آن صد و چهل و چهار هزار به‌عنوان کسانی که به‌وسیلهٔ پیام‌آور عهد تطهیر شده‌اند معرفی می‌شوند، و جمعیت عظیم با رداهای سفیدِ شهادت به تصویر کشیده می‌شوند. نخستینِ دو دورهٔ مقدسِ ایامِ آخر، کارِ پیام‌آوری را نشان می‌دهد که راه را برای پیام‌آور عهد مهیا می‌کند، و دورهٔ دوم کارِ ایلیا را نشان می‌دهد. دورهٔ نخست نمایانگر داوریِ تحقیقیِ زندگانِ ادونتیسمِ لائودیکیه‌ای است و دورهٔ دوم نمایانگر داوریِ اجراییِ رومِ مدرن است.

«نشانه» گریختن از شهرها در ایام آخر از سوی ادونتیسمِ لاودیکیایی به‌غلط فهمیده شده است. خواهر وایت به ما می‌گوید که ویرانی اورشلیم در سال‌های ۶۶ تا ۷۰ میلادی نمونه‌ای از نشانهٔ هشداردهنده برای قوم خدا در ایام آخر است.

زمان چندان دور نیست که ما نیز، همچون شاگردان نخستین، ناچار خواهیم شد در مکان‌های متروک و خلوت پناه بجوییم. همان‌گونه که محاصرهٔ اورشلیم به‌دست سپاهیان روم نشانهٔ فرار برای مسیحیانِ یهودیه بود، اِعمالِ قدرت از سوی کشورِ ما در صدور فرمانِ اجرای اجباریِ سبت پاپی نیز برای ما هشداری خواهد بود. آنگاه زمانِ ترکِ شهرهای بزرگ فرا می‌رسد؛ تا به‌منظور آمادگی برای ترکِ شهرهای کوچک‌تر، به خانه‌های دورافتاده در نقاط خلوتِ میانِ کوه‌ها نقل مکان کنیم. گواهی‌ها، جلد پنجم، صفحه ۴۶۴.

محاصرهٔ اورشلیم که نشانه‌ای برای گریز بود، نخستین محاصره‌ای بود که به دست کستیوس آغاز شد. ازاین‌رو کستیوس تهدیدی بود که به طور موقت برطرف شد، زیرا همین‌که محاصره را برقرار کرد، سپس به‌طرزی مرموز عقب‌نشینی کرد و تاریخ‌نگاران هرگز نتوانسته‌اند منطق او را برای این کار دریابند.

پس از آنکه رومیان به فرماندهی سستیوس شهر را در محاصره گرفته بودند، در حالی که همه چیز برای حمله‌ای فوری مساعد به نظر می‌رسید، به‌طور غیرمنتظره دست از محاصره کشیدند. مناقشه بزرگ، ۳۱.

در دهه‌های ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰، سناتور هنری دبلیو. بلر از نیوهمپشایر مجموعه‌ای از لوایحی را در کنگره ارائه کرد تا روز یکشنبه به‌عنوان «روز ملی استراحت» تعیین شود. به این لوایح معمولاً «لوایح یکشنبهٔ بلر» گفته می‌شد. سناتور بلر مدافع سرسخت رعایت روز یکشنبه به‌عنوان روز استراحت و برگزاری مناسک دینی بود. او بر این باور بود که تعیین یک روز واحد برای استراحت، تأثیرات اخلاقی و اجتماعی مثبتی بر جامعهٔ آمریکا خواهد داشت. هرچند تلاش‌های او، به‌ویژه از سوی گروه‌های مذهبی، با حمایت‌هایی همراه شد، اما با مخالفت‌هایی نیز روبه‌رو گردید، از جمله نگرانی‌ها دربارهٔ جدایی کلیسا و دولت.

این نخستین تلاش برای تصویب قوانین یکشنبه در تاریخ وحشِ زمین بود؛ وحشی که مقدر بود وقتی سرانجام قانون یکشنبه را تصویب کند، همچون اژدها سخن بگوید. همین سلسله لوایحِ بلر بود که ای. تی. جونز، یکی از پیام‌آوران اجلاس کنفرانس عمومی ۱۸۸۸، به تالارهای کنگره رفت و با بیانی بلیغ با آن‌ها مخالفت کرد. پس از چند تلاش، سناتور بلر نیروی محرکه تلاش خود برای پیشبرد روز ملی استراحت را از دست داد. در پیوند مستقیم با آن تاریخ و پیامدهای روز ملی استراحت (یکشنبه)، می‌توان سوابق تاریخی رهنمودهای الن وایت را بازبینی کرد.

آنچه در مرور هشدارهای او درباره قانون یکشنبه دیده می‌شود، جدی است و در ادونتیسمِ لاودیکیه‌ای به‌طور گسترده بدفهم شده است. در زمینهٔ ضرورت خارج بودن از شهرها، در همان قطعه‌ای که همین‌اکنون نقل شد، او نوشت: «آنگاه زمان ترک شهرهای بزرگ فرا خواهد رسید، به‌منزلهٔ آمادگی برای ترک شهرهای کوچک‌تر و رفتن به خانه‌های خلوت در مکان‌های دورافتاده در میان کوه‌ها.» او بارها تعلیم داد که قوم خدا باید در مناطق روستایی زندگی کنند، اما اندرزهای او دربارهٔ زندگی روستایی پیش از سال ۱۸۸۸، رهنمودِ ترک شهرها را در این چارچوب قرار می‌داد که در آیندهٔ نزدیک قوم خدا نیاز خواهد داشت شهرها را ترک کند. پس از ۱۸۸۸، در رهنمودهای مکتوبش دربارهٔ زندگی روستایی، هرگز از این اندرز عدول نکرد که ما باید تا همین حالا از شهرها بیرون آمده باشیم.

لوایح «روز ملی استراحت»ِ بلر که به صحنهٔ تاریخ پا گذاشتند، «علامت» خروج از شهرها بودند؛ و گرچه این لوایح نیروی محرکهٔ لازم برای اجرای آن امر را از دست دادند و به تاریکی تاریخ فرو رفتند، «علامتِ» گریز داده شده بود. این علامت در نشانِ راه تاریخیِ نخستین محاصره، که به‌دست سستیوس رقم خورد، داده شده بود. قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد، نمادش محاصرهٔ تیتوس است، و اگر ادونتیست‌های لاودیکیه‌ای هنگام رسیدن آن محاصره هنوز در شهرها باشند، با شریران خواهند مرد.

در ایامِ آخر دو دورهٔ نبوی وجود دارد. این دو دوره با قانونِ قریب‌الوقوعِ یکشنبه از هم جدا می‌شوند. دورهٔ نخست، داوریِ تفتیشیِ زندگان در ادونتیسمِ لاودیکیایی است و دورهٔ دوم، داوریِ اجراییِ فاحشهٔ روم. این دو دوره بارها به تصویر کشیده شده‌اند، زیرا در همین دو دوره است که مَثَلِ ده باکره به‌تمامی تحقق می‌یابد، همان‌گونه که در تاریخِ جنبشِ میلری تحقق یافت. زمانِ تأخیر در آن مَثَل همان زمانِ تأخیرِ حبقوق بابِ دوم است؛ پس آن دو دوره‌ای که مورد بررسی قرار می‌دهیم نیز به‌وسیلهٔ حبقوق بابِ دوم تمثیل شده‌اند. مَثَلِ ده باکره و حبقوق بابِ دوم در تاریخِ جنبشِ میلری به‌طور کامل تحقق یافتند، و هنگامی که چنین شد، حزقیال بابِ دوازدهم، آیاتِ ۲۱ تا ۲۸ نیز تحقق یافت.

هشت آیهٔ پایانی فصل دوازدهم حزقیال زمانی را مشخص می‌کنند که «اثر هر رؤیا» تحقق خواهد یافت، یعنی زمانی که خدا دیگر «رؤیاهای خود را به تأخیر نخواهد انداخت». آن دو دورهٔ تاریخی که بارها تکرار می‌شوند و داوری تحقیقی زندگان در ادونتیسم لاودکیه‌ای و داوری اجرایی فاحشهٔ صور را مشخص می‌کنند، همان دورهٔ نبوی است که در آن هر رؤیا در کتاب‌مقدس به تحقق کامل و نهایی خود می‌رسد. در آن دوره، یکصد و چهل و چهار هزار تثبیت می‌شوند و نمایندهٔ گروهی هستند که نمی‌میرند و تا بازگشت مسیح زنده می‌مانند. در لوقا فصل بیست‌ویک، مسیح «نشانه»ای را معرفی می‌کند که نشان می‌دهد آن نسل چه زمانی فرا رسیده است.

در آن دو واقعه تاریخی که «نشانه»ی فرار نماینده‌شان است، چنان‌که مسیح در ارتباط با «پلیدیِ ویرانگر» بیان کرد، دو دوره زمانی مشخص شده و برای آغاز و پایان هر یک نشانه‌هایی قرار داده شده است: در آغاز دوره یک «نشانه» و در پایان «نشانه‌ها». «نشانه»ای که مسیح آن را نمایانگرِ آخرین نسلی دانست که تا وقتی او بر ابرها بیاید زنده خواهند بود، دلیل آن است که اکنون در آخرین نسلِ تاریخِ زمین قرار داریم.

در لوقا باب ۲۱، عیسی دوره‌ای تاریخی را مشخص می‌کند که از سه سال و نیمِ پایمال شدن و ویرانیِ اورشلیمِ زمینی، از سال ۶۶ تا ۷۰، آغاز می‌شود و تا پایانِ سه سال و نیمِ پایمال شدنِ اورشلیمِ روحانی که از ۵۳۸ آغاز شد و در ۱۷۹۸ پایان یافت، امتداد می‌یابد.

و چون ببینید که اورشلیم با لشکرها محاصره شده است، بدانید که ویرانیِ آن نزدیک است. آنگاه آنان که در یهودیه‌اند به کوه‌ها بگریزند؛ و آنان که در میانِ آن هستند بیرون روند؛ و آنان که در نواحی‌اند به آن وارد نشوند. زیرا اینها روزهای انتقام است تا همه آنچه نوشته شده است به انجام برسد. اما وای بر زنانِ باردار و بر آنان که شیر می‌دهند، در آن روزها! زیرا در آن سرزمین مصیبتی بزرگ خواهد بود و خشم بر این قوم فرود خواهد آمد. و ایشان به دمِ شمشیر خواهند افتاد و به اسارت نزد همهٔ قوم‌ها برده خواهند شد؛ و اورشلیم به دستِ غیر یهودیان پایمال خواهد شد تا زمان‌های غیر یهودیان به کمال برسد. لوقا ۲۱:۲۰-۲۴.

«زمان‌ها»ی غیریهودیان برای پایمال کردن اورشلیم به صورت جمع آمده است، زیرا نمایانگر پایمال‌کردنِ اورشلیمِ ظاهری است که در سال ۷۰ پایان یافت، و نیز پایمال‌کردنِ اورشلیمِ روحانی که در سال ۱۷۹۸ پایان یافت. غیریهودیان هم بت‌پرستی و هم پاپ‌گرایی را نمایندگی می‌کنند، و همین دو قدرت موضوع رؤیایی هستند که در باب هشتمِ دانیال با پرسش «تا کی؟» مطرح می‌شود.

آنگاه شنیدم که یکی از مقدسان سخن می‌گفت، و مقدس دیگری به آن مقدسی که سخن می‌گفت گفت: تا به کِی رؤیا دربارهٔ قربانیِ دائمی و معصیتِ ویرانگر خواهد بود، تا قدس و لشکر هر دو برای پایمال شدن سپرده شوند؟ دانیال ۸:۱۳.

«زمانِ غیریهودیان» در فصل بیست‌ویکمِ لوقا اشاره دارد به دو هزار و پانصد و بیست سال انتقام خدا از پادشاهی شمالی که در سال ۷۲۳ قبل از میلاد آغاز شد و در ۱۷۹۸ به پایان رسید. سال ۵۳۸ زمانی را نشان می‌دهد که مرد گناه در مکان مقدس ایستاد و اعلام کرد که او خداست و بدین‌سان این دوره را به دو دورهٔ مساویِ هزار و دویست و شصت‌ساله تقسیم کرد. دورهٔ دومِ هزار و دویست و شصت‌ساله همان تاریخی است که در لوقا فصل بیست‌ویکم، آیهٔ بیست‌وچهار، پایان‌یافته نشان شده است، زمانی که «زمانِ غیریهودیان» به انجام رسید. در روایت تاریخی‌ای که عیسی برای شاگردانش مشخص می‌کند، آیهٔ بیست‌وچهار، شهادتی را که به شاگردان داده شد، تا «زمانِ پایان» در سال ۱۷۹۸ امتداد می‌دهد. از آنجا عیسی شروع می‌کند به مشخص کردن «نشانه‌ها»ی مربوط به جنبش میلری.

و در خورشید و ماه و ستارگان نشانه‌ها خواهد بود؛ و بر زمین، تنگیِ امت‌ها با سرگشتگی؛ غرشِ دریا و امواج؛ دل‌های مردم از بیم و از انتظارِ آنچه بر زمین می‌آید از حال می‌رود، زیرا قدرت‌های آسمان به لرزه درخواهند آمد. آنگاه پسر انسان را خواهند دید که با قدرت و جلالی عظیم بر ابری می‌آید. و چون اینها آغاز به وقوع کند، به بالا بنگرید و سرهای خود را برافرازید، زیرا رهایی شما نزدیک است. لوقا ۲۱:۲۵-۲۸.

عیسی می‌گوید که «نشانه‌هایی خواهد بود»، و آن‌ها را چنین مشخص می‌کند: نشانه‌ها در خورشید و ماه و در ستارگان، پریشانیِ ملت‌ها، به لرزه درآمدنِ قوای آسمان، و سپس پسرِ انسان در میان ابری می‌آید. همهٔ این «نشانه‌ها» در تاریخ جنبشِ میلریتی تحقق یافت.

نبوت نه تنها چگونگی و هدف آمدن مسیح را پیشگویی می‌کند، بلکه نشانه‌هایی ارائه می‌دهد تا مردم بدانند که وقتی نزدیک است. عیسی فرمود: «در آفتاب و ماه و ستارگان نشانه‌ها خواهد بود.» لوقا ۲۱:۲۵. «خورشید تاریک خواهد شد، و ماه نور خود را نخواهد داد، و ستارگان آسمان خواهند افتاد، و قوایی که در آسمان‌اند متزلزل خواهند شد. و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که با قدرت عظیم و جلال بر ابرها می‌آید.» مرقس ۱۳:۲۴-۲۶. مکاشفه‌گر نشانهٔ نخستینِ پیش از ظهور دوم را چنین توصیف می‌کند: «زلزله‌ای بزرگ روی داد؛ و خورشید چون پلاسِ مویی سیاه شد، و ماه چون خون گردید.» مکاشفه ۶:۱۲.

این نشانه‌ها پیش از آغاز قرن نوزدهم مشاهده شدند. در تحقق این پیشگویی، در سال ۱۷۵۵، مهیب‌ترین زمین‌لرزه‌ای که تاکنون ثبت شده است رخ داد...

بیست‌وپنج سال بعد، نشانهٔ بعدیِ مذکور در این نبوت پدیدار شد—تاریک شدن خورشید و ماه. آنچه این را چشمگیرتر می‌ساخت این بود که زمان تحقق آن به‌طور مشخص تعیین شده بود. در گفت‌وگوی نجات‌دهنده با شاگردانش بر کوه زیتون، پس از توصیف دورهٔ طولانی آزمایش برای کلیسا—یعنی ۱۲۶۰ سال آزار و شکنجهٔ پاپی که دربارهٔ آن وعده داده بود که مصیبت کوتاه خواهد شد—او رویدادهایی را که باید پیش از آمدنش رخ دهند ذکر کرد و زمان مشاهدهٔ نخستینِ آنها را تعیین نمود: «در آن روزها، بعد از آن مصیبت، آفتاب تاریک خواهد شد و ماه نور خود را نخواهد داد.» مرقس ۱۳:۲۴. ۱۲۶۰ روز، یا سال، در ۱۷۹۸ پایان یافت. یک ربع قرن پیش‌تر، آزار و شکنجه تقریباً به‌کلی متوقف شده بود. پس از این آزار و شکنجه، بنا بر کلمات مسیح، خورشید قرار بود تاریک شود. در نوزدهم مهٔ ۱۷۸۰، این نبوت تحقق یافت...

مسیح به قوم خود فرمان داده بود که برای نشانه‌های ظهورش بیدار و مراقب باشند و وقتی نشانه‌های پادشاهِ در راهِ خود را می‌بینند، شادمان شوند. او فرمود: «هنگامی که این امور آغاز به وقوع می‌کند، آنگاه به بالا بنگرید و سرهایتان را برافرازید، زیرا رهایی شما نزدیک است.» او پیروان خود را به درختانی که در بهار جوانه می‌زنند متوجه ساخت و گفت: «وقتی اکنون جوانه می‌زنند، شما خود می‌بینید و می‌دانید که تابستان نزدیک است. همچنین شما نیز، وقتی می‌بینید این چیزها رخ می‌دهد، بدانید که ملکوت خدا نزدیک است.» لوقا ۲۱:۲۸، ۳۰، ۳۱. مناقشه بزرگ، ۳۰۴، ۳۰۶-۳۰۸.

کاربرد سه‌گانهٔ سه روم نشان می‌دهد که در پایمال شدن اورشلیم به‌دست روم بت‌پرست و سپس روم پاپی، پایمال شدن قدس و لشکر به‌دست روم مدرن با دوره‌ای نمایانده شده است که یا هزار و دویست و شصت روز (روم بت‌پرست) یا هزار و دویست و شصت سال نبوتی (روم پاپی) است. این هزار و دویست و شصت روز نمادین (چهل و دو ماه) که دورهٔ آزار روم مدرن بر قوم وفادار خدا را مشخص می‌کند، در هر دوره با یک "نشانه" یگانه همراه خواهد بود که زمان گریز برای وفاداران آن دوره را تعیین می‌کند. هر یک از این سه دوره با تجلی چندین "نشانه" پایان می‌یابد، نه یک "نشانه" یگانه مانند آغاز دوره.

در نیمه‌شب است که خدا قدرت خود را برای نجات قومش آشکار می‌سازد. خورشید پدیدار می‌شود و با تمامی توان خود می‌درخشد. نشانه‌ها و شگفتی‌ها پیاپی رخ می‌دهند. شریران با وحشت و شگفتی به این منظره می‌نگرند، در حالی که پارسایان با شادی‌ای آمیخته به وقار نشانه‌های رهایی خود را مشاهده می‌کنند. گویی همه چیز در طبیعت از مدار خود بیرون افتاده است. جویبارها از جریان بازمی‌ایستند. ابرهای تیره و سنگین برمی‌خیزند و به یکدیگر برخورد می‌کنند. در میان آسمانِ خشم‌آلود، فضایی روشن با شکوهی وصف‌ناپذیر پدیدار است؛ و از آنجا آوای خداوند چون صدای آب‌های بسیار به گوش می‌رسد که می‌گوید: «به انجام رسید.» مکاشفه ۱۶:۱۷. مناقشه عظیم، ۶۳۶.

دورهٔ داوریِ اجرایی بر فاحشهٔ رُم با برافراشته‌شدنِ بیرقی آغاز می‌شود که اعلام می‌کند گلهٔ دیگرِ خدا که هنوز در بابل است باید بگریزد. آن دوره با «آیات و عجایب» پایان می‌یابد. آن دوره با «صدای دومِ» باب هجدهِ مکاشفه آغاز می‌شود و با صدای خدا پایان می‌یابد. البته، صدای نخست و دومِ باب هجدهِ مکاشفه، صدای مسیح‌اند. صدای نخست آغازِ داوریِ تحقیقیِ کلیسای ادونتیستِ لائودکیه‌ایِ زنده را مشخص می‌کند، و صدای دوم پایانِ آن دوره را مشخص می‌کند و نیز آغازِ داوریِ اجرایی بر فاحشهٔ رُم را نشان می‌دهد.

تمام تاریخ بر محور آن هفته‌ای می‌گردد که در آن مسیح عهد را تأیید کرد، و قانون یکشنبهٔ نزدیک‌الوقوع به‌عنوان نشانۀ میانی، همان‌گونه که صلیب نیز چنین نشانۀ میانی‌ای است، به‌صورت نمادین معرفی شده است. هر دو تاریخ نشانِ آلفا و اُمگا را دارند، زیرا آغاز و پایان در هر یک از آنها با صدای خدا نمایانده شده است. آنها همچنین حقیقت را نمایان می‌کنند، زیرا نشانۀ میانی، شورشِ قانون یکشنبه است، و واژهٔ عبری «حقیقت» از حرفِ اول، سیزدهم و آخرِ الفبای عبری ساخته شده است. صدای نخستِ مکاشفه باب هجده، صدای مسیح است؛ صدای آخر، صدای خداست؛ و صدای میانی، که آن نیز صدای خداست، همان‌جاست که شورشِ حرفِ سیزدهم با «سخن گفتنِ» وحشِ زمین همچون اژدها، چنان‌که در مکاشفه باب سیزده نمایانده شده است، به نمایش درمی‌آید.

بیرقِ مربوط به قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی فرا می‌رسد، «نشانه‌ای» برای گریختنِ وفادارانِ خداست، اما همچنین نشان می‌دهد که آغازِ دورهٔ نبوی که با برافراشته شدنِ بیرق پایان می‌یابد، باید خود نیز «نشانه‌ای» داشته باشد. آن «نشانه» همان چیزی است که عیسی آن را گواهِ فرا رسیدنِ آخرین نسلِ کرهٔ زمین معرفی می‌کند. در لوقا باب بیست‌ویک، شاگردان می‌پرسند منظورِ مسیح چه بود، وقتی گفت که هیکل ویران خواهد شد.

و از او پرسیدند: ای استاد، این امور چه زمانی رخ خواهد داد؟ و هنگام وقوع این امور چه نشانه‌ای خواهد بود؟ لوقا ۲۱:۷.

سپس عیسی شروع می‌کند به مشخص کردن تاریخچه‌ای که به سال ۷۰ می‌انجامد، زمانی که هیکل و شهر ویران خواهند شد، و تا آیهٔ بیست‌وچهار ادامه می‌دهد، جایی که مشخص می‌کند چه زمانی «زمان‌های» غیریهودیان به کمال خواهند رسید.

و به دم شمشیر خواهند افتاد، و به اسارت به میان همهٔ ملت‌ها برده خواهند شد؛ و اورشلیم به دست غیریهودیان پایمال خواهد شد تا وقتی که زمان‌های غیریهودیان به کمال برسد. لوقا ۲۱:۲۴.

این ایده که این آیه به اورشلیمِ عینی اشاره دارد، بر پایهٔ حماقتِ الهیاتیِ کاتولیکیِ موسوم به آینده‌گرایی است؛ رویکردی که نمادها را به‌صورتِ تحت‌اللفظی به کار می‌گیرد و تحققِ نبوت‌ها را منحصراً در پایانِ جهان قرار می‌دهد. حمله به تطبیقِ صحیحِ این آیه در سراسرِ تاریخِ قرائتِ عهدِ جدید، یکی از حملاتِ اصلیِ شیطان بوده است. در زمانِ مسیح، اورشلیمِ عینی دیگر نمادِ اورشلیمِ نبوی نبود، زیرا تحققِ عینیِ نبوت، تطبیقِ معنوی را دگرگون ساخت. این مکاشفه آموزه‌ای عمده بود که به‌وسیلهٔ پولسِ رسول تثبیت شد. پایمال شدنِ اورشلیم بر هزار و دویست و شصت سالِ تاریکیِ پاپی از سالِ 538 تا 1798 دلالت دارد.

اما صحن بیرونیِ هیکل را کنار بگذار و آن را اندازه نگیر؛ زیرا به غیریهودیان سپرده شده است، و آنان شهر مقدس را چهل و دو ماه پایمال خواهند کرد. مکاشفه ۱۱:۲

اورشلیمِ نبوت در هنگامِ صلیب دیگر نمادِ شهرِ برگزیده نبود.

چه بسیارند کسانی که احساس می‌کنند گام نهادن بر خاک اورشلیم کهن کار خوبی است و ایمانشان با دیدار از صحنه‌های زندگی و مرگ نجات‌دهنده بسیار تقویت خواهد شد! اما اورشلیم کهن هرگز جایگاهی مقدس نخواهد بود مگر آن‌که با آتش پالاینده‌ای از آسمان پاک شود. ریویو اند هرالد، ۹ ژوئن ۱۸۹۶.

وقتی عیسی در آیهٔ بیست‌وچهار شاگردان را به زمانِ پایان در سال ۱۷۹۸ هدایت کرد، سپس دورانِ میلرایتی را معرفی کرد؛ زمانی که پیامِ فرشتهٔ اول به صحنهٔ تاریخ وارد شد.

و در خورشید و ماه و ستارگان نشانه‌ها خواهد بود؛ و بر زمین، تنگیِ امت‌ها با سرگشتگی؛ غرشِ دریا و امواج؛ دل‌های مردم از بیم و از انتظارِ آنچه بر زمین می‌آید از حال می‌رود، زیرا قدرت‌های آسمان به لرزه درخواهند آمد. آنگاه پسر انسان را خواهند دید که با قدرت و جلالی عظیم بر ابری می‌آید. و چون اینها آغاز به وقوع کند، به بالا بنگرید و سرهای خود را برافرازید، زیرا رهایی شما نزدیک است. لوقا ۲۱:۲۵-۲۸.

نشانه‌هایی که آغازگر تاریخ جنبش میلر بودند، مطابق با قدرت شکست‌ناپذیرِ کلام خدا تحقق یافتند.

"نشانه‌ها در خورشید، ماه و ستارگان تحقق یافته‌اند." Review and Herald، ۲۲ نوامبر ۱۹۰۶.

ما فصل بیست‌ویکِ لوقا را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

۱۶ دسامبر ۱۸۴۸، خداوند به من رؤیایی از به لرزه درآمدن قدرت‌های آسمان داد. دیدم که وقتی خداوند در بیان نشانه‌هایی که متی، مرقس و لوقا ثبت کرده‌اند گفت «آسمان»، منظورش همان آسمان بود و وقتی گفت «زمین» منظورش همان زمین. قدرت‌های آسمان خورشید و ماه و ستارگان‌اند. آنها در آسمان حکم‌فرما هستند. قدرت‌های زمین همان‌هایی هستند که بر زمین حکومت می‌کنند. قدرت‌های آسمان با صدای خدا به لرزه خواهند افتاد. آنگاه خورشید و ماه و ستارگان از جایگاه‌های خود جابه‌جا خواهند شد. آنها از میان نخواهند رفت، بلکه با صدای خدا به لرزه درخواهند آمد.

ابرهای تیره و سنگین بالا آمدند و به هم برخوردند. جو شکافت و عقب نشست؛ آنگاه توانستیم از فضای گشوده در اوریون به بالا بنگریم، از همان‌جا صدای خدا می‌آمد. شهر مقدس از همان فضای گشوده فرود خواهد آمد. دیدم که قدرت‌های زمین اکنون در حال لرزیدن‌اند و رویدادها به نوبت می‌آیند. جنگ و شایعات جنگ، شمشیر، قحطی و طاعون نخست قدرت‌های زمین را می‌لرزانند، سپس صدای خدا خورشید و ماه و ستارگان را، و نیز همین زمین را، به لرزه درخواهد آورد. دیدم که لرزش قدرت‌ها در اروپا، همان‌گونه که برخی تعلیم می‌دهند، لرزش قدرت‌های آسمان نیست، بلکه لرزش ملت‌های خشمگین است. نوشته‌های اولیه، ۴۱.