خواهر وایت اغلب بتِ زرین در دشتِ دورا را قانونِ یکشنبه می‌داند.

یک سبتِ بت‌پرستانه برپا شده است، همان‌گونه که مجسمهٔ زرین در دشتِ دورا برپا شد. و چنان‌که نبوکدنصر، پادشاه بابل، فرمان داد که هر کس در برابر این مجسمه سر فرود نیاورد و آن را عبادت نکند کشته شود، به همین سان اعلامیه‌ای صادر خواهد شد که هر کس به نهادِ یکشنبه حرمت نگذارد با زندان و مرگ مجازات خواهد شد. بدین‌سان سبتِ خداوند پایمال می‌شود. اما خداوند اعلام کرده است: «وای بر آنان که احکامِ ناعادلانه وضع می‌کنند و ستمی را که تجویز کرده‌اند می‌نویسند» [اشعیا ۱۰:۱]. [صفنیا ۱:۱۴-۱۸؛ ۲:۱-۳، نقل شده.] انتشار دست‌نوشته‌ها، جلد ۱۴، ۹۱.

در این بخشِ خاص، خواهر وایت به کتاب صفنیا ارجاع می‌دهد و بدین‌وسیله بر پیوند نبویِ باب دوم و باب سومِ کتاب دانیال می‌افزاید. صفنیا تصریح می‌کند که قوم خدا باید پیش از صدور فرمان گرد هم آیند. او همچنین «پیام شیپور» را معرفی می‌کند که نمادِ پیامی هشداردهنده است که متوجهِ شهرها (ایالات) و برج‌ها (کلیساها) است. او از یک گردهمایی سخن می‌گوید که جزءِ «هفت زمان» است و زمانی رخ می‌دهد که دعای لاویان ۲۶ به‌جا آورده می‌شود. او از «امتی که مطلوب نیست» نیز یاد می‌کند و در عین حال بر فرارسیدنِ داوری اجراییِ خدا تأکید می‌ورزد؛ داوری‌ای که از قانون یکشنبه آغاز می‌شود و تا بازگشتِ دومِ مسیح تشدید می‌گردد.

آنچه پیش از صدور فرمانِ قانونِ یکشنبه رخ می‌دهد، شکل‌گیری تمثالِ وحش است. شکل‌گیری تمثالِ وحش آزمونِ قابلِ رؤیتی است که پیشِ روی آنانی از قومِ خدا قرار می‌گیرد که پیش‌تر آزمونِ خوراک را پشت سر گذاشته‌اند. پیش از آن فرمان، که سومین (آزمونِ لیتموس) است، قومِ خدا، که صفنیا آنان را «امتی که خواسته نمی‌شود» می‌خوانَد، فراخوانده می‌شوند تا گرد هم آیند. نخستین نبوتِ حزقیال پیامِ گردآوری است، اما فقط برای کسانی تحقق می‌یابد که وضعیتِ پراکندگیِ خود را درمی‌یابند و دعای فصلِ بیست‌وششمِ لاویان را می‌خوانند، همان‌گونه که دانیال در بابِ نهم انجام داد.

روزِ بزرگِ خداوند نزدیک است؛ نزدیک است و سخت می‌شتابد؛ آری، صدای روزِ خداوند! آن‌جا مردِ نیرومند به تلخی فریاد خواهد زد. آن روز، روزِ خشم است، روزِ تنگی و اضطراب، روزِ ویرانی و نابودی، روزِ تاریکی و تیرگی، روزِ ابر و تاریکیِ غلیظ، روزِ شیپور و بانگِ هشدار بر ضدِ شهرهای حصاردار و بر ضدِ برج‌های بلند. و بر آدمیان تنگی خواهم آورد تا چون نابینایان راه روند، زیرا به خداوند گناه کرده‌اند؛ و خونشان چون غبار ریخته خواهد شد و گوشتشان چون سرگین. نه نقره و نه طلای ایشان در روزِ خشمِ خداوند ایشان را خواهد رهانید؛ بلکه تمامیِ سرزمین به آتشِ غیرتِ او بلعیده خواهد شد، زیرا نابودیِ شتابانی بر همهٔ ساکنانِ سرزمین خواهد آورد. خود را جمع کنید، آری، گرد هم آیید، ای قومِ نامطلوب؛ پیش از آن‌که حکم صادر شود، پیش از آن‌که آن روز چون کاه بگذرد، پیش از آن‌که خشمِ سوزانِ خداوند بر شما آید، پیش از آن‌که روزِ خشمِ خداوند بر شما فرا رسد. ای فروتنانِ زمین که احکامِ او را به‌جا می‌آورید، خداوند را بجویید؛ عدالت را بجویید، فروتنی را بجویید؛ باشد که در روزِ خشمِ خداوند پنهان شوید. صفنیا 1:14-2:3.

«مرد نیرومند» در کتاب مقدس به معنای مردی قدرتمند است، و نخستین اشاره به یک «مرد نیرومند» مربوط به جدعون است.

و فرشته‌ای از جانب خداوند آمد و زیر درخت بلوطی که در عفره و از آنِ یوآشِ ابی‌عزری بود نشست؛ و پسرش جدعون کنار چرخشت، گندم را می‌کوبید تا آن را از مدیانیان پنهان دارد. و فرشتهٔ خداوند بر او ظاهر شد و به او گفت: خداوند با توست، ای مرد دلاور نیرومند. جدعون به او گفت: ای آقای من، اگر خداوند با ماست، پس چرا همهٔ اینها بر ما واقع شده است؟ و همهٔ معجزات او که پدرانمان برای ما نقل کرده‌اند کجاست؟ که می‌گفتند: مگر خداوند ما را از مصر برنیاورد؟ اما اکنون خداوند ما را ترک کرده و به دست مدیانیان تسلیم نموده است. پس خداوند به او نظر کرد و گفت: با همین نیروی خود برو، و اسرائیل را از دست مدیانیان نجات خواهی داد. مگر نه من تو را فرستاده‌ام؟ او گفت: ای آقای من، با چه چیزی اسرائیل را نجات دهم؟ اینک خاندان من در منسّی فقیرترین است و من در خانهٔ پدرم کوچک‌ترینم. خداوند به او گفت: بی‌گمان با تو خواهم بود، و مدیانیان را همچون یک تن خواهی زد. داوران ۶:۱۱–۱۶.

در صفنیا، مرد نیرومند که همان جدعون است، باید به تلخی فریاد برآورد. واژه «فریاد» نمادی از «فریاد نیمه‌شب» در آخرالایام است و واژه «تلخ» نمایانگر خشم عادلانه است. جدعون، یا «مرد نیرومندِ» صفنیا، نمادی از پیام ایلیا است که مسئولیت دارد گناهان قوم خدا و البته گناهان پدرانشان را به آنان نشان دهد.

با صدای بلند فریاد بزن، دریغ مکن؛ صدایت را چون شیپور بلند کن، و به قوم من تقصیرشان و به خاندان یعقوب گناهانشان را اعلام کن. اشعیا ۵۸:۱.

تمامی انبیا در ایام آخر با یکدیگر هم‌راستا می‌شوند؛ از این رو، ندای شیپورِ اشعیا همان «فریاد» مرد جنگیِ صفنیاست، که همان جدعون است، و همگی پیام‌آورِ ایلیا و کار او را در ایام آخر معرفی می‌کنند. در کتاب اشعیا، آیاتِ زیر گناهانِ ایشان را «جسارت» می‌دانند، زیرا می‌پندارند که در حقیقت خداوند را می‌پرستند و به او خدمت می‌کنند.

با این همه هر روز مرا می‌جویند و خوش دارند راه‌هایم را بشناسند، چنان‌که گویی قومی هستند که عدالت را به جا آورده و فرمان خدای خود را ترک نکرده است؛ از من احکام عدالت را می‌طلبند و در نزدیک شدن به خدا لذت می‌برند. اشعیا ۵۸:۲.

فریادِ تلخِ مردِ نیرومند، پیامِ فریادِ نیمه‌شب است که شاملِ مکاشفه‌ای است مبنی بر اینکه ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ گناهی از سرِ جسارت علیهِ خداوند بود و باید از آن توبه و به آن اعتراف شود. اصل و اساسِ پیامِ فریادِ نیمه‌شب، شکل‌گیریِ صورتِ وحش، و داوریِ متعاقبی است که به‌وسیلهٔ اسلام بر ایالات متحده و سپس بر جهان جاری می‌شود.

وقتی دعای لاویان ۲۶ در پایان دورهٔ بیابانیِ سه‌ونیم‌روزهٔ مکاشفه ۱۱ به انجام برسد، گران‌بها و پست از هم جدا خواهند شد. دانایان و نادانان یا روغن طلایی را خواهند داشت یا نه، و در آن زمان به‌سان «یک مرد»ِ جدعون خواهند بود. مطابق صفنیا، پیش از صدور فرمان «قانون یکشنبه»، جدعون، که همان ایلیا، همان حزقیال و همان مرد نیرومند است، پیام فریاد نیمه‌شب را اعلام خواهد کرد، همراه با تلخیِ نشان دادن به قوم خدا گناهِ مشارکتشان در پیشگوییِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، و تلاشِ بی‌اساسشان برای موجه جلوه دادن آن پیشگویی پس از شکستِ کاملش.

صفنیا گردهم‌آیی قوم خدا در روزهای آخر را که پیش از صدور فرمانِ قانونِ یکشنبه رخ می‌دهد، مشخص می‌کند. این گردهم‌آیی همچنین در نخستین نبوتِ حزقیال در باب سی‌وهفتم به تصویر کشیده شده است.

پس چنان‌که مأمور شده بودم، نبوت کردم؛ و چون نبوت می‌کردم، صدایی برخاست و ناگاه لرزشی پدید آمد، و استخوان‌ها، استخوان به استخوانِ خود، به هم آمدند. و چون نگریستم، اینک پی‌ها و گوشت بر آنها رویید و پوست بر آنها کشیده شد؛ اما روحی در آنها نبود. حزقیال ۳۷:۷، ۸.

حزقیال به استخوان‌های خشکی که بی‌جان در خیابانِ آن شهرِ باب یازدهمِ مکاشفه افتاده بودند نبوّت کرد؛ همان‌جا که خداوندِ ما نیز مصلوب شد. نخست آنها گرد هم آورده می‌شوند.

و جسدهای ایشان در خیابان آن شهر بزرگ خواهد ماند، شهری که از نظر روحانی سدوم و مصر نامیده می‌شود؛ همان‌جا که خداوند ما نیز مصلوب شد. و مردمانی از هر قوم و قبیله و زبان و ملت، جسدهای ایشان را سه روز و نیم خواهند دید و نخواهند گذاشت که جسدهای ایشان در گورها نهاده شوند. و ساکنان زمین بر آنان شادی خواهند کرد و جشن خواهند گرفت و به یکدیگر هدیه خواهند فرستاد؛ زیرا این دو پیامبر ساکنان زمین را عذاب داده بودند. مکاشفه ۱۱:۸-۱۰.

آنان در حالی گرد هم می‌آیند که سه و نیم روز به پایان خود نزدیک می‌شود. این سه و نیم روز نمایانگر زمانِ درنگِ متی باب بیست‌وپنج است، اما همچنین همان پراکندگیِ «هفت زمان» مذکور در لاویان باب بیست‌وشش است. آنان که گرد آمده‌اند پیش‌تر پراکنده شده بودند، و صفنیا آنان را «امتی نامطلوب» معرفی می‌کند. آن امت نامطلوب همان کسانی‌اند که در خیابان‌ها مرده بودند، در حالی که جهان بر جسدهای مرده‌شان شادی می‌کرد؛ اما آنان گرد هم جمع می‌شوند و سپس به امتی بدل می‌شوند که هدفِ حملهٔ قدرتِ اژدها در ایام آخر است؛ قدرتی که فاحشهٔ صور را به‌عنوان سرِ خود برمی‌افرازد.

سرود یا مزموری از آساف. ای خدا، خاموش مباش؛ سکوت مکن و آرام منشین، ای خدا. زیرا اینک دشمنانت غوغا برپا کرده‌اند و آنان که از تو نفرت دارند سر برافراشته‌اند. به مکر بر ضد قوم تو مشورت کرده‌اند و بر ضد پنهانان تو رایزنی کرده‌اند. گفته‌اند: بیایید آنان را چنان نابود کنیم که دیگر ملتی نباشند، تا نام اسرائیل دیگر به یاد نماند. زیرا با یکدل تبانی کرده‌اند؛ بر ضد تو پیمان بسته‌اند. مزمور ۸۳: ۱-۵.

قصدشان این است که اسرائیلِ روحانیِ ایامِ آخر را گرفته و آنان را به کورهٔ آتشینِ نبوکدنصر بیندازند. وقتی استخوان‌های مرده برای نخستین بار «صدای» اشعیا را که پیامِ فریادِ نیمه‌شب را ندا می‌دهد می‌شنوند، آنان هنوز در بیابانِ سه‌ونیم روز هستند. سپس باید انتخاب کنند که تسلی‌دهنده‌ای را که مسیح وعده داد بفرستد بپذیرند یا رد کنند؛ همان که ایشان را در خصوص گناهشان در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ ملزم می‌کند.

تسلی دهید، تسلی دهید قوم مرا، خدایتان می‌گوید. به دلِ اورشلیم سخن گویید و به او ندا دهید که دوران جنگش به پایان رسیده است، که گناهش آمرزیده شده است؛ زیرا از دست خداوند برای همهٔ گناهانش دوچندان دریافت کرده است. صدای نداکننده‌ای در بیابان: راه خداوند را مهیا کنید، در صحرا برای خدایمان شاهراهی را هموار سازید. هر دره‌ای بلند خواهد شد، و هر کوه و هر تپه‌ای پست خواهند گردید؛ و کج‌ها راست خواهند شد، و جاهای ناهموار هموار خواهند گشت. و جلال خداوند آشکار خواهد شد، و تمامی بشر با هم آن را خواهند دید؛ زیرا دهانِ خداوند چنین گفته است. اشعیا ۴۰: ۱‏–‏۵

بخشی که کارِ «صدایی که در بیابان فریاد می‌زند» را معرفی می‌کند، حاوی اطلاعاتی بسیار دقیق است. پیام او بر مکاشفه‌ای از شخصیت مسیح استوار خواهد بود، چنان‌که این واقعیت نشان می‌دهد که «جلال»، که همان شخصیت مسیح است، آشکار خواهد شد. مکاشفهٔ عیسی مسیح که درست پیش از پایانِ مهلت مُهرش گشوده می‌شود، در حقیقت گشوده شدنِ مهر از شخصیتِ مسیح است، چنان‌که آن بُعد از شخصیت او که با عنوان «آلفا و امگا» نمایانده می‌شود، نشان داده شده است. همچنین آشکار خواهد شد که شخصیت او «حقیقت» است.

نکتهٔ دیگری این است که وقتی آن صدا آغاز به ندا کردن می‌کند، او هنوز در بیابانِ آن سه روز و نیم است، زیرا در بیابان فریاد می‌زند. از نظر نبوتی، وقتی کارش آغاز می‌شود، دو شاهد هنوز در خیابانی که از درّهٔ حزقیال می‌گذرد مرده‌اند. واقعیت مشخص دیگر این است که وقتی آن صدا کار خود را آغاز می‌کند، تمام جهان به آن پیام دسترسی خواهند داشت. مشاهدهٔ دیگری این است که آن پیام در دورهٔ روزهای آخر داده می‌شود، زمانی که مسیح گناهان یکصد و چهل و چهار هزار نفر را محو می‌کند، زیرا معصیت ایشان بخشیده شده است. واقعیت اندوه‌باری که همچنین «سطر بر سطر» آشکار می‌شود این است که تنها آنان که ملزومات انجیل را برآورده می‌کنند، آن آمرزشی را که در آن دورهٔ تاریخی به انجام می‌رسد دریافت خواهند کرد.

تنها کسانی که به الزامات مرتبط با دعای لاویان فصل بیست‌وشش پاسخ دهند، گناهان خود و گناهان پدرشان از آنان زدوده خواهند شد، زیرا آنان «دو برابر برای همه گناهانش» را دریافت کرده‌اند. «دست» خداوند که با گناهان ایشان و گناهان پدرانشان مرتبط است، نمادی از نخستین ناامیدی است؛ جایی که خداوند دست خود را بر روی خطایی نگاه داشت که نخستین ناامیدی را پدید آورد. در تاریخ جنبش میلریتی، دست او مانع شد که قوم خدا حقیقتی پنهان را ببینند. دست او در آن تاریخ نمایانگر مشیت الهی او بود. در روزهای آخر، دست او نمایانگر ردّ حقیقتی مکشوف از سوی قوم خداست، و آنگاه دست او نمایانگر داوری الهی اوست.

با صدای نخستین نبوتِ حزقیال، مردگان با هم شکل می‌گیرند، اما هنوز چون سپاهی نیرومند برپا نایستاده‌اند. نبوتِ دومِ فصل سی‌وهفتمِ کتاب حزقیال، این کار را با آوردن دَمی که از چهار باد می‌آید به انجام می‌رساند.

آنگاه او به من گفت: به باد نبوت کن؛ نبوت کن، ای پسر انسان، و به باد بگو: خداوند خدا چنین می‌گوید: ای نفس، از چهار باد بیا و بر این کشتگان بدم تا زنده شوند. پس همان‌گونه که به من فرمان داده بود نبوت کردم، و نفس در آنان داخل شد و زنده شدند و بر پاهای خود ایستادند؛ لشکری بسیار عظیم. آنگاه به من گفت: ای پسر انسان، این استخوان‌ها تمام خاندان اسرائیل‌اند: اینک می‌گویند: استخوان‌های ما خشکیده است و امید ما از دست رفته است؛ ما منقطع شده‌ایم. از این رو نبوت کن و به ایشان بگو: خداوند خدا چنین می‌گوید: اینک، ای قوم من، قبرهای شما را می‌گشایم و شما را از قبرهایتان بیرون می‌آورم و شما را به سرزمین اسرائیل می‌آورم. و هنگامی که، ای قوم من، قبرهای شما را گشودم و شما را از قبرهایتان بیرون آوردم، خواهید دانست که من خداوند هستم. و روح خود را در شما خواهم نهاد و زنده خواهید شد و شما را در سرزمین خودتان جای خواهم داد؛ آنگاه خواهید دانست که من، خداوند، آن را گفته و به انجام رسانده‌ام، می‌گوید خداوند. حزقیال ۳۷:۹‏–‏۱۴.

آن دمِ نبوتِ حزقیال، پیامِ مهر و موم است، زیرا از چهار باد می‌آید.

و پس از اینها دیدم که چهار فرشته بر چهار گوشهٔ زمین ایستاده بودند و چهار بادِ زمین را نگه می‌داشتند تا مبادا بادی بر زمین یا بر دریا یا بر هیچ درختی بوزد. و فرشتهٔ دیگری دیدم که از مشرق بالا می‌آمد و مُهر خدای زنده را داشت؛ و با آواز بلند به آن چهار فرشته‌ای که به آنان داده شده بود به زمین و دریا آسیب برسانند، ندا داد و گفت: «نه به زمین و نه به دریا و نه به درختان آسیب نرسانید تا زمانی که بندگان خدای خود را بر پیشانی‌هایشان مُهر کنیم.» مکاشفه ۷:۱–۳

چهار باد از مشرق برمی‌خیزند، و از نظر نبوتی، اسلام هم «باد شرقی» و هم «فرزندان مشرق» است. «دم» در کتاب حزقیال، که پیکرهای شکل‌یافته را به «لشکری بسیار عظیم» تبدیل می‌کند، همان پیامی است که یکصد و چهل و چهار هزار نفر را مُهر می‌زند. پیام مُهرکردنِ باب هفتم مکاشفه از مشرق برمی‌خیزد. آن پیام، پیام «فریاد نیمه‌شب» است، و صفنیا آن را به‌عنوان شیپورِ «هشدار بر ضد شهرهای حصاردار و بر ضد برج‌های بلند» معرفی می‌کند.

برج نماد کلیساست.

در این مَثَل، صاحب‌خانه نمایندهٔ خدا بود، تاکستان ملتِ یهود، و حصار شریعتِ الهی که حفاظت آنان بود. برج نماد هیکل بود. The Desire of Ages, 597.

در نبوت کتاب مقدس، شهر یک پادشاهی است. پاپیّت «بابل»، «آن شهر بزرگ» است. فرانسه و پس از آن ایالات متحده، «آن شهر بزرگِ» «سدوم و مصر» هستند. اورشلیم «آن شهر بزرگ»ی است که از آسمان فرود می‌آید. پیام صفنیا علیه شهرها و برج‌هاست، یا علیه اتحاد کلیسا و دولت که بنا بر تعریف، صورتِ وحش است. این همان پیام «راز»ِ بابِ دومِ دانیال است.

درست پیش از صدور فرمان قانون روز یکشنبه، یعنی آزمون تمثال زرین نبوکدنصر در فصل سوم کتاب دانیال، اجساد بیدار می‌شوند و به سپاهی نیرومند تبدیل می‌گردند تا پیامی را اعلام کنند که تشکیل اتحاد کلیسا و دولت را شناسایی کرده و با آن مخالفت می‌کند، و در عین حال بیان می‌کند که اسلام ابزار مشیتی است که خدا برای اِعمال داوری خود بر کسانی که پرستشِ روز یکشنبه را تحمیل می‌کنند—همان‌گونه که در تاریخ گذشته کرده است—به کار می‌گیرد. این پیام تصریح می‌کند که وقتی آن تمثال به‌طور کامل شکل بگیرد و نشانِ وحش را تحمیل کند، داوری اجرا خواهد شد.

در باب سوم دانیال، اشارهٔ مستقیمی به تصویرِ وحشی که به قانون یکشنبه منتهی می‌شود و در همان‌جا به بلوغ می‌رسد وجود ندارد، اما بدون پیام نخست و دوم، پیام سومی نمی‌تواند وجود داشته باشد؛ زیرا برای آشکار شدنِ حقایقی که در باب سوم دانیال نمایانده شده‌اند، باید باب دوم دانیال نیز در نظر گرفته شود. «رازِ» خوابِ تمثالِ باب دوم نشان می‌دهد که قوم خدا در حال شناخت پیامدهای مرگ و زندگیِ تصویرِ وحشی هستند که نبوکدنصر برپا کرد.

منطق مقدّس ایجاب می‌کند که وقتی نبوکدنصر تصمیم گرفت برای بتِ زرّینِ خود مراسم افتتاحیّه‌ای برگزار کند، نخست باید آن بت ساخته می‌شد و نوازندگان می‌بایست موسیقی‌ای را که در آن مراسم خواهند نواخت تمرین می‌کردند. لازم بود طی مدّتی تدارکاتِ ساختمانی از پیش انجام گیرد: خاک‌برداری، پی‌ریزی، برپاییِ داربست، و رفت‌وآمدِ کارگران؛ و آن آماده‌سازی همان شکل‌گیریِ تمثالِ رؤیای نبوکدنصر بود. امّا غرورِ نبوکدنصر بر آن شد که تمثالی فقط از یک وحش بسازد، نه از همهٔ پادشاهی‌های پیشگوییِ کتاب‌مقدّس. ساختِ آن تمثال، آزمونی است که قومِ خدا باید پیش از بسته شدنِ مهلتِ امتحان، و پیش از آنکه مُهر شوند، پیش از آنکه موسیقی نواخته شود، از آن بگذرند.

منطق تقدیس‌شده همچنین نشان می‌دهد که شدرک، میشک و عبدنغو تنها بردگان عبرانی نبودند که شاهد آماده‌سازی‌های مقدماتی برای آیین افتتاح تمثال زرین بودند. آنان صرفاً تنها عبرانیانی بودند که پیامدهای آن تدارکات را به‌منزلهٔ هشداری مرگ‌وزندگی درک کردند و برای بحرانِ پیشِ رو تدارک شخصی دیدند.

در نقل‌قولی از خواهر وایت در ابتدای این مقاله، او نه‌تنها فرمان صفنیا را با مجسمهٔ طلایی نبوکدنصر و قانون یکشنبه هم‌ردیف می‌داند، بلکه فرمان ناعادلانهٔ اشعیا را نیز شناسایی می‌کند.

وای بر آنان که احکام ناعادلانه صادر می‌کنند و ستمی را که خود مقرر داشته‌اند می‌نویسند؛ تا نیازمند را از دادرسی بازدارند و حقِ فقیرانِ قوم مرا سلب کنند، تا بیوه‌زنان شکار آنان شوند و یتیمان را غارت کنند! و در روزِ بازخواست و در ویرانی‌ای که از دور خواهد آمد، چه خواهید کرد؟ برای یاری به که پناه خواهید برد؟ و جلال خود را کجا خواهید گذاشت؟ اشعیا ۱۰:۱-۳.

«فرمان ناعادلانه» اشعیا همان «قانون یکشنبه» است و این برای ایالات متحده «روز مجازات» و «ویرانی» است، زیرا «ارتداد ملی» به دنبال خود «ویرانی ملی» می‌آورد. طبق اشعیا، در زمان قانون یکشنبه، که همان «مجسمهٔ طلایی نبوکدنصر» نیز هست، «ویرانی» «از دور خواهد آمد».

این را به یاد آورید و مردانگی نشان دهید؛ ای خطاکاران، آن را بار دیگر به خاطر آورید. امور نخستینِ روزگاران قدیم را به یاد آورید، زیرا من خدا هستم و دیگری نیست؛ من خدا هستم و هیچ‌کس مانند من نیست، که پایان را از آغاز اعلام می‌کنم و از زمان‌های کهن آنچه را هنوز انجام نگرفته است، می‌گویم: رأی من برقرار خواهد ماند و تمام ارادۀ خود را به انجام خواهم رسانید؛ پرندۀ شکاری‌ای از مشرق را می‌خوانم، مردی را از سرزمینی دور که مشورت مرا به اجرا می‌آورد؛ آری، من سخن گفته‌ام و آن را نیز به انجام خواهم رسانید؛ قصد کرده‌ام و آن را نیز خواهم کرد. به من گوش فرا دهید، ای سخت‌دلانی که از عدالت دورید: عدالت خود را نزدیک می‌آورم؛ دور نخواهد بود، و نجات من درنگ نخواهد کرد؛ و نجات را در صهیون برای اسرائیل، جلال من، قرار خواهم داد. اشعیا ۴۶: ۸-۱۳.

اشعیا این بخش را در پایانِ زمانِ تأخیر قرار می‌دهد، زیرا در آن هنگام «نجاتِ او دیگر تأخیر نخواهد کرد». این در پایانِ سه روز و نیمِ فصل یازدهمِ مکاشفه است. پایانِ زمانِ تأخیر با رسیدنِ پیامِ «فریادِ نیمه‌شب» مشخص می‌شود، هنگامی که سپاهِ عظیمِ حزقیال بپا می‌ایستد. وقتی بپا می‌ایستند، در فصل یازدهمِ مکاشفه چون بیرقی برافراشته می‌شوند.

و پس از سه روز و نیم، روح حیات از جانب خدا در آنان داخل شد و بر پاهای خود ایستادند؛ و ترسی بزرگ بر کسانی که ایشان را دیدند افتاد. و صدایی بلند از آسمان شنیدند که به ایشان می‌گفت: «به اینجا بالا آیید.» و در ابری به آسمان بالا رفتند و دشمنانشان ایشان را می‌دیدند. و در همان ساعت زلزله‌ای عظیم روی داد و یک‌دهم شهر فرو ریخت، و در آن زلزله هفت هزار نفر از مردم کشته شدند؛ و باقی‌ماندگان ترسان شدند و خدای آسمان را جلال دادند. وای دوم گذشت؛ و اینک وای سوم به زودی می‌آید. مکاشفه 11:11-14.

دو شاهدِ مکاشفهٔ باب یازده چون پرچم به آسمان صعود می‌کنند، در همان ساعتی که زلزله، که همان قانون یکشنبه است، رخ می‌دهد. در آن زمان، یا به‌قول یوحنا، "در آن ساعت"، مطابق اشعیا باب چهل‌وشش، خدا "آن مرد" را که قصد او را به اجرا می‌گذارد، فرا می‌خواند، و او همچنین "پرنده‌ای درنده از مشرق" است. آن "پرندهٔ درنده"، یعنی "آن مرد"ی که خدا برای اجرای قصد خویش به‌کار می‌گیرد، از "سرزمینی دور" می‌آید. در اشعیا باب ده، در زمان "فرمان ناعادلانه" که همان قانون یکشنبه است، "ویرانی" ایالات متحده از "دور" می‌آید. "شرق" نمادی از اسلام است، زیرا در نبوت از اسلام هم با عنوان "فرزندان شرق" و هم "باد شرقی" یاد شده است. "پرنده" در نبوت نماد یک دین است، همان‌گونه که بابل به‌صورت قفسی پر از پرندگان نفرت‌انگیز و ناپاک تصویر شده است. "پرندهٔ درنده"ای که از سرزمینی دور در شرق می‌آید، دین اسلام است.

و با صدایی نیرومند فریاد زد و گفت: بابلِ عظیم سقوط کرده است، سقوط کرده است، و مسکنِ شیاطین شده است، و زندانِ هر روحِ پلید، و قفسِ هر پرندهٔ ناپاک و نفرت‌انگیز. مکاشفه ۱۸:۲.

اتحاد سه‌گانهٔ بابلِ معاصر نمایانگرِ سه نوع حکومت و نیز سه نوع دین است. دینِ سازمان ملل متحد روح‌گرایی است، دینِ ایالات متحده پروتستانتیسمِ مرتد است و دینِ پاپ کاتولیسیسم است. همهٔ آن گرایش‌های دینی گاه به‌صورت زنانی نمادپردازی می‌شوند و نیز به‌صورت پرندگان. این نیروی دینی و سیاسیِ سازمان ملل متحد — با ایالات متحده به‌عنوان پادشاهِ اصلی — است که نظامِ پاپی را بر تختِ جهان می‌نشاند. در کتابِ زکریا، این دو پرنده‌اند که پاپ را مستقر می‌کنند؛ همان که به‌دستِ رسولِ پولس در رسالهٔ دوم به تسالونیکیان «شریر» نامیده می‌شود.

آنگاه فرشته‌ای که با من سخن می‌گفت پیش آمد و به من گفت: اکنون چشمانت را بلند کن و ببین این چیست که بیرون می‌آید. و گفتم: این چیست؟ گفت: این یک ایفه است که بیرون می‌رود. و نیز گفت: این صورتِ ایشان در سرتاسر زمین است. و اینک، یک تالنتِ سرب بالا برده شد؛ و این زنی است که در میانِ ایفه نشسته است. و گفت: این شرارت است. و او آن را در میانِ ایفه افکند؛ و وزنهٔ سربی را بر دهانِ آن افکند. آنگاه چشمان خود را بلند کردم و نگریستم، و اینک، دو زن بیرون آمدند و باد در بال‌های ایشان بود؛ زیرا بال‌هایی مانندِ بال‌های لک‌لک داشتند؛ و ایفه را میانِ زمین و آسمان بلند کردند. آنگاه به فرشته‌ای که با من سخن می‌گفت گفتم: اینان ایفه را به کجا می‌برند؟ به من گفت: تا در سرزمینِ شنعار برای آن خانه‌ای بنا کنند؛ و برقرار خواهد شد و در آنجا بر پایۀ خود نهاده خواهد شد. زکریا ۵:۵‏-‏۱۱.

ایفه سبدی برای اندازه‌گیری است. دو زنی که ایفه را می‌نهند، یا همان سبدی که دستگاه پاپی در میان آن نشسته است، دو کلیسا هستند. دو دین آن دینی را که در کتاب مقدس «آن شریر» خوانده شده است، برمی‌گیرند و در سرزمین شِنعار برایش خانه‌ای خواهند ساخت. شِنعار نامی دیگر برای بابل است و کلیسای کاتولیک در ایام آخر همان بابلِ عظیم است.

دو زنی که زنِ شریر را در بابل "برپا می‌کنند"، در "بال‌هایشان" "باد" دارند. آن زنان نیز پرنده‌اند، زیرا "بال" دارند، و توجیهشان برای قرار دادن آن زن، "بادِ" اسلام است، زیرا اسلام دستِ همه را به هم می‌آورد. زنی که بالا برده می‌شود، از زمان زخمِ مرگبارش در سال 1798 در ایفه گرفتار بوده است، زیرا بر دهانهٔ ایفه‌ای که در آن بود، وزنه‌ای سربی گذاشته شده بود. اما هنگامی که موسیقیِ مراسم پرستشِ نبوکدنصر آغاز می‌شود، دو زنِ پروتستانتیسمِ مرتد و روح‌گرایی آن وزنهٔ سربی را برمی‌دارند و سرِ هشتم را، که از آنِ هفت است، بالا می‌برند.

«هرچه به آخرین بحران نزدیک‌تر می‌شویم، حیاتی است که میان عاملان خداوند هماهنگی و یگانگی برقرار باشد. جهان آکنده از طوفان و جنگ و اختلاف است. با این حال، زیر یک سر—قدرت پاپی—مردم متحد خواهند شد تا به خدا، در شخصِ شاهدان او، مخالفت ورزند. این اتحاد به‌وسیلهٔ مرتدِ بزرگ استحکام می‌یابد. او در حالی که می‌کوشد عوامل خود را در جنگ با حقیقت متحد سازد، برای تفرقه‌افکنی و پراکندنِ مدافعان آن کار خواهد کرد. حسادت، بدگمانی و بدگویی را او برمی‌انگیزد تا ناسازگاری و تفرقه پدید آورد.» شهادات، جلد ۷، ۱۸۲.

اتحاد سه‌جانبه پاپیّت را به‌عنوان رأس برمی‌افرازد، زیرا قصد دارد ملتِ نامطلوب را نابود کند.

زیرا اینک، دشمنانت غوغا برپا کرده‌اند؛ و آنان که از تو نفرت دارند، سر برافراشته‌اند. بر ضد قوم تو مشورتی حیله‌گرانه کرده و بر ضد پنهانیان تو توطئه نموده‌اند. گفته‌اند: «بیایید ایشان را از قوم بودن منقطع سازیم، تا نام اسرائیل دیگر به یاد آورده نشود.» مزمور ۸۳:۲-۴

پرنده یک دین است، و «پرندهٔ درنده از شرق» که خدا در «ساعتِ» قانون یکشنبه، هنگامی که پیام «فریاد نیمه‌شب» اعلام می‌شود، آن را فرا می‌خواند، اسلام است. به همین دلیل، در همان ساعت که مردگانِ برخاسته به‌عنوان پرچم به آسمان عروج می‌کنند، «وایِ سومِ» اسلام به‌سرعت فرا می‌رسد. از این‌رو اشعیا در آیهٔ یکِ بابِ ده می‌گوید: «وای بر آنان که احکامِ ناعادلانه صادر می‌کنند.» «وای‌ها»ی مکاشفه اسلام‌اند، و اسلام داوریِ مشیتِ الهی، یا ابزار، یا عصا (اشعیا ۱۰:۵) است که خدا برای مجازات ایالات متحده به‌سبب تحمیل عبادتِ یکشنبه به کار می‌برد.

اشعیا باب چهل‌وشش، «پرنده‌ی درنده از مشرق» را «آن مردی که مشورت مرا به انجام می‌رساند» معرفی می‌کند. آن «مرد» اسلام است، و او «از سرزمینی دور» خوانده شده است، زیرا خدا «قصد» کرده بود ایالات متحده و سپس جهان را به سبب تحمیل رعایت یکشنبه داوری کند، همان‌گونه که در زمان‌های گذشته با رومِ بت‌پرست و چهار شیپور نخست کرد، و سپس با رومِ پاپی در شیپورهای پنجم و ششمِ «وای». مقصود او در اشعیا باب چهل‌وشش فراخواندنِ «پرنده‌ی درنده از مشرق» است، و به کسانی از قوم خود که می‌خواهند مشورت و قصد او را بفهمند اعلام می‌کند: «امور نخستینِ از قدیم را به یاد آورید؛ زیرا من خدا هستم و جز من دیگری نیست؛ من خدا هستم و مانند من کسی نیست؛ پایان را از آغاز و از زمان‌های دیرین آنچه هنوز نشده است اعلام می‌کنم و می‌گویم: مشورت من برپا خواهد ماند و هر چه بخواهم به‌جا خواهم آورد.»

در آیهٔ سومِ باب دهمِ کتاب اشعیا، اشعیا سه پرسش مهم را ثبت می‌کند:

و در روز مجازات و در ویرانی‌ای که از دور خواهد آمد، چه خواهید کرد؟ برای یاری به که پناه خواهید برد؟ و جلال خود را کجا خواهید گذاشت؟ اشعیا ۱۰:۳

پرسش نهایی نشان می‌دهد که سرزمین پرشکوه با صدور فرمان ناعادلانه شکوه خود را از دست می‌دهد. شکوه ایالات متحده قانون اساسی است که با وضع قانون یکشنبه به طور کامل کنار گذاشته می‌شود.

و قانون اساسی حق خودگردانی را برای مردم تضمین می‌کند و مقرر می‌دارد که نمایندگانی که با رأی عمومی انتخاب می‌شوند، قوانین را وضع و اجرا کنند. آزادی ایمان دینی نیز اعطا شد و به هر کس اجازه داده شد خدا را مطابق با مقتضای وجدان خود عبادت کند. جمهوریت و پروتستانتیسم به اصول بنیادین ملت بدل شدند. این اصول راز قدرت و شکوفایی آن هستند. مناقشه بزرگ، ۴۴۱.

این قانون اساسی است که شکوهی را که در برابر قانون یکشنبه به خاک و غبار واگذاشته شده است، مشخص می‌کند.

"هنگامی که آن ملتی که خدا به طرز شگفت‌انگیزی برایش کار کرده و بر فرازش سپر قدرت مطلق خویش را گسترانیده است، اصول پروتستانی را ترک کند و از طریق قوهٔ مقننهٔ خود در محدود کردن آزادی دینی به کاتولیک‌گرایی مهر تأیید زده و از آن حمایت کند، آنگاه خدا با قدرت خویش برای قوم راستین خود عمل خواهد کرد. استبداد روم اعمال خواهد شد، اما مسیح پناه ماست." گواهی‌ها برای خدمتگزاران، ص ۲۰۶.

در «فرمان ناروا»ی اشعیا که همان قانون یکشنبه است، شکوهِ ایالات متحده از میان می‌رود، و در همان حال که به‌گونه‌ای نبوی به سازمان ملل متحد — اتحادِ ده پادشاهِ مکاشفهٔ باب هفدهم — برای یاری در رویارویی با حملهٔ اسلامِ «وایِ سوم» می‌گریزد، بلافاصله به پرسشِ دومِ اشعیا پاسخ می‌دهد. نخستینِ سه پرسش، زمینهٔ ویرانیِ ناشی از قانونِ یکشنبه را مشخص می‌کند؛ ویرانی‌ای که باعث می‌شود ایالات متحده کارِ بعدی خود را آغاز کند: واداشتنِ سراسرِ جهان به پذیرشِ درهم‌آمیختگیِ کلیسا و دولت، چنان‌که در اتحادِ سازمان ملل متحد و کلیسای کاتولیک نمایان است، و پاپ زمامِ این رابطهٔ نامقدس را در دست دارد. آن ویرانی را «روز تفتیش» می‌نامد. تمام این واقعیاتِ نبوی با مراسمِ افتتاحِ نبوکدنصر برای تمثالِ زرّین همخوانی دارند.

در مقاله بعدی به فصل سوم دانیال ادامه می‌دهیم.

در سرگذشت بخت‌نصر و بلشصر، خدا با مردم امروز سخن می‌گوید. محکومیتی که در این روزگار بر ساکنان زمین فرود خواهد آمد، به سبب ردّ نور از سوی آنان خواهد بود. محکومیت ما در داوری نه از آن رو خواهد بود که در خطا زیسته‌ایم، بلکه از آن رو که فرصت‌های فرستاده‌شده از آسمان برای کشف حقیقت را نادیده گرفته‌ایم. راه‌های آشنا شدن با حقیقت در دسترس همگان است؛ اما، همچون آن پادشاهِ خوش‌گذران و خودخواه، به چیزهایی که گوش را می‌نوازد و چشم را خوش می‌آید و کام را شیرین می‌کند بیش از چیزهایی که ذهن را غنا می‌بخشد، یعنی گنجینه‌های الهیِ حقیقت، توجه می‌کنیم. از راه حقیقت است که می‌توانیم به آن پرسش بزرگ پاسخ دهیم: «چه باید بکنم تا نجات یابم؟» Bible Echo، ۱۷ سپتامبر ۱۸۹۴.