واژه یا عبارتی که در کلام الهام‌شده دو بار آمده است، نمادی از پیام فرشتهٔ دوم است.

و در سال دوم سلطنت نبوکدنصر، نبوکدنصر خواب‌هایی دید که روحش را مضطرب کرد و خواب از او پرید. آنگاه پادشاه فرمان داد که جادوگران و منجمان و ساحران و کلدانیان را فراخوانند تا خواب‌های پادشاه را برای او بیان کنند. پس آمدند و در حضور پادشاه ایستادند. و پادشاه به ایشان گفت: خوابی دیده‌ام و روح من برای دانستن خواب مضطرب شد. دانیال ۲:۱-۳.

در «تاریکیِ» شب، نبوکدنصر در خواب تصویری دید، اما نتوانست آن خواب را به یاد بیاورد. در خوابی از شب، او تصویری را در خواب دید، اما خوابِ آن تصویر برای درکش به همان اندازه تاریک بود که شبی که آن خواب را دیده بود.

آنگاه کلدانیان به زبان آرامی به پادشاه گفتند: ای پادشاه، زنده باد تا ابد! خواب را به بندگانت بگو تا تعبیرش را بیان کنیم. پادشاه در پاسخ به کلدانیان گفت: آن چیز از یادم رفته است؛ اگر خواب را با تعبیرش بر من آشکار نکنید، قطعه‌قطعه خواهید شد و خانه‌هایتان به توده‌ای از سرگین بدل خواهد شد. اما اگر خواب را و تعبیرش را بیان کنید، از من هدایا و پاداش‌ها و حرمتِ بسیار خواهید یافت؛ پس خواب را و تعبیرش را به من بگویید. دانیال ۲:۴-۷.

آزمونِ رؤیای تندیسِ نبوکدنصر، آزمونی بود برای شناساییِ کسی که بتواند توصیفِ نبویِ درستی از تندیسی که در تاریکی مستور است، همراه با تعبیرِ محتوای خواب، ارائه دهد. پیامِ فرشتهٔ دوم که در تاریخِ میلریتی‌ها با پیامِ فریادِ نیمه‌شب همراه شد، به‌وسیلهٔ الیاس در مصافِ کوه کرمل نمادین شده بود. آن نیز آزمونی بود که نه‌فقط نشان می‌داد خدای حقیقی کیست، بلکه اینکه پیامبرِ حقیقی نیز کیست. ویلیام میلر، که خواهر وایت به‌صراحت می‌گوید نمونهٔ الیاس بود، نمایندهٔ الیاس در کوه کرمل به‌شمار می‌رفت. بااین‌همه، آنچه نمایانده می‌شد چندان شخصِ ویلیام میلر نبود، بلکه قواعدِ تفسیرِ نبوت بود که او به فهمشان هدایت شده بود. در کوه کرمل، پیامبرانِ خدای مذکّرِ بعل و پیامبرانِ خدای مؤنّثِ عشتاروت ثابت شد که پیامبرانِ دروغین‌اند. در تاریخِ میلریتی‌ها، کلیساهای پروتستان نیز، مطابقِ نمونهٔ کوه کرمل، به‌عنوان پیامبرانِ دروغین آشکار شدند.

زمانی که کلیساهای پروتستان رد خود را نسبت به قواعد تفسیر نبوی ویلیام میلر آشکار کردند، به دختران روم تبدیل شدند. از نظر نبوی، دختر تصویری از مادر خود است. آزمونی که پروتستان‌ها در تاریخ میلریتی از آن مردود شدند، همان آزمونی بود که تصویر (دختر) وحش را شناسایی و پدید آورد. همان‌جا بود که شاخ پروتستانیسم حقیقی در برابر شاخ پروتستانیسم مرتد آشکار شد. نبوکدنصر خواهان تفسیری بود و با این کار، به حکم مشیت الهی در پدید آوردن ظهور هر دو، پیامبران کاذب و پیامبران حقیقی، دخیل شد.

آنان دوباره پاسخ دادند و گفتند: پادشاه خواب را به خادمانش بگوید، و ما تعبیر آن را بیان خواهیم کرد. پادشاه پاسخ داد و گفت: به یقین می‌دانم که می‌خواهید وقت بخرید، زیرا می‌بینید که خواب از یاد من رفته است. اما اگر خواب را به من معلوم نکنید، برای شما جز یک حکم نخواهد بود؛ زیرا سخنان دروغین و فاسدی را آماده کرده‌اید تا در حضور من بگویید تا زمان تغییر یابد. پس خواب را به من بگویید، تا بدانم که می‌توانید تعبیر آن را به من بیان کنید. دانیال ۲:۷-۹.

در پایان دوره‌های آزمون، تمایزی که در کوه کرمل و در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ نشان داده شده بود، نیز در باب دوم دانیال نشان داده شد. در سه بازنمایی نبویِ کوه کرمل، تاریخ جنبش میلریتی و خواب نبوکدنصر دربارهٔ مجسمه، تأکید بر تفسیر درستِ نبوی است، چنان‌که توسط ایлия، میلر و دانیال نمایانده می‌شود. تعبیر خواب همان پیامی است که در تاریخی که در آن دو دسته از انبیا ظهور می‌یابند، مُهرش گشوده می‌شود.

کلدانیان در حضور پادشاه پاسخ دادند و گفتند: بر روی زمین هیچ انسانی نیست که بتواند امر پادشاه را بیان کند؛ از این‌رو هیچ پادشاه یا سرور یا حاکمی چنین چیزی را از هیچ ساحر یا منجّم یا کلدانی نخواسته است. و آنچه پادشاه می‌طلبد امری نادر است، و جز خدایان که مسکن ایشان با بشر نیست، کسی نیست که بتواند آن را در حضور پادشاه بیان کند. به این سبب پادشاه خشمگین و بسیار غضبناک شد و فرمان داد همهٔ حکیمان بابل را هلاک کنند. دانیال ۲:۱۰-۱۲.

در کوه کرمل، ایلیا آزمونی را پیشنهاد کرد، و آزمونی که او پیشنهاد داد نه تنها برای آشکار کردن اینکه خدای حقیقی کیست، بلکه همچنین اینکه پیامبر حقیقی کیست بود. در فصل دوم دانیال، این کلدانیان‌اند که آزمونی را که تمایز میان حقیقی و کاذب را آشکار می‌سازد، مشخص می‌کنند. آنان توضیح می‌دهند که تعبیری که نبوکدنصر در پی آن است تنها از جانب خدا شناخته می‌شود، نه از سوی انسان‌ها. همچنین شکایت می‌کنند که رابطهٔ میان نبوکدنصر و دانایان دینی‌اش رابطه‌ای نادرست است، وقتی می‌گویند: «آنچه پادشاه می‌طلبد امری دشوار است.» آنان می‌خواهند که پادشاه، که نمایندهٔ دولت است، از قلمرو دینی‌ای که ایشان به‌عنوان صاحبان اقتدار آن شناخته می‌شوند، دور بماند. آنان علیه اصول پیوند کلیسا و دولت اعتراض ندارند؛ اعتراضشان این است که نبوکدنصر، در مقام نمایندهٔ دولت، می‌خواهد اختیار کلیسا را به دست بگیرد. اگر رهبران دینی بر دولت حکم می‌راندند، آنان با رابطهٔ کلیسا و دولت مشکلی نداشتند. آزمون «تمثالِ وحش» که در آن سرنوشت ابدی خود را تعیین می‌کنیم—چونان خوابِ تمثالِ نبوکدنصر—آزمونی مرگ و زندگی است.

و فرمان صادر شد که حکیمان کشته شوند؛ و در پی دانیال و یارانش برآمدند تا آنان را بکشند. آنگاه دانیال با تدبیر و حکمت به اریوخ، فرماندهٔ نگهبانانِ پادشاه، که برای کشتنِ حکیمانِ بابل بیرون رفته بود، پاسخ داد: او در پاسخ به اریوخ، فرماندهٔ نگهبانانِ پادشاه، گفت: چرا فرمان از سوی پادشاه چنین شتاب‌زده است؟ آنگاه اریوخ موضوع را به دانیال بازگفت. دانیال ۲:۱۳-۱۵.

وقتی دانیال نسبت به فهمِ شرایطِ مرگ و زندگیِ خوابِ پیکره‌ای که هنوز ناشناخته بود روشن می‌شود، او نمایانگر روشن‌شدنِ صد و چهل و چهار هزار نفر نسبت به این واقعیت است که آنان در تاریخِ آزمونِ دوم و بصریِ فرایندِ سه‌مرحله‌ایِ آزمون قرار دارند. اما دانیال صرفاً نمایندهٔ کسانی نیست که خوراکِ درست را برگزیده‌اند و بنابراین از آزمون نخست عبور کرده‌اند، بلکه همچنین نمادِ آن نمایندهٔ انسانی است که خداوند بینشی ویژه دربارهٔ نبوتِ کتاب مقدس به او داده بود.

اما دربارهٔ این چهار جوان، خدا به آنان دانش و مهارت در همهٔ علوم و حکمت عطا کرد؛ و دانیال در همهٔ رؤیاها و خواب‌ها فهم داشت. دانیال ۱:۱۷

هرچند چهار عبرانیِ وفادار همگی آزمون خوراک را پشت سر گذاشتند، دانیال به‌عنوان پیام‌رسانِ رویاها و خواب‌ها برگزیده شد. دانیال نمایندهٔ پیام‌رسانِ نبوی است، همان‌گونه که ایلیا، یوحناى تعمیددهنده، یوحناى مکاشفه‌نگار، ویلیام میلر و فیوچر فور آمریکا نمایندهٔ آن هستند. پیام‌رسانِ نبوی هرگز از آزمونِ نبوی جدا نمی‌شود.

در زمان مسیح، کسانی که شهادتِ یحیی را رد کردند، نمی‌توانستند از عیسی بهره‌مند شوند. در تاریخِ جنبشِ پیروانِ میلر، کسانی که پیامِ نخست را (که ویلیام میلر نمایندهٔ آن بود) رد کردند، نمی‌توانستند از پیامِ دوم بهره‌مند شوند. در هر دو تاریخ، ایمانداران درنمی‌یافتند که فرایندِ آزمون به کجا می‌انجامد. شاگردان نمی‌پذیرفتند که صلیب در پیش است، هرچند آشکارا به آنان گفته شده بود که چنین خواهد شد. پیروانِ میلر نمی‌دیدند که ناامیدیِ بزرگ در پیش است. دانیال، هنگامی که اریوخ او را از وضعیتِ مرگ و زندگیِ مرتبط با رؤیای تمثالِ نبوکدنصر آگاه کرد، نمی‌دانست محتوای آن رؤیا چیست یا آزمونِ تمثال به کجا منتهی می‌شود. تنها چیزی که می‌دانست این بود که موضوعْ مرگ و زندگی بود. بنابراین دانیال برای فهمِ تعبیر به زمان نیاز داشت.

آنگاه دانیال داخل شد و از پادشاه درخواست کرد که به او مهلت بدهد تا تعبیر را به پادشاه بیان کند. دانیال ۲:۱۶

دانیال در نخستین آزمون، به رژیم غذایی (روش‌شناسی)‌ای که تصمیم گرفته بود از آن پیروی کند، ایمان خود را آشکار کرده بود. از این‌رو به او زمان داده شد، همان‌گونه که به شاگردان در زمان مسیح نیز زمان داده شد. زمانی که به شاگردان داده شد، بازهٔ مرگ، تدفین، رستاخیز و عروج نخستینِ مسیح بود، پیش از آن‌که او با شاگردان در راه عمواس دیدار کند و سپس دوباره در بالاخانه. سپس در پایان آن زمان، او روح‌القدس را بر آنان دمید.

و چون این را گفت، بر ایشان دمید و به ایشان گفت: روح‌القدس را دریافت کنید. یوحنا ۲۰:۲۲.

حزقیال نبوّت کرد و استخوان‌های مرده به هم پیوستند. سپس حزقیال بار دیگر نبوّت کرد و روح‌القدس بر پیکرهای تازه‌شکل‌گرفته دمیده شد و آنان همچون لشکری عظیم ایستادند. وقتی مسیح بر شاگردان دمید، فهم ایشان را گشود.

آنگاه او ذهن آنان را گشود تا نوشته‌های مقدس را درک کنند. لوقا ۲۴:۲۵.

همهٔ انبیا از پایان جهان سخن می‌گویند و دانیال نیز مستثنا نیست. زمانی را که او درخواست کرد، دوره‌ای بود تا در آن به بینش دست یابد. زمانِ انتظارِ پیروانِ میلر، از نخستین ناامیدی تا وقتی بود که دریافتند بر اساسِ نبوت‌های متی، باب بیست‌وپنجم، و حبقوق، باب دوم، در زمانِ تأخیر قرار دارند. دورهٔ تأخیر در تاریخِ پیروانِ میلر، در زمانِ پیامِ فرشتهٔ دوم تحقق یافت. دانیال، بابِ دوم، نمایانگرِ همان تاریخ است؛ پس درخواستِ او برای زمان، از نظر نبوی با زمانِ تأخیرِ پیروانِ میلر هم‌راستا است. بنابراین، درخواستِ دانیال برای زمان و زمانِ تأخیرِ پیروانِ میلر نمایانگرِ زمانِ تأخیرِ یکصد و چهل و چهار هزار است که از ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ آغاز شد.

درخواستِ دانیال برای مهلت تا خوابِ تمثالِ نبوکدنصر را بفهمد، در باب یازدهمِ مکاشفه به‌صورتِ سه روز و نیمی نمایانده شده است که در آن دو شاهد در خیابان مرده افتاده‌اند. در تاریخِ آن سه روز و نیمِ باب یازدهمِ مکاشفه—سه روز و نیمی که به‌گونه‌ای نمادین نمایانگرِ بیابانی نبوتی است—صدایی هست که فریاد می‌زند. صدای انسانی‌ای که تسلی‌دهنده به کار می‌گیرد تا بیدار کند و استخوان‌های خشکِ مرده را به حیات بازآورد، به‌وسیلهٔ دانیال نمایندگی می‌شود؛ همان که مکاشفهٔ نبوتیِ این‌که خواب چه بود و چه معنایی داشت به او داده شد. صدایی که در بیابان فریاد می‌زند، فهمی نبوتی از خواب‌ها و رؤیاها یافته است، چنان‌که دانیال نمایانگرِ آن است. آن صدا در حال فریاد زدن است و بدین‌سان نشان می‌دهد که پیامِ ندای نیمه‌شب به او سپرده شده، و این ندا در نیمه‌شب داده می‌شود که نمایانگرِ تاریکی است.

در ژرف‌ترین تاریکیِ نیمه‌شب، به آن صدا (دانیال) درکِ پیامی داده شد که در تاریکی پوشیده شده بود. فرمانی که به آن صدا (حزقیال) داده شد این است که به استخوان‌های خشک و مرده نبوت کند. هنگامی که چنین می‌کند، تسلی‌دهنده بر مردگانِ در خیابان دمیده می‌شود و آنان «احیا» می‌شوند. اما این احیا تنها با دعا تحقق می‌یابد. دعا یک نشانهٔ راه در تاریخِ احیای استخوان‌های خشکِ کشته‌شدگانِ در خیابان است. دانیال به‌صورت نبوی نمایانگر آن نشانهٔ راه است، درست در همان جای مناسب که آن نشانهٔ راه شناسایی می‌شود.

احیای دینداریِ حقیقی در میان ما بزرگ‌ترین و فوری‌ترینِ همهٔ نیازهای ماست. جست‌وجوی آن باید نخستین کار ما باشد. برای به‌دست آوردن برکتِ خداوند باید کوششی جدی صورت گیرد، نه از آن رو که خدا مایل نیست برکتش را بر ما ارزانی دارد، بلکه از آن رو که ما برای دریافت آن آماده نیستیم. پدر آسمانیِ ما بیش از آن‌که والدین زمینی بخواهند هدایای نیکو به فرزندانشان بدهند، مایل است روح‌القدسِ خود را به کسانی که از او می‌طلبند عطا کند. اما وظیفهٔ ماست که با اعتراف، فروتنی، توبه و دعای جدی، شرایطی را که خدا بر پایهٔ آن وعده داده برکتش را به ما عطا کند، به‌جا آوریم. احیا را تنها باید در پاسخ به دعا انتظار داشت. تا زمانی که مردم این‌چنین از روح مقدسِ خدا بی‌بهره‌اند، نمی‌توانند موعظهٔ کلام را ارج نهند؛ اما هنگامی که قدرتِ روح دل‌هایشان را لمس کند، آنگاه موعظه‌های ایرادشده بی‌اثر نخواهد بود. با هدایت تعالیم کلام خدا، با ظهور روح او، و با به‌کارگیری تشخیصِ عاقلانه، آنان که در اجتماعات ما حضور می‌یابند تجربه‌ای گران‌بها به‌دست خواهند آورد و چون به خانه بازگردند، آماده خواهند بود تا تأثیری سالم‌بخش بر جای گذارند.

پرچمداران قدیمی می‌دانستند که در دعا با خدا کشتی گرفتن چیست و از افاضهٔ روح او بهره‌مند می‌شدند. اما اینان از صحنهٔ عمل کنار می‌روند؛ و چه کسانی جای آنان را پر خواهند کرد؟ وضع نسل نوخاسته چگونه است؟ آیا آنان به خدا بازگشته‌اند؟ آیا ما نسبت به کاری که در قدس آسمانی در جریان است بیداریم، یا منتظریم نیرویی قاهر بر کلیسا بیاید تا آنگاه برانگیخته شویم؟ آیا امید داریم که تمام کلیسا احیا شود؟ آن زمان هرگز فرا نخواهد رسید.

در کلیسا کسانی هستند که تبدیل نیافته‌اند و حاضر نیستند در دعای جدی و کارساز هم‌دل شوند. باید هر یک شخصاً وارد این کار شویم. باید بیشتر دعا کنیم و کمتر سخن بگوییم. شرارت فراوان است و باید به مردم آموخت که به صورتی از دینداری که روح و قدرت ندارد قانع نشوند. اگر همّت خود را صرف تفتیش دل‌های خویش، کنار گذاشتن گناهان‌مان و اصلاح تمایلات شرورمان کنیم، دچار غرورِ پوچ نخواهیم شد؛ نسبت به خود بی‌اعتماد خواهیم بود و همواره آگاه خواهیم بود که کفایت ما از خداست. پیام‌های برگزیده، جلد ۱، صفحات ۱۲۱ و ۱۲۲.

بر پایهٔ ایمانی که به رژیم غذاییِ برگزیدهٔ خود داشت، دانیال سپس وارد فرایندِ آزمونیِ دیداری شد که از او می‌خواست از روشی که آن رژیم نمایانگرش بود استفاده کند: نخست قول بدهد که خدای او خواب را آشکار و تفسیر خواهد کرد، و سپس آن خواب را به پادشاه ارائه کند. او دارای رژیمِ درست، یا همان روشِ درست، بود و آنگاه می‌بایست ایمانش را به‌طور دیداری آشکار کند؛ با ارائهٔ پیامِ خوابِ تمثالِ نبوکدنصر که در «تاریکی مطلق» بود. اقدامِ بعدیِ او بروزِ دیداریِ ایمانش بود، زیرا سپس فرمولِ الهی برای قومِ خدا را، هنگامی که خود را در تاریکی می‌یابند، به کار بست.

تاریکیِ شریر کسانی را که از دعا غفلت می‌کنند دربر می‌گیرد. وسوسه‌های درگوشیِ دشمن آنان را به گناه می‌کشاند؛ و همهٔ این‌ها از آن روست که از امتیازاتی که خدا در مقررۀ الهیِ دعا به آنان عطا کرده است، بهره نمی‌برند. چرا پسران و دختران خدا از دعا کردن اکراه داشته باشند، حال آن‌که دعا کلیدی است در دست ایمان برای گشودن خزانهٔ آسمان، جایی که منابعِ بی‌کرانِ قادرِ مطلق اندوخته شده است؟ بدون دعای بی‌وقفه و مراقبتِ هوشیارانه، در خطر آنیم که سهل‌انگار شویم و از راه راست منحرف گردیم. خصم پیوسته می‌کوشد راه رسیدن به تختِ فیض را سد کند، تا مبادا با تضرّعِ صادقانه و ایمان، فیض و قدرتِ مقاومت در برابر وسوسه را به دست آوریم.» گام‌هایی به سوی مسیح، ص ۹۴.

در پی تیرگیِ مضمونِ خوابِ شبانهٔ نبوکدنصر، دانیال و سه یارش به هم فشرده شدند و دعا کردند.

سپس دانیال به خانهٔ خود رفت و آن امر را به حنانیا، میشائیل و عزریا، یارانش، بازگفت؛ تا از خدای آسمان‌ها در خصوص این راز رحمت بطلبند، مبادا دانیال و یارانش با دیگر حکیمان بابل هلاک شوند. آنگاه راز در رؤیای شب بر دانیال آشکار شد. سپس دانیال خدای آسمان‌ها را متبارک خواند. دانیال پاسخ داد و گفت: "متبارک باد نام خدا تا ابدالآباد، زیرا حکمت و قدرت از آنِ اوست. او زمان‌ها و فصل‌ها را دگرگون می‌کند؛ پادشاهان را برمی‌اندازد و پادشاهان را برمی‌نشاند؛ به دانایان حکمت می‌بخشد و به فهمیدگان دانش می‌دهد. او امور عمیق و نهان را آشکار می‌سازد؛ می‌داند چه در تاریکی است و نور نزد او ساکن است. ای خدای پدرانم، تو را شکر و ستایش می‌کنم، که به من حکمت و قدرت عطا کردی و اکنون آنچه را از تو خواستیم بر من معلوم ساختی، زیرا اکنون امر پادشاه را بر ما معلوم کردی." دانیال ۲:۱۷-۲۳.

سپس دانیال از سوی آن که «می‌داند چه چیز در تاریکی است» پاداش یافت. جنبشِ قانون‌گذاری برای یکشنبه در تاریکی پیش می‌رود، و کسانی که ادعای تغذیه از خوراک الهی دارند ملزم‌اند که شکل‌گیریِ تصویرِ وحش را که بستر دینی و سیاسیِ اِعمالِ نشانِ اقتدار پاپی را فراهم می‌کند، تشخیص دهند.

فصل دوم دانیال نه تنها تاریخ فرشتهٔ دوم را در تاریخ میلریتی شناسایی می‌کند، بلکه به‌طور مستقیم‌تر تاریخ فرشتهٔ دوم را در جنبش فرشتهٔ سوم به تصویر می‌کشد. در آزمونِ خوابِ تمثالِ نبوکدنصر، آزمونِ تمثالِ وحش نمایانده می‌شود. مراحل نبویِ بیدار شدنِ قومِ خدا نسبت به شرایطِ مرگ و زندگیِ قانونِ روزِ یکشنبه که در حال نزدیک شدن است، به‌طور بسیار مشخص در کتاب‌های دانیال و مکاشفه شناسایی می‌شود.

دانیال نمایندهٔ پیام‌آورِ آن دوره‌ای از تاریخ است که پیام مرگ‌وزندگیِ رویای تمثال اعلان می‌شود. او بر رژیم غذایی‌ای که به آن پی برده بود پایبند می‌ماند و با ایمان اعلام می‌کند که خدا می‌تواند رؤیا را آشکار سازد، اما درخواست زمان می‌کند. آن زمان، زمانِ درنگ است. در پایانِ زمانِ درنگ، دانشی دربارهٔ آنچه در خوابِ تیرهٔ نبوکدنصر بود به او عطا می‌شود، اما نه فقط آن. او نه‌تنها فهمِ رویای تمثال را که نمادِ صورتِ وحش و آزمونِ مرتبط با آن است دریافت می‌کند، بلکه در پایانِ زمانِ درنگ خدا را نیز می‌ستاید، زیرا خدا «حکمت را به دانایان می‌بخشد و دانش را به آنان که فهم دارند؛ ژرف و پنهان را آشکار می‌سازد؛ آنچه را در تاریکی است می‌داند و نور نزد او ساکن است.»

دانیال در این‌جا ستایش خود را در چارچوب این نکته قرار می‌دهد که «افزایش دانش» روی داده است، زیرا او همان کسی است که در باب دوازدهم تصریح می‌کند که «خردمندان» «افزایش دانش» را درک خواهند کرد، و نیز خدا را می‌ستاید که به «خردمندان» «حکمت» و «دانش» داده است. او مستقیماً به دوشیزگانِ خردمند اشاره می‌کند و زمان خود را با زمانِ تأخیر پیوند می‌دهد. او تمثیلی را که در باب دوم آمده، مستقیماً در تحققِ کاملِ زمانِ تأخیرِ باب بیست‌وپنجمِ متی، در جنبشِ فرشتهٔ سوم، جای می‌دهد. مهم‌تر از این، کتابِ مکاشفه بیان می‌کند که درست پیش از پایانِ مهلت، به یوحنا گفته شد سخنانِ نبوت‌های کتاب‌های دانیال و مکاشفه را مهر و موم نکند، زیرا آن‌ها یک کتاب‌اند.

و به من گفت: سخنانِ نبوتِ این کتاب را مُهر مکن، زیرا زمان نزدیک است. آن‌که ستمکار است، بگذار همچنان ستمکار بماند؛ و آن‌که پلید است، بگذار همچنان پلید بماند؛ و آن‌که عادل است، بگذار همچنان عادل بماند؛ و آن‌که مقدس است، بگذار همچنان مقدس بماند. مکاشفهٔ یوحنا ۲۲:۱۰، ۱۱.

زمانی که نبوّت‌های دانیال و مکاشفه باید مُهرشکسته شوند، در دورهٔ درنگِ مَثَلِ ده باکره است، و آن زمان با درخواستِ دانیال برای مهلت نمایانده شده است. درخواستِ او برای مهلت با دعا دنبال شد؛ دعایی که باید پیش از رستاخیزِ استخوان‌های خشک و مرده رخ دهد. در دوره‌ای که افزایشِ دانش و فهمِ پیکرهٔ رؤیایی که در تاریکی پوشیده شده بود آشکار شد، خدا کار دیگری برای دانیال انجام داد: «او چیزهای عمیق و پنهان را آشکار می‌سازد.» امرِ پنهانِ تاریخِ فریادِ نیمه‌شب، نبوّتی در مکاشفه است که درست پیش از بسته‌شدنِ مهلت بازگشوده می‌شود. آن چیزِ «عمیق و پنهان»، «حقیقت» است.

حقیقت به کلیدِ نبوی‌ای بدل می‌شود که برای پیام‌آوری که دانیال نمایندهٔ اوست گشوده می‌شود و امکان بازشناسی تاریخ پنهانِ «هفت رعد» را فراهم می‌کند. تاریخ پنهان، تاریخِ سه نشانِ راه است. نخستین، سرخوردگی است و آخرین نیز سرخوردگی است، چنان‌که در تاریخِ جنبشِ میلری نشان داده شده است. واژهٔ عبری‌ای که به «حقیقت» ترجمه می‌شود، به‌دستِ «زبان‌شناسِ شگفت‌انگیز» از ترکیبِ حرفِ نخست، سیزدهم و آخرِ الفبای عبری پدید آمد. عیسی اول و آخر است، و او «حقیقت» است. ساختارِ آن واژه که به‌دستِ «زبان‌شناسِ شگفت‌انگیز» پدید آمد، سه نشانِ راهِ نبوی را مشخص می‌کند که همان تاریخِ پنهانِ «هفت رعد»اند، که قرار بود تا هنگامی که دانیال «زمان» را طلب کرد و به دعا پرداخت، مُهر و موم بمانند.

سرخوردگیِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ نخستین نشانِ راه بود و سرخوردگیِ مربوط به آخرینِ نشان از میان سه نشانِ راه، یعنی قانونِ یکشنبه، را نشان می‌دهد. حرفِ میانی، یعنی سیزدهمین حرف، نمادِ شورش است و نمادِ نشانِ راهِ میانیِ تاریخِ پنهانِ هفت رعد به شمار می‌آید. این شورش در فریادِ نیمه‌شب به‌وسیلهٔ دوشیزگانِ نادان نمایان می‌شود، زیرا فریادِ نیمه‌شب نشانِ راهِ میانیِ تاریخِ سه‌مرحله‌ایِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، فریادِ نیمه‌شب و قانونِ یکشنبهٔ قریب‌الوقوع است. به‌محض آن‌که نیمه‌شب شود، زمان وارد ساعتِ سیزدهم می‌شود؛ آن‌جا نمودِ آشکارِ دوشیزگانِ نادان با اذعانِ آنان به این‌که روغنِ طلایی ندارند، نشان داده می‌شود.

در «بیابان» نمادینِ «سه روز و نیمِ» باب یازدهمِ مکاشفه، قوم خدا چنین نمایانده می‌شوند که در تاریخ نمادینِ نفرینِ «هفت بار» به سر می‌برند. در پایان آن دوره، باید دریابند که پراکنده شده‌اند، که گناه کرده‌اند، که پدرانشان گناه کرده‌اند، که برخلاف خدا رفتار می‌کرده‌اند و خدا نیز برخلاف ایشان رفتار می‌کرده است. این شناخت باید آنان را برانگیزد تا دعای باب بیست‌وششمِ لاویان را بخوانند. این شناخت که باید دعای باب بیست‌وششمِ لاویان را بخوانند، از نظر نبوی با دعای دانیال در باب دومِ کتابِ دانیال هم‌راستا است و با دعای او در باب نهم به تصویر کشیده می‌شود. دلیل اینکه دانیال در باب نهم دعای باب بیست‌وششمِ لاویان را به جا آورد، بر شناخت او استوار بود که به پایان هفتاد سالِ نبوتِ ارمیا دربارهٔ اسارتِ قومِ خدا رسیده است.

همان هفتاد سال نمایانگرِ تاریخِ مُهر شدنِ قومِ خداست. آن هفتاد سال نمایانگرِ تطهیرِ بابِ سومِ ملاکی و دو بار پاک‌سازیِ هیکل به‌دستِ مسیح است. آن هفتاد سال همچنین نمایانگرِ تاریخِ آزمونِ تمثالِ وحش است. آن تاریخ در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد و در قانونِ یکشنبهٔ قریب‌الوقوع پایان می‌یابد. در پایانِ آن دورهٔ نمادینِ هفتادساله، دانیال برای دعا درخواستِ «زمانِ تأخیر» می‌کند. دعایش زمانی مستجاب شد که رازِ نهاییِ نبوت بر او آشکار گردید. آن مکاشفه زمانی آمد که قومِ راستینِ پروتستانِ خدا پس از ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ هنوز در دورانِ پراکندگیِ «بیابان» بودند. در همان زمان، «حقیقت» بر «صدایی که در بیابان ندا می‌دهد» آشکار شد.

در مقاله بعدی به فصل دوم دانیال ادامه می‌دهیم.

و خشم خداوند بر این زمین افروخته شد تا همهٔ لعنت‌هایی را که در این کتاب نوشته شده بر آن بیاورد؛ و خداوند ایشان را در خشم و غضب و قهر عظیم از سرزمینشان برکند و ایشان را به سرزمینی دیگر افکند، چنان‌که امروز است. امور نهان از آنِ خداوند، خدای ما، است؛ اما آنچه آشکار شده از آنِ ما و فرزندان ما تا ابد است تا همهٔ سخنان این شریعت را به‌جای آوریم. تثنیه ۲۹:۲۷-۲۹