روم رویا را تحقق میبخشد، و روم در «وقت» خودش آشکار میشود. این گفتهای از خواهر وایت است که در آن، آنچه را باید بدیهی دانست، تصریح میکند:
کتاب مکاشفه کتابی مُهر و مومشده است، اما در عین حال کتابی گشوده نیز هست. در آن رویدادهای شگفتآوری ثبت شده که قرار است در واپسین روزهای تاریخ این زمین رخ دهد. تعالیم این کتاب روشن و قطعیاند، نه رازآلود و نامفهوم. در آن همان خط سیر نبوت پی گرفته میشود که در دانیال هست. خدا برخی از نبوتها را تکرار کرده است و بدینسان نشان میدهد که باید به آنها اهمیت داده شود. خداوند چیزهایی را که اهمیت چندانی ندارند تکرار نمیکند. انتشارِ دستنوشتهها، جلد ۹، ۸.
«خداوند چیزهایی را که از اهمیت عظیمی برخوردار نیستند تکرار نمیکند» و «زمانها»ی مرتبط با روم بارها و بارها تکرار شدهاند. درک «زمان» مرتبط با روم از «اهمیت عظیمی» برخوردار است، زیرا همین است که روم را بهعنوان موضوعی که رؤیا را تثیت میسازد آشکار میکند. در دانیال و مکاشفه، هزار و دویست و شصت سالِ حاکمیت پاپی مستقیماً هفت بار مورد اشاره قرار گرفته است.
و او سخنان بزرگ بر ضدّ خدای متعال خواهد گفت و قدیسانِ خدای متعال را فرسوده خواهد ساخت، و در اندیشه خواهد بود که زمانها و قوانین را تغییر دهد؛ و ایشان تا زمانی و زمانها و نیمِ زمان به دست او سپرده خواهند شد. دانیال ۷:۲۵
و شنیدم مردی را که جامهٔ کتان پوشیده بود، که بر آبهای نهر ایستاده بود، آنگاه که دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان برافراشت و به آن که تا ابد زنده است سوگند خورد که این، زمان و زمانها و نیم زمان خواهد بود؛ و چون پراکندن قدرت قوم مقدس به انجام رسد، همهٔ این چیزها به پایان خواهد رسید. دانیال ۱۲:۷
اما صحن بیرونیِ هیکل را کنار بگذار و آن را اندازه نگیر؛ زیرا به غیریهودیان سپرده شده است، و آنان شهر مقدس را چهل و دو ماه پایمال خواهند کرد. مکاشفه ۱۱:۲
و به دو شاهد خود قدرت خواهم داد، و ایشان در جامهٔ پلاس هزار و دویست و شصت روز نبوت خواهند کرد. مکاشفه ۱۱:۳.
و زن به بیابان گریخت، جایی که مکانی از جانب خدا برای او آماده شده است، تا او را در آنجا هزار و دویست و شصت روز خوراک دهند. مکاشفهٔ یوحنا ۱۲:۶
و به آن زن دو بالِ عقابی بزرگ داده شد تا به بیابان، به جایگاه خود، پرواز کند؛ جایی که برای یک زمان و زمانها و نیم زمان، دور از پیشِ روی مار، تغذیه میشود. مکاشفه 12:14.
و به او دهانی داده شد تا سخنان گزاف و کفرآمیز بر زبان آورد؛ و قدرتی به او داده شد تا چهل و دو ماه دوام آورد. مکاشفهٔ ۱۳:۵.
این هفت ارجاع مستقیم، ویژگیهای نبوی مشخص و متفاوتی از روم را ارائه میکنند. در همان بخشهاست که روم آشکار میشود. خواهر وایت میافزاید که این دورهها همچنین به صورت «سه سال و نیم یا ۱۲۶۰ روز» نمایش داده شدهاند. شما نه «سه سال و نیم» و نه «هزار و دویست و شصت روز» را در کتاب مقدس نمییابید. خواهر وایت صرفاً محاسبهٔ آن هفت ارجاع را بر همان مبنا به کار میگیرد.
در باب 13 (آیات 1 تا 10) از وحش دیگری «شبیه به پلنگ» توصیف میشود که اژدها «قدرت و تخت و اقتدار عظیمِ خود» را به او داد. این نماد، چنانکه بیشتر پروتستانها باور داشتهاند، نمایانگر نهاد پاپی است؛ نهادی که وارث قدرت و تخت و اقتداری شد که زمانی در اختیار امپراتوری روم باستان بود. دربارهٔ آن وحشِ شبیهِ پلنگ چنین گفته شده است: «به او دهانی داده شد که سخنان بزرگ و کفرآمیز میگفت... و دهان خود را به کفرگویی بر ضد خدا گشود تا به نام او و به مسکن او و به آنان که در آسمان ساکناند کفر بگوید. و به او داده شد که با مقدسان جنگ کند و بر آنان چیره شود؛ و به او اقتدار بر همهٔ قبایل و زبانها و امّتها داده شد.» این نبوت که تقریباً با توصیف «شاخ کوچک» در دانیال 7 یکسان است، بیتردید به نهاد پاپی اشاره دارد.
«به او قدرت داده شد که چهل و دو ماه ادامه دهد.» و پیامبر میگوید: «دیدم یکی از سرهایش گویی تا سرحد مرگ زخمی شده است.» و باز: «هر که به اسارت میبرد، به اسارت خواهد رفت؛ و هر که با شمشیر میکشد، باید با شمشیر کشته شود.» این چهل و دو ماه همان «زمان و زمانها و نصف زمان» است—سه سال و نیم، یا ۱۲۶۰ روزِ دانیال ۷—زمانی که طی آن قدرت پاپی میبایست قوم خدا را تحت ستم قرار دهد. این دوره، چنانکه در فصلهای پیشین بیان شد، با سلطهٔ پاپی در سال ۵۳۸ میلادی آغاز شد و در ۱۷۹۸ پایان یافت. در آن زمان پاپ به دست ارتش فرانسه به اسارت گرفته شد، قدرت پاپی زخم مرگبار خود را دریافت، و پیشگویی «هر که به اسارت میبرد، به اسارت خواهد رفت» تحقق یافت. مناقشهٔ عظیم، ۴۳۹.
با مرجعیت الهامی برای اینکه سه سال و نیم را نیز «زمانی» بدانیم که «روم را آشکار میکند»، ارجاعات کتابمقدسی دیگری به روم پدیدار میشوند.
اما حقیقت را به شما میگویم: در اسرائیل، در ایام الیاس، بیوهزنان بسیاری بودند، آنگاه که آسمان سه سال و شش ماه بسته بود و قحطیِ بزرگی سراسر آن سرزمین را فرا گرفته بود. لوقا ۴:۲۵
سه سال و نیمِ ایلیا، زمان را با ایزابل، که نماد روم پاپی در کلیسای تیاتیره است، پیوند میدهد.
با این حال چند چیز بر تو دارم، زیرا آن زن ایزابل را که خود را نبیه میخواند اجازه میدهی که تعلیم دهد و بندگان مرا بفریبد تا زنا کنند و چیزهای قربانیشده به بتها را بخورند. و به او فرصت دادم تا از زنای خود توبه کند، اما توبه نکرد. مکاشفه ۲:۲۰، ۲۱.
«زمان»ِ دادهشده به کلیسای چهارم، که توسط ایزابل نمایندگی میشود، همچنین یک «فضا» است.
الیاس انسانی بود با طبیعتی مانند ما، و با جدیت دعا کرد که باران نبارد؛ و به مدت سه سال و شش ماه بر زمین باران نبارید. یعقوب ۵:۱۷.
خواهر وایت با توضیح اینکه چهل و دو ماه همان هزار و دویست و شصت روز است، این دوره را «آن روزها» که مسیح به آن اشاره کرد، مینامد.
دورههای زمانی ذکرشده در اینجا ـ «چهل و دو ماه» و «هزار و دویست و شصت روز» ـ یکساناند و هر دو نمایانگر زمانی هستند که در آن کلیسای مسیح قرار بود از سوی رم تحت ستم قرار گیرد. ۱۲۶۰ سال سلطهٔ پاپی از سال ۵۳۸ میلادی آغاز شد و بنابراین در سال ۱۷۹۸ پایان یافت. در همان زمان، ارتشی فرانسوی وارد رم شد و پاپ را به اسارت گرفت، و او در تبعید درگذشت. هرچند اندکی بعد پاپ تازهای انتخاب شد، اما سلسلهمراتب پاپی از آن زمان هرگز نتوانسته است قدرتی را که پیشتر در اختیار داشت اعمال کند.
آزار و اذیت کلیسا در تمام دورهٔ ۱۲۶۰ ساله ادامه نداشت. خدا از سر رحمت نسبت به قوم خود، مدت آزمون آتشین آنان را کوتاه ساخت. در پیشگویی از «مصیبت عظیم» که بر کلیسا خواهد آمد، نجاتدهنده فرمود: «و اگر آن روزها کوتاه نمیشد، هیچ بشری نجات نمییافت؛ اما به خاطر برگزیدگان، آن روزها کوتاه خواهد شد.» متی ۲۴:۲۲. بهواسطهٔ تأثیر اصلاح دینی، این آزار و اذیت پیش از سال ۱۷۹۸ به پایان رسید. مناقشه عظیم، ۲۶۶.
مسیح و خواهر وایت، عبارت «آن روزها» را همان «زمانی» میدانند که روم پاپی را مشخص میکند. هنگامی که دانیال در آیهٔ سیویکمِ باب یازدهم از آزار و اذیتی که به دنبال نشاندن قدرت پاپی بر تختِ زمین رخ داد سخن میگوید، از آن زمانِ آزار و اذیت با عنوان «روزهای بسیار» یاد میکند.
و لشکریانی از جانب او برخواهند خاست و قدسِ حصین را نجس خواهند ساخت، و قربانیِ روزانه را از میان برخواهند داشت، و رجاستِ ویرانگر را برپا خواهند کرد. و آنان که بر ضدِ عهد به شرارت عمل میکنند، او با تملّق ایشان را فاسد خواهد ساخت؛ اما مردمی که خدای خود را میشناسند، نیرومند خواهند شد و کارهای بزرگ خواهند کرد. و خردمندان در میان قوم بسیاری را تعلیم خواهند داد؛ با این همه، ایشان در روزهای بسیار به شمشیر و آتش و اسارت و غارت خواهند افتاد. دانیال ۱۱:۳۱-۳۳.
روم در ارتباط با زمان نبویِ مربوط به آن آشکار میشود، به همین دلیل است که پولس میگوید «مرد گناه» در «زمان خودش» آشکار خواهد شد. این واقعیت که روم رؤیا را برپا میدارد، که اگر آن را ندانیم هلاک میشویم، روشن میکند چرا آن زمان نبوی آنقدر مکرر و به شیوههای گوناگون بازنمایی شده است، زیرا خدا «چیزهایی را که اهمیت چندانی ندارند تکرار نمیکند». در آیات پیشین، پایان آن دوره زمانی نیز مشخص شده است.
و خردمندان در میان قوم بسیاری را تعلیم خواهند داد؛ لیکن ایشان به شمشیر و آتش، به اسیری و به غارت، روزهای بسیار خواهند افتاد. و چون بیفتند، کمکی اندک به ایشان خواهد رسید؛ اما بسیاری با تملّق به ایشان خواهند پیوست. و بعضی از خردمندان نیز خواهند افتاد تا ایشان را بیازمایند و پاک سازند و سفید کنند، تا زمانِ آخر؛ زیرا که هنوز زمانی معیّن است. دانیال ۱۱:۳۳-۳۵.
«زمانِ انتها» «هنوز برای زمانی معین است». واژه عبریِ «معین» «موعد» است و به معنای زمانی ثابت یا وقتِ قرار. اهمیت و جایگاه نبویِ «زمانِ معین» در کتاب دانیال از طریق تعداد دفعاتی که به آن اشاره شده شناخته میشود. شمار بسیار اندکی از ادونتیستهای لائودیکیهای، اگر اصلاً کسی، تشخیص میدهند که سال ۱۹۸۹ «زمانِ انتها» بود و بنابراین ۱۹۸۹ زمانی معین بود. آن موعدی بود که خدا مقرر کرده بود؛ زمانی که او معرفتِ مربوط به جنبشِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر را از مُهر برمیداشت. به همین دلیل، کتاب دانیال شواهدی ارائه میدهد که نشان میدهد «زمانِ معین» نشانه فرارسیدنِ «زمانِ انتها» است. در باب هشتمِ دانیال، این نمادِ نبوی بیان شده است.
و صدای مردی را از میان دو کرانة اولای شنیدم که ندا داد و گفت: «ای جبرئیل، رویا را به این مرد بفهمان.» پس به جایی که ایستاده بودم نزدیک شد؛ و چون آمد، ترسیدم و بر روی خود افتادم؛ اما به من گفت: «بفهم، ای پسر انسان، زیرا این رویا برای زمانِ پایان است.» و چون با من سخن میگفت، من در خوابی سنگین بر روی خود، رو به زمین بودم؛ اما مرا لمس کرد و برپا داشت. و گفت: «اینک، تو را آگاه خواهم ساخت که در فرجامِ خشم چه خواهد بود، زیرا پایان در وقتِ مقرّر خواهد بود.» دانیال ۸:۱۶-۱۹.
همانند باب یازدهم، واژهٔ "پایان" در عبارت "زمانِ پایان" در این آیات، با واژهٔ عبریای که به "زمانِ مقرر" ترجمه شده، متفاوت است. "زمانِ پایان" نمایانگر دورهای است که از "زمانِ مقرر" آغاز میشود. "زمانِ مقرر" (moed) یک موعد است، و "زمانِ پایان" (واژهٔ عبری "gets") دورهای از زمان است که از "زمانِ مقرر" آغاز میشود. این همان "زمان" است که روم را آشکار میکند، و آن "زمان" آنقدر مهم است که پایانِ آن دورهٔ زمانی و دورهای که پس از پایان آن میآید، توسط چندین شاهد گواهی میشود. در آیهٔ بیستوچهارِ باب یازدهمِ دانیال، رومِ بتپرست بهعنوان حاکم جهان برای یک "زمان" معرفی میشود.
یک "زمان" نمادین برابر با سیصد و شصت سال است، زیرا در یک سال کتابمقدسی سیصد و شصت روز وجود دارد. روم بتپرست یک "زمان" حکومت کرد و روم پاپی برای "یک زمان و دو زمان و نیم زمان" حکومت کرد. روم مدرن برای یک "ساعت" نمادین یا "چهل و دو ماه" نمادین حکومت میکند. پس از 1844 هیچ زمان نبوی وجود ندارد، بنابراین "ساعت" و "چهل و دو ماه" دورهای است از قانون قریبالوقوع یکشنبه تا پایان مهلت بشر. اما روم بتپرست از نبرد آکتیوم در 31 قبل از میلاد تا زمانی که کنستانتین در سال 330 پایتخت امپراتوری را به قسطنطنیه منتقل کرد، بهطور مطلق حکومت کرد. میدانیم آیات زیر درباره روم بتپرست سخن میگویند، زیرا مسیح بهعنوان "رئیس عهد" که هنگام مصلوب شدنش "شکسته خواهد شد" معرفی شده است. قدرت حاکم آن زمان روم بتپرست بود، پس آیاتی که اکنون به آنها خواهیم پرداخت، روم بتپرست را مشخص میکنند.
و در جای او شخصی پست برخواهد خاست، که به او حرمتِ پادشاهی نخواهند داد؛ اما او به آرامی خواهد آمد و با تملق پادشاهی را به دست خواهد آورد. و سپاهها چون سیلاب از پیشِ روی او جاروب شده و درهم شکسته خواهند شد؛ حتی پیشوایِ پیمان نیز. و پس از آنکه با او پیمان بسته شود، با نیرنگ عمل خواهد کرد؛ زیرا با مردمی اندک برخواهد آمد و نیرومند خواهد شد. او به آرامی حتی به پربارترین نواحیِ ولایت داخل خواهد شد؛ و کاری خواهد کرد که نه پدرانش و نه پدرانِ پدرانش کردهاند؛ غنیمت و تاراج و ثروت را در میان آنان پراکنده خواهد ساخت؛ و نیز تدابیر خود را بر ضدّ دژهای استوار خواهد اندیشید، برای زمانی. دانیال ۱۱:۲۱-۲۴.
واژهٔ "against" در عبارت پایانیِ آیات در واقع به معنای "from" است، و آیه میگوید که رومِ بتپرست «از» دژِ خود (شهرِ روم) به مدت سیصد و شصت سال حکومت خواهد کرد (تدابیرِ خود را پیشبینی خواهد کرد).
'آیه ۲۴. او به آرامی حتی به مخصبترین جاهای ولایت وارد خواهد شد؛ و آنچه پدرانش و پدرانِ پدرانش نکردهاند، خواهد کرد؛ غنیمت و تاراج و ثروت را در میان آنان پراکنده خواهد کرد؛ آری، و برای زمانی، نقشههای خود را بر ضد دژها طرح خواهد کرد.'
شیوهٔ معمول ملتها پیش از روزگار روم برای دستیافتن به استانهای ارزشمند و سرزمینهای پربار، جنگ و فتح بود. اکنون روم در شرف انجام کاری بود که نه پدران و نه پدرانِ پدران کرده بودند: به دست آوردن این متصرفات از راههای مسالمتآمیز. رسمی که تا آن زمان سابقه نداشت برقرار شد: اینکه پادشاهان پادشاهیهای خود را به وصیت به رومیان واگذارند. روم به این ترتیب استانهای پهناوری را در اختیار گرفت.
و آنان که بدینسان زیر حاکمیت روم درآمدند، از این امر بهرهٔ شایانی بردند. با مهربانی و مدارا با آنان رفتار میشد. گویی شکار و غنیمت میانشان تقسیم میشد. از دشمنانشان محافظت میشدند و زیر حمایت قدرت روم در صلح و امنیت آرام میگرفتند.
در بخش پایانی این آیه، اسقف نیوتن این معنا را مطرح میکند که نقشهها از دژها طرحریزی میشوند، نه علیه آنها. رومیان این کار را از دژ استوارِ شهر هفتتپهایشان انجام دادند. «حتی برای زمانی»؛ بیتردید زمانی نبوتی، ۳۶۰ سال. این سالها از چه زمانی باید محاسبه شوند؟ احتمالاً از رویدادی که در آیهٔ بعدی مطرح شده است.
'آیه ۲۵. و او قدرت و دلیری خود را با لشکری عظیم علیه پادشاه جنوب برخواهد انگیخت؛ و پادشاه جنوب نیز با لشکری بسیار عظیم و نیرومند برای نبرد برانگیخته خواهد شد؛ اما او پایدار نخواهد ماند: زیرا علیه او نقشههایی خواهند کشید.'
«در آیات ۲۳ و ۲۴، از آن سویِ پیمان میان یهود و رومیان، در سال ۱۶۱ پیش از میلاد، به زمانی آورده میشویم که روم فرمانرواییِ جهانی را به دست آورده بود. آیهای که اکنون پیش روی ماست، لشکرکشیای نیرومند بر ضد پادشاه جنوب، یعنی مصر، و وقوع نبردی چشمگیر میان سپاهیان بزرگ و توانا را در معرض دید قرار میدهد. آیا چنین رویدادهایی در تاریخ روم در حدود این زمان به وقوع پیوست؟—آری، پیوست. آن جنگ، جنگ میان مصر و روم بود؛ و آن نبرد، نبرد آکتیوم. اکنون بهاختصار اوضاع و احوالی را که به این درگیری انجامید، مرور کنیم.» اوریا اسمیت، دانیال و مکاشفه، ۲۷۱–۲۷۳.
در آیاتِ بعدی، دانیال بار دیگر به زمانِ مقرر و پایان اشاره میکند.
و او قدرت و شجاعت خود را با لشکری عظیم بر ضد پادشاه جنوب برخواهد انگیخت؛ و پادشاه جنوب نیز با لشکری بسیار بزرگ و نیرومند برای جنگ برانگیخته خواهد شد؛ اما او پایدار نخواهد ماند، زیرا بر ضد او دسیسهها خواهند چید. آری، آنان که از سهم خوراک او میخورند او را نابود خواهند کرد، و لشکرش درهم خواهد شکست، و بسیاری کشته بر زمین خواهند افتاد. و دل هر دو پادشاه بر شرارت خواهد بود و بر سر یک میز دروغ خواهند گفت؛ اما کامیاب نخواهد شد، زیرا پایان هنوز در زمان مقرر خواهد بود. سپس او با ثروت فراوان به سرزمین خود بازخواهد گشت؛ و دلش بر ضد عهد مقدس خواهد بود؛ و دست به اقداماتی خواهد زد و به سرزمین خود بازخواهد گشت. در زمان مقرر بازخواهد گشت و به سوی جنوب خواهد آمد؛ اما نه مانند نخستین خواهد بود و نه مانند پسین. دانیال ۱۱:۲۵-۲۹.
در فصل هشتم، جبرئیل بیان کرد که رؤیای «chazon»، یعنی رؤیای دو هزار و پانصد و بیست ساله، در زمانِ مقرر به پایان خواهد رسید، و سپس دورهای که با «زمانِ پایان» نشان داده شده است آغاز خواهد شد. در این فراز، زمانِ مقرر پایانِ سیصد و شصت سالی است که طی آن رومِ بتپرست بر جهان به طور مطلق حکومت میکرد. در این فراز «زمانِ پایان»ی وجود ندارد، زیرا هیچ چیز مهر و مومشدهای نبود که قرار باشد در پایانِ آن دورهٔ تاریخی گشوده شود.
در باب هشتم دانیال، رؤیای «انتهاى آخرِ» غضب، که همان دو هزار و پانصد و بیست سال بود و همزمان با دو هزار و سیصد سال به پایان میرسید، تا «زمان آخر» مُهر شده بود؛ زیرا در سال ۱۸۴۴، که زمانِ معیّنِ هر دو رؤیا بود، نورِ فرشتهٔ سوم گشوده شد. در دانیال ۱۱، آیات ۳۰ تا ۳۶، در پایانِ «غضبِ نخست» در سال ۱۷۹۸، میبایست دورهای وجود داشته باشد که بهصورت «زمان آخر» نمایش داده شده است، هنگامی که نورِ فرشتهٔ اول گشوده شد. بنابراین، نبوتِ زمانیِ رومِ بتپرست دارای زمان آخر نبود، بلکه تنها زمانی معیّن داشت که مشخص میساخت آن سیصد و شصت سال چه هنگام به پایان رسید؛ اما زمانِ معیّن در ۱۷۹۸ و زمانِ معیّن در ۱۸۴۴، هر دو پیامی را گشودند که میبایست در دورهای که بهصورت «زمان آخر» نشان داده شده است، فهمیده شود.
روم چنانکه در زمانِ نبوّتیِ خود بهگونهای نبوّتی بازنمایی شده است، آشکار میشود. «یک زمان و زمانها و نصف زمان»، «چهل و دو ماه»، «هزار و دویست و شصت روز» و «سه سال و نیم» برخی از نمادهای گوناگوناند که دورهای را نشان میدهند که در آن نظامِ پاپی در عصورِ تاریک فرمان میراند. بازهٔ زمانیای که جنبشِ میلریتها را به جنبشِ یکصد و چهل و چهار هزار پیوند میدهد، یکصد و بیست و شش سال است. عددِ یکصد و بیست و شش همچنین نمادی از هزار و دویست و شصت روز است، زیرا عُشر یا یکدهمِ آن مقدار است. یکصد و بیست و شش سال از شورشِ ۱۸۶۳ تا زمانِ معیّن در ۱۹۸۹، سالِ ۱۹۸۹ را بهعنوان موعدِ خدا با قومِ روزهای آخرِ او معرّفی میکند.
ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.
چگونه باید در کتاب مقدس تفحص کنیم؟ آیا باید میخهای عقیدتی خود را یکی پس از دیگری بکوبیم و سپس بکوشیم همهٔ کتاب مقدس را با عقاید تثبیتشدهٔ خود وفق دهیم، یا اینکه اندیشهها و دیدگاههای خود را نزد کتاب مقدس ببریم و نظریههای خود را از هر سو با کلامِ حقیقت بسنجیم؟ بسیاری از کسانی که کتاب مقدس را میخوانند و حتی تعلیم میدهند، حقیقت گرانبهایی را که در حال تعلیم دادن یا مطالعهٔ آناند درنمییابند. آدمیان خطاها را در دل میپرورند، در حالی که حقیقت بهروشنی مشخص شده است؛ و اگر آموزههای خود را به نزد کلام خدا میآوردند، و نه آنکه برای اثبات درستی اندیشههایشان، کلام خدا را در پرتو آموزههای خود بخوانند، در تاریکی و کوری گام برنمیداشتند و خطا را در دل نمیپروراندند. بسیاری به کلمات کتاب مقدس معنایی میدهند که با نظرات خودشان سازگار است، و با تفسیرهای نادرست از کلام خدا، خود را گمراه ساخته و دیگران را میفریبند. هنگامی که به مطالعهٔ کلام خدا میپردازیم، باید با دلهایی فروتن این کار را انجام دهیم. هرگونه خودخواهی، هرگونه دلبستگی به نوآوری، باید کنار گذاشته شود. عقاید دیرینه نباید خطاناپذیر انگاشته شوند. این نخواستنِ یهودیان برای دست کشیدن از سنتهای دیرپا بود که سقوطشان را رقم زد. آنان مصمم بودند که هیچ عیبی در عقاید خود یا در شرح و تفسیرشان از کتاب مقدس نبینند؛ اما هر قدر هم که انسانها دیدگاههایی را دیرزمانی در دل پرورده باشند، اگر بهروشنی بهوسیلهٔ کلامِ مکتوبِ خدا پشتیبانی نشوند، باید کنار گذاشته شوند.
کسانی که صادقانه طالب حقیقتاند، از گشودن مواضع خود برای تحقیق و نقد اِبا نخواهند داشت، و اگر آرا و اندیشههایشان مورد چالش قرار گیرد آزرده نخواهند شد. این همان روحیهای بود که چهل سال پیش در میان ما ارج نهاده میشد. با جانهای گرانبار گرد هم میآمدیم و دعا میکردیم که در ایمان و تعلیمات یکدل باشیم؛ زیرا میدانستیم که مسیح تقسیم نشده است. هر بار تنها یک نکته را موضوع بررسی قرار میدادیم. وقار و جدیت بر این شوراهای تحقیق حاکم بود. کتابمقدس با احساسی از هیبت و احترام گشوده میشد. بسا اوقات روزه میگرفتیم تا آمادگی بهتری برای فهم حقیقت پیدا کنیم. پس از دعایی جدی، اگر نکتهای نامفهوم میماند، دربارهاش گفتوگو میکردیم و هر کس آزادانه نظر خود را بیان میکرد؛ سپس دوباره به دعا زانو میزدیم و التماسهای سوزانی به آسمان میرفت تا خدا یاریمان کند همنظر شویم، تا یک باشیم، همانگونه که مسیح و پدر یکاند. اشکهای بسیاری ریخته میشد. اگر برادری، برادری دیگر را بهخاطر کندیِ فهمش ـ که آن بخش را چنانکه او میفهمید درنمییافت ـ توبیخ میکرد، آن که توبیخ شده بود بعدتر دستِ برادرش را میگرفت و میگفت: «روحالقدسِ خدا را محزون نسازیم. عیسی با ماست؛ روحی فروتن و قابل تعلیم نگاه داریم.» و برادری که مورد خطاب قرار گرفته بود میگفت: «مرا ببخش، برادر؛ به تو بیانصافی کردهام.» سپس در دورِ دیگری از دعا سر فرود میآوردیم. ساعاتِ بسیاری را به این منوال میگذراندیم. معمولاً بیش از چهار ساعت در هر نوبت با هم مطالعه نمیکردیم، با این همه گاه تمام شب به بررسیِ جدیِ کتابمقدس میگذشت تا حقیقتِ زمانِ خود را بفهمیم. در برخی مواقع روحِ خدا بر من میآمد و بخشهای دشوار به طریقِ مقررِ الهی روشن میشد، و آنگاه هماهنگیِ کامل برقرار میگشت. همه یکدل و یکروح بودیم.
ما با نهایت جدیت میکوشیدیم که کتاب مقدس به دلخواه هیچکس پیچانده نشود و به رأی افراد تفسیر نگردد. میکوشیدیم با نپرداختن به نکاتی که اهمیت اندکی داشت و دربارهشان دیدگاههای گوناگون وجود داشت، اختلافاتمان را تا حد امکان ناچیز کنیم. اما بار دل هر کس این بود که در میان برادران وضعی پدید آید که دعای مسیح را پاسخ دهد، که شاگردانش یک باشند، چنانکه او و پدر یکاند. گاه یک یا دو نفر از برادران سرسختانه در برابر دیدگاهی که عرضه شده بود میایستادند و بر پایه احساسات طبیعی دل رفتار میکردند؛ اما هرگاه چنین روحیهای پدیدار میشد، بررسیهایمان را متوقف میکردیم و جلسه را به وقت دیگری موکول مینمودیم تا هر کس فرصت یابد در دعا نزد خدا برود و بیآنکه با دیگران گفتوگو کند، موضوع اختلاف را مطالعه کند و از آسمان نور بطلبد. با اظهار دوستی از هم جدا میشدیم تا هرچه زودتر برای بررسی بیشتر دوباره گرد هم آییم. گاه قدرت خدا بهگونهای بارز بر ما نازل میشد، و چون نور روشن نکات حقیقت را آشکار میکرد، با هم میگریستیم و شادمانی مینمودیم. ما عیسی را دوست میداشتیم؛ یکدیگر را دوست میداشتیم.
در آن روزها خدا برای ما عمل کرد، و حقیقت برای جانهایمان گرانبها بود. لازم است که وحدت امروزِ ما چنان باشد که از بوتهٔ آزمایش سربلند بیرون آید. ما اینجا در مکتبِ استادیم تا برای مکتبِ آسمانی تربیت شویم. باید بیاموزیم که ناکامی را بهگونهای مسیحوار تحمل کنیم، و درسی که از این میآموزیم برای ما اهمیتِ بسیار خواهد داشت.
ما درسهای بسیاری برای آموختن داریم، و بسیارِ بسیار چیزها را نیز باید از نو بیاموزیم و آموختههای پیشین را کنار بگذاریم. تنها خدا و آسمان خطاناپذیرند. کسانی که میپندارند هرگز لازم نخواهد شد از دیدگاهی عزیز دست بکشند، هرگز پیش نخواهد آمد که رأیی را دگرگون کنند، ناامید خواهند شد. تا زمانی که با سرسختیِ مصمم به اندیشهها و آرای خود میچسبیم، نمیتوانیم به آن یگانگی دست یابیم که مسیح برایش دعا کرد. Review and Herald، 26 ژوئیه 1892.