نوشتهٔ روی دیوار و تعبیر دانیال برای بلشصر، نشان‌دهندهٔ حکم نهایی بر ضد هر دو شاخِ مرتدِ جمهوری‌خواه و پروتستانِ ایالات متحده است. تاریخ آغازینِ هم بنیان‌گذارانِ ایالات متحده و هم پیشگامانِ ادونتیسم به‌روشنی ثبت شده است، با این همه درس‌ها و هشدارهای مندرج در آن در طول «چهار نسل» کنار گذاشته شده است. بلشصر این حقیقت را به‌کمال نمایان می‌کند.

برای تعیین اینکه یک نسل چه مدت است، لازم نیست بازهٔ زمانی دقیقی تعریف کنیم، زیرا کلام خدا هرگز باطل نمی‌شود و به‌صراحت می‌گوید که در نسل چهارم است که خدا حساب ملت‌هایی را که بر ضد ارادهٔ مکشوف او عصیان کرده‌اند می‌بندد.

و خدا همه این سخنان را گفت و فرمود: من خداوند، خدای تو هستم که تو را از سرزمین مصر، از خانه بردگی، بیرون آوردم. تو نباید خدایان دیگری در برابر من داشته باشی. برای خود هیچ تمثالِ تراشیده‌ای، یا هیچ شبیهی از هر آنچه در آسمانِ بالا، یا بر زمینِ پایین، یا در آب‌های زیرِ زمین است، مساز. در برابرشان سجده مکن و به آنان خدمت مکن، زیرا من، خداوندِ خدای تو، خدایی غیورم؛ کیفر گناه پدران را بر فرزندان تا نسل سوم و چهارمِ آنان که از من نفرت دارند می‌رسانم؛ و بر هزاران نفر از آنان که مرا دوست دارند و فرمان‌های مرا نگاه می‌دارند رحمت می‌کنم. خروج ۲۰:۱.

در آخرین نسل، و بنابراین «نسل چهارم» پیشگویی‌شدهٔ اسرائیل باستان، هم یحییِ تعمیددهنده و هم مسیح آن نسل را نسلِ افعیان خواندند.

ای افعی‌زادگان، شما که شریر هستید چگونه می‌توانید سخنان نیکو بگویید؟ زیرا دهان از فراوانی دل سخن می‌گوید. انسان نیکو از گنجینه نیکوی دل چیزهای نیکو بیرون می‌آورد؛ و انسان بد از گنجینه بد چیزهای بد بیرون می‌آورد. اما به شما می‌گویم که از هر سخن بیهوده‌ای که مردم بر زبان می‌آورند، در روز داوری حساب خواهند داد. زیرا به سبب سخنانت عادل شمرده خواهی شد و به سبب سخنانت محکوم خواهی شد. متی ۱۲:۳۴-۳۷

در نسل نهاییِ وحشِ زمین، چون اژدها (یک افعی) سخن می‌گوید. از سال ۱۸۶۳، تا زمانِ قانونِ یکشنبه، شاخِ جمهوری‌خواه از قانون اساسی ایالات متحده روی‌گردان شده است. برکاتی که خدا بر آن ملت ارزانی داشت، دل‌های شهروندان و رهبران را از مسئولیتشان برای پاسداری از اصولی که ثروت و توانگری‌ای را که از آن برخوردار شده بودند پدید آورده بود، برگرداند، و آنان انگیزه‌ای را که پدران بنیان‌گذار را در تدوین آن سند مقدس راه می‌نمود، فراموش کردند؛ سندی که همان ثروت و توانگری‌ای را پدید آورد که آنان بعدها اجازه دادند فریبشان دهد. آن‌ها نه‌تنها هدفِ آن سند مقدس را فراموش کردند، بلکه مسئولیت خود را برای حفظ اصولِ مندرج در آن نیز از یاد بردند.

از سال ۱۸۶۳ تا زمان قانون یکشنبه، شاخ حقیقی پروتستان (ادونتیسم) از حقایق بنیادینِ خود که خدا از طریق خدمت ویلیام میلر بنیان نهاده بود، روگردان شده است. برکاتی که خدا بر ادونتیسم ارزانی داشت، دل‌های شهروندان و رهبران را از مسئولیت‌شان برای پاسداری از اصولی که منشأ ثروت روحانی‌ای بود که از آن بهره‌مند شده بودند، برگرداند، و آنان هدفِ پیشگامان را در ارائهٔ پیامی که بر دو نمودار مقدس به نمایش درآمده بود و برای استوار ساختنِ ثروتِ نبوی‌ای طراحی شده بود که وظیفه‌شان پاسداری از آن و اعلامش بود، از یاد بردند.

هنگامی که خداوند در کوه سینا با اسرائیلِ باستان عهد بست، دو لوح مقدسِ حاوی ده فرمان خود عطا کرد که می‌بایست نماد رابطهٔ عهدیِ او با قومش باشد. وقتی اعیاد سالانه را برقرار کرد، مقرر فرمود که در عید پنطیکاست تقدیمی‌ای از دو قرص نان پیشکش شود که باید جنبانده شوند. هدیهٔ جنباندنیِ آن دو قرص نان تنها تقدیمی در خدمتگاه مقدس بود که می‌بایست در تهیهٔ آن خمیرمایه (نمادی از گناه انسانی، بدخواهی، شرارت و ریاکاری) به کار رود.

مباهات شما نیکو نیست. آیا نمی‌دانید که اندکی خمیرمایه، تمام خمیر را می‌مایاند؟ پس خمیرمایهٔ کهنه را بزدایید تا توده‌ای تازه شوید، چون بی‌خمیرمایه‌اید. زیرا مسیح، فِصَحِ ما، برای ما قربانی شده است. پس عید را نگاه داریم، نه با خمیرمایهٔ کهنه، و نه با خمیرمایهٔ کینه و شرارت، بلکه با نانِ فطیرِ اخلاص و راستی. اول قرنتیان 5:6-8.

در همین اثنا، چون جماعتی بی‌شمار از مردم گرد آمده بودند، چنان‌که بر یکدیگر پا می‌نهادند، او نخست به شاگردان خود گفت: «از خمیرمایهٔ فریسیان که همان ریاکاری است، برحذر باشید.» لوقا ۱۲:۱.

دو قرص نانِ تکان‌دادنی که به‌عنوان هدیۀ تکان‌دادنی بالا برده شدند، نمادِ عَلَمِ یکصد و چهل‌و‌چهار هزار نفر بودند که، با آن‌که گناهکار بودند، به قدرتِ خدا خمیرمایۀ بدخواهی، شرارت و ریاکاری را از خود زدودند. خمیرمایه‌ای که در آن قرص‌ها بود نمایندۀ انسان‌ها (گناهکاران) بود؛ آنان که از طریق فرایندِ تطهیر ـ که در ملاکی باب سوم به‌صورت «پخته شدن» در آتشِ کورهٔ فرستادۀ عهد تصویر شده است ـ بر گناه چیره شده بودند. این قرص‌ها همچنین نمایانگرِ «نان آسمانی» بودند، زیرا هنگام تقدیم، می‌بایست به‌سوی آسمان، به‌عنوان هدیۀ تکان‌دادنی، بالا برده می‌شدند.

در عید پنطیکاست، هنگامی که تحققِ نمادِ دو قرص نانی که طی سال‌ها در عید پنطیکاست تقدیم می‌شدند فرا رسید، شاگردان مسیح کارِ فراخواندن گروهی دیگر (قرص نان دوم) را از میان دنیای غیریهودیان آغاز کردند. آنگاه دو قرص نان وجود داشت که هر دو از گناه (خمیرمایه) پاک شده بودند.

دو لوحِ ده فرمان به نمادِ رابطهٔ عهدِ اسرائیلِ باستان تبدیل شد و دو قرصِ نانِ تکانی نمایانگرِ رابطهٔ عهد با کلیسای مسیحیِ نخستین‌اند. در آغازِ تاریخِ وحشِ زمین، دو لوحِ مقدسِ حبقوق به‌عنوانِ نمادِ رابطهٔ عهدِ اسرائیلِ معاصر، یعنی شاخِ پروتستانِ راستین، داده شدند؛ همان‌گونه که قانون اساسیِ مقدس به شاخِ جمهوری‌خواه داده شد. خداوند اکنون صد و چهل و چهار هزار نفر را فرامی‌خواند تا همچون ارتشی نیرومند بایستند، و چون چنین کنند، همان‌گاه که به کوره‌ای که هفت برابر داغ‌تر شده افکنده می‌شوند، همچون هدیهٔ تکانی (نشان) برافراشته خواهند شد.

آن پرچم نمایانگر شریعتِ ده‌فرمان است؛ همچنین نمایندهٔ کسانی است که با نانِ زندهٔ آسمان در کنارشان، در کورهٔ آتش گام می‌زنند؛ و نیز کسانی که آموزه‌های بنیادینی را پاس می‌دارند که بر دو لوحِ مقدسِ حبقوق نمادین شده‌اند. آن نمادها همگی در دو شاهدِ مکاشفه باب یازدهم بازنمایی شده‌اند.

داوریِ بلشصر نمایانگرِ شهادت علیه هر دو شاخِ وحشِ زمین است. در زمانِ آن داوری، زنی بود (یک کلیسا) که فهمید تنها مردی در آن مملکت که می‌توانست دست‌خط را تشخیص دهد و تعبیر کند، دانیال بود.

و دربارهٔ تو شنیده‌ام که می‌توانی تعبیر کنی و معماها را حل کنی. اکنون اگر بتوانی نوشته را بخوانی و تعبیر آن را به من اعلام کنی، جامه‌ای ارغوانی بر تن خواهی کرد، زنجیرِ طلا بر گردنت خواهند انداخت، و سومین حاکم در این پادشاهی خواهی بود. آنگاه دانیال در حضور پادشاه پاسخ داد و گفت: هدایایت برای خودت باشد و پاداش‌هایت را به دیگری بده؛ اما من نوشته را برای پادشاه خواهم خواند و تعبیرش را به او خواهم گفت.

ای پادشاه، خدای متعال به نبوکدنصر، پدرت، پادشاهی و عظمت و جلال و حرمت بخشید؛ و به سبب آن عظمت که به او داده بود، همهٔ مردم و امت‌ها و زبان‌ها در برابر او می‌لرزیدند و می‌ترسیدند: هر که را می‌خواست، می‌کشت؛ و هر که را می‌خواست، زنده می‌گذاشت؛ هر که را می‌خواست، سربلند می‌کرد؛ و هر که را می‌خواست، فرو می‌نشاند. اما چون دلش برآمد و روحش در تکبر سخت شد، از تخت پادشاهی‌اش برکنار شد و جلالش را از او گرفتند؛ و از میان بنی‌آدم رانده شد، و دلش مانند دل حیوانات گشت و مسکنش با خران وحشی بود؛ او را چون گاوان با علف می‌خورانیدند و بدنش از شبنم آسمان تر می‌شد؛ تا دانست که خدای متعال در مملکت آدمیان سلطنت می‌کند و هر که را بخواهد بر آن می‌گمارد.

و تو ای بلشصر، با اینکه همهٔ اینها را می‌دانستی، دل خود را فروتن نساخته‌ای؛ بلکه بر ضد خداوند آسمان سر افراشته‌ای؛ و ظرف‌های خانهٔ او را به حضور تو آورده‌اند، و تو و سرورانت و زنانت و کنیزان حرم در آنها شراب نوشیده‌اید؛ و خدایان نقره و طلا و مفرغ و آهن و چوب و سنگ را که نه می‌بینند و نه می‌شنوند و نه می‌دانند، ستوده‌ای؛ و خدایی را که نفس تو در دست اوست و همهٔ راه‌های تو از آنِ اوست، تمجید نکرده‌ای. آنگاه پاره‌ای از دست از نزد او فرستاده شد؛ و این نوشته نوشته شد. و این است نوشته‌ای که نوشته شد: منه، منه، تکل، اوفارسین. این است تعبیر این سخن: منه؛ خدا پادشاهی تو را شماره کرده و آن را به پایان رسانده است. تکل؛ تو در ترازو سنجیده شده‌ای و کاستی در تو یافته شده است. پرس؛ پادشاهی تو تقسیم شده و به مادها و پارس‌ها داده شده است.

آنگاه بلشصر فرمان داد، و آنان دانیال را به جامه‌ای سرخ پوشانیدند و زنجیری از طلا بر گردنش نهادند و دربارهٔ او اعلام کردند که او سومین فرمانروا در مملکت باشد. همان شب، بلشصر، پادشاه کلدانیان، کشته شد. و داریوشِ مادی، در حالی که حدود شصت‌ودو سال داشت، پادشاهی را به دست گرفت. دانیال ۵: ۱۶-۳۱.

در زمان قانون روز یکشنبه در ایالات متحده، جامِ شرارت و جامِ زمانِ مهلت، برای آن ملت و برای شاخِ جمهوری‌خواهیِ مرتد و شاخِ پروتستانیِ مرتد، پر خواهد شد، زیرا خدا «شمرده» («آن پادشاهیِ ششم») «و آن را به پایان رسانده» خواهد بود. هر دو شاخ و خودِ ملت «در ترازو وزن شده» (در داوری‌ای که در قدس در حال وقوع است) «و ناقص یافت» خواهند شد. آنگاه ایالات متحده «تقسیم» خواهد شد، چون جنگ داخلی و استبداد در پی می‌آید، و سپس به پادشاهی‌های هفتم و هشتمِ نبوتِ کتاب مقدس واگذار خواهد شد.

دربارهٔ اموریان، خداوند گفت: «در نسل چهارم بار دیگر به اینجا باز خواهند آمد، زیرا گناهِ اموریان هنوز کامل نشده است.» هرچند این قوم به سبب بت‌پرستی و فسادش شهره بود، هنوز جام گناه خود را پر نکرده بود و خدا فرمان نابودی کاملش را صادر نمی‌کرد. مقرر بود که مردم قدرت الهی را به‌گونه‌ای چشمگیر آشکارشده ببینند تا عذری برایشان باقی نماند. خالق رحیم حاضر بود تا نسل چهارم در برابر گناهشان بردباری کند. سپس، اگر بهبودی دیده نمی‌شد، داوری‌های او بر آنان فرود می‌آمد.

با دقتی بی‌خطا، آن ذات نامتناهی هنوز حسابِ همهٔ ملت‌ها را نگه می‌دارد. تا زمانی که رحمت او همراه با دعوت به توبه عرضه می‌شود، این حساب باز می‌ماند؛ اما هنگامی که ارقام به حدی که خدا مقرر کرده برسد، اجرای خشم او آغاز می‌شود. حساب بسته می‌شود. شکیبایی الهی پایان می‌یابد. دیگر برای آنان التماسِ رحمت در میان نیست.

پیامبر، که در امتداد اعصار می‌نگریست، این زمان در برابر دیدگانش نمایان شد. ملت‌های این عصر دریافت‌کنندگان رحمت‌هایی بی‌سابقه بوده‌اند. برگزیده‌ترین برکات آسمان به آنان عطا شده است، اما تکبّرِ فزاینده، حرص، بت‌پرستی، بی‌حرمتی به خدا و ناسپاسیِ پست بر ضد آنان ثبت شده است. آنان به‌سرعت حساب خود را با خدا می‌بندند.

اما آنچه مرا به لرزه می‌اندازد این است که آنان که بیشترین نور و امتیازات را داشته‌اند، به شرارت رایج آلوده شده‌اند. تحت تأثیر ناراستانِ اطراف خود، بسیاری، حتی از میان کسانی که به حقیقت اقرار دارند، سرد شده و مغلوب جریان نیرومند شر گشته‌اند. تحقیر همگانیِ پارسایی و قداست حقیقی سبب می‌شود کسانی که پیوند نزدیکی با خدا ندارند، حرمت شریعت او را از دست بدهند. اگر از نور پیروی می‌کردند و از دل از حقیقت اطاعت می‌کردند، این شریعت مقدس هنگامی که چنین تحقیر و کنار گذاشته می‌شود، در نظرشان عزیزتر می‌نمود. هرچه بی‌حرمتی به شریعت خدا آشکارتر می‌شود، خط تمایز میان پاسداران آن و جهان روشن‌تر می‌گردد. محبت به فرامین الهی در یک گروه به همان نسبت افزایش می‌یابد که تحقیر آنها در گروهی دیگر فزونی می‌گیرد.

بحران به‌سرعت نزدیک می‌شود. آمارِ به‌سرعت فزاینده نشان می‌دهند که زمانِ رسیدگیِ خداوند نزدیک شده است. گرچه از مجازات کردن اکراه دارد، با این همه مجازات خواهد کرد، آن هم به‌سرعت. کسانی که در نور راه می‌روند نشانه‌های خطرِ نزدیک‌شونده را خواهند دید؛ اما نباید در سکوت و بی‌تفاوتی بنشینند و در انتظار ویرانی بمانند، و با این باور به خود دلگرمی دهند که خداوند در روزِ رسیدگی قومِ خود را پناه خواهد داد. به هیچ‌وجه چنین نیست. باید دریابند که وظیفه دارند با جدیت بکوشند تا دیگران را نجات دهند و با ایمانی استوار چشمِ امید به یاریِ خدا بدوزند. «دعای مؤثر و پرحرارتِ مردِ پارسا بسیار کارساز است.»

خمیرمایهٔ تقوا کاملاً قدرت خود را از دست نداده است. در زمانی که خطر و اندوهِ کلیسا به اوج می‌رسد، گروهِ کوچکی که در نور ایستاده‌اند برای پلیدی‌هایی که در سرزمین انجام می‌شود آه می‌کشند و می‌گریند. اما به‌ویژه دعاهای ایشان در حقّ کلیسا برخواهد خاست، زیرا اعضای آن مطابقِ روشِ جهان رفتار می‌کنند.

دعاهای صادقانهٔ این معدود وفاداران بیهوده نخواهد بود. هنگامی که خداوند به‌عنوان دادخواه ظاهر شود، همچنین به‌عنوان حافظِ همهٔ کسانی خواهد آمد که ایمان را در پاکیِ آن حفظ کرده و خود را از جهان بی‌لکه نگاه داشته‌اند. در همین هنگام است که خدا وعده داده است از برگزیدگانِ خود که شبانه‌روز نزد او فریاد می‌کنند دادخواهی کند، هرچند با آنان درنگ می‌ورزد.

فرمان این است: «از میان شهر، از میان اورشلیم، بگذرید و بر پیشانیِ مردانی که به خاطر همه پلیدی‌هایی که در میان آن انجام می‌شود آه می‌کشند و می‌گریند، علامتی بگذارید.» این کسانِ آه‌کش و گریان، کلام حیات را اعلام می‌کردند؛ توبیخ کرده، اندرز داده و التماس کرده بودند. برخی از کسانی که خدا را بی‌حرمت کرده بودند، توبه کردند و دل‌های خود را در حضور او فروتن ساختند. اما جلالِ خداوند از اسرائیل رخت بربسته بود؛ هرچند بسیاری هنوز به ظواهر دین ادامه می‌دادند، قدرت و حضور او در میانشان نبود. شهادت‌ها، جلد ۵، صفحات ۲۰۸ تا ۲۱۰.

آنانی که دانیال، هنگامی که در برابر بلشصر ایستاده بود، نماینده‌شان بود و «آینده برای آمریکا» را می‌شناسند، سپس «ردای ارغوانیِ» دانیال و یک «گردنبندِ زرین» را دریافت خواهند کرد و به‌عنوان «سومین فرمانروا در پادشاهی» منصوب خواهند شد. ارغوانی نشانه و رنگ نخست‌زادگان است؛ آنان که دو سهم از میراث پدر را دریافت می‌کنند، که همان صد و چهل و چهار هزارند.

این‌ها کسانی‌اند که خود را با زنان نیالودند، زیرا باکره‌اند. این‌ها کسانی‌اند که هرجا بره برود، او را پیروی می‌کنند. اینان از میان آدمیان خریداری شدند تا به‌عنوان نوبرها برای خدا و برای بره باشند. مکاشفه ۱۴:۴.

از میان آن دو قرص نانی که به‌عنوان نشانه برافراشته می‌شوند، این نخست‌زاده (نخستینهٔ محصول) است که نخ ارغوانی بر دستش بسته شده است.

و چنین شد که چون او در حال زایمان بود، یکی از آن دو دست خود را بیرون آورد؛ و قابله نخ قرمزی بر دست او بست و گفت: این نخست بیرون آمد. و چون او دست خود را پس کشید، ناگاه برادرش بیرون آمد؛ و قابله گفت: چگونه شکاف گشودی؟ این شکاف بر تو باشد! از این رو نام او را فارص نهادند. و پس از آن، برادرش که نخ قرمز بر دست داشت بیرون آمد؛ و نام او را زارح نهادند. پیدایش ۳۸:۲۸-۳۰

نخستین اشاره به «ارغوانی» در کتاب مقدس زمانی است که «Zarah»، که نخست‌زاده بود و نامش به معنای «نوری که برمی‌خیزد» است، از میان دوقلوهایی که پدرشان یهودا بود، نخستین کسی بود که بیرون آمد. مادرشان، تامار (که روسپی‌گری کرده بود)، همسرِ پسرِ مرده و شریرِ یهودا بود. «Zarah»، همان «نورِ برآمده»، از سبط یهودا بود و بر دستش نخِ ارغوانی داشت. «Pharez» به معنای «شکافتن» است و او نماینده کسانی است که از دستگاه پاپی جدا می‌شوند و در دوران بحران قانون یکشنبه از بابل بیرون می‌آیند.

«خط سرخ» همچنین نشانه‌ای بود که از فاحشه‌ی اریحا محافظت کرد، هنگامی که شهر اریحا ویران شد.

اینک، چون به سرزمین درآییم، باید این ریسمانِ کرمزی را در آن پنجره‌ای که ما را از آن فرود آوردی، ببندی؛ و پدرت و مادرت و برادرانت و تمامی خاندانِ پدرت را نزد خود به خانه بیاوری. و چنین خواهد شد که هر که از درهای خانه‌ات به خیابان بیرون رود، خونش بر سرِ خودش خواهد بود و ما بی‌گناه خواهیم بود؛ و هر که با تو در خانه باشد، اگر دستی بر او دراز شود، خونش بر سرِ ما خواهد بود. و اگر این کارِ ما را فاش کنی، آنگاه از سوگندی که ما را به آن سوگند دادی، بری خواهیم بود. و او گفت: مطابق سخنان شما، چنین باد. و ایشان را روانه کرد و رفتند؛ و او آن ریسمانِ کرمزی را در پنجره بست. یوشع ۲:۱۸-۲۱.

جامهٔ ارغوانیِ دانیال نشان می‌دهد که او در آن هنگام نمایندهٔ صد و چهل و چهار هزار است، نخستینِ دو قرص نانِ جنباندنی که افراشته می‌شوند. در مقامِ قرص‌های نان، آنان نانِ آسمان را نمایندگی می‌کنند؛ همان که در تالار عمومی، در راهِ مصلوب شدن، به او ردای ارغوانی پوشاندند. در تالار بزمِ بلشصر، که نمادِ تالار عمومی بود که در آن به عیسی ردای ارغوانی داده شد، آن ردا به کسانی داده می‌شود که بحرانِ درست پیشِ رو را در «Future for America» درک می‌کنند.

آنگاه سربازان والی، عیسی را به دارالحکومه بردند و تمام گروهان سربازان نزد او گرد آمدند. و او را برهنه کردند و ردایی ارغوانی بر او پوشاندند. متی ۲۷:۲۷، ۲۸.

ردایی که به کسانی که دانیال نمایندهٔ آنان است داده می‌شود، ردای عدالتِ مسیح است که سفید است.

بیایید شادمان شویم و شادی کنیم و به او احترام بگذاریم، زیرا جشن عروسیِ برّه فرا رسیده است و عروسِ او خود را آماده کرده است. و به او عطا شد که به کتانِ ظریفِ پاک و سفید آراسته شود، زیرا آن کتانِ ظریف، اعمالِ نیکوی مقدّسان است. مکاشفه ۱۹:۷، ۸.

ردایی که به کسانی که دانیال نمادشان است داده شده، هم قرمزِ لاکی است و هم سفید، زیرا رداهایشان با صابونِ صبّاغ، به دستِ صبّاغِ بابِ سومِ ملاکی، شسته شده است، آنگاه که پسرانِ لاوی را پاک می‌سازد.

اما کیست که روزِ آمدنِ او را تاب آورد؟ و هنگامی که او ظاهر شود، چه کسی می‌تواند بایستد؟ زیرا او چون آتشِ گدازنده است و مانند صابونِ رختشویان؛ و او چون گدازنده و پالایندهٔ نقره خواهد نشست و پسرانِ لاوی را پاک خواهد کرد و ایشان را چون طلا و نقره پالایش خواهد نمود، تا برای خداوند هدیه‌ای در عدالت تقدیم کنند. ملاکی ۳:۲، ۳.

ردا سفید است، اما فقط چون در خونِ سرخ‌فامِ بره شسته شده است.

و از عیسی مسیح، که شاهدِ امین و نخست‌زاده از میان مردگان و سرورِ پادشاهانِ زمین است: به او که ما را محبت کرد و ما را از گناهانمان به خونِ خویش شست، و ما را برای خدا و پدر او پادشاهان و کاهنان ساخت، جلال و فرمانروایی تا ابدالآباد از آنِ او باد. آمین. مکاشفه ۱:۵، ۶.

نخستین اشاره به زنجیر طلایی زمانی است که یوسف به رهبری مصر منصوب می‌شود.

و فرعون به یوسف گفت: ببین، تو را بر تمام سرزمین مصر گماشته‌ام. و فرعون انگشتر خود را از دست خود برداشت و آن را در دست یوسف نهاد و او را به لباس‌های کتانیِ ظریف پوشانید و زنجیری طلایی بر گردنش آویخت؛ و او را بر ارابهٔ دومِ خود که داشت سوار کرد؛ و در پیشِ روی او ندا دادند: «زانو بزنید!» و او را بر تمام سرزمین مصر فرمانروا ساخت. و فرعون انگشتر خود را از دست خود برداشت و آن را در دست یوسف نهاد و او را به لباس‌های کتانیِ ظریف پوشانید و زنجیری طلایی بر گردنش آویخت. پیدایش ۴۱:۴۱-۴۳.

دلیل اینکه فرعون یوسف را به‌عنوان حاکم مصر منصوب کرد این بود که یوسف می‌توانست خواب فرعون را درباره «هفت بار» در ارتباط با وزش ویرانگر «باد شرقی» تعبیر کند.

و فرعون به یوسف گفت: در خوابم دیدم، اینک بر کرانهٔ رود ایستاده بودم. و اینک هفت گاو فربه و نیک‌منظر از رود برآمدند و در مرغزاری می‌چریدند. و اینک پس از آنها هفت گاو دیگر برآمدند، نزار و بسیار زشت‌منظر و لاغراندام، چنان بد که در تمام سرزمین مصر مانندشان ندیده بودم. و گاوهای لاغر و زشت آن هفت گاو فربهٔ نخستین را خوردند. و چون آنان را خوردند، معلوم نمی‌شد چیزی خورده‌اند؛ بلکه همچنان مانند آغاز زشت‌منظر بودند. پس بیدار شدم. و در خواب دیدم، و اینک هفت خوشه بر یک ساقه برآمد، پر و نیکو. و اینک پس از آنها هفت خوشهٔ خشکیده و نزار که از باد شرقی سوخته بود برآمد. و خوشه‌های نزار، آن هفت خوشهٔ نیکو را بلعیدند. و این را برای ساحران بازگفتم، اما هیچ‌کس نبود که بتواند آن را برایم تعبیر کند. و یوسف به فرعون گفت: خواب فرعون یکی است؛ خدا به فرعون نشان داده است که چه می‌خواهد بکند. پیدایش ۴۱:‏۱۷‏–‏۲۵.

یوسف خواب فرعون را بر اساس اصل «خط بر خط» تفسیر کرد؛ زیرا ابتدا به فرعون خبر داد که آن دو خواب در حقیقت یک خواب بودند. سپس واژهٔ «هفت» را که با «گاوها» و «خوشه‌ها» همراه بود، به‌عنوان نمادها تفسیر کرد. واژهٔ «هفت» در این بخش همان واژه‌ای است که در لاویانِ فصل بیست‌وشش به «هفت بار» ترجمه شده است. یوسف «هفت» را به‌عنوان نمادی از هفت سال، یا دو هزار و پانصد و بیست روز، تفسیر کرد. یوسف و دانیال هر دو در حال تفسیر نمادی از «هفت بارِ» لاویانِ فصل بیست‌وشش بودند.

در خواب فرعون، قحطی به سبب خوشه‌های گندمی بود که «باد شرقی آن‌ها را سوزانده بود». سطر به سطر، همان‌گونه که یوسف مستقیماً به کار می‌گیرد، «باد شرقی» نشان می‌دهد که این اسلام است که دورهٔ قحطی و سقوط اقتصادی را پدید می‌آورد؛ دوره‌ای که از زمانی آغاز می‌شود که به یوسف و دانیال گردنبندِ زرین داده می‌شود، نمادِ برافراشتن پرچم برای جهانیان (مصرِ یوسف) و فراخواندن گلهٔ دیگر خدا از بابلِ (دانیال).

دو شاخِ ایالات متحده به‌وسیلهٔ همهٔ قدرت‌هایی که در نبوت‌های کتاب مقدس به‌صورت دو ملت تصویر شده‌اند، بازنمایی می‌شوند. این شامل فرانسه نیز می‌شود که به‌لحاظ نبوی مرکب از سدوم و مصر است، و اسرائیل که از پادشاهی‌های شمالی و جنوبی تشکیل شده بود، و همچنین امپراتوری ماد و پارس. دو شاخِ ماد و پارس در فصل هشتمِ دانیال نشان می‌دهند که یکی از شاخ‌های آن پادشاهی آخر از همه سر برمی‌آید.

آنگاه چشمان خود را بالا بردم و دیدم، و اینک، قوچی با دو شاخ در برابر نهر ایستاده بود؛ و آن دو شاخ بلند بودند؛ اما یکی از دیگری بلندتر بود، و آن که بلندتر بود، دیرتر رویید. دانیال ۸:۳.

دو شاخِ ماد و پارس نمایندهٔ دو شاخِ وحشِ زمین‌اند، و از این رو یکی از شاخ‌های وحشِ زمین باید بلندتر باشد و دیرتر برآید. در زمانِ پایان در سال ۱۷۹۸، حکمرانیِ وحشِ زمین آغاز شد، و شاخِ پروتستانیسم به دستِ ایلیای نبی، که ویلیام میلر نمایندهٔ او بود، به کوهِ کرمل برده شد. قرار بود رویارویی‌ای رخ دهد که تمایز میان نبیِ حقیقی و نبیِ کاذب را آشکار کند، که در آزمونِ کوهِ کرمل به انجام رسید؛ آزمونی که از ۱۱ اوت ۱۸۴۰ تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ صورت گرفت.

ادونتیسمِ میلرایتی به‌طور مشیت‌آمیز به‌عنوان نبیِ حقیقی شناخته شد، در همان زمانی که فرقه‌های پروتستانِ ایالات متحده به رومِ پاپی بازگشتند و دخترانِ رومِ پاپی شدند. در سال ۱۸۶۳، شاخِ پروتستانِ حقیقیِ ادونتیسمِ میلرایتی با بازگشت به همان روشِ فاسدِ مطالعهٔ کتاب‌مقدسِ پروتستانتیسمِ مرتد، به همان مشارکت با پروتستانتیسمِ مرتد بازگشت، هنگامی که کارِ تدریجیِ ردِ پیامِ ایلیا را آغاز کرد. در همان دوره، جنگ داخلیِ ایالات متحده آغاز شد. (توجه کنید که وقتی روح‌القدس رد می‌شود، روحِ دیگر مسلط می‌گردد و نتیجه همواره جنگ است.) سپس آن ملت از نظر واقعی، سیاسی و نبوی تقسیم شد. شاخِ جمهوری‌خواهی از آن پس در کشاکشی فزاینده میان دو حزبِ اصلیِ سیاسی گرفتار شد.

از سال ۱۸۶۳، که نمادی از تفرقه بود—زیرا آن سال درست در کانون جنگ داخلی میان شمال و جنوب قرار داشت—دو جناح سیاسیِ شاخ جمهوری‌خواه و دو جناحِ شاخ پروتستان پدید آمد که شامل احزاب دموکرات و جمهوری‌خواه، و پروتستان‌های مرتدِ یکشنبه‌نگهدار و سبت‌نگهدار می‌شدند. دوگانگی هر یک از این دو شاخ در روزگار مسیح با صدوقیان و فریسیان نمونه داشت. یک گروه اصول بنیادین را آشکارا رد کرد و گروه دیگر مدعی پایبندی به آن اصول بود، اما در نهایت آن‌ها را با سنت‌ها و رسوم انسانی جایگزین کرد.

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، دورهٔ آزمایشِ صورتِ وحش بر اساس نبوت آغاز شد و در قانون یکشنبه، یا در ضیافتِ مستیِ بلشصر، به اوج خود می‌رسد. قانون یکشنبه علامتی است که نشان می‌دهد آمیختگیِ کلیسا و دولت به‌طور کامل شکل گرفته است. در آن مقطع، دو شاخِ جمهوری‌خواهیِ مرتد و پروتستانتیسمِ مرتد به یک شاخِ مرتدِ واحد تبدیل می‌شوند، و در همان هنگام است که دانیال به‌عنوان شاخِ سوم، یا حاکمِ سوم، یا شاخِ راستینِ پروتستان که آخر از همه برمی‌آید و بلندتر است، قرار می‌گیرد، زیرا در همان هنگام است که او چون عَلَمی برافراشته می‌شود.

یوسف و دانیال در همان خط نبوت‌اند، زیرا خط بر خط، همهٔ انبیا روزهای آخر را شناسایی می‌کنند. هر دو، هنگامی که آن را دیدند، «هفت زمان» را تشخیص دادند. «باد شرقی» اسلام از زیر دیوار وارد می‌شود، در حالی که آنان تفسیر خود را به بلشصر و فرعون دربارهٔ این‌که «آیندهٔ آمریکا» چیست ارائه می‌دهند. آنها «ردای ارغوانی» عدالت مسیح را بر تن دارند، که همان «ردای سفید»ی است که به واسطهٔ خون مسیح چنین شده است. آنان چون پرچمی برافراشته می‌شوند و به صورت تاج یا زنجیری زرّین نمایانده می‌شوند، هنگامی که به مقام سومین فرمانروا می‌رسند که بالاتر می‌آید و در پایان برمی‌خیزد.

در مقاله بعدی با باب ششم دانیال ادامه خواهیم داد.

"در آن شب واپسینِ بی‌خردیِ جنون‌آمیز، بلشاصر و سرورانش پیمانهٔ تقصیر خود و تقصیر پادشاهیِ کلدانی را لبریز کرده بودند. دیگر دستِ بازدارندهٔ خدا نمی‌توانست شرّ قریب‌الوقوع را دفع کند. خدا از طریق مشیت‌های گوناگون کوشیده بود به آنان احترام به شریعت خود را بیاموزد. 'می‌خواستیم بابل را شفا دهیم،' او دربارهٔ کسانی که داوری‌شان اکنون تا آسمان می‌رسید، اعلام کرد، 'اما او شفا نیافته است.' ارمیا 51:9. به سبب کژروی شگفت‌آور دل انسان، خدا سرانجام لازم دانست حکمِ غیرقابلِ بازگشت را صادر کند. بلشاصر می‌بایست سقوط کند و پادشاهی‌اش به دستِ دیگران بیفتد." پیامبران و پادشاهان، 530.