خواهر وایت اغلب خاطرنشان می‌کند که درس‌های نبوی که باید فهمیده شوند، در فراز و فرود پادشاهی‌ها به تصویر کشیده شده‌اند.

"از ظهور و سقوط ملت‌ها، چنان‌که در کتاب‌های دانیال و مکاشفه به‌روشنی بیان شده است، باید بیاموزیم که جلالِ صرفاً ظاهری و دنیوی تا چه حد بی‌ارزش است. بابل، با همهٔ قدرت و شکوهش—که جهانِ ما از آن پس هرگز همانندش را ندیده است—قدرت و شکوهی که برای مردمِ آن روزگار چنان استوار و پایدار می‌نمود—چه به‌کلی از میان رفته است! همچون «گلِ علف» نابود شده است. یعقوب ۱:۱۰. همچنین پادشاهیِ ماد و پارس، و پادشاهی‌های یونان و روم، چنین نابود شدند. و هر آنچه بنیادش بر خدا نیست، چنین نابود می‌شود. تنها آنچه با مقصودِ او پیوند خورده و خویِ او را بیان می‌کند، می‌تواند پایدار بماند. اصولِ او یگانه امورِ استواری‌اند که جهانِ ما می‌شناسد." انبیا و پادشاهان، ۵۴۸.

«عروج و سقوطِ» پادشاهی‌هایی که در کتاب‌های دانیال و مکاشفه نمایانده شده‌اند، کانون رویکرد درست به مطالعهٔ نبوت به‌شمار می‌آیند. سقوط بابل در سقوط بابلِ نمرود در پیدایش فصل یازده نمونه‌وار نشان داده شده است. سپس در دانیال فصل پنج، بابل بار دیگر سقوط می‌کند. تاریخ پاپی‌گری، از عروجش به قدرت در سال ۵۳۸ و سقوط پس از آن در ۱۷۹۸، نیز نمونه‌ای از سقوط نهایی بابل است، زیرا از نظر نبوی، قدرت پاپی بابلِ روحانی است. پاپی‌گری در ۱۷۹۸ سقوط کرد و مکاشفه فصل هجده خطوط کلی سقوط نهایی آن را ترسیم می‌کند. در دانیال فصل یازده، آیهٔ ۴۵، پاپی‌گری که در آن‌جا به‌عنوان پادشاه شمال معرفی شده، به پایان خود می‌رسد و هیچ‌کس یاری‌اش نمی‌کند. این امر زمانی رخ می‌دهد که مهلت بسته می‌شود، زیرا آیهٔ ۴۵ِ فصل یازده و آیهٔ ۱ِ فصل دوازده، همان تاریخ را بازنمایی می‌کنند.

و خیمه‌های کاخ خود را میان دریاها بر کوه مقدّسِ باشکوه برپا خواهد کرد؛ امّا به پایان خود خواهد رسید و هیچ‌کس او را یاری نخواهد کرد. و در آن زمان، میکائیل، آن سرور بزرگ که برای فرزندان قوم تو ایستاده است، برخواهد خاست؛ و زمانی از تنگی خواهد بود، چنان‌که از زمان پدید آمدن امّتی تا همان زمان هرگز نبوده است؛ و در آن زمان قوم تو رهایی خواهند یافت، هر که نامش در کتاب یافت شود. دانیال 11:45، 12:1.

پیام فرشتهٔ دوم بر این واقعیت بنا شده است که بابل دو بار سقوط کرده است. بابلِ تاریخی، که نمرود و بلشصر نمایندهٔ آن‌اند، دو بار سقوط کرد؛ و بابلِ روحانی در سال ۱۷۹۸ سقوط کرد و هنگامی که مهلت بشر به پایان برسد، بار دیگر سقوط می‌کند.

و فرشته‌ای دیگر در پی او آمد و گفت: «بابل سقوط کرده است، سقوط کرده است، آن شهر عظیم، زیرا همهٔ قوم‌ها را از شرابِ خشمِ زناکاریِ خود نوشانید.» مکاشفه 14:8.

تکرار سقوط بابل در پیام فرشتهٔ دوم، مبنایی نبوی فراهم می‌آورد برای شناساییِ تکرارِ مضاعفِ کلمات و عبارات در کتاب‌مقدّس، به‌عنوان نمادی از پیام‌های مشترکِ فرشتهٔ دوم و فریاد نیمه‌شب. این امر همچنین اصلی را که از سوی خواهر وایت شناسایی شده، تأیید می‌کند؛ اصلی مبنی بر اینکه مطالعهٔ نبوّت بر قیام و سقوطِ پادشاهی‌هایی استوار است که در کتاب‌های دانیال و مکاشفه به تصویر کشیده شده‌اند. این موضوع نشان می‌دهد که برای فهم سقوط بابل، پژوهشگرِ نبوّت باید همهٔ سقوط‌های بابل را «خط بر خط» در کنار هم قرار دهد تا پیام نبوّتیِ صحیحِ سقوط نهاییِ بابل را تعیین کند.

دو بار سقوطِ بابل در پیامِ فرشتهٔ دوم، بر قاعدهٔ نبوی‌ای بنا شده است که می‌گوید حقیقت بر اساسِ شهادتِ دو شاهد تثبیت می‌شود. تکرارِ سقوطِ بابل در درونِ آن پیام، نمایانگرِ روشِ نبوی‌ای است که در کتاب مقدس «بارانِ پسین» نامیده می‌شود. آن روشِ مقدس، که همان بارانِ پسین است، عبارت است از به‌کارگیریِ گردآوریِ خطوطِ گوناگونِ نبوت در کنارِ هم، «خط بر خط». هنگامی که توسطِ پژوهشگرِ نبوت به کار گرفته شود، آن روش «پیامِ» بارانِ پسین را تثبیت می‌کند. پیامِ بارانِ پسین که از طریقِ به‌کارگیریِ آن روشِ مقدس تثبیت می‌شود، سپس در تاریخ‌های نبویِ ترکیب‌شدهٔ فرشتهٔ دوم و فریادِ نیمه‌شب اعلام می‌گردد. این امر در تاریخِ جنبشِ فرشتهٔ اول صادق بود، و امروز نیز در تاریخِ جنبشِ فرشتهٔ سوم صادق است.

باب‌های چهارم و پنجمِ کتاب دانیال خطی از تاریخ را ترسیم می‌کنند: خیزش و آغازِ بابل در باب چهارم با نبوکدنصر نمایانده شده، و سقوط و پایانِ بابل در باب پنجم با بلشصر. این دو در کنار هم یک خطِ نبوی پدید می‌آورند. خطِ نبویِ حاصل از این دو باب باید بر باب‌های یک تا سهٔ دانیال منطبق شود تا پیامِ بارانِ آخر تثبیت گردد.

آن دو فصل، سقوط و برخاستنِ دوبارهٔ نبوکدنصر و نیز سقوط و نابودیِ بلشصر را عرضه می‌کنند و بدین‌سان در آغاز و پایانِ خط، سقوطِ بابل را نشان می‌دهند. خطِ نبوتی که به‌وسیلهٔ آن دو فصل پدید می‌آید بر سقوطِ بابل، برخاستنِ آن، و سپس سقوطِ دوباره‌اش بنا شده است. همین واقعیت به‌تنهایی نشان می‌دهد که آن دو فصل نمایانگرِ پیامِ فرشتهٔ دوم هستند. آن دو فصل نمایانگرِ تاریخِ وحشِ برآمده از زمین در باب سیزدهمِ مکاشفه هستند، و در آن تاریخ پیامِ فرشتهٔ دوم و فریادِ نیمه‌شب دو بار اعلام می‌شود.

بنابراین، پیش از آن‌که بررسیِ فصل‌های چهارم و پنجمِ دانیال را آغاز کنیم، روش‌شناسیِ مقدسی را که همان بارانِ پسین است مشخص خواهیم کرد، و سپس با به‌کارگیریِ آن روش‌شناسی پیامِ بارانِ پسین را مشخص خواهیم کرد.

یکی از نشانه‌های راهِ مهم در تاریخ فرشتهٔ اوّل و دوم، روش‌شناسی‌ای بود که در قواعد ویلیام میلر برای تفسیر نبوت‌ها متجلّی بود. آن قواعد توسط کسانی برای شناسایی پیامِ فریادِ نیم‌شب به‌کار رفت، و آن پیام برای آن تاریخ، پیامِ بارانِ آخر بود. یکی از نشانه‌های راهِ مهم در تاریخ فرشتهٔ سوم، روش‌شناسی‌ای است که با عنوان «کلیدهای نبوی» ارائه شده است. این قواعد باید به‌همراه قواعد ویلیام میلر به کار گرفته شوند تا پیامِ فریادِ نیم‌شب را در تاریخ کنونیِ ما شناسایی کنند، و پیامی که اکنون به‌وسیلهٔ آن قواعد تثبیت می‌شود، پیامِ بارانِ آخرِ روزهای آخر است. قواعد میلر نمایانگرِ بارانِ اوّل در تاریخِ نبویِ وحشِ زمین‌اند، و آن قواعد، در ترکیب با «کلیدهای نبوی»، نمایانگرِ بارانِ آخر در تاریخِ نبویِ وحشِ زمین‌اند.

باران دیرهنگام، روش‌شناسی‌ای است که برای استخراج پیام به کار گرفته می‌شود. برخی فریب خورده‌اند، زیرا تجربهٔ باران دیرهنگام را می‌جویند، بی‌آنکه نخست پیامی را بجویند که به آن تجربه منجر می‌شود. کلیساهای پنتیکاستیِ مسیحیت نمونهٔ آشکاری از آن فریب‌اند. همان نوع گمراهی دامن کسانی را نیز می‌گیرد که هرچند در پی پیامِ باران دیرهنگام‌اند، اما از جست‌وجوی روش‌شناسی‌ای که پیامِ باران دیرهنگام را شناسایی و تثبیت می‌کند، سر باز می‌زنند. بدون روش‌شناسیِ درست، پیامِ درست قابل شناسایی نیست. بدون پیامِ درست، تجربهٔ درست ناممکن است.

اهمیت این حقیقتِ کتاب‌مقدسی از سوی بیشتر مردم نادیده گرفته می‌شود، زیرا هرگز به این امکان نیندیشیده‌اند که یک راهِ درست برای مطالعهٔ کتاب‌مقدس وجود دارد و اینکه راه‌های نادرستِ بسیاری برای مطالعهٔ کتاب‌مقدس موجود است. راه نادرستِ مطالعهٔ کتاب‌مقدس، که به‌مراتب رایج‌تر از هر راه دیگری برگزیده می‌شود، این است که به نظرهای دیگران دربارهٔ آنچه کتاب‌مقدس تعلیم می‌دهد اعتماد کنیم. این مسئله در میان مردم آن‌قدر شایع است که هر کلیسایی برای پاسخ‌گویی به این نیازِ کاذبِ جماعتِ خود، نظامی برقرار می‌کند. همین نیازِ کاذب، کارِ باطلی پدید می‌آورد: برپا کردنِ نظامی از رهبرانی که به‌عنوان متخصصانِ روحانیِ فهمِ کتاب‌مقدس شناخته می‌شوند و قرار است فهمِ جماعتِ آموزش‌ندیده را به‌درستی هدایت کنند. کتاب‌مقدس در حقیقت برای ساختار کلیسا نظامی بسیار منظم معرفی می‌کند که شامل مشایخ، انبیا و معلمان است، اما هرگز فسادِ سازمان کلیسا را، که به پدید آمدنِ نظامی از رهبرانی می‌انجامد که رسماً منصوب شده‌اند تا تعیین کنند چه چیز حقیقت است و چه چیز نیست، و سپس چه کسی بدعت‌گذار است و چه کسی نیست، تأیید نمی‌کند.

بکوش تا خود را نزد خدا پسندیده بنمایی، کارگری که شرمسار نباشد و کلام حقیقت را به‌درستی تقسیم کند. دوم تیموتائوس ۲:۱۵.

یک رهبر کلیسا باید اندرز دهد، توبیخ کند، تعلیم دهد و در برابر تعالیم کاذب و کسانی که آن تعالیم را ترویج می‌کنند پاسداری کند، اما هر یک از ما باید «بکوشیم تا» خود را «مقبول نزد خدا» نشان دهیم، با «تقسیمِ درستِ کلامِ حقیقت». در این مسیر، باید روشی را بدانیم که کتاب‌مقدس آن را راهِ صحیحِ تقسیمِ کلامِ حقیقت می‌شناسد. کتابِ اشعیا این مسائل را در زمینهٔ بارانِ آخر مطرح می‌کند؛ پس از همان‌جا آغاز می‌کنیم.

در آن روز، خداوند با شمشیرِ سخت و بزرگ و نیرومندِ خود، لویاتان، آن مارِ گریزان را کیفر خواهد داد؛ بلی، لویاتان، آن مارِ پیچان را؛ و اژدهایی را که در دریاست، خواهد کشت. در آن روز برای او بخوانید: «تاکستانِ شرابِ سرخ.» من، خداوند، آن را نگه می‌دارم؛ هر لحظه آن را آبیاری خواهم کرد؛ تا مبادا آسیبی به آن برسد، شبانه‌روز نگاهبانش خواهم بود. خشم در من نیست؛ کیست که خارها و تیغ‌ها را در جنگ بر ضد من برپا کند؟ از میانشان خواهم گذشت، همگی را با هم خواهم سوزاند. یا بگذار به قدرتِ من چنگ زند تا با من صلح کند؛ آری، با من صلح خواهد کرد. او نسلِ یعقوب را ریشه‌دار خواهد ساخت؛ اسرائیل شکوفه خواهد داد و غنچه خواهد زد و روی جهان را از میوه پُر خواهد کرد. آیا او را چنان زده است که زنندگانِ او را زد؟ یا او به‌سانِ کشتارِ کسانی که به دستِ او کشته شدند، کشته شده است؟ به اندازه، چون برآید، با آن کشاکش خواهی داشت؛ او بادِ خشنِ خود را در روزِ بادِ شرقی بازمی‌دارد. از این رو بدکاریِ یعقوب بدین‌وسیله پاک خواهد شد؛ و همه ثمره‌اش این است که گناهِ او برداشته شود؛ آنگاه که همه سنگ‌های مذبح را چون سنگ‌های گچیِ خردشده می‌سازد، درختستان‌ها و تماثیل برپا نخواهند ماند. با این همه، شهرِ مستحکم ویران خواهد شد، مسکنْ متروک می‌شود و چون بیابان وانهاده می‌گردد؛ آنجا گوساله خواهد چرید و همان‌جا خواهد آرمید و شاخه‌هایش را خواهد خورد. چون شاخه‌هایش خشک شود، شکسته خواهند شد؛ زنان می‌آیند و آنها را آتش می‌زنند؛ زیرا قومی بی‌فهم است؛ از این رو آفریننده‌شان بر آنان رحم نخواهد کرد و صورت‌بخشِ ایشان به آنان لطفی نشان نخواهد داد. و در آن روز چنین خواهد شد که خداوند از مجرای رود تا نهرِ مصر را خواهد تکاند، و ای فرزندانِ اسرائیل، شما یکی‌یکی گرد آورده خواهید شد. و در آن روز چنین خواهد شد که شیپورِ بزرگ دمیده خواهد شد، و آنان که در سرزمینِ آشور در آستانه هلاکت بودند، و رانده‌شدگان در سرزمینِ مصر، خواهند آمد و خداوند را بر کوهِ مقدس در اورشلیم پرستش خواهند کرد. اشعیا ۲۷:۱-۱۳.

در مقالات پیشین، بارها به «بیرقی» پرداخته‌ایم که برافراشته می‌شود تا فرزندان دیگرِ خدا را به بیرون آمدن از بابل فراخواند. آیهٔ پایانیِ باب بیست‌وهفتمِ اشعیا به کارِ این بیرق اشاره می‌کند، آنجا که می‌گوید: «شیپورِ بزرگ دمیده خواهد شد، و آنان که در سرزمینِ آشور در شُرُفِ هلاکت بودند خواهند آمد.» آشور در روزهای آخر نمادِ بابل است، و آنان که پیامِ هشدارِ بیرون آمدن از بابل را در آن آیه می‌شنوند، می‌آیند و با کسانی که به‌عنوانِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر نمایانده شده‌اند و بر پایهٔ نبوت در «کوهِ مقدسِ اورشلیم» قرار دارند، به پرستش می‌پردازند.

آیه می‌گوید: «و در آن روز، به وقوع خواهد پیوست.» «آن روز»، یعنی روزی که صدای دومِ مکاشفه باب هجده، فرزندان دیگرِ خدا را از بابل فرا می‌خوانَد، بسترِ تمامِ آن باب است. صدای دومِ مکاشفه باب هجده، در زمانِ قانون یکشنبه فریاد برمی‌آورد، هنگامی که فاحشهٔ صور به یاد آورده می‌شود.

و صدای دیگری را از آسمان شنیدم که می‌گفت: ای قوم من، از او بیرون آیید تا در گناهان او شریک نشوید و از بلاهایش نصیبی نبرید. زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده‌اند و خدا بی‌عدالتی‌های او را به یاد آورده است. مکاشفه ۱۸:۴، ۵

اشعیا باب بیست‌وهفت با معرفی همان روزی آغاز می‌شود که باب با آن پایان می‌یابد، آنگاه که می‌گوید: «در آن روز، خداوند با شمشیر سخت و بزرگ و نیرومند خود، لویاتان، آن مار تیزرو، یعنی لویاتانِ مارِ پیچان را کیفر خواهد داد، و اژدهایی را که در دریاست، خواهد کشت.»

در زمان قانون یکشنبه، داوری اجرایی و کیفریِ خدا بر پادشاهی‌های اژدها (سازمان ملل متحد)، وحش (نهاد پاپی) و نبی کاذب (ایالات متحده) آغاز می‌شود. در زمان قانون یکشنبه، نبی کاذب به‌عنوان ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب مقدس سرنگون می‌شود و ارتداد ملی به ویرانی ملی منجر می‌گردد. قانون یکشنبه همان نقطه‌ای است که در آن داوری‌های اجراییِ خدا آغاز به فرود آمدن بر اژدها، که شیطان است (و پادشاهیِ زمینی‌اش به‌صورت اژدها به تصویر کشیده شده)، بر وحش و بر نبی کاذب می‌کنند. این کیفرْ تدریجی است و از قانون یکشنبه آغاز می‌شود. آغاز و پایانِ باب بیست‌وهفتمِ اشعیا قانون یکشنبه است و آن باب نمایانگر مسائل مشخصی است که مستقیماً با تاریخی که به قانون یکشنبه منتهی می‌شود و با آنچه پس از قانون یکشنبه می‌آید مرتبط است.

ما در حال بررسی باب بیست‌وهفتم هستیم، زیرا زمینهٔ نبویِ باب‌های بیست‌وهشتم و بیست‌ونهم را بنا می‌نهد. در آن باب‌ها تعریفِ بارانِ پسین را به‌عنوان یک روش‌شناسی خواهیم یافت؛ تعریفی که به ما امکان می‌دهد اهمیتِ قرار دادنِ باب‌های چهارم و پنجمِ دانیال بر فرازِ باب‌های یکم تا سومِ دانیال را درک کنیم. پس از آنکه اشعیا در باب بیست‌وهفتم آغازِ مجازاتِ تدریجیِ پادشاهیِ اژدها را مشخص می‌کند، می‌نویسد که در آن دورهٔ زمانی، قومِ خدا فرمان می‌یابند که «برای او بسرایید». برای چه کسی بسرایند؟

پاسخِ اینکه خطاب به چه کسی باید خواند، در عنوانِ سرود آمده است؛ زیرا باید بخوانند: «تاکستانِ شرابِ سرخ، که خداوند آن را نگه می‌دارد.» داستانِ تاکستان، داستانِ قومِ خداست، و نخستین بار در بابِ پنجم به‌وسیلهٔ اشعیا ذکر شده است.

اکنون برای محبوبم، سرودِ محبوبم را دربارهٔ تاکستانش می‌سرایم. محبوبِ من بر تپه‌ای بس حاصلخیز تاکستانی دارد؛ و گرد آن حصاری کشید و سنگ‌هایش را برچید و آن را با برگزیده‌ترین تاک کاشت، و در میانش برجی ساخت و نیز در آن حوضِ شراب‌گیری ساخت؛ و چشم داشت که انگور بیاورد، اما انگورِ وحشی آورد. و اکنون، ای ساکنانِ اورشلیم و مردانِ یهودا، خواهش می‌کنم میان من و تاکستانم داوری کنید. چه می‌شد بیش از این برای تاکستانم کرد که من در آن نکرده باشم؟ پس چرا، چون انتظار داشتم که انگور بیاورد، انگورِ وحشی بار آورد؟ و اکنون، بیایید تا به شما بگویم با تاکستانم چه خواهم کرد: پرچینش را برمی‌دارم تا چریده شود، و دیوارش را فرو می‌ریزم تا پایمال گردد؛ و آن را بایر می‌گذارم: نه هرس خواهد شد و نه بیل زده خواهد شد؛ بلکه خار و خاشاک بر آن خواهد رویید؛ و به ابرها نیز فرمان می‌دهم که بر آن بارانی نبارند. زیرا تاکستانِ خداوندِ لشکرها، خاندانِ اسرائیل است، و مردانِ یهودا نهالِ دلپسندِ اویند؛ او انتظار انصاف داشت، و اینک ستم؛ انتظار عدالت داشت، و اینک فریاد. اشعیا ۵:۱-۵.

در تاریخ بحران قانون یکشنبه، قوم خدا باید سرود تاکستان را برای قوم خدا بخوانند، زیرا سرود می‌گوید: "و اکنون، ای ساکنان اورشلیم و مردان یهودا، تقاضا می‌کنم میان من و تاکستانم داوری کنید." سرود تاکستان سرودی است که کنار گذاشته شدن قوم عهدی پیشین را نشان می‌دهد، در حالی که خدا با کسانی وارد عهد می‌شود که پطرس درباره‌شان می‌گوید: "در گذشته قومی نبودید، اما اکنون قوم خدایید." این سرود نشان می‌دهد که هیچ بارانی بر تاکستان نباریده است، و بدین‌سان کار الیاس را در آن دوره زمانی مشخص می‌کند؛ همان که در آن دوره می‌آید و تنها اوست که در آن زمان می‌تواند باران بباراند. می‌دانیم این سرود درباره کنار گذاشته شدن یک قومِ عهدی است، زیرا سرود تاکستان توسط مسیح برای اسرائیل باستان خوانده شد، در دوره‌ای که اسرائیل باستان کنار گذاشته می‌شد، در حالی که خدا هم‌زمان با اسرائیل روحانی وارد عهد می‌شد.

مثلی دیگر بشنوید: مالکی بود که تاکستانی غرس کرد، گرداگردش حصار کشید، در آن حوضچه‌ای برای شراب‌گیری کند و برجی ساخت؛ سپس آن را به باغبانان اجاره داد و خود به دیاری دور رفت. و چون هنگام میوه نزدیک شد، خادمان خود را نزد باغبانان فرستاد تا میوه‌های آن را دریافت کنند. اما باغبانان خادمان او را گرفتند: یکی را زدند، دیگری را کشتند و سومی را سنگسار کردند. بار دیگر خادمان دیگری، بیش از بار نخست، فرستاد؛ و با آنان نیز همان کردند. سرانجام پسر خود را نزد آنان فرستاد و گفت: پسرم را حرمت خواهند داشت. اما چون باغبانان پسر را دیدند، با خود گفتند: این وارث است؛ بیایید او را بکشیم و میراثش را تصاحب کنیم. پس او را گرفتند، از تاکستان بیرون انداختند و کشتند. پس چون مالک تاکستان بیاید، با آن باغبانان چه خواهد کرد؟ گفتند: آن مردان شریر را به بدترین وجه هلاک خواهد ساخت و تاکستانش را به باغبانان دیگری خواهد سپرد که میوه‌ها را در موسمشان به او باز دهند. عیسی به آنان گفت: مگر هرگز در کتب نخوانده‌اید: «سنگی که بناها رد کردند، همان سنگِ زاویه شد؛ این کارِ خداوند است و در نظر ما شگفت‌انگیز است»؟ از این رو به شما می‌گویم: پادشاهی خدا از شما گرفته خواهد شد و به قومی داده خواهد شد که میوه‌های آن را به بار می‌آورد. و هر که بر این سنگ بیفتد، شکسته خواهد شد؛ و هر که این سنگ بر او بیفتد، او را خرد و ریزریز خواهد کرد. و چون سرکاهنان و فریسیان مثل‌های او را شنیدند، دریافتند که دربارهٔ ایشان سخن می‌گوید. متی ۲۱:۳۳-۴۵.

وقتی عیسی سرودِ تاکستانِ خدا را برای اسرائیلِ باستان خواند، آنان چنان مجذوبِ منطق و قوتِ پیام شدند که وقتی عیسی از یهودیانِ اهلِ جدل پرسید خداوندِ تاکستان با کسانی که پسر را کشتند چه خواهد کرد، ناگزیر پاسخِ درست را دادند و گفتند: «او آن مردانِ شریر را به بدترین وجه هلاک خواهد کرد، و تاکستانِ خود را به باغبانانِ دیگری واگذار خواهد کرد که میوه‌های آن را در موسم‌هایش به او بدهند.»

عیسی سپس بلافاصله بند دیگری به سرود افزود، وقتی دربارهٔ سنگِ مردود سرایید، و با بند پایانی سخنش پاسخ آنان را جمع‌بندی کرد، آنگاه که گفت: «پس به شما می‌گویم: پادشاهی خدا از شما گرفته خواهد شد و به امتی داده خواهد شد که میوه‌های آن را به بار می‌آورد. و هر که بر این سنگ بیفتد، شکسته خواهد شد؛ اما اگر بر هر که بیفتد، او را خرد و به غبار بدل خواهد کرد.» عبارت «او را خرد و به غبار بدل خواهد کرد» پژواکی است از اشعیا بیست‌وهفتم که می‌گوید: «تمام سنگ‌های مذبح همچون سنگ‌های گچی که خردشان می‌کنند خواهد شد؛ بیشه‌ها و تماثیل برپا نخواهند ماند.» هر دو اشاره دارند به کارِ احیای دینی که یوشیا انجام داد؛ او نماد کسانی است در روزهای واپسین که «هفت بار» را از نو کشف می‌کنند، همان سنگِ لغزش که کسانی را که از گرامی‌شمردن آن سر باز می‌زنند، خرد می‌کند.

در روز قانون یکشنبه، چنان‌که در اشعیا باب بیست‌وهفتم نمایانده شده است، آنان که «در گذشته قومی نبودند»، سرود تاکستانِ شرابِ سرخِ خداوند را خواهند خواند. این مقالات بارها تصریح کرده‌اند که بدون پیام نخست و دوم، پیام سومی وجود ندارد. قانون یکشنبه پیام سوم است، و روز قانون یکشنبه تاریخِ پیام نخست و دوم را در بر می‌گیرد. در باب بیست‌وهفتمِ اشعیا، قانون یکشنبه دوره‌ای را مشخص می‌کند که در دانیال باب یک نمایانده شده، و سپس بار دیگر در باب‌های یک تا سهٔ دانیال. از نظر نبوی، روز قانون یکشنبه در باب بیست‌وهفتم تاریخِ ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را مشخص می‌کند؛ زمانی که پیام نخست قدرت یافت و این قدرت‌یابی تا قانون یکشنبهٔ قریب‌الوقوع ادامه دارد.

در مقالهٔ بعدی، به بررسیِ سرودی که رستگاران باید در دورهٔ منتهی به لحظه‌ای که روسپیِ روم آغاز به خواندنِ سرودِ خود خواهد کرد، سر دهند، ادامه خواهیم داد.

و دیدم، اینک، بره‌ای بر کوه صهیون ایستاده است، و با او صد و چهل و چهار هزار تن، که نام پدرش بر پیشانی‌هایشان نوشته شده بود. و آوازی از آسمان شنیدم، همچون آواز آب‌های بسیار و همچون آواز رعدی عظیم؛ و آواز چنگ‌نوازانی را شنیدم که با چنگ‌های خود می‌نواختند. و سرودی تازه می‌خواندند در برابر تخت، و در برابر آن چهار موجود و مشایخ؛ و هیچ‌کس نمی‌توانست آن سرود را بیاموزد، جز آن صد و چهل و چهار هزار که از زمین فدیه داده شده بودند. اینان کسانی‌اند که با زنان نیالوده‌اند؛ زیرا باکره‌اند. اینان کسانی‌اند که هر جا بره برود از پی او می‌روند. ایشان از میان آدمیان فدیه داده شدند، به عنوان نوبر برای خدا و برای بره. و در دهان ایشان حیله‌ای یافت نشد؛ زیرا در برابر تخت خدا بی‌عیب‌اند. مکاشفه ۱۴:۱-۵.