در آخرین نسلِ قومی که کنار گذاشته میشوند، برخی نشانههای نبوتی شناسایی میشوند. آنگاه آنان نسلی از افعیها هستند، زیرا خوی شیطان را در خود شکل دادهاند. آنان نسلی زناکارند، زیرا با دشمنان خدا پیوندهایی نامقدس برقرار کردهاند. به جایی رسیدهاند که میبینند اما نمیفهمند، میشنوند اما درنمییابند، زیرا دگرگون نشدهاند؛ و این حالت با فربه شدن دلهایشان بیان شده است. موسی نخستین بار به همین پدیده پرداخت.
و موسی همهٔ اسرائیل را فراخواند و به آنان گفت: شما هر آنچه را که خداوند در برابر چشمانتان در سرزمین مصر بر فرعون و بر همهٔ خدمتگزارانش و بر سراسر سرزمین او انجام داد، دیدهاید؛ آن آزمایشهای بزرگی را که چشمانتان دیده است، آیات، و آن معجزات عظیم. اما تا به امروز خداوند به شما دلی برای فهمیدن و چشمی برای دیدن و گوشی برای شنیدن نداده است. تثنیه ۲۹:۲-۴.
در نخستین اشاره به پدیدهٔ لائودیکیهایِ دیدن و شنیدن، آنچه قوم خدا قادر به دیدنش نیستند، آیات و عجایبِ تاریخِ بنیادینشان است. ارمیا این پدیده را در روزهای آخر یکی از ویژگیهای «باکرههای نادان» معرفی میکند و آن را نمودِ امتناعِ باکرههای نادان از پذیرفتنِ پیامهای سه فرشته میداند؛ پیامهایی که با ندای فرشتهٔ نخست به ترس از خدایِ خالق آغاز میشود. بهسببِ این سرکشی، آنان بارانِ پسین را دریافت نمیکنند.
این را در خاندان یعقوب اعلام کن و در یهودا منتشر ساز و بگو: اکنون این را بشنوید، ای قوم نادان و بیفهم؛ که چشم دارید و نمیبینید؛ گوش دارید و نمیشنوید. آیا از من نمیترسید؟ خداوند میگوید. آیا در حضور من به لرزه نمیافتید؟ من همانم که ریگ را برای مرز دریا، به حکمی جاودانه، نهادم تا از آن نتواند بگذرد؛ و اگرچه امواجش خود را میکوبند، باز پیروز نمیشوند؛ اگرچه غرّش میکنند، از آن درنمیگذرند. اما این قوم دلی سرکش و عصیانگر دارد؛ سرکشی کرده و دور شدهاند. و در دل خود نمیگویند: اکنون از خداوند، خدای خود، بترسیم؛ او که باران را در فصلش میدهد، هم باران پیشین و هم پسین؛ او هفتههای معیّنِ درو را برای ما نگاه میدارد. معصیتهای شما این چیزها را از شما برگردانده و گناهان شما نیکیها را از شما بازداشته است. ارمیا ۵:۲۰-۲۵.
حزقیال کسانی را که ویژگیهای «دیدن اما نفهمیدن» را از خود نشان میدهند، قوم سرکش مینامد. آنان قومی سرکشاند که نمیخواهند تاریخ بنیادهای خویش را ببینند؛ همان دوشیزگان نادانی که چون پیام فرشتهٔ نخست را رد میکنند، تبدیلنیافتهاند—و رد کردن پیام نخست به معنای رد کردن همهٔ آنهاست—زیرا اگر پیام فرشتهٔ نخست را نپذیرید، نه میتوانید پیام دوم را بپذیرید و نه سوم را. در این وضعیت، بارانِ آخر در موسمِ بارانِ آخر از این دوشیزگان دریغ میشود. پس از آنکه عیسی در روایت خود به این ویژگی پرداخت، سپس مثلِ برزگر را بیان کرد.
اما خوشا به حال چشمان شما، زیرا میبینند؛ و گوشهایتان، زیرا میشنوند. زیرا به راستی به شما میگویم: بسیاری از انبیا و پارسایان آرزو داشتند آنچه را شما میبینید ببینند و ندیدند؛ و آنچه را شما میشنوید بشنوند و نشنیدند. پس مَثَلِ برزگر را بشنوید. هر کس کلامِ پادشاهی را بشنود و آن را درنیابد، آنگاه شریر میآید و آنچه در دلش کاشته شده بود میرباید. این همان کسی است که بذر را کنار راه دریافت کرد. و آن که بذر را در زمین سنگلاخ پذیرفت، همان است که کلام را میشنود و بیدرنگ با شادی آن را میپذیرد؛ اما در خود ریشه ندارد و تنها اندک زمانی دوام میآورد؛ زیرا چون به خاطر کلام تنگی یا آزار پدید آید، به زودی میلغزد. و آن که بذر در میان خارها به او رسید، همان است که کلام را میشنود؛ اما نگرانیهای این جهان و فریبندگیِ ثروت کلام را خفه میکند و او بیثمر میشود. اما آن که بذر را در زمین نیکو دریافت کرد، همان است که کلام را میشنود و آن را درک میکند؛ و او ثمر میدهد و بار میآورد: برخی صد برابر، برخی شصت، برخی سی. مثل دیگری برای ایشان آورد و گفت: پادشاهی آسمان به مردی میمانَد که در کشتزار خود بذر نیکو کاشت؛ اما هنگامی که مردم در خواب بودند، دشمنِ او آمد و در میان گندم علفهای هرز کاشت و رفت. و چون ساقه برآمد و محصول پدید آمد، علفهای هرز نیز ظاهر شد. پس خادمانِ صاحبخانه نزد او آمده گفتند: آقا، مگر در کشتزارت بذر نیکو نکاشتی؟ پس این علفهای هرز از کجا آمده است؟ به ایشان گفت: دشمنی این کار را کرده است. خادمان گفتند: پس میخواهی برویم و آنها را برکَنیم؟ اما گفت: نه؛ مبادا هنگام کندنِ علفهای هرز، گندم را نیز با آنها از ریشه برکنید. بگذارید هر دو تا زمان درو با هم رشد کنند؛ و در هنگام درو به دروگران خواهم گفت: نخست علفهای هرز را یکجا جمع کنید و آنها را به دستهها ببندید تا بسوزانید؛ اما گندم را به انبار من گرد آورید. متی ۱۳: ۱۶-۳۰.
جاهلان زواناند و عاقلان گندم. در مَثَلِ ده باکره، داشتنِ روغن است که تمایز میان دو دسته را آشکار میکند، و در مورد گندم و زوان، این تمایز بر این اساس است که آیا بذر ـ که کلام است ـ فهمیده میشود یا نه. نخستین اشارهٔ موسی به طبقهای که نخواهند دید و بنابراین نخواهند فهمید، پیامی را که باید فهمیده شود بهعنوان آیات و عجایبِ تاریخِ بنیادین معرفی میکند. آخرین اشارهٔ نبویِ الن وایت به عناصرِ نابیناییِ خانهٔ سرکش مشخص میکند که چشمانی که برای دیدنِ آنچه همهٔ مردانِ پارسا آرزوی دیدنش را داشتند مبارک شمرده شدند، در واقع شاهدِ تاریخِ جنبشِ میلریتی بودند.
تمام پیامهایی که در سالهای ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ داده شدهاند، اکنون باید با قوت بیان شوند، زیرا بسیاری از مردم جهت خود را گم کردهاند. این پیامها باید به همهٔ کلیساها رسانده شوند.
مسیح فرمود: «خوشا به حال چشمان شما، زیرا میبینند؛ و گوشهای شما، زیرا میشنوند. زیرا بهراستی به شما میگویم که بسیاری از انبیا و مردان صالح آرزو داشتند آن چیزهایی را که شما میبینید ببینند و ندیدند؛ و آن چیزهایی را که شما میشنوید بشنوند و نشنیدند.» [متی 13:16، 17]. خوشا به حال آن چشمانی که آنچه را در سالهای 1843 و 1844 دیده شد، دیدند. Manuscript Releases، جلد 21، 436، 437.
عیسی همواره پایان را با آغاز نشان میدهد، و اشارهٔ نخست به کسانی است که چشم دارند، اما نمیبینند و نمیفهمند، و اشارهٔ پایانی نشان میدهد که تاریخِ بنیادینِ خاندانِ یاغی همان چیزی است که دیده نمیشود و از اینرو رد میگردد، و بدینترتیب نادانان را از تشخیصِ بارانِ پسین بازمیدارد. تاریخِ سالهای ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ بهگونهای نمادین با رهاییِ اسرائیلِ باستان از بردگیِ مصر به تصویر کشیده شده بود. ناکامی اسرائیلِ باستان در گذر از فرایندِ آزمونِ آغازین آنان را به قادش رساند، جایی که گزارشِ دروغینِ ده جاسوس را پذیرفتند و سرداری تازه برگزیدند تا آنان را به مصر بازگرداند. چهل سال بعد آنان دوباره به قادش آورده شدند، و موسی با زدنِ صخره برای بارِ دوم ناکام شد.
اگرچه موسی ناکام شد، یوشع همچنان پیش رفت تا آنان را وارد سرزمین موعود کند. آخرین آزمون در قادش با شورشی جدی همراه بود، زیرا عیسی همواره پایان را با آغاز نشان میدهد؛ و شورش ده جاسوس در قادش در آغاز آن چهل سال، و همچنین آنچه در پایان آن چهل سال رخ داد، هر دو نشانگر شورشی بزرگ در قادش هستند. با این حال، بهرغم شورش موسی در قادش، رؤیای ورود به سرزمین موعود دیگر به تعویق نیفتاد.
در عصیانِ ۱۸۶۳ — که به تشدیدِ عصیانِ ۱۸۸۸ انجامید، و آن نیز به تشدیدِ عصیانِ ۱۹۱۹ انجامید و سرانجام در عصیانِ ۱۹۵۷ به اوج رسید — عیسی ادونتیسمِ لائودیکیهای را به قادش بازگرداند. او آنان را به آن برههای از تاریخ بازگرداند که در آن فرشتهٔ سوم آمد و فرایندِ آزمونی را آغاز کرد که در نهایت عصیانِ ۱۸۶۳ را آشکار ساخت و تبعید به سرگردانی در بیابانِ لائودیکیه را در پی داشت. فرشتهٔ سوم در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، هنگامی که فرشتهٔ قدرتمندِ مکاشفهٔ ۱۸ — که همان فرشتهٔ سوم است — فرود آمد، وارد مرحلهٔ پایانیِ تاریخِ ادونتیسمِ لائودیکیهای شد. سپس اعلام کرد که بابل سقوط کرده است، چنانکه سرنگونیِ برجِ نمرود نمادِ آن بود، آنگاه که برجهای شهرِ نیویورک سرنگون شدند.
پیام فرشتهٔ سوم درک نخواهد شد؛ نوری که زمین را با جلال خود روشن خواهد کرد، از سوی کسانی که از گام برداشتن در جلال پیشروندهٔ آن سر باز میزنند، نوری کاذب نامیده خواهد شد. Review and Herald، ۲۷ مهٔ ۱۸۹۰.
همانگونه که دربارهٔ اسرائیل باستان بود، دربارهٔ اسرائیل معاصر نیز چنین است. نسلی که شاهد یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ بود، آخرین نسل است. عیسی در لوقا باب بیستویکم دربارهٔ «این نسل» سخن گفت و آن نسل را کسانی معرفی کرد که در زمانی زندگی میکنند که آسمانها و زمین از میان خواهند رفت؛ رخدادی که هنگام بازگشت دوم روی میدهد. آن نسلی که زنده میمانند تا بازگشت مسیح را شاهد باشند، نشانهای را تشخیص خواهند داد که برایشان ثابت میکند آنان آخرین نسلاند. آنان خواهند دانست و فهمید که همان کسانیاند که در زمانی زندگی میکنند که «اثرِ هر رؤیا» دیگر «به درازا کشیده نمیشود».
وقتی عیسی همراه شاگردانش از هیکل خارج میشد، از او خواستند توضیح دهد منظورش از توصیف ویرانی هیکل چه بوده است. آن گفتوگو نمایانگر گفتوگویی بود که شاگردان او در نسل پایانی خواهند داشت. شاگردان میخواستند بفهمند منظور او چیست، وقتی که او بارها تعلیم داده بود که کلیسای ادونتیستِ لاودیكیهای قرار است در هنگام قانونِ یکشنبه که به زودی فرا میرسد، برچیده و روبیده شود، زیرا عبادتکنندگانِ آن از دهانِ او بیرون افکنده میشوند و دیگر کسانی نیستند که از جانبِ او سخن بگویند.
عیسی در پاسخ به شاگردان، ویرانی اورشلیم و تاریخِ پس از آن را تا پایان جهان توصیف کرد. پس از ارائهٔ مرور تاریخی تا آیهٔ نوزدهم، او سپس به ویرانی اورشلیم میپردازد؛ ویرانیای که میتوانست در هنگام مصلوب شدن رخ دهد، اما به سبب رحمت و بردباری خداوند حدود چهل سال به تعویق افتاد. در پایان آن چهل سال، بازماندگانی خواهند بود که از آن ویرانی خواهند گریخت، اما تنها اگر نشانهای را که آنگاه داد، بشناسند.
در آغازِ اسرائیلِ باستان، دورهای چهلساله وجود داشت که با داوریای بر شورشِ ده جاسوس آغاز شد؛ داوریای که به سبب شفاعتِ موسی برای چهل سال به تعویق افتاد. در پایانِ اسرائیلِ باستان، داوریای بر شورش علیه صلیب بود که به سبب شفاعتِ بردباری و رحمتِ مسیح برای چهل سال به تعویق افتاد. در هر دو تاریخ، باقیماندگانی بودند که نجات یافتند. عیسی همیشه پایانِ چیزی را با آغازِ آن نشان میدهد.
عیسی به نشانهای که با ویرانی اورشلیم مرتبط بود اشاره کرد و آن را «روزهای انتقام» نامید.
و هنگامی که اورشلیم را در محاصرهٔ لشکرها دیدید، بدانید که ویرانیِ آن نزدیک است. آنگاه آنان که در یهودیهاند به کوهها بگریزند؛ و آنان که در میانِ آن هستند بیرون روند؛ و آنان که در نواحیاند به آن داخل نشوند. زیرا اینها روزهای انتقام است تا هر آنچه نوشته شده است به انجام رسد. لوقا ۲۱:۲۰-۲۲.
«روز انتقام» همان هفت بلای آخر است، و از این رو خواهر وایت ویرانی اورشلیم را با داوری اجرایی خدا در ایام آخر همراستا میداند.
نزدیک آیید، ای ملّتها، تا بشنوید؛ و گوش فرا دهید، ای قومها: زمین و هر آنچه در آن است بشنود؛ جهان و هر چه از آن بیرون میآید. زیرا خشمِ خداوند بر همهٔ ملّتهاست، و غضبِ او بر تمامی لشکرهایشان؛ او آنان را بهکلّی نابود کرده است، ایشان را به کُشتار سپرده است. کُشتگانشان نیز به دور افکنده خواهند شد، و بوی تعفّنشان از لاشههایشان برخواهد خاست، و کوهها با خونشان گداخته خواهند شد. و همهٔ لشکر آسمان متلاشی خواهد شد، و آسمان چون طوماری درهم پیچیده خواهد شد؛ و همهٔ سپاه آن فرو خواهد افتاد، چنانکه برگ از تاک فرو میافتد و همچون انجیری که از درخت انجیر میافتد. زیرا شمشیر من در آسمان شسته خواهد شد؛ اینک، بر ایدومیا فرود خواهد آمد، و بر قومِ لعنتشدهٔ من، برای داوری. شمشیرِ خداوند از خون آکنده است، و از چربی فربه گردیده است، و از خونِ برهها و بزها، از چربیِ کلیههای قوچها؛ زیرا خداوند را در بوزره قربانی است، و در سرزمینِ ایدومیا کشتاری عظیم. و تکشاخها با آنان فرو خواهند آمد، و گوسالهها با گاوان؛ و زمینشان از خون خیس خواهد شد، و خاکشان از چربی فربه خواهد شد. زیرا این روزِ انتقامِ خداوند است، و سالِ جزا برای دعویِ صهیون. اشعیا 34:1-8.
عیسی نخستین سخنرانی عمومی خود را در ناصِره ایراد کرد و خود را بهعنوان مسیح اعلام کرد. آن سخنرانی، از منظر نبوت، تابع قاعدهٔ «اولین ذکر» بود. متنی که برای قرائت برگزید نشان میداد که کار او اعلام «روز انتقامِ خداوند» را نیز در بر میگیرد؛ که مطابقِ اشعیا همچنین «سال جزا برای دعویِ صهیون» است.
در ناصره بود که مسیح خدمت علنیِ خود را آغاز کرد و خود را بهعنوان مسیح اعلام کرد. در همان زمان کسانی که سخنان او را شنیدند اما درنیافتند، کوشیدند با انداختن او از فراز کوه او را بکشند. آغاز خدمت او با تلاش مردم زادگاهش برای کشتن او رقم خورد، و در پایان خدمتش قوم او او را کشتند. خدمت او این بود که خود را بهعنوان مسیح معرفی کند؛ که او وقتی در تعمیدش مسح شد، مسیح شد. در تعمید او نشانهای الهی فرود آمد تا تحققِ پیشگوییِ آمدنِ مسیح را تأیید کند. در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ نشانهای الهی فرود آمد تا پیشگوییِ پیامِ آزمایشیِ آن تاریخ را تأیید کند. و در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نشانهای الهی فرود آمد تا پیامِ پیشگوییشدهٔ آن تاریخ را که پیامِ بارانِ پسین است، تأیید کند.
پس از دو روز خدمت در میان سامریان، عیسی آنان را ترک کرد تا سفر خود را به سوی جلیل ادامه دهد. در ناصِره، جایی که جوانی و آغاز بزرگسالیاش را گذرانده بود، درنگی نکرد. پذیرش او در کنیسهٔ آنجا، وقتی که خود را مسیحِ موعود معرفی کرد، چنان نامطلوب بود که تصمیم گرفت عرصههای ثمربخشتری بجوید، تا برای گوشهایی که میشنوند موعظه کند و دلهایی که پیامش را میپذیرند. او به شاگردانش گفت که هیچ پیامبری در وطن خود حرمت ندارد. این گفته بیانگر آن اکراه طبیعی است که بسیاری از مردم در پذیرش هرگونه پیشرفت شگفتانگیز و ستودنی در شخصی دارند که بیتظاهر در میانشان زندگی کرده و او را از کودکی از نزدیک شناختهاند. در همان حال، همین اشخاص ممکن است نسبت به ادعاهای یک بیگانه و ماجراجو بهشدت هیجانزده شوند. روح نبوت، جلد ۲، صفحه ۱۵۱.
در باب بیستویکِ لوقا، مسیح صد و چهل و چهار هزار نفر، آخرین نسلی که نمیمیرد، را معرفی میکند. او این کار را با بیان تاریخی انجام میدهد که از آخرین دیدار او از آنچه پیشتر خانهٔ پدرش بود، اما سپس خانهٔ یهودیان شده بود، آغاز شد. در روایت تاریخیای که عیسی آغاز به بیانش کرد، به نقطهای رسید که در آن، اورشلیم و هیکلی که شاگردان میخواستند دربارهاش بدانند، قرار بود نابود شود (۷۰ میلادی). او این ویرانی را «ایام انتقام» نامید که بخشی از اعلام آغازین خدمت او بود. «ایام انتقام» نه تنها نمایانگر ویرانی اورشلیم در سال ۷۰ بود، بلکه همچنین نمایانگر زمان خشم خدا، آنگونه که در هفت بلای آخر نشان داده شده است، نیز بود.
زیرا این روزِ خداوند، خدای لشکرهاست؛ روزِ انتقام تا از دشمنانِ خود انتقام بگیرد؛ و شمشیر خواهد بلعید و سیر خواهد شد و از خونِ ایشان مست خواهد گشت؛ زیرا خداوند، خدای لشکرها، در سرزمینِ شمال، نزدِ رودِ فرات قربانی دارد. ارمیا ۴۶:۱۰.
«روز انتقام» بر بابل، که با «قربانی در سرزمین شمالی کنار رود فرات» نشان داده شده است، از قانون یکشنبهٔ قریبالوقوع آغاز میشود.
به سبب خشم خداوند مسکون نخواهد شد، بلکه به کلی ویران خواهد گشت؛ هر که از کنار بابل بگذرد در شگفت خواهد شد و بر همه بلایای او سوت خواهد زد. گرداگرد بر ضد بابل صفآرایید؛ ای همه کمانکشان، بر او تیر اندازید، هیچ تیری دریغ مدارید، زیرا او بر خداوند گناه کرده است. گرداگرد بر ضد او فریاد برآورید؛ او دست تسلیم داده است؛ بنیادهایش فرو ریخته، دیوارهایش واژگون شده است، زیرا این انتقام خداوند است؛ از او انتقام بگیرید؛ چنانکه او کرده است، با او همان کنید. کشتکار را از بابل و آنکه در زمان درو داس به کار میگیرد، ببرید؛ زیرا از بیم شمشیر ستمگر هر کس به قوم خود بازخواهد گشت و هر کس به سرزمین خود خواهد گریخت. اسرائیل گوسفندی پراکنده است؛ شیران او را راندهاند؛ نخست پادشاه آشور او را بلعید، و در آخر این نبوکدنصر، پادشاه بابل، استخوانهایش را شکسته است. پس خداوند لشکرها، خدای اسرائیل، چنین میگوید: اینک پادشاه بابل و سرزمینش را چنانکه پادشاه آشور را کیفر دادم، کیفر خواهم داد. و اسرائیل را باز به مسکنش بازخواهم آورد و او بر کرمل و باشان خواهد چرید و جانش بر کوه افرایم و جلعاد سیر خواهد شد. در آن روزها و در آن زمان، خداوند میگوید، شرارت اسرائیل را خواهند جست و نخواهند یافت؛ و گناهان یهودا را نیز خواهند جست، اما آنها یافت نخواهند شد؛ زیرا هر که را نگاه میدارم، خواهم آمرزید. بر سرزمین مراتاییم برآیید، بر خود آن و بر ساکنان پکود؛ ویران کنید و پس از ایشان به کلی نابود سازید، خداوند میگوید، و مطابق هر آنچه تو را فرمان دادهام، عمل کن. آوای جنگ و ویرانی بزرگ در آن سرزمین است. چگونه چکش تمامی زمین از هم گسسته و شکسته شده است! چگونه بابل در میان قومها ویرانه شده است! برای تو دام نهادهام و نیز گرفتار شدهای، ای بابل، و ندانستی؛ یافته شدی و نیز گرفتار آمدی، زیرا بر ضد خداوند ستیز کردهای. خداوند زرادخانه خود را گشوده و سلاحهای خشم خویش را بیرون آورده است، زیرا این کار خداوند، خدای لشکرها، در سرزمین کلدانیان است. از اقصای مرز بر او بتازید، انبارهایش را بگشایید؛ او را به تودهها بدل کنید و به کلی نابودش سازید؛ هیچ چیز از او بر جای مگذارید. همه گاو نرهایش را بکشید؛ بگذارید به کشتارگاه فرود آیند؛ وای بر آنان! زیرا روزشان فرا رسیده است، زمان مجازاتشان. آواز آنان که از سرزمین بابل میگریزند و میرهند، تا در صهیون اعلام کنند انتقام خداوند خدای ما را، انتقام هیکل او. کمانداران را بر ضد بابل فراخوانید؛ ای همه کمانکشان، گرداگرد بر ضد آن اردو زنید؛ مگذارید کسی از آن بگریزد؛ او را مطابق کارهایش جزا دهید؛ برابر هر آنچه کرده است، با او همان کنید، زیرا بر خداوند، بر قدوس اسرائیل, تکبر ورزیده است. ارمیا ۵۰: ۱۳-۲۹
ویرانی اورشلیم در سال ۷۰ میلادی نمایانگر اجرای داوری بر فاحشهٔ بابل است که از قانون یکشنبهٔ نزدیکالوقوع در ایالات متحده آمریکا آغاز میشود. عیسی میدانست که دارد سال ۷۰ میلادی را بهعنوان قانون یکشنبهٔ نزدیکالوقوع مشخص میکند، زیرا او نویسندهٔ کلام خویش است و خود کلام است. برای درک اینکه نشانهای که مشخص میکند آخرین نسل فرا رسیده چیست، مهم است که زمینهٔ نبوتی را که عیسی در لوقا باب بیستویکم بیان میکند بشناسیم.
ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.
آمدن مسیح در تاریکترین دورهٔ تاریخ این زمین رخ خواهد داد. ایامِ نوح و لوط وضعیتِ جهان را درست پیش از آمدنِ پسرِ انسان به تصویر میکشند. کتابمقدس، با اشاره به این زمان، اعلام میکند که شیطان با تمام قدرت و «با همهٔ فریبکاریِ بیعدالتی» عمل خواهد کرد. دوم تسالونیکیان ۲:۹، ۱۰. عملکردِ او بهروشنی در تاریکیِ بهسرعت فزاینده، و در خطاهای بیشمار، بدعتها و گمراهیهای این روزهای آخر آشکار میشود. شیطان نهتنها جهان را به اسارت میکشد، بلکه فریبهای او چون خمیرمایه در کلیساهایی که مدعیِ تعلق به خداوندِ ما عیسی مسیحاند نفوذ میکند. ارتدادِ عظیم به تاریکیای ژرف همچون نیمهشب بدل خواهد شد. برای قومِ خدا شبی خواهد بود از آزمایش، شبی از گریه، شبی از آزار بهخاطر حقیقت. اما از دلِ آن شبِ تاریکی، نورِ خدا خواهد تابید.
او سبب میشود که «نور از تاریکی بتابد.» دوم قرنتیان 4:6. وقتی که «زمین بیشکل و خالی بود و تاریکی بر روی ژرفا بود»، «روح خدا بر سطح آبها حرکت میکرد. و خدا گفت: روشنایی باشد؛ و روشنایی شد.» پیدایش 1:2، 3. پس در شبِ تاریکیِ روحانی، کلام خدا صادر میشود: «روشنایی باشد.» به قوم خود میگوید: «برخیز، بدرخش، زیرا نور تو آمده است و جلال خداوند بر تو طلوع کرده است.» اشعیا 60:1.
«اینک»، کتابمقدّس میگوید، «تاریکی، زمین را فرو خواهد پوشاند و تاریکیِ غلیظ، قومها را؛ امّا خداوند بر تو طلوع خواهد کرد و جلالِ او بر تو دیده خواهد شد.» آیهٔ ۲. مسیح، فروغِ جلالِ پدر، به جهان چون نورِ آن آمد. او آمد تا خدا را بر انسانها نمایان سازد، و دربارهٔ او نوشته شده است که «با روحالقدس و با قدرت» مسح شد و «در هر جا میگشت و کار نیک میکرد». اعمال رسولان ۱۰:۳۸. او در کنیسهٔ ناصره گفت: «روحِ خداوند بر من است، زیرا مرا مسح کرده است تا به فقیران بشارت دهم؛ مرا فرستاده است تا دلشکستگان را شفا دهم، آزادی را به اسیران اعلام کنم و بازگرداندنِ بینایی را به کوران، تا ستمدیدگان را آزاد سازم، تا سالِ پسندیدهٔ خداوند را اعلام کنم.» لوقا ۴:۱۸، ۱۹. این همان کاری بود که انجامش را به شاگردان خود سپرد. او گفت: «شما نورِ جهان هستید.» «پس بگذارید نورِ شما چنان در برابر مردم بتابد که اعمال نیکوی شما را ببینند و پدرِ شما را که در آسمان است، جلال دهند.» متی ۵:۱۴، ۱۶. انبیا و پادشاهان، ۲۱۷، ۲۱۸.