آیهٔ چهلمِ باب یازدهمِ کتاب دانیال، یکی از ژرفترین آیاتِ کلامِ خدا به شمار میآید. تاریخهای نبویِ مندرج در آنجا همان جایی است که «چرخها درونِ چرخها»ی رؤیای حزقیال به هم میپیوندند. با «زمانِ انتها»ی جنبشِ میلرایتی در سال ۱۷۹۸، و نیز «زمانِ انتها»ی جنبشِ فرشتهٔ سوم در سال ۱۹۸۹، تاریخهای درونی و بیرونیِ قومِ خدا در ایامِ آخر به تصویر کشیده میشود. در این آیه اعلانِ نزدیک شدنِ داوری که با فرشتهٔ نخست در ۱۷۹۸ فرا رسید، تا قانونِ یکشنبه در آیهٔ چهلویک امتداد مییابد. ازاینرو این آیه نمایانگرِ داوریِ تحقیقیِ کلیسای خداست که از مردگان آغاز میشود و تا مهر شدنِ صد و چهلوچهار هزار ادامه مییابد، و نیز نشان میدهد که خدا ادونتیسمِ لاودیکیهای را از دهانِ خود بیرون میافکند.
تاریخی که در آن پاپیت در سال ۱۷۹۸ زخم مهلک خود را دریافت کرد، تا جایی که این زخم در آیهٔ چهلویکم شفا مییابد، در تاریخِ آیه بازنمایی شده است. از آیهٔ چهلویکم به بعد، همهچیز در چارچوب داوریهای اجراییِ فزایندهٔ خدا که در همان آیه آغاز میشوند قرار دارد. در این معنای نبوی، آیهٔ چهل پایان فصل یازدهمِ دانیال است و آیات یک و دوِ این فصل آغاز آناند. فصل یازدهم شورشِ ضدّ مسیح را به تصویر میکشد، فصل ده آغازِ رؤیای رود حِدَّقِل را نشان میدهد، و فصل دوازده پایان آن را. فصلهای ده و دوازده نمایانگر نخست و آخرند و فصل یازده شورشِ میانی است.
فصلهای ده و دوازده یکساناند، زیرا برخلاف فصل یازده، آنها نمایانگرِ تجربهی دانیال در ارتباط با رویا هستند، و فصل یازده خودِ رویاست. فصل دهم نخستین حرفِ الفبای عبری است، فصل یازدهم سیزدهمین حرفِ سرکشِ الفبای عبری است، و فصل دوازدهم آخرین حرفِ الفباست. رویای رودخانهٔ هیدکل "حقیقت" است.
در باب یازدهم، آغاز پایان را نشان میدهد، زیرا مسیح هرگز تغییر نمیکند. تاریخِ پایانی که در آیهٔ چهل نشان داده شده، زمانِ آزمونِ صورتِ وحش است. آن زمانِ آزمون با نشانِ وحش پایان مییابد، که در آیهٔ چهلویک نشان داده شده است. بنابراین، آیاتِ یک و دو باید به زمانِ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار بپردازند، زیرا آن دوره همچنین دورهٔ شکلگیریِ صورتِ وحش است.
خداوند بهروشنی به من نشان داده است که تصویرِ وحش پیش از بسته شدن مهلت شکل خواهد گرفت؛ زیرا این آزمونِ بزرگ برای قومِ خدا خواهد بود که بر پایهٔ آن سرنوشتِ ابدیِ آنان تعیین خواهد شد...
"این همان آزمونی است که قوم خدا باید پیش از آنکه مُهر شوند، آن را بگذرانند." انتشار دستنوشتهها، جلد ۱۵، ۱۵.
همیشه دو نشانهٔ راه وجود دارد که وقتِ آخر را مشخص میکنند. در جنبش اصلاحیِ موسی، این دو نشانه تولد هارون و سه سال بعد، تولد موسی بودند. در جنبش اصلاحیِ خروج از بابل و بازسازی معبد، این دو نشانه شاه داریوش و پس از او شاه کورش بودند. در جنبش اصلاحیِ مسیح، این دو نشانه تولد یحیای تعمیددهنده و شش ماه بعد، تولد مسیح بودند. در جنبش اصلاحیِ میلریتها، این دو نشانه مرگ نظام پاپی در ۱۷۹۸ و سپس مرگ پاپ در ۱۷۹۹ بودند. در جنبش اصلاحیِ فرشتهٔ سوم، این دو نشانه رئیسجمهور ریگان و رئیسجمهور بوشِ اول بودند که هر دو نمایانگر سال ۱۹۸۹ بودند. در دانیال بابِ ده، آیهٔ یک، مییابیم که شاه کورش شناسایی شده است.
در سال سوم کوروش پادشاه پارس، امری به دانیال، که نامش بلطشصر بود، مکشوف شد؛ و آن امر راست بود، اما زمان مقرر طولانی بود؛ و او آن را فهمید و رؤیا را درک کرد. دانیال ۱۰:۱.
در آیات بعدیِ باب ده، تجربهٔ دانیال، پیش از آنکه جبرئیل در باب یازده رؤیای تاریخ نبوی را ارائه کند، به تصویر کشیده میشود. کوروش نشاندهندهٔ زمانِ پایان است، زیرا پیشتر کوروش، برادرزادهٔ داریوش، فرماندهٔ سپاه داریوش بود که بلشاصر را کشت و بدینسان پایانِ هفتاد سال اسارت را رقم زد؛ امری که نمونهٔ اسارتِ هزار و دویست و شصتسالهٔ اسرائیلِ روحانی در بابلِ روحانی از سال ۵۳۸ تا ۱۷۹۸ بود.
"کلیسای خدا بر روی زمین، در طول این دورهٔ طولانیِ جفای بیامان، به همانسان واقعاً در اسارت بود که بنیاسرائیل در دوران تبعید در بابل اسیر بودند." پیامبران و پادشاهان، ۷۱۴.
پایان هزار و دویست و شصت سال در سال ۱۷۹۸ «زمان پایان» را مشخص کرد؛ بنابراین پایان هفتاد سال، «زمان پایان» آن تاریخ را نیز مشخص کرد. در مرگ بلشصر و پایان پادشاهی بابل، هر دو، داریوش و کوروش، بازنمایی میشوند؛ زیرا کوروش، که سردار داریوش بود و آن کار را به انجام رساند، نماینده داریوش محسوب میشد. وقتی جرج بوش اول در ۲۰ ژانویه ۱۹۸۹ سوگند یاد کرد، ریگان در نوزده روز نخست سال ۱۹۸۹ رئیسجمهور بود.
رؤیای هِدّکِل در زمانِ پایان، در سومین سالِ کوروش آغاز شد. هنگامی که جبرئیل آغاز به شرحِ تاریخِ نبویِ بابِ یازدهم برای دانیال میکند، نخست به سالِ نخستِ داریوش اشاره میکند تا بهروشنی ثابت کند که رؤیای تاریخِ نبوی که قرار بود به دانیال ارائه کند، در آخرین زمانِ پایان، در سال ۱۹۸۹ آغاز میشود، زیرا همهٔ پیامبران بیش از آنکه از روزهایی که در آن میزیستند سخن بگویند، از ایامِ آخر سخن میگویند.
اما آنچه را که در کتابِ حقیقت نوشته شده است به تو نشان خواهم داد؛ و در این امور هیچکس پشتیبان من نیست، جز میکائیل، امیرِ شما. و نیز من، در سالِ اولِ داریوشِ مادی، خود ایستادم تا او را تأیید و تقویت کنم. دانیال 10:21، 11:1.
در سال نخستِ داریوش، که نمایانگر وقتِ پایان در سال ۱۹۸۹ است، جبرئیل «ایستاد» و بدینسان آشکار میشود که در یک «وقتِ پایان» فرشتهای میرسد. در سال ۱۷۹۸ نخستین فرشته رسید و در سال ۱۹۸۹، فرشتهٔ سوم رسید. مهر کردنِ مربوط به فرشتهٔ سوم تا هنگام توانمند شدنِ پیامِ فرشتهٔ سوم در سال ۲۰۰۱ آغاز نشد، اما آمدنِ فرشتهٔ سوم در سال ۱۹۸۹ با ایستادنِ جبرئیل در وقتِ پایان نمایانده میشود. جبرئیل قرار است به دانیال «آنچه در کتابِ راستی مکتوب است» را نشان دهد، و رؤیای هِدِّکِل مُهرِ «راستی» را بر خود دارد؛ همان را که جبرئیل در آستانهٔ بیان آن است.
در آیهٔ چهاردهمِ باب دهم، جبرئیل از پیش به دانیال خبر داده بود که آنچه او در رویای هیدکل مطرح میکرد، «اینکه در روزهای آخر برای قوم خدا چه رخ خواهد داد» بود.
اکنون آمدهام تا تو را بفهمانم آنچه بر قوم تو در ایام آخر خواهد آمد، زیرا این رؤیا هنوز برای روزهای بسیار است. دانیال ۱۰:۱۴
آیهٔ دوم از باب یازدهمِ کتاب دانیال بیانگر دانشی است که مهر و مومِ آن در وقتِ آخر، در سال ۱۹۸۹، گشوده شد و مشخص میکند که در «آخرالایام» چه چیزی بر قومِ خدا «واقع خواهد شد».
و اکنون حقیقت را به تو نشان خواهم داد. اینک، سه پادشاهِ دیگر در پارس برخواهند خاست؛ و چهارمی از همهٔ ایشان بسیار ثروتمندتر خواهد بود، و به نیروی خود، به واسطهٔ ثروتش، همگان را بر ضدِ مملکتِ یونان برخواهد انگیخت. دانیال ۱۱:۲.
کورش پیشنمونهٔ پادشاه دوم از سال ۱۹۸۹ است. او پادشاهِ امپراتوریِ ماد-پارس است که پادشاهیِ پیشگوییِ کتاب مقدس در روزهای آخر را نمایندگی میکند؛ پادشاهیای با دو شاخ که مادها و پارسها نمایندهٔ آناند. پس از پادشاهِ دومِ پادشاهیِ وحشِ زمینیِ دوشاخ در زمانِ پایان در سال ۱۹۸۹، سه پادشاهِ دیگر خواهند بود (کلینتون، بوشِ آخر، اوباما)، و سپس پادشاهی خواهد آمد که بسیار ثروتمندتر از همهٔ آنان باشد. سه پادشاهی که پس از بوشِ اول آمدند، پس از دورانِ ریاستجمهوریشان ثروتمند شدند، و آن هم فقط به این دلیل که رئیسجمهور شده بودند. ترامپ، چهارمی که بسیار ثروتمندتر بود و ثروتمندترین رئیسجمهورِ تاریخ بود، ثروتش را به این دلیل که رئیسجمهور شده بود به دست نیاورد، بلکه عمدتاً از طریق فعالیتهایش در سرمایهگذاریهای املاک و مستغلات، خیلی پیش از آنکه برای ریاستجمهوری نامزد شود، به دست آورده بود.
در گذشته، اگر بهطور نسبی بسنجیم، ثروتمندترین رئیسجمهور تاریخ آمریکا همان نخستین رئیسجمهور ایالات متحده بود. پیش از دونالد ترامپ، جورج واشنگتن ثروتمندترین رئیسجمهور تاریخ آمریکا بود و او نیز مانند ترامپ، ثروتش را از طریق سرمایهگذاری در املاک و مستغلات بهدست آورده بود. واشنگتن و ترامپ هر دو با پیشینهای غیرسنتی در سیاست به ریاستجمهوری رسیدند. واشنگتن پیش از رئیسجمهور شدن عمدتاً یک رهبر نظامی بود، و ترامپ یک تاجر و چهره تلویزیونی بود که همچون واشنگتن، پیش از آن هیچ تجربه سیاسیای نداشت.
هر دو رئیسجمهور به شخصیتهای قوی و سبکهای رهبریشان شناخته میشدند، هرچند این ویژگیها را بهگونهای کاملاً متفاوت بروز میدادند. واشینگتن به رهبری خویشتندارانه، آرام و بااعتمادبهنفس و حضور وحدتبخش خود در دوران جنگ استقلال آمریکا و سالهای نخستین جمهوری شناخته میشد، حال آنکه ترامپ به رویکرد قاطعانهاش در رهبری و حکمرانی معروف است. هر دو، واشینگتن و ترامپ، چهرههایی بسیار بحثبرانگیز بودند، البته به دلایل کاملاً متفاوت. واشینگتن با وجود احترام گسترده، در زمان خود بابت مسائل گوناگون، از جمله دیدگاههایش درباره بردهداری، با انتقاد روبهرو بود. ریاستجمهوری ترامپ با جنجالهای فراوانی همراه بود، از جمله استفادهاش از «توئیتهای تند و توهینآمیز» در شبکههای اجتماعی، تصمیمهای سیاستی «اول آمریکا»، و خودآگاهیِ او.
ثروتمندترین و ششمین رئیسجمهور قرار بود قدرتهای اژدهایِ جهانیگرا را برانگیزد. وقتی تاریخ آیهٔ دومِ فصل یازدهم را بر تاریخِ دورههای ۱۷۷۶، ۱۷۸۹ و ۱۷۹۸ منطبق میکنیم، اطلاعات بیشتری دربارهٔ آخرین رئیسجمهورِ وحشِ زمین مییابیم، زیرا عیسی پایان را با آغاز نشان میدهد. دو دورهٔ نخست که با ۱۷۷۶ و ۱۷۸۹ نمایانده شدهاند، دو شاهد فراهم میکنند که رئیسجمهور نهایی هشتمین رئیسجمهور خواهد بود، که از آن هفت نفر بود. ترامپ ششمین رئیسجمهور پس از ریگان بود، و بهعنوان هشتمین رئیسجمهور، «از آن هفت» خواهد بود. رئیسجمهورِ نهایی، یعنی هشتمین، زمانی حکم خواهد راند که ایالات متحده تصویرِ «برایِ وحش و از وحش» را بسازد.
آن رئیسجمهوری که در زمانی حکومت میکند که تصویرِ وحش توسط ایالات متحده شکل میگیرد، باید هشتم باشد، که از آن هفت است، چنانکه پیتون راندولف و جان هنکاک بر آن گواهی دادهاند. پاپی سرِ هشتمی است که از میان هفت بود و زخمی مرگبارِ پیشگوییشده دریافت کرد. برای اینکه تصویری از نهاد پاپی باشد، رئیسجمهور هشتم که از آن هفت است، باید همچنین از نظر نبوی بهعنوان «مجروح» یا «کشتهشده» شناخته شود.
نهاد پاپی زخمِ مرگبار خود را از قدرتی اژدهاگونه (فرانسه) دریافت کرد؛ همان قدرت اژدهاگونهای که نهاد پاپی از زمانی که پولس تصریح کرد که «راز بیقانونی» (مرد گناه) همان هنگام نیز عمل میکرد، با آن در کشمکش بود. اژدهای بتپرستی مانع میشد نهاد پاپی بر تخت بنشیند؛ کاری که در سال ۵۳۸ انجام شد.
از آغاز پاپیّت تا نابودی نهاییاش، با قدرتهای اژدهایی میستیزد. تصویرِ پاپیّت مستلزم آن است که آن تصویر با قدرتی اژدهایی بستیزد. در مکاشفه باب هفدهم، پاپیّت که هشتمین سر است—یعنی از همان هفت سر—سرانجام در آتش سوزانده میشود و ده پادشاه گوشت او را میخورند. در هر دو مرگ (۱۷۹۸ و روزهای آخر)، وحشِ پاپی بهدست قدرتی اژدهایی کشته میشود. برای اینکه ایالات متحده تصویری از وحش را شکل دهد، رئیسجمهور هشتم نیز باید بهدست قدرتی اژدهایی که با آن در جنگ بود کشته شود، و ششمین پادشاه پس از زمانِ پایان در ۱۹۸۹، همان پادشاهی است که همهٔ قدرتهای اژدهایی را برانگیخت.
رونالد ریگان یک پروتستانِ مرتد بود، اما جرج بوشِ اول یک جهانیگرای کلاسیک بود. یکی از نقلقولهای مشهور او همان جملهای است که او در ۱۸ اوت ۱۹۸۸ گفت و با آن دروغ گفت: «و من کسی هستم که مالیاتها را افزایش نخواهد داد. رقیبم حالا میگوید آنها را بهعنوان آخرین چاره، یا چاره سوم، افزایش خواهد داد. اما وقتی یک سیاستمدار اینطور حرف میزند، میدانید که آن یکی از همان چارههایی است که به آن متوسل خواهد شد. رقیبم افزایش مالیاتها را منتفی نمیداند. اما من آن را منتفی میکنم. و کنگره مرا تحت فشار خواهد گذاشت تا مالیاتها را افزایش دهم و من میگویم نه. و فشار خواهند آورد و من میگویم نه، و باز هم فشار خواهند آورد، و تنها چیزی که میتوانم به آنها بگویم این است: از لبهایم بخوانید: هیچ مالیات جدیدی در کار نیست.»
گذشته از آن دروغ علنی که از ویژگیهای یک نمایندهٔ قدرت اژدهاست، معروفترین نقلقول او در نشست مشترک کنگره در ۱۱ سپتامبر ۱۹۹۰ بود، جایی که گفت: «اکنون میتوانیم جهانی نو را ببینیم که در برابر دیدگانمان پدیدار میشود. جهانی که در آن چشمانداز کاملاً واقعیِ یک نظم نوین جهانی وجود دارد. به گفتهٔ وینستون چرچیل، یک "نظم جهانی" که در آن "اصول عدالت و بازی جوانمردانه ... از ضعیف در برابر قوی ... محافظت میکنند." جهانی که در آن سازمان ملل متحد، رها از بنبست جنگ سرد، آماده است تا بینش تاریخی بنیانگذارانش را تحقق بخشد.» بوشِ پدر یک جهانیگرا بود، اگرچه خود را جمهوریخواه معرفی میکرد.
بیل کلینتون نخستین رئیسجمهوری بود که مراسم تحلیف خود را در بنای یادبود لینکلن برگزار کرد؛ به این معنا که به لینکلن پشت کرد و رو به ابلیسکِ یادبود واشینگتن ایستاد؛ ابلیسکی که در درون خود آکنده از نمادهای فراماسونری است. هم ابلیسک و هم نمادهای فراماسونری که او انتخاب کرد رو به آنها بایستد، آنگاه که به دروغ سوگند وفاداری به قانون اساسی یاد میکرد، نهتنها نشان میداد که او به نماد ضدبردهداریِ بنای یادبود لینکلن پشت کرده است، بلکه جایگیری تاریخیِ انتخابیِ کلینتون با سخنرانی پذیرش او نیز همخوان بود؛ آنجا که او از استادی ستایش کرد که در دانشگاه یسوعیای که در آن تحصیل میکرد زیر نظرش درس خوانده بود.
آن استاد، کارول کوئیگلی، کتاب «تراژدی و امید: تاریخ جهان در روزگار ما» را نوشت که در سال ۱۹۶۶ منتشر شد و بهدرستی و بهطور گسترده «انجیلِ ایدههای جهانیگرایانه» دانسته میشود. چنانکه قرآن برای اسلام است، و همانگونه که Morals and Dogma of the Ancient and Accepted Scottish Rite of Freemasonry، نوشتهٔ آلبرت پایک و منتشرشده در سال ۱۸۷۱، جامعترین شرحِ آموزههای باطنیِ فراماسونری دانسته میشود؛ یا همانطور که «کتاب مورمون» برای قدیسانِ روز واپسین چنین جایگاهی دارد، کتابِ کوئیگلی انجیلِ فلسفهٔ جهانیگرایی است. بیشترِ مردم اگر کلینتون محمدِ قرآن را میستود، یا اگر جوزف اسمیتِ «کتاب مورمون» را میستود، متوجهش میشدند، و برخی هم میدانستند آلبرت پایک که بود؛ اما اندکی میدانستند که ستایش کلینتون از کوئیگلی با دستورکار جهانیگرایانهٔ خودش همسو بود و بیانگر ردّ او نسبت به اصولی بود که ابراهام لینکلن نمایندگی میکرد.
در آن سخنرانی، کلینتون گفت: «در نوجوانی، فراخوان جان کندی به شهروندی را شنیدم. و سپس، وقتی دانشجوی جورجتاون بودم، شنیدم که آن فراخوان را استادی به نام کارول کویگلی برایمان روشن کرد و به ما گفت که آمریکا بزرگترین ملت در تاریخ بوده است، زیرا مردم ما همواره به دو چیز باور داشتهاند: اینکه فردا میتواند از امروز بهتر باشد و اینکه هر یک از ما مسئولیت اخلاقیِ شخصی داریم تا آن را محقق کنیم.» ایدهٔ کارول کویگلی دربارهٔ چگونگی «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» این بود که ایالات متحده حاکمیت ملی خود را به سازمان ملل متحد واگذار کند. کلینتون یک دموکرات، جهانیگرا، و نمایندهٔ اژدها بود.
«مثل پدر، مثل پسر»، جورج بوشِ پسر یک جهانیگرا بود و پدرش نیز همینطور؛ جهانیگرایی که ادعای جمهوریخواه بودن داشت. سیب از درختش دور نمیافتد. کتاب مقدس این پرسش خطابی را مطرح میکند: «آیا دو نفر میتوانند با هم راه بروند مگر آنکه با هم موافق باشند؟» برای دیدن اینکه بوشِ پسر با چه کسانی موافق بود، کافی است اقدامات فراوانی را که او به همراه بیل و هیلاری کلینتون به انجام رساند پیگیری کنید.
باراک حسین اوباما اندکی پیش از انتخابش به عنوان رئیسجمهور، در یک تجمع انتخاباتی درباره دگرگونسازی بنیادین ایالات متحده اظهارنظری مطرح کرد. در ۳۰ اکتبر ۲۰۰۸، در کلمبیا، میزوری، اوباما گفت: «ما تنها پنج روز با دگرگونسازی بنیادین ایالات متحده آمریکا فاصله داریم.» این اظهارنظر بخشی از پیام گستردهتر اوباما با عنوان «امید و تغییر» بود که موضوع محوری کارزار ریاستجمهوری ۲۰۰۸ او بود و بر تعهدش به اصلاحات قابل توجه در سیاستها و جهتگیری متفاوت برای کشور تأکید داشت. جهتی که او به کشور داد، به سوی سیاستهای اژدهاییِ جهانیگرایی، ضدسفیدپوست، طرفدار سقط جنین، ضدِ سوختهای کربنی، ضدِ آمریکا و طرفدار جهانیگرایی، تنوع، برابری و شمول، تاریخِ جعلیِ نظریه انتقادی نژاد و از این قبیل بود. اوباما صرفاً یک سازماندهنده اجتماعی نبود؛ او نماینده دستورکار جهانیگرایانهٔ قدرت اژدها بود و هنوز هم هست.
اما ترامپ، برخلاف یک سیاستمدار مدرنِ معمولی، به وعدههای بیشتری عمل کرد؛ بیش از مجموعِ هفت رئیسجمهور دیگر از سال ۱۹۸۹ به این سو. او متعهد به بازگرداندن عظمت به آمریکا بود و در تلاش برای این کار، قدرتهای حاکمِ جهانیگرا را نه تنها در ایالات متحده، بلکه در سراسر جهان برآشفت.
هیچگونه مدرکی وجود ندارد که نشان دهد جو بایدن چیزی جز یک جهانیگرای دیگر باشد.
وحشِ کاتولیسیسم جنگی طولانی و فرسایشی با قدرتهای اژدها به راه انداخت، و رئیسجمهوری که وقتی ایالات متحده تصویری از دستگاه پاپی میسازد بر سر کار است، به اقتضای نبوت، در کشاکش با قدرتهای اژدها خواهد بود. هیچیک از رؤسایجمهور زنده، جز دونالد ترامپ، وارد جنگ با قدرتهای اژدها نمیشدند، زیرا دموکراتها آشکارا جهانگرا (اژدهایان) هستند، و آخرین جرج بوش نیز، همانگونه که پدرش بود، جمهوریخواهی بهظاهر بود که در واقع اژدهایی جهانگراست، زیرا عیسی همیشه آخر را با اول نشان میدهد.
ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.
یک بحران بزرگ در انتظار قوم خداست. بحرانی در انتظار جهان است. مهمترین نبردِ تمام اعصار درست پیشِ روی ماست. رویدادهایی که بیش از چهل سال به استناد کلام نبوی وقوع قریبالوقوعشان را اعلام کردهایم، اکنون پیش چشم ما در حال رخ دادناند. هماکنون موضوعِ اصلاحیهای بر قانون اساسی که آزادیِ وجدان را محدود کند، به اصرار نزد قانونگذاران کشور مطرح شده است. مسئلهٔ اجبار به رعایت روز یکشنبه به یکی از مسائلِ مورد توجه و اهمیتِ ملی تبدیل شده است. ما بهخوبی میدانیم نتیجهٔ این حرکت چه خواهد بود. اما آیا برای این رویارویی آمادهایم؟ آیا با وفاداری، وظیفهای را که خدا بر عهدهٔ ما نهاده است، یعنی هشدار دادن به مردم دربارهٔ خطری که پیشِ روی آنان است، انجام دادهایم؟
بسیاری هستند، حتی از میان کسانی که در این جنبشِ الزامِ یکشنبه مشارکت دارند، که نسبت به پیامدهایی که این اقدام در پی خواهد داشت کورند. آنها نمیبینند که مستقیماً به آزادیِ دینی ضربه میزنند. بسیاری هرگز حقانیتِ سبتِ کتاب مقدس و بنیادِ کاذبی را که نهادِ یکشنبه بر آن استوار است، درنیافتهاند. هر جنبشی به سودِ قانونگذاریِ دینی در حقیقت واگذاریِ امتیاز به پاپی است؛ همان که در طولِ قرونِ بسیار پیوسته با آزادیِ وجدان در ستیز بوده است. رعایتِ یکشنبه، بهعنوانِ یک نهادِ بهاصطلاح مسیحی، موجودیتِ خود را مرهونِ «رازِ شرارت» است؛ و تحمیلِ آن بهمنزلهٔ بهرسمیتشناختنِ عملیِ اصولی خواهد بود که خود سنگِ بنایِ کاتولیکگراییِ رومیاند. هرگاه ملّتِ ما آنچنان از اصولِ حکومتِ خویش روی برتابد که قانونِ یکشنبه وضع کند، پروتستانیسم در این اقدام دست در دستِ پاپگرایی خواهد گذاشت؛ و این جز جانبخشیدن به آن استبدادی نخواهد بود که دیرزمانی با اشتیاق در کمینِ فرصتی بوده تا بار دیگر به استبدادیِ فعال سربرآورد.
جنبش اصلاح ملی، با بهکارگیری قدرت قانونگذاری دینی، هنگامی که بهطور کامل شکل گیرد، همان نابردباری و ستمی را بروز خواهد داد که در قرون گذشته حکمفرما بوده است. شوراهای انسانی آنگاه اختیارات الوهی را برای خود قائل شدند و آزادیِ وجدان را زیر قدرتِ استبدادیِ خود درهم کوبیدند؛ و زندان، تبعید و مرگ نصیب کسانی شد که با فرامینشان مخالفت ورزیدند. اگر پاپیگری یا اصول آن بار دیگر از راه قانون به قدرت برسد، آتشهای آزار و تعقیب دوباره بر ضد کسانی برافروخته خواهد شد که وجدان و حقیقت را برای تمکین به خطاهای رایج قربانی نمیکنند. این شرّ در شرف تحقق است.
«هنگامی که خدا نوری به ما بخشیده که خطرات پیشِ رو را نشان میدهد، اگر در رساندن آن به مردم از بهکار بستن هر تلاشی که در توان داریم کوتاهی کنیم، چگونه میتوانیم در نظر او بیتقصیر بایستیم؟ آیا میتوانیم قانع شویم که آنان را بیهشدار در برابر این مسئله خطیر رها کنیم؟» شهادتها، جلد ۵، صفحات ۷۱۱ و ۷۱۲.