واژهٔ «ساعت» که در عهد عتیق فقط در کتاب دانیال یافت می‌شود، همواره با نوعی داوری پیوند دارد. در باب سوم، «ساعت» نماد قانون یکشنبه است، با تأکید بر نشانی که توسط شدرک، میشک و عبدنغو نمایانده شده است.

در فصل چهارم، آن نمایانگرِ فرارسیدنِ هشدارِ پیامِ فرشتهٔ اول در سال 1798 است. وقتی در فصل چهارم برای بار دوم به‌کار رفت، نمایانگرِ گشایشِ داوریِ تحقیقی در 22 اکتبر 1844 بود. در فصل چهارم، دو کاربردِ واژهٔ «ساعت» تاریخِ پیام‌های فرشتگانِ اول و دوم را از 1798 تا 1844 نمایان می‌کنند. آن تاریخ، تاریخِ هفت تندرِ مکاشفهٔ بابِ ده است. هفت تندر به‌وسیلهٔ دو باری که واژهٔ «ساعت» در فصل چهارم به‌کار رفته بازنمایی می‌شوند و بنابراین همان دو کاربرد همچنین تاریخِ فرشتهٔ سوم را از 1989 تا قانونِ یکشنبهٔ قریب‌الوقوع بازمی‌نمایند.

در فصل پنج، واژهٔ «ساعت» همچنین بر قانونِ روزِ یکشنبه دلالت دارد، اما تأکیدِ آنجا بر پایانِ ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتابِ مقدس، یعنی ایالات متحده، است؛ چنان‌که پایانِ نخستین پادشاهیِ نبوتِ کتابِ مقدس، یعنی بابل، نمونهٔ آن است. در فصل سه، تأکید بر پرچم در کورهٔ آتش بود، اما در فصل پنج تأکید بر سرنوشتِ بلشاصر و داوریِ ویژهٔ اوست، هرچند دانیال سرانجام واردِ داستان می‌شود و در مقامِ نمادِ آن پرچم ظاهر می‌گردد.

در هنگام قانون یکشنبه، «ساعتِ» آیین افتتاح نبوکدنصر و مرگ بلشصر بازنمایی می‌شوند. «ساعت» که در باب چهارم به‌عنوان گشایش داوری تصویر شده، گشوده‌شدن داوری تحقیقی در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ را مشخص می‌کند و همچنین گشایش داوری اجرایی را در قانون یکشنبه معین می‌سازد. چه گشایش کتاب‌های داوری در قدس آسمانی در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ باشد و چه آغاز داوری خدا که بر کسانی که نجات را رد کرده‌اند وارد می‌شود، در آغاز داوری اجرایی در قانون یکشنبه، هشدار دربارهٔ هر یک از این دو داوریِ نزدیک‌شونده در باب چهارم دانیال با نخستین کاربرد واژهٔ «ساعت» بازنمایی شده است، و آغاز واقعی هر یک از این دو نوع داوری با دومین بارِ کاربرد واژهٔ «ساعت» در باب چهارم نمایانده می‌شود.

اصطلاح زبان‌شناختی برای واژه «ساعت» همان‌گونه که دانیال آن را به‌کار می‌برد، این است که این واژه «چندمعنایی» است. چندمعنایی به واژه‌ای گفته می‌شود که تعاریف گوناگونی دارد که همگی را می‌توان زیر یک عنوان مشترک جای داد. در پنج باری که دانیال واژه «ساعت» را به کار می‌برد، همگی به داوری اشاره دارند، اما هر یک به جنبه‌ای متفاوت از داوریِ خدا می‌پردازد: یا داوری کیفریِ او — که داوری اجرایی نیز نامیده می‌شود — یا داوری تحقیقیِ او که در آن تعیین می‌کند چه کسی نجات خواهد یافت و چه کسی نه. خواه داوری تحقیقی که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آغاز شد، مورد نظر باشد یا داوری اجرایی که با قانون روز یکشنبه‌ای که به‌زودی فرا می‌رسد آغاز می‌شود، هر دو داوری ماهیتی پیش‌رونده دارند. داوری کیفری، یا اجراییِ خدا، از قانون روز یکشنبه آغاز می‌شود و به‌تدریج شدت می‌گیرد تا سرانجام به پایان مهلت بشر و هفت بلای آخر می‌انجامد.

باب پنجمِ کتاب دانیال از واژه «ساعت» استفاده می‌کند تا داوری اجراییِ خدا را، همان‌گونه که در مرگِ بلشاصر و پایانِ ملتی که بر آن حکمرانی می‌کرد آشکار شد، نشان دهد.

در همان ساعت، انگشتانِ دستِ انسانی ظاهر شد و روبه‌روی چراغدان بر گچِ دیوارِ قصرِ پادشاه نوشت؛ و پادشاه همان بخش از دست را که می‌نوشت دید. دانیال ۵:۵

داوری اجرایی از زمان قانون روز یکشنبه آغاز می‌شود؛ امری که همچنین با مراسم افتتاحِ مجسمهٔ زرینی که نبوکدنصر برافراشت نمایانده شده است، اما آن «ساعت» بیش از آن‌که دربارهٔ خود داوری باشد، بر رهایی قوم خدا در بحرانی دلالت دارد که قانون روز یکشنبه پدید می‌آورد. داوری اجراییِ فاحشهٔ صور و نیز ایالات متحده از قانون روز یکشنبه آغاز می‌شود؛ همان «ساعتی» که در کتاب دانیال نماد داوری است.

و آوای دیگری از آسمان شنیدم که می‌گفت: ای قوم من، از او بیرون آیید تا در گناهانش شریک نشوید و از بلایایش نصیبی نبرید. زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده است و خدا شرارت‌هایش را به یاد آورده است. همان‌گونه که به شما جزا داد، به او جزا دهید، و بر حسب اعمالش، دو برابر به او بازگردانید؛ در همان جامی که پر کرده است، برایش دو برابر بریزید. به هر اندازه که خود را بزرگ داشت و در ناز و نعمت زیست، همان‌قدر عذاب و اندوه به او بدهید؛ زیرا در دل خود می‌گوید: چون ملکه‌ای بر تخت نشسته‌ام، بیوه نیستم و اندوه نخواهم دید. از این رو بلایایش در یک روز خواهند آمد: مرگ و ماتم و قحطی؛ و او به‌کلی با آتش سوزانده خواهد شد؛ زیرا خداوندِ خدا که او را داوری می‌کند تواناست. و پادشاهان زمین که با او زنا کرده و با او در ناز و نعمت زیسته‌اند، چون دودِ سوختن او را ببینند، بر او نوحه خواهند کرد و برایش ماتم خواهند گرفت، از بیم عذابش از دور ایستاده، خواهند گفت: وای، وای بر آن شهر عظیم، بابل، آن شهر نیرومند! زیرا در یک ساعت حکم تو فرارسیده است. مکاشفهٔ یوحنا 18:4-10.

قانون یکشنبه در ایالات متحده، که آغازِ داوریِ اجرایی است و این داوری نیز تدریجی است، در همان «ساعتی» آغاز می‌شود که فرزندانِ خدا که هنوز در بابل‌اند به‌واسطهٔ علم فراخوانده می‌شوند تا از آن بیرون آیند. این همان «ساعت»ی است که داوری بر «آن شهر عظیم، بابل» می‌آید. داوریِ او، که با واژهٔ «ساعت» نشان داده شده، دوره‌ای را دربر می‌گیرد که طیِ آن گوسفندانِ دیگرِ خدا از بابل فراخوانده می‌شوند.

و در آن روز، ریشه‌ای از یَسّی خواهد بود که به‌منزلۀ عَلَمی برای قوم‌ها برپا خواهد شد؛ امّت‌ها در پیِ او خواهند بود و جایگاهِ آرامشِ او پرجلال خواهد بود. و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند بار دیگر، برای بارِ دوم، دست خود را دراز کند تا بازماندۀ قومِ خویش را که باقی مانده‌اند بازآورد: از آشور و از مصر و از پاتروس و از کوش و از عِلام و از شِنعار و از حَمات و از جزایرِ دریا. و او برای امّت‌ها عَلَمی برافراشته خواهد کرد و رانده‌شدگانِ اسرائیل را گرد خواهد آورد و پراکندگانِ یهودا را از چهار گوشۀ زمین جمع خواهد کرد. اشعیا ۱۱:۱۰‏-‏۱۲.

خداوند در جنبشِ فرشتهٔ اول در سال ۱۸۴۴، مردم را از بابل فراخواند، و فرشتهٔ دومِ آن تاریخ در ایام آخر تکرار خواهد شد، آنگاه که «خداوند بار دیگر، برای بار دوم، دست خود را دراز خواهد کرد تا بازماندگان قوم خود را بازآورد.» آن بازماندهٔ قومی که او «دوباره» فرا می‌خواند، خود «علم» نیستند، زیرا «علم» همان «ریشهٔ یسّی» است که به‌عنوانِ «علم» برپا می‌ایستد و «امّت‌ها او را خواهند طلبید». برای بار دوم، خدا امّت‌ها را از بابل فراخواهد خواند.

او این کار را نخست با گرد آوردن "رانده‌شدگانِ اسرائیل"، که "پراکندگانِ یهودا" هستند و "از چهار گوشهٔ زمین" می‌آیند، انجام خواهد داد، هنگامی که آنان در پایانِ سه روز و نیم که به صورت مرده در خیابانِ باب یازدهمِ مکاشفه افتاده‌اند ـ خیابانی که از درهٔ استخوان‌های مرده و خشکِ حزقیال می‌گذرد ـ گرد هم جمع می‌شوند.

«ساعتِ» آغاز «داوری اجرایی» بر «بابل»، آن «شهر نیرومند»، همان «ساعتِ» «زلزلهٔ عظیم» کتاب مکاشفه، فصل یازدهم، است. داوری اجراییِ خدا در همان «ساعت» آغاز می‌شود، زیرا در فصل یازدهم مکاشفه، «هفت‌هزار» نفر در «ساعتِ» زلزله کشته می‌شوند. آن هفت‌هزار نفر به‌وسیلهٔ «نیرومندترین مردان» نبوکدنصر نمایانده شده بودند؛ همانانی که هنگام افکندن شدرک، میشک و عبدنغو به درون کوره‌ای که «هفت برابر» بیش از حد معمول داغ شده بود، جان باختند. در انقلاب فرانسه، آن «هفت‌هزار نفر» نمایندهٔ خاندان سلطنتی فرانسه، یا مردان نیرومند آن، بودند. نه‌تنها بلشصر در فصل پنجم کشته شد، بلکه لشکرش نیز نابود گردید. «ساعتِ» قانون یکشنبه آغازگر آزار و جفایی است که با به کوره افکنده‌شدن قوم خدا به تصویر کشیده می‌شود، اما همچنین نشانهٔ آغاز داوری اجراییِ خدا بر شهر بزرگ بابل است.

این همچنین همان "ساعت" زلزله بزرگ در فصل یازدهمِ مکاشفه است؛ زمانی که استخوان‌های کسانی که پیش‌تر در خیابان به دست وحشِ برخاسته از هاویه کشته شده بودند، چونان بیرقی به آسمان برافراشته می‌شوند. همان‌جا نیز همان "ساعت" است که وایِ سوم، که همان کرنای هفتم نیز هست, به صدا در می‌آید. کرنای هفتم همان وایِ سوم است، و هدف آن کرنای وایِ نهایی نه تنها آوردن داوری بر کسانی است که پرستش روز یکشنبه را تحمیل می‌کنند، بلکه به خشم آوردن ملت‌ها نیز هست. وایِ سوم، کرنای هفتم، و به خشم آمدن ملت‌ها، همگی نمادهایی‌اند که به نقش نبویِ اسلام می‌پردازند، و همه در "ساعت" زلزله بزرگ قرار داده شده‌اند.

و صدای عظیمی از آسمان شنیدند که به ایشان می‌گفت: «به اینجا بالا آیید.» و آنان در ابری به آسمان صعود کردند و دشمنانشان ایشان را می‌دیدند. و در همان ساعت زلزله‌ای بزرگ رخ داد، و یک‌دهم شهر فرو ریخت، و در آن زلزله هفت هزار نفر از مردم کشته شدند؛ و بازماندگان به وحشت افتادند و به خدای آسمان جلال دادند. وایِ دوم گذشت؛ و اینک، وایِ سوم به‌زودی می‌آید. و فرشتهٔ هفتم شیپور را نواخت؛ و در آسمان آوازهای عظیمی بود که می‌گفتند: «پادشاهی‌های این جهان از آنِ خداوندِ ما و مسیح او شده است، و او تا ابدالآباد سلطنت خواهد کرد.» و آن بیست‌وچهار پیر که بر تخت‌های خود در حضور خدا نشسته بودند، به روی درافتادند و خدا را پرستش کردند و گفتند: «تو را شکر می‌کنیم، ای خداوندْ خدای قادر مطلق، که هستی و بودی و خواهی آمد، زیرا قدرت عظیم خود را به دست گرفته‌ای و به پادشاهی نشسته‌ای. و امّت‌ها خشمگین شدند، و خشم تو فرا رسیده است، و زمان داوریِ مردگان، و اینکه پاداش دهی به بندگان خود، انبیا، و به قدیسان و آنان که از نام تو می‌ترسند، کوچک و بزرگ؛ و اینکه نابود سازی کسانی را که زمین را تباه می‌کنند.» مکاشفه ۱۱:۱۲-۱۸.

استخوان‌های مردهٔ حزقیال "تا به آسمان در ابری صعود می‌کنند؛ و دشمنانشان" "آنان" را در "ساعت"ی می‌بینند که موسیقیِ بخت‌نصر آغاز به نواختن می‌کند، و فاحشهٔ صور آغاز به آواز خواندن می‌کند، و اسرائیلِ مرتد آغاز به رقصیدن می‌کند. اسرائیلِ مرتد نمایندهٔ نبیِ کاذب است؛ شاه بخت‌نصر اژدهاست و فاحشهٔ صور وحش است. این رقص در داستانِ ایلیا به‌وسیلهٔ انبیای بعل و انبیای بیشه به تصویر کشیده شده است. همچنین با رقصِ سالومه، دخترِ هرودیاس، نیز به تصویر کشیده شده است. بعل خدایِ مذکرِ دروغین است و عشتاروت الههٔ مؤنثِ مربوط به "پیامبرانِ بیشه" است. آن دو با هم ترکیبِ کلیسا (زن) و دولت (مرد) را نمایندگی می‌کنند. با هم، نمایانگرِ نبیِ کاذبِ ایالات متحده‌اند. سالومه نشان می‌دهد که نبیِ کاذب دخترِ روم است که تصویرِ او ترکیبِ کلیسا و دولت در ایالات متحده است.

از این رو در آن وقت برخی از کلدانیان نزدیک آمدند و یهودیان را متهم کردند. ایشان سخن گفتند و به پادشاه نبوکدنصر گفتند: ای پادشاه، تا ابد زنده باش. تو، ای پادشاه، فرمانی صادر کرده‌ای که هر کس صدای کرنا، نی، چنگ، ساکبوت، سنطیر و سنتور و همه‌گونه موسیقی را بشنود، باید به خاک افتاده تمثال زرین را بپرستد؛ و هر که به خاک نیفتد و پرستش نکند، باید به میان کورهٔ آتشِ سوزان افکنده شود. مردانی از یهودیان هستند که ایشان را بر کارهای ولایت بابل گماشته‌ای، یعنی شدرک، میشک و عبدنغو؛ این مردان، ای پادشاه، برای تو وقعی ننهاده‌اند: خدایان تو را خدمت نمی‌کنند و تمثال زرینی را که برپا کرده‌ای نمی‌پرستند. دانیال ۳:۸-۱۲.

در همان «ساعت»، دشمنانِ شدرک، میشک و عبدنغو دیدند که آنان از پذیرفتنِ نشانِ وحش امتناع کردند و سپس از پادشاه خواستند که حکمِ مقرر را اجرا کند. در همان «ساعت»، خشم و غضبِ نبوکدنصر، با قانونِ یکشنبه—که همان لرزشی است که متوجهِ وحشِ زمین می‌شود (زلزله)—آشکار می‌شود.

آنگاه نبوکد نصر در خشم و غضب خود فرمان داد شدرک، میشک و عبد نغو را بیاورند. سپس آنان این مردان را به حضور پادشاه آوردند. دانیال ۳:۱۳.

جفایی که بر ضد دو شاهد خدا (شدرک، میشک و عبدنغو) روا داشته می‌شود، زمانی رخ می‌دهد که آنان از سجده کردن سر باز می‌زنند؛ یا چنان‌که مکاشفهٔ یازدهم تصریح می‌کند، آنان بر پاهای خود می‌ایستند.

و پس از سه روز و نیم، روحِ حیات از جانبِ خدا در آنان داخل شد و بر پاهای خود ایستادند؛ و ترسِ بزرگی بر کسانی که آنان را دیدند افتاد. و صدای بلندی از آسمان شنیدند که به آنان می‌گفت: به اینجا بالا بیایید. و در میان ابری به آسمان صعود کردند؛ و دشمنانشان آنان را می‌نگریستند. مکاشفه ۱۱:۱۱، ۱۲.

با امتناع از کرنش، آنان همچون لشکر نیرومندِ حزقیال برپا می‌ایستند. آنان با دریافت و سپس اعلامِ پیامِ مُهر — پیامی که به تشکیلِ اتحادِ کلیسا و دولت در ایالات متحده اعتراض می‌کند، از قانونِ قریب‌الوقوعِ یکشنبه هشدار می‌دهد، و اعلام می‌کند که داوریِ تلافی‌جویانهٔ خدا در شرفِ انجام شدن به‌وسیلهٔ اسلامِ وایِ سوم است — می‌ایستند. پیامِ فریادِ نیمه‌شب با «راز»ی نمایانده می‌شود که در بابِ دوم به دانیال آشکار شد، و هنگامی که قومِ روزهای واپسینِ خدا در آن «حقیقت» راسخ شوند، زلزلهٔ قریب‌الوقوع نه می‌تواند و نه خواهد توانست آنان را متزلزل کند.

کار در بتل کریک نیز از همان قماش است. رهبران آسایشگاه با بی‌ایمانان درآمیخته‌اند و کم‌وبیش آنان را به شوراهای خود راه داده‌اند، اما این مانند آن است که با چشمان بسته به کار مشغول شوند. آنان بصیرتی ندارند که ببینند هر لحظه چه چیزی ممکن است بر سر ما فرو ریزد. روحی از درماندگی، جنگ و خون‌ریزی وجود دارد، و آن روح تا خودِ پایان زمان فزونی خواهد یافت. به محض آنکه قوم خدا بر پیشانی‌هایشان مهر شوند—نه مهر یا نشانه‌ای که دیدنی باشد، بلکه استقرار در حقیقت، هم از نظر فکری و هم روحانی، به‌گونه‌ای که نتوان آنان را متزلزل ساخت—به محض آنکه قوم خدا مهر شوند و برای لرزش آماده گردند، آن فرا خواهد رسید. در واقع، هم‌اکنون آغاز شده است. داوری‌های خدا اکنون بر این سرزمین نازل شده است تا به ما هشدار دهد، تا بدانیم چه در راه است. انتشار دست‌نوشته‌ها، جلد ۱۰، ۲۵۲.

مهر شدن نمایانگر نشانی است که در ابتدا برای انسان‌ها دیده نمی‌شود، اما سپس همه آن را می‌بینند. وقتی قوم خدا پیامِ فریاد نیمه‌شب را، که با «راز»ی که در باب دوم بر دانیال مکشوف شد نمایانده شده است، می‌پذیرند، «رازِ» تمثالِ وحش را پذیرفته‌اند؛ رازی که به نشانِ وحش می‌انجامد و داوریِ خدا را به همراه می‌آورد؛ داوری‌ای که از طریق اسلام به انجام می‌رسد. این امر در زمانی رخ می‌دهد که «روحِ استیصال، جنگ و خون‌ریزی» رو به افزایش است. اکنون همان زمان است. این امر زمانی رخ می‌دهد که رهبران ادونتیسم به سبب کوریِ لاودیکیه‌ای توان دیدن ندارند. در جریان فرآیند مهر که در فریاد نیمه‌شب نهایی می‌شود، مهر بر پیشانی‌های دوشیزگان دانا نهاده می‌شود، اما دیده نمی‌شود. شدرک، میشک و عبدنغو نمایندهٔ کسانی‌اند که در حقیقت استوار شده‌اند، چنان‌که از گفت‌وگوی آنان با نبوکدنصر هویداست.

نبوکدنصر گفت: آیا راست است، ای شدرک و میشک و عبدنغو، که خدایان مرا خدمت نمی‌کنید و تمثال زرینی را که برپا داشته‌ام نمی‌پرستید؟ اکنون اگر آماده‌اید که هرگاه آواز کرنا و نی و چنگ و بربط و قانون و سنتور و هرگونه ساز را بشنوید، به خاک افتاده تمثالی را که ساخته‌ام بپرستید، نیکوست؛ اما اگر پرستش نکنید، همان ساعت به میان کورهٔ آتشِ سوزان افکنده خواهید شد؛ و آن خدایی کیست که شما را از دست من برهاند؟ شدرک و میشک و عبدنغو در پاسخ پادشاه گفتند: ای نبوکدنصر، در این باره نیازی به پاسخ دادن نداریم. اگر چنین باشد، خدای ما که او را خدمت می‌کنیم قادر است ما را از کورهٔ آتشِ سوزان رهایی دهد، و ای پادشاه، ما را از دست تو خواهد رهانید. اما اگر نه، ای پادشاه، بدان که ما خدایان تو را خدمت نخواهیم کرد و تمثال زرینی را که برپا داشته‌ای نخواهیم پرستید. دانیال ۳:۱۴–۱۸

پس از آن، آن سه بزرگوار مُهر خداوند را که می‌توان دید آشکار خواهند کرد. تنها کسانی که نخست آن مُهرِ درونیِ نادیدنی را در خود دارند، در هنگامی که باید دیده شود، در آشکار ساختنِ مُهر خداوند سهیم خواهند بود.

پس نبوکدنصر آکنده از خشم شد، و چهره‌اش نسبت به شدرک و میشک و عبدنغو دگرگون گشت؛ از این رو سخن گفت و فرمان داد که کوره را هفت برابر بیش از آنچه معمول بود گرم کنند. و به نیرومندترین مردانِ سپاهش فرمان داد تا شدرک و میشک و عبدنغو را ببندند و آنان را به کورهٔ آتشِ سوزان بیفکنند. آنگاه این مردان با قبای خود و شلوارها و کلاه‌ها و سایر جامه‌هایشان بسته شدند و در میانِ کورهٔ آتشِ سوزان افکنده شدند. و چون فرمان پادشاه سخت شتابان بود و کوره بسیار داغ، شعلهٔ آتش آن مردانی را که شدرک و میشک و عبدنغو را برده بودند کُشت. و این سه مرد، شدرک و میشک و عبدنغو، بسته در میانِ کورهٔ آتشِ سوزان فرو افتادند. آنگاه پادشاه نبوکدنصر شگفت‌زده شد و شتابان برخاست و سخن گفت و به مشاورانش گفت: آیا سه مردِ بسته را به میانِ آتش نیفکندیم؟ پاسخ دادند و به پادشاه گفتند: درست است، ای پادشاه. گفت: اینک، من چهار مرد را می‌بینم که آزادند و در میانِ آتش راه می‌روند و هیچ آسیبی به آنان نرسیده است؛ و هیئتِ چهارمین مانندِ پسرِ خداست. دانیال ۳:۱۹-۲۵.

دو شاهد، که شدرک، میشک و عبدنغو نمایانگرشان هستند، سپس همچون بیرقی برافراشته می‌شوند و آنگاه مُهر دیده خواهد شد.

کار روح‌القدس این است که جهان را در باب گناه، پارسایی و داوری ملزم سازد. جهان فقط وقتی هشدار می‌یابد که کسانی را ببیند که به حقیقت ایمان دارند و به‌وسیلهٔ حقیقت تقدیس شده‌اند؛ کسانی که بر پایهٔ اصولی والا و مقدس عمل می‌کنند و در معنایی بلند و متعالی، خط تمایز میان آنان که فرمان‌های خدا را نگه می‌دارند و آنان که آن‌ها را زیر پا می‌گذارند، نشان می‌دهند. تقدیسِ روح، تفاوت میان کسانی را که مُهرِ خدا را دارند و کسانی که روز استراحتِ جعلی را نگه می‌دارند، آشکار می‌سازد. هنگامی که آزمون فرا برسد، به‌روشنی نشان داده خواهد شد که نشانهٔ وحش چیست. و آن، نگه‌داشتِ روز یکشنبه است. آنان که پس از شنیدنِ حقیقت، همچنان این روز را مقدس می‌شمارند، مُهرِ مردِ گناه را بر خود دارند؛ همان که می‌پنداشت زمان‌ها و شریعت‌ها را تغییر دهد. مدرسهٔ آموزش کتاب‌مقدس، ۱ دسامبر ۱۹۰۳.

در زمان قانون یکشنبه، ایالات متحده آمریکا به سازمان ملل متحد روی خواهد آورد تا کارِ پیشگویی‌شده‌اش را به انجام رساند. او قرار است با آن معجزاتی که انجام می‌دهد جهان را فریب دهد، چنان‌که رقص سالومه آن را نشان می‌دهد. هنگامی که رقصِ فریبِ خود را اجرا می‌کند، فاحشهٔ صور آوازهایش را خواهد خواند و ارکسترِ بخت‌النصر موسیقی را خواهد نواخت. ایالات متحده آمریکا پیشگامِ واداشتنِ جهان به پذیرشِ آن آواز و سجده در برابرِ تمثال می‌شود.

و دیدم وحش دیگری که از زمین بالا می‌آمد؛ او دو شاخ داشت مانند شاخ‌های بره، و چون اژدها سخن می‌گفت. و در حضور آن وحش نخستین، همه اقتدار او را اعمال می‌کند و باعث می‌شود که زمین و ساکنانش آن وحش نخستین را، که زخم مرگبارش شفا یافته بود، بپرستند. و آیات بزرگی انجام می‌دهد، چنان‌که در برابر دیدگان مردم آتش را از آسمان بر زمین فرو می‌آورد، و به‌واسطه همان معجزاتی که قدرت انجامشان را در حضور آن وحش دارد، ساکنان زمین را می‌فریبد؛ و به ساکنان زمین می‌گوید که برای آن وحش که ضربت شمشیر خورده و زنده مانده بود، تمثالی بسازند. و او قدرت دارد به تمثال وحش جان ببخشد، تا تمثال وحش نیز سخن بگوید و باعث شود که هر کس تمثال وحش را نپرستد، کشته شود. و همه را، خرد و بزرگ، ثروتمند و فقیر، آزاد و برده، وادار می‌کند تا نشانی بر دست راست خود یا بر پیشانی خود بگیرند؛ و تا هیچ‌کس نتواند بخرد یا بفروشد، مگر کسی که آن نشان، یا نام وحش، یا عدد نام او را دارد. در اینجا حکمت است. هر که فهم دارد، عدد وحش را محاسبه کند، زیرا آن عددِ انسان است؛ و عدد او ششصد و شصت و شش است. مکاشفه ۱۳:۱۱-۱۸.

مصر در روزهای آخر نمایانگر جهان است (که در آن زمان توسط سازمان ملل متحد اداره می‌شود)، اما «وای»ی (نمادی از اسلام) بر آنان (ایالات متحده) که برای کمک به مصر روی می‌آورند اعلام شده است. هنگامی که سه مرد شایسته به کوره افکنده می‌شوند و به نشانه‌ای برای جهان بدل می‌گردند، آن کوره در واقع کورهٔ نبوکدنصر نیست.

وای بر آنان که برای یاری به مصر می‌روند و بر اسب‌ها تکیه می‌کنند، و به ارابه‌ها اعتماد دارند چون بسیارند، و به سواران، زیرا بسیار نیرومندند؛ اما به قدوس اسرائیل نظر نمی‌کنند و خداوند را نمی‌جویند! با این همه، او نیز حکیم است و بلا خواهد آورد و سخنان خود را باز نخواهد گرفت؛ بلکه بر ضد خانه بدکاران برخواهد خاست و بر ضد یاریِ عاملان شرارت. مصریان انسان‌اند، نه خدا؛ و اسبانشان جسم‌اند، نه روح. چون خداوند دست خود را دراز کند، هم یاری‌دهنده خواهد افتاد و هم یاری‌یافته به زمین خواهد افتاد، و همه با هم از پا خواهند افتاد. زیرا خداوند چنین به من گفته است: همان‌گونه که شیر و شیر جوان بر صید خود غرش می‌کنند، و چون گروهی از شبانان بر ضد او فراخوانده شوند، نه از صدای ایشان می‌ترسد و نه از هیاهویشان عقب‌نشینی می‌کند، به همان‌گونه خداوند لشکرها فرود خواهد آمد تا برای کوه صهیون و تپه آن نبرد کند. چونان پرندگان در پرواز، خداوند لشکرها اورشلیم را دفاع خواهد کرد؛ در دفاع آن را رهایی خواهد بخشید؛ و در گذر آن را محفوظ خواهد داشت. به سوی او بازگردید، همان که بنی‌اسرائیل سخت از او سرپیچی کرده‌اند. زیرا در آن روز هر کس بت‌های نقره خود و بت‌های طلای خود را که دست‌های شما برایتان به گناه ساخته است، دور خواهد انداخت. آنگاه آشوری به شمشیر خواهد افتاد، نه به شمشیر مردی نیرومند؛ و شمشیری، نه از سوی مردی فرومایه، او را خواهد بلعید؛ اما او از برابر شمشیر خواهد گریخت و جوانانش درهم خواهند شکست. و از ترس به دژ استوار خود پناه خواهد برد، و سرورانش از علم خواهند ترسید، می‌گوید خداوند که آتشش در صهیون است و کوره‌اش در اورشلیم. اشعیا 31:1-9.

اورشلیم کوره‌ای است که جهان به آن چشم خواهد دوخت، و خواهند دید که چهار مرد در آن راه می‌روند.

آنگاه نبوکدنصر به دهانهٔ کورهٔ آتشِ سوزان نزدیک شد و گفت: «ای شدرک، میشک و عبدنغو، ای بندگانِ خدای متعال، بیرون آیید و اینجا بیایید.» پس شدرک و میشک و عبدنغو از میان آتش بیرون آمدند. و سروران و والیان و فرماندهان و مشاورانِ پادشاه گرد آمده، این مردان را دیدند که آتش بر بدن‌هایشان هیچ تسلطی نداشت؛ نه حتی مویی از سرشان سوخته بود، و نه لباس‌هایشان دگرگون شده بود، و بوی آتش نیز به آنان نگرفته بود. آنگاه نبوکدنصر گفت: «متبارک باد خدای شدرک و میشک و عبدنغو که فرشتهٔ خود را فرستاد و بندگانِ خود را که بر او توکل کرده بودند، رهانید؛ آنها فرمانِ پادشاه را دگرگون ساختند و بدن‌های خود را تسلیم کردند تا جز خدای خود هیچ خدایی را خدمت و پرستش نکنند.» دانیال ۳:۲۶–۲۸.

آنگاه نبوکدنصر فرمان دیگری صادر کرد. آن فرمان نمادِ فرمان نهایی در روزهای آخر است. او فرمان مرگ را صادر می‌کند که، در تلاش ضعیفانه‌اش برای بزرگ داشتن خدای آسمان، در واقع نمادپردازیِ نبویِ فرمان مرگ در پایان جهان است. نبوکدنصر، که نمایندهٔ پادشاهی در پایان جهان است، نمادی از ده پادشاهِ اژدهاست که با فاحشهٔ روم زنا می‌کنند. فرمان بعدی در سناریوی نبوی، فرمان مرگ است، و هرچند نبوکدنصر فرمانی برای زمان خود صادر می‌کند، در واقع نمایانگرِ آخرین فرمانِ اتحادِ سه‌گانه در روزهای آخر است. آن فرمان همان فرمان مرگ است که پس از پایان مهلت به اجرا گذاشته می‌شود، اما هرگز علیه قوم خدا اجرا نمی‌گردد.

از این رو فرمانی صادر می‌کنم که هر کس از هر قوم و ملت و زبانی که سخنی ناروا بر ضد خدای شدرک، میشک و عبدنغو بگوید، قطعه‌قطعه خواهد شد و خانه‌اش به مزبله‌ای مبدل خواهد شد، زیرا خدایی دیگر نیست که بتواند چنین رهایی ببخشد. آنگاه پادشاه شدرک، میشک و عبدنغو را در ولایتِ بابل ترفیع داد. دانیال ۳:۲۹، ۳۰.

اکنون به اندازهٔ کافی از محتوای سه باب نخستِ دانیال را ثبت کرده‌ایم تا بررسی باب‌های چهارم و پنجم را آغاز کنیم؛ باب‌هایی که بر آن‌ها اصل نبویِ «تکرار و گسترش» حاکم است. باب چهارمِ دانیال سال 1798 و آغازِ وحشِ زمین را مشخص می‌کند، و باب پنجمِ دانیال قانونِ یکشنبه و پایانِ وحشِ زمین را، هنگامی که همچون اژدها سخن می‌گوید، معرفی می‌کند. این دو باب باید به‌صورت «خط بر خط» در کنار سه باب نخست قرار گیرند تا بر ساختارِ پیام‌های سه فرشته بنا شود. از این‌رو، نخست اصلِ «خط بر خط» را با دقت تعریف خواهیم کرد.

در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.

به بلشصر فرصت‌های بسیاری داده شده بود تا ارادهٔ خدا را بشناسد و انجام دهد. او دیده بود که پدربزرگش، نبوکدنصر، از جامعهٔ آدمیان رانده شد. او دیده بود که خردی را که آن پادشاه مغرور به آن می‌بالید، از سوی همان کسی که آن را داده بود، از او گرفته شد. او دیده بود که آن پادشاه از پادشاهی‌اش رانده شد و همنشینِ وحوشِ صحرا گردید. اما عشقِ بلشصر به عیش‌ونوش و خودستایی، درس‌هایی را که هرگز نباید فراموش می‌کرد، از یادش زدود؛ و گناهانی همانند آن گناهانی مرتکب شد که داوری‌های آشکاری را بر نبوکدنصر فرود آوردند. او فرصت‌هایی را که به لطف به او عطا شده بود تباه ساخت و از بهره‌گیری از فرصت‌های در دسترسش برای آشنا شدن با حقیقت غفلت ورزید. «برای نجات یافتن چه باید بکنم؟» سؤالی بود که آن پادشاهِ بزرگ ولی نادان با بی‌اعتنایی از کنار آن گذشت. بایبل اِکو، ۲۵ آوریل ۱۸۹۸.