نماد نبوکدنصر در فصل چهارم شگفت‌انگیز است. «هفت زمان» او نمادِ دوره‌های زمانی بود که در آن بت‌پرستی (روزانه) و پاپی‌گری (تخطیِ ویرانی) معبد و سپاه را پایمال کردند.

آنگاه شنیدم که یکی از مقدسان سخن می‌گفت، و مقدس دیگری به آن مقدسی که سخن می‌گفت گفت: تا به کِی رؤیا دربارهٔ قربانیِ دائمی و معصیتِ ویرانگر خواهد بود، تا قدس و لشکر هر دو برای پایمال شدن سپرده شوند؟ دانیال ۸:۱۳.

پایمال شدنِ «هر دو، قدس و لشکر»، که در آیهٔ سیزده آمده، نمایانگر «هفت زمان»ی است که واپسینِ آن دو خشمِ خدا بود؛ و «هفت زمانِ» نبوکدنصر نمایانگر «هفت زمانِ» مربوط به نخستینِ آن دو خشمِ خداست، اما هر دو از نظر نبوتی به‌منزلهٔ یک خط واحد بازنمایی می‌شوند.

و بر اورشلیم ریسمانِ سامره و شاقولِ خانهٔ اخاب را خواهم کشید؛ و اورشلیم را چنان‌که مردی ظرفی را پاک می‌کند، پاک کرده و واژگون خواهم ساخت. دوم پادشاهان ۲۱:۱۳.

کتاب دانیال، باب هشتم، آیه سیزدهم، به دومین سلسله غضب‌های خدا اشاره دارد که بر پادشاهی جنوبی یهودا وارد آمد و از سال 677 پیش از میلاد آغاز شد. «هفت زمانِ نبوکدنصر» نمایانگر سلسله نخست غضب خداست که بر پادشاهی شمالی اسرائیل وارد آمد و از سال 723 پیش از میلاد آغاز گردید. «هفت زمانِ نبوکدنصر» نمایانگر 1260 سالی است که طی آن بت‌پرستی قدس و سپاه را پایمال کرد و پس از آن 1260 سالی که پاپی‌گری قدس و سپاه را پایمال نمود.

پاپیسم صرفاً بت‌پرستی است که با تظاهر به مسیحیت پوشانده شده است. «بت‌پرستیِ تعمید‌یافته»، اگر بتوان چنین گفت. در کاتولیسیسم چیزی که نمایانگر مسیح یا مسیحیت باشد وجود ندارد. جهان این حقیقت را در تاریخ عصور تاریک آموخت، اما از سال ۱۷۹۸ به این سو آن را فراموش کرده است. نظام پاپی همان دلِ بت‌پرستی را دارد. دین و آیین‌های دینی یکسان‌اند. داوریِ «هفت زمان» دربارهٔ نبوکدنصر شامل این بود که به او دلِ حیوان داده شد. آن دلِ حیوانی که به او داده شد، دلی بود که نمایانگر دینِ بت‌پرستی بود، چه بت‌پرستیِ آشکار و چه بت‌پرستیِ پوشیده در قالب کاتولیسیسم. خواهر وایت تصریح می‌کند که اژدها در مکاشفهٔ دوازده شیطان است، اما در معنای ثانوی رومِ بت‌پرست است.

«از این رو، هرچند اژدها در وهله نخست نمایانگر شیطان است، در معنای ثانوی نماد روم بت‌پرست است.» مناقشه عظیم، ۴۳۹.

وحشی که نبوکدنصر به مدت «هفت زمان» نمایندگی می‌کرد، به مدت هزار و دویست و شصت روز، وحشِ اژدها بود و سپس به مدت هزار و دویست و شصت روزِ دیگر، وحشِ کاتولیسیسم بود. در پایان آن روزها نبوکدنصر نماد ایالات متحدهٔ آمریکا است که در نهایت همان پیامبر دروغین است. به‌طور نبوی، نبوکدنصر نمایندهٔ اژدها، وحش و پیامبر دروغین بود؛ همان قدرت‌های سه‌گانه‌ای که بابلِ روحانی را تشکیل می‌دهند و جهان را به آرماگدون می‌کشانند. نبوکدنصر نمایندهٔ بابلِ تاریخی است و بدین‌سان به‌عنوان نمادِ هر سهِ آن قدرت‌ها به کار گرفته شد که بابلِ روحانیِ آخرالزمان را تشکیل می‌دهند.

برای شناخت نمادهایی که به‌تازگی شناسایی شده‌اند، مهم است که ابتدا جایگاه نبوکدنصر را در سال ۱۷۹۸ مشخص کنیم؛ زمانی که پادشاهی او در پایانِ «هفت زمان» بازگردانده می‌شود. این نشانهٔ راه را در باب چهارم دانیال تعیین خواهیم کرد، پیش از آن‌که بررسی نظام‌مند آن باب را آغاز کنیم.

در «زمانِ پایان» در سال ۱۷۹۸، مهرِ کتاب دانیال گشوده شد و سپس آن کتاب هدف خود را محقق ساخت: ارائه نوری روزافزون که می‌بایست بیازماید، پاک‌سازی کند و دو گروه از پرستندگان را پدید آورد. گشوده شدن مهرِ کتاب دانیال آغازگرِ فرایندِ آزمونِ سه‌مرحله‌ای است که بر حقایقِ آشکارشده در آن زمان استوار است.

و گفت: برو به راه خود، ای دانیال؛ زیرا این سخنان تا زمانِ آخر بسته و مهر شده‌اند. بسیاری پاک خواهند شد، سفید خواهند گردید و آزموده خواهند شد؛ اما شریران بدکاری خواهند کرد، و هیچ‌یک از شریران نخواهند فهمید؛ اما دانایان خواهند فهمید. دانیال ۱۲: ۹، ۱۰.

هدف نبویِ گشوده‌شدنِ مهرهای کتابی که از کتاب دانیال و کتاب مکاشفه تشکیل شده، آزمودنِ نسلی است که در دورهٔ تاریخیِ گشوده‌شدنِ آن کتاب زنده است. در فصل دوازدهمِ کتاب دانیال، سه پیشگوییِ زمانی مشخص شده است. نخستینِ آن‌ها دورهٔ هزار و دویست و شصت ساله‌ای است که در آن قدرتِ قومِ مقدس قرار بود پراکنده شود.

اما تو، ای دانیال، این سخنان را نهان کن و کتاب را تا زمان پایان مهر و موم کن؛ زیرا بسیاری رفت و آمد خواهند کرد و دانش فزونی خواهد یافت. آنگاه من، دانیال، نگریستم و اینک دو تن دیگر ایستاده بودند: یکی در این سوی کرانۀ رود و دیگری در آن سوی کرانۀ رود. و یکی به آن مردی که جامهٔ کتان بر تن داشت و بر فراز آب‌های رود بود گفت: پایان این شگفتی‌ها تا چه زمان خواهد بود؟ و من همان مردی را که جامهٔ کتان بر تن داشت و بر فراز آب‌های رود بود شنیدم که، چون دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان برافراشت، به آن که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که این برای یک زمان و دو زمان و نیم زمان خواهد بود؛ و چون قدرت قوم مقدس پراکنده شود، همۀ این امور به پایان خواهد رسید. دانیال ۱۲:۴-۷.

دو دورهٔ نبویِ دیگر در فصل دوازدهم عبارت‌اند از هزار و دویست و نود روز و هزار و سیصد و سی و پنج روز.

و شنیدم، اما نفهمیدم؛ پس گفتم: ای خداوندم، پایان این امور چه خواهد بود؟ او گفت: راه خود را برو، ای دانیال، زیرا این سخنان تا زمانِ پایان بسته و مُهر شده‌اند. بسیاری پاک و سفید خواهند شد و آزموده خواهند شد؛ اما شریران به شرارت خواهند پرداخت، و هیچ‌یک از شریران نخواهند فهمید؛ ولی خردمندان خواهند فهمید. و از زمانی که قربانی دائمی برداشته شود و آن پلیدیِ ویرانگر برپا گردد، هزار و دویست و نود روز خواهد بود. خوشا به حال کسی که انتظار می‌کشد و به هزار و سیصد و سی و پنج روز می‌رسد. دانیال ۱۲:۸-۱۲.

در این آیات، «زمانِ پایان» دو بار یاد شده و به‌عنوان مقطعی تعریف می‌شود که در آن سخنان دانیال مُهرگشایی می‌شود. سخنانی که موضوع گشوده‌شدن در «زمانِ پایان» هستند، سه دورهٔ نبویِ هزار و دویست و شصت (یک زمان، دو زمان و نیم زمان)، هزار و دویست و نود، و هزار و سیصد و سی‌وپنج‌اند. دو تا از این سه دوره به‌صورت «روز» تعریف شده‌اند. دو تای آن‌ها در 1798 پایان یافتند و سومی در خودِ پایانِ 1843 به پایان رسید. این در خودِ پایانِ 1843 است، زیرا آیه می‌گوید: «خوشا به حال کسی که منتظر می‌ماند و می‌رسد به...»

واژه «cometh,» به معنای «لمس می‌کند» است. پس خوشا به حال کسی که انتظار می‌کشد و نیز روز نخستِ ۱۸۴۴ را لمس می‌کند. زمانِ تأخیرِ مثلِ ده باکره با نخستین ناکامی در تاریخِ میلریتی‌ها آغاز شد، و آن ناکامی در همان آخرین روزِ ۱۸۴۳ فرا رسید، و همان آخرین روزِ ۱۸۴۳، روزِ نخستِ ۱۸۴۴ را لمس می‌کند. برکتِ انتظار زمانی آغاز شد که زمانِ تأخیر در نخستین ناکامی آغاز شد.

نکات بسیار بیشتری در این آیات هست که باید به آنها پرداخته شود، اما نکته‌ای که اینجا مد نظر داریم نقش نبویِ دانیال است. هدفِ کتابِ دانیال — که دانیال در این بخش نمایندهٔ آن است — این است که هنگامی که مهرِ کتاب گشوده شود، یک فرایندِ آزمونِ سه‌مرحله‌ای پدید آورد. به دانیال گفته شد تا زمانِ پایان راهِ خود را پیش گیرد؛ زمانی که باید مهرِ کتاب گشوده شود. پایانِ فصل بر آنچه هنگامِ فرارسیدنِ زمانِ پایان رخ خواهد داد تأکید می‌کند.

اما تو به راه خود برو تا پایان فرا رسد؛ زیرا آرام خواهی گرفت و در پایانِ روزها در نصیبِ خود خواهی ایستاد. دانیال ۱۲:۱۳.

کتاب دانیال قرار بود در پایان ایامِ نبوتِ دانیال در قرعهٔ خود بایستد.

وقتی خدا به کسی کاری ویژه برای انجام دادن می‌دهد، او باید همان‌گونه که دانیال ایستاد، در جایگاه خود بایستد، آماده برای پاسخ دادن به دعوت خدا، آماده برای به انجام رساندن مقصود او. انتشار دست‌نوشته‌ها، جلد ۶، ۱۰۸.

در زمانِ پایان، در سال ۱۷۹۸، دانیال در نصیبِ خود ایستاد. این مضمون در آیهٔ سیزده با عبارت «در پایانِ روزها» بیان شده است. پایانِ تبعیدِ «هفت زمان»ِ نبوکدنصر، سال ۱۷۹۸ را مشخص می‌کند، زیرا در «پایانِ روزها» خاتمه یافت.

و در پایان آن روزها، من، نبوکدنصر، چشمان خود را به سوی آسمان بلند کردم و خردم به من بازگشت؛ و خدای متعال را مبارک گفتم و او را که تا ابد زنده است ستودم و گرامی داشتم؛ زیرا فرمانرواییِ او فرمانروایی‌ای جاودانه است و پادشاهیِ او از نسل تا نسل برقرار است. و همۀ ساکنان زمین در نظر او هیچ شمرده می‌شوند، و او در لشکر آسمان و در میان ساکنان زمین مطابق ارادۀ خود عمل می‌کند؛ و هیچ‌کس نمی‌تواند دست او را بازدارد یا بدو بگوید: «چه می‌کنی؟» در همان وقت خرد من به من بازگشت؛ و برای شکوه پادشاهی‌ام، عزّت و جلالم به من بازآمد؛ و مشیران و سرورانم مرا طلب کردند؛ و در پادشاهی‌ام برقرار شدم و عظمت فزون‌تری بر من افزوده شد. اکنون من، نبوکدنصر، پادشاه آسمان را می‌ستایم و تمجید و تکریم می‌کنم؛ که همۀ کارهای او حق است و راه‌هایش داوری، و آنان که در تکبّر راه می‌روند، او تواناست که فروتنشان سازد. دانیال ۴:۳۴-۳۷.

عبارت «پایانِ روزها» نمایانگر زمانِ پایان در سال ۱۷۹۸ است. نبوکدنصر در آن هنگام در پادشاهی خود تثبیت شده بود؛ پادشاهی او دیگر بخشی از تاریخِ وحوشِ بت‌پرستی و پاپی‌گری نبود. در آن مقطع، نبوکدنصر نمایانگر انسانی کاملاً تبدیل‌یافته بود و بدین‌سان نمایندهٔ وحشِ زمین در نبوتِ کتاب مقدس شد که در سال ۱۷۹۸ به سلطنت رسید و همچون برّه‌ای آغاز کرد، هرچند مقدر بود که سرانجام چون اژدها سخن بگوید. او نمایندهٔ وحشِ زمین است که برای هفتاد سالِ نمادین، در تحققِ اشعیا باب بیست‌وسوم، سلطنت خواهد کرد؛ همان‌گونه که پادشاهی واقعی او هفتاد سالِ واقعی سلطنت کرد. این نمادپردازی «بی‌نقص» است.

نبوکدنصر نمایانگر پیوندی نبوی میان سه قدرتی است که در باب‌های دوازده و سیزدهِ مکاشفه معرفی شده‌اند. در آنجا از آنان با عناوینِ اژدها، وحش از دریا و وحش از زمین یاد می‌شود. در باب شانزدهمِ مکاشفه، این سه به‌عنوان قدرت‌هایی معرفی می‌شوند که جهان را به سوی آرماگدون رهبری می‌کنند. «هفت زمان» نبوکدنصر هر سهٔ آن وحوش را به هم پیوند می‌دهد، زیرا بابل تاریخی نمونهٔ بابل روحانی است و همان خط نبوت که در کتاب دانیال وجود دارد در کتاب مکاشفه نیز دنبال می‌شود، زیرا این دو کتاب یکدیگر را تکمیل می‌کنند.

نبوکدنصر، ۱۷۹۸ را به‌عنوان حلقه‌ای نبوی میان اژدها، وحش و نبی دروغین معرفی می‌کند. سال ۱۷۹۸ برای پیام فرشتهٔ اول و تاریخ جنبش میلری «زمانِ پایان» بود. ویلیام میلر رهنمون شد تا تمام ساختار نبوی خود را بر شناختِ اژدهای بت‌پرستی و وحشِ کاتولیسیسم بنا کند، اما او ایالات متحده را به‌عنوان وحشِ زمین و نبی دروغین نمی‌دید. او می‌توانست تاریخِ پیش از «زمانِ پایان» در ۱۷۹۸ را ببیند، اما آینده هنوز پیشِ رو بود. در «زمانِ پایان» در سال ۱۹۸۹، آنگاه هر سه قدرت قرار بود شناخته شوند.

گشوده شدنِ شناختِ نبوی از اژدها و وحش در سال ۱۷۹۸، با رودخانهٔ اولای در فصل‌های هفت، هشت و نه نشان داده شده است. گشوده شدنِ شناختِ نبوی از اژدها، وحش و نبیِ کاذب در سال ۱۹۸۹، با رودخانهٔ هیددکل در فصل‌های ده، یازده و دوازده نشان داده شده است. نبوکدنصر نمایانگرِ جنبشِ فرشتهٔ نخست است که در سال ۱۷۹۸ آمد، و او به‌منزلهٔ نمونه‌ای برای بلشصر است که نمایانگرِ جنبشِ فرشتهٔ سوم است که در سال ۱۹۸۹ آمد. از این رو، خوابِ دومِ نبوکدنصر در فصل چهارم، بیانگرِ پیامِ فرشتهٔ نخست است.

«هفت زمانِ» نبوکدنصر در «وقتِ آخر» در سال ۱۷۹۸ به پایان رسید، با رسیدن پیامِ هشدار دربارهٔ داوریِ در پیش رو. در «آخرِ ایام»، او مردی توبه‌کرده است و بدین‌سان نمایانگر شاخِ جمهوری‌خواهِ وحشِ زمین است، هنگامی که برّه‌گون بود. او هم‌زمان نمایانگر شاخِ پروتستانِ فیلادلفیاییِ وحشِ زمین نیز هست.

او، به‌عنوان نخستین پادشاه بابل، نمادِ بلشصر، آخرین پادشاه بابل است. داوریِ او به‌وسیلهٔ داوریِ نمرود نمادین شده بود و به نوبهٔ خود نمادِ داوریِ بلشصر بود. داوریِ او بیانگر آغازِ داوریِ تفتیشی در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بود.

نبوکدنصرِ پادشاه، به همهٔ مردمان، قوم‌ها و زبان‌هایی که در سراسر زمین ساکن‌اند: سلامتی بر شما افزون باد. صلاح دیدم آیات و عجایبی را که خدای متعال در حق من به‌جا آورده است، بیان کنم. چه عظیم‌اند آیات او! و چه توانمندند عجایب او! پادشاهی او پادشاهی جاودانه است و فرمانروایی او از نسلی به نسل دیگر برقرار است. من، نبوکدنصر، در خانه‌ام آسوده بودم و در کاخ خود کامیاب: خوابی دیدم که مرا ترساند، و اندیشه‌هایی که بر بسترم داشتم و رؤیاهای سرم مرا آشفته ساخت. دانیال ۴:۱-۵.

آن خواب نبوکدنصر را به وحشت انداخت، و نمادهای آن خواب نمایانگر انجیلِ جاودانیِ فرشتهٔ نخستین است که به مردمان فرمان می‌دهد: «از خدا بترسید.»

و دیدم فرشته‌ای دیگر در میانهٔ آسمان پرواز می‌کرد که انجیلِ جاودان را داشت تا به ساکنانِ زمین و به هر قوم و قبیله و زبان و ملت بشارت دهد؛ و با صدای بلند می‌گفت: از خدا بترسید و به او جلال دهید، زیرا ساعتِ داوریِ او فرا رسیده است؛ و او را بپرستید که آسمان و زمین و دریا و چشمه‌های آب را آفرید. مکاشفه ۱۴:۶، ۷.

انجیلِ ابدی پیامی سه‌مرحله‌ای است: گام نخست، چنان‌که در فرشتهٔ نخستین نمایان است، ترسیدن از خداست؛ گام دوم جلال دادن به اوست؛ و گام سوم با ساعتِ داوریِ او نمایانده می‌شود. «جلال» نمایانگر سرشت است، و دومین «بیایید» در داستانِ شورشِ نمرود همان‌جایی است که سرشتِ شهر و برج مورد بررسی قرار گرفت. آن یک داوریِ تحقیقی بود. ترکیبِ کلیسا و دولت تصویرِ وحش است، و گامِ دومِ نمرود در نمایاندنِ تصویرِ وحش بود، اما گامِ دومِ انجیلِ ابدی به جلال دادنِ سرشتِ خدا می‌انجامد، نه سرشتِ نمرود.

ترس بخت‌نصر نماد نخستین آزمون است؛ همان‌گونه که تصمیم دانیال برای نخوردن خوراکِ بابِلی نیز چنین بود، زیرا دانیال از خدا می‌ترسید. فرشتهٔ اول در سال ۱۷۹۸ در تاریخ ظهور کرد و پس از آن در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ قدرت یافت. خوابِ بخت‌نصر زمانِ فرارسیدنِ نخستین پیام را در زمانِ پایان، در سال ۱۷۹۸، مشخص می‌کند.

خوابی دیدم که مرا ترساند، و اندیشه‌هایی که بر بسترم داشتم و رؤیاهای ذهنم مرا مضطرب ساخت. پس فرمانی صادر کردم تا همهٔ حکیمان بابل را به حضورم بیاورند، تا تعبیر خواب را بر من آشکار سازند. آنگاه جادوگران، منجمان، کلدانیان و غیب‌گویان آمدند؛ و خواب را در برابرشان بازگفتم، اما تعبیر آن را به من آشکار نکردند. سرانجام دانیال، که به نام خدای من «بلطشاصر» نامیده می‌شد و روح خدایان مقدس در اوست، به حضورم آمد؛ و در حضور او خواب را بازگفتم و گفتم: ای بلطشاصر، سرور جادوگران، زیرا می‌دانم که روح خدایان مقدس در توست و هیچ سرّی بر تو دشوار نیست، رؤیاهای خوابی را که دیده‌ام، و تعبیر آن را، به من بگو. دانیال 4:5-9.

فرارسیدن پیام نخست در زمان پایان، در سال ۱۷۹۸، که ترس نبوکدنصر نمایانگر آن است، نشانگر زمانی است که کتاب دانیال قرار بود مهر و مومش برداشته شود.

اما تو، ای دانیال، این سخنان را پنهان کن و کتاب را تا زمان پایان مهر و موم کن؛ بسیاری از این سو به آن سو خواهند دوید و دانش افزون خواهد شد. ... و گفت: برو به راه خود، ای دانیال، زیرا این سخنان تا زمان پایان بسته و مهر شده است. بسیاری پاک خواهند شد، سفید خواهند شد و آزموده خواهند شد؛ اما شریران به شرارت خواهند پرداخت، و هیچ‌یک از شریران نخواهند فهمید؛ اما خردمندان خواهند فهمید. دانیال ۱۲:۴، ۹، ۱۰.

وقتی کتاب دانیال در «زمانِ پایان» مُهرش گشوده شد، مردمان فراخوانده شدند تا بیایند و افزایش دانش را بررسی کنند، و آن فراخوان سرانجام دو دسته از پرستندگان پدید آورد. یک دسته نمی‌توانستند بفهمند و دستهٔ دیگر می‌توانستند. حکیمانِ بابل، که با عنوان «ساحران، منجمان، کلدانیان و فالگیران» معرفی شده‌اند، نتوانستند بفهمند، اما دانیال فهمید. «حکیمانِ» بابلی نتوانستند بفهمند و از این‌رو نمایندهٔ شریران‌اند. دانیال نمایندهٔ حکیمان بود.

ما باب چهارم دانیال را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

کسانی که نسبت به کار خدا امین نیستند، از اصول بی‌بهره‌اند؛ انگیزه‌هایشان چنان نیست که آنان را بر آن دارد در همهٔ اوضاع و احوال راه درست را برگزینند. خادمان خدا باید در همه حال احساس کنند که زیر نظرِ کارفرمای خویش‌اند. او که بر ضیافتِ کفرآمیزِ بلشصر نظاره می‌کرد، در همهٔ مؤسسات ما، در اتاقِ حساب‌وکتابِ تاجر، در کارگاهِ خصوصی، حاضر است؛ و همان دستِ بی‌تن به همان یقین کوتاهیِ شما را ثبت می‌کند که داوریِ هولناکِ آن پادشاهِ کفرگو را ثبت کرد. محکومیتِ بلشصر با کلماتِ آتشین نوشته شد: «تو در ترازو وزن شدی و ناقص یافت شدی»؛ و اگر از انجامِ وظایفِ خدا-دادهٔ خود کوتاهی کنید، محکومیتِ شما همان خواهد بود. پیام‌ها به جوانان، ۲۲۹.