ما در حال بررسی فصل بیست‌وهفتم اشعیا هستیم، زیرا بافتار فصل‌های بعدی اشعیا را تعیین می‌کند. آن فصل‌های بعدی بارانِ پسین را به‌عنوان روش‌شناسی درستِ کتاب‌مقدسی معرفی می‌کنند. این روش‌شناسی، وقتی شناخته و به کار گرفته شود، پیام نبوی‌ای را آشکار می‌کند که اگر پذیرفته شود، تجربه‌ای متناظر پدید می‌آورد.

در 11 سپتامبر 2001، سرودی که باید برای قومِ سابقِ عهدِ خدا، یعنی قومِ ادونتیستِ روز هفتم، خوانده شود این است که آنان به‌عنوان قومِ خدا کنار گذاشته می‌شوند، زیرا میوه‌هایی را که خدا برای انگورستانِ خود اراده کرده بود، به بار نیاورده‌اند. قرار بود این سرود بر رابطهٔ عهد استوار باشد؛ رابطه‌ای که با انگورستانی که خدا کاشته بود نمایانده می‌شد و نیز با ردّ آنان نسبت به سنگِ لغزش در سال 1863. آنان در 1856 به حالت لاودکیه درآمده بودند و به مدت هفت سال، یا «هفت وقت»، یا دو هزار و پانصد و بیست روز، خدا در پی ورود بود، اما آنان در 1863 در را بر او بستند.

از 11 سپتامبر 2001، آنان دسته‌دسته بسته می‌شوند، پیش از آن‌که در هنگام قانون یکشنبه به‌کلی از دهان او بیرون انداخته شوند. پیامی که از 11 سپتامبر 2001 باید برای ادونتیسم خوانده شود، پیام لاودکیه‌ای است؛ همان پیام انگورستان که سنگِ لغزش را در خود دارد؛ سنگی که هر که از "دیدن" و "چشیدن" سنگ گران‌بها سر باز زند، خرد می‌کند. وعده‌ای که در بخش اشعیا به لاودکیاییان داده شده این است که هر ادونتیستی که برگزینَد این هشدار نهایی را بپذیرد، هنوز فرصت دارد که به "قوت" مسیح "تمسک جوید"، تا با مسیح "صلح کند"، زیرا مسیح هنوز مایل است "با آنان صلح کند". اما در فریاد نیم‌شب، درست پیش از قانون قریب‌الوقوع یکشنبه، آن فرصت برای همیشه پایان می‌یابد.

در دوره‌ای که از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، خدا وعده داد که آنان را که «در گذشته قومی نبودند»، به «ریشه‌ای از زمین خشک» بدل سازد تا «ریشه بدوانند»، «بشکفند و غنچه کنند و روی جهان را از میوه پر کنند». آنچه باعث می‌شود ریشه‌ی یسّی بشکفد و غنچه کند، بارانِ پسین است، زیرا آن ریشه‌ای که باید بشکفد و غنچه کند طبق نبوت مقدر شده که رایتی باشد که برافراشته می‌شود، و آن رایت همان ریشه‌ی یسّی است.

و در آن روز ریشه‌ای از یسّی خواهد بود که چون پرچمی برای قوم‌ها برافراشته خواهد شد؛ غیریهودیان او را خواهند جست، و جای آرامش او باشکوه خواهد بود. اشعیا ۱۱:۱۰.

باران پسین سبب شد که ریشهٔ یسی از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ شکوفا شود و جوانه بزند، و در هنگام قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد، آن ریشه سراسر زمین را از میوه پر خواهد کرد. قانون یکشنبه در اشعیا باب بیست‌وهفتم، سیر تاریخیِ پیشرونده‌ای است که در باب‌های یک تا سه کتاب دانیال نیز نمایانده شده است. باران پسین، وقتی که امت‌ها در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ خشمگین شدند، با آزاد شدن و سپس مهار فوری اسلامِ وای سوم، به‌صورت نم‌نم آغاز شد.

"آغاز آن زمان تنگی" که در این‌جا ذکر شده، به زمان آغاز ریخته شدن بلایا اشاره ندارد، بلکه به دوره‌ای کوتاه درست پیش از ریخته شدن آنها اشاره دارد، زمانی که مسیح در قدس است. در آن زمان، هنگامی که کار نجات رو به پایان است، مصیبت بر زمین خواهد آمد و ملت‌ها خشمگین خواهند شد، اما مهار می‌شوند تا مانع کار فرشته سوم نشوند. در آن زمان "باران آخر"، یا تجدید نیرو از حضور خداوند، خواهد آمد تا به فریاد بلند فرشته سوم قدرت ببخشد و قدیسان را آماده سازد تا در دوره‌ای که هفت بلای آخر ریخته خواهند شد، بایستند. Early Writings, 85.

در آن بخش، خواهر وایت روشن می‌کند که دورهٔ کوتاهی وجود دارد که در آن راه نجات هنوز باز است. «زمان تنگی»ای که او به آن می‌پردازد با «زمان تنگی عظیم» متفاوت است؛ آن زمان وقتی آغاز می‌شود که مهلتِ فیض به‌طور کامل بسته می‌شود. در ادونتیسم، به‌درستی «زمان تنگیِ کوچک» نامیده می‌شود، در قیاس با «زمان تنگی عظیمی» که وقتی میکائیل برمی‌خیزد آغاز می‌شود. «زمان تنگیِ کوچک» دوره‌ای را نشان می‌دهد که در آن ویرانیِ ملی با قانون یکشنبهٔ قریب‌الوقوع آغاز می‌شود و تا بسته‌شدنِ مهلتِ فیض ادامه می‌یابد.

در تاریخ از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا قانون یکشنبه، پاکسازی و داوری نهایی ادونتیسم چنین ترسیم می‌شود که در جریان «پاشش» بارانِ آخر رخ می‌دهد. آن دوره که در آن بارانِ آخر، که همچنین «تجدید» است، با یک «پاشش» آغاز می‌شود، اما پیش می‌رود تا به فروبارشِ کامل در زمان قانون یکشنبه برسد. در آن دوره، که از زمانی آغاز می‌شود که اسلامِ «وای سوم» ملت‌ها را به خشم می‌آورد، بارانِ آخر آغاز به باریدن می‌کند، و برخی بارانِ آخر را تشخیص می‌دهند و آن را می‌پذیرند، و برخی بارانِ آخر را تشخیص نمی‌دهند. برخی درمی‌یابند که چیزی در حال رخ دادن است، اما نمی‌فهمند چیست و در برابر آن موضع می‌گیرند.

بسیاری تا حد زیادی در دریافت باران نخستین ناکام مانده‌اند. آنان همهٔ برکاتی را که خدا بدین‌سان برایشان فراهم کرده است به دست نیاورده‌اند. انتظار دارند که این کمبود با باران پسین جبران شود. وقتی فراوان‌ترین فیض عطا شود، قصد دارند دل‌های خود را بگشایند تا آن را دریافت کنند. آنان دچار اشتباهی هولناک‌اند. کاری که خدا در بخشیدن نور و معرفت خود در دل انسان آغاز کرده است باید پیوسته پیش برود. هر فرد باید نیاز خود را دریابد. دل باید از هر آلودگی خالی شود و برای سکونت روح پاک گردد. شاگردان نخستین به‌وسیلهٔ اعتراف و ترک گناه، با دعای جدی و وقف کردن خود به خدا، برای فرو‌ریختن روح‌القدس در روز پنتیکاست مهیا شدند. همان کار، اما در درجه‌ای بالاتر، اکنون باید انجام شود. آنگاه عامل انسانی فقط باید برکت را درخواست می‌کرد و منتظر می‌ماند تا خداوند کار مربوط به او را کامل کند. این خداست که کار را آغاز کرده، و او کار خود را به انجام خواهد رساند و انسان را در عیسی مسیح کامل خواهد ساخت. اما نباید از فیضی که باران نخستین نمایانگر آن است غفلت شود. تنها کسانی که مطابق نوری که دارند زندگی می‌کنند، نور بیشتری دریافت خواهند کرد. اگر هر روز در به‌کاربستنِ فضایل فعال مسیحی پیش نرویم، ظهورات روح‌القدس را در باران پسین بازنخواهیم شناخت. ممکن است بر دل‌های پیرامون ما فروبریزد، اما آن را نه تشخیص خواهیم داد و نه دریافت خواهیم کرد. شهادات برای خادمان، ۵۰۶، ۵۰۷.

بارانِ پسین اکنون در حال باریدن است و کسانی هستند که آن را می‌شناسند و از این رو آن را دریافت می‌کنند، و کسانی هم هستند که آن را نمی‌شناسند و بنابراین آن را دریافت نمی‌کنند. بارانِ پسین باید شناخته شود تا بتوان آن را دریافت کرد. بارانِ پسین صرفاً یک تجربه نیست؛ تجربه‌ای است که از یک پیام پدید می‌آید، اما آن پیام تنها زمانی دریافت می‌شود که روش‌شناسیِ درست برای تثبیتِ پیام به کار گرفته شود. بدون شناختِ روش‌شناسی‌ای که پیامِ بارانِ پسین را تثبیت می‌کند، فهمِ درس‌های نبویِ نهفته در ظهور و سقوطِ پادشاهی‌هایی که در کتاب‌های دانیال و مکاشفه بیان شده‌اند، عملاً ناممکن است.

پرچمی که برای جهان برافراشته می‌شود، به‌گفتهٔ اشعیا «ریشهٔ یسّی» است، و در باب بیست‌وهفتم کسانی که «از یعقوب برمی‌آیند» «ریشه می‌دوانند». آنان که «ریشهٔ یسّی» هستند، همان‌جا «اسرائیل» نیز خوانده می‌شوند، و همینان‌اند که نخست جوانه می‌زنند و شکوفه می‌دهند و سپس جهان را از میوه پُر می‌کنند. قوانین طبیعت با قوانین نبوت تعارضی ندارند، زیرا همان قانون‌گذار هر دو، یعنی طبیعت و نبوت، را پدید آورده است. پیش از آن‌که گیاهی میوه دهد، باید نخست از دوران رکود بیرون آید که نشانه‌اش جوانه‌هاست و پس از آن شکوفه‌ها. اسرائیلِ روحانی، که همان «ریشهٔ یسّی» است، بارشِ تدریجیِ باران را دریافت می‌کند. این روند با «پاشش» آغاز می‌شود و به بارشی کامل می‌رسد، آنگاه که جهان از میوه‌ای که آن پرچم عرضه می‌کند پُر شود.

در باب بیست‌وهفتمِ اشعیا، نقطهٔ آغازِ بارشِ باران چنین نشان داده شده است که زمانی رخ می‌دهد که جوانه‌ها «سر برمی‌آورند». وقتی برای نخستین بار «سر برمی‌آورند»، باران «به اندازه» فرو می‌ریزد. "به اندازه، وقتی که سر برمی‌آورد." در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، بارشِ بارانِ پسین «به اندازه» آغاز شد، زیرا در آن زمان گندم و علف‌های هرز، یا دانایان و نادانان، هنوز با هم درآمیخته بودند.

فیضانِ عظیمِ روحِ خدا که با جلالِ خویش تمامِ زمین را روشن می‌سازد، تا زمانی که مردمی روشن‌شده نداشته باشیم که از راهِ تجربه بدانند همکار بودن با خدا یعنی چه، نخواهد آمد. هنگامی که وقف و تقدیمِ کاملِ دل و جان به خدمتِ مسیح داشته باشیم، خدا این واقعیت را با افاضهٔ بی‌حد و حصرِ روحِ خود نشان خواهد داد؛ اما تا وقتی که بخشِ اعظمِ کلیسا همکارانِ خدا نباشند، چنین نخواهد شد. خدا نمی‌تواند روحِ خود را افاضه کند وقتی خودخواهی و لذت‌طلبی این‌چنین آشکار است؛ زمانی که روحیه‌ای مُستولی است که اگر به سخن درآید، همان پاسخِ قابیل را بیان می‌کند: «مگر من نگهبانِ برادرم هستم؟» اگر حقیقتِ مربوط به این زمان—اگر نشانه‌هایی که از هر سو فزونی می‌گیرند و شهادت می‌دهند که پایانِ همه‌چیز نزدیک است—برای برانگیختنِ نیروی خفتهٔ کسانی که مدعیِ شناختِ حقیقت‌اند کافی نباشد، آنگاه تاریکی‌ای متناسب با نوری که می‌تابیده است این نفوس را فرا خواهد گرفت. در روزِ بزرگِ حسابرسیِ نهایی، هیچ‌گونه عذری برای بی‌تفاوتی‌شان نخواهند داشت که بتوانند به خدا ارائه کنند. هیچ دلیلی برای عرضه کردن نخواهد بود که چرا در پرتوِ حقیقتِ مقدسِ کلامِ خدا زندگی نکردند، سلوک ننمودند و کار نکردند، و بدین‌سان از طریقِ رفتار، همدلی و غیرتِ خود به جهانی که به سببِ گناه در تاریکی است نشان دهند که قدرت و واقعیتِ انجیل انکارناپذیر است. ریویو و هرالد، ۲۱ ژوئیهٔ ۱۸۹۶.

اشعیا فصل بیست‌وهفت، از آغاز افاضهٔ بارانِ پسین—از آن هنگام که ریشه از زمینی خشک جوانه می‌زند—سخن می‌گوید و این سیر را تا پر شدن زمین از میوه دنبال می‌کند. این فصل بیان می‌کند که: «به اندازه، چون جوانه زند، با آن مجادله خواهی کرد.» هنگامی که بارانِ پسین به‌صورت «پاشش» سنجیده می‌شود، خواهر وایت می‌گوید که بارانِ پسین «شاید بر دل‌های اطراف ما در حال فرو ریختن باشد، اما ما نه آن را تشخیص خواهیم داد و نه دریافت خواهیم کرد.»

با این کار، او کلیسایی را معرفی می‌کند که در آن هم کسانی هستند که بارش باران را درمی‌یابند و هم کسانی که آن را درنمی‌یابند. در بخش پیشین، او بیان می‌کند که وقتی خدا بارانِ پسین را بی‌اندازه فرو می‌ریزد، این نشانگر زمانی است که دیگر آمیزه‌ای از دوشیزگان دانا و نادان وجود ندارد، و می‌گوید: «هرگاه وقف کامل و تمام‌دلانه برای خدمت مسیح داشته باشیم، خدا این امر را با افاضه روح خویش به‌طور بی‌اندازه تصدیق خواهد کرد؛ اما تا وقتی که بخش اعظم کلیسا همکاران خدا نباشند، این رخ نخواهد داد.»

بخش بزرگ‌ترِ کلیسا، یا اکثریتِ کلیسا، در انجیلِ متی بابِ بیست‌وپنجم به‌عنوانِ باکره‌های نادان معرفی شده‌اند، زیرا مطابقِ کتاب‌مقدس «بسیاری دعوت می‌شوند، اما اندکی برگزیده‌اند». خردمندان و نادانان در بحرانِ نیمه‌شب، که پیش‌درآمدِ قانونِ نزدیک‌الوقوعِ روزِ یکشنبه است، به‌طورِ الهی از هم جدا می‌شوند. این جدایی قومی پدید می‌آورد که آنگاه می‌توانند افاضه‌ی کاملِ روح را در بارانِ پسین دریافت کنند و به «امتی که در یک روز زاده می‌شود» بدل شوند. آنگاه ریشه‌ی یسّی چون پرچمی برافراشته خواهد شد و جهان را از میوه پر خواهد کرد.

اشعیا بیست‌وهفتم بیان می‌کند که هنگامی که بارانِ پسین «به اندازه» در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز به فرو ریختن کرد، «تو با آن مجادله خواهی کرد.» «به اندازه، هنگامی که سربرمی‌آورد، تو با آن مجادله خواهی کرد.» رویداد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ فوراً در جهان و کلیسا به موضوع بحث بدل شد. تا همین امروز—بیش از بیست سال بعد—هنوز هم در مخالفت با نسبت دادن آن رویدادها به اقدامی از سوی اسلام، و به نفعِ نسبت دادنشان به نوعی توطئهٔ جهان‌گرایانه، استدلال‌هایی مطرح می‌شود. مجادله‌ای که با فرارسیدنِ نم‌نمِ بارانِ پسین آغاز شد، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود، اما مجادلاتی که در جهان جریان دارد، همان «مجادله»ای نیست که در کلام نبویِ خدا مشخص شده است. آن مجادله دربارهٔ پیشگویی‌هایی مانند آن چیزی است که در ادامه می‌آید.

یک بار، هنگامی که در شهر نیویورک بودم، در هنگام شب فراخوانده شدم تا ساختمان‌هایی را ببینم که طبقه پشت طبقه به سوی آسمان بالا می‌رفتند. تضمین شده بود که این ساختمان‌ها ضدحریق‌اند، و آن‌ها را برای جلال دادن صاحبان و سازندگانشان برپا کرده بودند. این ساختمان‌ها بالاتر و باز هم بالاتر قد می‌کشیدند، و در آن‌ها گرانبهاترین مصالح به کار رفته بود. کسانی که این ساختمان‌ها به آنان تعلق داشت از خود نمی‌پرسیدند: «چگونه می‌توانیم به بهترین وجه خدا را جلال دهیم؟» خداوند در اندیشه‌هایشان نبود.

"با خود اندیشیدم: 'ای کاش آنان که بدین‌گونه اموال خود را سرمایه‌گذاری می‌کنند، مسیر خود را چنان‌که خدا می‌بیند، می‌دیدند! آنان پشت سر هم بناهای باشکوهی برپا می‌کنند، اما برنامه‌ریزی و تدبیرشان در نظر فرمانروای جهان هستی تا چه حد نابخردانه است. آنان با همه توان دل و ذهن خود در این نمی‌کوشند که چگونه می‌توانند خدا را جلال دهند. آنان این را، که نخستین وظیفه انسان است، از نظر دور داشته‌اند.'"

همزمان با برپا شدن این ساختمان‌های رفیع، مالکانشان با غرور جاه‌طلبانه شادمان بودند که پولی دارند تا آن را صرف ارضای نفس و برانگیختن حسادت همسایگان کنند. بخش بزرگی از پولی که بدین‌سان سرمایه‌گذاری کردند از راه اخاذی، از راه ستم بر تهیدستان به دست آمده بود. آنان فراموش کردند که در آسمان حساب هر معامله‌ای نگه داشته می‌شود؛ هر معامله ناعادلانه، هر عمل فریبکارانه، همان‌جا ثبت است. زمانی فرا می‌رسد که مردم در تقلب و گستاخی به نقطه‌ای می‌رسند که خداوند اجازه نمی‌دهد از آن فراتر روند، و خواهند دانست که بردباری یهوه حدی دارد.

صحنه‌ای که پس از آن پیش چشمم گذشت، هشدار آتش‌سوزی بود. مردان به ساختمان‌های بلند و ظاهراً ضدحریق نگاه کردند و گفتند: «آنها کاملاً امن‌اند.» اما این ساختمان‌ها چنان طعمۀ آتش شدند که گویی از قیر ساخته شده‌اند. ماشین‌های آتش‌نشانی نتوانستند کاری برای جلوگیری از ویرانی انجام دهند. آتش‌نشانان قادر به به‌کار انداختن ماشین‌ها نبودند. شهادات، جلد ۹، ۱۲، ۱۳.

کلیسای ادونتیست بلافاصله پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ کوشید بخش‌هایی مانند این را از چشم جهان پنهان کند. چگونه ممکن است این دربارهٔ شهر نیویورک و آن ساختمان‌های به‌غایت بلند نباشد که خودروهای آتش‌نشانی نتوانستند آتش‌سوزی‌های متعاقب آن را مهار کنند؟ چگونه ممکن است قطعه‌ای مانند این، از نوشته‌هایی که کلیسای ادونتیست مدعی است توسط یک پیامبر زن نوشته شده‌اند، پس از چنین تحققی از بام‌ها جار زده نشود؟

فرا رسیدنِ نم‌نمِ بارانِ دیرهنگام، که نشانهٔ آغازِ "مناظره"ی نبوی است، شورشِ نهاییِ ادونتیسم را نیز مشخص می‌کند، زیرا در همان‌جاست که آنان سخنانِ روشن و سادهٔ کسی را که او را نبیّهٔ باقی‌ماندگان می‌شناسند، به‌کلی رد می‌کنند.

شیطان ... پیوسته امور دروغین را وارد می‌کند تا از حقیقت منحرف سازد. آخرین فریب شیطان این خواهد بود که شهادت روح خدا را بی‌اثر کند. «جایی که رؤیا نیست، قوم هلاک می‌شود» (امثال ۲۹:۱۸). شیطان به‌نحوی زیرکانه، به روش‌های گوناگون و از طریق عوامل مختلف عمل خواهد کرد تا اعتماد قومِ باقیماندهٔ خدا را به شهادت حقیقی متزلزل سازد.

نفرتی شیطانی علیه شهادات برافروخته خواهد شد. کار شیطان این خواهد بود که ایمان کلیساها را نسبت به آن‌ها متزلزل سازد، به این دلیل: شیطان نمی‌تواند چنان مسیر روشن و همواری داشته باشد که فریب‌های خود را به میان آورد و جان‌ها را در اوهامش به بند بکشد، اگر هشدارها و توبیخ‌ها و اندرزهای روح خدا مورد توجه قرار گیرند. پیام‌های برگزیده، کتاب ۱، ۴۸.

بسته‌شدنِ نبویِ هم گندم و هم علف‌های هرز در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، با سرکشی علیه روح نبوت، آغاز شد؛ سرکشی‌ای که نشان‌دهندهٔ پایانِ شورشی تدریجی بود که در سال ۱۸۶۳ علیه کتاب مقدس آغاز شده بود.

ما، به‌عنوان یک قوم، مدعی‌ایم که حقیقت را پیش از هر قوم دیگری بر روی زمین در اختیار داریم. پس زندگی و کردار ما باید با چنین ایمانی هماهنگ باشد. روز نزدیک است که عادلان، همچون غلهٔ گران‌بها، برای انبار آسمانی در دسته‌ها بسته شوند، در حالی که شریران نیز، چون علف‌های هرز، برای آتش‌های آخرین روز عظیم گردآوری می‌شوند. اما گندم و علف‌های هرز «تا هنگام درو با هم می‌رویند». گواهی‌ها، جلد ۵، ۱۰۰.

چگونه ممکن است ادونتیسم عبارت زیر را نادیده بگیرد که به‌صراحت می‌گوید وقتی این ساختمان‌ها فروریختند، مکاشفه باب هجده، آیات یک تا سه تحقق خواهد یافت؟

اکنون چنین گفته می‌شود که من اعلام کرده‌ام نیویورک قرار است با موجی جزرومدی روبیده شود؟ من هرگز چنین نگفته‌ام. من گفته‌ام، هنگامی که به ساختمان‌های عظیمی می‌نگریستم که در آن‌جا طبقه پشتِ طبقه قد می‌کشند، «چه صحنه‌های هولناکی رخ خواهد داد وقتی خداوند برخیزد تا زمین را سخت بلرزاند! آنگاه سخنان مکاشفه ۱۸:۱–۳ تحقق خواهد یافت.» سراسر فصل هجدهمِ مکاشفه هشداری است دربارهٔ آنچه بر زمین خواهد آمد. اما دربارهٔ آنچه بر نیویورک خواهد آمد، نوری خاص ندارم؛ فقط می‌دانم روزی ساختمان‌های عظیم آن‌جا با زیر و رو کردنِ قدرتِ خدا به زیر افکنده خواهند شد. از نوری که به من داده شده، می‌دانم که ویرانی در جهان هست. یک کلام از جانبِ خداوند، یک لمس از قدرتِ عظیم او، و این بناهای عظیم فرو خواهند ریخت. صحنه‌هایی رخ خواهد داد که هولناکیِ آن را نمی‌توانیم تصور کنیم. Review and Herald، ۵ ژوئیهٔ ۱۹۰۶.

مسئله‌ای که اینجا به آن می‌پردازیم این نیست که آیا این آیات در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تحقق یافتند یا نه—زیرا بی‌تردید تحقق یافتند—بلکه مسئله‌ای که در پی بررسی آن هستیم «بحثی» است که از همان زمان آغاز شد. این بحث دربارهٔ روش‌شناسی درست یا نادرست بود. کلیسای ادونتیست از سال ۱۸۶۳ ردّ چهارده قاعدهٔ تفسیر نبوتیِ ویلیام میلر را آغاز کرد و کار به جایی رسیده که امروز عملاً نمی‌توان کتابی در زمینهٔ مطالعات کتاب‌مقدسی، نوشتهٔ الاهیدانان ادونتیست، خرید که بارها و بارها از سوی الاهیدانانِ پروتستانتیسمِ منحرف و کاتولیسیسمِ رومی مورد تأیید قرار نگرفته باشد. از ۱۸۶۳ تا ۲۰۰۱، و تا به امروز، روش‌شناسی‌ای که در اصل با قواعد تفسیر نبوتیِ ویلیام میلر نمایندگی می‌شد کنار گذاشته شد و جای خود را به روش‌شناسیِ کاتولیسیسم رومی و پروتستانتیسم منحرف داد. «بحث» نبوتی‌ای که زمانی آغاز شد که مکاشفه، باب هجده، آیات یک تا سه تحقق یافت، دربارهٔ روش‌شناسیِ درست یا نادرست بود.

ما بررسی خود را از «مناظره» باب بیست‌وهفتم اشعیا در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.

ما باید خودمان بدانیم که مسیحیت چیست، حقیقت چیست، ایمانی که دریافت کرده‌ایم چیست، قوانین کتاب‌مقدس کدام‌اند—قوانینی که از سوی عالی‌ترین مرجع به ما داده شده‌اند. مواد ۱۸۸۸، ۴۰۳.