کتاب‌های دانیال و مکاشفه همان یک کتاب‌اند، همان‌گونه که عهد عتیق و عهد جدید همان یک کتاب‌اند. درست پیش از آن‌که دورهٔ آزمایش به پایان برسد، مکاشفهٔ عیسی مسیح مهرگشایی می‌شود.

و به من گفت: سخنان نبوتِ این کتاب را مهر و موم مکن، زیرا زمان نزدیک است. هر که بی‌عدالت است، همچنان بی‌عدالت بماند؛ و هر که ناپاک است، همچنان ناپاک بماند؛ و هر که عادل است، همچنان عادل بماند؛ و هر که مقدس است، همچنان مقدس بماند. و اینک، به‌زودی می‌آیم؛ و پاداش من با من است تا به هر کس بر حسب اعمالش جزا بدهم. من آلفا و امگا هستم، ابتدا و انتها، اول و آخر. مکاشفه ۲۲:‏۱۰-۱۳.

قاعدهٔ کتاب‌مقدسیِ «ذکر نخستین»، که این حقیقت را در بر می‌گیرد که پایانِ هر چیز با آغازِ همان چیز به تصویر کشیده می‌شود، اهمیتِ سه باب نخستِ کتابِ دانیال را برجسته می‌کند؛ زیرا آنها نخستین حقیقتِ ذکرشده در کتاب—یعنی کتاب‌های دانیال و مکاشفه—هستند. عیسی آلفا و امگا است، پس آغازِ کتاب—یعنی کتاب‌های دانیال و مکاشفه—باید نمایانگرِ حقیقتی باشد که در پایان از مُهر گشوده می‌شود. در یک سطح، آنگاه، آن حقیقتِ گشوده‌شده از مُهر همان انجیلِ جاودانِ فرشتگانِ مکاشفهٔ بابِ چهاردهم است.

«مکاشفهٔ عیسی مسیح» که در آیهٔ نخستِ فصلِ اوّلِ مکاشفه معرفی شده است، همان پیامی است که باید هنگامی که «زمان نزدیک است» به کلیساها ابلاغ شود؛ و زمانی که در فصلِ اوّلِ مکاشفه «نزدیک است»، باید همان زمانی باشد که در فصلِ بیست‌ودومِ مکاشفه، درست پیش از به پایان رسیدنِ دورهٔ آزمایش، «نزدیک است».

مکاشفهٔ عیسی مسیح، که خدا به او داد تا به بندگان خود آنچه را که به‌زودی باید واقع شود نشان دهد؛ و آن را به‌وسیلهٔ فرشتهٔ خود به بندهٔ خویش یوحنا فرستاد و آن را به او اعلام کرد؛ که بر کلام خدا و شهادت عیسی مسیح و هرآنچه دید شهادت داد. خوشا به حال کسی که می‌خواند و آنان که سخنان این نبوت را می‌شنوند و آنچه در آن نوشته شده نگاه می‌دارند؛ زیرا زمان نزدیک است. مکاشفه ۱:۱‏–‏۳.

پیامی که پیام نهایی است، که اندکی پیش از بسته‌شدن دورانِ آزمایش، هنگامی که «زمان نزدیک است»، مُهر آن گشوده می‌شود، همان پیام بارانِ آخرِ فرشتهٔ دوم و ندای نیمه‌شب است. این همان حقیقتِ مرتبط با «تاریخ پنهانِ» هفت رعد است. این مکاشفهٔ «هشتم که از آن هفت است» می‌باشد؛ و رشتهٔ زرّینی که همهٔ این مکاشفاتِ گران‌بها را در جامهٔ زیبای عدالتِ مسیح به هم می‌بافد، همان «هفت زمانِ» «گران‌بها» در لاویان فصل بیست‌وشش است. فصلِ اولِ دانیال، و باز نیز فصولِ یک تا سهِ دانیال، همان پیام است. «رازِ» فصلِ دوم نیز همان پیام است.

فصل اولِ کتاب دانیال نمایانگر پیام فرشتهٔ اول است، و همان‌گونه که همۀ نشانه‌های راهِ نبویِ مربوط به پیام‌های سه فرشته در پیام فرشتهٔ اولِ فصل چهاردهمِ کتاب مکاشفه بازنمایی شده‌اند؛ همۀ نشانه‌های راهِ نبویِ هر سه پیام در فصل اولِ کتاب دانیال نیز بازنمایی شده‌اند. آن عناصر عبارت‌اند از فرایندِ آزمونِ سه‌مرحله‌ای که در فصل اولِ دانیال به صورتِ آزمونِ غذایی نمود می‌یابد، سپس آزمونِ دیداری در پی آن می‌آید و در نهایت به محک منتهی می‌شود. فصل اول، هنگامی که در ارتباط با فصول دوم و سوم در نظر گرفته شود، نمایانگر آزمونِ غذایی است؛ فصل دوم آزمونِ دیداری، و فصل سوم محک. پیام‌های سه فرشته در فصل چهاردهمِ مکاشفه و فصول یک تا سهِ دانیال، چهار گواه بر فرایندِ آزمونِ سه‌مرحله‌ای فراهم می‌آورند.

فصل‌های چهار و پنجِ دانیال نمایانگر خطی بسیار عمیق از تاریخ نبوی هستند. خطی که از آن دو فصل به دست می‌آید، دست‌کم شش خطِ نبویِ متمایز را دربر می‌گیرد. یکی از آن خط‌های نبوی، در سال ۷۲۳ پیش از میلاد آغاز می‌شود و تا قانون یکشنبه ادامه می‌یابد. خطی دیگر از آن شش خط، نمایانگرِ تاریخِ ۱۷۹۸ تا قانون یکشنبه است، و در آن خط، سه خطِ نبوت به‌طور هم‌زمان بازنمایی می‌شوند: خطِ وحشِ زمین (ایالات متحده)، سپس خطِ شاخِ پروتستان و همچنین خطِ شاخِ جمهوری‌خواه. این‌ها با هم در آغازِ خطِ نبویِ ایالات متحده، خطِ پنجمی را بنیان می‌گذارند. آن خط، مهرگشاییِ فصل‌های هفت، هشت و نهِ دانیال را در سال ۱۷۹۸ نشان می‌دهد. در پایانِ خطِ نبویِ ایالات متحده، خطِ ششمی پدید می‌آید که مهرگشاییِ فصل‌های ده، یازده و دوازده را در سال ۱۹۸۹ نشان می‌دهد.

آغاز خطِ نبوتِ وحشِ زمین، چنان‌که در فصل چهارم دانیال نشان داده شده، با نمادِ «هفت زمان» مشخص شده است، و پایانِ این خط نیز با نمادِ «هفت زمان» مشخص شده است. آغاز و پایانِ دورهٔ تاریخی‌ای که با بازگشاییِ فصل‌های هفت، هشت و نه نشان داده می‌شود نیز با نمادِ «هفت زمان» مشخص است. آغاز و پایانِ دورهٔ تاریخی‌ای که با بازگشاییِ فصل‌های ده، یازده و دوازدهِ دانیال نشان داده می‌شود نیز با «هفت زمان» مشخص است.

پایان دوره‌ای از تاریخ که با گشوده شدن مُهرِ باب‌های هفتم، هشتم و نهمِ دانیال در «زمانِ انتها» در سال ۱۷۹۸ آغاز شده بود، سال ۱۸۶۳ بود. آغاز دوره‌ای از تاریخ که با گشوده شدن مُهرِ باب‌های دهم، یازدهم و دوازدهمِ دانیال در «زمانِ انتها» آغاز شد، سال ۱۹۸۹ بود. از ۱۸۶۳ تا ۱۹۸۹ معادل صد و بیست و شش سال است. صد و بیست و شش سال یک‌دهم، یا عُشر، از هزار و دویست و شصت سال است. بنابراین عدد صد و بیست و شش نمادی از هزار و دویست و شصت سال است؛ دوره‌ای که نمایانگر «بیابان» است و خود به نوبهٔ خود نماد دو هزار و پانصد و بیست سالِ «هفت زمان» به شمار می‌رود.

این واقعیت نشان می‌دهد که در تاریخِ وحشِ زمین، حرکتِ فرشتهٔ نخست در آغاز و سپس حرکتِ فرشتهٔ سوم در پایان، هر دو در آغاز و پایانِ خود با «هفت زمان» نشان‌گذاری شده‌اند. و بازهٔ زمانی میانِ آن دو حرکت که آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد نیز با «هفت زمان» نشان داده شده است.

بدون به‌کاربستن روشِ کتاب‌مقدسیِ «خط بر خط»، دیدن و فهمیدنِ این‌گونه مکاشفه ناممکن است؛ زیرا بدون آن روش، کتابِ مُهرشده را می‌توان به کسی سپرد که در علمِ الاهیات آموزش دیده است و سپس از او خواست توضیح دهد که آن کتابِ مُهرشده چه معنایی دارد. غرورِ رأیِ او وادارش می‌کند اظهار کند که کتابِ مُهرشده قابلِ فهم نیست، چون مُهر شده است. آن‌گاه می‌توانید همان کتابِ مُهرشده را بردارید و به یکی از افرادِ گله‌ای بدهید که به دستِ آن فردِ «روشن‌شده» مهار و عقیم شده‌اند، و آن گله که به خوردنِ خوراک‌های افسانه‌پردازانهٔ الاهیدان خو گرفته است، از به‌کاربستنِ کتابِ مُهرشده سر باز خواهد زد؛ زیرا آنان به‌خوبی می‌دانند که تنها اعضای سنهدرینِ الاهیاتی منصوب شده‌اند تا تعیین کنند حقیقت چیست.

«درنگ کنید و حیران شوید، فریاد برآورید و فغان کنید؛ مست‌اند، اما نه از شراب؛ تلوتلو می‌خورند، اما نه از مسکر. زیرا خداوند روحِ خوابِ گران بر شما فرو ریخته و چشمانتان را بسته است؛ یعنی پیامبران شما و پیشوایانتان، بینایان را پوشانده است. و رؤیای همه برای شما چون سخنانِ کتابی مُهرشده گردیده است که آن را به نزدِ دانشمندی می‌سپارند و می‌گویند: تو را به خدا، این را بخوان؛ و او می‌گوید: من باسواد نیستم.»

از این‌رو خداوند می‌گوید: چون این قوم با دهان‌هایشان به من نزدیک می‌شوند و با لب‌های خود مرا حرمت می‌نهند، اما دل‌هایشان را از من دور ساخته‌اند، و ترس ایشان از من به دستورِ انسان‌ها آموخته می‌شود؛ بنابراین، اینک کاری شگفت و شگفتی به‌جا خواهم آورد، زیرا حکمتِ دانایانشان نابود خواهد شد و فهمِ خردمندانشان پنهان خواهد گشت. وای بر آنان که می‌کوشند مشورتِ خود را در نهان از خداوند پنهان کنند، و کارهایشان در تاریکی است، و می‌گویند: چه کسی ما را می‌بیند و چه کسی ما را می‌شناسد؟ به‌راستی وارونه‌کردنِ شما همچون گلِ کوزه‌گر انگاشته خواهد شد؛ آیا ساخته دربارهٔ سازندهٔ خود خواهد گفت: او مرا نساخته است؟ یا آیا آنچه صورت یافته است دربارهٔ صورت‌دهندهٔ خود خواهد گفت: او فهمی ندارد؟

هر کلمه از این، تحقق خواهد یافت. کسانی هستند که دل‌های خود را نزد خدا فروتن نمی‌کنند و راست‌کارانه راه نمی‌روند. مقاصد حقیقی خود را پنهان می‌کنند و در مشارکت با آن فرشتهٔ ساقط که دروغ را دوست می‌دارد و به آن عمل می‌کند، باقی می‌مانند. دشمن بر مردانی که می‌تواند از آنان برای فریفتن کسانی که تا اندازه‌ای در تاریکی‌اند بهره گیرد، روحی می‌افکند. برخی از تاریکیِ حاکم آکنده می‌شوند و حقیقت را کنار گذاشته، خطا را برمی‌گزینند. روزی که در نبوت بدان اشاره شده بود، فرا رسیده است. عیسی مسیح فهمیده نمی‌شود. عیسی مسیح برای آنان افسانه‌ای بیش نیست. در این مقطع از تاریخ زمین، بسیاری همچون مست‌ها رفتار می‌کنند. «درنگ کنید و شگفتی نمایید؛ فریاد کنید و بانگ برآورید؛ آنان مست‌اند، اما نه از شراب؛ می‌لرزند و می‌لغزند، اما نه از مسکر. زیرا خداوند بر شما روح خواب عمیق فرو ریخته است و چشمان شما را بسته است. پیامبران و فرمانروایانتان، یعنی بینایان را پوشانیده است.» مستیِ روحانی بر بسیاری از آنان که می‌پندارند ایشان همان قومی‌اند که سرافراز خواهند شد، مستولی است. ایمان دینی‌شان درست همان است که در این نوشته وصف شده است. زیر تأثیر آن نمی‌توانند راست گام بردارند. در مسیر اعمال خود راه‌های کج می‌سازند. یکی پس از دیگری، تلوتلوخوران به این سو و آن سو می‌افتند. خداوند با دلسوزیِ بسیار به آنان می‌نگرد. راهِ حقیقت را نشناخته‌اند. آنان دسیسه‌گرانِ علمی‌اند، و کسانی که می‌توانستند و می‌بایست به سبب بیناییِ روحانیِ روشن یاری رسانند، خود فریب خورده‌اند و از کاری شریرانه حمایت می‌کنند.

تکلیف تحولات این روزهای واپسین به‌زودی روشن خواهد شد. هنگامی که آشکار شود که این فریب‌های روح‌گرایانه در حقیقت همان اعمال پنهانیِ ارواح شریرند، کسانی که در آن‌ها نقشی داشته‌اند مانند کسانی خواهند شد که عقل خود را از دست داده‌اند.

از این رو خداوند می‌فرماید: چون این قوم با دهان به من نزدیک می‌شوند و با لب‌های خود مرا حرمت می‌نهند، اما دل‌هایشان را بسیار از من دور ساخته‌اند، و ترسشان از من بر حسب تعالیم انسانی آموخته شده است؛ بنابراین، اینک من در میان این قوم کاری شگرف به‌جا خواهم آورد، آری کاری شگفت و اعجاب‌انگیز؛ زیرا حکمت دانایانشان نابود خواهد شد و فهم خردمندانشان پنهان خواهد شد. وای بر آنان که عمیقاً در پیِ پنهان ساختن تدبیر خود از خداوندند، و کارهایشان در تاریکی است، و می‌گویند: چه کسی ما را می‌بیند، و چه کسی ما را می‌شناسد؟ به‌راستی وارونه‌کاری شما همچون گلِ کوزه‌گر شمرده خواهد شد؛ زیرا آیا ساخته می‌تواند دربارهٔ سازندهٔ خود بگوید: او مرا نساخت؟ یا آیا آنچه صورت یافته است می‌تواند دربارهٔ صورت‌دهنده‌اش بگوید: او هیچ فهمی نداشت؟

بر من آشکار شده است که در تجربهٔ خود، با همین وضعیت روبه‌رو بوده‌ایم و هستیم. کسانی که نور عظیم و امتیازات شگفتی داشته‌اند، سخنِ رهبرانی را پذیرفته‌اند که خود را دانا می‌پندارند، که بسیار مورد لطف و برکتِ خداوند بوده‌اند، اما خود را از دستِ خدا بیرون کشیده و در صفوفِ دشمن قرار داده‌اند. جهان با مغالطاتِ موجه‌نما غرق خواهد شد. ذهنی انسانی، با پذیرفتن این مغالطات، بر ذهن‌های انسانی دیگر اثر خواهد گذاشت؛ بر کسانی که شواهدِ گران‌بهای حقیقتِ خدا را به دروغ می‌گردانند. این مردان به‌دستِ فرشتگانِ سقوط‌کرده فریب خواهند خورد، در حالی که می‌بایست چون پاسدارانِ وفادار بایستند و از جان‌ها نگهبانی کنند، چون آنان که باید حساب پس بدهند. سلاح‌های پیکار خود را بر زمین نهاده‌اند و به ارواحِ فریبنده گوش سپرده‌اند. آنان مشورتِ خداوند را بی‌اثر می‌سازند و هشدارها و توبیخ‌های او را کنار می‌گذارند، و بی‌تردید در جانبِ شیطان‌اند، گوش سپرده به ارواحِ فریبنده و تعالیمِ شیاطین.

مستیِ روحانی اکنون دامنگیرِ مردمی شده است که نباید چون کسانی که تحتِ تأثیرِ شرابِ قوی‌اند تلوتلو بخورند. جرایم و ناهنجاری‌ها، تقلب، فریب و معاملاتِ ناعادلانه جهان را پر کرده‌اند، مطابقِ آموزه‌های آن پیشوایی که در بارگاه‌های آسمانی سر به شورش برداشت.

"تاریخ تکرار خواهد شد. می‌توانم مشخص کنم که در آینده‌ی نزدیک چه رخ خواهد داد، اما هنوز وقتش نرسیده است. شمایل‌های مردگان از طریق تدبیر مکارانه‌ی شیطان پدیدار خواهند شد، و بسیاری به آن‌که دروغ را دوست می‌دارد و می‌سازد خواهند پیوست. به مردم‌مان هشدار می‌دهم که درست در میان خود ما، برخی از ایمان روی‌گردان خواهند شد و به ارواح فریبنده و تعالیم شیاطین گوش خواهند سپرد، و به‌سبب آنان از حقیقت بدگویی خواهد شد." نامه‌های بتل کریک، 123-125.

باب اولِ دانیال، که نمایانگر پیامِ فرشتهٔ اول در مکاشفهٔ باب چهاردهم است، با آغازِ تاریخِ وحشِ زمین مطابقت دارد. باب‌های یک، دو و سه دانیال، که نمایانگر پیام‌های هر سه فرشته در مکاشفهٔ باب چهاردهم هستند، با پایانِ ایالات متحده مطابقت دارند. نبوکدنصر نمادِ تاریخِ فرشتهٔ اول و بابِ اولِ دانیال است. بلشصر نمادِ تاریخِ فرشتهٔ سوم و سه بابِ نخستِ دانیال است.

«به آخرین فرمانروای بابل، چنان‌که به‌گونه‌ای نمادین به نخستینِ آن، حکمِ نگهبانِ الهی رسیده بود: 'ای پادشاه، ... این سخن به تو گفته می‌شود؛ سلطنت از تو گرفته شده است.' دانیال ۴:۳۱.» انبیاء و پادشاهان، ۵۳۳.

ما مطالعهٔ خود دربارهٔ نبوکدنصر و بلشاصر را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

بلشاصر، که از این نمود قدرت خدا مرعوب شده بود ـ نمودی که نشان می‌داد آنان شاهدی داشتند، هرچند خود نمی‌دانستند ـ فرصت‌های بزرگی برای شناخت کارهای خدای زنده و قدرت او، و برای انجام اراده‌اش داشت. او از نور فراوانی برخوردار شده بود. پدربزرگش، نبوکدنصر، درباره خطرِ فراموش کردن خدا و تمجید از خود هشدار یافته بود. بلشاصر از رانده شدن او از جامعه انسان‌ها و همنشینی‌اش با حیواناتِ صحرا آگاه بود؛ و این واقعیت‌ها، که می‌بایست برای او درسی باشد، را نادیده گرفت، گویی هرگز رخ نداده بودند؛ و به تکرار گناهان پدربزرگش ادامه داد. او جسارت کرد جرایمی را مرتکب شود که موجب شد داوری‌های خدا بر نبوکدنصر نازل شود. او محکوم شد، نه تنها بدان سبب که خود به شرارت دست می‌زد، بلکه نیز بدان سبب که از فرصت‌ها و توانایی‌هایی که اگر پرورده می‌شدند می‌توانستند او را درست‌کار سازند، بهره نبرد. شهادت‌ها برای خادمان، ۴۳۶.