وقتی پطرس پاسخ خود را به پرسش مسیح که «شاگردان می‌گویند من که هستم؟» بیان کرد، اظهار کرد که عیسی همان مسح‌شده، یعنی مسیح، مسیّا است. او همچنین گفت که عیسی پسر خداست.

وقتی عیسی به نواحی قیصریهٔ فیلیپی آمد، از شاگردانش پرسید: مردم دربارهٔ من، پسر انسان، چه می‌گویند؟ من که هستم؟ آنان گفتند: برخی می‌گویند تو یحییِ تعمیددهنده‌ای؛ برخی، ایلیا؛ و برخی دیگر، ارمیا یا یکی از پیامبران. به ایشان گفت: اما شما چه می‌گویید؟ من که هستم؟ شمعونِ پطرس پاسخ داد: تو مسیح، پسر خدای زنده‌ای. عیسی در پاسخ به او گفت: خوشابه‌حال تو، شمعونِ پسرِ یونا، زیرا این را نه انسان‌ها بر تو آشکار کرده‌اند، بلکه پدر من که در آسمان است. و من نیز به تو می‌گویم: تو پطرسی، و بر این صخره کلیسای خود را بنا خواهم کرد؛ و دروازه‌های هاویه بر آن چیره نخواهد شد. و کلیدهای ملکوت آسمان‌ها را به تو خواهم داد؛ و هرآنچه بر زمین ببندی، در آسمان بسته خواهد شد، و هرآنچه بر زمین بگشایی، در آسمان گشوده خواهد شد. متی 16:13-19.

روح‌القدس از طریق پطرس حقیقتِ اساسی‌ای را ارائه کرد تا صد و چهل و چهار هزار آن را درک کنند. او این کار را در پانیوم، یعنی قیصریهٔ فیلپی، انجام داد. پانیوم مقدس‌ترین جایگاهِ معبد در پرستشِ اژدهاست، زیرا یونان نمایندهٔ جهان است، و در روزهای آخر، جهان همان سازمان ملل متحد است که نمایندهٔ زمینیِ اژدهاست. «دروازه‌های جهنم» نامی برای معبدِ پان، خدایِ بزگونِ یونانی، است. این معبد در جلوی غاری ساخته شده بود که چشمهٔ پانیوم را در خود داشت. چشمهٔ پانیوم رودِ اردن را تغذیه می‌کرد، که نمادی از مسیح است.

نام "Jordan" به معنای "فرودآینده" است و مسیر خود را در ناحیه کوهستانی شمال اسرائیل آغاز می‌کند و سرچشمه اصلی‌اش را از چشمه‌های کوه حرمون، بلندترین قله در رشته‌کوه حرمون، می‌گیرد؛ جایی که چشمه‌ای به نام "دروازه‌های جهنم" قرار دارد. حرمون به معنای "مقدس" است و "Jordon" به معنای "فرود آمدن". رود اردن از ارتفاعات کوه حرمون جاری می‌شود و از میان دره گسلی اردن فرود می‌آید و سرانجام به دریای مرده می‌رسد که پست‌ترین نقطه سطح زمین است.

آب‌هایی که رود اردن را سیراب می‌کنند، که از معبد پان سرچشمه می‌گیرند و سرانجام به پایین‌ترین نقطهٔ زمین می‌رسند، نماد فرودی هستند که پسر خدا انجام داد؛ آنگاه که بلندترین کوه مقدس را ترک گفت تا به پایین‌ترین «دریای مرده» این جهان فرود آید. فرود مسیح از آسمان تا مرگِ صلیب نیز نشان می‌دهد که او جسمِ انسانِ سقوط‌کرده را بر خود گرفت، زیرا سفرش از آسمان تا صلیب از آب‌هایی تغذیه می‌شد که از «دروازه‌های جهنم» سرچشمه می‌گرفتند.

دریای مرده نه‌تنها پایین‌ترین نقطهٔ روی زمین است، بلکه شورترین پهنهٔ آبی روی زمین نیز هست؛ میزان شوریِ آن نه برابرِ اقیانوس است. مرگ مسیح بر صلیب، که دریای مرده نماد آن است، جایی است که او عهد خود را با بسیاری تأیید کرد.

و هر تقدمه از قربانیِ آردیِ تو را با نمک بیامیز؛ و مگذار نمکِ عهدِ خدایِ تو از قربانیِ آردیِ تو کم باشد؛ با همهٔ قربانی‌هایت نمک تقدیم کن. لاویان ۲:۳.

رود اردن در مسیرش از سرچشمه‌های کوه حرمون، از دریای جلیل می‌گذرد؛ دریایی که به دریاچه طبریه و دریاچه کینرت نیز شناخته می‌شود. «جلیل» به معنای «لولا» یا «نقطه عطف» است. «تیبریوس» نام فرمانروای رومی است که پس از آگوستوس سزار به قدرت رسید، و به سبب شکل این دریاچه، آن را «کینرت» نیز می‌نامند که به معنای «چنگ» یا «لیر» است. نقطه عطف برای بشریت زمانی بود که تیبریوس سزار حکومت می‌کرد و عیسی مصلوب شد، و همه چنگ‌ها در آسمان خاموش شدند. گواهی جغرافیایی رود اردن در پیوند با «دروازه‌های جهنم» ــ که همان معبد خدای یونانی پان است ــ از همان شهادتی سخن می‌گوید که پطرس به الهام روح‌القدس اعلام کرد.

تجسّدِ مسیح، ترکیبِ الوهیت و انسانیت بود که هنگامی رخ داد که پسرِ الهیِ خدا بر خود جسمِ انسانی گرفت و بدین‌سان الوهیت را با انسانیت درآمیخت؛ امری که با آب‌های چشمهٔ پان که رودِ اردن را تغذیه می‌کنند، نمایانده شده است. آنچه چشمهٔ پان را تغذیه می‌کرد، شبنم، باران و برفی بود که بر کوه‌های حرمون می‌افتاد؛ و حرمون نمایانگرِ کوهِ «مقدّس» است که همان اورشلیمِ بالاست.

سرود صعودی از داود. اینک، چه نیکو و چه خوشایند است که برادران در وحدت با هم ساکن باشند! مانند روغنِ گرانبهای تدهین بر سر که بر ریش، یعنی ریشِ هارون، فرو می‌ریخت و تا دامنِ جامه‌هایش فرو می‌آمد؛ همچون شبنمِ حرمون و چون شبنمی که بر کوه‌های صهیون فرو می‌آمد؛ زیرا در آنجا خداوند برکت را فرمان داد، یعنی حیات تا ابدالآباد. مزمور ۱۳۳: ۱-۳.

«روغن گران‌بها»یی که از ریش هارون سرازیر شد، همان روغنی بود که هنگام مسح او و پسرانش به‌عنوان کاهنانِ خدا به کار رفت.

و از خونی که بر مذبح است، و از روغنِ مسح، بگیر، و آن را بر هارون، و بر جامه‌های او، و بر پسرانش، و بر جامه‌های پسرانش که با او هستند، بپاش؛ و او و جامه‌هایش و پسرانش و جامه‌های پسرانش که با او هستند، تقدیس خواهند شد. خروج ۲۹:۲۱.

پطرس اقرارِ همهٔ شاگردان را بیان کرد و با این کار، اقرارِ صد و چهل و چهار هزار نفر را نیز اظهار نمود؛ آنان که قرار است به‌عنوان کهانتِ واحد مسح شوند و چون پرچمی برافراشته گردند. "روغنی" که با آن هارون مسح شد، همچون شبنمِ کوه حرمون و نیز شبنمِ کوه‌های صهیون بود. "روغن" و "شبنم" همان پیام‌اند که بیانگر مسحِ روح‌القدس است.

ای آسمان‌ها، گوش فرا دهید و من سخن خواهم گفت؛ و ای زمین، سخنان دهانم را بشنو. تعلیم من چون باران فرو ریزد، گفتار من چون شبنم بچکد، همچون باران ریز بر گیاه لطیف و همچون بارش‌ها بر علف؛ زیرا نام خداوند را اعلام خواهم کرد؛ عظمت را به خدای ما نسبت دهید. تثنیه ۳۲:۱-۳.

«شبنم» همان «آموزه‌ای» است که بر کوه‌های صهیون می‌نشیند، و همان «روغنِ مسح» است که صد و چهل و چهار هزار تن را، که کاهنان خدا در روزهای آخرند، یکپارچه می‌کند. آن آموزه چون باران می‌بارد و چون شبنم می‌چکد، زیرا «منتشر» می‌شود. و منتشر می‌شود، زیرا آسمان و زمین باید گوش فرا دهند و سخنان دهان او را بشنوند، از طریق کهانتی یکپارچه که خود بیرقِ اعلام‌کننده‌ی پیام‌های فریاد نیمه‌شب و فریاد بلند است.

چه زیباست بر کوه‌ها قدم‌های آن کس که بشارت می‌آورد و صلح را اعلام می‌کند؛ که بشارتِ خیر می‌آورد و نجات را اعلام می‌کند؛ که به صهیون می‌گوید: «خدای تو سلطنت می‌کند!» دیده‌بانانِ تو آواز خود را بلند خواهند کرد؛ با یک صدا با هم خواهند سرایید، زیرا هنگامی که خداوند صهیون را بازآورد، آنان چشم در چشم خواهند دید. ای ویرانه‌های اورشلیم، همگی با هم بانگِ شادی برآورید و بسرایید، زیرا خداوند قوم خود را تسلی داده است؛ اورشلیم را بازخرید کرده است. خداوند بازوی مقدس خود را در برابر چشمانِ همهٔ قوم‌ها برهنه ساخته است؛ و همهٔ اقصای زمین نجاتِ خدای ما را خواهند دید. اشعیا ۵۲:‏۷‏-‏۱۰.

نگهبانان روزهای آخرالزمان، که پطرس نمایندهٔ آنان است، نجات و صلح را اعلام می‌کنند و یکپارچه خواهند شد، زیرا چشم در چشم خواهند دید. این زمانی رخ می‌دهد که «خداوند صهیون را بازمی‌گرداند.» واژهٔ عبریِ ترجمه‌شده به «بازمی‌گرداند» به معنای «معکوس کردن» است. وقتی خداوند وضعیت صهیون را معکوس کند، یعنی صهیون در اسارت بوده است، که با پراکندگی نمایان می‌شود، و با پایان یافتن اسارت، آن وضعیت معکوس می‌شود.

زیرا چنین می‌گوید خداوند: چون هفتاد سال در بابل به پایان رسد، به شما التفات خواهم کرد و کلام نیکوی خود را دربارهٔ شما به انجام خواهم رساند، تا شما را به این مکان بازگردانم. زیرا من افکاری را که نسبت به شما می‌اندیشم می‌دانم، خداوند می‌گوید: افکار سلامتی و نه شر، تا به شما پایانی که انتظار دارید عطا کنم. آنگاه مرا خواهید خواند، و خواهید رفت و نزد من دعا خواهید کرد، و من به شما گوش فرا خواهم داد. و مرا خواهید جست و خواهید یافت، وقتی مرا با تمام دل خود بجویید. و برای شما یافت خواهم شد، خداوند می‌گوید؛ و شما را از اسارت بازمی‌گردانم، و شما را از میان همهٔ قوم‌ها و از همهٔ جاهایی که شما را به آن‌ها رانده‌ام گرد خواهم آورد، خداوند می‌گوید؛ و شما را به مکانی که از آن باعث شدم به اسیری برده شوید باز خواهم آورد. ارمیا ۲۹:۱۰-۱۴.

همه پیامبران دربارهٔ روزهای آخر سخن می‌گویند و در روزهای آخر، قومِ او در اسارتی است که قرار است برگردانده شود تا شهادتِ نبوّت تحقق یابد.

کلامی که از جانب خداوند به ارمیا رسید، بدین مضمون: خداوند خدای اسرائیل چنین می‌فرماید: همهٔ سخنانی را که به تو گفته‌ام در کتابی بنویس. زیرا اینک روزها می‌آید، می‌گوید خداوند، که اسارت قوم خود اسرائیل و یهودا را باز خواهم آورد، می‌گوید خداوند؛ و ایشان را به زمینی که آن را به پدرانشان دادم باز خواهم آورد و آن را تصرف خواهند کرد. ارمیا ۳۰:۱‏-‏۳.

پس از سه روز و نیمِ خواب، همان‌گونه که لعازر چهار روز در خواب بود و دانیال بیست‌ویک روز سوگواری کرد، میکائیل دو شاهد را، که قومِ روزهای آخرِ او هستند، زنده می‌کند و آنان را به وحدت می‌آورد و نیز از طریق پیامی که در سراسر جهان منتشر می‌شود، ایشان را مسح می‌کند. آن پیام «شبنم»ِ کوه حرمون (کوه مقدس) است که چشمهٔ پان را سیراب می‌کند و آن چشمه نیز سپس رود اردن را سیراب می‌کند. مسحی که به‌واسطهٔ آن پیام انجام می‌شود، نمایانگرِ مسحِ عیسی است؛ همان که نشانهٔ زمانی بود که او مسیح شد و پطرس آن را تشخیص داد.

وقتی پطرس اعتراف کرد که مسیح پسر خداست، او مسیح را هم پسر خدا و هم پسر انسان معرفی کرد؛ چنان‌که این معنا با آب‌های «دروازه‌های جهنم» که به رود اردن می‌ریزند، نمایانده می‌شود. اعتراف پطرس برآمده از الهام روح‌القدس بود، و همان حقیقت—اینکه عیسی همان مسیح، یعنی مسح‌شده است، و اینکه او هم خداست و هم انسان—از سوی عیسی به‌عنوان حقیقتی معرفی شد که کانون نبرد علیه قوم آخرالزمانیِ خدا خواهد بود؛ قومی که مسیح وعده داد پیروز خواهند شد، زیرا «دروازه‌های جهنم» بر این حقیقت چیره نخواهند شد.

واقعیت این است که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، همان‌گونه که عیسی در تعمیدش مسح شد، مُهر شدنِ آن صد و چهل و چهار هزار آغاز شد، و اینکه در آن تاریخ سرخوردگی‌ای رخ خواهد داد که قومِ روزهای آخرِ او را خواهد کشت، تا آنکه ایشان را زنده ساخت و اسارت‌شان را برگرداند. فرایندِ رستاخیز شاملِ یکپارچه‌سازیِ قومِ او در قالبِ لشکری نیرومند است که چون بیرقی برافراشته می‌شود. کارِ برخیزاندن، تطهیر، یکپارچه‌سازی و برافراشتن، پس از مرگ در خیابان‌ها، در آیاتِ ده تا پانزدهِ بابِ یازدهمِ دانیال، و نیز در بخش‌های دیگری از کتابِ مقدس، به تصویر کشیده شده است. اما در آیاتِ سیزده تا پانزده، مسیح بار دیگر شاگردانِ خود را به قیصریهٔ فیلپی، به پانیوم، آورده است، و همان‌جاست که مُهرِ خدا برای همیشه نهاده می‌شود.

تنها هنگامی که ژرفای این حقایق را دریابیم، می‌توانیم مکاشفات حقیقت را که در گواهیِ قیصریهٔ فیلیپی نهفته است، بشناسیم. در آیهٔ هجده از باب شانزدهمِ متی، نام شمعون بن‌یونا به پطرس تغییر می‌کند که نمادِ صد و چهل و چهار هزار است، چنان‌که به‌تازگی در مقاله‌ای یاد شد. مکاشفهٔ ریاضیِ مطرح‌شده در این آیه، عیسی را به‌عنوان «شمارندهٔ شگفت‌انگیز» برجسته می‌سازد، زیرا نه‌تنها می‌توان پطرس را نمایندهٔ صد و چهل و چهار هزار دانست، بلکه متی 16:18 نیز نمادِ ریاضیِ «فی» است.

پیش از آن‌که به مباحث ریاضی مرتبط با «فی» بپردازیم، باید یادآور شد که «فی» بخشی از واژهٔ «فیلیپی» است، که نامِ دوم از دو نامِ شهرِ «پانیوم» به‌شمار می‌رود. آیهٔ هجده تصریح می‌کند که عیسی به زبان عبری با پطرس سخن گفت، که آن سخن به یونانی ضبط شد و سپس به انگلیسی ترجمه گردید. این سه گام دلالت بر حاکمیت مسیح بر کلام خویش دارد. هنگامی که آن واژه بر پایهٔ نظام ریاضیِ ضربِ جایگاه‌های شماره‌گذاری‌شده بررسی شود، آشکار می‌گردد که نام «پطرس» برابر با یکصد و چهل و چهار هزار است و بدین‌سان، عیسی به‌عنوان «شماره‌گذار شگرف» برجسته می‌شود. در همان آیه، که عیسی اعلام می‌کند که کلیسای خود را بنا خواهد کرد، «شماره‌گذار شگرف» فرایند ترجمه را تحت کنترل داشت تا اطمینان یابد که حقیقتِ منعکس در آیهٔ هجده از فصل شانزدهم نمایانگر نماد ریاضیِ «فی» باشد.

و من نیز به تو می‌گویم: تو پطرس هستی، و بر این صخره کلیسای خود را بنا خواهم کرد؛ و دروازه‌های جهنم بر آن غلبه نخواهد یافت. متی ۱۶:۱۸

کلیسای او صرفاً بر آموزهٔ این‌که عیسی مسیح است و او پسر خداست بنا نشده است، بلکه همچنین بر این حقیقت که او کلمه است، و کلمه همه چیز را آفرید و بر همه چیز تسلط دارد، از جمله ریاضیات، دستور زبان و اعمال انسان‌ها.

در او نیز ما میراثی یافته‌ایم، زیرا مطابق قصدِ او، که همه چیز را بر حسبِ مشورتِ ارادهٔ خود به انجام می‌رساند، از پیش مقدّر شده‌ایم. افسسیان ۱:۱۱

«فی»، که اغلب با حرف یونانی φ (فی) نشان داده می‌شود، یک ثابت ریاضی است که تقریباً برابر با 1.618033988749895 است. این عدد به عنوان نسبت طلایی یا نسبت الهی شناخته می‌شود. این یک «عدد گنگ» است؛ یعنی نمی‌توان آن را به صورت یک کسر ساده بیان کرد و نمایش اعشاری آن بی‌نهایت ادامه می‌یابد بدون آن‌که تکرار شود.

نسبت طلایی ویژگی‌های چشمگیر بسیاری دارد و در زمینه‌های گوناگونِ ریاضیات، هنر، معماری، طبیعت و حوزه‌های دیگر به چشم می‌خورد. این نسبت اغلب در شکل‌های هندسی، مانند مستطیل‌ها، پنج‌ضلعی‌ها و دوازده‌وجهی‌ها دیده می‌شود، جایی که نسبت ضلع بلندتر به ضلع کوتاه‌تر برابر با فی است.

در هنر و معماری، بر این باورند که نسبت طلایی تناسباتی خوشایند از نظر زیبایی‌شناختی ایجاد می‌کند. این نسبت در سراسر تاریخ، از تمدن‌های باستان تا رنسانس و فراتر از آن، توسط هنرمندان و معماران برای طراحی ترکیب‌بندی‌ها، ساختمان‌ها و آثار هنری به کار رفته است. در ریاضیات، نسبت طلایی در معادلات و دنباله‌های گوناگون دیده می‌شود، از جمله دنبالهٔ فیبوناچی که در آن هر جمله برابر مجموع دو جملهٔ پیشین است. با افزایش جملات دنبالهٔ فیبوناچی، نسبت جملات پیاپی به عدد فی نزدیک می‌شود.

در آیهٔ ۱۶:۱۸، عدد ریاضیِ فی (۱٫۶۱۸...) را می‌یابیم. عیسی، خدایی که «همه چیز را برحسب رأی ارادهٔ خویش به عمل می‌آورد»، اراده کرد امضای هویت خویش را به‌عنوان «پلمونی»، «عدد شگفت‌انگیز» یا «شمارندهٔ اسرار»، در جغرافیای پیشگویانه‌ای بگذارد که میدان نبرد کلیسای او را در برابر دروازه‌های جهنم در ایام آخر مشخص می‌کند. در آن میدان نبرد پیشگویانه، از طریق حاکمیت خود بر اعداد، او صد و چهل و چهار هزار نفر را در شخص «پطرس» نمایاند؛ کسی که نامش از «شمعون»، آن‌که پیام کبوتر را می‌شنود، به «پطرس» تغییر یافت؛ و بدین‌سان آن صد و چهل و چهار هزار نفر را به‌عنوان قوم عهد او در ایام آخر نشان‌گذاری کرد.

آن «صخره»ای که او برگزید تا کلیسای خود را بر آن بنا کند، سنگِ بنیاد است؛ شالوده و سنگِ زاویهٔ اصلیِ «هفت بار» در بابِ بیست‌وششمِ سفرِ لاویان؛ زیرا هیچ بنیانِ حقیقی‌ای جز مسیح وجود ندارد. از تعمیدِ مسیح، زمانی که شمعون «پیامِ کبوتر» را «شنید»، تا صلیبِ بحرالمیت، به مدت هزار و دویست و شصت روز، روزی دو بار قربانیِ صبحگاهی و شامگاهی انجام می‌شد، جز در روزِ پایانیِ آن هزار و دویست و شصت روز؛ زیرا در آن روز، قربانیِ شامگاهی از دستِ کاهن گریخت، و بر صلیب، مسیح به‌عنوانِ دو هزار و پانصد و بیستمین قربانی جان داد.

همه‌جا وحشت و آشفتگی است. کاهن در شُرف کُشتنِ قربانی است؛ اما کارد از دستِ بی‌رمقش می‌افتد و برّه می‌گریزد. نمونه و ضدنمونه در مرگِ پسرِ خدا به هم رسیده‌اند. قربانیِ عظیم تقدیم شده است. راه به قدسِ اقداس گشوده شده است. راهی نو و زنده برای همگان مهیا شده است. دیگر بشریتِ گناهکار و اندوهگین نیازی ندارد منتظرِ آمدنِ کاهنِ اعظم بماند.

«صخره»ای که او کلیسای خود را بر آن خواهد ساخت، همان سنگِ بناست که بناها آن را رد کردند؛ عدد آن «دو هزار و پانصد و بیست» است. در یک آیهٔ کوتاه، مسیح خود را به‌عنوان سرورِ همه‌چیز معرفی می‌کند، و هنگامی که چنین می‌کند، در آیات سیزده تا پانزدهِ باب یازدهمِ کتاب دانیال ایستاده است و سخن می‌گوید.

و من نیز به تو می‌گویم: تو پطرس هستی، و بر این صخره کلیسای خود را بنا خواهم کرد؛ و دروازه‌های جهنم بر آن غلبه نخواهد یافت. متی ۱۶:۱۸

ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.

«امور نهان از آنِ خداوند، خدای ماست؛ اما آنچه مکشوف است از آنِ ما و فرزندان ما تا ابدالآباد است.» تثنیه ۲۹:۲۹. اینکه خدا دقیقاً چگونه کار آفرینش را به انجام رسانده است، هرگز آن را بر انسان‌ها آشکار نکرده است؛ علم بشری نمی‌تواند رازهای خدای متعال را کشف کند. قدرت خلاقه او به همان اندازه فهم‌ناپذیر است که وجودش.

خدا اجازه داده است که سیلابی از نور در هر دو عرصهٔ علم و هنر بر جهان فرو ریزد؛ اما هنگامی که کسانی که خود را اهل علم می‌خوانند به این موضوعات صرفاً از دیدگاه انسانی می‌پردازند، بی‌گمان به نتایج نادرست خواهند رسید. شاید بی‌اشکال باشد که فراتر از آنچه کلام خدا آشکار کرده است گمانه‌زنی کنیم، اگر نظریه‌های ما با حقایق موجود در کتاب مقدس تناقضی نداشته باشد؛ اما آنان که کلام خدا را کنار می‌گذارند و می‌کوشند آفریده‌های او را بر پایهٔ اصول علمی تبیین کنند، بی‌نقشه و بی‌قطب‌نما بر اقیانوسی ناشناخته سرگردان‌اند. بزرگ‌ترین ذهن‌ها، اگر در پژوهش خود به کلام خدا هدایت نشوند، در تلاش برای ردیابی رابطهٔ علم و وحی سردرگم می‌شوند. چون خالق و کارهای او چنان فراتر از فهم ایشان‌اند که نمی‌توانند آنها را با قوانین طبیعی توضیح دهند، تاریخ کتاب مقدس را غیرقابل اعتماد می‌انگارند. کسانی که در اعتبار گزارش‌های عهد عتیق و عهد جدید تردید می‌کنند، به گامی فراتر سوق داده می‌شوند و در وجود خدا نیز شک می‌کنند؛ و آنگاه که لنگر خود را از دست داده‌اند، رها می‌شوند تا بر صخره‌های بی‌ایمانی کوبیده شوند.

این افراد سادگیِ ایمان را از دست داده‌اند. باید باوری استوار به اقتدار الهیِ کلام مقدس خدا وجود داشته باشد. کتاب مقدس را نباید با اندیشه‌های علمیِ بشری محک زد. دانش بشری راهنمای قابل اعتمادی نیست. شکاکانی که کتاب مقدس را به قصد خرده‌گیری می‌خوانند، ممکن است به سبب درک ناقص از علم یا وحی، ادعا کنند که میان آن دو تناقض‌هایی می‌یابند؛ اما اگر درست فهمیده شوند، کاملاً با هم هماهنگ‌اند. موسی تحت هدایت روح خدا نوشت، و هیچ نظریهٔ درستِ زمین‌شناسی هرگز مدعی کشفیاتی نخواهد شد که نتوان آن‌ها را با گفته‌های او سازگار کرد. هر حقیقتی، چه در طبیعت و چه در وحی، در همهٔ جلوه‌های خود با خود سازگار است.

در کلام خدا پرسش‌های بسیاری مطرح می‌شود که ژرف‌اندیش‌ترین دانشمندان نیز هرگز نمی‌توانند به آن‌ها پاسخ دهند. به این موضوعات توجه جلب می‌شود تا به ما نشان دهد که چه بسیار چیزهایی هست، حتی در میان امور معمولیِ زندگیِ روزمره، که عقولِ محدود، با همه خردی که به آن می‌بالند، هرگز نمی‌توانند آن‌ها را به‌طور کامل درک کنند.

با این همه، دانشمندان می‌پندارند که می‌توانند حکمت خدا را دریابند، آنچه او انجام داده یا می‌تواند انجام دهد. این اندیشه به‌طور گسترده رواج دارد که او به قوانین خویش مقید است. آدمیان یا وجود او را انکار می‌کنند یا نادیده می‌گیرند، یا می‌پندارند که می‌توان همه چیز را توضیح داد، حتی تأثیر روح او بر قلب انسان؛ و دیگر نام او را حرمت نمی‌دارند و از قدرتش بیمی ندارند. آنان به ماوراءالطبیعه باور ندارند، زیرا نه قوانین خدا را درمی‌یابند و نه قدرت بی‌نهایت او را برای تحقق اراده‌اش از طریق آن‌ها. چنان‌که معمولاً به کار می‌رود، اصطلاح «قوانین طبیعت» شامل آنچه انسان‌ها دربارهٔ قوانین حاکم بر جهان مادی توانسته‌اند کشف کنند؛ اما دانش آنان چه محدود است، و چه پهناور است عرصه‌ای که در آن آفریننده می‌تواند در هماهنگی با قوانین خویش عمل کند و با این همه، یکسره فراتر از ادراک موجودات محدود باشد!

بسیاری تعلیم می‌دهند که ماده دارای نیروی حیاتی است—که خواصّ معینی به ماده اعطا شده و سپس رها می‌شود تا به‌واسطۀ نیروی ذاتیِ خود عمل کند؛ و اینکه کارکردهای طبیعت در هماهنگی با قوانینی ثابت انجام می‌گیرد که خودِ خدا نیز نمی‌تواند در آن‌ها مداخله کند. این، علمِ کاذب است و از جانب کلام خدا تأیید نمی‌شود. طبیعت خادمِ آفریدگارِ خویش است. خدا قوانینِ خود را باطل نمی‌کند و بر خلاف آن‌ها عمل نمی‌کند، بلکه پیوسته آن‌ها را به‌عنوان ابزارهای خود به کار می‌گیرد. طبیعت گواهِ یک شعور، یک حضور، و نیرویی فعال است که در درون و از طریق قوانینش عمل می‌کند. در طبیعت، فعالیتِ پیوستۀ پدر و پسر جاری است. مسیح می‌گوید: «پدرِ من تا کنون کار می‌کند، و من نیز کار می‌کنم.» یوحنا ۵:۱۷.

لاویان، در سرودی که نحمیا ثبت کرده است، چنین سرودند: «تو، آری تو، تنها خداوندی؛ تو آسمان را، آسمانِ آسمان‌ها را با تمامی لشکریانشان، و زمین را با هرچه در آن است، ... آفریده‌ای، و تو همهٔ آنها را نگاه می‌داری.» نحمیا ۹:۶. در مورد این جهان، کار آفرینش خدا به اتمام رسیده است. زیرا «کارها از بنیاد جهان به انجام رسیده بود.» عبرانیان ۴:۳. اما قدرت او همچنان در نگاهداری آفریده‌هایش اعمال می‌شود. این‌گونه نیست که سازوکاری که یک‌بار به حرکت درآمده، به سبب نیروی ذاتی خود به کار ادامه دهد تا نبض بزند و دم از پیِ دم آید؛ بلکه هر نفس، هر تپشِ قلب، گواهِ مراقبت فراگیرِ اوست که «در او زنده‌ایم و حرکت می‌کنیم و هستی داریم.» اعمال رسولان ۱۷:۲۸. این نیز به سبب نیروی ذاتی نیست که سال‌به‌سال زمین نعمت‌هایش را پدید می‌آورد و گردش خود را به گرد خورشید ادامه می‌دهد. دستِ خدا سیارات را هدایت می‌کند و آنها را در جایگاهشان نگاه می‌دارد، در حرکت منظم‌شان در میان آسمان‌ها. او «لشکر آنان را به شماره بیرون می‌آورد؛ همه را به نام می‌خواند، به عظمت قدرتش، زیرا زورآور است؛ هیچ‌یک فرو نمی‌ماند.» اشعیا ۴۰:۲۶. به قدرت اوست که گیاهان می‌بالند، برگ‌ها پدیدار می‌شوند و گل‌ها می‌شکفند. او «بر کوه‌ها علف می‌رویاند» (مزمور ۱۴۷:۸)، و به‌دست اوست که دره‌ها بارور می‌شوند. «تمامی وحوش جنگل ... خوراک خود را از خدا می‌جویند»، و هر موجود زنده، از کوچک‌ترین حشره تا انسان، هر روزه بر عنايت الهی او متّکی است. به گفته‌های زیبای مزمورنویس، «همهٔ اینان چشم به تو دارند.... آنچه می‌دهی گرد می‌آورند؛ دست خود را می‌گشایی، از نیکی سیر می‌شوند.» مزمور ۱۰۴:۲۰، ۲۱، ۲۷، ۲۸. کلام او عناصر را مهار می‌کند؛ آسمان‌ها را با ابر می‌پوشاند و برای زمین باران فراهم می‌آورد. «برف را چون پشم می‌دهد؛ ژالهٔ یخ‌زده را چون خاکستر می‌پراکند.» مزمور ۱۴۷:۱۶. «چون آواز خود را برآورد، در آسمان‌ها انبوهیِ آب‌ها پدید می‌آید، و بخارها را از اقصای زمین بالا می‌فرستد؛ با باران برق‌ها می‌سازد و باد را از خزانه‌های خویش بیرون می‌آورد.» ارمیا ۱۰:۱۳.

«خدا بنیاد همه‌چیز است. هر علم راستینی با آفریده‌های او هماهنگ است؛ هر تعلیم و تربیت راستینی به اطاعت از حاکمیت او می‌انجامد. علم شگفتی‌های نوینی را بر دیدگان ما می‌گشاید؛ اوج می‌گیرد و ژرفناهای تازه را می‌کاود؛ اما از پژوهش‌های خود چیزی به همراه نمی‌آورد که با وحی الهی در تعارض باشد. ناآگاهی شاید بکوشد با تمسک به علم، دیدگاه‌های نادرستی دربارهٔ خدا را تأیید کند، اما کتاب طبیعت و کلام مکتوب بر یکدیگر نور می‌افشانند. بدین‌سان به پرستش آفریننده و اعتماد خردمندانه به کلام او رهنمون می‌شویم.» پدران و پیامبران، 113-115.