ما بررسی رؤیای آخر دانیال را با شناسایی دانیال بهعنوان نمادی از قوم عهدِ خدا در ایام آخر آغاز کردهایم، و از آیهٔ نخست همراه با باب آخر استفاده کردهایم تا به شناسایی ویژگیهای نبویِ آن قومِ آخرالزمانی که بهوسیلهٔ بلطشصر نمایانده شدهاند، آغاز کنیم. قوم عهدِ خدا در ایام آخر نمایانگر میلریها در جنبشِ فرشتهٔ اول، و نیز صد و چهل و چهار هزار تن در جنبشِ فرشتهٔ سوم هستند. میلریها مَثَلِ ده باکره را به انجام رساندند، و آن مَثَل در ایام آخر، عیناً تا به حرف، تکرار میشود.
"اغلب توجه من به مَثَلِ ده باکره جلب میشود؛ پنج تن از آنان خردمند بودند و پنج تن نادان. این مَثَل مو به مو تحقق یافته و خواهد یافت، زیرا برای این زمان کاربردی ویژه دارد و، همچون پیام فرشتهٔ سوم، تحقق یافته و تا پایان زمان همچنان حقیقتِ حاضر خواهد بود." Review and Herald، ۱۹ اوت ۱۸۹۰.
تجربهی هر دو جنبشِ روزهای آخر تجربهی ادونتیسم است.
"مثل ده دوشیزه در متی ۲۵، تجربه قوم ادونتیست را نیز نشان میدهد." مناقشه بزرگ، ۳۹۳.
پیروان میلر نمایانگر جنبش فرشتهٔ اول بودند، و تجربهٔ آنان نیز در کلیسای فیلادلفیه بازنمایی شده بود. در سال 1856، جنبش میلریِ فیلادلفیهای به جنبش لاودکیهای تبدیل شد، و در شورش سال 1863، بیش از پیش به کلیسای ادونتیستهای روز هفتمِ لاودکیهای بدل گردید.
آن صد و چهل و چهار هزار نفر نمایانگر جنبش فرشتهٔ سوم هستند و تجربه آنان نیز در کلیسای فیلادلفیا منعکس شده بود. در سال 1989، کتاب دانیال برای کلیسای ادونتیستهای روز هفتمِ لاودیکیه از مهر گشوده شد، و در 11 سپتامبر 2001، جنبش ادونتیستیِ لاودیکیایی آغاز شد، و در ژوئیه 2023، گذارِ بازگشت به جنبش فیلادلفیایی فرا رسید.
بلطشاصر، یا دانیال، نمایندهٔ جنبش فیلادلفیاییِ روزهای آخر است؛ جنبشی که جنبش فیلادلفیاییِ میلرایتیها را «مو به مو» تکرار میکند. نخستین آیهٔ آخرین رؤیا نمایانگر آن مردمِ روزهای آخر است، و آخرین شهادتِ آخرین رؤیا باید با نخستین شهادتِ آخرین رؤیا مطابق باشد. فرایندِ تطهیر در فصل دوازدهم دانیال افزایشِ دانش، و دو طبقهای را که بدینوسیله پدید میشوند، مشخص میکند. بلطشاصر نمونهٔ اعلای خردمندانِ روزهای آخر است. در فصل دوازدهم دانیال دستکم پنج حقیقتِ نبوی وجود دارد که برای جنبشِ میلرایتی حکمِ لنگر را داشتند و باید در جنبشِ فرشتهٔ سوم تکرار شوند.
نخست، فرایند تطهیر است که دو گروه از عابدان را پدید میآورد و بدینسان مثل ده باکره را در هر دو مرحلهٔ آغازین و پایانی محقق میسازد.
اما تو، ای دانیال، این سخنان را مخفی دار و کتاب را تا وقتِ آخر مُهر و مُوم کن؛ بسیاری به این سو و آن سو خواهند رفت و معرفت افزون خواهد شد. … و گفت: راه خود را برو، ای دانیال، زیرا این سخنان تا وقتِ آخر بسته و مُهر و مُوم شده است. بسیاری پاک خواهند شد، سپید خواهند گشت و آزموده خواهند شد؛ اما شریران شرارت خواهند ورزید، و هیچیک از شریران نخواهند فهمید؛ اما خردمندان خواهند فهمید. دانیال ۱۲:۴، ۹، ۱۰.
تمایز میان حکیمان و شریران (احمقان)، مبتنی است بر فهم آنان از (تفکیکِ ذهنیِ) افزایشِ دانشی که در زمانِ پایان گشوده میشود، خواه در ۱۷۹۸ برای میلاریتها، یا در ۱۹۸۹ برای صد و چهل و چهار هزار. قومِ خدا ملزماند بدانند که ادونتیسم تجربهٔ مَثَلِ ده باکره است، زیرا بدون آن فهم، در پیِ آن برنخواهند آمد که دریابند چه زمانی «زمانِ پایان» برای نسلِ آخر فرا رسید، یا پیامِ آن هنگام چه بود که مُهرش گشوده شد. بدون درکِ اینکه تجربهٔ ادونتیستی یک فرایندِ آزمایشیِ سهمرحلهای است، مبتنی بر توسعهٔ تدریجیِ حقیقت، که به نتیجهای «مرگ یا زندگی» میانجامد، تشخیصِ دعوتِ والای هر ادونتیستِ روز هفتم ناممکن است. بلطشاصر نمایندهٔ قومی است که میدانند از فرایندِ تطهیر گذشتهاند که بهصورتِ «مطهر، سفید شده و آزموده» توصیف شده است. همان فرایندِ سهمرحلهایِ تطهیر بهطورِ مشخص بهعنوان کارِ روحالقدس شناخته میشود.
با این همه، حقیقت را به شما میگویم: برای شما سودمند است که من بروم؛ زیرا اگر نروم، تسلیدهنده نزد شما نخواهد آمد؛ اما اگر بروم، او را نزد شما خواهم فرستاد. و هنگامی که او بیاید، جهان را در مورد گناه و عدالت و داوری ملزم خواهد ساخت: از گناه، زیرا به من ایمان نمیآورند؛ از عدالت، زیرا نزد پدرم میروم و دیگر مرا نخواهید دید؛ و از داوری، زیرا رئیس این جهان محکوم شده است. هنوز چیزهای بسیار دارم که به شما بگویم، اما اکنون تاب تحمل آنها را ندارید. اما وقتی او، روحِ راستی، بیاید، شما را به تمامی حقیقت هدایت خواهد کرد؛ زیرا از خود سخن نخواهد گفت، بلکه هرآنچه بشنود، همان را خواهد گفت، و آنچه در پیش است به شما نشان خواهد داد. یوحنا ۱۶:۷–۱۳.
کار روحالقدس در هدایت دوشیزگان دانا به «تمامی حقیقت» ایجاب میکند که او جهان را در خصوص گناه، عدالت و داوری توبیخ کند (یعنی هشدار دهد یا ملزم سازد)، و اینها همان سه مرحلهای است که در دانیال باب دوازده موجب میشود شخص یا دوشیزهای دانا گردد یا نادان. پیامی که عیسی آن را کار روحالقدس معرفی کرد، همان «روغن» است که تمایز میان دانایان و شریران را در دانیال دوازده آشکار میکند. قوم خدا در روزهای آخر باید افزایش معرفت مربوط به نسل خود را دریابند، و این معرفت شامل این شناخت است که آنان در مَثَل متی باب بیستوپنج یا دوشیزگان ناداناند یا دانا.
این امور در رؤیایی مقدس به یوحنا نشان داده شد. او جماعتی را دید که پنج باکرهٔ خردمند نمایندهٔ آن بودند، با چراغهایی مهیا و افروخته؛ و او با شور و شعف بانگ برآورد: «اینجاست صبر مقدّسین؛ ایناناند که احکام خدا را نگاه میدارند و ایمانِ عیسی را. و من صدایی از آسمان شنیدم که به من میگفت: بنویس: خوشا به حال مردگانی که از این پس در خداوند میمیرند؛ بلی، روح میگوید، تا از مشقّتهای خود آرام یابند، و اعمالشان از پیِ ایشان میآید.»
بسیاری از کسانی که پیامهای فرشتهٔ اول و دوم را شنیده بودند، میپنداشتند که زنده خواهند ماند تا آمدن مسیح را بر ابرهای آسمان ببینند. اگر همهٔ کسانی که مدعی ایمان به حقیقت بودند، چون دوشیزگان دانا نقش خود را ایفا کرده بودند، این پیام تا کنون به هر ملت و قبیله و زبان و قوم اعلام شده بود. اما پنج نفر دانا بودند و پنج نفر نادان. حقیقت میبایست بهوسیلهٔ آن ده دوشیزه اعلام میشد، ولی تنها پنج نفر تدارک لازم را فراهم کرده بودند تا به آن جمعی بپیوندند که در نوری که به ایشان رسیده بود راه میرفتند. پیام فرشتهٔ سوم ضروری بود. این اعلان باید انجام میگرفت. بسیاری از کسانی که تحت تأثیر پیامهای فرشتهٔ اول و دوم به استقبال داماد رفتند، پیام فرشتهٔ سوم را، که آخرین پیام آزماینده برای جهان بود، رد کردند.
کار مشابهی به انجام خواهد رسید، هنگامی که آن فرشتهٔ دیگر که در مکاشفه ۱۸ از او سخن رفته است، پیام خود را اعلام کند. پیامهای فرشتگان اول، دوم و سوم باید تکرار شوند. این ندا به کلیسا داده خواهد شد: «ای قوم من، از او بیرون آیید تا در گناهانش شریک نشوید.» «بابلِ عظیم سقوط کرده است، سقوط کرده است، و به مسکن شیاطین و قرارگاه هر روح ناپاک و قفس هر پرندهٔ ناپاک و نفرتانگیز تبدیل شده است. زیرا همهٔ امّتها از شراب خشم زناکاریاش نوشیدهاند، و پادشاهان زمین با او زنا کردهاند، و بازرگانان زمین از فراوانی ناز و نعمتش توانگر شدهاند.... ای قوم من، از او بیرون آیید تا در گناهانش شریک نشوید و از بلایایش نصیبی نبرید؛ زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده است و خدا شرارتهای او را به یاد آورده است» [مکاشفه ۱۸:۲-۵].
هر آیهٔ این فصل را با دقّت بخوان، بهویژه دو آیهٔ آخر: «و نورِ چراغ دیگر هرگز در تو نخواهد درخشید؛ و آوازِ داماد و عروس دیگر هرگز در تو شنیده نخواهد شد؛ زیرا تاجرانت بزرگانِ زمین بودند؛ زیرا به افسونهای تو همهٔ قومها فریب خوردند. و در او خونِ پیامبران و قدیسان و همهٔ کشتگانِ روی زمین یافت شد.»
«مَثَلِ ده باکره را خودِ مسیح بیان کرد، و جزئیات آن باید با دقت مورد مطالعه قرار گیرد. زمانی خواهد آمد که در بسته خواهد شد. ما یا در شمارِ باکرههای دانا هستیم یا باکرههای نادان. ما نه اکنون میتوانیم تشخیص دهیم و نه اختیار آن را داریم که بگوییم چه کسان دانا هستند و چه کسان نادان. کسانی هستند که حقیقت را در ناراستی نگاه میدارند، و اینان در ظاهر مانندِ دانایان به نظر میرسند.» Manuscript Releases، جلد 16، صفحه 270.
بهعنوان ادونتیستهایی که باید در هنگام فرارسیدن قریبالوقوع قانون یکشنبه، مردان و زنان را از بابل فرا بخوانند، ما «یا بهصورت باکرگان دانا یا باکرگان نادان نمایانده شدهایم». جماعتی که یوحنا دید، «که با پنج باکرهٔ دانا، با چراغهای آماده و افروخته، نمایانده شده بودند»، و یوحنا آنان را همچنین کسانی معرفی کرد که دارای «صبر مقدسین» هستند و «احکام خدا را نگاه میدارند و ایمان عیسی را»، همان صد و چهل و چهار هزارند که موظفاند احکام خدا را نگاه دارند، ایمان عیسی را بهکار بندند، و بدانند که همان باکرگانِ مَثَلِ متی باب بیستوپنج هستند. آنان نهتنها باید دریابند که یا باکرگان دانا هستند یا نادان، بلکه باید آن تجربهای را نیز تکرار کنند که دانیال آن را «پاک و سفید گردانیده و آزموده شدن» نمایانده است.
و گویی سرودی تازه را در برابر تخت و در برابر چهار موجود زنده و مشایخ میخواندند؛ و هیچکس جز آن صد و چهل و چهار هزار نفر که از زمین بازخرید شده بودند، نمیتوانست آن سرود را بیاموزد. اینان همان کساناند که با زنان آلوده نشدهاند؛ زیرا باکرهاند. اینان همان کساناند که هر جا بره برود، از پی او میروند. آنان از میان آدمیان بازخرید شدند تا نخستینهها برای خدا و برای بره باشند. و در دهانشان هیچ فریبی یافت نشد، زیرا در برابر تخت خدا بیعیباند. مکاشفهٔ یوحنا ۱۴:۳-۵.
دستکم پنج حقیقت در باب دوازدهم دانیال بازنموده شده است؛ حقایقی که با جنبش میلریِ فرشتهٔ اول مرتبطاند و در جنبشِ یکصد و چهل و چهار هزار تکرار خواهند شد و کاملتر درک خواهند شد. یکی از آن حقایق، فرایند سهمرحلهای تطهیر است که با مثلِ ده باکره پیوند دارد. نخستین حقیقتی که ویلیام میلر از حیث زمانِ نبوی دریافت، «هفت زمان»ِ لاویان باب بیستوشش بود؛ و آن حقیقت در دانیال باب دوازده مشخص شده است و نخستین حقیقتِ تاریخِ میلری است که در آنجا ذکر میشود.
اما تو ای دانیال، این سخنان را پنهان کن و کتاب را مُهر کن تا زمانِ پایان؛ بسیاری این سو و آن سو خواهند دوید و دانش افزون خواهد شد. آنگاه من، دانیال، نگاه کردم و اینک دو تنِ دیگر ایستاده بودند، یکی در این سوی کرانۀ رود و دیگری در آن سوی کرانۀ رود. و یکی به آن مردی که جامۀ کتان بر تن داشت و بر بالای آبهای رود بود گفت: پایانِ این شگفتیها تا چه زمانی خواهد بود؟ و شنیدم آن مردِ جامهکتانپوش را که بر بالای آبهای رود بود، هنگامی که دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان برافراشت و به آن که تا ابد زنده است سوگند خورد که این امر یک زمان و دو زمان و نیم زمان به طول خواهد انجامید؛ و چون پراکندنِ قدرتِ قومِ مقدس به انجام رسد، همۀ این امور به پایان خواهد رسید. و من شنیدم، اما درنیافتم؛ پس گفتم: ای سرورم، فرجامِ این امور چه خواهد بود؟ او گفت: برو، ای دانیال، زیرا این سخنان تا زمانِ پایان بسته و مُهر شده است. بسیاری پاک و سفید شده و آزموده خواهند شد؛ اما شریران به شرارت خواهند پرداخت، و هیچیک از شریران نخواهند فهمید؛ لیکن حکیمان خواهند فهمید. دانیال ۱۲:۴-۱۰.
این بخش با مهر و موم شدن کتاب دانیال تا زمان پایان آغاز میشود و با مهر و موم شدن کتاب دانیال تا زمان پایان به پایان میرسد. میان نخستین و آخرین بار مهر و موم شدن سخنان دانیال، شهادت سوگندخورده 'او که تا ابد زنده است' این بود: "این امر برای یک زمان و زمانها و نیم زمان خواهد بود; و چون پراکندن قدرت قوم مقدس را به پایان برساند، همه این چیزها به پایان خواهد رسید."
آن که این شهادتِ سوگندخورده را ارائه داد، همان کسی بود که بر آبها بود و جامهٔ کتان بر تن داشت. دانیال فرشتهای را بر یک کرانهٔ رودخانهٔ هیدکل و فرشتهای دیگر را بر کرانهٔ دیگر دید، و یکی از آن فرشتگان پرسشی مطرح کرد که آن کسی که بر آبها بود پاسخ داد. پرسش این بود: «تا کی؟» این همان دو کلمهٔ نخستِ پرسشی است که در آیهٔ سیزدهمِ بابِ هشتمِ دانیال مطرح شده است.
آنگاه شنیدم که یکی از قدیسان سخن میگفت، و قدیسی دیگر به آن قدیسی که سخن میگفت، گفت: این رؤیا درباره قربانی دائمی و تعدی ویرانگر، برای سپردن هم قدس و هم سپاه به پایمال شدن، تا چه مدت خواهد بود؟ و او به من گفت: تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه قدس تطهیر خواهد شد. دانیال ۸:۱۳، ۱۴.
همان ساختار نبوی در هر دو گفتگو دیده میشود، جز اینکه در باب هشت، دانیال کنار رود اولای است، نه کنار رود هیدّقل. در باب هشت فرشته (قدیس) «به آن قدیسِ معیّنی که سخن میگفت، گفت: تا کی؟» واژهٔ عبریای که بهصورت «آن قدیس معیّن» ترجمه شده، واژهٔ عبری «پلمونی» است، به معنای «عددشمارِ شگفتانگیز» یا «شمارندهٔ اسرار». در باب هشت عیسی (عددشمارِ شگفتانگیز) سخن میگفت، و قدیسی دیگر از عیسی (آن قدیسِ معیّن) پرسید: «تا کی؟»
در فصل دوازدهم، آن که بر آب ایستاده است، از سوی فرشتهای که بر یکی از کرانههای رود حدّقل بود، پرسیده میشود: «تا کی؟» این دو بخش باید با هم و سطر به سطر در نظر گرفته شوند. نخستین پرسشِ فصل هشتم این است: «رؤیا دربارهٔ پایمال شدنِ قدس و سپاه، که نخست بهوسیلهٔ بتپرستی و سپس بهوسیلهٔ پاپیسم انجام میگیرد، تا چه مدت است؟» پرسشِ فصل دوازدهم این است: «پایانِ این عجایب تا کی خواهد بود؟» آنگاه پاسخِ سوگندخورده را پلمونی، آن شمارندهٔ شگفتانگیز که جامهٔ کتان بر تن داشت و بر آبها ایستاده بود، چنین میدهد: «این، زمان و زمانها و نیم زمان خواهد بود؛ و چون پراکندنِ قدرتِ قومِ مقدس به انجام رسد، همهٔ این چیزها پایان خواهد یافت.»
پرسشهای رودهای اولای و حدّقل چنیناند: «تا چه مدت خواهد بود رؤیای پراکندگی قوم خدا که بهوسیلهٔ بتپرستی و سپس پاپیگری تحقق مییابد، در حالیکه آنان قدس و لشکر را پایمال میکنند؟» پاسخ این است که پایمالشدن در 1798 پایان مییابد؛ زمانی که کار پالمونی در برپا کردن هیکل میلریتی آغاز میشود، و سپس چهلوشش سال بعد، در 1844، پایان مییابد، هنگامی که قدس میبایست تطهیر میشد.
در باب دوازدهم، دانیال گفتوگویی را شنید، «اما نفهمیدم.» دانیال میلِ فهمیدن را ابراز کرد، چنانکه با پرسشی که از مسیح کرد نمایان است: «ای خداوندم، پایانِ این امور چه خواهد بود؟» این ابرازِ اشتیاق برای فهم، نمایانگر میلِ باکرههای دانا برای فهمیدن بود، زیرا تمام گفتوگو میان دو اشاره به مُهر بودنِ کتابِ دانیال تا زمانِ آخر قرار گرفته بود. دانیال نمایانگر میلی بود که در دلِ ویلیام میلر نهاده شد تا حقیقتی را که در سال 1798 مُهرش گشوده شد، درک کند؛ و نخستین حقیقتی که به شناختِ آن رهنمون شد، پایمال شدنِ قدس و لشکر بود: نخست بهوسیلهٔ بتپرستی و سپس پاپیگری، در دورهای که قدرتِ قومِ مقدس در تحققِ «هفت بار»ِ لاویان باب بیستوشش پراکنده شد.
اشتیاق میلر برای دانستن حقیقت با اشتیاق دانیال به تصویر کشیده میشود، اما فهم میلر ناقص بود. دانیال نمایندهٔ اشتیاق میلر است، و بلطشاصر نمایندهٔ کسانی است که از «امر» و «رؤیا» درکی کامل دارند. دستکم پنج حقیقت مهم وجود دارد که بخشی از تجربهٔ پیروان میلر در باب دوازدهم دانیال بود و در تاریخِ صد و چهل و چهار هزار نیز همتایی موازی خواهد یافت. یکی این است که آنان مثلِ ده باکره را، با فرایندِ آزمونِ سهمرحلهایِ آن، تحقق بخشیدند و فهمیدند که در حالِ تحققِ آن هستند؛ و دیگری این است که آنان سنگِ بنای «هفت زمان» در لاویان باب بیستوشش را درک میکنند.
ما این مطالعه را در مقالهی بعدیمان ادامه خواهیم داد.
آنگاه ملکوت آسمان به ده باکره تشبیه خواهد شد که چراغهای خود را برداشتند و برای استقبال داماد بیرون رفتند. پنج تن از آنان خردمند بودند و پنج تن نادان. نادانان چراغهای خود را برداشتند اما با خود روغنی نبردند؛ ولی خردمندان همراه چراغهایشان در ظروف خود روغن برداشتند. و چون داماد تأخیر کرد، همه چرت زدند و خوابیدند. و در نیمهشب فریادی برخاست: اینک، داماد میآید؛ بیرون بروید به استقبال او. آنگاه همهٔ آن باکرهها برخاستند و فتیلهٔ چراغهای خود را مرتب کردند. و نادانان به خردمندان گفتند: از روغن خود به ما بدهید، زیرا چراغهای ما خاموش شدهاند. اما خردمندان پاسخ دادند: نه، مبادا برای ما و شما کافی نباشد؛ بلکه نزد فروشندگان بروید و برای خود بخرید. و هنگامی که آنان برای خرید رفته بودند، داماد آمد؛ و آنان که آماده بودند با او به عروسی داخل شدند، و در بسته شد. پس از آن، دیگر باکرهها نیز آمدند و گفتند: خداوندا، خداوندا، در را بر ما بگشا. اما او پاسخ داد: هرآینه به شما میگویم، شما را نمیشناسم. پس بیدار باشید، زیرا نه روز و نه ساعتی را که پسر انسان میآید، میدانید.
اکنون در زمانهای بسی خطرناک بهسر میبریم و هیچیک از ما نباید در جستنِ آمادگی برای آمدنِ مسیح سستی کند. مباد که کسی از الگوی دوشیزگان نادان پیروی کند و بیندیشد که ایمن است تا وقتی بحران فرا رسد درنگ ورزد، پیش از آنکه آمادگیِ شخصیت برای ایستادن در آن زمان را به دست آورد. هنگامیکه مهمانان فراخوانده و بررسی میشوند، برای جستوجوی پارساییِ مسیح بسیار دیر خواهد بود. اکنون زمانِ دربرکردنِ پارساییِ مسیح است؛ همان جامهٔ عروسی که شما را شایستهٔ ورود به شامِ عروسیِ برّه میسازد. در مَثَل، دوشیزگان نادان در حال التماس برای روغن به تصویر کشیده شدهاند و با وجود درخواستشان آن را دریافت نمیکنند. این نمادِ کسانی است که با پرورشِ شخصیت، خود را برای ایستادگی در زمانِ بحران آماده نکردهاند. گویی نزد همسایگان خود میروند و میگویند: شخصیتت را به من بده، وگرنه هلاک خواهم شد. خردمندان نمیتوانستند روغنِ خود را به چراغهای لرزانِ دوشیزگان نادان بدهند. شخصیت قابل انتقال نیست. خریدنی و فروختنی نیست؛ باید کسب شود. خداوند به هر فرد فرصتی داده است تا در دورانِ مهلت، شخصیتی پارسا به دست آورد؛ اما راهی مقرر نکرده است که بهوسیلهٔ آن یک انسان بتواند شخصیتی را که با گذر از تجربههای سخت و آموختنِ درسها از آموزگارِ بزرگ پرورده است ــ تا بتواند در آزمایش شکیبایی نشان دهد و ایمانی را به کار گیرد که کوههای ناممکن را جابهجا میکند ــ به دیگری انتقال دهد. ناممکن است که عطرِ محبت را منتقل کرد ــ که به دیگری ملایمت، کیاست و پایداری بخشید. محال است که یک دلِ انسانی محبتِ خدا و محبت نسبت به انسانها را در دلِ دیگری بریزد.
اما روزی در راه است، و به ما نزدیک شده است، که در آن هر جنبهای از شخصیت با وسوسهای ویژه آشکار خواهد شد. آنان که به اصول وفادار میمانند، که تا به آخر ایمان میورزند، همانهایی خواهند بود که در ساعات پیشینِ دوران آزمونِ خود، در امتحان و ابتلا راستین بودنشان را ثابت کردهاند و شخصیت خود را به شباهت مسیح شکل دادهاند. آنان کسانی خواهند بود که با مسیح آشناییِ نزدیک برقرار کردهاند و بهواسطهٔ حکمت و فیض او، شریکِ طبیعت الهی شدهاند. اما هیچ انسانی نمیتواند به دیگری اخلاصِ قلبی و خصالِ شریفِ ذهن را ببخشد و کاستیهای او را با نیروی اخلاقی جبران کند. ما هر یک میتوانیم با ارائهٔ الگویی مسیحگونه به مردم، بسیار برای یکدیگر انجام دهیم و بدینسان بر آنان اثر بگذاریم تا برای آن پارسایی که بدون آن نمیتوانند در داوری بایستند، به سوی مسیح بروند. مردمان باید با روحِ دعا به موضوع مهمِ شخصیتسازی بیندیشند و شخصیتهای خود را بر اساسِ الگوی الهی بسازند. راهنمای جوانان، ۱۶ ژانویهٔ ۱۸۹۶.