آیهٔ چهلِ باب یازدهمِ دانیال از زمان آخر در سال ۱۷۹۸ آغاز میشود، هنگامی که پادشاه شمال به دست پادشاه جنوب زخمِ مهلکِ خود را دریافت میکند. آن تاریخ، بهواسطهٔ سال ۲۴۶ پیش از میلاد نمونهسازی شده بود، زمانی که بطلمیوس انتقام را بر پادشاهی شمال فرود آورد، و نیز بهواسطهٔ فرانسهٔ ناپلئونی که در سال ۱۷۹۸ پاپ را به اسارت گرفت. پس از آنکه پادشاه جنوب در آیهٔ نه به مصر بازمیگردد، آنگاه آیهٔ ده مشخص میسازد که پادشاه شمال ضدحملهای بر ضد پادشاه جنوب برپا خواهد کرد.
پس پادشاه جنوب به قلمرو او خواهد آمد و به سرزمین خود بازخواهد گشت. اما پسران او برانگیخته خواهند شد و انبوهی از قوای عظیم را گرد خواهند آورد؛ و یکی از ایشان یقیناً خواهد آمد و طغیان کرده، عبور خواهد کرد؛ سپس بازخواهد گشت و حتی تا دژ او برانگیخته خواهد شد. دانیال ۱۱:۹، ۱۰.
پیش از آنکه به تفسیر اوریا اسمیت دربارهٔ تاریخی که آیهٔ ده را تحقق بخشید بپردازیم، به عبارت «طغیان کند و عبور کند» توجه میکنیم. عبارت عبریای که به این صورت ترجمه شده، در آیهٔ چهل نیز بهصورت «طغیان کند و بگذرد» ترجمه شده است. در متن عبری اصلی همان عبارت است. این عبارت در کتاب مقدس فقط در یک جای دیگر یافت میشود.
و او از یهودا خواهد گذشت؛ طغیان کرده و عبور خواهد کرد، تا به گردن خواهد رسید؛ و گستردن بالهایش پهنای سرزمین تو را پر خواهد کرد، ای عمانوئیل. اشعیا ۸:۸
در کتاب دانیال، باب یازده، آیهٔ ده و آیهٔ چهل، و نیز در کتاب اشعیا، باب هشت، آیهٔ هشت، عبارت عبریِ یکسانی به سه شیوهٔ متفاوت ترجمه شده است، هرچند همگی همان معنا را میرسانند. واژهٔ پایانیِ این عبارت، یعنی واژهٔ عبری «abar»، در آیهٔ ده به صورت «pass through»، در آیهٔ چهل به صورت «pass over»، و در اشعیا به صورت «go over» آمده است. معنا در هر سه مورد اساساً یکی است، اما در اشعیا همچنین ارتباط نبوی دیگری میان این ارجاعات وجود دارد.
آن آیه در کتاب اشعیا هنگامی تحقق یافت که پادشاهِ آشور یهودا را فتح کرد و به اورشلیم آمد، اما خودِ شهر را هرگز تسخیر نکرد. او تا «گردن» پیش آمد، اما هرگز «سر» را فتح نکرد. در همان نبوت، اشعیا نماد نبویِ «سر» را توضیح میدهد و آن را پایتختِ پادشاهی معرفی میکند، و پادشاهِ آن پادشاهی نیز «سر» است. او دو شاهد بر این حقیقتِ نبوی ارائه میدهد که «سر»، هم پادشاه است و هم پادشاهی، و سپس بهطور رمزی بیان میکند که اگر شاگردِ نبوت این حقیقت را نپذیرد و درنیابد، استوار نخواهد شد. آن آیهی رمزی بخشی از همان نبوت است که بیان میکند پادشاهِ شمال طغیان خواهد کرد و خواهد گذشت، اما فقط تا «گردن».
زیرا سرِ سوریه دمشق است و سرِ دمشق رصین؛ و تا شصت و پنج سال دیگر افرایم چنان درهم شکسته خواهد شد که دیگر قومی نباشد. و سرِ افرایم سامره است و سرِ سامره پسرِ رملیا. اگر ایمان نیاورید، یقیناً برقرار نخواهید ماند. اشعیا ۷:۸، ۹.
«سرِ» ملت سوریه، شهر پایتخت آن «دمشق» بود، و «سرِ» «دمشق» (شهر پایتخت) «رزین»، پادشاه سوریه بود. همچنین، «سرِ» ملت افرایم، شهر پایتخت آن «سامره» بود، و «سرِ» «سامره» (شهر پایتخت) «پسر رمالیا» (پکاه)، پادشاه سامره بود. در همان نبوت، در فصل بعد، در آیهٔ هشت، سنحاریبِ پادشاه آشور اورشلیم را محاصره کرد، و در آیهٔ هشت، این محاصرهٔ اورشلیم «تا گردن رسیدن» دانسته شده است.
آیات هفت و هشت، که بر پایهٔ دو شاهد نماد نبویِ «سر» را ـ نمایانگرِ هم پادشاه و هم پایتختِ کشورِ پادشاه ـ طرح میکنند، حاوی پیشگوییِ شصتوپنجسالهای هستند که نقطهٔ آغاز هر دو پیشگوییِ دوهزار و پانصد و بیستساله علیه پادشاهیهای شمالی و جنوبیِ اسرائیل را مشخص میکند. بنابراین، آیهای بسیار پیچیده است، زیرا با آیات ده و چهلِ باب یازدهمِ دانیال پیوند دارد؛ آیاتی که هر دو نیز رویاروییهایی را مشخص میکنند که در آنها پادشاهِ شمال به پادشاهِ جنوب حمله میکند، همانگونه که سنخاریب، پادشاهی از شمال، در آیهٔ هشتِ باب هشتمِ اشعیا به یهودا، پادشاهیِ جنوبی، حمله کرد.
کلیدی که این رویاروییهای پادشاهان شمال و جنوب را به هم پیوند میدهد «سر» و «طغیان و عبور کردن» است. هنگامی که پادشاه شمال در آیهٔ دهِ فصل یازدهم از پادشاه جنوب تلافی میکند، نبرد را میبرد، اما «سر» را رها میکند، زیرا او «میآید و طغیان میکند و عبور میکند» «به سوی» «دژ» پادشاه جنوب. تاریخ آیهٔ ده نمایانگر پیروزی پادشاه شمال بر پادشاه جنوب است، اما او وارد مصر (آن دژ)، پایتخت—«سر» نمیشود.
وقتی پادشاه جنوب در آیات هفت و هشت پیشتر پادشاه شمال را شکست داد، او «به دژ پادشاه شمال وارد شد» و «غلبه یافت» و «اسیران را» به «مصر» بازگرداند. در پیروزی تلافیجویانه پادشاه شمال، او به مصر وارد نشد و بدینسان نمونهای است از اینکه وقتی اتحاد شوروی در ۱۹۸۹ از میان رفت، روسیه با پایتختش—یعنی سر آن—بر جای ماند. «اگر ایمان نیاورید، یقیناً برقرار نخواهید شد.» این روسیه است که، در آیات یازده و دوازده در قالب پادشاه جنوب نمایانده شده، نبرد مرزی را میبرد؛ نبردی که در عهد باستان رافیا بود و امروز اوکراین است.
آیهٔ ۱۰. اما پسران او برانگیخته خواهند شد و انبوهی از نیروهای عظیم را گرد خواهند آورد؛ و بیگمان یکی از ایشان خواهد آمد و طغیان خواهد کرد و خواهد گذشت؛ سپس باز خواهد گشت و تا خودِ دژِ او برانگیخته خواهد شد.
بخش نخست این آیه از پسران، به صورت جمع، سخن میگوید؛ بخش پایانی، از یک نفر، به صورت مفرد. پسران سلوکوس کالینیکوس، سلوکوس کرائونوس و آنتیوخوس بزرگ بودند. این هر دو با شور و حرارت به کار دفاع و انتقام از حق پدر و میهن خود پرداختند. بزرگترِ آنها، سلوکوس، نخست به تخت نشست. او سپاهی عظیم گرد آورد تا قلمروهای پدرش را بازپس گیرد؛ اما چون شاهزادهای ضعیف و جبون بود، هم از حیث جسم و هم از حیث دارایی، بیپول و ناتوان از نگاه داشتن سپاهش در اطاعت، پس از دو یا سه سال فرمانروایی ننگین، به دست دو تن از سردارانش مسموم شد. آنگاه برادر کارآمدترش، آنتیوخوس بزرگ، به پادشاهی برگزیده شد و با در دست گرفتن فرمان سپاه، سلوکیه را بازگرفت و سوریه را بازپس گرفت و برخی جاها را با معاهده و برخی دیگر را با زور اسلحه به تصرف درآورد. سپس آتشبس برقرار شد که در آن هر دو طرف برای صلح مذاکره میکردند و در عین حال برای جنگ آماده میشدند؛ و پس از آن آنتیوخوس بازگشت و در نبرد نیکولاس، سردار مصری، را شکست داد و اندیشه یورش به خودِ مصر را در سر داشت. این همان «یکی» است که بیگمان باید طغیان کند و عبور نماید. اوریا اسمیت، دانیال و مکاشفه، ۲۵۳.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۹ «وقتِ آخر» را رقم زد و دو پسر در آن آیه نمایانگرِ دو نشانۀ راهِ ریگان و بوشِ اول هستند. از «وقتِ آخر» در سال ۱۷۹۸، که آیهٔ چهلِ دانیالِ یازده از آنجا آغاز شد، فاحشۀ روم به فراموشی سپرده شده است، زیرا او، همچون ایزابل، در سامره میماند، در حالی که شوهرش آخاب در کوه کرمل به ایلیا خطاب میکند. او در اختفا بود، اما پنهانی نخها را میکشید، همانگونه که در جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم بود. شوهرش ارتشِ نیابتیِ او علیه پادشاهِ جنوب است. وقتی او در سال ۱۹۸۹ تلافی کرد، بهعنوان پادشاهِ شمال، ارابهها، کشتیها و سواران را آورد.
و در زمان پایان، پادشاه جنوب بر او یورش خواهد برد؛ و پادشاه شمال با ارابهها و سواران و کشتیهای بسیار چون گردبادی بر او خواهد تاخت؛ و به سرزمینها داخل خواهد شد و سیلآسا از آنها عبور خواهد کرد. دانیال ۱۱:۴۰.
عامل او در تلافی با «کشتیها»، یعنی قدرت اقتصادی، و با «ارابهها و سواران»، یعنی توان نظامی، نمایانده میشود. قدرت نظامی و توان اقتصادی دو صفت پیشگوییشدهٔ ایالات متحده در نبوتهای آخرالزماناند، زیرا ایالات متحده خرید و فروش را بر کسانی که در برابر ایزابل سر فرود نمیآورند ممنوع خواهد کرد، و اگر همچنان مُهر اقتدار ایزابل را نپذیرند، کشته خواهند شد. این قدرت اقتصادی و قدرت نظامی ایالات متحده بود که در همکاری با پاپیّت، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را در سال ۱۹۸۹ رقم زد، هرچند روسیه پابرجا ماند.
تاریخی که آیهٔ دهمِ باب یازدهمِ دانیال را تحقق بخشید، در تاریخِ بخشِ دومِ آیهٔ چهلم ــ که زمانِ آخر را در سال ۱۹۸۹ مشخص میکند ــ تکرار میشود. رویدادهای تاریخیِ آیاتِ شش تا نه نمایانگر تاریخی هستند که به زمانِ آخر منتهی میشود؛ زمانی که در بخشِ نخستِ آیهٔ چهلم مشخص میشود. آیاتِ پنج تا دهِ باب یازدهمِ دانیال بهطور کامل تاریخِ آیهٔ چهلمِ باب یازدهمِ دانیال را نشان میدهند، زیرا چنانکه خواهر وایت ثبت کرده است، «بخشِ زیادی از تاریخی که در بابِ یازدهمِ دانیال تحقق یافته، تکرار خواهد شد.»
آیات یک تا چهارِ باب یازدهمِ دانیال کوروش را، پادشاه دومِ ملتِ دوشاخ در زمانِ پایان در روزهای آخر، شناسایی میکنند. «زمانِ پایان» در روزهای آخر سال ۱۹۸۹ بود، و رئیسجمهورِ دوم، که بهوسیلهٔ کوروش نمایانده میشود، دنبالهای نبوی برقرار میکند که به دانشجویِ نبوت امکان میدهد شمارش را تا ششمین رئیسجمهورِ پس از ۱۹۸۹ ادامه دهد؛ کسی که ثروتمندترین رئیسجمهور خواهد بود و قدرتهای اژدهایِ جهانیگرا را ـ خواه جهانیگرایانِ جهان باشند یا آنانی که در ایالات متحدهاند ـ برخواهدانگیخت (بیدار خواهد کرد). سپس آن تاریخِ نبوی به پادشاهی هفتمِ نبوتِ کتابمقدس میجهد: ده پادشاهِ سازمان ملل متحد، و پادشاهِ نخستین و اصلیِ آن را، که بهوسیلهٔ اسکندرِ کبیر (بهمعنای «جنگاورِ مردان») نمایانده میشود، مشخص میکند، و نیز فروپاشیِ نهاییِ پادشاهیِ او را هنگامی که چهار بادِ اسلام در پایانِ مهلتِ آزمایشیِ بشر بهطور کامل رها میشوند.
سپس آیات پنج تا نه تاریخِ دورهای را ترسیم میکنند که پیش از استقرار پاپیّت بر تخت در سال ۵۳۸ قرار داشت، زیرا نخست آن قدرتی که قرار است شاهِ شمال شود باید بر سه مانع جغرافیایی غلبه کند، همانگونه که سلوکوس چنین کرد و سپس بهعنوان شاهِ شمال تثبیت شد. پس از آن، به مدت سه سال و نیم، که نمایندهٔ سیوپنج سالِ واقعی است، شاهِ شمال حکومت کرد تا آنکه شاهِ جنوب به دژ او وارد شد و او را به اسارت گرفت؛ او بعدها در مصر بر اثر افتادن از اسب درگذشت. از اینرو، این آیات تاریخی را مشخص میکنند که در زمانِ پایان در سال ۱۷۹۸ به پایان رسید.
آیهٔ ده تاریخِ زمانِ پایان در سال ۱۹۸۹ را مشخص میکند و بههمراهِ آیات پنج تا نه، تاریخِ آیهٔ چهل را نشان میدهد؛ همانگونه که تاریخِ آیات سی تا سیوشش نیز چنین میکند. بنابراین، از آیهٔ یک تا آیهٔ ده، خط بر خط، دو خطِ نبوتی وجود دارد. نخستینِ آنها به رهبرانِ پادشاهیهای ششم و هفتم میپردازد، هرچند میان ششمین و ثروتمندترین رئیسجمهورِ پادشاهیِ ششم و پادشاهیِ هفتم خلائی وجود دارد.
خط دوم تاریخِ رفعِ سه مانع، دورهٔ سلطنتِ پادشاهِ شمال، و اینکه چه کسی سپس در سال 1798 برکنار شد، و تا سال 1989، و رئیسجمهور دوم را که در خط قبلی توسط کوروش نمایندگی شده بود، پوشش میدهد.
آیات یازدهم و دوازدهم نمایانگر خط سومی از تاریخ هستند که پس از رئیسجمهور ثروتمندِ آیهٔ دوم رخ میدهد، اما زمانی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در زمانِ پایان در سال ۱۹۸۹، و در مقطعی پیش از قانون یکشنبه در ایالات متحده، چنانکه در آیهٔ شانزدهم آمده است.
تاریخِ پس از زمانِ آخر در ۱۹۸۹، در سطر نخست، به ششمین و ثروتمندترین رئیسجمهور منتقل میشود که از آغازِ ۲۰۱۶ جهانیگرایان را برمیانگیزد. در سطر دوم، تاریخِ نبوی به ۱۹۸۹ برده میشود. نبردِ رافیا («مرز») در آیات یازده و دوازده، بر آیه سیزده پیشی میگیرد؛ جایی که پادشاه شمال که بهتازگی شکست خورده است، سپاه خود را بازسازی میکند و سپس پادشاه جنوب را شکست میدهد، درست پیش از قانونِ یکشنبه در آیه شانزده. قدرتِ نیابتیِ پادشاه شمال در آیه سیزده، آخرینِ هشت رئیسجمهوری است که از ۱۹۸۹ تا قانونِ یکشنبه سلطنت میکنند. از اینرو، آیه سیزده باید در زمانِ انتخابِ هشتمین رئیسجمهور، یا پس از آن، تحقق یابد؛ همان که از آن هفت است. آیات یازده و دوازده اندکی پیش از ششمین، ثروتمندترین رئیسجمهور آغاز میشوند، و به احتمال زیاد اندکی پیش از انتخابِ همان رئیسجمهور پایان مییابند؛ کسی که هشتمیِ برخاسته از آن هفت میشود، و در سومین نبردِ جنگِ نیابتی، در آیات سیزده تا پانزده، پیروز میگردد.
تلافیِ پادشاه جنوب در آیات یازده و دوازده، در پاسخ به شکستی است که پادشاه جنوب در آیه ده متحمل شد. آیه ده پیروزیِ پادشاه شمال در سال ۱۹۸۹ را مشخص میسازد؛ پیروزیای که بهواسطهٔ ائتلاف پنهانیِ ایالات متحده و واتیکان تحقق یافت. پیروزیِ سپاه شمالی نخستین نبردِ جنگهای نیابتی بود. جنگِ داغِ تحتاللفظی که در روزگار باستان تحقق یافت، نمونهای از جنگی نیابتی در ایام آخر بود؛ ازاینرو، پیروزیِ آیات یازده و دوازده، پیروزیِ پادشاه جنوب در دومین نبردِ جنگهای نیابتی خواهد بود.
در آیات ده تا پانزده سه نبرد وجود دارد، و همگی آنها در عهد باستان بهوسیلهٔ جنگهای واقعی و داغ به انجام رسیدند؛ اما اینها نمایانگر سه نبرد در جنگهای نیابتیِ ایام آخر هستند. نخستین نبرد در سال ۱۹۸۹ بهوسیلهٔ اتحاد پنهانیِ وحش و نبیِ کاذب، بر ضد اژدها، به پیروزی رسید. دومین نبرد از جنگهای نیابتی بهوسیلهٔ قدرت الحادیِ اژدها، یعنی پادشاه جنوب، بر ضد اتحاد پاپ و سپاه نیابتیِ او به پیروزی خواهد رسید. سومین نبرد از جنگهای نیابتی بهوسیلهٔ سپاه نیابتیِ پادشاه شمال به پیروزی خواهد رسید، چنانکه در آیات سیزده تا پانزده نشان داده شده است.
از منظر نبوت، سه جنگ جهانیِ داغ، سه جنگ نیابتی که مشتمل بر سه نبرد است، و جنگآوریِ سه وایِ اسلام وجود دارد. همچنین یک جنگ داخلی و یک جنگ انقلابی نیز هست. دومین نبرد از جنگهای نیابتی اکنون در اوکراین، «مرز»، در جریان است؛ همانگونه که بهوسیلهٔ رافیا بازنمایی میشود، که در زمانی که آیات یازده و دوازده نخستینبار در تاریخ تحقق یافتند، مرز میان پادشاه جنوب و پادشاه شمال بود.
در همان زمانی که دومین نبرد از جنگهای نیابتی در اوکراین در حال اجراست، دومینِ سه یورش اسلام علیه سرزمین جلال نیز در حال وقوع است. نخستین یورشِ وایِ سوم در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ فرارسید، و مُهر کردنِ صد و چهل و چهار هزار تن آغاز شد. زمانِ مُهر کردن با قانونِ یکشنبهای که بهزودی در ایالات متحده برقرار خواهد شد به پایان میرسد، آنگاه که اسلامِ وایِ سوم بار دیگر به ایالات متحده ضربه خواهد زد. نخستین و آخرین ضربه یکساناند، و هر دو صدای آن فرشته در مکاشفه هجده را علامتگذاری میکنند، که همان صدای فرشتهٔ سوم است، و همان بهصدا درآمدنِ شیپور هفتم است، و همان وایِ سوم نیز هست.
در میانهٔ آن دو حمله، که دو صدا هستند و آوای شیپور هفتماند، اسلامِ وایِ سوم حمله کرد؛ نه به سرزمینِ جلالیِ روحانیِ نوین، بلکه به سرزمینِ جلالیِ لفظیِ باستانی، در ۷ اکتبر ۲۰۲۳.
نبردی که در آن زمان آغاز شد، اکنون دقیقاً در همان منطقهای در جریان است که نبرد رافیا، آنگونه که در آیات یازده و دوازده توصیف شده است، در آن رخ داد. نوار غزه مرز میان پادشاهی جنوبی یهودا و مصر است. ۷ اکتبر ۲۰۲۳ چرخی در میان چرخهای دیگر است که عصیان، یا سیزدهمین حرف در الفبای عبری را نشان میدهد؛ حرفی که همراه با نخستین و آخرین حروف، واژهٔ «حقیقت» را پدید میآورد.
دومین حملهٔ اسلامِ وایِ سوم علیه سرزمینِ جلال، در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ رخ داد، و در دقیقاً همان منطقهای به وقوع پیوست که نبرد باستانیِ رافیا در آن، در تحقق آیات یازده و دوازده، رخ داده بود. دومین حمله بر سرزمینِ جلال، از طریق نمادگراییِ جغرافیاییِ نبوی، به دومین نبردِ جنگهای نیابتی، چنانکه در جنگ اوکراین بازنمایی شده است، مرتبط است.
حکم بر حکم، نبرد دومِ جنگهای نیابتی که اکنون در اوکراین (سرزمینِ مرزی) در جریان است، دومین نغمهٔ شیپورِ وایِ سوم (۷ اکتبر ۲۰۲۳) را دربر میگیرد، که در واپسین دورهٔ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر به انجام میرسد. آن تجربهٔ مُهر شدن، در باب دهمِ دانیال به تصویر کشیده شده است، آنگاه که او پس از دورهٔ بیستویکروزهٔ ماتم، رؤیای «ماراه» را میبیند؛ همان دورهای که عبارت از سه روز و نیم بود که آن دو نبی در کوچه مرده افتاده بودند. آن رؤیا چنین تفسیر شد که تبیینِ «آنچه در ایام آخر بر قوم خدا واقع خواهد شد» است.
حقیقتی که در رؤیای رود هیدکل نمایانده شده است، که حقیقتِ مهر و موم است، در تاریخِ نبویِ آیاتِ یازده تا پانزده تحقق مییابد. این همان تاریخِ آیهٔ چهل است که در سال ۱۹۸۹ آغاز میشود و تا آیهٔ چهلویک و قانونِ یکشنبه که بهزودی فرا میرسد ادامه مییابد. این تاریخِ رئیسجمهورِ ششم، ثروتمندترین، در آیهٔ دو است که بازنماییِ آن تا پادشاهیِ هفتمِ «اسکندر کبیر»، همانگونه که در آیهٔ سه یاد شده، ادامه دارد.
تاریخی که با آغازِ دومین نبردِ جنگهای نیابتی در سال ۲۰۱۴ شروع شد، و پس از آن ثروتمندترین رئیسجمهور در سال ۲۰۱۵ کارزار خود را آغاز کرد، همان فضای خالیِ آیهٔ چهل است، از ۱۹۸۹ تا قانونِ یکشنبه در آیهٔ چهلویک، و نیز همان فضای خالی است از ششمین، ثروتمندترین رئیسجمهور در آیهٔ دو، تا پادشاهیِ هفتم. این همان تاریخی است که با نخستین صدا در باب هجدهمِ مکاشفه در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز میشود، و با صدای دوم در ساعتِ زلزلهٔ عظیم در باب یازدهمِ مکاشفه پایان مییابد. آن تاریخ همچنین همان دورهای از تاریخ است که حزقیال در باب دوازده مشخص میسازد، جایی که هر رؤیا به انجام میرسد. آن بازهٔ زمانی، زمانِ مُهر زدنِ صد و چهل و چهار هزار است. تقدیسِ قومِ خدا از طریق کلامِ او به انجام میرسد.
ایشان را در راستی تو تقدیس کن؛ کلام تو راستی است. یوحنا ۱۷:۱۷
ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.
این رؤیا در زمانی به حزقیال داده شد که ذهنش از بیمهای تیره و بدشگون آکنده بود. او سرزمین نیاکانش را ویران و متروک میدید. شهری که روزگاری از مردم لبریز بود دیگر مسکون نبود. آوای شادی و سرود ستایش دیگر در درون دیوارهایش شنیده نمیشد. خودِ پیامبر در سرزمینی بیگانه، غریب بود؛ جایی که جاهطلبیِ بیمهار و قساوتِ وحشیانه حکمفرما بود. آنچه از ستمگری و بیدادِ بشر میدید و میشنید جانش را میآزرد، و شب و روز به تلخی سوگواری میکرد. اما نمادهای شگفتی که در کنار رود خابور بر او عرضه شد، از قدرتی حاکم و برتر پرده برمیداشت که از قدرت فرمانروایان زمینی نیرومندتر بود. فرازتر از شهریاران مغرور و سنگدلِ آشور و بابل، خدای رحمت و راستی بر تخت نشسته بود.
پیچیدگیهای چرخمانندی که به نظر پیامبر در چنان آشفتگیای درهم تنیده بودند، زیر هدایت دستی بیکران بودند. روح خدا که بر او بهصورت جنباننده و هدایتکنندهٔ این چرخها مکشوف شده بود، از دل آشفتگی هماهنگی پدید آورد؛ پس سراسر جهان زیر فرمان او بود. بیشمار موجود جلالیافته با یک کلام او آماده بودند تا بر قدرت و تدبیر مردمان شریر فائق آیند و به وفادارانش نیکی برسانند.
به همین سان، هنگامی که خدا میخواست تاریخ کلیسا را برای اعصار آینده بر یوحنای محبوب بگشاید، به او اطمینانی از توجه و مراقبتِ نجاتدهنده نسبت به قوم خویش بخشید، بدینسان که «شخصی شبیه پسر انسان» را که در میان چراغدانها راه میرفت—چراغدانهایی که نماد هفت کلیسا بودند—بر او آشکار ساخت. در حالی که به یوحنا آخرین نبردهای بزرگ کلیسا با قدرتهای زمینی نشان داده شد، همچنین اجازه یافت پیروزی نهایی و رهاییِ وفاداران را به تماشا بنشیند. او دید که کلیسا به نبردی مرگبار با وحش و تمثال او کشانده شد و پرستش آن وحش با تهدید مجازات مرگ تحمیل گردید. اما فراتر از دود و غوغای نبرد را که نگریست، گروهی را بر کوه صهیون، همراه با بره، دید که به جای نشانِ وحش، «نام پدر» بر پیشانیهایشان نوشته بود. و باز دید که «آنان که بر وحش و بر تمثال او و بر نشان او و بر عددِ نام او پیروز شده بودند، بر دریای بلور ایستادهاند و چنگهای خدا را دارند» و سرود موسی و بره را میخوانند.
این درسها به سود ماست. باید ایمان خود را بر خدا استوار نگاه داریم، زیرا زمانی درست پیش روی ماست که جانهای آدمیان را خواهد آزمود. مسیح بر فراز کوه زیتون داوریهای هولناکی را که میبایست پیش از بازگشت دوم او رخ دهد، بازگو کرد: «از جنگها و خبرهای جنگها خواهید شنید.» «قوم بر ضد قوم، و مملکت بر ضد مملکت برخواهد خاست؛ و در جاهای گوناگون قحطیها و بیماریهای همهگیر و زلزلهها خواهد بود. همهٔ اینها آغاز دردهاست.» هرچند این نبوتها در ویرانی اورشلیم بهگونهای جزئی تحقق یافت، اما بهگونهای مستقیمتر به روزهای آخر ناظرند.
ما بر آستانه رویدادهایی بزرگ و خطیر ایستادهایم. پیشگوییها بهسرعت در حال تحققاند. خداوند بر در ایستاده است. بهزودی دورهای پیشِ روی ما گشوده خواهد شد که برای همهٔ زندگان از اهمیتی شگرف برخوردار است. مناقشات گذشته از نو شعلهور خواهند شد؛ مناقشات تازهای سر برخواهند آورد. صحنههایی که قرار است در جهان ما به وقوع بپیوندند، هنوز حتی به خواب هم دیده نشدهاند. شیطان از طریق عوامل انسانی عمل میکند. کسانی که میکوشند قانون اساسی را تغییر دهند و قانونی را به تصویب برسانند که رعایت یکشنبه را الزامی میکند، اندک تصوری از پیامد آن دارند. درست در آستانهٔ یک بحران هستیم.
اما بندگان خدا نباید در این بحران بزرگ به خود اعتماد کنند. در رویاهایی که به اشعیا، حزقیال و یوحنا داده شد میبینیم که آسمان تا چه اندازه با رویدادهایی که بر زمین رخ میدهد پیوند نزدیک دارد و خدا تا چه حد برای کسانی که به او وفادارند مراقبت میکند. جهان بیحاکم نیست. برنامهٔ رویدادهای آینده در دست خداوند است. جلالِ آسمان سرنوشتِ ملتها را، همچنانکه امور کلیسای خویش را، در اختیار خود دارد. شهادات، جلد ۵، صفحات ۷۵۲، ۷۵۳.