یهویاقیم نخستینِ سه پادشاهِ آخرِ یهودا بود و هنگامی که به دست بابلیان مغلوب شد، هفتاد سالِ اسارت برای پادشاهیِ جنوبی آغاز شد. آن هفتاد سال دوره‌ای را نشان می‌دهد که بابل، نخستین پادشاهیِ نبوتِ کتاب مقدس، حکمرانی می‌کرد. در اشعیا باب بیست‌وسوم، فاحشهٔ صور به مدت هفتاد سالِ نمادین فراموش خواهد شد که به‌گونه‌ای نبوی «روزهای یک پادشاه» نامیده شده بودند. در نبوتِ کتاب مقدس، پادشاه همان پادشاهی است، و آن پادشاهیِ یگانه در نبوتِ کتاب مقدس که مدت آن به هفتاد سال می‌رسید، بابل بود.

در طول آن تاریخ، روسپیِ صور که نمایندهٔ پاپیّت است، فراموش خواهد شد. در پایان هفتاد سال نمادین، به یاد آورده خواهد شد و برخواهد خاست و با همهٔ پادشاهی‌های زمین زنا خواهد کرد. زناى روحانی، رابطهٔ نامشروعِ اتحادِ کلیسا و دولت است. در پایان آن هفتاد سال نمادین، پاپیّت وارد رابطه‌ای با سازمان ملل متحد خواهد شد؛ سازمانی که نمایندگی‌اش را همهٔ پادشاهانی بر عهده دارند که روسپیِ صور در پایان آن هفتاد سال نمادین با آنان زنا می‌کند. پادشاهی‌ای که در طول هفتاد سال نمادین سلطنت می‌کند، ایالات متحده است؛ همان وحشِ زمین با دو شاخ.

فصول یک تا پنجِ دانیال تاریخ هفتاد سالهٔ بابل را ترسیم می‌کنند، و بنابراین آن فصول نمایانگر تاریخ هر دو شاخِ وحشِ زمین هستند. فصول چهار و پنج نخستین و آخرین پادشاهان بابل را معرفی می‌کنند، و آن دو فصل در کنار هم تاریخِ وحشِ زمین و دو شاخِ آن را مشخص می‌کنند. داوریِ آن دو شاخ، و خودِ وحشِ زمین، به‌وسیلهٔ داوریِ نخستین پادشاه و آخرین پادشاه نمایانده شده است. داوریِ نبوکدنصر رانده‌شدن برای «هفت زمان» بود، در حالی که او همچون حیوانی وحشی به مدت دو هزار و پانصد و بیست روز از علف و شبنم زندگی می‌کرد. داوریِ بلشصر بر دیوار نوشته شد و معادلِ عدد دو هزار و پانصد و بیست دانسته شد، بدین‌سان روشن می‌شود که داوریِ وحشِ زمین و دو شاخِ آن به‌وسیلهٔ «هفت زمانِ» لاویان فصل بیست‌وشش نمایانده می‌شود. این بر پایهٔ شهادتِ دو پادشاه است، و این دو شاهد نمایندهٔ نخستین و آخرین هستند.

«هفت زمان» سنگِ لغزش برای ادونتیسم است و ازاین‌رو نمی‌توان آن را به رسمیت شناخت، هرچند برای آنان که بخواهند ببینند، آشکارا همان‌جا هست. این، نمادِ داوریِ آن ملت (بابل) است که هفتاد سال سلطنت کرد، و نیز نمادِ داوری برای آن پادشاهی که به‌مدت هفتاد سالِ نمادین سلطنت می‌کند. وقتی ویلیام میلر برداشتِ خود را از «هفت زمانِ» لاویان باب بیست‌وشش ارائه کرد، دورهٔ دوهزار و پانصد و بیست روزِ زندگیِ نبوکدنصر مانندِ حیوان را در دانیال باب چهار، به‌عنوان یکی از گواهانِ نبوی به‌کار گرفت تا «هفت زمانِ» لاویان باب بیست‌وشش را تأیید کند. «هفت زمان» هم سنگِ بنیاد و هم سنگِ رأس در زکریا باب چهار است. عیسی، خواهر وایت، اشعیا و پطرس آن را همان سنگی می‌شناسند که سرِ زاویه می‌شود. این، آموزهٔ فرجامینِ نبوت‌های کتاب‌مقدس است، هرچند در اصل از دیدِ کسانی که مدعی‌اند پیام‌آورانِ فرشتهٔ سوم‌اند، پنهان است.

وقتی بررسی شش فصل نخستِ کتاب دانیال را آغاز می‌کنیم، مهم است دریابیم که از همان آغاز «هفت زمان» مشخص می‌شود. وقتی یهویاقیم به دست بابل سرنگون شد، اسارتِ هفتادساله آغاز شد. کتابِ تواریخ توضیح می‌دهد چرا آنان به مدت هفتاد سال به اسارت برده شدند.

صدقیا هنگام آغاز پادشاهی بیست‌ویک ساله بود و یازده سال در اورشلیم سلطنت کرد. و آنچه را در نظر خداوند، خدای خود، بد بود به‌جا آورد و در برابر ارمیا نبی که از دهان خداوند سخن می‌گفت فروتن نشد. و نیز بر ضد نبوکدنصرِ پادشاه سرکشی کرد، همان که او را به خدا سوگند داده بود؛ امّا گردن‌سختی ورزید و دل خود را سخت کرد تا به سوی خداوند، خدای اسرائیل، بازنگردد. همچنین همهٔ سران کاهنان و قوم، پیروِ همهٔ رجاسات قوم‌های بیگانه، به‌شدّت نافرمانی کردند و خانهٔ خداوند را، که خداوند در اورشلیم تقدیس کرده بود، آلوده ساختند. و خداوند، خدای پدرانشان، چون بر قوم خود و بر مسکن خویش ترحّم داشت، پیوسته پیام‌آوران خود را بامدادان برمی‌انگیخت و می‌فرستاد؛ امّا آنان پیام‌آوران خدا را استهزا کردند و سخنان او را خوار شمردند و با پیامبرانش بدرفتاری کردند، تا آنکه خشم خداوند بر قومش برانگیخته شد، چندان‌که دیگر درمانی نماند. پس خداوند پادشاه کلدانیان را بر ایشان آورد، که جوانانشان را در خانهٔ مقدّسشان با شمشیر کشت، و بر جوان و دوشیزه، پیر و خمیده از پیری، ترحّمی نکرد؛ خداوند همگی را به دست او سپرد. و همهٔ ظروف خانهٔ خدا، بزرگ و کوچک، و گنجینه‌های خانهٔ خداوند، و گنجینه‌های پادشاه و سرورانش، همه را به بابل برد. و خانهٔ خدا را سوزاندند و دیوارهای اورشلیم را فرو ریختند و همهٔ کاخ‌های آن را با آتش سوزاندند و همهٔ ظروف نفیس آن را نابود ساختند. و آنان را که از دم شمشیر جان به در برده بودند، به اسیری به بابل برد؛ جایی که تا به سلطنت رسیدن پادشاهی فارس، خدمتگزار او و پسرانش بودند؛ تا سخن خداوند که به دهان ارمیا گفته شده بود تحقق یابد، تا زمین از سبت‌های خود بهره‌مند شود؛ زیرا تا زمانی که ویران بود، سبت نگاه می‌داشت، تا هفتاد سال کامل شود. و اما در سال نخست کوروش، پادشاه فارس، تا کلام خداوند که به دهان ارمیا گفته شده بود به انجام رسد، خداوند روح کوروشِ پادشاه فارس را برانگیخت، چنان‌که در سراسر پادشاهی خود اعلام کرد و آن را به نوشتار نیز درآورد و گفت: «چنین می‌گوید کوروش پادشاه فارس: همهٔ ممالک زمین را خداوند، خدای آسمان‌ها، به من بخشیده است؛ و او مرا فرمان داده است که برای او خانه‌ای در اورشلیم، که در یهوداست، بنا کنم. کیست در میان شما از تمامی قوم او؟ خداوند، خدای او، با وی باشد، و برآید.» دوم تواریخ ۳۶: ۱۱-۲۳.

آن هفتاد سالِ اسارت برای تحقق کلام ارمیا بود: «تا زمین سبت‌های خود را استیفا کند، زیرا تا زمانی که ویران بود سبت را نگاه می‌داشت.» در کلام خدا، جز آیه‌ای در کتاب تواریخ که به آن استناد می‌کنیم، تنها یک بخش دیگر هست که به «استیفای» سبت‌های زمین اشاره می‌کند. آن بخش در کتاب لاویان، فصل‌های ۲۵ و ۲۶ است. فصل ۲۵ دستور می‌دهد چگونه باید اجازه داد زمین از استراحت سبتی خود بهره‌مند شود، و فصل ۲۶ لعنتِ «هفت برابر» را اگر آن دستورهای عهد رعایت نشود، بیان می‌کند.

سرنوشتِ یهویاقیم آغازِ اسارتی را رقم زد که بخشی از همان چیزی است که دانیال در فصل نهم آن را «لعنت» و «سوگندِ» موسی می‌نامد. دانیال لعنتِ «هفت زمان» را درک می‌کرد، زیرا در فصل نهم شهادت می‌دهد که از طریق مطالعهٔ نبوتِ هفتادسالهٔ ارمیا بود که شمارِ سال‌هایی را که قومِ خدا در بابل در اسارت خواهند بود، فهمید.

در سال نخست سلطنت او، من، دانیال، از روی کتاب‌ها شمارِ سال‌هایی را دریافتم که کلامِ خداوند دربارهٔ آنها به ارمیا نبی رسیده بود، که خرابی‌های اورشلیم هفتاد سال به درازا خواهد کشید. دانیال ۹:۲.

دانیال آن هفتاد سال را «از روی کتاب‌ها» فهمید، نه فقط از کتاب ارمیا. کتاب دیگری که او بدان استناد می‌کرد، نوشته‌های موسی بود، زیرا در دعای خود تصریح می‌کند که «لعنتِ» هفتاد سال بردگی همان «سوگندِ» موسی بود. واژه‌ای که در فصل نهمِ دانیال به «سوگند» ترجمه شده، همان واژه‌ای است که در لاویانِ بیست‌وشش به «هفت بار» ترجمه شده است. اسارتِ یهودا در بابل به‌مدت هفتاد سال، تحققِ لعنتِ «هفت بار» بود، فارغ از آن‌که هر الهی‌دانِ مدرنی چه استدلالی بیاورد. این امر مثل روز روشن است، البته فقط اگر بخواهید ببینید.

و خداوند در کوه سینا با موسی سخن گفت و فرمود: به فرزندان اسرائیل بگو: هنگامی که به زمینی که به شما می‌دهم وارد شوید، آنگاه زمین سبتّی برای خداوند خواهد داشت. شش سال مزرعه‌ات را کِشت خواهی کرد و شش سال تاکستانت را هرس خواهی کرد و میوهٔ آن را جمع خواهی کرد؛ اما در سال هفتم، برای زمین سبتی از استراحت خواهد بود، سبتی برای خداوند؛ نه مزرعه‌ات را خواهی کاشت و نه تاکستانت را هرس خواهی کرد. آنچه خودبه‌خود از محصول تو می‌روید، درو مکن و انگورِ تاکِ بی‌هرسِ خود را جمع مکن؛ زیرا آن سال، سالِ استراحت برای زمین است. و سبتِ زمین برای شما خوراک خواهد بود؛ برای تو و برای غلامت و کنیزت و مزدورت و برای غریبه‌ای که نزد تو اقامت دارد، و نیز برای دام‌هایت و برای حیواناتی که در سرزمین تو هستند؛ تمامی روییدنیِ آن برای خوراک خواهد بود. و برای خود، هفت سبتِ سال‌ها را بشمار، هفت بار هفت سال؛ و مدتِ این هفت سبتِ سال‌ها برای تو چهل و نه سال خواهد بود. آنگاه در روز دهم از ماه هفتم، شیپورِ یوبیل را به صدا درآور؛ در روزِ کفّاره، شیپور را در تمام سرزمینت به صدا درآور. لاویان ۲۵:۱–۹.

مهم است دریابیم که در احکام مربوط به واگذاشتن زمین برای استراحت، هفت چرخهٔ شش سال کار بر زمین و یک سال واگذاشتن زمین برای استراحت تا سال چهل‌ونهم ادامه می‌یابد؛ زمانی که قرار بود یوبیلی باشد که تحقق هفت چرخهٔ هفت‌ساله را مشخص کند. نکتهٔ اساسی این است که نواختن شیپور یوبیل می‌بایست در روز کفاره انجام شود؛ از این‌رو، وقتی روز کفارهٔ پادنمادین در 22 اکتبر 1844 آغاز شد، شیپور یوبیل که نمایانگر چرخهٔ «هفت زمان» بود، باید در آن هنگام نواخته می‌شد. «هفت زمان» که از زمانی آغاز شد که منسی در 677 قبل از میلاد به اسیری به بابل برده شد، نمایانگر دو هزار و پانصد و بیست سال بود که در روز کفارهٔ پادنمادین به پایان رسید. این ارتباط را تنها کسانی از دست می‌دهند که نمی‌خواهند ببینند. چرخهٔ «هفت زمان» با دو هزار و سیصد سال پیوند دارد.

همچنین مهم است که ببینیم در میان فرامین عهدِ نُه آیهٔ نخستِ لاویانِ بیست‌وپنج، عمیق‌ترین نمونهٔ اصلِ روز به جای سال در کلام خدا قرار دارد. خوراک افسانه‌هایی که الاهیدانان برای مست نگه‌داشتن گله با شراب بابِلی پیش می‌کشند این است که حکمِ «هفت‌بار» در باب بیست‌وشش، برداشت نادرستی از معنای عبریِ واژه‌ای است که به «هفت‌بار» ترجمه شده است. آن استدلال درست نیست. معنای عبریِ آن واژه، در تعریف خود به‌تمامی توجیهِ به‌کارگیریِ عددیِ آن را دربردارد؛ اما استدلال معیوبشان، که آن را با پیش‌فرضی گمراه‌کننده مبتنی بر تبحرِ خودخوانده‌شان در دستور زبان عبری سرپا نگه می‌دارند، صرفاً مغالطه‌ای منحرف‌کننده است.

داوری‌ای که در باب بیست‌وششم با عنوان «هفت بار» بیان شده است، از سیاق همان متن شناخته می‌شود، نه از راه تحریف زبان عبری توسط برخی الهی‌دانان امروزی. ویلیام میلر بدون هیچ ارجاعی به زبان عبری به نتیجه خود رسید، و الهام برداشت او را درست تأیید کرد. فرشتگان فهم او را بر پایه سیاق همان بابی که داوریِ «هفت بار» در آن آمده است راهبری کردند، نه بر اساس زبان عبری.

در زمینهٔ فصل بیست‌وپنج، دستورهای عهد مشخص می‌شوند؛ و فصل بیست‌وشش برکتِ وعده‌داده‌ای را برای رعایت آن دستورهای عهد بیان می‌کند و سپس آنچه را دانیال «لعنتِ موسی» می‌نامد برای نافرمانی از آن دستورها معرفی می‌کند.

زمینه بحث، موضوع اصل «یک روز در برابر یک سال» در نبوت‌های کتاب مقدس است. آن آیات آغازینِ لاویان فصل بیست‌وپنجم نشان می‌دهند که در نبوت‌های کتاب مقدس، یک روز نمایانگر یک سال است. در کتاب خروج، موسی به‌روشنی رابطه میان استراحتِ سبتِ روزِ هفتم برای انسان و حیوان، و استراحتِ سبتِ سالِ هفتم برای زمین را مشخص می‌کند.

و شش سال زمین خود را بکار و محصول آن را جمع‌آوری کن؛ اما در سال هفتم آن را واگذار تا بیاساید و بایر بماند، تا نیازمندان قوم تو بخورند؛ و آنچه باقی بگذارند، حیوانات صحرا بخورند. به همین‌سان با تاکستان و باغ زیتون خود رفتار کن. شش روز کار خود را انجام بده و در روز هفتم بیاسای، تا گاو و الاغت بیاسایند و پسر کنیزت و غریب نفس تازه کنند. خروج ۲۳:۱۰‏–‏۱۲.

در آن سه آیه می‌توان دریافت که یک روز استراحت برای انسان‌ها و حیوانات برابر با یک سال استراحت برای زمین است. در لاویان باب بیست‌وپنج، در پنج آیهٔ نخست، ساختار دستوریِ کاملاً یکسانی با فرمان سبتِ خروج باب بیست، آیات هشت تا یازده می‌یابیم.

و خداوند در کوه سینا با موسی سخن گفت و فرمود: به بنی‌اسرائیل بگو: چون به سرزمینی که من به شما می‌دهم داخل شوید، آنگاه زمین برای خداوند سبت را نگاه خواهد داشت. شش سال کشتزار خود را بکارید و شش سال تاکستان خود را هرس کنید و میوهٔ آن را گرد آورید؛ اما در سال هفتم برای زمین سبتی از استراحت خواهد بود، سبتی برای خداوند: نه کشتزار خود را بکارید و نه تاکستان خود را هرس کنید. آنچه از محصول شما خودبه‌خود می‌روید درو نکنید، و انگورِ تاکِ بی‌هرسِ خود را جمع نکنید؛ زیرا آن سال برای زمین سالِ استراحت است. لاویان ۲۵:۱‏–‏۵

روز سبت را به یاد داشته باش تا آن را مقدس بداری. شش روز مشغول کار باش و همهٔ کارهای خود را انجام بده؛ اما روز هفتم سبتِ خداوند، خدای تو است. در آن هیچ کاری مکن: نه تو، نه پسرت و نه دخترت، نه غلامت و نه کنیزت، نه چارپایانت، و نه بیگانه‌ای که درون دروازه‌هایت است. زیرا خداوند در شش روز آسمان و زمین و دریا و هرچه در آنهاست را آفرید و روز هفتم آرام گرفت؛ از این رو خداوند روز سبت را برکت داد و آن را تقدیس کرد. خروج ۲۰:۸-۱۱

دو فرمانِ سبت، در کنار هم، زمینهٔ فصل‌های بیست‌وپنج و بیست‌وششِ لاویان را مشخص می‌کنند. وقتی سطر بر سطر کنار هم نهاده شوند، گواهی می‌دهند که «شش روز باید کار کنی و همهٔ کارهای خود را انجام دهی» و نیز «شش سال باید مزرعه‌ات را بکاری و شش سال تاکستانت را هرس کنی و محصول آن را گردآوری کنی». «اما روز هفتم، سبتِ خداوند، خدای توست» و «سال هفتم برای زمین سبتی از استراحت خواهد بود، سبتی برای خداوند».

هر دو واژه‌ای که در هر یک از فرمان‌های سبت—چه سبتِ انسان و چه سبتِ زمین—به «هفتم» ترجمه شده‌اند، همان واژهٔ عبری واحدی هستند که در فصل بیست‌وششِ سفر لاویان به «هفت بار» ترجمه شده است. زمینهٔ فصل‌های بیست‌وپنج و بیست‌وششِ سفر لاویان در چارچوب قاعدهٔ نبوی قرار دارد که بر اساس آن، در نبوت‌های کتاب مقدس یک روز نمایانگر یک سال است. قاعدهٔ نبویِ «ذکر نخستین» نیز به همان اندازه مهم است.

نخستین نکته‌ای که در این دو فصل مطرح می‌شود، اصلِ روز-به-سال است. ویلیام میلر به‌وسیلهٔ جبرئیل و فرشتگان دیگر هدایت شد تا «هفت زمانِ» لاویان را نمادِ دو هزار و پانصد و بیست سال بداند، و این با سیاقِ این فصل‌ها، یعنی اصلِ روز-به-سال که در پنج آیهٔ آغازینِ فصل بیست‌وپنج بیان شده، کاملاً مطابق است.

وقتی نویسندهٔ تواریخ علت اینکه به بابل اجازه داده شد پادشاهی جنوبیِ یهودا را به اسارت ببرد را بیان کرد، گفت که این برای آن بود که زمین از استراحت سَبتیِ خود بهره‌مند شود. تنها جای دیگری در کلام خدا که از استراحت یافتنِ زمین سخن می‌گوید، در فصل‌های بیست‌وپنج و بیست‌وششِ لاویان است. هفتاد سالی که بابل به‌عنوان نخستین پادشاهیِ نبوت‌های کتاب مقدس سلطنت کرد، نه‌تنها سال‌های نمادینی را نشان می‌دهد که در آن‌ها وحشِ زمین به‌عنوان ششمین پادشاهیِ نبوت‌های کتاب مقدس سلطنت خواهد کرد، بلکه این هفتاد سال اشاره‌ای مستقیم به «هفت بار» لعنتِ موسی است.

وقتی مطالعهٔ نبوت‌هایی را که در شش فصل نخستِ کتاب دانیال آمده‌اند آغاز می‌کنیم، ضروری است بدانیم که هم نفرینِ «هفت زمان» و هم برکتِ «هفت زمان»، از عناصر هر یک از آن فصل‌ها هستند.

همچنین به یاد داشتن این نکته مهم است که چرخه‌ای مرکب از هفت دورهٔ هفت‌ساله، با دمیدن در شیپور یوبیل در دهمین روز از ماه هفتم، که همان روز کفاره است، مشخص می‌شود. این واقعیت، «هفت بار» را با دوهزار و سیصد روزِ باب هشتم کتاب دانیال، آیهٔ چهارده، به هم پیوند می‌دهد. همچنین باید به یاد داشت که یک سال نبوی سیصد و شصت روز است، و اگر سیصد و شصت روز را «هفت بار» پیاپی جمع بزنید، برابر با دوهزار و پانصد و بیست روز می‌شود.

وقتی دانیال از کتاب‌ها به شمار سال‌هایی که ارمیا تعیین کرده بود پی برد، دعایی را آغاز کرد که همهٔ عناصرِ واکنشِ توبه‌ایِ لازم را در بر می‌گیرد، اگر قوم خدا روزی به این واقعیت بیدار شوند که در سرزمین دشمن اسیرند. در پایان دعای دانیال بر مبنای فصل بیست‌وششِ سفر لاویان، جبرئیل ظاهر شد تا به دانیال فهمِ آن رؤیایی را که او «شنیده» بود بدهد، یعنی رؤیای دوهزار و سیصد روز. جبرئیل با این آغاز کرد که به دانیال خبر داد که برای قوم دانیال هفتاد هفته «مقرر» شده است.

هفتاد هفته بر قوم تو و بر شهر مقدس تو مقرر شده است تا به تعدی خاتمه دهد، و به گناهان پایان بخشد، و برای گناهکاری کفاره کند، و عدالت جاودان را برقرار سازد، و رویا و نبوت را مهر کند، و قدس‌الاقداس را مسح نماید. دانیال ۹:۲۴.

واژه‌ای که در آیه با «مقرر شده» ترجمه شده است، به معنای «قطع شدن» است؛ بنابراین معنایش این است که هفتاد هفته باید از دو هزار و سیصد روز جدا شوند. با آغاز از سومین فرمان در ۴۵۷ پیش از میلاد، قوم دانیال هفتاد هفتهٔ نبوی دورانِ آزمایشی خواهند داشت. هفتاد هفتهٔ نبوی برابر با چهارصد و نود سال است. چهارصد و نود سال پس از سومین فرمان، قوم باستانی اسرائیل در سال ۳۴ استفان را سنگسار خواهند کرد و به‌طور کامل از خدا جدا خواهند شد.

اسارتی که پیش از سه فرمانی روی داد که نقطهٔ آغاز چهارصد و نود سالِ دورهٔ آزمایشی را مشخص می‌کنند، هفتاد سال طول کشیده بود. این هفتاد سال برای آن بود که زمین از استراحت‌های سبتی که اسرائیل باستان هرگز به‌جا نیاورد، بهره‌مند شود. هفتاد سال استراحتِ سبتی برای زمین، به سبب چهارصد و نود سال (یا هفتاد هفته از سال‌ها) سرکشی در برابر سوگندِ موسی پدید آمد.

چهارصد و نود سال سرکشی علیه پیمان لاویان باب بیست‌وپنجم، به هفتاد سال اسارت انجامید تا زمین از استراحت خود بهره‌مند شود. آن هفتاد سال اسارت به سه فرمان انجامید که چهارصد و نود سال دیگر دوره مهلت برای اسرائیل باستان را رقم زد. پس دو دوره مهلت چهارصد و نود ساله می‌بینیم. سه فرمان، نمونه‌ای از پیام‌های سه فرشته‌اند؛ نخستین آنها در سال 1798، در پایان نخستین «هفت بار» غضب بر ضد پادشاهی شمالی، رسید. فرشته سوم، دو هزار و سیصد سال پس از سومین فرمان، در 22 اکتبر 1844 رسید؛ زمانی که «پایان نهایی غضب» نیز فرا رسید.

در طول چهل‌وشش سالِ میانِ پایانِ نخستین غضب و پایانِ آخرین غضب، عیسی شالودهٔ هیکلِ میلری را بنیان نهاد و سنگِ بنای آن «هفت زمان» بود. آن سنگ قرار بود در آغاز برای ادونتیسم یا سنگِ بنا باشد یا سنگِ لغزش؛ و در پایان برای ادونتیسم یا سنگِ رأس و سنگِ خاتمه باشد یا سنگِ قبر. سه فرمانی که در تاریخِ 1798 تا 1844 نمایانگرِ رسیدنِ پیام‌های سه فرشته‌اند، همچنین نمایانگرِ سه فصلِ نخستِ کتابِ دانیال نیز هستند.

در مقالهٔ بعدی بررسی شش فصل نخست را آغاز خواهیم کرد.

"هنگامی که کتاب‌های دانیال و مکاشفه بهتر فهمیده شوند، ایمانداران تجربه‌ای دینی کاملاً متفاوت خواهند داشت... از مطالعهٔ مکاشفه بی‌گمان این نکته فهمیده خواهد شد که پیوند میان خدا و قوم او نزدیک و استوار است." ایمانی که با آن زندگی می‌کنم، 345.