ما در حال بررسی دورهٔ نبوی‌ای هستیم که به‌صورت «دومین گردآوری» تصویر شده و از سوی نبی اشعیا و پس از آن توسط خواهر وایت شناسایی شده است.

و در آن روز، ریشه‌ای از یسّی خواهد بود که همچون عَلَمی برای قوم‌ها برپا خواهد ایستاد؛ امّت‌ها او را خواهند طلبید و آرامیِ او با شکوه خواهد بود. و در آن روز واقع خواهد شد که خداوند بار دیگر، برای بار دوم، دست خود را دراز خواهد کرد تا بازماندۀ قوم خود را که باقی مانده‌اند، از آشور و از مصر و از فتروس و از کوش و از عیلام و از شِنعار و از حمات و از جزایر دریا باز بیاورد. و او برای امّت‌ها عَلَمی برپا خواهد کرد و رانده‌شدگانِ اسرائیل را گرد خواهد آورد و پراکندگانِ یهودا را از چهار گوشۀ جهان جمع خواهد کرد. و حسدِ افرایم نیز از میان خواهد رفت و دشمنانِ یهودا منقطع خواهند شد؛ افرایم بر یهودا حسد نخواهد برد و یهودا افرایم را به تنگ نخواهد آورد. اشعیا 11:10-13.

وقتی قومِ روزهای آخرِ خدا برای بار دوم گردآوری می‌شوند، اتحادی در میان آن شاگردان پدید می‌آید که ده روزِ پیش از پنتیکاست نمایانگر آن بود، و اشعیا از آن به زمانی یاد می‌کند که: «رشکِ افرایم نیز از میان خواهد رفت و دشمنانِ یهودا نابود خواهند شد؛ افرایم بر یهودا رشک نخواهد برد و یهودا افرایم را نخواهد آزرد.»

آزمایش‌ها بر قوم خدا خواهد آمد و علف‌های هرز از گندم جدا خواهند شد. اما افرایم دیگر بر یهودا حسد نورزد، و یهودا نیز دیگر افرایم را نخواهد آزرد. سخنان مهربانانه، لطیف و شفقت‌آمیز از دل‌ها و لب‌های تقدیس‌شده جاری خواهد شد. ضروری است که متحد باشیم، و اگر همگی حِلم و فروتنی مسیح را بجوییم، فکر مسیح را خواهیم داشت، و یگانگیِ روح برقرار خواهد شد. ریویو و هرالد، ۱۹ مارس ۱۸۹۵.

وحدت بخشی از کاری است که مسیح هنگامی که برای بار دوم یکصد و چهل و چهار هزار نفر را گرد می‌آورد، انجام می‌دهد. آن وحدت در ده روزِ منتهی به پنطیکاست و شش روزِ گردهمایی اردوگاهی اگزیتر نمایانده شد، و می‌توانست از ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳ تحقق یابد، اگر آنان که سرخوردگی بزرگِ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ را تجربه کرده بودند، راه خود را گم نکرده بودند.

اما در دورهٔ تردید و بی‌اطمینانی که در پی آن نومیدی آمد، بسیاری از مؤمنانِ ظهور از ایمان خود دست کشیدند. اختلافات و تفرقه‌ها درگرفت... به این ترتیب کار مختل شد و جهان در تاریکی رها ماند. اگر تمام جماعت ادونتیست بر احکام خدا و ایمانِ عیسی متحد می‌شدند، تاریخ ما تا چه اندازه متفاوت می‌بود!

ارادهٔ خدا این نبود که آمدنِ مسیح چنین به تأخیر بیفتد. خدا چنین اراده نکرده بود که قومش، اسرائیل، چهل سال در بیابان سرگردان شوند. او وعده داده بود که ایشان را مستقیماً به سرزمین کنعان رهبری کند و آنان را در آنجا به‌عنوان قومی مقدس، تندرست و خوشبخت مستقر سازد. اما کسانی که نخست بشارت را شنیدند، «به سبب بی‌ایمانی» داخل نشدند (عبرانیان ۳:۱۹). دل‌هایشان از غرولند، سرکشی و نفرت پر شده بود، و او نتوانست پیمان خود را با ایشان تحقق بخشد.

به مدت چهل سال، بی‌ایمانی، غرولند و عصیان، مانعِ ورودِ قومِ اسرائیلِ باستان به سرزمینِ کنعان شد. همان گناهان، ورود اسرائیلِ امروز به کنعانِ آسمانی را به تأخیر انداخته‌اند. در هیچ‌یک از این دو مورد، هیچ نقصی در وعده‌های خدا نبود. همین بی‌ایمانی، دنیادوستی، عدمِ تقدیس و نزاع در میان کسانی که خود را از آنِ خداوند می‌دانند، ما را این همه سال در این دنیای گناه و اندوه نگه داشته‌اند. پیام‌های برگزیده، جلد اول، صفحات ۶۸ و ۶۹.

نزول فرشتهٔ دوم آشکار کرد که در نخستین نومیدی، پراکندگی‌ای رخ داد و همین امر آغازگرِ زمانِ انتظار شد، و سپس به دوره‌ای شش‌روزه در گردهمایی اردوگاهیِ اکستر انجامید که در آن، پیش از افاضهٔ روح‌القدس ـ که در پیامِ ندای نیمه‌شب در پایانِ گردهمایی رخ داد ـ وحدت بر سرِ پیام حاصل شد.

نزول فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، وجودِ پراکندگی را در هنگام یأس بزرگ آشکار کرد و با گشوده شدن حقایق مربوط به قدس‌الاقداس بر مردم خدا، دوره‌ای از تعلیم را آغاز نمود. تا سال ۱۸۴۹، خداوند دست خود را دراز می‌کرد تا قوم خود را برای بار دوم گرد آورد، و تا ۱۸۵۱، نمودار ۱۸۵۰ ارائه می‌شد. آن نمودار نمایانگر پیام بنیادین بود، همان پیامی که می‌بایست همچون عَلَمی در برابر جهان برافراشته می‌شد.

گردهم‌آوردنِ دوبارهٔ شاگردان توسط مسیح بلافاصله با نزولِ او آغاز شد، و گردآوریِ کسانی که در اکستر بودند در دورهٔ درنگ آغاز گردید. در تاریخِ شورشِ ۱۸۶۳، گردآوریِ دوباره دست‌کم پنج سال پس از آغازِ فرایندِ آموزشی‌ای که با آشکار شدنِ نورِ قدس در ۱۸۴۴ شروع شده بود، آغاز شد. در سال ۱۸۴۸، اسلام در آن هنگام ملّت‌ها را خشمگین می‌کرد. گردآوریِ دوم به‌صورت کاری تدریجی بازنمایی شده است که با فرارسیدنِ ده روزِ پیش از پنتیکاست و نیز با شش روزِ اجتماعِ اردوگاهیِ اکستر تحقق می‌یابد و می‌بایست تا سالِ ۱۸۵۶ به پایان رسیده باشد.

کار گردآوری قوم او برای بار دوم، کار پایانی فرشته سوم است و به دست مسیح به انجام می‌رسد.

و چون روز سبت فرا رسید، او در کنیسه به تعلیم پرداخت؛ و بسیاری که سخنان او را می‌شنیدند، در شگفت شدند و گفتند: «این مرد این چیزها را از کجا یافته است؟ و این چه حکمتی است که به او داده شده است، که حتی چنین کارهای بزرگی به دست او انجام می‌شود؟» مرقس ۶:۲.

پراکندگی‌ای که هنگام فرود آمدن نماد الهی رخ می‌دهد، فرایندِ آزمون را آغاز می‌کند که در نهایت دو دسته از پرستندگان را آشکار می‌سازد و بدین‌سان معبد را پاکسازی می‌کند.

که غربال در دست اوست و خرمنگاه خود را به‌تمامی پاک خواهد کرد و گندم خود را در انبار جمع خواهد کرد؛ اما کاه را با آتشی خاموش‌نشدنی خواهد سوزانید. متی ۳:۱۲.

در آن دوره، قوم خدا باید پیام را از دست فرشته بگیرند و آن را بخورند.

و فرشتهٔ نیرومند دیگری را دیدم که از آسمان فرود می‌آمد، پوشیده در ابر؛ و رنگین‌کمانی بر سر او بود، و چهره‌اش چون خورشید، و پاهایش مانند ستون‌های آتش. و در دستش کتابچه‌ای کوچکِ گشوده داشت؛ و پای راست خود را بر دریا، و پای چپ خود را بر زمین نهاد. مکاشفه ۱۰:۱، ۲.

با رسیدن فرشتهٔ دوم در ۱۹ آوریل ۱۸۴۴، قوم خدا پراکنده شدند. آنان در ابتدا با تحقق نبوت مکاشفه، باب نهم، آیهٔ پانزدهم، در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ گرد آمده بودند، اما خداوند خطایی را در محاسبهٔ برخی از ارقامِ روی نمودار با دست خود پوشانده بود.

من دیده‌ام که نمودار ۱۸۴۳ به دست خداوند هدایت شده بود و نباید تغییر داده می‌شد؛ که ارقام آن همان‌گونه بودند که او می‌خواست؛ که دست او بر آن بود و خطایی را در برخی از ارقام پوشانده بود، چنان‌که هیچ‌کس نمی‌توانست آن را ببیند تا وقتی که دست او برداشته شد. نوشته‌های نخستین، ۷۴.

برداشته شدن دست او به ساموئل اسنو امکان داد تا تاریخ درستِ رؤیایی را که به تأخیر افتاده بود مشخص کند.

آن مؤمنانِ ناامیدی که نمی‌توانستند دریابند چرا پروردگارشان نیامده است، در تاریکی به حال خود رها نشدند. بار دیگر هدایت شدند تا به کتاب‌مقدس‌شان رجوع کنند و دوره‌های نبوی را جست‌وجو کنند. دستِ خداوند از روی ارقام برداشته شد و خطا آشکار گردید. دیدند که دوره‌های نبوی تا سال 1844 امتداد می‌یابند، و اینکه همان شواهدی که برای نشان دادنِ پایان‌یافتنِ دوره‌های نبوی در 1843 ارائه کرده بودند، نشان می‌داد که این دوره‌ها در 1844 پایان خواهند یافت. نوشته‌های اولیه، 237.

تاریخ فرشتگانِ اول و دوم سلسله‌ای از نشانه‌های راه را دربردارد که با دستِ مسیح مرتبط است. هنگامی که او در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ و ۱۹ آوریل ۱۸۴۴ نازل شد، پیامی در دست داشت. همین دستِ او تولید و انتشار نمودار ۱۸۴۳ را در مه ۱۸۴۲ هدایت کرد. همین دستِ او بود که خطایی را در ارقامِ روی آن نمودار مهر و موم کرد. پس از پراکندگیِ آن نخستین ناامیدی، ارمیا به سبب دستِ مسیح تنها نشست. سپس او دستِ خود را برداشت و بدین‌سان پیام فریادِ نیمه‌شب را از مهر گشود. عملِ دراز کردن دستِ خود برای گردآوردن قومش برای بارِ دوم، از نخستین ناامیدی تا گردهماییِ اردوگاهیِ اکستر رخ داد، همان‌گونه که شاگردان سرانجام به مدت ده روز، پیش از نزولِ روح‌القدس، در اورشلیم گرد هم آمدند. با فرارسیدن فرشتۀ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، خداوند دستِ خود را برافراشت.

و فرشته‌ای که دیدم بر دریا و بر زمین ایستاده بود، دست خود را به سوی آسمان بلند کرد، و به آن که تا ابدالآباد زنده است، که آسمان و آنچه در آن است، و زمین و آنچه در آن است، و دریا و آنچه در آن است آفرید، سوگند یاد کرد که دیگر زمانی نخواهد بود. مکاشفه ۱۰:۵، ۶.

از نخستین گردهمایی در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، تاریخ فرشتگان نخست و دوم به دست مسیح رقم خورده است. در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ فرشتهٔ سوم فرود آمد و گروه کوچک پیروان میلر به‌سبب ناامیدی بزرگ پراکنده شد. در آن تاریخ مسیح دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و سوگند خورد که دیگر زمانی در کار نخواهد بود.

دومین گردآوری در دوره‌ی ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳ از آنجا آغاز شد که مسیح دست خود را برافراشت، در حالی که در دستش پیامی را که باید خورده می‌شد نگاه داشته بود. سپس در ۱۸۴۹، او بار دیگر دست خود را دراز کرد تا قوم پراکنده‌اش را گرد آورد. آن قوم به پیامِ فریادِ نیمه‌شب گرد آمده بودند و وقتی رویدادِ پیشگویی‌شده رخ نداد پراکنده شدند. در اجتماعِ اردوگاهیِ اکستر، مسیح گله‌اش را گرد آورد و آنان را بر سرِ پیام متحد ساخت، همان‌گونه که در ده روزِ پیش از پنطیکاست انجام داده بود. میلری‌های فیلادلفیایی از اجتماعِ اردوگاهیِ اکستر بیرون آمدند و پنطیکاست را تکرار کردند. در ۱۸۵۶، مسیح بیرونِ جنبشی بود که به لاودیکیه تبدیل شده بود، زیرا مسیح بیرون از قلبِ یک لاودیکیایی می‌ایستد و در می‌زند و در پیِ ورود است.

اینک، بر در ایستاده‌ام و در را می‌کوبم؛ اگر کسی آواز مرا بشنود و در را بگشاید، نزد او داخل خواهم شد و با او شام خواهم خورد و او نیز با من. مکاشفه ۳:۲۰

در سال ۱۸۵۶، دست مسیح بر درِ جنبش میلریتیِ لاودیکیه‌ای می‌کوبید، اما بی‌نتیجه بود. در سال ۱۸۴۹، هفت سال پیش‌تر، او گردآوری قوم خود را برای بار دوم آغاز کرده بود، اما تردید و دودلی جنبش فیلادلفیایی را متوقف کرد.

اگر ادونتیست‌ها پس از ناامیدی بزرگِ سال ۱۸۴۴ بر ایمان خود استوار می‌ماندند و در مشیتِ مکشوفِ خدا یکدلانه پیش می‌رفتند، پیام فرشتهٔ سوم را می‌پذیرفتند و با قدرت روح‌القدس آن را به جهان اعلام می‌کردند، نجاتِ خدا را می‌دیدند؛ خداوند نیرومندانه در کنار تلاش‌هایشان عمل می‌کرد، کار به انجام می‌رسید و مسیح پیش از این آمده بود تا قوم خود را برای دریافتِ پاداش‌شان بپذیرد. اما در دورهٔ شک و عدمِ قطعیتی که پس از آن ناامیدی پیش آمد، بسیاری از ایماندارانِ ظهور از ایمان خود دست کشیدند... بدین‌سان کار دچار وقفه شد و جهان در تاریکی رها گردید. اگر تمام بدنهٔ ادونتیست بر احکامِ خدا و ایمانِ عیسی یکدل می‌شد، تاریخ ما تا چه اندازه متفاوت می‌بود! بشارت، ۶۹۵.

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، مسیح قوم آخرالزمان خود را گرد آورد؛ آنان سپس در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ پراکنده شدند. در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، کسانی که گرد آمده بودند کتاب پنهان را از دست مسیح گرفتند و آن را خوردند. در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، آنان فرمانی را که دست برافراشتهٔ او نشان می‌داد و دلالت بر این داشت که «دیگر زمانی در کار نخواهد بود» رد کردند.

میلری‌های فیلادلفی در پیشگویی نادرستشان در سال ۱۸۴۳ هیچ سرکشی‌ای نشان ندادند، زیرا مطابق با تمام نوری که خداوند آشکار کرده بود عمل کردند؛ اما در ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، لاودیکیانِ جنبش فرشتهٔ سوم بر ضد نوری که با دست او مرتبط بود شوریدند. پس از ۱۸۴۴، فیلادلفیانِ جنبش فرشتهٔ اول، «در دوران تردید و نااطمینانی»، «از ایمان خود دست کشیدند» و لاودیکیان شدند.

۱۸۵۶ نمایانگر آن نقطهٔ گذار است و برای قوم خدا در روزهای آخر، نمونهٔ چنین نقطهٔ گذاری به‌شمار می‌رود.

در جایی از هفت سال میان ۱۸۴۹ تا ۱۸۵۶، جنبش میلریتیِ فیلادلفیایی در برابر دست خداوند که دراز می‌شد تا قوم خود را برای بار دوم گرد آورد، مقاومت کرد و وعده این بود که او در آن زمان بیش از آنچه در گذشته کرده بود، انجام دهد.

۲۳ سپتامبر، خداوند به من نشان داد که برای بار دوم دست خود را دراز کرده است تا باقی‌ماندهٔ قوم خویش را بازآورد، و اینکه در این زمانِ گردآوری باید تلاش‌ها دوچندان شود. در زمان پراکندگی، اسرائیل زده و دریده شد؛ اما اکنون در زمان گردآوری، خداوند قوم خود را شفا خواهد داد و زخم‌هایشان را خواهد بست. در پراکندگی، تلاش‌های انجام‌شده برای گسترش حقیقت اثر اندکی داشت و کمابیش هیچ یا اندکی به انجام می‌رسید؛ اما در گردآوری، هنگامی که خداوند دست خود را برای گرد آوردن قومش دراز کرده است، تلاش‌ها برای انتشار حقیقت اثر مقصود خود را خواهد داشت. همه باید در این کار متحد و غیورانه بکوشند. دیدم که شرم‌آور است کسی برای هدایت ما اکنون در زمان گردآوری، به نمونه‌های زمان پراکندگی استناد کند؛ زیرا اگر خداوند اکنون بیش از آنچه آن زمان انجام داد برای ما انجام ندهد، اسرائیل هرگز گردآوری نخواهد شد. انتشار حقیقت در یک نشریه به همان اندازه ضروری است که موعظهٔ آن. ریویو اند هرالد، ۱ نوامبر ۱۸۵۰.

بدیهی است که خداوند کوشید کار خویش را در وحدت به پیش ببرد، اما آن وحدت به‌وضوح از هم پاشیده بود، و «در دوران تردید و عدم قطعیتی که پس از آن ناامیدی در پی آمد، بسیاری از ایماندارانِ ظهور از ایمان خود دست کشیدند.» نشریه Present Truth (که بعدها Review and Herald شد) انتشارش در ۱۸۴۹ آغاز شد، و تا ۱۸۵۱، نمودار ۱۸۵۰ در دسترس بود، اما تا ۱۸۵۶، پیام «هفت بار» در لاویان باب بیست‌وشش ناتمام رها شد. پیامی که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ مُهر آن گشوده شد، هنگامی رخ داد که نبوت‌های زمانیِ ۲۳۰۰ ساله و ۲۵۲۰ ساله به پایان رسیدند.

تعلیمِ سبت، تعلیمی بود که در آن زمان بیش از سایر تعلیم‌ها می‌درخشید، و به مدت دوازده سال فرایندِ آزمون ادامه یافت تا این‌که آخرین آزمون در سال ۱۸۵۶ فرا رسید. آن آزمون مربوط به استراحتِ سبت برای زمین بود، و پایانِ فرایندِ آزمونی را نشان داد که با استراحتِ سبت برای انسان آغاز شده بود. دورهٔ آزمون، امضای آلفا و امگا را بر خود داشت. سال ۱۸۵۶ همچنین نمایانگر افزایشِ دانش دربارهٔ نخستین حقیقتِ بنیادینی بود که میلر کشف کرده بود، پس در آن سطح نیز امضای آلفا و امگا را داشت. حقیقتِ سبت، که نشانهٔ قومِ تقدیس‌شدهٔ خداست، به‌صورت به‌صدا درآمدنِ کرنای هفتم نمایانده شد؛ زمانی که رازِ مسیح در مؤمن، یعنی امیدِ جلال، تحقق می‌یابد. «هفت زمان» با کرنای یوبیل که قرار بود در روزِ کفاره نواخته شود، نمایانده شد.

هفت سالِ ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳، معادلِ آن ده روز در اورشلیم برای شاگردان و نیز شش روزِ اجتماع اردوگاهی اکستر برای میلریتی‌های فیلادلفیایی بود، اما دریغ که این دوره به نمونه‌ای از کسانی بدل شد که، هنگامی که او آنان را از خلال دورهٔ گذار رهبری می‌کرد، از پیروی از خداوند امتناع ورزیدند. تاریخِ فرشتگانِ اول و دوم، که همان دورهٔ تاریخی هفت رعد است، نشان می‌دهد که خداوند از ۱۹ آوریل ۱۸۴۴ دست خود را دراز کرد تا قوم خویش را برای بار دوم گرد آورد، و پاسخِ مطیعانه‌ای را به تصویر می‌کشد آنگاه که خردمندان مسیح را به درون قدس‌الاقداس دنبال کردند.

تاریخ قادشِ نخست، که همان تاریخ فرشتهٔ سوم از ۱۸۴۴ تا ۱۸۶۳ است، نشان می‌دهد که خداوند بار دیگر دست خود را دراز کرد تا قوم خود را برای بار دوم گرد آورد، اما در آن تاریخ، سرکشی آشکار شد. اکنون، برای سومین بار، از ژوئیهٔ ۲۰۲۳ به این سو، خداوند باز دست خود را دراز می‌کند تا قوم خود را برای بار دوم گرد آورد، و آنان قادشِ دوم را همچون فیلادلفیان مطیع محقق خواهند ساخت، زیرا نشانهٔ حقیقت این سه بار را چنین مشخص می‌کند که آغاز و پایان نمایانگر فیلادلفیان مطیع است و نمونهٔ میانی نمایانگر لاودیکیان نافرمان.

ما این مطالعه را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.

آیا کلیساها به پیام لاودیکیه گوش فرا خواهند داد؟ آیا توبه خواهند کرد، یا با وجود این‌که جدی‌ترین پیام حقیقت—پیام فرشتهٔ سوم—به جهان اعلام می‌شود، به گناه ادامه خواهند داد؟ این آخرین پیام رحمت، آخرین هشدار به جهانی سقوط‌کرده است. اگر کلیسای خدا ولرم شود، نزد خدا بیش از کلیساهایی که سقوط کرده و به مسکن شیاطین و زندان هر روح ناپاک و قفس هر پرندهٔ ناپاک و مکروه بدل شده‌اند، مورد لطف نخواهد بود. کسانی که فرصت شنیدن و پذیرفتن حقیقت را داشته‌اند و به کلیسای ادونتیست‌های روز هفتم پیوسته، خود را قوم نگاه‌دارندهٔ احکام خدا می‌نامند، و با این حال از حیث حیات و وقف‌شدگی برای خدا بیش از کلیساهای اسمی نیستند، به همان قطعیت دچار بلایای خدا خواهند شد که کلیساهایی که با شریعت خدا مخالفت می‌کنند. تنها آنان که به‌وسیلهٔ حقیقت تقدیس شده‌اند، خانوادهٔ سلطنتی را در منازل آسمانی تشکیل خواهند داد؛ همان‌جا که مسیح برای آنان که او را دوست می‌دارند و احکامش را نگاه می‌دارند، رفته است تا مهیا سازد.

«هر که گوید او را می‌شناسم و فرمان‌های او را نگاه نمی‌دارد، دروغگوست و راستی در او نیست» [اول یوحنا ۲:۴]. این شامل همهٔ کسانی می‌شود که ادعا می‌کنند شناختی از خدا دارند و فرمان‌های او را نگاه می‌دارند، اما این را با اعمال نیکو آشکار نمی‌کنند. ایشان بر حسب اعمال خود جزا خواهند یافت. «هر که در او می‌ماند، گناه نمی‌کند؛ هر که گناه می‌کند، نه او را دیده است و نه او را شناخته است» [اول یوحنا ۳:۶]. این خطاب به همهٔ اعضای کلیساست، از جمله اعضای کلیساهای ادونتیست روز هفتم. «ای فرزندان کوچک، مبادا کسی شما را بفریبد: هر که پارسایی می‌کند، پارساست، همان‌گونه که او پارساست. هر که گناه می‌کند از ابلیس است؛ زیرا ابلیس از آغاز گناه می‌کند. برای همین منظور پسر خدا ظاهر شد تا اعمال ابلیس را نابود سازد. هر که از خدا زاده شده است، گناه نمی‌کند؛ زیرا نطفهٔ او در او می‌ماند، و نمی‌تواند گناه کند چون از خدا زاده شده است. به این است که فرزندان خدا و فرزندان ابلیس آشکار می‌شوند: هر که پارسایی نمی‌کند از خدا نیست، و نیز آن‌که برادر خود را دوست نمی‌دارد» [اول یوحنا ۳:۷-۱۰].

همهٔ کسانی که ادعا می‌کنند ادونتیستِ سبت‌نگه‌دار هستند و با این حال در گناه ادامه می‌دهند، در نظر خدا دروغگو هستند. سیر گناه‌آلودشان بر ضد کار خدا عمل می‌کند. آنها دیگران را به گناه می‌کشانند. این کلام از جانب خدا به هر عضو کلیساهای ما می‌رسد: «و برای پاهای خود راه‌هایی راست بسازید، مبادا آنچه لنگ است از راه به‌در افتد؛ بلکه بهتر آن است که شفا یابد. با همه در صلح بکوشید و در قداست، زیرا بدون آن هیچ‌کس خداوند را نخواهد دید؛ با دقت مراقب باشید مبادا کسی از فیض خدا محروم بماند؛ مبادا ریشه‌ای از تلخی سر برآورد و شما را برآشوبد و به‌سبب آن بسیاری آلوده شوند؛ مبادا کسی زناکار یا بی‌حرمت باشد، مانند عیسو که برای یک لقمه خوراک، حق نخست‌زادگی خود را فروخت. زیرا می‌دانید که بعداً، هنگامی که می‌خواست برکت را به میراث ببرد، رد شد؛ زیرا جایی برای توبه نیافت، هرچند با اشک آن را به جد می‌طلبید.» [عبرانیان ۱۲:۱۳-۱۷]

این امر دربارهٔ بسیاری از کسانی که مدعیِ ایمان به حقیقت‌اند صدق می‌کند. به جای آن‌که از کردارهای شهوانی خود دست بکشند، زیر نفوذ سفسطهٔ فریبندهٔ شیطان، در مسیر نادرستی از آموزش پیش می‌روند. گناه، گناه شناخته نمی‌شود. خودِ وجدانشان آلوده است، دل‌هایشان فاسد شده، و حتی افکارشان پیوسته فاسد است. شیطان آنان را به‌عنوان دام به کار می‌گیرد تا جان‌ها را به سوی اعمال ناپاکی که تمام وجود را می‌آلاید، بکشاند. «هر که شریعت موسی را [که همان شریعت خدا بود] خوار می‌شمرد، به گواهی دو یا سه شاهد، بدون رحمت به مرگ سپرده می‌شد؛ پس به گمان شما، سزاوار چه عذاب سخت‌تری خواهد بود کسی که پسر خدا را زیر پا لگدمال کرده است و خونِ عهد را که به‌واسطهٔ آن تقدیس شده بود، چیز ناپاکی شمرده و به روحِ فیض اهانت کرده است؟ زیرا او را می‌شناسیم که گفته است: "انتقام از آنِ من است؛ من جزا خواهم داد"، خداوند می‌گوید. و نیز: "خداوند قوم خود را داوری خواهد کرد." سقوط کردن در دستان خدای زنده، امر هولناکی است» [عبرانیان ۱۰:۲۸-۳۱]. انتشارات دست‌نوشته‌ها، جلد ۱۹، صفحات ۱۷۶ و ۱۷۷.