خواب دوم نبوکدنصر نشانگر «زمانِ پایان» است؛ زمانی که دو گروه از پرستندگان فراخوانده می‌شوند تا بیایند و «افزایشِ معرفت» را که در سال ۱۷۹۸ مُهر آن برداشته شد بررسی کنند. سپس دانیال نیز بلطشصر نامیده می‌شود؛ و این نام‌گذاری او را از قومِ عهدِ خدا معرفی می‌کند، زیرا تغییر نام، به‌طور نبوی نشانگر رابطهٔ عهدی است. نبوکدنصر اذعان کرد که دانیال از حضورِ روح‌القدس برخوردار است و بر پایهٔ تجربهٔ گذشته‌اش با دانیال می‌پنداشت که «هیچ رازی» او را به زحمت نخواهد انداخت، اما رازِ این خواب دانیال را پریشان کرد.

ای بَلتشصر، سرورِ جادوگران، چون می‌دانم که روحِ خدایانِ مقدس در توست و هیچ رازی تو را مضطرب نمی‌کند، رؤیاهای خوابی را که دیده‌ام و تعبیرش را به من بگو. این بود رؤیاهای سرم بر بسترم: دیدم و اینک در میانِ زمین درختی بود و بلندیِ آن عظیم بود. درخت نمو کرد و نیرومند شد، و بلندی‌اش تا آسمان رسید، و جلوۀ آن تا انتهای تمامیِ زمین می‌رسید. برگ‌هایش نیکو بود و میوۀ آن بسیار، و برای همه در آن خوراک بود؛ وحوشِ صحرا زیر آن سایه می‌گرفتند، و مرغانِ آسمان در شاخه‌هایش می‌زیستند، و هر ذی‌جسد از آن خوراک می‌یافت. در رؤیاهای سرم بر بسترم می‌دیدم که اینک نگهبانی، یکی از مقدسان، از آسمان فرود آمد؛ به آواز بلند ندا داد و چنین گفت: درخت را بیندازید و شاخه‌هایش را ببُرید، برگ‌هایش را بریزانید و میوۀ آن را پراکنده کنید؛ بگذارید حیوانات از زیر آن بروند و پرندگان از شاخه‌هایش دور شوند. اما کُنده و ریشه‌هایش را در زمین بگذارید، با بندی از آهن و برنج، در سبزۀ نرمِ صحرا؛ و بگذارید از شبنمِ آسمان تر شود، و نصیبش با حیوانات باشد در علفِ زمین؛ دلش از انسانی دگرگون شود و دلِ حیوانی به او داده گردد، و هفت زمان بر او بگذرد. این امر به فرمانِ نگهبانان است، و این درخواست به گفتۀ مقدسان، تا زندگان بدانند که بلندمرتبه‌ترین در پادشاهیِ انسان‌ها حکم می‌راند، و آن را به هر که بخواهد می‌بخشد، و فروترینِ آدمیان را بر آن برمی‌گمارد. این خواب را من، نبوکدنصرِ پادشاه، دیده‌ام. اکنون تو، ای بَلتشصر، تعبیرش را بیان کن، زیرا همۀ حکیمانِ مملکتم قادر نیستند تعبیر را به من معلوم کنند؛ اما تو توانایی، زیرا روحِ خدایانِ مقدس در توست. آنگاه دانیال، که نامش بَلتشصر بود، ساعتی مبهوت ماند و اندیشه‌هایش او را مضطرب ساخت. پادشاه گفت: ای بَلتشصر، خواب و تعبیرش تو را نگران نسازد. بَلتشصر پاسخ داد و گفت: ای سرورم، کاش این خواب برای دشمنانت باشد و تعبیرش برای مخالفانت. دانیال ۴:۹-۱۹

دانیال از بابت رؤیا و تعبیر آن «پریشان» بود، زیرا می‌فهمید که تعبیر ممکن است نبوکدنصر را برنجاند؛ اما وقتی نبوکدنصر او را به سخن گفتن تشویق کرد، دانیال به نبوکدنصر هشداری دربارهٔ داوریِ در پیش داد. این هشدارِ داوریِ در پیش نماد هشدارِ فرشتهٔ نخستین است که در زمانِ پایان، در سال ۱۷۹۸، فرا رسید.

آنگاه دانیال که نامش بلطشاصر بود، ساعتی مبهوت ماند و اندیشه‌هایش او را آشفته ساخت. پادشاه لب به سخن گشود و گفت: ای بلطشاصر، خواب یا تعبیرش تو را نگران نسازد. بلطشاصر پاسخ داد و گفت: ای سرور من، کاش این خواب نصیب آنان شود که از تو نفرت دارند و تعبیرش برای دشمنانت باشد. دانیال ۴:۱۹.

دانیال «به مدت یک ساعت مبهوت شد». «ساعت» یکی از پنج باری است که واژهٔ «ساعت» در کتاب دانیال به کار رفته و در جای دیگری از عهد عتیق یافت نمی‌شود. در اینجا این واژه نمایانگر دوره‌ای از زمان است که دانیال—به‌عنوان نمایندهٔ «خردمندان»ی که افزایش دانش را می‌فهمند—برای دادن هشدار فرشتهٔ اول آماده می‌شود؛ هشداری که گشایش داوری تحقیقی را در 22 اکتبر 1844 اعلام می‌کند. تعبیر دانیال از خواب نه تنها اعلام یک داوریِ در پیش را در بر دارد، بلکه دعوتی نیز به نبوکدنصر برای دست کشیدن از گناه است که نمایانگر انجیل جاودانیِ فرشتهٔ اول می‌باشد. این «ساعت» به‌صورت نبوتی در زمانِ پایان، یعنی در سال 1798، جای می‌گیرد؛ هنگامی که فرشتهٔ اول وارد تاریخ شد. فرشتهٔ اول در سال 1798، در پایانِ «هفت زمان» انتقامِ خدا که علیه پادشاهیِ شمالی از سال 723 پیش از میلاد آغاز شده بود، وارد تاریخ شد.

زیرا این‌ها روزهای انتقام‌اند تا هر آنچه نوشته شده است به انجام رسد. اما وای بر زنان باردار و بر آنان که در آن روزها شیر می‌دهند! زیرا در آن سرزمین مصیبتی بزرگ خواهد بود و خشم بر این قوم خواهد آمد. و به دم شمشیر خواهند افتاد و به اسارت به میان همهٔ امّت‌ها برده خواهند شد؛ و اورشلیم به دست غیریهودیان پایمال خواهد شد تا زمان‌های غیریهودیان به سر آید. لوقا ۲۱:۲۲‏–‏۲۴.

نبوکدنصر می‌بایست برای دورهٔ انتقام خدا، با دلِ یک حیوان زندگی کند؛ انتقامی که بر پادشاهیِ شمالیِ اسرائیل فرود آمد، زیرا نبوکدنصر پادشاهِ شمال بود. لوقا همان دوره را، هنگامی که پایانِ لگدمال شدنِ اورشلیم را مشخص می‌کند، «زمان‌ها» («زمان‌های غیریهودیان») به‌صورت جمع معرفی می‌کند.

و به دم شمشیر خواهند افتاد، و به اسارت به میان همهٔ ملت‌ها برده خواهند شد؛ و اورشلیم به دست غیریهودیان پایمال خواهد شد تا وقتی که زمان‌های غیریهودیان به کمال برسد. لوقا ۲۱:۲۴.

در کتاب مکاشفه، دورانِ پایمال‌کردنِ قدس و لشکر به‌دستِ غیریهودیان، به‌سادگی به‌عنوانِ هزار و دویست و شصت سال مشخص شده بود، زیرا صرفاً بر دورهٔ آزار و اذیتِ پاپی تأکید داشت.

اما صحن بیرونی هیکل را بیرون بگذار و آن را مسنج، زیرا به غیریهودیان داده شده است؛ و آنان شهر مقدّس را چهل و دو ماه پایمال خواهند کرد. و به دو شاهدِ خود قدرت خواهم داد تا در جامهٔ پلاس، هزار و دویست و شصت روز نبوّت کنند. مکاشفه ۱۱:۲، ۳.

پیام هشداری که دانیال به نبوکدنصر داد، نمایانگر هشدار نسبت به داوریِ در پیش است. فرا رسیدنِ آن پیام هشدار به‌طور نمادین به سال ۱۷۹۸ نسبت داده می‌شود؛ زمانی که فرشتهٔ نخستین برای هشدار دربارهٔ نزدیک شدنِ داوریِ تحقیقی آمد. داوریِ پیشگویی‌شده دربارهٔ نبوکدنصر در دومین کاربردِ واژهٔ «ساعت» در فصل چهارم رخ داد.

تمام اینها بر پادشاه نبوکدنصر آمد. در پایان دوازده ماه، در کاخِ پادشاهیِ بابل قدم می‌زد. پادشاه گفت: آیا این بابل عظیم نیست که من آن را به زورِ قدرت خود برای خانهٔ پادشاهی بنا کرده‌ام و برای افتخارِ شکوهِ خویش؟ هنوز این سخن در دهان پادشاه بود که صدایی از آسمان فرود آمد: ای پادشاه نبوکدنصر، با تو گفته می‌شود: پادشاهی از تو سلب شد. و تو را از میان مردم خواهند راند، و سکونتت با وحوشِ صحرا خواهد بود؛ تو را وادار خواهند کرد که مانند گاوان علف بخوری، و هفت زمان بر تو خواهد گذشت تا بدانی که والاترین در پادشاهیِ آدمیان سلطنت می‌کند و آن را به هر که بخواهد می‌بخشد. در همان ساعت، این سخن دربارهٔ نبوکدنصر به انجام رسید: او از میان مردم رانده شد و مانند گاوان علف می‌خورد، و تنش از شبنم آسمان تر می‌شد، تا موهایش مانند پرهای عقاب بلند و انبوه شد و ناخن‌هایش چون چنگال‌های پرندگان دراز گردید. دانیال ۴:۲۸-۳۳.

داوریِ پیشگویی‌شده دقیقاً در همان «ساعت»ی آمد که نبوکدنصر دلِ خود را به غرور برافراشت. داوریِ تحقیقیِ پیشگویی‌شده، هنگامی آمد که «ساعتِ» داوریِ تحقیقیِ خدا آغاز شد.

«ساعت» داوری خدا در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ دو طبقه از پرستندگان پدید آورده بود؛ کسانی که در فصل دوازدهم دانیال به «خردمندان» و «شریران» معرفی شده بودند، و در مَثَلِ ده باکره نیز به «خردمند» یا «نادان» نمایانده شده بودند، و همچنین به‌صورت کسانی که در فصل دوم حبقوق به‌واسطهٔ ایمان عادل شمرده شده بودند؛ در برابرِ کسانی که همان خوی‌وخصلتی را بروز دادند که نبوکدنصر در «ساعتی» که داوری‌اش فرا رسید از خود نشان داد.

اینک، جانِ او که متکبر است، در او راستی نیست؛ اما عادل به ایمانِ خود زنده خواهد ماند. حبقوق ۲:۴.

دو دسته در هر یک از سه خط، هنگامی آشکار شدند که «ساعتِ» داوریِ او در 22 اکتبر 1844 فرا رسید؛ و این همان چیزی است که «ساعتِ» داوریِ نبوکدنصر نمایانگرِ آن است. 1798 پایانِ غضبِ «اوّل» از «هفت زمان» بود، زمانی که پاپیّت از رونق افتاد، زیرا زخمِ مرگ‌باری بر او وارد شد.

و آن پادشاه بر وفق ارادۀ خویش عمل خواهد کرد؛ و خود را خواهد افراشت و خویشتن را برتر از هر خدایی خواهد گردانید، و سخنانی شگفت بر ضد خدایِ خدایان بر زبان خواهد آورد، و کامیاب خواهد بود تا زمانی که غضب به کمال رسد؛ زیرا آنچه مقرر شده است انجام خواهد شد. دانیال ۱۱:۳۶.

۱۸۴۴، پایانِ «آخرین» غضب بود:

و گفت: «اینک، تو را آگاه می‌کنم از آنچه در پایانِ غضب رخ خواهد داد؛ زیرا در وقتِ مقرر، پایان خواهد بود.» دانیال ۸:۱۹.

اولین کاربرد واژه «ساعت» در باب چهارم دانیال، نمایانگر سال ۱۷۹۸ است؛ که پایان «نخستین» «هفت زمانِ» خشم خدا علیه پادشاهی شمالی اسرائیل؛ فرارسیدن پیام فرشتهٔ نخست در زمان پایان؛ و پایان «هفت زمانِ» نبوکدنصر در «پایان روزها» بود.

دومین کاربردِ واژهٔ «ساعت» در فصل چهارمِ کتابِ دانیال، نمایانگر سال ۱۸۴۴ است؛ که پایانِ «آخرین» خشمِ «هفت زمان» علیه پادشاهی جنوبیِ یهودا بود. همچنین، فرا رسیدنِ داوریِ تحقیقی و داوریِ شخصیِ نبوکدنصر بود.

فصل اول تاریخ فرایند آزمون سه‌مرحله‌ای را مشخص می‌کند و قدرت‌گیری پیام فرشته اول را در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ نشان می‌دهد. فصل چهارم نمایانگر رسیدن پیام فرشته اول در زمان پایان در سال ۱۷۹۸ است و باید بر فصل اول منطبق شود. فصل چهارم بر پیام فرشته اول و هشدار آن درباره نزدیک بودن داوری تأکید می‌کند و ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ و رسیدن پیام فرشته سوم را نشان می‌دهد.

آن‌ها در کنار هم نه تنها آغاز ادونتیسم، بلکه آغاز ایالات متحده را نیز نشان می‌دهند. فصل‌های یک تا سه همچنین به تاریخِ پایانِ ادونتیسم و پایانِ ایالات متحده می‌پردازند. فصل پنجم و گواهیِ بلشصر نیز با آن سه فصل نخست هم‌راستا هستند.

فصل اول، در همسویی با فصل چهارم، بیانگر حرکت فرشتهٔ نخست و نیز تاریخ گشوده شدن کتاب دانیال در زمانِ پایان در سال ۱۷۹۸ است. پیامی که آنگاه گشوده شد، با رؤیای رود اولای نمادپردازی شده است؛ رؤیایی که نمایانگر افزایش دانشی است که در فصل‌های هفتم، هشتم و نهمِ دانیال نهفته است.

در سال سوم سلطنتِ پادشاه بلشصر، پس از آن رویایی که در آغاز به من ظاهر شده بود، رویایی به من، یعنی به من دانیال، ظاهر شد. و در رویا دیدم؛ و چنین شد که هنگامی که دیدم، در شوشن، در قصر که در ایالت عیلام است، بودم؛ و در رویا دیدم که کنار نهر اولای بودم. دانیال ۸:۱، ۲.

فصل‌های یک تا سه، هم‌راستا با فصل پنج، حرکت فرشتهٔ سوم و تاریخِ زمانی را که کتاب دانیال در سال ۱۹۸۹ مُهرگشایی شد، نشان می‌دهند. پیامی که در آن زمان مُهرگشایی شد، با رؤیای رود هیدکل نمادینه شده است؛ این رؤیا نمایانگر افزایش دانشی است که در فصل‌های ده، یازده و دوازده آمده است.

و در روز بیست‌وچهارمِ ماهِ نخست، من کنار رودِ بزرگ، که نامش هیدکل است، بودم. دانیال ۱۰:۴.

ما بررسی خود دربارهٔ تبارِ نبوکدنصر و بلشصر را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

به مطالعه‌ای بسیار عمیق‌تر از کلام خدا نیاز است. به‌ویژه لازم است کتاب‌های دانیال و مکاشفه چنان مورد توجه قرار گیرند که هرگز در تاریخ خدمت ما سابقه نداشته است. شاید در برخی زمینه‌ها درباره قدرت روم و پاپیّت سخن کمتری برای گفتن داشته باشیم، اما باید توجه را به آنچه پیامبران و رسولان تحت الهام روح خدا نوشته‌اند جلب کنیم. روح‌القدس امور را، هم در اعطای نبوت و هم در رویدادهای ترسیم‌شده، چنان سامان داده است تا تعلیم دهد که عامل انسانی باید از نظر پنهان نگاه داشته شود، در مسیح پنهان گردد، و خداوند، خدای آسمان، و شریعت او بزرگ داشته شوند.

کتاب دانیال را بخوانید. نکته‌به‌نکته تاریخ پادشاهی‌هایی را که در آنجا نمایانده شده‌اند مرور کنید. سیاست‌مداران، شوراها و لشکرهای نیرومند را بنگرید و ببینید خدا چگونه عمل کرد تا غرور آدمیان را فروبکوبد و شکوه انسانی را به خاک بیفکند. تنها خداست که به عظمت نمودار می‌شود. در رؤیای پیامبر دیده می‌شود که او فرمانروایی نیرومند را به زیر می‌کشد و دیگری را برمی‌نشاند. او به‌عنوان شهریارِ جهانِ هستی آشکار می‌گردد، در آستانه برپا کردن پادشاهی جاودانه خویش—قدیم‌الایام، خدای زنده، سرچشمه همهٔ حکمت، فرمانروای حال، آشکارکننده آینده. بخوانید و دریابید که انسان، در برکشیدن جان خود به سوی بیهودگی، چه‌قدر فقیر، چه‌قدر نحیف، چه‌قدر کوتاه‌عمر، چه‌قدر خطاپذیر و چه‌قدر گناهکار است.

روح‌القدس به‌واسطۀ اشعیا ما را به خدا، خدای زنده، به‌عنوان کانون توجه، رهنمون می‌کند—به خدایی که در مسیح مکشوف شده است. «زیرا برای ما کودکی زاده شده، و پسری به ما عطا گردیده؛ و حکومت بر دوش او خواهد بود؛ و نام او عجیب، مشیر، خدای قدیر، پدر جاودانه، سرور سلامتی خوانده خواهد شد» [اشعیا ۹:۶].

نوری که دانیال مستقیماً از جانب خدا دریافت کرد، به‌ویژه برای ایامِ آخر داده شده بود. رؤیاهایی که او در کنار رودهای اولای و حدّیقل، رودهای بزرگِ شِنعار، دید، اکنون در حال تحقق‌اند، و به زودی همهٔ رویدادهای پیشگویی‌شده به وقوع خواهند پیوست.

به شرایط ملت یهود در زمانی که نبوّت‌های دانیال داده شد توجه کنید. اسرائیلیان در اسارت بودند، هیکلشان ویران شده بود و خدمت هیکل معلق شده بود. دین آنان بر مراسم نظام قربانی متمرکز شده بود. آنان صورت‌های ظاهری را همه‌چیز شمرده بودند، حال آن‌که روح عبادت حقیقی را از دست داده بودند. خدماتشان به سنت‌ها و اعمال بت‌پرستی آلوده شده بود، و در اجرای مراسم قربانی، فراتر از سایه به حقیقت نمی‌نگریستند. مسیح را، قربانیِ حقیقی برای گناهان بشر، درنمی‌یافتند. خداوند عمل کرد تا قوم را به اسارت ببرد و خدمات هیکل را معلق سازد، تا مبادا مراسم ظاهری تمامِ دین آنان گردد. اصول و اعمال آنان باید از بت‌پرستی پالوده می‌شد. خدمتِ آیینی متوقف شد تا خدمتِ قلبی احیا شود. جلالِ ظاهری برداشته شد تا آنچه روحانی است آشکار گردد. Manuscript Releases، جلد ۱۶، ۳۳۳، ۳۳۴.