زمان مُهر شدن یکصد و چهل و چهار هزار نفر از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا قانون یکشنبهٔ نزدیکالوقوع در ایالات متحده، دورهٔ نبوی است که در آن هر رؤیای کلام خدا در روزهای آخر تحقق مییابد.
پس به ایشان بگو: خداوند خدا چنین میگوید: من به این ضربالمثل پایان خواهم داد و دیگر آن را در اسرائیل بهصورت ضربالمثل به کار نخواهند برد؛ بلکه به ایشان بگو: روزها نزدیک است و تحقق هر رؤیا فرا رسیده است. حزقیال ۱۲:۲۳.
در آن خط، فرشتهٔ سوم دوباره میرسد، و بدینسان این امر با رسیدنِ فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تا شورشِ ۱۸۶۳ بازنمایی میشود. شورشِ ۱۸۶۳ توسط نخستین شورشِ اسرائیلِ باستان در قادِش بازنمایی شد، و بنابراین با تمامِ تاریخ از عبور از دریای سرخ تا نخستین شورشِ قادِش بازنمایی میشود. نخستین شورشِ قادِش نمونهوارِ شورشِ دومِ قادِش بود، و ازاینرو خط از مرگِ هارون تا شورشِ دومِ قادِش در خطِ مُهر شدن تکرار میشود.
این امر در تاریخ میلریتیها، از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴، تکرار شد؛ دورهای که با مسیرِ از تعمید مسیح تا صلیب تمثیل یافته بود و همچنین نمایانگر تاریخ از صلیب تا سنگسار استفان بود. خط بر خط، هر یک از انبیای قدیم درباره این دوره زمانی بیش از روزهایی که در آنها میزیستند سخن گفتند.
«هر یک از انبیای باستانی کمتر برای زمانِ خود سخن گفتند تا برای زمانِ ما؛ از اینرو، نبوتِ ایشان برای ما نافذ است. «و این همه بدیشان بهطورِ نمونه واقع شد، و برای تنبیهِ ما مکتوب گردید، که انتهای عالمها بر ما رسیده است.» ۱ قرنتیان ۱۰:۱۱. «که نه برای خودشان، بلکه برای ما خدمت میکردند در اموری که اکنون به شما خبر داده شده است بهواسطهٔ آنان که به روحالقدسِ فرستادهشده از آسمان، انجیل را به شما بشارت دادند؛ اموری که فرشتگان آرزومندند در آنها بنگرند.» ۱ پطرس ۱:۱۲....»
کتاب مقدس گنجینههای خود را برای این نسلِ آخر انباشته و یکجا گرد آورده است. همهٔ رویدادهای بزرگ و وقایعِ خطیرِ تاریخِ عهدِ عتیق در این روزهای واپسین در کلیسا خود را تکرار کردهاند و میکنند. پیامهای برگزیده، جلد ۳، ۳۳۸، ۳۳۹.
«نسل آخر» نسلِ برگزیدهٔ پطرس است، که همان یکصد و چهل و چهار هزار نفرند، و آنان از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا قانون یکشنبه که بهزودی در راه است برگزیده میشوند، و آنگاه همچون عَلَمی برافراشته میشوند. «همه»، نه برخی، بلکه «همهٔ رویدادهای بزرگ و امور خطیرِ» کلام خدا، «در حال تکرار شدن» در «نسل آخرِ» «کلیسا» در «ایام آخر» هستند. در خطِ مُهرشدن، همهٔ اسفارِ کتاب مقدس به هم میپیوندند و پایان مییابند.
در کتاب مکاشفه، همهٔ کتابهای کتاب مقدس به هم میپیوندند و خاتمه مییابند. در اینجا مکملِ کتاب دانیال است. یکی نبوت است؛ دیگری مکاشفه. کتابی که مهر و موم شده بود، مکاشفه نیست، بلکه آن بخش از نبوتِ دانیال است که به ایام آخر مربوط میشود. فرشته فرمان داد: «اما تو، ای دانیال، سخنان را پنهان دار و کتاب را مهر و موم کن تا زمانِ پایان.» دانیال ۱۲:۴. اعمال رسولان، ۵۸۵.
«بخشِ نبوتِ دانیال که به ایامِ آخر مربوط است» که از مُهر گشوده شد، همان رؤیاهایی است که در کنارِ دو رودِ بزرگِ شنعار، یعنی اولای و حدّاقل، به دانیال داده شد. آن رؤیاها ناظر به دانیال بابِ هشت، آیاتِ سیزده و چهارده، و بابِ یازده، آیاتِ چهل تا چهلوپنج هستند. زمانِ مُهر کردنِ یکصد و چهل و چهار هزار، آن تاریخ است که در آن مسیح، بهعنوانِ کاهنِ اعظمِ آسمانی، برگزیدگانِ نسلِ آخر را بهطور جاودانه در پیوندی متشکل از الهی و انسانی مُهر میزند. آیهٔ چهلِ دانیالِ یازده، رابطهٔ میانِ اژدها، وحش و نبیِ کاذب را که اکنون با هم جهان را به سوی آرماگدون میبرند، مشخص میکند؛ چنانکه این رابطه در تاریخِ شاخِ جمهوریت بر وحشِ زمین نمایانده میشود؛ همان وحشی که در دورانِ آیهٔ چهل بهعنوانِ ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس حکمرانی میکند. آیهٔ چهل همچنین جداییِ عاقلان و جاهلان را مشخص میکند که تاریخِ شاخِ پروتستانیسم را در همان تاریخ تعریف میکند و از سال 1798 آغاز شده و تا قانونِ نزدیکالوقوعِ یکشنبه امتداد مییابد.
تمامِ «کتابهای کتاب مقدس» در کتابِ مکاشفه «به هم میرسند و ختم میشوند»، و وقتی به هم میرسند، کتاب مکاشفه کتابِ دانیال را «تکمیل» میکند، و واژهٔ «تکمیل» به معنای رساندن به کمال است. در زمانِ مُهر شدنِ آن صد و چهل و چهار هزار نفر، چنانکه در کتاب مکاشفه نمایانده شده است، نبوّتهای دانیال که در روزهای آخر مهرگشایی شدند، زمانی به کمال رسانده میشوند که سطر بر سطر، بر خطّ تاریخِ نمایاندهشده در فصل هجدهمِ مکاشفه کنار هم قرار گیرند؛ خطّی که با آن صدا در آیات یک تا سه آغاز میشود و با صدای دومِ آیهٔ چهار پایان مییابد.
کمالِ رؤیای نبوتی که در کتاب دانیال با رودخانهٔ هیدکل نشان داده شده، نمایانگرِ کمالِ بینشِ بیرونیِ دشمنانِ قومِ خداست که قدس و لشکر را پایمال میکنند. کمالِ رؤیای نبوتی که در کتاب دانیال با رودخانهٔ اولای نشان داده شده، نمایانگرِ کمالِ بینشِ درونیِ مسیح است که در درون قومِ خود ظاهر میشود، هنگامی که وعدهٔ عهدِ پیوند دادنِ الوهیت با انسانیت را در آخرین نسلِ برگزیده به انجام میرساند.
تاریخِ مهر و مومی که بر شاخِ جمهوریخواهِ وحشِ زمین تمرکز دارد، از آنجا آغاز میشود که وحشِ زمین در سال ۲۰۰۱ با «قانون میهنپرستی» سخن گفت و به آن سخنی پایان مییابد که در قالب «قوانینِ بیگانگان و فتنهانگیزیِ» سال ۱۷۹۸ نمایان شد؛ قوانینی که در مکاشفه، باب سیزده، بهصورت سخن گفتنِ وحشِ زمین همچون اژدها به تصویر کشیده شدهاند. «قوانینِ بیگانگان و فتنهانگیزیِ» ۱۷۹۸، پایانِ خطی را نمایندگی میکنند که با سخنی که در قالب «اعلامیهٔ استقلال» در ۱۷۷۶ بیان شد، آغاز گردید. در میانهٔ آن دورهٔ تاریخِ پیشگویانه، وحشِ زمین در سال ۱۷۸۹ با سخن گفتن، قانون اساسی را لازمالاجرا کرد.
سخنگفتنِ ۱۷۷۶ با سخنگفتنِ قانون میهنپرستی همراستا است، و قوانین بیگانگان و فتنهانگیزی نمایانگر قانون یکشنبهٔ قریبالوقوع در ایالات متحدهاند. در میانهٔ آن تاریخ باید سخنگفتنِ دیگری باشد که با ۱۷۸۹ همراستا است. آوای نخستِ مکاشفهٔ هجده، آیات یک تا سه، بهروشنی چنین شناسایی شده که هنگام فرو ریختنِ ساختمانهای عظیم شهر نیویورک فرا رسید. آوای دومِ آیهٔ چهار نیز بهروشنی بهعنوان قانون یکشنبهٔ قریبالوقوع معرفی شده است. هر دوی آن آواها الهیاند، زیرا هر دو صدای آن فرشتهاند که بناست زمین را با جلال خود روشن سازد؛ همان که خواهر وایت او را نخستین فرشتهٔ مکاشفهٔ چهارده معرفی میکند. عیسی نخستین فرشته بود، و او همواره پایانِ چیزی را با آغازش نشان میدهد؛ پس او همچنین فرشتهٔ سوم است، همان فرشتهای که زمین را با جلال خود روشن میسازد.
فرشتهٔ اول همچنین در باب دهمِ مکاشفه چنین به تصویر کشیده شده است که در 11 اوت 1840 فرود میآید و بدینسان فرود آمدن آن فرشته در 11 سپتامبر 2001 را نمادپردازی میکند. خواهر وایت بهصراحت میگوید که فرشتهای که در باب دهم فرود آمد «نه شخصیتی کمتر از عیسی مسیح» بود. صدای اول و دومِ باب هجدهِ مکاشفه، صدای مسیح است. آن تاریخ با سالهای 1776، 1789 و 1798 نمادپردازی شده است؛ آنگاه که وحشِ برآمده از زمین سهبار سخن گفت. صدای مسیح که میان دو صدای باب هجدهِ مکاشفه سخن میگوید، همان زمانی است که او در باب یازدهمِ مکاشفه سخن میگوید.
و پس از سه روز و نیم، روحِ حیات از جانبِ خدا در آنان داخل شد و بر پاهای خود ایستادند؛ و ترسِ بزرگی بر کسانی که آنان را دیدند افتاد. و صدای بلندی از آسمان شنیدند که به آنان میگفت: به اینجا بالا بیایید. و در میان ابری به آسمان صعود کردند؛ و دشمنانشان آنان را مینگریستند. مکاشفه ۱۱:۱۱، ۱۲.
در ژوئیهٔ ۲۰۲۳، صدایی از آسمان (صدای مسیح) شروع به برانگیختنِ دو شاهد کرد که در خیابانها بهدست اژدهای بیخدای برآمده از چاهِ بیانتها کشته شده بودند. در آن مقطع، مسائل مربوط به قانون اساسی ایالات متحده به موضوعی پیشگویانه تبدیل شد، زیرا در صدای بعدی که با سال ۱۷۹۸ نمایندگی میشود، قانون اساسی بهطور کامل برانداخته خواهد شد. هر یک از سه نشانهٔ راهِ ۱۷۷۶، ۱۷۸۹ و ۱۷۹۸ با سه صدای الهی همراستا هستند که با ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ژوئیهٔ ۲۰۲۳ و قانون یکشنبهٔ نزدیکالوقوع مشخص میشوند.
آن سه گام با سه گامِ «وایِ سوم» همسو هستند؛ که با 11 سپتامبر 2001، 7 اکتبر 2023 و قانونِ قریبالوقوعِ یکشنبه نمایان میشوند، زمانی که «کرنای هفتم»، که همان وایِ سوم است، ناگهان در ساعتِ «زلزلۀ عظیم» فرا میرسد. در سال 2023، گذارِ هر دو شاخِ وحشِ از زمین آغاز شد، همانگونه که در خوابِ تمثالِ رازآلودِ نبوکدنصر نمایان شده است. خوابِ نبوکدنصر در بابِ دوم رازی بود که تنها خدا میتوانست آشکار کند، و او آن را بر کسانی مکشوف ساخت که آزمونِ نخست، که در بابِ اولِ دانیال نمایانده شده است، را گذرانده بودند.
دانیال و سه جوان عبری در باب اول که نخستین آزمون را با سربلندی پشت سر گذاشتند، کسانی بودند که خوردن خوراک آسمانی را برگزیدند و خوراکِ بابل را رد کردند. آنان همانانیاند که یوحنا در مکاشفهٔ باب دهم نمایندگیشان میکند: کسانی که کتابی کوچک را از دست فرشته—که کسی جز خود عیسی مسیح نیست—میگیرند و پیامِ درون آن را میخورند. آنان همان کسان در یوحنا باب ششاند که خوردنِ گوشت و نوشیدنِ خونِ مَنّ آسمانی را برگزیدند، چیزی که گروه دیگر آن را رد کردند و سپس از مسیح روی گرداندند و دیگر برای همیشه با او همراه نشدند، در باب شش، آیه شصتوشش.
در آن راستا، مسیح در جلیل تعلیم میداد، که به معنای «لولا» یا «نقطهٔ عطف» است. آنجا او پیامِ مَنّ آسمانی را عرضه کرد؛ پیامی که شاگردانش میبایست آن را بخورند، چنانکه یوحنا در مکاشفه باب ده خورده بود و همانگونه که حزقیال در باب سه و ارمیا در باب پانزده خورده بودند. تاریخی که یوحنا در مکاشفه باب ده، هنگامی که کتابچه را خورد، نمایان کرد، تاریخ میلریها از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ را نشان میداد، اما بیش از آنکه تاریخ میلریها را بازنمایی کند، بهطور مستقیمتر دورهٔ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار را بازمینمایاند. این امر در همان باب از دستورهایی که به یوحنا داده شد، وقتی به او گفته شد کتابچه را بخورد، آشکار است.
و نزد فرشته رفتم و به او گفتم: کتابچه را به من بده. و او به من گفت: آن را بگیر و تمامش بخور؛ شکم تو را تلخ خواهد کرد، اما در دهانت شیرین چون عسل خواهد بود. مکاشفه ۱۰:۹
در آن آیه، پیش از آنکه یوحنا کتابچهٔ کوچک را بگیرد و بخورد، به او گفته شد که پیامی که میخورد چه تجربهای به بار خواهد آورد. پیروان میلر آن تجربههای تلخ و شیرین را پیش از تحقق تاریخی نمادپردازی یوحنا از سیر تاریخ نبویشان درک نکردند. اما به یکصد و چهل و چهار هزار نفر از پیش گفته شده و آنان ملزماند که بدانند. هرگاه یوحنا یا تاریخ جنبشِ فرشتهٔ اوّل یا تاریخِ فرشتهٔ سوم را به تصویر میکشد، آن پیام دو طبقه از پرستندگان پدید میآورد و سپس با ناامیدیِ تلخ پایان مییابد. وقتی ارمیا کتابچهٔ کوچک را خورد، سپس از همنشینی با «مجمع استهزاگران» سر باز زد.
من در مجمع استهزاکنندگان ننشستم و شادی نکردم؛ به سبب دست تو تنها نشستم، زیرا مرا از خشم پر کردهای. ارمیا ۱۵:۱۷.
وقتی حزقیال آن کتابچه را خورد، به او گفته شد که پیام را به سرکشان خاندان اسرائیل برساند، که گوش نخواهند داد.
و نیز به من گفت: ای پسر انسان، آنچه مییابی بخور؛ این طومار را بخور، و برو با قوم اسرائیل سخن بگو. ... اما قوم اسرائیل به تو گوش نخواهند داد؛ زیرا به من نیز گوش نمیدهند، چون تمامی قوم اسرائیل بیپروا و سنگدلاند. حزقیال ۳:۱، ۷.
هنگامی که مسیح نانِ آسمانی را ـ که جسم و خون او بود ـ به کلیسای محلّیِ خود در جلیل پیشکش کرد، آن گروهی که روی برتافتند دیگر هرگز با او همراه نشدند، و این واقعیت که این امر در باب شش، آیهٔ شصتوشش رخ میدهد، نشان میدهد که خوردن، نخستین مرحله از فرایندِ آزمونِ سهمرحلهای است که با نزولِ فرشته آغاز میشود. آزمونِ دوم جایی است که دو گروه آشکار میشوند، خواه در تقابلِ حزقیال با خاندانِ سنگدلِ اسرائیل، یا دوشیزگانِ دانا و نادان در هم آغاز و هم پایانِ ادونتیسم، یا ارمیا با مجمعِ استهزاگران، یا دانیال و سه مردِ شایسته در تقابل با حکیمانِ بابِل در بابِ دومِ دانیال.
در سیرِ یوحنا باب ششم، رسیدن به جلیل برابر با ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ است. پیامِ خوردنِ بدن و نوشیدنِ خون، روندی تاریخی است که نهایتاً به قانونِ یکشنبهِ نزدیکالوقوع منتهی میشود. «تو همان چیزی هستی که میخوری»، چنانکه در باب یک بهوسیله دانیال و سه مرد شایسته نشان داده شده است، و در یوحنا باب ششم، کسانی که خوردنِ بدن مسیح و نوشیدنِ خون او را برگزیدند، به صورتِ آنچه میخوردند بدل شدند. آنها به صورتِ مسیح درآمدند، حال آنکه گروهِ دیگر که برگشتند و دیگر با مسیح همراهی نکردند، صورتِ وحش را نمودار ساختند. یک گروه صورتِ خالق بود و گروه دیگر صورتِ مخلوق. یوحنا باب ششم معنای «جلیل» را به ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میافزاید، زیرا معنایش «لولا» است؛ بدینسان نقطهٔ عطفِ شاگردان را مشخص میکند. آیا به خوراکِ آسمانی روی میآوردند یا به خوراکِ بابل؟ در نقطههای عطفِ نبوی است که مسیح نورِ دورهٔ بعدی را آشکار میسازد؛ چنانکه در نزولِ او در سال ۲۰۰۱ نمایان شد، زمانی که زمین با جلالِ او روشن گردید.
درسهایی هست که باید از تاریخ گذشته آموخت؛ و به اینها توجه داده میشود تا همه دریابند که خدا امروز نیز به همان شیوهای عمل میکند که همواره کرده است. دست او اکنون در کارش و در میان ملتها دیده میشود، درست همانگونه که از آن هنگام که انجیل نخستین بار در عدن به آدم اعلام شد، چنین بوده است.
دورههایی وجود دارد که در تاریخ ملتها و کلیسا نقطهٔ عطف بهشمار میآیند. در مشیت خدا، هرگاه این بحرانهای گوناگون فرا میرسند، نورِ مخصوصِ آن زمان عطا میشود. اگر پذیرفته شود، پیشرفت روحانی حاصل میگردد؛ و اگر رد شود، انحطاط روحانی و تباهی در پی میآید. خداوند در کلام خود کارِ پیشروندهٔ انجیل را آشکار کرده است؛ همانگونه که در گذشته انجام میگرفت و در آینده نیز تا رویاروییِ پایانی ادامه خواهد یافت، زمانی که کارگزارانِ شیطانی آخرین حرکتِ شگفتانگیز خود را انجام خواهند داد. Bible Echo، ۲۶ اوت ۱۸۹۵.
خدا همواره بر همان خطوطِ تاریخِ گذشته کار میکند و هرگز تغییر نمیکند. «نقاط عطف»ی (جلیل) وجود دارد که «بحرانها» هستند، و در همان «نقاط عطف» «نورِ آن زمان عطا میشود». نورِ مربوط به دورهٔ مهر و مومِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر در بحرانی که از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد عطا شد. اگر آن نور «پذیرفته شود، پیشرفت روحانی حاصل میشود؛ اگر رد شود، انحطاط روحانی و کشتیشکستگی در پی میآید». آن نور دو دسته عبادتکننده پدید میآورد. نوری که پس از نقطهٔ عطف میآید، نمایانگر پیامی است که دو دسته عبادتکننده پدید میآورد.
باب دوم دانیال آزمون دوم را به تصویر میکشد؛ آزمونی که پس از آزمون تغذیهایِ باب نخست میآید. در آیهٔ یکِ باب اول دانیال، یهودا تازه به دست نبوکدنصر مغلوب شده بود؛ کسی که پس از آن، پادشاهیاش نخستین پادشاهیِ پیشگوییهای کتاب مقدس بهشمار آمد. این واقعه نقطهٔ عطفی هم در تاریخ ملتها و هم در تاریخ کلیسا بود؛ بحرانی بزرگ که در همان هنگام روشناییِ آزمون تغذیهای عطا شد. دانیال و سه یار شایسته آن آزمون را با موفقیت پشت سر گذاشتند، و سپس در باب دوم، بار دیگر نمایندهٔ کسانی شدند که آزمون دوم را میگذرانند. آزمون دوم، آزمونی دربارهٔ رازی بود که هیچکس، حتی نبوکدنصر، از آن آگاه نبود.
نمادِ آزمون، تمثالِ رویای نبوکدنصر بود. این، آزمونی مرگوزندگی بر سر تمثالی بود که هیچکس معنایش را نمیدانست. آن تمثال پادشاهیهای پیشگوییهای کتاب مقدس را معرفی میکرد و در بابهای هفتم و هشتمِ دانیال، همان پادشاهیهای باب دومِ دانیال بهصورتِ وحوش تصویر شدهاند. آزمونِ نبوکدنصر آزمونِ "تمثالِ وحوش" بود که در روزهای آخر، در دورهٔ مهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار رخ میدهد.
در روزهای آخر، شکلگیریِ تصویرِ وحش، آزمونِ بزرگ برای قومِ خداست؛ قومی که دانیال و سه مردِ شایسته نمایندهٔ آناند. این همان آزمونی است که باید پیش از مُهر شدن از آن بگذرند؛ بنابراین این پیامِ مربوط به مُهر شدن و آزمون است که یا گروهی را پدید میآورد که مُهرِ خدا را دریافت کرده و تصویرِ خدا را منعکس میکند، یا گروهی را که مُهرِ وحش را دریافت کرده و از این رو تصویرِ وحش را منعکس میکند. در فصلِ دومِ دانیال، پیامِ تصویرِ وحش مُهر شده بود تا زمانی در تاریخ که به مسئلهٔ مرگ و زندگی بدل شد. تصویرِ نبوکدنصر را میلریتها بهدرستی فهمیده بودند، اما در تاریخِ مُهر شدن، حقیقتی نهانی که با تصویرِ نبوکدنصر پیوند دارد مُهرش برداشته میشود، اما فقط برای کسانی که پیامی را که باید هنگامِ فرارسیدنِ نقطهٔ عطف خورده میشد، پذیرفتهاند.
آن خوراک همان پیامِ بارانِ دیرهنگام است که با نزولِ فرشتهٔ مکاشفهٔ باب هجده آغاز شد، و پیامِ بارانِ دیرهنگام همان روشِ «خط بر خط» است. بدون خوردنِ آن حقیقت، پیامِ پنهانِ شکلگیریِ تمثالِ وحش دیده نمیشود.
به الن وایت «بهروشنی نشان داده شد که صورتِ وحش پیش از آنکه مهلتِ فیض به پایان برسد، شکل خواهد گرفت.» پیامِ شکلگیریِ صورتِ وحش در دانیال باب دوم، نمایانگر شکلگیریِ صورتی است که فقط در تاریخی که پس از «نقطهٔ عطف» فرا میرسد، آنگاه که نور داده خواهد شد، دیده خواهد شد. آنچه اکنون دربارهٔ مجسمهٔ نبوکدنصر فهمیده میشود این است که آن مجسمه صرفاً چهار پادشاهی نخستِ نبوتِ کتابمقدّس را مشخص نمیکرد، بلکه هر هشت پادشاهی را مشخص میکرد، و این درک، شکلگیریِ تازهای از صورتِ وحش را پدید میآورد.
آن حقیقت نشان میدهد که وحشِ هشتم از هفت است، و نیز مشخص میکند که ایالات متحده، که نخست تصویری از وحش میسازد و سپس سراسر جهان را وادار میکند تا همان کار را انجام دهد، ویژگیِ نبویِ همان وحشی را خواهد داشت که از آن تصویر میسازد. آن تصویر دربرگیرندهٔ این است که او هشتم است و از هفت است، و در تاریخِ سه صدای مسیح، نشاندهندهٔ نقطهٔ عطفِ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ندای سال ۲۰۲۳ که استخوانهای خشک و مردهٔ دو شاهد را بر پا میدارد، و ندای «بیرون آمدن از بابل» است.
صدای ۲۰۲۳ آن صدایی است که راز تصویر نبوکدنصر و زمان سخن گفتنش را آشکار میکند.
یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ نمایانگر دورهای است که از آنجا آغاز میشود و در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ پایان مییابد. دورهٔ صدای دوم از فصل یازدهم، نمایانگر دورهای است که از ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ تا صدای سوم در قانون یکشنبهٔ قریبالوقوع امتداد دارد. دورهٔ دومی که از ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ آغاز میشود، نشانِ راهِ ۳ نوامبر ۲۰۲۰ و نشانِ راهِ ۶ ژانویهٔ ۲۰۲۱ را در بر میگیرد، زمانی که آنان که دو شاهد را کشته بودند آغاز به شادمانی کردند و هدایا فرستادند، و همچنین ژوئیهٔ ۲۰۲۳ را شامل میشود، هنگامی که ندای در بیابان آغاز به اعلام هشدارِ شیپورِ هفتم کرد.
ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.
بر کرانههای رودخانۀ چیبار، حزقیال گردبادی را دید که گویی از شمال میآمد: «ابری بزرگ، و آتشی که در خود میپیچید، و پیرامونش درخششی بود، و از میان آن چیزی همچون رنگ کهربا.» چندین چرخ، که در هم متقاطع بودند، به دستِ چهار موجود زنده به حرکت درمیآمدند. بر فراز همۀ اینها «مانندی از تخت بود، همچون منظرۀ سنگ یاقوت کبود؛ و بر مانندی از آن تخت، مانندی چون منظرۀ انسانی بر بالای آن بود.» «و در میان کروبیان، صورتِ دستِ انسانی زیر بالهایشان پدیدار شد.» حزقیال 1:4، 26؛ 10:8. چرخها در آرایشی چنان پیچیده بودند که در نگاه نخست مغشوش مینمودند؛ اما در کمال هماهنگی حرکت میکردند. موجودات آسمانی، که به واسطۀ دستی که زیر بالهای کروبیان بود حمایت و هدایت میشدند، این چرخها را میراندند؛ و بر فراز آنان، بر تختِ یاقوت کبود، آن ازلی بود؛ و گرداگرد تخت، رنگینکمانی، نشانۀ رحمت الهی.
چنانکه پیچیدگیهای چرخگونه زیر هدایتِ دستی که در زیر بالهای کروبیان بود قرار داشت، همانگونه نیز جریان پیچیدهٔ حوادث انسانی تحت تدبیر الهی است. در میان کشمکش و غوغای ملتها، او که بر فراز کروبیان نشسته است همچنان امور زمین را هدایت میکند.
تاریخِ ملتهایی که یکی پس از دیگری روزگار و جایگاهِ مقررِ خود را سپری کردهاند و، بیآنکه خود معنای آن حقیقت را بدانند، ناخودآگاه بر حقیقتی گواهی دادهاند، با ما سخن میگوید. برای هر ملت و برای هر فردِ امروز، خدا در طرحِ عظیمِ خود جایگاهی مقرر کرده است. امروز آدمیان و ملتها با شاقولِ در دستِ آن که هرگز خطا نمیکند سنجیده میشوند. همگان با انتخابِ خود سرنوشتِ خویش را تعیین میکنند، و خدا همه چیز را برای تحققِ مقاصدِ خویش تدبیر میکند.
«تاریخی که آن بزرگِ «من هستم» در کلام خود ترسیم کرده است، که حلقهای پس از حلقهای را در زنجیرهٔ نبوت، از ازلیتِ گذشته تا ابدیتِ آینده، به هم میپیوندد، به ما میگوید امروز در سیرِ اعصار کجاییم و در زمانِ پیشِ رو چه میتوان انتظار داشت. هرآنچه نبوت تا زمانِ حاضر وقوعش را پیشگویی کرده است، بر صفحاتِ تاریخ به ثبت رسیده است، و میتوانیم مطمئن باشیم که هرآنچه هنوز در پیش است به ترتیبِ خود تحقق خواهد یافت.» تعلیم و تربیت، ۱۷۷، ۱۷۸.