در باب دهم، دانیال سه بار لمس میشود، و آن سه لمس با آن سه بار که دانیال شخصاً «مَرأَه»، رؤیا، را تجربه میکند، مطابقت دارد. نخستین و آخرین ظهور از آنِ جبرائیل بود، پیامآورِ مکاشفهٔ عیسی مسیح. جبرائیل همان کسی است که پیامی را از مسیح ـ که از سوی پدر به او داده شده بود ـ میگیرد و آن را به نبی میرساند، و نبی باید آن را به کلیساها بفرستد.
اما آنچه در کتاب راستی نوشته شده است، به تو نشان خواهم داد؛ و در این امور کسی نیست که با من همراهی کند، جز میکائیل، رئیس شما. دانیال ۱۰:۲۱
جبرئیل میداند که مخلوق است و به همین دلیل در کتاب مکاشفه صریحاً به یوحنا گفت که خودش را نپرستد.
و به پاهایش افتادم تا او را پرستش کنم. اما او به من گفت: مبادا چنین کنی! من نیز چون تو بندهام و از برادرانت هستم که شهادتِ عیسی را دارند. خدا را پرستش کن، زیرا شهادتِ عیسی روحِ نبوت است. مکاشفه ۱۹:۱۰.
بنابراین، شاگردِ نبوت باید دریابد که دلیلِ اینکه جبرئیل، در پیوند با آنچه «در کتابِ حقیقت ثبت شده است»، اعلام میکند که هیچکس بر او برتری ندارد، هدفِ نبویِ مشخصی دارد. هنگامی که او تصریح میکند که تنها مسیح کتابهای مقدس را بهتر از خودش میفهمد، مسیح را بهعنوان «میکائیل، سرورِ شما» معرفی میکند. اما میکائیل تنها یک سرور نیست؛ او فرشتهسالار است.
با این حال میکائیل، رئیس فرشتگان، هنگامی که با ابلیس دربارهٔ جسد موسی مجادله میکرد، جرئت نکرد علیه او اتهامی توهینآمیز مطرح کند، بلکه گفت: «خداوند تو را توبیخ کند.» یهودا ۷.
بنابراین هر سه لمس، لمسهایی فرشتهگوناند، و هر سه باری که دانیال رؤیای «mareh» را تجربه میکند، آن رؤیا فرشتهگون است. بار سوم که دانیال لمس میشود، برای تقویت شدن است، زیرا پیشتر، در لمس دوم، قوت خود را از دست داده بود.
آنگاه بار دیگر کسی شبیه به هیئت انسانی آمد و مرا لمس کرد و مرا قوت بخشید و گفت: ای مردِ بس عزیز، مترس؛ سلام بر تو باد؛ قوی باش، آری، قوی باش. و چون با من سخن گفت، قوت یافتم و گفتم: بگذار سرورم سخن بگوید، زیرا مرا قوت بخشیدهای. سپس گفت: آیا میدانی برای چه نزد تو آمدهام؟ اکنون بازمیگردم تا با رئیس فارس بجنگم؛ و چون بروم، اینک رئیس یونان خواهد آمد. دانیال ۱۰:۱۸-۲۰.
جبرائیل، هنگامی که از دانیال پرسید: «آیا میدانی برای چه نزد تو آمدهام؟» به دانیال یادآور میشود که «آمده» است تا دانیال را «بفهماند آنچه در ایّام آخر بر قوم تو واقع خواهد شد». سپس، در هماهنگی با آنچه دربارهٔ ایّام آخر به دانیال تعلیم داده بود، جبرائیل میگوید که «اکنون بازمیگردم تا با رئیس فارس جنگ کنم؛ و چون من بیرون روم، اینک رئیس یونان خواهد آمد». آنگاه روایت نبویِ باب یازدهم را آغاز میکند، روایتی که آنچه را در ایّام آخر بر یکصد و چهل و چهار هزار واقع میشود توصیف مینماید. این روایت نبوی در چارچوب نبرد با «رئیس فارس» و «رئیس یونان» قرار داده شده است.
فاصلهٔ زمانیِ واقعی میان کوروشِ بزرگ و اسکندرِ کبیر بیش از دویست سال بود. اما در زلزلهٔ عظیمِ باب یازدهمِ مکاشفه، حرکتهای پایانی پرشتاباند و بهمحض آنکه پادشاهیِ ششم به دست پادشاهِ جعلیِ شمال فتح شود، پادشاهیِ هفتم، یعنی ده پادشاه، که یونان نمایندهٔ آنهاست، بلافاصله موافقت میکنند که پادشاهیِ خود را به وحش واگذار کنند.
در یک سطح، رؤیای «مَرْأه» در باب دهم دانیال هفت بار بهکار رفته است. ما چهار مورد از آن هفت بار را بررسی کردهایم و مشخص ساختهایم که نخستین اشاره، این است که دانیال تصریح میکند که پیش از سال سوم کورش، دانیال رؤیا را فهمیده بود. در سه اشارهٔ بعدی، سه لمس در هر رؤیا، تجربهٔ دانیال را آنگاه که از ماتمِ بیستویکروزه بیدار میشود، شناسایی میکند. بیدار شدن او در احیا بر فرایند سهگانهٔ انجیل جاودانی ساختار یافته است، و این سه گام بهوسیلهٔ فرشتگان بازنمایی میشوند؛ هرچند گام شمارهٔ دو میکائیلِ رئیسفرشتگان است، همان که موسی را از مرگ برخیزانید و او را به آسمان منتقل ساخت.
سه بارِ دیگر که واژهٔ «رؤیا» در باب دهم آمده است، «مَرئه» نیست، بلکه «مَرَه» است. «مَرَه» صورت مؤنثِ «مَرئه» است. معنای آن رؤیاست، و بهصورت سببی «آینه» یا «آینهٔ نگاه» نیز میباشد. کلیدِ تعریف آن در این است که «سببی» است. این رؤیایِ «منظر» است، اما در جنسِ دستوریِ خود متفاوت است، و از اینرو پیامی نبویِ متفاوت را مشخص میسازد. همانگونه که تعریفِ «آینه» دلالت میکند، آنان که رؤیا را میبینند، نوعی بازتاب را مشاهده میکنند. این همان عنصری از واژه است که «سببی» میباشد. تعریفِ یک واژهٔ سببی در چارچوبِ «مَرَه» عمیق است.
اصطلاح «سببی» به مفهوم علیت یا کنشِ موجبشدنِ وقوعِ چیزی مربوط است. در زبانشناسی، بهویژه در صرفِ فعل، صورتِ سببی ساختی دستوری است که نشان میدهد فاعلِ فعل شخص یا چیزِ دیگری را وامیدارد تا کنشی را که فعل توصیف میکند انجام دهد. برای نمونه، در انگلیسی، فعل "to read" هنگامی سببی میشود که بگوییم "to make someone read". در اینجا فاعل باعث میشود شخص دیگری عملِ خواندن را انجام دهد.
صیغهٔ سببی نشان میدهد که فاعل سبب رخ دادن کنشی است که فعل توصیف میکند. «سببی» به شیوهای اشاره دارد که در آن یک کنش یا رویداد به وقوع انداخته میشود. در سه بار که دانیال واژهٔ عبری «marah» را به کار میبرد، رؤیایی که بدان نگریسته میشود باعث میشود بیننده به همان صورتی که بدان مینگرد تبدیل شود.
و در روز بیستوچهارمِ ماه نخستین، هنگامی که بر کنار رود بزرگ، که همان Hiddekel است، بودم؛ آنگاه چشمان خود را برافراشتم و نگریستم، و اینک مردی را دیدم که جامهای از کتان بر تن داشت و کمرش به زر نابِ Uphaz بسته شده بود. پیکرش نیز چون زبرجد بود و چهرهاش همچون منظرۀ (mareh) برق، و چشمانش چون چراغهای آتش، و بازوان و پاهایش از حیث رنگ همچون مسِ صیقلی؛ و آواز سخنانش همچون آواز انبوهی بود. و من دانیال تنها آن رؤیا (marah) را دیدم؛ زیرا مردانی که با من بودند آن رؤیا (marah) را ندیدند؛ بلکه لرزشی عظیم بر ایشان افتاد، چندانکه گریختند تا خود را پنهان کنند. از این رو تنها ماندم و این رؤیای عظیم (marah) را دیدم، و هیچ نیرویی در من باقی نماند؛ زیرا زیباییام در درونم به تباهی مبدل شد و هیچ توانی برایم نماند. با این همه، صدای سخنانش را شنیدم؛ و چون صدای سخنانش را شنیدم، بر رویم در خوابی سنگین فرو افتادم و رویم به سوی زمین بود. دانیال 10:4-9.
در پایان بیستویک روز سوگواری، که در ایام آخر با سه روز و نیمی که طی آن دو شاهد در خیابان مردهاند منطبق است، دانیال ناگهان صورتِ مسیح را دید، و صورت او «مانند صورت (mareh) برق» است. آن واقعه، در پایان سه روز و نیمِ باب یازدهمِ مکاشفه، سبب جدایی میشود، زیرا «مردانی که با» دانیال «بودند رؤیت (marah) را ندیدند، بلکه لرزۀ عظیمی بر آنان افتاد تا آنکه گریختند تا خود را پنهان کنند. پس» دانیال «تنها ماند»، اما «مردانی که با من بودند رؤیت (marah) را ندیدند، بلکه لرزۀ عظیمی بر آنان افتاد تا آنکه گریختند تا خود را پنهان کنند».
مکاشفهای که دانیال هنگامی که تنها بود دید، مکاشفهای مؤنث و سببی بود که دانیال را به صورتِ آن مکاشفه دگرگون کرد. این دگرگونی با سلبِ نیروی انسانیِ دانیال و تبدیلِ زیباییِ او به تباهی تحقق یافت.
همان بدنی که روح در آن ساکن است و از طریق آن عمل میکند، از آنِ خداوند است. ما حق نداریم هیچ بخشی از این سازوکار زنده را به غفلت بسپاریم. هر جزئی از این پیکر زنده از آنِ خداوند است. شناخت سازوکار جسمانی خود باید به ما بیاموزد که هر عضو، بهمنزلهٔ ابزاری برای عدالت، در خدمت خدا باشد.
هیچکس جز خدا نمیتواند غرور دل انسان را مهار کند. ما نمیتوانیم خودمان را نجات دهیم. ما نمیتوانیم به خود تولد تازه بدهیم. در بارگاههای آسمانی هیچ سرودی با این مضمون خوانده نخواهد شد: «برای من که خود را دوست داشتم و خود را شستم و خود را بازخریدم، جلال و احترام، برکت و ستایش از آنِ من باد.» اما این، مضمون اصلیِ سرودی است که بسیاری در این جهان میخوانند. آنان نمیدانند فروتن و افتادهدل بودن یعنی چه؛ و اگر بتوانند، نمیخواهند این را بدانند. تمام انجیل در آموختن از مسیح، یعنی فروتنی و افتادگی او، خلاصه میشود.
"عادلشمردگی بهوسیلهٔ ایمان چیست؟ این کارِ خداست: به خاک نشاندنِ جلالِ انسان و انجام دادن برای او آنچه در توانِ او نیست که برای خویش انجام دهد." شهادتها برای خادمان، ۴۵۶.
تجربهٔ عادلشمردگی از راه ایمان، کارِ خداست در به خاک افکندنِ شکوهِ انسان. آن رؤیایی که مردانی که با دانیال بودند را به گریختن واداشت، همان رؤیای مؤنثِ «سببساز» از ظهورِ مسیح بود؛ و بلافاصله پس از آنکه خود-عادلپنداریِ دانیال به خاک افکنده شد، سه لمسِ فرشتهای بر او اعمال گردید که در نهایت به دانیال توان بخشید تا پیام را برساند.
در سال 1888، فرشتهای نیرومند با پیام عادلشمردگی بهوسیلهٔ ایمان، چنانکه توسط کشیشان جونز و واگنر ارائه شد، فرود آمد. همان فرشته در 11 سپتامبر 2001 بار دیگر با همان پیام عادلشمردگی بهوسیلهٔ ایمان فرود آمد. این، آغاز مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر بود. در پایان مُهر شدنِ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر، پیامِ آغازین تکرار میشود، زیرا عیسی همواره پایانِ چیزی را با آغازِ همان چیز نشان میدهد.
در 11 اوت 1840 همان فرشته فرود آمد و فرایند سهمرحلهای را که از 1840 تا 1844 تحقق یافت آغاز کرد. آن سه مرحله عبارت بودند از: قدرتیابیِ فرشتهٔ اول در 11 اوت 1840، آمدنِ فرشتهٔ دوم در 19 آوریل 1844، و آمدنِ فرشتهٔ سوم در 22 اکتبر 1844. آن تاریخ پیشنمونهای از فرودِ نخستینِ آن سه فرشته در 11 سپتامبر 2001 بود؛ پس از آن، فرشتهٔ دوم در ناامیدیِ 18 ژوئیهٔ 2020 آمد، و این با آمدنِ فرشتهٔ سوم در قانونِ قریبالوقوعِ یکشنبه پایان مییابد.
در پایان آن تاریخ، هنگامی که میکائیل برای زنده کردنِ موسی و ایلیا پس از سه روز و نیمِ مرگ در خیابانها فرود میآید، چنانکه در باب یازدهمِ مکاشفه نمایانده شده است، و نیز همانگونه که بیستویک روز ماتمِ دانیال نشان میدهد، مسیح بار دیگر فرود میآید. او نخست رؤیای جلال خویش را مینمایاند؛ رؤیایی که شکوه انسان را به خاک میافکند و جدایی پدید میآورد. چون دانیال به خاک میافتد، و پس از آنکه با نظارهٔ رؤیای مؤنثِ «سببساز» دگرگون میشود، جبرئیل برای نخستین بار او را لمس میکند و بر پاهای لرزانش برپا میدارد.
آنگاه میکائیلِ رئیسِ فرشتگان فرود میآید تا «موسی را زنده کند» و برای بار دوم دانیال را لمس میکند و او را ناتوان میکند، زیرا از واقعیتِ اینکه واقعاً با خداوندِ خود سخن میگفت، سخت مغلوب شده بود. سپس جبرئیل میآید و بار سوم او را لمس میکند و او را برای مأموریتِ عَلَم بودن در قانونِ یکشنبهای که بهزودی فرا میرسد، تقویت میکند. این سه لمس نمادِ سه فرشتهٔ مکاشفهٔ بابِ چهاردهاند، هرچند همگی در یک روز رخ میدهند.
تجربهٔ فرشتهٔ نخست شامل ظهور مسیح همچون برق، رؤیای «سببساز»ی که جدا میکند، و نخستین لمسی است که دانیال را از خاکِ جلالِ بشریاش برمیخیزاند. فرشتهٔ نخست هر سه گامِ مندرج در نخستین را داراست، زیرا نمایندهٔ پیام نخستین است. تصادفی نیست که نخستین لمس در آیات نه تا یازده ثبت شده است.
اما صدای سخنان او را شنیدم؛ و چون صدای سخنان او را شنیدم، در خوابی عمیق بر رویم افتادم و رویم به سوی زمین بود. و اینک، دستی مرا لمس کرد که مرا بر زانوها و بر کفهای دستانم برپا داشت. و به من گفت: ای دانیال، مردی بس محبوب، سخنانی را که با تو میگویم بفهم و راست بایست؛ زیرا اکنون نزد تو فرستاده شدهام. و چون این سخن را با من گفت، لرزان ایستادم. دانیال ۱۰:۹-۱۱.
تجربهٔ لمس دوم، که توسط خودِ مسیح اعمال شد، دانیال را از ناتوانی در سخن گفتن به توانایی سخن گفتن با خداوند خود دگرگون میکند. در لمس دوم، دانیال نفسی ندارد، ازاینرو در اینجا او در جایگاه پیام نخست حزقیال در باب سیوهفتم نمایانده شده است.
و چون چنین سخنانی به من گفت، روی خود را به سوی زمین نهادم و بیزبان شدم. و اینک، یکی شبیه به هیئت بنیآدم لبهایم را لمس کرد؛ آنگاه دهانم را گشودم و سخن گفتم و به آن که پیش رویم ایستاده بود گفتم: ای سرور من، به سبب این رؤیا رنجها بر من چیره شده و هیچ قوتی برایم نمانده است. زیرا چگونه میتواند بندهٔ این سرورم با این سرورم سخن بگوید؟ زیرا در من بیدرنگ هیچ قوتی نماند و نفسی نیز در من باقی نمانده است. دانیال ۱۰:۱۵-۱۷.
در دومین پیام حزقیال، باید پیامی از چهار باد بر استخوانها دمیده شود تا زنده شوند و همچون لشکری نیرومند برپا شوند. توانبخشی آن لشکر با سومین لمس نشان داده میشود.
آنگاه باز کسی به هیئتِ مردی آمد و مرا لمس کرد و مرا نیرو بخشید، و گفت: ای مردِ بسی محبوب، مترس؛ سلامتی بر تو باد؛ قوی باش، آری، قوی باش. و چون با من سخن گفت، قوت یافتم و گفتم: سرورم سخن بگوید، زیرا مرا تقویت کردهای. آنگاه گفت: آیا میدانی برای چه نزد تو آمدهام؟ و اکنون بازمیگردم تا با رئیسِ فارس نبرد کنم؛ و چون بیرون روم، اینک رئیسِ یونان خواهد آمد. اما آنچه در کتابِ راستی مکتوب است به تو نشان خواهم داد؛ و در این امور کسی نیست که مرا یاری کند جز میکائیل، رئیسِ شما. و من نیز در سالِ نخستِ داریوشِ مادی خود ایستادم تا او را تأیید و تقویت کنم. و اکنون حقیقت را به تو نشان خواهم داد. اینک هنوز سه پادشاه در فارس برخواهند خاست؛ و چهارمی از همه آنان بسی توانگرتر خواهد بود؛ و به نیروی ثروتش همه را بر ضدِ مملکتِ یونان برخواهد انگیخت. دانیال ۱۰:۱۸-۱۱:۲.
پیامی که در باب سیوهفتم حزقیال آن دو شاهد را به حیات بازمیآورد، پیام اسلامِ وایِ سوم است؛ اما سطر بر سطر، پیامی که جبرئیل در تمثیلِ برخیزانیدنِ موسی بهدستِ میکائیل و بالا بردنِ او به آسمان همچون عَلَمی شناسایی میکند، پیامِ آخرین رئیسجمهور ایالات متحده است. این، پیامِ رئیسجمهورِ ششم (شاخِ جمهوریخواه) است که در سال ۲۰۲۰ کشته شد، چنانکه شاخِ راستینِ پروتستان نیز کشته شده بود. در روایتِ دانیال، رستاخیز از ایامِ سوگواری برای شاخِ راستینِ پروتستان، به شناساییِ رستاخیزِ شاخِ جمهوریخواه انجامید.
در فصل دهم کتاب دانیال، واژۀ «رؤیا» یا «ظاهر» هفت بار بهکار رفته است. این هفت مورد با همان واژۀ عبری مشخص شدهاند، با این استثنا که در سه مورد، واژه در جنس مؤنث آمده و در چهار مورد دیگر، در جنس مذکر. از آنجا که هفت عدد کمال است، و ترکیب سه و چهار که حاصلش هفت میشود از ویژگیهای اصلی کتاب مکاشفه است—جایی که سه تای آخر از هفت کلیسا، و سه تای آخر از هفت مُهر، و سه تای آخر از هفت شیپور، بهطور مشخص از چهار تای نخست متمایز شدهاند.
کتابهای دانیال و مکاشفه یک کتاباند، و در این معنا دانیال و یوحنا نمادِ یکسانِ روزهای آخر هستند. رؤیای مسیح در باب دهم، همان رؤیای مسیح در باب اولِ مکاشفه است.
در مکاشفهٔ یوحنا، باب اول، یوحنا صدایی از پشت سرش میشنود و برمیگردد تا کسی را که سخن میگوید ببیند.
در روز خداوند در روح بودم و از پشت سرم صدایی عظیم، مانند صدای شیپور، شنیدم که میگفت: من آلفا و امگا هستم، اول و آخر؛ و آنچه میبینی، در کتابی بنویس و آن را به هفت کلیسایی که در آسیا هستند بفرست: به افسس، و به سمیرنا، و به پرگامس، و به تیاتیرا، و به ساردس، و به فیلادلفیا، و به لاودیکیه. مکاشفه ۱:۱۰، ۱۱.
خواه این تجربه سه بار لمس شدن در باب دهم دانیال باشد، یا همان رؤیا در باب اول مکاشفه، یا دو پیام حزقیال در باب سیوهفتم، یا تماس یافتن اشعیا با اخگری افروخته از روی مذبح، این تجربه بیانگر شناساییِ توانبخشیِ پیامِ هشدار نهایی است، و آن پیام از هنگام رستاخیزِ دو شاهد در ژوئیهٔ ۲۰۲۳ آغاز میشود. دانیال، یوحنا، حزقیال و اشعیا، همگی نمایانگرِ رسولی هستند که «صدا» را از «راههای قدیم» در پشت سرِ خود میشنود، که میپرسد: «که را بفرستم؟» هنگامی که آن رسول پاسخ میدهد: «لبیک، مرا بفرست»، او تقویت میشود و آواز خود را برمیافرازد، همچون کسی که در بیابان ندا میدهد. «هر که گوش دارد، بشنود که روح به کلیساها چه میگوید.»
ما این مطالعه را در مقالهی بعدیمان ادامه خواهیم داد.
در همان واقعهای که پیشتر توصیف شد، فرشتهٔ جبرئیل همهٔ تعالیمی را که دانیال در آن هنگام توانِ دریافتش را داشت به او رسانید. اما چند سال بعد، نبی خواست دربارهٔ موضوعاتی که هنوز بهطور کامل روشن نشده بودند بیشتر بداند و بار دیگر عزم کرد تا از خدا نور و حکمت بطلبد. "در آن روزها من، دانیال، سه هفتهٔ کامل ماتم گرفتم. خوراکِ لذیذ نخوردم، نه گوشت و نه شراب به دهانم آمد، و اصلاً به خود روغن نزدم.... آنگاه چشمانم را بلند کردم و نگریستم، و اینک مردی را دیدم که جامهٔ کتان در بر داشت و کمرش با طلای نابِ اوفاز بسته شده بود. تنِ او نیز همچون بریل بود، و چهرهاش مانند برق مینمود، و چشمانش چون چراغهای آتش، و بازوان و پاهایش از حیث رنگ مانند مفرغِ صیقلی، و آواز سخنانش چون آواز جمعیتی انبوه بود" (دانیال 10:2-6).
این توصیف شبیه توصیفی است که یوحنا هنگامی که مسیح در جزیرهٔ پطمس بر او مکشوف شد، بیان کرد. خودِ پسرِ خدا بر دانیال ظاهر شد. خداوندِ ما با فرشتهای آسمانیِ دیگر میآید تا به دانیال بیاموزد که در آخرالایام چه رخ خواهد داد.
حقایق عظیمی که نجاتدهندهٔ جهان آشکار کرده است، برای کسانی است که حقیقت را همچون گنجهای پنهان میجویند. دانیال مردی سالخورده بود. زندگیاش در میان دلفریبیهای دربارِ بتپرست سپری شده بود و ذهنش به امورِ یک امپراتوری بزرگ مشغول بود. با این همه از همهٔ اینها چشم میپوشد تا نفس خود را در حضور خدا خوار سازد و در پی آگاهی از مقاصدِ خدای متعال برآید. و در پاسخ به تضرعات او، نوری از بارگاههای آسمانی برای کسانی که میبایست در ایام آخر زندگی کنند، فرستاده شد. پس ما با چه جدیتی باید خدا را بجوییم تا او فهم ما را بگشاید و حقایقی را که از آسمان برای ما آورده شده است دریابیم.
«من دانیال تنها رؤیا را دیدم؛ زیرا مردانی که با من بودند رؤیا را ندیدند؛ بلکه لرزۀ عظیمی بر ایشان افتاد، چندانکه برای پنهانکردن خود گریختند... و هیچ قوتی در من باقی نماند؛ زیرا زیباییام در درونم به فساد مبدّل شد و دیگر هیچ توانی نداشتم» (آیات ۷ و ۸). همۀ کسانی که واقعاً تقدیس شدهاند، تجربهای مشابه خواهند داشت. هرچه دیدگاهشان نسبت به عظمت، جلال و کمال مسیح روشنتر باشد، ضعف و نقص خود را آشکارتر خواهند دید. هیچ تمایلی به ادعای بیگناهی نخواهند داشت؛ آنچه در خودشان درست و پسندیده مینمود، در برابر پاکی و جلال مسیح، تنها بهصورت چیزی ناشایست و فاسدشدنی جلوه خواهد کرد. این زمانی است که انسانها از خدا جدا هستند، وقتی که دیدگاهشان نسبت به مسیح بسیار مبهم است، که میگویند: «من بیگناهم؛ من تقدیس شدهام.»
جبرئیل اکنون بر پیامبر ظاهر شد و چنین خطابش کرد: «ای دانیال، مردی بسیار محبوب، سخنانی را که به تو میگویم بفهم و راست بایست؛ زیرا اکنون نزد تو فرستاده شدهام.» و چون این سخن را به من گفت، لرزان ایستادم. آنگاه به من گفت: «مترس، ای دانیال؛ زیرا از نخستین روز که دل خود را بر آن نهادی تا بفهمی و در حضور خدای خود خود را فروتن ساختی، سخنانت شنیده شد، و من به سبب سخنان تو آمدهام.» (آیات ۱۱ و ۱۲).
چه افتخار بزرگی از سوی جلال آسمان به دانیال نشان داده میشود! او خادم هراسان خود را تسلی میدهد و به او اطمینان میبخشد که دعایش در آسمان شنیده شده است. در پاسخ به آن التماس سوزان، فرشته جبرئیل فرستاده شد تا بر دل پادشاه پارس اثر بگذارد. آن شهریار در طی سه هفتهای که دانیال روزه میگرفت و دعا میکرد، در برابر تأثیرات روح خدا مقاومت کرده بود، اما شاهزاده آسمان، میکائیل، رئیس فرشتگان، فرستاده شد تا دل آن پادشاه لجوج را برگرداند تا برای پاسخ دادن به دعای دانیال اقدامی قاطع انجام دهد.
«و چون چنین سخنانی با من گفت، روی خود را به سوی زمین کردم و لال شدم. و اینک، کسی شبیه به بنیآدم لبانم را لمس کرد.... و گفت: ای مردِ بسیار محبوب، مترس؛ سلام بر تو باد. قوی باش، آری، قوی باش. و چون با من سخن گفت، قوت یافتم و گفتم: بگذار سرورم سخن بگوید؛ زیرا مرا قوت بخشیدهای» (آیات ۱۵-۱۹). جلالِ الهیای که بر دانیال مکشوف شد، چنان عظیم بود که تابِ دیدن آن را نداشت. آنگاه فرستادهٔ آسمان فروغِ حضورِ خود را در پرده پوشانید و بر پیامبر به صورت «کسی شبیه به بنیآدم» ظاهر شد (آیهٔ ۱۶). و به قدرتِ الهیِ خویش این مردِ درستکار و باایمان را قوت بخشید تا پیامی را که از جانبِ خدا برای او فرستاده شده بود، بشنود.
"دانیال بندهای مخلصِ خدای متعال بود. زندگیِ طولانیِ او آکنده از کارهای نیک و شریفِ خدمت به خداوندش بود. پاکیِ منش و وفاداریِ تزلزلناپذیر او تنها با فروتنیِ دل و انکسارش در برابر خدا برابری میکند. تکرار میکنیم، زندگیِ دانیال نمونهای الهامیافته از تقدیسِ حقیقی است." زندگیِ تقدیسشده، ۴۹-۵۲.