آیهٔ دهمِ باب یازدهمِ دانیال، با واژهٔ «دژ» پیامِ درونی و بیرونی را به هم پیوند میدهد. پیوندی که با نبوتِ شصتوپنجسالهٔ اشعیا برقرار میسازد، «دژ»ِ نبوتِ بیرونی را روسیه معرفی میکند، و نیز «دژ»ِ درونیِ هیکل را که مسیح در طی همان تاریخ برپا میسازد. دژِ بیرونی، که در آیهٔ سیویک به عنوان «مقدسِ قوّت» شناخته میشود، نمایانگر پادشاه یا پادشاهیای زمینی است. دژِ درونی، یا مقدسِ قوّتِ درونی، همان هیکلی است که رسولِ عهد آن را در چهلوشش سال برپا میسازد.
در قدسالاقداسِ آن هیکل (قلعه)، خدا در جاهای آسمانی نشسته است.
در کتاب دانیال، دو واژهٔ عبری هر دو به «مقدس» ترجمه شدهاند. یکی «מקדש» (miqdash) است و دیگری «קדש» (qodesh). «Miqdash» میتواند نمایانگر یک معبد بتپرستانه، یا مقدس خدا، و یا حتی یک دژ باشد. «Qodesh» در کتابمقدس فقط برای اشاره به مقدس خدا بهکار رفته است. «مقدس» (miqdash) قوّت (دژ)، در آیهٔ سیویکِ دانیال باب یازدهم، به «مقدس قوّت» ترجمه شده است، و واژهٔ عبری که در آنجا به «مقدس» ترجمه شده «miqdash» است که نمایانگر شهر روم میباشد؛ شهری که نماد قوّت روم در تاریخِ رومِ بتپرست و نیز رومِ پاپی است. دانیال این دو واژهٔ عبری را با دقّتی بسیار بهکار برده است. در آیاتی که ستونِ محوریِ ادونتیسم هستند، واژهٔ «مقدس» را مییابیم.
آنگاه شنیدم که یکی از قدیسان سخن میگفت، و قدیسی دیگر به آن قدیسی که سخن میگفت، گفت: این رؤیا درباره قربانی دائمی و تعدی ویرانگر، برای سپردن هم قدس و هم سپاه به پایمال شدن، تا چه مدت خواهد بود؟ و او به من گفت: تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه قدس تطهیر خواهد شد. دانیال ۸:۱۳، ۱۴.
واژهٔ عبریای که در هر دو آیه به «قدسگاه» ترجمه شده، «qodesh» است و فقط برای اشاره به قدسگاه خدا به کار میرود. در آیهٔ یازدهم، که رومِ مشرک و بهطور مشخص معبد پانتئون در شهر روم را مشخص میکند، با واژهٔ «قدسگاه» روبهرو میشویم، اما در آن آیه واژهٔ عبری «miqdash» آمده است.
آری، او خود را تا حدِ سرورِ سپاه برکشید، و به دستِ او قربانیِ روزانه از میان برداشته شد و جایگاهِ مقدسِ او به زیر افکنده شد. دانیال ۸:۱۱.
«حرمِ قوّت» در آیهٔ سیویکمِ فصل یازدهمِ کتاب دانیال، واژهٔ عبری «miqdash» است و این واژه در پیوند با واژهٔ عبریای میآید که در آیات هفت و دهِ همین فصل به «دژ» ترجمه شده است. در آیهٔ هفت، شاهِ جنوب مستقیماً وارد شهر رم شد و شاهِ شمال را اسیر کرد، زیرا وارد دژِ او شد؛ اما در آیهٔ ده، شاهِ شمال فقط تا «دژ» بالا میرود، چون در مرزِ پادشاهیِ خود و مصر متوقف شد. آیهٔ بعدی قرار است به مرزِ رافیه بپردازد. «حرمِ قوّت» در آیهٔ سیویک همان «miqdash»ِ «دژ» است.
نبرد مرزیِ رافیا نمونهوارِ نبرد مرزی در اوکراین است. آن تاریخ نبوی با درک این نکته شناخته میشود که "سر" پادشاهی یا پادشاه است و دژِ قدرت او به شمار میآید، اما این نبوت به یک حقیقت درونی و یک حقیقت بیرونی میپردازد. "حرمِ قدرت" برای خط بیرونی با زیارتگاه "miqdash" نمایانده میشود و حرمِ قدرت برای خط درونی با زیارتگاه "qodesh" نمایانده میشود.
سالهای 1844 تا 1863 نمایانگر خطی از تاریخ نبوّتی است که مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر را نشان میدهد. 2520 سالِ پراکندگی بر ضدّ پادشاهی شمالی در 1798 به پایان رسید و همان خطِ 2520 ساله بر ضدّ پادشاهی جنوبی در 1844 پایان یافت. این دو خط نمایانگر طبیعتِ پایینترِ انسان و طبیعتِ بالاترِ انساناند. طبیعتِ پایینتر، که پادشاهی شمالی آن را نمایندگی میکند، بدن است و طبیعتِ بالاتر سر است. سر پایتختِ پادشاهی است و خودِ پادشاه است. برای این تمثیل، مسیح یهودا، پادشاهی جنوبی، را برگزید تا نام خود را در آن بگذارد، و شهرِ پایتخت اورشلیم است. اورشلیم جایی است که قدسِ حقیقیِ قوّت قرار دارد و در آن قدس تالار تختی برای پادشاه، که همان سر است، وجود دارد.
«هفت زمان»ِ لاویان بیستوشش حقیقتِ نهاییِ مُهرکننده در سال ۱۸۵۶ بود که قصد آن این بود تا عَلَمی را برای به انجام رساندن کار توانمند سازد. از ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳، مسیح قصد داشت الوهیتِ خویش را برای ابدیت با انسانیت متحد سازد، اما انسانیت عصیان ورزید.
او در آن زمان قادر نبود طبیعتِ فروترِ انسان را دگرگون سازد، زیرا این امر در آمدنِ دومِ او واقع میشود. او آنگاه طبیعتِ برترِ انسان را به صورتِ خویش تبدیل خواهد کرد، به اینگونه که سرِ نوعِ بشر را با سرِ الوهیت متحد میسازد. سر، پایتختِ پادشاهی بود. سر، پادشاه بود؛ و هنگامی که مسیح آن دگرگونیِ اتحادِ الوهیت با انسانیت را به انجام میرساند، سرِ هر دو، یعنی انسانیت و الوهیت، را در قدسگاهِ اورشلیم، در قدسالاقداس، با یکدیگر جمع میکند، جایی که مسیح با پدرِ خود نشسته است.
هر که غالب آید، به او اجازه خواهم داد که با من بر تخت من بنشیند، چنانکه من نیز غالب آمدم و با پدرم بر تخت او نشستم. هر که گوش دارد، بشنود آنچه روح به کلیساها میگوید. مکاشفه ۳:۲۱، ۲۲.
مسیح وعده میدهد که کسانی (لاودیکیان) که همانگونه که او غلبه کرد غلبه کنند (و فیلادلفیان شوند)، با او در جاهای آسمانی خواهند نشست.
که آن را در مسیح به انجام رساند، هنگامی که او را از مردگان برخیزاند و او را در جایگاه دست راست خود در جاهای آسمانی نشاند، ... و ما را نیز با او برخیزانده و در مسیح عیسی با هم در جاهای آسمانی نشانده است. افسسیان ۱:۲۰، ۲:۶.
بههمپیوستنِ دو چوبِ حزقیال (انسانیت با الوهیت) در مَقدِسِ قوتِ خدا (qodesh) به انجام میرسد، درست در همان زمانی که دژِ قوت (miqdash) بهعنوان کلید نبویای شناخته میشود که هر دو خطِ درونی و بیرونیِ نبوت را به یکدیگر متصل میسازد؛ همان نبوتی که جبرائیل آمد تا دانیال را از آنچه در زمانِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار بر قومِ خدا واقع میشد، آگاه و فهمانَد. مسیح آرزو داشت این کار را در تاریخِ میلری به انجام رساند، اما این کار بهسببِ شورشِ ۱۸۶۳ ناکام ماند؛ با این همه، تاریخِ ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳ همچنان بهمنزلهٔ خطی باقی است که آن کارِ موردِ تلاش را به تصویر میکشد.
آیهٔ دهِ فصل یازدهمِ کتاب دانیال، کلید فهم پیام درونی و بیرونیِ آیات یازده تا پانزده را که در سال 2014 وارد تاریخ نبوی ما شد، در خود دارد. آیهٔ ده سال 1989 را مشخص میکند که زمانِ پایان در جنبش اصلاحیِ صد و چهل و چهار هزار است، اما همچنین کلیدی را در بر دارد که امکان میدهد سال 2014 بهعنوان نشانهٔ راهی در تاریخِ مهر و موم شدن شناخته شود.
در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، رسول عهد بهناگاه به هیکلی که خود بنا کرده بود، آمد. آن نشانِ راه، نمونهٔ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ است، زمانی که فرشتهٔ سوم بار دیگر آمد و کرناى هفتم دوباره به نوا درآمد. آنگاه تاریخ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ نیز میبایست تکرار شود، زیرا آن فرشتهای که در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ فرود آمد، کسی جز عیسی مسیح نبود، و کار او این بود که زمین را از جلال خویش روشن سازد.
۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ همچنین نمایانگرِ دورهٔ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا قانون یکشنبهای است که بهزودی خواهد آمد، همانگونه که ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳ نیز نمایانگرِ دورهٔ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا قانون یکشنبهای است که بهزودی خواهد آمد. خواهر وایت تاریخِ ۱۸۴۴ را با تاریخِ صلیب همسو میسازد، و صلیب نمایانگرِ تقسیمِ دو تاریخِ سه سال و نیمه است که هر دو با یکدیگر انطباق دارند. صلیب برقرار میسازد که تاریخِ پیشین، که در ۱۸۴۰ آغاز میشود و در ۱۸۴۴ پایان مییابد، و تاریخِ پسین تا ۱۸۶۳، دو تاریخِ موازی هستند که هر دو دورهٔ مُهر شدن را نمایندگی میکنند.
خط نخست از 1840 تا 1844 نمایانگر پیروزی ادونتیستهای فیلادلفیایی است، خط دیگر از 1844 تا 1863 نمایانگر شکست ادونتیستهای لاودیکیهای است. هر دو گروه در باب دهمِ کتاب دانیال به تصویر کشیده شدهاند، زیرا دانیال، که نمایندهی دوشیزگان دانای پیروز در زمان مهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر است، رویا را دید، اما کسانی که با او بودند از آن رویا گریختند.
و در روز بیستوچهارمِ ماه نخستین، هنگامی که در کنار آن رود بزرگ، یعنی حدّقل، بودم، آنگاه چشمانم را برافراشتم و نگریستم، و اینک مردی را دیدم که کتان بر تن داشت و کمرش با طلای نابِ اوفاز بسته شده بود. پیکرش نیز چون زبرجد بود، و چهرهاش مانند برق، و چشمانش چون مشعلهای آتش؛ و بازوان و پاهایش از حیث رنگ همچون برنجِ صیقلخورده؛ و صدای سخنانش مانند صدای جمعیتی عظیم. و من، دانیال، تنها این رؤیا را دیدم؛ زیرا مردانی که با من بودند آن رؤیا را ندیدند؛ اما لرزشی عظیم بر آنان افتاد، چندانکه گریختند تا پنهان شوند. دانیال ۱۰:۴-۷.
در باب هفتم دانیال، پس از آنکه دانیال رؤیای جانوران درنده را دیده بود، جبرئیل آمد تا آن رؤیا را توضیح دهد.
من، دانیال، در روح خود در درونِ بدنم اندوهگین بودم و رؤیاهای سرم مرا مضطرب ساخت. به یکی از آنان که ایستاده بودند نزدیک شدم و از او حقیقتِ همهٔ اینها را پرسیدم. پس او به من گفت و مرا از تعبیرِ این امور آگاه ساخت. دانیال ۷:۱۵، ۱۶.
در باب هشتمِ دانیال، پس از آنکه دانیال رؤیای حیواناتِ مقدسگاه را دیده بود، جبرئیل آمد تا آن رؤیا را توضیح دهد.
و چنین شد که چون من، خودِ من دانیال، رؤیا را دیدم و در پی معنای آن برآمدم، ناگاه شخصی با سیمای مردی در برابرم ایستاده بود. و آوای مردی را از میان کرانههای اولای شنیدم که ندا داد و گفت: «ای جبرئیل، رؤیا را به این مرد بفهمان.» دانیال ۸:۱۵، ۱۶.
در باب نهم دانیال، پس از آنکه دانیال معنای شمار سالهایی را که ارمیا مشخص کرده بود و در نوشتههای موسی هم بهعنوان لعنت و هم بهعنوان سوگندِ خدا بیان شده بود، دریافت، جبرئیل آمد تا آن رویا را توضیح دهد.
و در حالی که سخن میگفتم و دعا میکردم و گناه خود و گناه قومم اسرائیل را اعتراف مینمودم و تضرعم را برای کوه مقدس خدایم در حضور خداوند، خدایم، عرضه میداشتم؛ آری، در حالی که در دعا سخن میگفتم، همان مرد، جبرئیل، که او را در آغاز در رؤیا دیده بودم، در حال پرواز سریع، نزدیکِ وقت قربانی شامگاهی مرا لمس کرد. و مرا آگاه ساخت و با من سخن گفت و گفت: ای دانیال، اکنون آمدهام تا تو را بصیرت و فهم بخشم. دانیال ۹:۲۰–۲۲.
بنابراین، بر اساس سه شاهد که همگی از کتاب دانیالاند، وقتی جبرئیل در فصل دهم به دانیال میگوید که آمده است تا به دانیال بفهماند که در روزهای آخر چه بر سر قوم خدا خواهد آمد، جبرئیل «marah» مؤنث، رؤیای سببیای را که دانیال دید و دستهٔ دیگر از آن گریخت، تفسیر میکند.
اکنون آمدهام تا تو را بفهمانم آنچه بر قوم تو در ایام آخر خواهد آمد، زیرا این رؤیا هنوز برای روزهای بسیار است. دانیال ۱۰:۱۴
آن رویایی که دانیال دیده بود و جداییِ مؤمنان را پدید آورد، رویای ظهورِ مسیح بود، رویای دو هزار و سیصد سال؛ اما بیانِ مؤنثِ آن رویا بود. فهمِ رویای ظهورِ ناگهانیِ مسیح بهعنوانِ فرستادهٔ عهد بود که دانیال (و آنان که دانیال نمایندهٔ ایشان است) را به صورتِ مسیح دگرگون کرد. آنچه «در روزهای آخر بر قومِ خدا روی میدهد»، در تاریخِ پیروانِ میلر از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴، و نیز در تاریخِ پیروانِ میلر از ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳، بازنمایی شده است. یک دسته از سرِ عصیان از آن رویا میگریزند، و دستهٔ دیگر با ایمان، مسیح را تا قدسالاقداس پی میگیرند تا با او در جایهای آسمانی بنشینند.
با این حال، هنگامی که جبرئیل آن رؤیا را که در آن قوم آخرالزمانیِ خدا به صورتِ مسیح تبدیل میشوند تفسیر میکند، تاریخ بیرونیِ جهان را ترسیم میکند. رؤیای دانیال از مسیح، توسط جبرئیل بهعنوان تاریخ بیرونیِ زمانِ مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار تفسیر شد. وقتی در تفسیر جبرئیل به تاریخ یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ میرسیم، تاریخی که بهعنوان مقدّم بر قانونِ یکشنبه در آیهٔ شانزدهم مورد تأکید قرار میگیرد، تنها با کلیدِ فهمی که در آیهٔ ده بهصورت «دژ» نمایانده شده است، شناخته میشود. در یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ اثرِ هر رؤیا همچون چرخها در چرخها آغاز به گشوده شدن کرد.
و کلام خداوند به من رسید و گفت: ای پسر انسان، آن ضربالمثلی که در سرزمین اسرائیل دارید چیست که میگویید: روزها به درازا کشیده و هیچ رؤیایی تحقق نمییابد؟ پس به ایشان بگو: چنین میگوید خداوند خدا: این ضربالمثل را از میان برمیدارم و دیگر در اسرائیل آن را بهعنوان ضربالمثل به کار نخواهند برد؛ بلکه به ایشان بگو: روزها نزدیک است و تحقق هر رؤیا. زیرا دیگر در خاندان اسرائیل نه رؤیای باطل خواهد بود و نه غیبگوییِ فریبنده. زیرا من خداوندم؛ سخن خواهم گفت، و سخنی که میگویم واقع خواهد شد؛ دیگر به تأخیر نخواهد افتاد؛ زیرا در روزهای شما، ای خاندان یاغی، سخن را خواهم گفت و آن را به انجام خواهم رسانید، میگوید خداوند خدا. بار دیگر کلام خداوند به من رسید و گفت: ای پسر انسان، اینک اهل خاندان اسرائیل میگویند: رؤیایی که او میبیند برای روزهای بسیارِ آینده است، و او از زمانهای دور نبوت میکند. پس به ایشان بگو: چنین میگوید خداوند خدا: دیگر هیچیک از سخنان من به تأخیر نخواهد افتاد، بلکه سخنی که گفتهام انجام خواهد شد، میگوید خداوند خدا. حزقیال ۱۲:۲۱-۲۸.
از میان همهٔ چرخهای نبوی که در آن تاریخ در دلِ چرخهای نبویِ دیگر میچرخند، چرخی هست که الهام به شاگردانِ نبوتِ روزهای آخر فهمانده است که آن چرخی است که بهوسیلهٔ آن سرنوشت ابدیِ آنان تعیین خواهد شد. سطر بر سطر، آن چرخ باید همان رؤیایی نیز باشد که دانیال دید و او را به صورتِ مسیح درآورد، زیرا آن همان رؤیاست که مشخص میکند در روزهای آخر چه بر سر قومِ خدا میآید.
خداوند بهروشنی به من نشان داده است که شمایلِ وحش پیش از پایان یافتنِ مهلتِ آزمایشی شکل خواهد گرفت؛ زیرا قرار است آزمونِ بزرگی برای قومِ خدا باشد که بهوسیلهٔ آن سرنوشتِ ابدیِ آنان تعیین خواهد شد. موضع شما چنان درهموبرهمی از ناسازگاریهاست که تنها معدودی فریب خواهند خورد.
در مکاشفه ۱۳ این موضوع بهروشنی بیان شده است؛ [مکاشفه ۱۳:۱۱–۱۷، نقل شده].
این همان آزمایشی است که قوم خدا باید پیش از آنکه مُهر شوند، از سر بگذرانند. همهٔ کسانی که با نگاهداشتن شریعت او وفاداری خود را به خدا ثابت کرده و از پذیرفتنِ سبتِ جعلی سر باز زدهاند، زیر پرچمِ یهوه، خداوندِ خدا، قرار خواهند گرفت و مُهرِ خدایِ زنده را دریافت خواهند کرد. کسانی که از حقیقتِ با منشأ آسمانی دست میکشند و سبتِ یکشنبه را میپذیرند، نشانِ وحش را دریافت خواهند کرد. Manuscript Releases، جلد 15، 15.
آزمونی که بهعنوان آزمونِ تمثالِ وحش شناخته میشود، دو وجه دارد. این همان آزمونی است که از شاگردِ نبوت میطلبد تا شکلگیریِ تمثالِ وحش را تشخیص دهد، که عبارت است از اتحادِ کلیسا و دولت در ایالات متحده، پیش از قانونِ یکشنبه. همچنین این همان آزمونی است که در درون کسانی که بهوسیلهٔ دانیال یا آنان که گریختند نمایانده شدهاند، یا تمثالِ وحش را پدید میآورد یا تمثالِ مسیح را. جدایی بر این اساس استوار است که آیا آن باکرهگان، همانند دانیال، «این رؤیای عظیم را میبینند»، یا از آن رؤیا میگریزند. کلیدِ دیدنِ رؤیای عظیم، بهوسیلهٔ واژهٔ «دژ» نمایانده شده است.
ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.
فرشتهٔ مقتدری که به یوحنا تعلیم داد، کسی جز خودِ عیسی مسیح نبود. اینکه پای راست خود را بر دریا و پای چپ را بر خشکی مینهد، نشان میدهد چه نقشی را در صحنههای پایانی نبرد عظیم با شیطان ایفا میکند. این موضع، قدرت و اقتدار مطلق او را بر سراسر زمین نشان میدهد. این جدال از عصری به عصر دیگر نیرومندتر و مصممتر شده بود و تا صحنههای پایانی نیز چنین خواهد بود، آنگاه که کارکرد استادانهٔ قوای تاریکی به اوج خود خواهد رسید. شیطان، متحد با مردمان شریر، تمام جهان و کلیساهایی را که محبتِ حقیقت را نمیپذیرند فریب خواهد داد. اما آن فرشتهٔ مقتدر توجه را به خود فرامیخواند. او با صدای بلند فریاد میزند. او بناست قدرت و اقتدار صدای خود را به کسانی که با شیطان برای مخالفت با حقیقت متحد شدهاند، نشان دهد.
پس از آنکه این هفت رعد سخن گفتند، همان فرمانی که دربارهٔ کتابچه به دانیال داده شد، به یوحنا نیز میرسد: «آنچه را هفت رعد گفتند مهر کن.» اینها مربوط به رویدادهای آیندهاند که به ترتیب خود آشکار خواهند شد. دانیال در پایانِ روزها در قرعهٔ خود خواهد ایستاد. یوحنا کتابچه را گشوده میبیند. آنگاه نبوتهای دانیال جایگاه شایستهٔ خود را در پیامهای فرشتهٔ اول، دوم و سوم که باید به جهان ابلاغ شوند، مییابند. برداشته شدن مهر از کتابچه، پیامِ مربوط به زمان بود.
کتابهای دانیال و مکاشفه یکیاند. یکی نبوّت است، دیگری مکاشفه؛ یکی کتابی مُهر شده، دیگری کتابی گشوده. یوحنا اسراری را که رعدها بر زبان آوردند شنید، اما به او فرمان داده شد که آنها را ننویسد.
«آن نورِ ویژهای که به یوحنا داده شد و در هفت رعد بیان گردید، ترسیمی از وقایعی بود که تحت پیامهای فرشتۀ اول و دوم به وقوع میپیوست.» تفسیر کتابمقدس ادونتیستهای روز هفتم، جلد ۷، ص. ۹۷۱.