اکنون دریافته‌ایم که یکی از رویدادهایی که «هفت تندر» بدان اشاره می‌کند، کارِ مسیح در گردآوری قومش برای بارِ دوم است؛ کاری که او آن را در ژوئیهٔ ۲۰۲۳ آغاز کرد. تاریخِ میلریتی نشان می‌دهد که این کار با جنگ‌ورزیِ اسلام به‌عنوانِ پس‌زمینهٔ پیام به انجام می‌رسد.

پیام، «مکاشفهٔ عیسی مسیح» است که درست پیش از بسته شدنِ مهلت مُهرش گشوده می‌شود، اما آن پیام به‌وسیلهٔ پیامِ «وای سوم» منتقل می‌شود (در چارچوبِ آن قرار می‌گیرد). در همان هنگامی که خداوند در سال ۱۸۴۹ برای بار دوم دست خود را دراز می‌کرد، خواهر وایت دربارهٔ لرزاندنِ ملت‌های خشمگین اظهار نظر می‌کرد که نمادی از اسلام است.

۱۶ دسامبر ۱۸۴۸، خداوند به من رؤیایی از به لرزه درآمدن قدرت‌های آسمان داد. دیدم که وقتی خداوند در بیان نشانه‌هایی که متی، مرقس و لوقا ثبت کرده‌اند گفت «آسمان»، منظورش همان آسمان بود و وقتی گفت «زمین» منظورش همان زمین. قدرت‌های آسمان خورشید و ماه و ستارگان‌اند. آنها در آسمان حکم‌فرما هستند. قدرت‌های زمین همان‌هایی هستند که بر زمین حکومت می‌کنند. قدرت‌های آسمان با صدای خدا به لرزه خواهند افتاد. آنگاه خورشید و ماه و ستارگان از جایگاه‌های خود جابه‌جا خواهند شد. آنها از میان نخواهند رفت، بلکه با صدای خدا به لرزه درخواهند آمد.

ابرهای تیره و سنگین بالا آمدند و به هم برخوردند. جو شکافت و عقب نشست؛ آنگاه توانستیم از فضای گشوده در اوریون به بالا بنگریم، از همان‌جا صدای خدا می‌آمد. شهر مقدس از همان فضای گشوده فرود خواهد آمد. دیدم که قدرت‌های زمین اکنون در حال لرزیدن‌اند و رویدادها به نوبت می‌آیند. جنگ و شایعات جنگ، شمشیر، قحطی و طاعون نخست قدرت‌های زمین را می‌لرزانند، سپس صدای خدا خورشید و ماه و ستارگان را، و نیز همین زمین را، به لرزه درخواهد آورد. دیدم که لرزش قدرت‌ها در اروپا، همان‌گونه که برخی تعلیم می‌دهند، لرزش قدرت‌های آسمان نیست، بلکه لرزش ملت‌های خشمگین است. نوشته‌های اولیه، ۴۱.

تاریخ‌نگاران تأیید می‌کنند که آنچه در سال ۱۸۴۸ ملت‌های اروپا را می‌لرزاند، فعالیت‌های لشکرهای اسلام بود؛ زیرا در نبوت، آنان به‌عنوان قدرتی که ملت‌ها را به خشم می‌آورد نمادین شده‌اند. در نخستین گواهی بر اینکه خداوند برای بار دوم دست خویش را در دورهٔ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ دراز کرد، پیام «فریاد نیمه‌شب» به گردهمایی اردوگاهی اکستر رسید. از آنجا تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، آن پیام همچون موجی سهمگین سرتاسر سواحل شرقی ایالات متحده را درنوردید. آن جنبش با ورود پیروزمندانهٔ مسیح به اورشلیم نمادین شده بود، و این الاغی بود که مسیح را به اورشلیم برد.

پیامِ فریادِ نیمه‌شب نمایانگرِ تمامِ پیامِ نبویِ مکاشفهٔ عیسی مسیح است، اما آن مکاشفه در زمینهٔ اسلامِ وایِ سوم که امّت‌ها را به خشم می‌آورد قرار داده شده است؛ زیرا این اسلام است که پیامی را که همان مکاشفهٔ عیسی مسیح است، حمل می‌کند. عیسی شیرِ قبیلهٔ یهوداست و او به پیامِ «الاغ» گره خورده است.

یهودا، تو همان کسی هستی که برادرانت تو را خواهند ستود؛ دست تو بر گردن دشمنانت خواهد بود؛ فرزندان پدرت در برابر تو سر فرود خواهند آورد. یهودا تولهٔ شیر است؛ از شکار، ای پسرم، بالا آمده‌ای؛ خم شد، چون شیر آرمید و چون شیر پیر؛ کیست که او را برانگیزد؟ عصای سلطنت از یهودا، و قانون‌گذار از میان پاهایش، دور نخواهد شد تا شیلو بیاید؛ و گردآمدن قوم‌ها نزد او خواهد بود. کرهٔ خود را به تاک می‌بندد و کرهٔ الاغش را به تاکِ برگزیده؛ جامه‌های خود را در شراب می‌شوید و لباس‌های خود را در خونِ انگور. چشمانش سرخ از شراب، و دندان‌هایش سفید از شیر خواهد بود. پیدایش ۴۹:۸–۱۲

به‌واسطهٔ یهوداست که «گردآمدن قوم» به انجام می‌رسد. مسیح، چون یهودا، همچنین «تاک» است، و «تاکِ برگزیده» به «کرّهٔ الاغ» بسته است. «جامه‌های او» در «شراب» شسته شده است، که همان «خون انگور» بود. مسیح ریختن خون خود را در جتسیمانی آغاز کرد، آنگاه که عرقِ خونین ریخت، و جتسیمانی به معنای «فشارگاه زیتون» است. از جتسیمانی تا صلیب، خون گران‌بهای خود را ریخت تا همهٔ انسان‌ها را نزد خود گرد آورد.

اکنون داوریِ این جهان فرا رسیده است؛ اکنون فرمانروایِ این جهان بیرون افکنده خواهد شد. و من، اگر از زمین بر افراشته شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید. این را گفت تا نشان دهد که باید چگونه بمیرد. یوحنا ۱۲:۳۱-۳۳.

کار مسیح در جذب همهٔ انسان‌ها به سوی خود، فرایندی دو مرحله‌ای است؛ زیرا او نخست «رانده‌شدگان اسرائیل» را گرد می‌آورد و سپس آنان را چونان پرچمی به کار می‌گیرد تا رمهٔ دیگرش را به سوی خود جذب کند.

من شبان نیکو هستم؛ گوسفندان خود را می‌شناسم و گوسفندانم نیز مرا می‌شناسند. همان‌گونه که پدر مرا می‌شناسد، من نیز پدر را می‌شناسم؛ و جان خود را برای گوسفندان می‌نهم. و گوسفندان دیگری نیز دارم که از این گله نیستند؛ آنان را نیز باید بیاورم، و صدای مرا خواهند شنید؛ و آنگاه یک گله و یک شبان خواهد بود. یوحنا ۱۰:۱۴-۱۶

صد و چهل و چهار هزار، «گوسفندانی» هستند که او را می‌شناسند. «گوسفندان دیگر» گلهٔ اویند که وقتی پرچم را می‌بینند و می‌شنوند از بابل بیرون می‌آیند. پیش از آنکه پرچمش را، که همان گوسفندان او هستند، برافرازد، نخست برای بار دوم آنان را گرد می‌آورد. آن خطِ تاریخِ مقدس با آیات سیزده تا پانزدهِ فصل یازدهمِ دانیال هم‌راستا است و از این رو با تاریخِ پنهانِ آیهٔ چهل نیز هم‌راستا است. این، خطِ شاخِ پروتستانِ حقیقی را نمایندگی می‌کند که در درونِ تاریخِ شاخِ پروتستانِ مرتد، شاخِ جمهوری‌خواهِ مرتد و ظهورِ فاحشهٔ صور جریان دارد، درست پیش از قانونِ یکشنبهٔ آیهٔ چهل‌ویک. خطِ شاخِ پروتستانِ حقیقی هم تاریخ و هم پیامی را نمایندگی می‌کند که در آن، صد و چهل و چهار هزار مُهر می‌شوند.

"مطرودان اسرائیل" در تقابل با "مجمع استهزاکنندگان" قرار دارند، چنان‌که ارمیا آنان را معرفی می‌کند، یا با "کنیسهٔ شیطان" چنان‌که یوحنا آنان را در باب‌های دوم و سوم مکاشفه، جایی که کلیسای اسمیرنا و فیلادلفیا خطاب می‌شوند، معرفی می‌کند. فیلادلفیایی‌ها نمایندهٔ "صد و چهل و چهار هزار نفر" در باب هفتم مکاشفه‌اند، و اسمیرنا همان "جمعیت عظیم" همان باب است که هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را بشمارد. این دو طبقهٔ رهایی‌یافتگان در ایام آخر با آنان که دروغ می‌گویند و در کنیسهٔ شیطانند و ادعا می‌کنند که قوم خدا هستند، زیرا می‌گویند یهودی‌اند، مجادله دارند.

خطِ شاخِ پروتستانِ حقیقی از مناقشه‌ای تشکیل می‌شود که میانِ خودِ آنان و قومِ عهدِ سابق که سپس کنار گذاشته می‌شوند، وجود دارد. در همان دورهٔ تاریخی، وفاداران نیز با خطِ پروتستانیسمِ مرتد و کاتولیسیسم در مناقشه‌اند. آن سه جریانِ دینی در سطحِ خرد، در درونِ خطِ شاخِ پروتستانِ حقیقی، نمادِ اژدها، وحش و نبیِ کاذب هستند.

"من دیدم که کلیسای اسمی و ادونتیست‌های اسمی، مانند یهودا، به ما خیانت کرده و ما را به کاتولیک‌ها خواهند سپرد تا نفوذ آنان را برای مقابله با حقیقت به دست آورند. قدیسان در آن هنگام مردمانی گمنام خواهند بود و نزد کاتولیک‌ها چندان شناخته‌شده نخواهند بود؛ اما کلیساها و ادونتیست‌های اسمی که از ایمان و آداب و رسوم ما آگاه‌اند (زیرا به‌خاطر سبت از ما نفرت داشتند، چون نمی‌توانستند آن را رد کنند) به قدیسان خیانت خواهند کرد و آنان را نزد کاتولیک‌ها به‌عنوان کسانی که آیین‌های مردم را نادیده می‌گیرند گزارش خواهند داد؛ یعنی اینکه سبت را رعایت می‌کنند و یکشنبه را نادیده می‌گیرند." Spalding and Magan, 1, 2.

ما پیش‌تر به این بخش پرداخته‌ایم و در این فرایند مشخص کردیم که تعبیر «کلیسای اسمی» و تعبیر «ادونتیستِ اسمی» در زمانی که خواهر وایت آن واژه‌ها را نوشت، معنا و کاربرد متفاوتی داشته‌اند. با این حال، پیامبران بیش از آن‌که برای زمانۀ خود سخن گفته باشند، برای روزهای آخر سخن گفته‌اند؛ پس در این بخش، «کلیسای اسمی» در روزهای آخر همان پروتستانتیسمِ مرتد خواهد بود. واژۀ «nominal» به معنای «صرفاً در نام» است.

کلیسای به‌اصطلاح پروتستان در سال ۱۸۴۴ اعتراض به روم را متوقف کرد، هنگامی که از ورود به قدس‌الاقداس از راه ایمان سر باز زد؛ جایی که می‌توانستند دریابند که سبتِ روز هفتم روز صحیح پرستش است. در عوض، آنان پرستش خورشید را که نشانهٔ کاتولیسیسم است، حفظ کردند. «اعتراض» به روم — که تنها تعریف واژهٔ «پروتستان» است — ناممکن است، اگر نماد اقتدار او را پذیرفته باشید؛ همان نمادی که کلیسای رومی بارها آن را به‌عنوان اقتدار خود برای تغییر روز پرستش در کتاب‌مقدس از سبتِ روز هفتم به یکشنبه معرفی کرده است.

«ادونتیست‌های اسمی» کسانی هستند که اظهار می‌کنند ادونتیست‌های روز هفتم‌اند، اما همچنین به‌سان یهودا شناخته می‌شوند، که نماد شاگردی است که به اعتقاد خود خیانت کرده است. کلیسای ادونتیستِ روز هفتمِ اسمی از «قدیسان» نفرت خواهد داشت و آن قدیسان آنگاه «قومِ گمنامی خواهند بود». آنان از قدیسانِ گمنام «به‌سببِ سبت» نفرت دارند، حقیقتی که نمی‌توانند آن را «رد کنند». حقیقتِ سبت در تاریخِ خواهر وایت، سبتِ روز هفتم بود، اما نمونه‌ای از حقیقتِ سبتِ ایامِ آخر است که نمی‌توان آن را رد کرد، و همان تعلیمی است که نخستین‌بار در سرکشیِ ادونتیسمِ روز هفتمِ لاودیکیه‌ای در سال ۱۸۶۳ رد شد. آن تعلیم نخستین حقیقتِ بنیادی بود که ویلیام میلر کشف کرد، و نمایانگرِ حقایقِ بنیادیِ ادونتیسم است که ادونتیست‌های اسمی از گام نهادن در آنها سر باز می‌زنند، چنان‌که در «راه‌های کهنِ» ارمیا نمایانده شده است. آن حقیقتِ سبت همان «هفت بار»ِ لاویانِ بابِ بیست‌وشش است.

فیلادلفیا و سمیرنا، که خط پروتستانتیسم حقیقی را تشکیل می‌دهند، به‌دست کسانی که نمایندهٔ یهودا هستند، مورد خیانت قرار می‌گیرند. یهودا پیمان بست که سه بار به عیسی خیانت کند، و بدین‌سان خیانتی تدریجی را مشخص کرد که پیش از صلیب آغاز شد و در صلیب به انجام رسید. آیهٔ شانزدهمِ باب یازدهمِ دانیال نمایانگر قانون یکشنبه است که صلیب نماد آن بود. بنابراین، در آیاتی که به قانون یکشنبهٔ آیهٔ شانزدهم منتهی می‌شوند، که همان قانون یکشنبهٔ آیهٔ چهل‌ویکم نیز هست، یک خیانت سه‌مرحله‌ای بر قدیسانِ روزهای آخر تحمیل می‌شود. این خیانت در دوره‌ای رخ می‌دهد که خداوند برای بار دوم پرچمِ روزهای آخرِ خود را گرد می‌آورد.

و در آن روز ریشهٔ یسّی خواهد بود که چون عَلَمی برای قوم‌ها برپا خواهد ایستاد؛ امت‌ها آن را خواهند طلبید و آرامگاهش با جلال خواهد بود. و در آن روز چنین خواهد شد که خداوند برای بارِ دوم دست خود را دراز خواهد کرد تا بازماندگان قوم خود را که باقی مانده‌اند بازآورد، از آشور و از مصر و از فتروس و از کوش و از عیلام و از شنعار و از حمات و از جزایر دریا. و برای امت‌ها عَلَمی برپا خواهد کرد و رانده‌شدگان اسرائیل را فراهم خواهد آورد و پراکندگان یهودا را از چهار گوشهٔ زمین جمع خواهد کرد. و حسدِ افرایم نیز از میان خواهد رفت و دشمنان یهودا منقطع خواهند شد؛ افرایم بر یهودا حسد نخواهد برد و یهودا افرایم را نخواهد آزرد. اما بر شانه‌های فلسطیان به سوی مغرب خواهند پرید؛ اهلِ مشرق را با هم غارت خواهند کرد؛ دستِ خود را بر ادوم و موآب خواهند گذاشت؛ و بنی‌عمون مطیعِ ایشان خواهند شد. اشعیا ۱۱:۱۰‏–‏۱۴.

اشعیا زمینهٔ تاریخیِ این بخش را در آیهٔ ده با عبارت «در آن روز» مشخص می‌کند. بنابراین آن «روز» در آیاتی که پیش از آیهٔ ده آمده‌اند مشخص شده است. وقتی این روایت نبویِ خاص را به عقب ردیابی می‌کنیم تا به مرجعی برسیم که امکان تعیین زمانِ «آن روز» را می‌دهد، به آیهٔ یکِ بابِ ده می‌رسیم.

وای بر آنان که احکام ناعادلانه صادر می‌کنند و قوانین ستمگرانه‌ای را که خود تجویز کرده‌اند می‌نویسند. اشعیا ۱۰:۱

خواهر وایت «فرمان ناعادلانه» در این آیه را قانون یک‌شنبهٔ قریب‌الوقوع می‌داند:

یک سبتِ بت‌پرستانه برپا شده است، چنان‌که مجسمۀ زرین در دشتِ دورا برپا شد. و همان‌گونه که نبوکدنصر، پادشاهِ بابل، فرمان داد که هر کس در برابر این تمثال سر فرود نیاورد و آن را پرستش نکند کشته شود، به همین‌سان اعلام خواهد شد که هر که به سنّتِ یکشنبه حرمت نگذارد، به زندان و مرگ محکوم خواهد شد. بدین‌سان سبتِ خداوند پایمال می‌شود. اما خداوند فرموده است: «وای بر آنان که احکامِ ناروا وضع می‌کنند و ستمی را که مقرر داشته‌اند می‌نویسند» [اشعیا ۱۰:۱]. [صفنیا ۱:۱۴-۱۸] انتشارات دست‌نوشته‌ها، جلد ۱۴، ص ۹۲.

زمینهٔ گردآوری دوبارهٔ قومِ خداوند در چارچوب تاریخِ بحرانِ در حال نزدیک شدنِ قانون یکشنبه قرار می‌گیرد، زیرا در آیهٔ دوازدهمِ باب دهم، اشعیا از این سخن می‌گوید که خداوند کاری را در میان قوم خود به پایان می‌رساند، پیش از آن‌که داوری اجراییِ خویش را در هنگام فرمان ناعادلانه، که همان قانون یکشنبه است، بیاورد.

از این رو چنین خواهد شد که وقتی خداوند همه کار خود را بر کوه صهیون و بر اورشلیم به انجام رساند، من ثمره دلِ مغرورِ پادشاه آشور و فخرِ نگاه‌های متکبرانه‌اش را کیفر خواهم داد. اشعیا ۱۰:۱۲.

«کار بر صهیون و اورشلیم» که خداوند پیش از آن‌که مجازاتِ نظامِ پاپی با قانونِ یکشنبه آغاز شود «انجام می‌دهد»، همان مُهر کردنِ صد و چهل و چهار هزار نفر است. در فصل نهمِ حزقیال، مردی با دواتِ کاتب از میانِ اورشلیم می‌گذرد و بر کسانی که «برای رجاساتی که در زمین انجام می‌شود» و نیز در کلیسا آه می‌کشند و می‌گریند، علامتی می‌گذارد. آن کار شاملِ فرایندِ گردآوردنِ رانده‌شدگانِ اسرائیل برای بارِ دوم از سوی خداوند است. او آنان را از چهار گوشهٔ زمین گرد می‌آورد و «چهار گوشهٔ زمین» با هشت ناحیهٔ جغرافیایی نشان داده می‌شود. عددِ هشت نمادِ فرایندِ آزمونِ تصویرِ وحش است و از این‌رو نشان می‌دهد که گردآوریِ نهاییِ آنانی که به‌عنوانِ رایت برپا خواهند شد، در دوره‌ای رخ می‌دهد که آزمونِ تصویرِ وحش در زمین در حال اجراست.

وحدتی که با عبارت "افرایم به یهودا حسد نمی‌ورزد و یهودا افرایم را نمی‌آزارد" نمایانده می‌شود، زمانی رخ می‌دهد که دشمنانِ یهودا از میان برداشته شوند. از نظر نبوی، قومِ عهدِ پیشین که با یهوداس، یا کنیسهٔ شیطان، یا مجمعِ استهزاکنندگان، یا پروتستان‌های تاریخِ میلری، یا یهودیانِ تاریخِ مسیح نمایانده می‌شوند، در نخستین سرخوردگی "قطع" می‌شوند. وقتی ارمیا نمایندهٔ همان تاریخ است، به او تعلیم داده شد که هرگز به مجمعِ استهزاکنندگان بازنگردد، هرچند اگر آنان می‌خواستند توبه کنند، می‌توانستند نزد او بازگردند.

از ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ تا زمان برقرار شدن قانون یکشنبه، خداوند قوم آخرالزمانی خود را برای بار دوم گرد می‌آورد. او آنان را از سراسر جهان گرد می‌آورد، در دوره‌ای که تمام کار خویش را در خصوص یهودا و اورشلیم به پایان می‌رساند. در آن دوران مُهر شدن، قوم آخرالزمانی خدا گمنام خواهند بود، اما با این حال با یک اتحاد سه‌گانه که با کارشان مخالفت می‌کند روبه‌رو خواهند شد.

کاتولیسیسم هیولای اتحاد سه‌گانه است و یکی از دختران او همان طبقه‌ای است که خواهر وایت آن را کلیسای اسمی شناسایی می‌کند. آنان نمایانگر پیامبر کاذب هستند. ادونتیست‌های اسمیِ لائودیسه‌ای، که یهودا نماینده آنان است، در این تمثیل اژدها هستند. شورش سال ۱۸۶۳ نمونه‌اش را در شورش اسرائیل باستان در قادشِ نخست دارد، زمانی که آنان پیام یوشع و کالب را رد کردند و بازگشت به مصر را برگزیدند. مصر نمادی از اژدهاست.

ای پسر انسان، روی خود را بر ضد فرعون، پادشاه مصر، بگردان و بر ضد او و بر ضد تمام مصر نبوت کن. بگو: خداوند یهوه چنین می‌فرماید: اینک من بر ضد تو هستم، ای فرعون، پادشاه مصر، اژدهای بزرگ که در میان نهرهایش آرمیده است و گفته است: «نهر من از آنِ خودِ من است و آن را برای خود ساخته‌ام.» حزقیال ۲۹:۲، ۳.

شورش در قادش نمایانگر دهمین آزمون در فرایند آزمونی بود که به طرد و مرگ قوم برگزیده‌ای انجامید که از مصر بیرون آورده شده بودند، و نمونه‌ای از آزمون نهاییِ فرایند آزمونی بود که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بر ادونتیسم میلریتِ فیلادلفیایی وارد آمد و با شورش ۱۸۶۳ پایان یافت. در پایان تاریخ اسرائیل باستان، یهودیان فریاد زدند: «دورش کنید، دورش کنید، مصلوبش کنید.» پیلاطس به آنان گفت: «آیا پادشاه شما را مصلوب کنم؟» سرکاهنان پاسخ دادند: «ما جز قیصر پادشاهی نداریم.» در نخستین شورش و آخرین شورش، قوم عهد پیشین بر آن شدند که نمادی از اژدها (مصر و رومِ بت‌پرست) را پادشاه خود بدانند.

در 18 ژوئیهٔ 2020، «دشمنانِ یهودا» «از میان برداشته شدند»، و هیکلِ صد و چهل و چهار هزار برپا شد. تنها چیزی که باقی مانده بود این بود که هیکل تطهیر شود، پیش از آن‌که پیام‌آور عهد ناگهان به هیکل خود بیاید. هیکلِ تاریخِ جنبش میلری در مدت چهل‌وشش سال، از 1798 تا 1844، بنا شد. در نخستین سرخوردگی 19 آوریل 1844، پروتستان‌ها طرد شدند و به بخشی از «کنیسهٔ شیطان»، مجمع استهزاگران، یعنی دخترِ روم، تبدیل شدند. از آن نقطه تا 22 اکتبر 1844، فرایندِ تطهیری رخ داد تا پیشاپیشِ پیرویِ وفاداران از مسیح و ورودشان به قدس‌الاقداس باشد، تا او کارِ پیوند دادنِ الوهیتِ خود به انسانیتِ آنان را به انجام رساند.

تاریخِ شاخِ پروتستانِ حقیقی، که در آستانهٔ صدورِ فرمانِ ناعادلانه برای بارِ دوم گرد می‌آید تا پرچمی باشد که خدا برای فراخواندنِ گلهٔ دیگرِ خود از بابل به کار می‌گیرد، در همان دوره‌ای رخ می‌دهد که شاخ‌های جمهوری‌خواه و پروتستانِ مرتد با هم می‌پیوندند، مرتکبِ زناى روحانى می‌شوند و بدین‌سان یک تن، یا یک هیکل، می‌شوند که همان تمثالِ وحش است. هیکلِ خدا نیز هم‌زمان در حال شکل‌دادن به تمثالِ مسیح است.

ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.

کلامی که از جانب خداوند به ارمیا رسید، چنین بود: در دروازهٔ خانهٔ خداوند بایست و در آنجا این کلام را اعلام کن و بگو: ای همهٔ مردم یهودا که برای پرستش خداوند از این دروازه‌ها وارد می‌شوید، کلام خداوند را بشنوید. خداوند لشکرها، خدای اسرائیل، چنین می‌گوید: راه‌ها و کردار خود را اصلاح کنید، و شما را در این مکان ساکن خواهم ساخت. به سخنان دروغ اعتماد مکنید که می‌گویند: «این است هیکل خداوند، این است هیکل خداوند، این است هیکل خداوند.» زیرا اگر راه‌ها و کردار خود را به‌راستی اصلاح کنید؛ اگر به‌درستی میان شخص و همسایه‌اش داوری کنید؛ اگر بر بیگانه و یتیم و بیوه ستم روا ندارید و خون بی‌گناه را در این مکان نریزید و برای زیان خود در پی خدایان دیگر نروید، آنگاه شما را در این مکان، در سرزمینی که به پدرانتان دادم، تا ابدالآباد ساکن خواهم ساخت. اینک شما به سخنان دروغ اعتماد می‌کنید که هیچ سودی ندارند. آیا دزدی می‌کنید و قتل می‌کنید و زنا می‌ورزید و به دروغ سوگند می‌خورید و برای بعل بخور می‌سوزانید و در پی خدایانی که نمی‌شناسید می‌روید، و می‌آیید و در برابر من در این خانه که به نام من نامیده شده می‌ایستید و می‌گویید: ما رهایی یافته‌ایم تا همهٔ این رجاسات را به‌جا آوریم؟ آیا این خانه که به نام من نامیده شده، در نظر شما لانهٔ دزدان شده است؟ اینک، خود من آن را دیده‌ام، می‌گوید خداوند.

اما اکنون به مکان من که در شیلو بود بروید، جایی که در آغاز نام خود را در آن نهادم، و ببینید به سبب شرارت قوم من، اسرائیل، با آن چه کردم. و اکنون، چون همه این کارها را کرده‌اید، خداوند می‌گوید، و من با شما سخن گفتم، بامدادان برمی‌خاستم و سخن می‌گفتم، اما نشنیدید؛ و شما را خواندم، اما پاسخ ندادید؛ پس با این خانه که به نام من نامیده شده و به آن توکل دارید، و با مکانی که به شما و پدرانتان دادم، همان خواهم کرد که با شیلو کردم. و شما را از حضور خود بیرون خواهم افکند، چنان‌که همه برادرانتان را افکندم، یعنی تمامی نسل افرایم را. پس برای این قوم دعا مکن، و نه برای آنان فریاد یا دعا برمیاور، و نزد من برایشان شفاعت مکن، زیرا تو را نخواهم شنید. مگر نمی‌بینی در شهرهای یهودا و در کوچه‌های اورشلیم چه می‌کنند؟ ارمیا ۷:۱-۱۷.