مسیح درختانِ جوانهزنِ بهار را به قوم خود نشان داد تا آنان «نشانهها» و مفهوم «نشانههای» روزهای آخر را درک کنند.
مسیح به قوم خود فرمان داده بود که مراقب نشانههای ظهور او باشند و چون نشانههای پادشاهِ در راهشان را ببینند شادمان شوند. او گفت: «وقتی این امور آغاز به وقوع مییابد، آنگاه به بالا بنگرید و سرهای خود را برافرازید، زیرا رهایی شما نزدیک است.» او پیروانش را به درختانِ بهار که جوانه میزنند توجه داد و گفت: «وقتی اکنون جوانه میزنند، خودتان میبینید و میدانید که تابستان نزدیک است. همچنین شما نیز، وقتی میبینید این امور به وقوع میپیوندد، بدانید که ملکوتِ خدا نزدیک است.» لوقا ۲۱:۲۸، ۳۰، ۳۱. نبرد عظیم، ۳۰۸.
«نشانههای» روزهای آخر، نمونهٔ خود را در آن «نشانههایی» داشتند که حرکتِ فرشتهٔ نخستین را اعلام کردند و آغازگرِ آن بودند. آن «نشانهها» شامل لرزاندنِ آسمانها بود، امّا یوئیل روشن میسازد که «نشانههای» روزهای آخر — روزهایی که در آن گناهِ اسرائیل جسته میشود و یافت نمیگردد، وقتی که کوه مقدّسِ خدا تا ابد مقدّس است، زیرا دیگر هیچ بیگانهای هرگز از درون آن عبور نخواهد کرد — یعنی لرزاندنِ نیروهای آسمان، همچنین لرزاندنِ نیروهای زمین را نیز در بر میگیرد. خواهر وایت تمایز میان لرزاندنِ نیروهای آسمان و نیروهای زمین را مشخص میکند.
۱۶ دسامبر ۱۸۴۸، خداوند به من رؤیایی از به لرزه درآمدن قدرتهای آسمان داد. دیدم که وقتی خداوند در بیان نشانههایی که متی، مرقس و لوقا ثبت کردهاند گفت «آسمان»، منظورش همان آسمان بود و وقتی گفت «زمین» منظورش همان زمین. قدرتهای آسمان خورشید و ماه و ستارگاناند. آنها در آسمان حکمفرما هستند. قدرتهای زمین همانهایی هستند که بر زمین حکومت میکنند. قدرتهای آسمان با صدای خدا به لرزه خواهند افتاد. آنگاه خورشید و ماه و ستارگان از جایگاههای خود جابهجا خواهند شد. آنها از میان نخواهند رفت، بلکه با صدای خدا به لرزه درخواهند آمد.
ابرهای تیره و سنگین بالا آمدند و به هم برخوردند. جو شکافت و عقب نشست؛ آنگاه توانستیم از فضای گشوده در اوریون به بالا بنگریم، از همانجا صدای خدا میآمد. شهر مقدس از همان فضای گشوده فرود خواهد آمد. دیدم که قدرتهای زمین اکنون در حال لرزیدناند و رویدادها به نوبت میآیند. جنگ و شایعات جنگ، شمشیر، قحطی و طاعون نخست قدرتهای زمین را میلرزانند، سپس صدای خدا خورشید و ماه و ستارگان را، و نیز همین زمین را، به لرزه درخواهد آورد. دیدم که لرزش قدرتها در اروپا، همانگونه که برخی تعلیم میدهند، لرزش قدرتهای آسمان نیست، بلکه لرزش ملتهای خشمگین است. نوشتههای اولیه، ۴۱.
«به لرزه درآمدن آسمانها» در متی، مرقس و لوقا بیانگر لرزاندن قدرتهایی است که بر آسمانها حکم میرانند؛ قدرتهایی که خورشید و ماه و ستارگان نمادشان هستند. همهٔ این قدرتهای آسمانی به لرزه درآمدند و «نشانهها» را پدید آوردند که آغازگر و اعلامکنندهٔ حرکت فرشتهٔ اول بود. آن قدرتهای آسمانی در جریان حرکت فرشتهٔ سوم بار دیگر به لرزه درخواهند آمد. اما در حرکت فرشتهٔ سوم، قدرتهای زمین نیز به لرزه درخواهند آمد. قدرتهای زمین همان قدرتهای حاکم بر زمیناند. در یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، قدرتهای زمین، نه آسمان، به لرزه درآمدند.
اکنون چنین گفته میشود که من اعلام کردهام نیویورک قرار است با موجی جزرومدی روبیده شود؟ من هرگز چنین نگفتهام. من گفتهام، هنگامی که به ساختمانهای عظیمی مینگریستم که در آنجا طبقه پشتِ طبقه قد میکشند، «چه صحنههای هولناکی رخ خواهد داد وقتی خداوند برخیزد تا زمین را سخت بلرزاند! آنگاه سخنان مکاشفه ۱۸:۱–۳ تحقق خواهد یافت.» سراسر فصل هجدهمِ مکاشفه هشداری است دربارهٔ آنچه بر زمین خواهد آمد. اما دربارهٔ آنچه بر نیویورک خواهد آمد، نوری خاص ندارم؛ فقط میدانم روزی ساختمانهای عظیم آنجا با زیر و رو کردنِ قدرتِ خدا به زیر افکنده خواهند شد. از نوری که به من داده شده، میدانم که ویرانی در جهان هست. یک کلام از جانبِ خداوند، یک لمس از قدرتِ عظیم او، و این بناهای عظیم فرو خواهند ریخت. صحنههایی رخ خواهد داد که هولناکیِ آن را نمیتوانیم تصور کنیم. Review and Herald، ۵ ژوئیهٔ ۱۹۰۶.
در تاریخ میلریها یکی از نشانههایی که لوقا ثبت کرده بود «پریشانی امّتها» بود. ملّتها نمایانگر قدرتهایی هستند که بر زمین حکومت میکنند، و در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، با ورود وایِ سوم به تاریخ نبوتی، هر ملّتِ روی زمین تکان خورد. آن لرزشِ زمینی در لوقا باب بیستویک نمایانده شده بود، امّا نه با تعبیر کتابمقدسیِ «تکانخوردنِ قدرتهای زمین». آن با عبارت «پریشانی امّتها» نشان داده شده بود، همانگونه که وقتی ساختمانهای عظیم نیویورک فرو ریختند، بر امّتهای جهان عارض شد. «پریشانی امّتها» در لوقا همان تکانخوردنِ قدرتهای زمین است، و این در تاریخ میلریها تحقق یافت.
من دیدم که قدرتهای زمین اکنون در حال لرزیدناند و اینکه رویدادها به ترتیب رخ میدهند. جنگ و شایعات جنگ، شمشیر، قحطی و وبا نخست قدرتهای زمین را میلرزانند، سپس صدای خدا خورشید و ماه و ستارگان و نیز این زمین را خواهد لرزاند. دیدم که لرزش قدرتها در اروپا، آنگونه که برخی تعلیم میدهند، لرزش قدرتهای آسمان نیست، بلکه لرزش ملتهای خشمگین است. نوشتههای نخستین، ۴۱.
«تزلزلِ قدرتهای ملتهای خشمگین»، همان تزلزلِ «قدرتهای زمین» است؛ چنانکه در تاریخ آغازینِ ادونتیسم با تزلزلِ «قدرتهای اروپا» نشان داده شده است. اوریا اسمیت در سال ۱۸۳۸ مشخص کرد که چه چیزی موجب تزلزلِ قدرتها در اروپا بود.
چنانکه دورهٔ نبوتیِ این [ششمین] شیپور با واگذاری داوطلبانهٔ قدرت از سوی امپراتور مسیحی مشرقزمین به دست ترکان آغاز شد، بهحق میتوان نتیجه گرفت که پایان آن نیز با واگذاری داوطلبانهٔ همان قدرت از سوی سلطان عثمانی، بار دیگر به دست مسیحیان، مشخص خواهد شد. در سال 1838 امپراتوری عثمانی درگیر جنگ با مصر گردید. احتمال قوی میرفت که مصریان قدرت عثمانی را براندازند. برای جلوگیری از این امر، چهار قدرت بزرگ اروپا، یعنی انگلستان، روسیه، اتریش و پروس، برای پشتیبانی از دولت عثمانی مداخله کردند. امپراتوری عثمانی مداخلهٔ آنان را پذیرفت. کنفرانسی در لندن برگزار شد که در آن اولتیماتومی برای ارائه به محمد علی، پاشای مصر، تنظیم گردید. آشکار است که وقتی این اولتیماتوم به دست محمد علی گذاشته شود، سرنوشت امپراتوری عثمانی عملاً در دست قدرتهای مسیحی اروپا قرار خواهد گرفت. این اولتیماتوم در روز یازدهم اوت 1840 به دست محمد علی رسید! و در همان روز، سلطان یادداشتی به سفیران آن چهار قدرت خطاب کرد و پرسید در صورتی که محمد علی از تمکین به شرایط پیشنهادی آنان خودداری کند، چه باید کرد. پاسخ این بود که او نباید از هیچ پیشامدی که ممکن است رخ دهد، نگران باشد؛ زیرا برای آن تمهیداتی اندیشیدهاند. دورهٔ نبوتی به پایان رسید، و در همان روز، کنترل امور مسلمانان به دست مسیحیان افتاد، همانگونه که کنترل امور مسیحیان 391 سال و 15 روز پیشتر به دست مسلمانان افتاده بود. بدینسان وای دوم پایان یافت، و شیپور ششم از نواختن بازایستاد. اوریا اسمیت، خلاصهٔ حقیقت حاضر، 218.
اسلامِ وایِ دوم از اوج قدرت خود گذشته بود؛ قدرتی که بنا بر کلام خدا قرار بود سیصد و نود و یک سال و پانزده روز ادامه یابد. با این حال، در دههٔ ۱۸۳۰، مصر در تلاش بود برای ادامهٔ دومین جهاد بزرگِ تاریخ اسلام، خلافتی را در مصر دوباره برقرار کند. احتمال بروز جنگهای بیشتر از سوی اسلام، قدرتهای اروپایی را از ترس به لرزه میانداخت. برای دههها، بحرانِ از سر گرفتن جنگافروزیِ اسلام از سوی مورخان و خبرنگارانِ آن سالها «مسئلهٔ شرق» نامیده میشد. فرزندانِ مشرق طی سدهها جنگ را علیه ملتهای اروپا، که دین خود را از کلیسای روم گرفته بودند، به پیش برده بودند. در سال ۱۸۳۸، «پریشانیِ ملتها» که مسیح بدان اشاره کرده بود، نشاندهندهٔ لرزیدنِ ملتهای خشمگینی بود که از جنگی پدید آمده بود که اسلام علیه امپراتوری پیشین روم به راه انداخته بود.
من از [رها کردن] چهار فرشتهای که در رود بزرگ فرات بسته شدهاند، چنین میفهمم که خدا اکنون میخواست اجازه دهد که چهار ملتِ اصلیِ تشکیلدهندهٔ امپراتوری عثمانی، که پیشتر بیهوده کوشیده بودند امپراتوری شرقی را در قسطنطنیه مغلوب کنند و در تسخیر اروپا جز پیشرفت اندکی نکرده بودند، اینک قسطنطنیه را بگیرند و یکسومِ اروپا را درنوردند و مطیع سازند، که این امر در حدود نیمهٔ سدهٔ پانزدهم رخ داد. آثار ویلیام میلر، جلد ۲، ۱۲۱.
در روایتِ لوقا از «تنگیِ ملتها» چنین یاد میشود: «با سرگشتگی؛ دریا و موجها خروشان»، و «دلهای مردم از ترس از کار میافتد و از انتظارِ آنچه بر زمین میآید». سردرگمیِ مسئلهٔ شرق تا قرن بیستم ادامه یافت و قدرتهای زمین را برمیآشفت، و نمادِ آن تنگی «دلهای مردم که از ترس از کار میافتد» و «خروشِ دریا و موجها» بود.
"این مُهر کردنِ بندگان خدا همان است که به حزقیال در رؤیا نشان داده شد. یوحنا نیز شاهدِ این مکاشفهٔ بسیار تکاندهنده بود. او دریا و موجها را دید که خروشان بودند، و دلهای مردم از ترس از کار میافتاد. او دید که زمین جنبید و کوهها به میان دریا برده شدند (که به معنای واقعی کلمه در حال رخ دادن است)، آب آن خروشان و پرتلاطم بود، و کوهها از خیزش آن میلرزیدند. به او بلاها، طاعون، قحطی و مرگ نشان داده شد که مأموریت هولناک خود را به انجام میرساندند." شهادتها برای خادمان، ۴۴۵.
هنگامی که به یوحنا مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر نشان داده شد، او پریشانی امّتها را دید، که با خروش دریا و امواج و از کار افتادن دلهای مردم از ترس نمایانده شده بود، و آن همان مُهر شدنی بود که در فصل نهم به حزقیال نشان داده شد. به حزقیال عناصر درونیِ این مُهر شدن نشان داده شد و به یوحنا عناصر بیرونیِ مرتبط با آن. یوحنا دید که برانگیخته شدنِ خشمِ ملتها با مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر پیوند دارد، و برانگیخته شدنِ خشمِ ملتها همان پریشانیِ امّتها در لوقا نیز هست که در تاریخ به عنوان «مسئلهٔ شرق» شناخته میشود. به یوحنا نشان داده شد که اسلامِ وایِ سوم، نشانهٔ بیرونیِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر است.
زمان حاضر، بهگونهای شگرف، مایهٔ توجه و دلمشغولیِ همهٔ زندگان است. حاکمان و دولتمردان، کسانی که در مناصب اعتماد و اقتدار نشستهاند، و مردان و زنان اندیشمند از همهٔ طبقات، نگاه خود را به رویدادهایی که پیرامون ما در حال وقوعاند دوختهاند. آنان روابط متشنج و ناآرامی را که میان ملتها برقرار است زیر نظر دارند. میبینند که شدتی فراگیر در حال چیرگی بر همهٔ عناصر زمینی است و درمییابند که رویدادی بزرگ و سرنوشتساز در شُرف وقوع است—جهان بر آستانهٔ بحرانی سهمگین قرار دارد.
فرشتگان اکنون بادهای نزاع را مهار کردهاند تا مبادا بوزند تا زمانی که به جهان نسبت به هلاکتِ قریبالوقوعش هشدار داده شود؛ اما توفانی در حال گردآمدن است، آماده تا بر زمین بشورد؛ و هنگامی که خدا به فرشتگان خود فرمان دهد بادها را رها کنند، چنان صحنهای از کشمکش پدید خواهد آمد که هیچ قلمی توان وصف آن را ندارد.
کتاب مقدس، و فقط کتاب مقدس، تصویری درست از این امور ارائه میدهد. در اینجاست که صحنههای بزرگ و پایانیِ تاریخ جهان ما آشکار میشوند؛ رویدادهایی که از هماکنون سایههای خود را پیشاپیش میافکنند، و صدای نزدیکشدنشان زمین را به لرزه میاندازد و دلهای انسانها از ترس از کار میافتند. تعلیم و تربیت، 179، 180.
در فصل بیستویکمِ لوقا، عیسی «نشانههایی» را که آغازگر جنبش میلریتی بودند مشخص کرد، و به گفتهٔ خواهر وایت، همهٔ آن «نشانهها» تحقق یافتهاند. زلزلهٔ لیسبون، روز تاریک، سقوط ستارگان و اضطراب امّتها، که نمایانگر لرزاندن قدرتهای زمین بود و بهوسیلهٔ اسلام در هراسی که مسئلهٔ شرقی پدید آورد تحقق یافت، همگی تحقق یافتهاند. «نشانههای» میلریتی همچنین شامل آمدن پسر انسان با ابری است که به همان ترتیبی که این «نشانهها» از سوی مسیح داده شده بود تحقق یافت، زیرا پس از آنکه اضطراب امّتها با مهار شدن سلطهٔ عثمانی در سال ۱۸۴۰ پایان یافت، مسیح در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ وارد قدسالاقداس شد و وقتی آمد، با ابرها آمد.
"و اینک، یکی مانند پسر انسان با ابرهای آسمان آمد و نزد قدیمالایام رسید، و او را به حضور وی آوردند. و به او سلطنت و جلال و ملکوت داده شد تا همه قومها و امتها و زبانها او را خدمت کنند؛ سلطنت او سلطنتی جاودانی است که زایل نخواهد شد." دانیال 7:13، 14. آمدن مسیح که در اینجا توصیف شده، آمدن دوم او به زمین نیست. او نزد قدیمالایام در آسمان میآید تا سلطنت و جلال و پادشاهی را دریافت کند؛ اموری که در پایان کارِ میانجیگریاش به او عطا خواهد شد. این همین آمدن است، نه ظهور دوم او بر زمین، که در نبوّت پیشگویی شده بود تا در پایان 2300 روز در سال 1844 به وقوع پیوندد. با همراهی فرشتگان آسمانی، کاهن اعظمِ ما وارد قدسالاقداس میشود و در آنجا در حضور خدا ظاهر میگردد تا به آخرین اعمالِ خدمت خود به نفع انسان بپردازد—تا کارِ داوریِ تحقیقی را انجام دهد و برای همه کسانی که محقِ بهرهمندی از آن شناخته میشوند، کفاره نماید." مناقشه عظیم، 479.
«نشانهها»ی مربوط به تاریخِ پیروانِ میلر، نمونهای از «نشانهها»ی مربوط به تاریخِ آن صد و چهل و چهار هزار نفر بود. هنگامی که مسیح با آوردنِ مَثَلی گواهِ دومی برای این روایتِ تاریخی ارائه کرد، توجهِ شاگردانش را به «جوانهزدنِ درختان در بهار» جلب کرد. او به آنان اطلاع داد که وقتی درختان شروع به جوانهزدن میکنند، میدانید که به پایانِ جهان نزدیک شدهاید، و اینکه نسلی که شاهدِ جوانهزدنِ درختان در بهار باشد، زنده خواهد ماند تا ببیند آسمان و زمین در آتشِ بازگشتِ دومِ او از میان میروند.
اکنون که جوانه میزنند، خودِ شما میبینید و میدانید که تابستان نزدیک است. همینگونه شما نیز، وقتی میبینید که این چیزها رخ میدهد، بدانید که پادشاهیِ خدا نزدیک است. به راستی به شما میگویم، این نسل از میان نخواهد رفت تا همه چیز تحقق یابد. آسمان و زمین از میان خواهند رفت، اما سخنان من از میان نخواهد رفت. لوقا ۲۱:۳۰-۳۳.
آنگاه پرسش این میشود: «درختان از چه زمانی شروع به برگ درآوردن کردند؟» بارانِ پسین در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نمنم آغاز شد، که مطابقِ کتابِ اشعیا «روزِ» «بادِ خشنِ خدا در روزِ بادِ شرقی» است.
به اندازه، وقتی که جوانه میزند، با آن محاجّه خواهی کرد؛ او بادِ خشنِ خود را در روزِ بادِ شرقی بازمیدارد. پس به همین وسیله، تقصیرِ یعقوب پاک خواهد شد؛ و تمام حاصل برای برداشتنِ گناهِ او این است: وقتی همهٔ سنگهای مذبح را چون سنگهای آهکیِ خردشده بسازد، درختستانها و تمثالها دیگر برپا نخواهند ماند. اما شهرِ مستحکم ویران خواهد شد، و سکونتگاه ترک خواهد شد و چون بیابان رها خواهد گشت؛ آنجا گوساله خواهد چرید و همانجا خواهد آرمید و شاخههای آن را خواهد خورد. و چون شاخههایش پژمرده شوند، شکسته خواهند شد؛ زنان خواهند آمد و آنها را به آتش خواهند کشید؛ زیرا مردمی بیفهماند؛ از این رو، آن که ایشان را ساخت بر ایشان رحمت نخواهد کرد، و آن که ایشان را سرشت به آنان لطفی نشان نخواهد داد. و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند از بسترِ رود تا نهرِ مصر خواهد تکاند، و شما، ای فرزندانِ اسرائیل، یکبهیک گرد آورده خواهید شد. و در آن روز واقع خواهد شد که شیپورِ بزرگ دمیده خواهد شد، و آنان که در سرزمینِ آشور در آستانهٔ هلاکت بودند، و راندهشدگانِ سرزمینِ مصر خواهند آمد و در کوهِ مقدّس در اورشلیم خداوند را پرستش خواهند کرد. اشعیا ۲۷:۸-۱۳.
باران آخر در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز به بارش نمنم کرد (بهطور سنجیده)، و مناقشه بر سر پیامِ باران آخر و پیامِ بدلیِ «صلح و امنیت» آغاز شد. در تاریخِ آن مناقشه است که گناهِ یعقوب برداشته میشود (پالوده میگردد؛ یعنی کفارهاش ادا میشود). تاریخِ مناقشه، که همان مناقشهٔ حبقوق است، دورهٔ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار است؛ دورهای که با قیکرده شدنِ ادونتیستِ روز هفتمِ لاودیکیهای از دهانِ خداوند به پایان میرسد، زیرا آن، چون «شهرِ محصور»، ویران خواهد شد؛ چرا که به شهرِ قومی بیفهم بدل شده بود که نه رحمتی مییابند و نه لطفی. در آن زمان، «صدای دومِ» مکاشفهٔ باب هجده، کرنای بزرگی را خواهد نواخت، که همان کرنای هفتم و وایِ سوم است، و گلهٔ دیگرِ خدا خواهند آمد و در «اورشلیم» پرستش خواهند کرد، که به جنبشِ کلیسای ظفرمند بدل شده خواهد بود.
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نشان میدهد که آخرین نسلِ تاریخِ زمین فرا رسیده است، و تنها کسانی که جوانهزدنِ درختانِ بهار را درمییابند، بارانی را دریافت خواهند کرد که سببِ جوانهزدنِ درختان میشود. تنها کسانی که تشخیص میدهند که اسلامِ وایِ سوم علامتِ فرارسیدنِ بارانِ آخر و مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار است، در میانِ آن گروه خواهند بود.
تنها کسانی که مطابق نوری که دارند زندگی میکنند، نور بیشتری دریافت خواهند کرد. اگر هر روز در بهکاربستنِ فعّالِ فضایل مسیحی پیشرفت نکنیم، تجلیات روحالقدس را در بارانِ آخر نخواهیم شناخت. ممکن است بر دلهای اطراف ما در حال فروباریدن باشد، اما ما آن را نه تشخیص خواهیم داد و نه دریافت خواهیم کرد. شهادات برای خادمان، ۵۰۷.
نباید منتظر باران پسین بمانیم. این باران بر همهٔ کسانی خواهد بارید که شبنم و رگبارهای فیضی را که بر ما میبارند میشناسند و از آن بهره میگیرند. وقتی پارههای نور را گرد میآوریم، وقتی رحمتهای پایدار خدا را ـ که دوست دارد به او توکل کنیم ـ قدر میدانیم، آنگاه هر وعدهای تحقق خواهد یافت. «زیرا همانگونه که زمین جوانهٔ خود را بیرون میآورد و باغ باعث میشود آنچه در آن کاشته شده است بروید؛ همچنین خداوند یهوه عدالت و ستایش را در برابر همهٔ امّتها خواهد رویانید» (اشعیا ۶۱:۱۱). تمام زمین از جلال خدا پر خواهد شد. تفسیر کتاب مقدس ادونتیستهای روز هفتم، جلد ۷، صفحهٔ ۹۸۴.
ما مطالعه را در مقالهی بعدی ادامه خواهیم داد.
«اگر کسانی که میتوانند کمک کنند به احساس وظیفهٔ خود برانگیخته نشوند، کار خدا را هنگامی که فریاد بلند فرشتهٔ سوم شنیده شود، بازنخواهند شناخت. هنگامی که نور برای روشن کردن زمین بیرون میرود، بهجای آنکه برای یاریِ خداوند برخیزند، خواهند خواست کار او را مهار و محدود کنند تا با افکار تنگنظرانهٔ خود سازگار شود. بگذارید به شما بگویم که خداوند در این کارِ واپسین به شیوهای بسیار بیرون از روال معمولِ امور عمل خواهد کرد و به روشی که با هرگونه برنامهریزی انسانی مغایر است. در میان ما کسانی خواهند بود که همواره میخواهند کار خدا را کنترل کنند، حتی دیکته کنند چه حرکتهایی باید انجام شود، زمانی که کار زیر هدایت آن فرشتهای پیش میرود که به فرشتهٔ سوم در پیامی که باید به جهان داده شود میپیوندد. خدا از راهها و وسایلی استفاده خواهد کرد که از طریق آنها آشکار خواهد شد که او زمام امور را به دست خود میگیرد. خادمان از وسایل سادهای که او برای تحقق بخشیدن و کامل کردن کار پارساییِ خود به کار خواهد برد، شگفتزده خواهند شد.» شهادتها برای خادمان، صفحهٔ ۳۰۰.