پادشاهی شمالی نمایانگر سرشت سفلی در هیکل نوع انسان بود؛ نمایانگر بدن در هیکل کلیسا بود؛ نمایانگر جسم انسانی در هیکل مسیح بود. مسیح هر هیکل را بنا کرد و هر بنیاد را او نهاد، و نخستین سنگ در هیکل میلری، آموزه «هفت بار» بود که به دو عصای حزقیال نمایانده شده است. در شورش سال ۱۸۶۳، ادونتیسم لاودیکیه‌ای «سنگ زاویه» نبوی خود را رد کرد؛ امری که در بنای هیکل زمینی نیز رخ داد. سنگ مردود مقدر بود که در فرجام برپایی هیکل برگزیده شود، هرچند در سراسر دوره ساخت، سنگ لغزش بود. با این همه، کلام نبوی شهادت می‌دهد که آن سنگ مردودِ لغزش در نهایت سرِ زاویه خواهد شد.

چوبِ «هفت زمان»، همان‌گونه که پادشاهیِ جنوبی آن را نمایندگی می‌کند، نسبت به پادشاهیِ شمالی «سر» است. «سر» است، زیرا در پادشاهیِ جنوبی بود که خدا اورشلیم را، به‌عنوان شهر خویش، برگزید؛ جایی که قدسگاه و نام خود را نهاد. تا وقتی که آن دو چوب، از سال 1798 تا 1844، به هم پیوسته شدند، «سر» همان پادشاهیِ پایین‌ترِ جنوبی بود. هنگامی که به یوحنا، در 1844، گفته شد که پادشاهیِ شمالی را واگذارد، زیرا به غیریهودان واگذار شده بود، پادشاهیِ جنوبی همچون عَلَمی که به‌تنهایی چون یک ملت ایستاده است، تنها ماند؛ یا دست‌کم نقشه چنین بود. آن نقشه با شورش 1863 و نخستین «شورش در قادشِ» اسرائیلِ معاصر، مختل شد.

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، خداوند کلیسای لاودیکیایی خویش را به ۱۸۶۳، به ۱۸۸۸، به ۱۹۱۹ و به ۱۹۵۷—به «شورشِ دوم در قادِش»—بازگرداند. اما در همان شورش، وعدهٔ آنکه سنگِ مردودْ سرِ زاویه گردد، اکنون در حال تحقق است. این وعده در آنان که به «یکصد و چهل و چهار هزار» نمایانده شده‌اند تحقق می‌یابد؛ کسانی که مسیح در میان ایشان ترکیبِ الوهیت و انسانیت را تا ابد به انجام می‌رساند.

پولس سرشت فروتر را جسم و سرشت برتر را ذهن دانست. او بدن (سرشت فروتر) را مرگ دانست.

زیرا می‌دانیم که شریعت روحانی است، اما من جسمانی‌ام، به بند گناه فروخته شده‌ام. زیرا آنچه می‌کنم، آن را نمی‌پسندم؛ چون آنچه می‌خواهم، آن را انجام نمی‌دهم، بلکه آنچه از آن نفرت دارم، همان را می‌کنم. پس اگر آنچه را نمی‌خواهم انجام می‌دهم، تصدیق می‌کنم که شریعت نیکوست. پس دیگر این من نیستم که آن را می‌کنم، بلکه گناهی است که در من ساکن است. زیرا می‌دانم که در من — یعنی در جسم من — هیچ نیکویی ساکن نیست؛ زیرا اراده نزد من حاضر است، اما چگونگی انجام دادنِ آنچه نیکوست را نمی‌یابم. زیرا نیکی‌ای را که می‌خواهم انجام نمی‌دهم، بلکه بدی‌ای را که نمی‌خواهم، همان را می‌کنم. و اگر آنچه را نمی‌خواهم انجام می‌دهم، دیگر این من نیستم که آن را می‌کنم، بلکه گناهی است که در من ساکن است. پس قانونی را می‌یابم که هرگاه می‌خواهم نیکی کنم، بد نزد من حاضر است. زیرا به حسب انسان درونی، از شریعت خدا لذت می‌برم؛ اما در اعضای خود قانونی دیگر می‌بینم که با قانون ذهنم جنگ می‌کند و مرا به اسارت قانون گناه که در اعضای من است می‌کشاند. ای انسان بیچاره که منم! چه کسی مرا از بدن این مرگ رهایی خواهد داد؟ رومیان ۷:۱۴-۲۴.

پولس می‌دانست که در «جسد» او «هیچ چیز نیکویی» ساکن نبود. گرایش‌هایی، چه موروثی و چه اکتسابی، که در جسد او (بدن او) وجود داشتند، تنها او را به گناه سوق می‌دادند. آن گرایش‌ها نمایانگر شریعتِ گناه بودند، اما پولس می‌خواست شریعتِ خدا را نگاه دارد، نه شریعتِ گناه. پولس شریعتِ خدا را «شریعتِ ذهنِ خود» (طبیعتِ برترش) می‌دانست. فریاد او این بود: «چه کسی مرا از بدنِ مرگ رهایی خواهد داد؟» البته پولس می‌دانست که این الوهیت است که رهایی را می‌آورد، اما همچنین می‌دانست که کارِ رهایی به مشارکتِ او نیاز دارد.

بنابراین، ای عزیزان من، همان‌گونه که همواره اطاعت کرده‌اید، نه فقط در حضور من، بلکه اکنون به‌مراتب بیشتر در غیابم، نجات خود را با ترس و لرز به انجام رسانید. زیرا خداست که در شما کار می‌کند تا هم اراده کنید و هم انجام دهید، مطابق خوشنودی نیکوی او. فیلیپیان ۲:۱۲، ۱۳

رهایی از بدنِ مرگ به‌واسطهٔ قدرتِ الهی که با قدرتِ انسانی در پیوند بود تحقق یافت، و این همان سرمشقی بود که عیسی برای آدمیان ارائه کرد. حتی با آن‌که قانونِ گناه به‌نحوِ فعّال در طبیعتِ فروترِ بدن عمل می‌کرد، عیسی با تسلیم‌ساختن ارادهٔ خویش به ارادهٔ پدرش، طبیعتِ فروترِ خویش را در انقیادِ قانونِ خدا نگاه داشت. پولُس می‌توانست رهایی بیابد اگر ارادهٔ خود را به ارادهٔ الهی تسلیم می‌کرد. بدین‌سان، او نجاتِ خویش را تحقق می‌بخشید، و مقصودِ خواهر وایت نیز همین است آنگاه که از کارِ زدودنِ گناه از زندگیِ ما سخن می‌گوید.

هر جان که از سپردن خود به خدا سر باز می‌زند، زیر سیطرهٔ قدرتی دیگر است. او از آنِ خود نیست. شاید از آزادی سخن بگوید، اما در خوارترین بردگی به سر می‌برد. اجازه نمی‌یابد زیبایی حقیقت را ببیند، زیرا ذهنش زیر سلطهٔ شیطان است. در حالی که خود را می‌فریبد که از رأی و تشخیص خویش پیروی می‌کند، از ارادهٔ سرورِ تاریکی اطاعت می‌کند. مسیح آمد تا زنجیرهای بردگیِ گناه را از جان بگسلد. «پس اگر پسر شما را آزاد سازد، به‌راستی آزاد خواهید بود.» «شریعتِ روحِ حیات در مسیح عیسی» ما را «از شریعتِ گناه و مرگ آزاد می‌سازد.» رومیان ۸:۲.

در کارِ رستگاری هیچ اجبار و اکراهی نیست. هیچ نیروی بیرونی به کار گرفته نمی‌شود. تحتِ تأثیرِ روحِ خدا، انسان آزاد گذاشته می‌شود تا انتخاب کند به چه کسی خدمت خواهد کرد. در تغییری که هنگامِ تسلیم شدنِ جان به مسیح رخ می‌دهد، عالی‌ترین معنای آزادی وجود دارد. بیرون راندنِ گناه عملِ خودِ جان است. درست است که ما قدرتی نداریم خود را از تسلّطِ شیطان آزاد کنیم؛ امّا هنگامی که می‌خواهیم از گناه آزاد شویم و در نیازِ بزرگِ خود برای نیرویی بیرون از و برتر از خویش فریاد برمی‌آوریم، قوای جان از نیروی الهیِ روح‌القدس سرشار می‌شوند و در به‌انجام رساندنِ ارادهٔ خدا از فرمانِ اراده اطاعت می‌کنند.

تنها شرطی که آزادی انسان را ممکن می‌سازد، یکی شدن با مسیح است. «حقیقت شما را آزاد خواهد کرد»؛ و مسیح حقیقت است. گناه تنها با تضعیف ذهن و نابود کردن آزادی روح می‌تواند پیروز شود. تسلیم شدن به خدا بازگشت به خودِ حقیقی است—به جلال و کرامت راستین انسان. شریعت الهی که در برابرش مطیع می‌شویم، «شریعت آزادی» است. یعقوب ۲:۱۲. The Desire of Ages, 466.

پولس فریاد برآورد: «وای بر من، چه انسان بدبختی هستم! چه کسی مرا از این بدنِ مرگ رهایی خواهد داد؟» خواهر وایت گفت: «وقتی می‌خواهیم از گناه آزاد شویم و در نیاز عظیم خود برای قدرتی بیرون از خود و برتر از خود فریاد می‌زنیم، قوای جان با نیروی الهیِ روح‌القدس آکنده می‌شوند و در انجام ارادهٔ خدا از فرامینِ اراده اطاعت می‌کنند.» وقتی انسانیتِ خود را با الوهیتِ مسیح پیوند می‌دهیم و اراده‌مان را به کار می‌گیریم، «عملِ» زدودن گناه از «جانِ» خود را به انجام می‌رسانیم.

اما آنچه باید درک کنیم، «نیروی حقیقی اراده» است. اراده «قدرتِ حاکم در سرشتِ انسان است، قدرتِ تصمیم یا انتخاب. همه‌چیز به کنشِ درستِ اراده بستگی دارد. خدا قدرتِ انتخاب را به انسان‌ها داده است؛ به عهدهٔ آنان است که آن را به کار گیرند. تو نمی‌توانی دلِ خود را تغییر دهی، نمی‌توانی خودت عواطفِ آن را به خدا بسپاری؛ اما می‌توانی خدمتِ او را برگزینی. می‌توانی اراده‌ات را به او بسپاری؛ آنگاه او در تو کار خواهد کرد تا بخواهی و انجام دهی، مطابقِ خشنودیِ نیکویِ خود. بدین‌سان، تمامِ سرشتت زیرِ فرمانِ روحِ مسیح درخواهد آمد؛ عواطفت بر او متمرکز خواهد شد، اندیشه‌هایت با او هماهنگ خواهد شد.»

پولس این حقایق را می‌دانست و می‌دانست که طبیعت پایین‌ترش باید به‌وسیلهٔ طبیعت بالاترش، از راه به‌کارگیری اراده‌اش، در انقیاد نگه داشته شود. به همین دلیل بود که پولس هر روز می‌مُرد.

به فخر شما که در مسیح عیسی، خداوند ما، دارم، قسم که هر روز می‌میرم. اول قرنتیان ۱۵:۳۱

پولس می‌دانست که باید هر روز با به کارگیری اراده‌اش، برای اینکه طبیعت پایین‌ترِ خود را تحت انقیاد نگه دارد، آن را به صلیب بکشد. بنابراین، او تنِ خود را مصلوب کرد.

و آنان که از آنِ مسیح‌اند، طبیعت نفسانی را با هوس‌ها و امیال آن مصلوب کرده‌اند. غلاطیان ۵:۲۴.

پولُس می‌دانست که جسدِ گناه‌آلودِ او تا رجعتِ ثانیِ مسیح در نوعِ بشر وجود خواهد داشت؛ آنگاه که مؤمنان، در یک چشم‌برهم‌زدن، بدنی نو و جلال‌یافته دریافت خواهند کرد. از همین‌رو، سالِ 1798 معرّفِ بنیادِ آن چهل‌وشش سالی است که در آن هیکلِ میلریتی برپا گردید؛ زیرا مسیح، به‌عنوان یگانه بنیاد، همان برّه‌ای بود که از بنیاد ذبح شد. پادشاهیِ شمالی بدن بود که از رهگذرِ گناه بر بشریت تفوّق یافته و خود را به پادشاهیِ شمالیِ بدلی برکشیده بود. در 1844، به یوحنا گفته شد صحن را "واگذارد"، که در زبانِ یونانی به معنای ردّ طبیعتِ ادنی است؛ همان طبیعتِ فروتری که بر طبیعتِ اعلیٰ ـ جایی که خدا برگزیده بود نامِ خویش را در آن بنهد ـ تفوّق یافته بود؛ و در 1798، جسد (طبیعتِ ادنی) با "امیال و شهوات" می‌بایست مصلوب گردد.

در بنیان، جسدِ مسیح در مصلوب‌شدن جان داد، زیرا او از زمینِ زندگان منقطع شد. آنگاه پادشاهیِ جنوبی می‌بایست یک ملت باشد، با یک پادشاه، در عهد با خدا، و ملتی که قدسِ خدا در میانشان باشد. سطر بر سطر، «هفت زمان»، اکنون «سنگِ زاویه» است، زیرا از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ خدا «سپاهِ شمالی» خود را به‌منزلة علم برمی‌افرازد. آن سپاه باید یک ملت واحد باشد، و آن ملت تنها تصویرِ او را بازمی‌تاباند، و این درست در همان زمانی است که شیطان «شاخ» خود را که صورتِ وحش است، برمی‌افرازد. در کتابِ حزقیال، بابِ سی‌وهفتم، پیامِ چهار باد، پیامِ بارانِ آخر را بر آنان می‌دمد که سپس به‌سانِ آن سپاه برمی‌خیزند. پیامِ چهار باد، همان پیامِ کرنای هفتم است، که در آن سرّ خدا به انجام می‌رسد.

کارِ خاتمه‌بخشِ مهرگذاری در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد. زمانِ مهرگذاریِ یکصد و چهل و چهار هزار در هنگامِ نواخته‌شدنِ شیپورِ هفتم به انجام می‌رسد، و آن شیپور در طیِ فرایندِ مهرگذاری سه بار به صدا درمی‌آید. نواخته‌شدنِ آن همواره نشانهٔ ضربه‌ای از سوی اسلام علیهِ سرزمینِ جلال است. «سرزمینِ جلال»ِ روحانیِ معاصر در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ موردِ ضربه قرار گرفت، و سرزمینِ جلالِ باستانیِ حقیقی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، در همان سالی که دو شاهدِ کشته‌شده به حیات بازگشتند، موردِ ضربه قرار گرفت. ضربهٔ سوم هم‌زمان با قانونِ یکشنبهٔ قریب‌الوقوع در ایالاتِ متحدهٔ آمریکا خواهد بود.

از هفتم اکتبرِ ۲۰۲۳، شاخِ جمهوریت و شاخِ پروتستانتیسمِ راستینِ وحشِ زمین در حال طیِ گذارهای نهاییِ خویش به‌سوی شاخی هستند که در هنگامِ قانونِ قریب‌الوقوعِ یکشنبه یا چون اژدها سخن می‌گوید یا چون بره. دو تجلّیِ خصمانِ داخلی و خارجی در مناقشهٔ عظیم، که در طیِ رویدادهای پایانیِ تاریخِ زمین به وقوع می‌پیوندد، هر دو در تاریخی قرار دارند که در آیهٔ چهلمِ بابِ یازدهمِ دانیال بازنمایی شده است. دو تطوّرِ نهاییِ آن دو شاخ در هنگامِ به صدا درآمدنِ هفتمین شیپور به انجام می‌رسند. هفتمین شیپور، سومین از سه شیپورِ «وای» است.

سه «وای» بیانگر کاربردِ سه‌گانهٔ نبوت‌اند و از این رهگذر گواهیِ استواری بر نشانهٔ راهِ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به دست می‌دهند. در هر دو، یعنی «وایِ» نخست و «وایِ» دوم، جنگاوریِ اسلام بر ضدّ سپاهیانِ روم صورت گرفت؛ و روم در ایامِ آخر همان ایالات متحده است، چنان‌که غلبه بر اتحادِ جماهیرِ شوروی، که در سال ۱۹۸۹ به‌واسطهٔ اتحادِ پنهانیِ ضدّ مسیح (پاپ ژان پل دوم) با نبیِ کاذب (رونالد ریگان) تحقق یافت، بر آن گواهی می‌دهد.

در وای نخست، چنان‌که در مکاشفه باب نهم بیان شده است، نبوّتی زمانی از پنج ماه وجود دارد که معادل صد و پنجاه سال است. در وای دوم، نبوّتی زمانی از سیصد و نود و یک سال و پانزده روز هست. هر دو نبوّت زمانی نمایندهٔ جنگی بر ضدّ روم‌اند که اسلام در طی دو دورهٔ تاریخیِ نمایانگرِ وای نخست و وای دوم به راه انداخت. این دو نبوّت دو سرانجام متفاوت برای آن جنگ داشتند. در نخستین صد و پنجاه سال، اسلام می‌بایست به روم «آسیب برساند»، و در نبوّتِ سیصد و نود و یک سال و پانزده روز، اسلام می‌بایست روم را «بکشد». این دو نبوّت به‌طور مستقیم به یکدیگر پیوسته بودند: پایانِ آن صد و پنجاه سالِ آسیب‌رسانیِ اسلام به روم، آغازِ آن سیصد و نود و یک سال و پانزده روزی را معیّن می‌کرد که در آن اسلام می‌بایست روم را «بکشد». مرز میان وای نخست و وای دوم همان پایانِ صد و پنجاه سال و آغازِ سیصد و نود و یک سال و پانزده روز است.

ایالات متحده با تصویبِ قریب‌الوقوعِ قانونِ یکشنبه، دیگر ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب‌مقدّس نخواهد بود، و همان‌گاه است که به‌طور نبوی «کشته» می‌شود. ساعتِ «زمین‌لرزهٔ عظیم» در باب یازدهمِ مکاشفه همان قانونِ یکشنبهٔ قریب‌الوقوع است، و چون آن ساعت فرارسد، «شیپور هفتمِ اسلام» نیز فرا می‌رسد. این شیپور فرا می‌رسد تا پایان، یا مرگِ ششمین پادشاهی را نشان نهد؛ یعنی همان لشکرِ روم در ایامِ آخر. آن مرگ مسبوق بود به یک‌صد و پنجاه سال آسیب‌رسانیِ اسلام به لشکرهای روم. به‌گزارش رسانه‌های جریانِ اصلی، که می‌کوشند فعالیت‌های اسلامِ رادیکال را در جهانِ معاصر کم‌رنگ جلوه دهند، از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تا هنگامِ نگارشِ این مقاله در ۱۲ فوریهٔ ۲۰۲۴، اسلام صد و شصت‌وپنج حمله علیهِ منافعِ ایالات متحده در سراسرِ جهان انجام داده است.

دورۀ صد و پنجاه‌سالۀ آسیب‌رسانیِ اسلام به سپاهیانِ روم که به کشتارِ سپاهیانِ روم در وایِ اوّل و وایِ دوم می‌انجامد، در تاریخِ وایِ سوم تکرار می‌شود؛ زیرا تطبیقِ سه‌گانۀ نبوت بدین‌گونه است. دمیدن در کرنای هفتم، که همان مهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر است و زمانی است که اتحادِ الوهیت با انسانیت رخ می‌دهد، چنان‌که در به‌هم‌پیوستنِ دو چوب نمود یافته است، سه نشانِ راه دارد: نخستینِ آن زمینِ جلالِ روحانی است و آخرینِ آن زمینِ جلالِ روحانی است. نشانِ میانی، زمینِ جلالِ عینی است.

در سال ۲۰۲۳، دومین دمیدنِ شیپورِ انذارِ وایِ سوم، تشدیدِ جنگاوریِ اسلام را، آنگاه که وارد دوره‌ای می‌شد که در آن «به وحشِ زمین آسیب می‌رساند»، مشخص ساخت. در همان سال، دو شاهدِ شاخِ جمهوری‌خواه و شاخِ پروتستانِ راستین دوباره جان یافتند و هر دو گذارِ خویش به سوی شاخ‌های نمادینِ نهایی‌شان را آغاز کردند. برای شاخِ جمهوری‌خواه، این امر عبارت بود از پیوندِ همۀ قوای پروتستانِ مرتد با همۀ قوای جمهوری‌خواهِ مرتد تا شاخی واحد پدید آید که به‌منزلۀ تصویرِ وحش است. و دربارۀ شاخِ پروتستانِ راستین، این امر پیوندِ لاهوت با ناسوت بود، زیرا آن شاخ از حیث منش از لاودیکیه‌ای به فیلا‌دلفیایی گذار می‌کرد تا نقیضِ تصویرِ وحش را منعکس سازد. سالِ ۲۰۲۳ بیست‌ودو سال پس از ۲۰۰۱ فرا رسید و بدین‌سان نمایانگرِ پیوندِ نمادینِ لاهوت و ناسوت بود.

تمام این تاریخ در آیهٔ چهلِ باب یازدهمِ دانیال رخ می‌دهد؛ همان آیه‌ای که در سال ۱۹۸۹ مهرگشایی شد و افزایش معرفت را پدید آورد؛ افزایشی که با رود هیدکل نشان داده می‌شود. در تاریخ نبویِ آن آیه، کار نهایی در قدس‌الاقداس نیز به انجام می‌رسد؛ که همان نوری است که در ۱۷۹۸ مهرگشایی شد و با رود اولای نشان داده می‌شود. ابتدای آیهٔ چهل وقتِ انتها را در ۱۷۹۸ مشخص می‌کند و پایانِ آیه وقتِ انتها را در ۱۹۸۹، و هر دو رودخانه در تاریخِ آیهٔ چهل به هم می‌پیوندند، همان‌گونه که دجله و فرات (اولای و هیدکل) درست پیش از رسیدن به خلیج فارس به هم می‌پیوندند.

ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.

روحِ خداوند خدا بر من است، زیرا خداوند مرا مسح کرده است تا به فروتنان بشارت دهم؛ مرا فرستاده است تا شکسته‌دلان را مرهم نهم، آزادی را برای اسیران اعلان کنم و گشودنِ زندان را برای به‌بندکشیدگان؛ تا سالِ مقبولِ خداوند را اعلان کنم و روزِ انتقامِ خدای ما را؛ تا همهٔ سوگواران را تسلی دهم؛ تا برای سوگوارانِ صهیون مقرّر کنم: زیبایی به‌جای خاکستر، روغنِ شادمانی به‌جای ماتم، و جامهٔ ستایش به‌جای روحِ سنگینی؛ تا ایشان درختانِ عدالت خوانده شوند، غرسِ خداوند، تا او تمجید گردد.

و ویرانه‌های کهن را بنا خواهند کرد، و خرابی‌های نخستین را برپا خواهند داشت، و شهرهای ویران، خرابی‌های نسل‌های بسیار، را مرمت خواهند نمود. و بیگانگان گله‌های شما را خواهند چراند، و پسرانِ بیگانه شخم‌زنان و انگورکارانِ شما خواهند بود. اما شما کاهنانِ خداوند نامیده خواهید شد؛ مردمان شما را خادمانِ خدای ما خواهند خواند؛ از ثروتِ امّت‌ها خواهید خورد، و به جلالِ ایشان فخر خواهید نمود. زیرا به‌جای شرمساری، دوچندان خواهید داشت؛ و به‌عوضِ رسوایی، ایشان در نصیبِ خود شادی خواهند کرد؛ از این‌رو در سرزمینِ خویش دوچندان را مالک خواهند شد؛ و شادمانیِ جاودان از آنِ ایشان خواهد بود.

زیرا من، خداوند، عدالت را دوست می‌دارم؛ از غارت برای قربانیِ سوختنی بیزارم؛ و کارِ ایشان را در راستی سامان خواهم داد و با ایشان عهدی جاودان خواهم بست. و نسلِ ایشان در میانِ امّت‌ها شناخته خواهد شد، و ذرّیّتشان در میانِ قوم‌ها؛ هر که ایشان را ببیند، اعتراف خواهد کرد که آنان همان نسلی‌اند که خداوند برکت داده است. در خداوند بسیار شادمان خواهم بود؛ جانم در خدایم شاد خواهد بود؛ زیرا مرا به جامه‌های نجات پوشانیده و با ردای عدالت دربر گرفته است، چنان‌که داماد خویشتن را با زیور می‌آراید و عروس خویشتن را با جواهر خویش می‌آراید. زیرا چنان‌که زمین جوانه‌ی خویش را می‌رویاند و باغ آنچه را که در آن کِشته شده است می‌رویاند، همچنان خداوندْ خدا عدالت و تسبیح را در برابرِ همه‌ی امّت‌ها خواهد رویانید. اشعیا ۶۱:۱-۱۱.