ما یکی از مقالات اخیر را با قطعهای از کتاب «پیامبران و پادشاهان» به پایان رساندیم، جایی که خواهر وایت بیان میکند که دانیال در پی آن بود که «رابطهٔ اسارتِ هفتادساله، چنانکه بهواسطهٔ ارمیا پیشگویی شده بود، را با دو هزار و سیصد سالی که او در رؤیا شنید فرستادهٔ آسمانی اعلام کرد باید پیش از تطهیرِ قدسِ خدا سپری شود، درک کند».
بهواسطهٔ رؤیایی دیگر، روشنی بیشتری بر رویدادهای آینده تابید؛ و در پایان همین رؤیا بود که دانیال شنید: «یکی از قدیسان سخن میگفت، و قدیسی دیگر به آن قدیسی که سخن میگفت گفت: این رؤیا تا چه مدت خواهد بود؟» دانیال ۸:۱۳. پاسخ چنین بود: «تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه قدس تطهیر خواهد شد» (آیهٔ ۱۴)، و این پاسخ او را دچار سردرگمی کرد. او با جدیت در پی معنای رؤیا برآمد. او نتوانست رابطهٔ هفتاد سال اسارت ــ چنانکه بهواسطهٔ ارمیا پیشگویی شده بود ــ را با آن دو هزار و سیصد سالی که در رؤیا شنیده بود موجودی آسمانی اعلام کرده بود باید پیش از تطهیر قدسِ خدا سپری شود، دریابد. فرشتهٔ جبرئیل بخشی از تعبیر را به او داد؛ اما چون پیامبر این کلمات را شنید: «این رؤیا ... برای روزهای بسیار خواهد بود»، از حال رفت. او از تجربهٔ خود چنین مینویسد: «من، دانیال، از حال رفتم و چند روزی بیمار بودم؛ سپس برخاستم و کارهای پادشاه را انجام دادم؛ و از آن رؤیا در شگفت بودم، اما هیچکس آن را نفهمید.» آیات ۲۶ و ۲۷." انبیا و پادشاهان، ۵۵۳، ۵۵۴.
پیروان میلر هرگز به درک کاملی از پیام بنیادینی که اعلام میکردند نرسیدند. هنگامی که زمان فرا رسید که شیرِ قبیلهٔ یهودا خواست اطلاعات بیشتری دربارهٔ «هفت زمان» بدهد، آنان وارد تجربهٔ لائودکیهای شدند و هفت سال بعد نورِ «هفت زمان» را بهکلی رد کردند. آنان هرگز رابطهٔ کامل میان هفتاد سال و دوهزار و سیصد سال را، که دانیال با جدیت در پیِ فهمِ آن بود، ندیدند. دانیال نمایندهٔ قومِ خدا در ایامِ آخر است.
اینکه زمین سبتهای خود را بهجا آورد، بخشی از پیمانی بود که به اسرائیل باستان داده شد و شامل نورِ استراحتِ زمین در هر سال هفتم میشد. آن پیمان چرخهٔ هفتسالهای را دربر میگرفت که هفت بار تکرار میشد. همچنین در پایانِ هفت چرخهٔ هفتساله (چهلونه سال)، آزادسازی و بازگرداندنِ املاک و بردگان را در خلالِ جشنی که «یوبیل» نام دارد، شامل میشد. یهودیان نسبت به آن اصولِ پیمان نافرمانی کردند و کتاب دوم تواریخ مشخص کرد که هفتاد سال اسارت، که ارمیای نبی از آن سخن گفته بود، نمایانگر چهارصد و نود سالِ پیشینِ شورش بود. در طول چهارصد و نود سال، اگر اسرائیل باستان فرامینِ درونِ پیمان را چنانکه در لاویان بیستوپنج مقرر شده بود اطاعت میکرد، در مجموع هفتاد سال وجود میداشت که در آن زمین استراحت میکرد. یک سالِ کتابمقدسی سیصد و شصت روز است و سیصد و شصت روز ضربدر هفت («هفت بار») برابر است با دو هزار و پانصد و بیست روز.
هفتاد سال کاملاً به استراحتِ زمین مرتبط است؛ امری که کاملاً با "هفت زمان" نیز مرتبط است. دانیال در پی آن بود که "رابطه"ی "اسارت هفتادساله" را "با دو هزار و سیصد سال" "تا پیش از تطهیر قدس خدا" بفهمد. پس او میکوشید نسبتِ رؤیای "chazon" و رؤیای "mareh" را درک کند. فهم آن نسبت، بدون اذعان به استراحتِ زمین در لاویان بیستوپنج و بیستوشش، همراه با اسارت هفتادسالهای که ارمیا از آن سخن گفته، ناممکن است. اگر باور ندارید که "هفت زمان" نمایانگر دورهای نبوی به طول دو هزار و پانصد و بیست سال است، خود را از زمرهٔ کسانی خارج میکنید که دانیال در ایام آخر نمایندهٔ آنان است. پیروان میلر معتقد بودند "هفت زمان" یک نبوتِ زمانی است، اما ادونتیسم دیگر چنین اعتقادی ندارد.
دانیال، همانند همهٔ پیامبران، نمایانگر قوم خدا در پایان جهان است، و توضیحات خواهر وایت دربارهٔ اشتیاق او برای فهمیدن رابطهٔ میان هفتاد سال («هفت بار») و دو هزار و سیصد سال، بیانگر همان اشتیاقی است که قوم خدا در ایام آخر باید داشته باشند. چنانکه در مقالات پیشین بیان شده است، همهٔ حقایقی که بر نمودارهای ۱۸۴۳ و ۱۸۵۰ ارائه شدهاند، در نوشتههای خواهر وایت بهطور مستقیم (و مکرراً) مورد تأیید قرار گرفتهاند.
جواهرهای میلر در فریاد نیمهشبِ روزهای آخر ده برابر روشنتر خواهند درخشید و بدینسان، آن جواهرها نمایانگر آزمون نهایی برای باکرههای ادونتیسم میشوند. آن جواهرها همان حقایق بنیادینی هستند که بر لوحهای حبقوق به تصویر کشیده شدهاند، و همان جواهرهایی هستند در صندوقچهای که بر میزی در وسطِ اتاق میلر نهاده شده بود. آزمون بنیادین همان آزمون نهایی است، و اقتدار روح نبوت نیز چنین است. رد کردنِ حقایق بنیادین، که در رؤیای میلر بهصورت جواهر تمثیل شده بودند، بهطور همزمان رد کردنِ روح نبوت است.
آخرین فریب شیطان این خواهد بود که شهادت روح خدا را بیاثر سازد. «جایی که رؤیا نیست، قوم هلاک میشود» (امثال ۲۹:۱۸). شیطان با زیرکی، به شیوههای گوناگون و از طریق عاملها و مجاری مختلف کار خواهد کرد تا اعتماد قوم باقیماندهٔ خدا را به شهادت راستین متزلزل سازد. او رؤیاهای جعلی وارد خواهد کرد تا گمراه سازد و دروغ را با راست درمیآمیزد، و مردم را چنان بیزار خواهد کرد که هر آنچه نام رؤیا بر آن است را نوعی تعصبگرایی بدانند؛ اما جانهای صادق، با سنجیدن دروغ و راست، قادر خواهند شد میان آنها تمایز بگذارند. پیامهای برگزیده، جلد ۲، صفحه ۷۸.
اکنون به افزایش معرفتی میپردازیم که در تاریخ پیروان میلر از 1798 تا 1844 رخ داد، اما دریافتهایم که هرچند پیروان میلر در کاربردهای نبویشان درست بودند، به تاریخی که در آن پدید آمدند محدود بودند. ما اکنون در روزهای آخر و در نسل نهایی (چهارم) ادونتیسم هستیم. در این دوره، ادونتیسم چنان زیر نفوذ سنتها و آداب (جواهرات تقلبی) قرار گرفته که دیگر نمیداند حقایق بنیادین چه بودند. ندانستنِ آن حقایق، ادونتیسم را از درک اهمیت آنها بازمیدارد و دستورات مکرر برای حفاظت و پاسداشت آنها را بیمعنا میکند.
پیش از آنکه بیشتر به تفسیرِ جبرئیل از رؤیای نهرِ اولای بپردازیم، به چند نکتهٔ مرتبط با حقایقِ بنیادین و مرجعیتِ روحِ نبوت خواهیم پرداخت. الهیدانانِ معاصر استدلال میکنند که فرازِ زیر نشان میدهد که طولانیترین نبوتِ زمانی در کتاب مقدس، دو هزار و سیصد سال است.
تجربهٔ شاگردانی که در نخستین آمدن مسیح «انجیلِ ملکوت» را موعظه کردند، همتایی داشت در تجربهٔ کسانی که پیام آمدن دوم او را اعلام کردند. همانگونه که شاگردان بیرون رفتند و موعظه کردند: «وقت به کمال رسیده است، و ملکوت خدا نزدیک شده است»، به همانسان میلر و همراهانش اعلام کردند که طولانیترین و آخرین دورهٔ نبویِ مطرح در کتاب مقدس رو به پایان بود، داوری نزدیک بود، و پادشاهی جاودانه در آستانهٔ برپایی بود. موعظهٔ شاگردان دربارهٔ زمان بر «هفتاد هفته» در دانیال ۹ استوار بود. پیامی که میلر و همراهانش دادند پایانِ ۲۳۰۰ روزِ دانیال ۸:۱۴ را اعلام میکرد که هفتاد هفته بخشی از آن را تشکیل میدهد. موعظهٔ هر یک بر تحققِ بخشِ متفاوتی از همان دورهٔ بزرگِ نبوی استوار بود.
همانند شاگردان نخستین، ویلیام میلر و همکارانش خود به طور کامل از اهمیت پیامی که اعلام میکردند آگاه نبودند. خطاهایی که از دیرباز در کلیسا ریشه دوانده بود، آنان را از دستیابی به تفسیر درستِ نکتهای مهم در نبوت بازداشت. از این رو، هرچند پیامی را که خدا بر عهده آنان نهاده بود تا به جهان برسانند اعلام کردند، اما به سبب سوءبرداشت از معنای آن دچار سرخوردگی شدند.
این بخش میگوید که: «میلر و همراهانش اعلام کردند که طولانیترین و آخرین دورهٔ نبوی که در کتاب مقدس مطرح شده، در شرف پایان یافتن بود»، و الهیدانان ادعا میکنند که طولانیترین و آخرین دورهٔ نبوی همان دو هزار و سیصد سال است. آنان همچنین ادعا میکنند که این همان چیزی است که خواهر وایت در این بخش مشخص میکند، زیرا بهگفتهٔ آنان، او مستقیماً به دورهٔ دو هزار و سیصد ساله میپردازد. آنان نسبت به هرگونه رابطهای میان هفتاد سال و دورهٔ دو هزار و سیصد ساله کورند. آنان نسبت به نوری که دانیال در پی فهم آن بود کورند.
الن وایت از میلریها بود و به پیامهایی که بر نمودار پیشگامان ۱۸۴۳ و بر نمودار پیشگامان ۱۸۵۰ — که اف. دی. نیکولز منتشر کرده بود — درج شده بودند، آگاهی داشت. نمودار ۱۸۵۰ که توسط نیکولز تهیه شد، در خانهٔ نیکولز آماده گردید، درست در همان زمانی که جیمز و الن وایت با نیکولز زندگی میکردند. طولانیترین دورهٔ نبوی در کتاب مقدس که بر هر دو نمودار نمایش داده شده، دو هزار و سیصد سال نیست؛ بلکه «هفت زمان»ِ فصل ۲۶ لاویان است.
اینکه ادعا کنیم بندِ پیشین یک شناساییِ الهامیِ دو هزار و سیصد سال بهعنوان طولانیترین و آخرین دورهٔ پیشگویانه است، به این معناست که نوشتههای خواهر وایت با خودشان در تناقض بیفتند. اگر او آنچه الهیدانان دربارهٔ این بند ادعا میکنند را باور داشت، پس وقتی نمودارهایی را که «هفت زمان» را تأیید میکنند تأیید میکند، این چه معنایی دارد؟
من دیدهام که نمودار ۱۸۴۳ به دست خداوند هدایت شده بود و نباید تغییر داده میشد؛ که ارقام آن همانگونه بودند که او میخواست؛ که دست او بر آن بود و خطایی را در برخی از ارقام پوشانده بود، چنانکه هیچکس نمیتوانست آن را ببیند تا وقتی که دست او برداشته شد. نوشتههای نخستین، ۷۴.
کسانی که میخواهند از سنتها و افسانههای خود دفاع کنند ممکن است چنین استدلال کنند که در نمودار ۱۸۴۳، خداوند دست خود را بر خطای «هفت زمان» گذاشته و آن را پوشانده بود، تا اینکه در زمانی بعدتر دست خود را برداشت. مشکل این فرض آن است که خواهر وایت مشخص کرده است خداوند چه زمانی دست خود را از روی ارقام برداشت؛ دست او پیش از ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، بلافاصله پس از نخستین ناامیدی، برداشته شده بود. در شهادتی که از آن رویداد میدهد، او خطایی را که اصلاح شد مشخص میکند و روشن است که آن خطا «هفت زمان» نبود.
آن مؤمنانِ ناامیدی که نمیتوانستند دریابند چرا پروردگارشان نیامده است، در تاریکی به حال خود رها نشدند. بار دیگر هدایت شدند تا به کتابمقدسشان رجوع کنند و دورههای نبوی را جستوجو کنند. دستِ خداوند از روی ارقام برداشته شد و خطا آشکار گردید. دیدند که دورههای نبوی تا سال 1844 امتداد مییابند، و اینکه همان شواهدی که برای نشان دادنِ پایانیافتنِ دورههای نبوی در 1843 ارائه کرده بودند، نشان میداد که این دورهها در 1844 پایان خواهند یافت. نوشتههای اولیه، 237.
وقتی دستِ خداوند «از روی ارقام برداشته شد و اشتباه روشن شد»، آنگاه دریافتند «که همان شواهدی که برای نشان دادن اینکه دورههای نبوی در 1843 پایان مییابند ارائه کرده بودند، ثابت میکرد که آن دورهها در 1844 خاتمه خواهند یافت». دورههای نبویای که ابتدا گمان میرفت در 1843 پایان یابند، بر نمودار 1843 نمایش داده شدهاند؛ همان نموداری که هر یک از سیصد واعظ میلری از آن استفاده میکرد. دورههای نبویِ نمایشدادهشده بر آن نمودار که گفته میشد در 1843 بسته میشوند عبارت بودند از: 2300 سالِ دانیال باب 8 آیهٔ 14، 2520 سالِ لاویان باب 26 و 1335 سالِ دانیال باب 12. پس از نخستین ناامیدی، خداوند دست خود را از روی آن اشتباه برداشت و میلریها آنگاه دریافتند که همان شواهدی که پایان دورههای نبوی را در 1843 مشخص میکرد، در واقع ثابت میکرد که آن دورهها در 1844 به پایان رسیدند.
نمودار ۱۸۵۰ در سال ۱۸۵۰ تهیه شد و در ژانویهٔ ۱۸۵۱ به فروش گذاشته شد. الن وایت ثبت کرده بود که این نمودار همچنین تحققِ نبوتِ حبقوق بود، همانگونه که دربارهٔ نمودار ۱۸۴۳ نیز ثبت کرده بود. آن نمودار همچنین نمایانگرِ طولانیترین دورهٔ نبوی بهشکل «هفت بارِ» لاویان باب بیستوششم بود.
«دیدم که خدا در انتشار نموداری که برادر نیکولز منتشر کرد دخیل بود. دیدم که در کتاب مقدس نبوتی دربارهٔ این نمودار وجود دارد، و اگر این نمودار برای قوم خدا طراحی شده است، اگر برای یکی کافی است برای دیگری نیز کافی است، و اگر یکی به نمودار تازهای که با مقیاس بزرگتری ترسیم شده نیاز داشت، همه به همان اندازه به آن نیاز دارند.» انتشارات دستنوشتهها، جلد ۱۳، صفحه ۳۵۹.
ادعا کردن اینکه اشارهٔ خواهر وایت به این واقعیت که پیروان میلر «اعلام کردند که طولانیترین و آخرین دورهٔ نبویِ مطرحشده در کتاب مقدس در شرف پایان بود»، دقیق است، چون آنها چنین کردند. ادعا کردن اینکه «طولانیترین» «دورهٔ نبوی» همان دو هزار و سیصد سال است، شهادتِ خواهر وایت را در تعارض با خودش و نیز با سابقهٔ تاریخی قرار میدهد. باور کردن آن افسانه یعنی باور کردن دروغ، و در روزهای آخر کسانی که انتخاب میکنند دروغی را باور کنند، این کار را میکنند چون حقیقت را دوست ندارند.
عیسی برای آنکه بتواند رنج صلیب را از سر بگذراند، بهطور معجزهآسا به نوعی بیهوشیِ الهی متوسل نشد. او با رنجی الهی رنج کشید؛ رنجی بسی فراتر از طاقتِ هر یک از مخلوقاتش. با این همه، انسان به صورت او آفریده شد و الهام بیان میکند که انسان باید همانگونه که او غلبه کرد، غلبه کند. آنچه مسیح را قادر ساخت رنج صلیب را تاب بیاورد، صفتی بود که او دارا بود و انسان نیز داراست.
به عیسی، آغازگر و کاملکنندهٔ ایمانِ ما، بنگرید؛ که بهخاطر شادیای که پیشِ رویش بود، صلیب را تحمل کرد و شرمساری را خوار شمرد، و در دستِ راستِ تختِ خدا نشسته است. عبرانیان ۱۲:۱.
عیسی رنجهای صلیب را تحمل کرد، زیرا هدفی پیشِ روی خود داشت؛ و ما نیز به صورت او آفریده شدهایم و در نتیجه موجوداتی هستیم که با اهداف برانگیخته میشویم. این بخشی از طرح آفرینش ماست. اگر به ما القا شده باشد که فهم بنیادهای ادونتیسم اهمیتی ندارد، هیچ انگیزهای برای انجام همان کار نخواهیم داشت. یگانه انگیزهٔ الهی که روحالقدس میتواند برای غلبه بر آن وضعیت لائودیکی برانگیزد، محبتِ حقیقت است. محبتِ حقیقت با در دسترس بودن رسوم و سنتهای آسانگیرانهای که برای تسکین گوشهای خارشدار ما طراحی شدهاند آزموده خواهد شد. اگر در آسایش لائودیکی خود، میلی به درک حقیقت برای خود نداشته باشیم، هلاک خواهیم شد. امروز ادونتیسم در همین نقطه ایستاده است.
دانیال نمونهای از قوم خدا در روزهای آخر است؛ کسانی که از طریق کلام نبوی در پیِ فهم رابطۀ میان اسارت هفتادساله و نبوت دوهزار و سیصدساله هستند. اینکه نبوت دوهزار و سیصدساله را بهعنوان طولانیترین و آخرین دورۀ نبوی معرفی کنیم، به معنای رد کردن حقایق بنیادین ادونتیسم و همزمان رد کردن مرجعیت روح نبوت است. این ادعا که وقتی میلریها طولانیترین و آخرین دورۀ نبوی را ارائه کردند، آن دوره همان دوهزار و سیصد سال بود، به معنای رد کردن سوابق تاریخی است.
ما برای آینده هیچ ترسی نداریم، مگر اینکه راهی را که خداوند ما را در آن رهبری کرده است و تعلیمات او را در تاریخ گذشتهمان فراموش کنیم. Life Sketches، ۱۹۶.
جبرئیل آمد تا به دانیال فهم هر دو رؤیا، یعنی "mareh" و "chazon"، را ببخشد و به او دستور داد که این دو رؤیا را در ذهن از هم جدا کند، هرچند آشکارا با یکدیگر پیوندی نبوی داشتند. این رؤیا پادشاهیهای مطرح در نبوتهای کتاب مقدس در فصول هفتم و هشتم را در بر میگرفت؛ پادشاهیهایی که تکرار و بسط همان پادشاهیهای فصل دوم بودند. این اطلاعات همچنین شامل گفتوگوی آسمانیای بود که یک رؤیا را بهمنزلهٔ پایمالکردنِ مقدسِ خدا و قوم او، و رؤیای دیگر را بهعنوان کارِ بازگرداندنِ قوم و مقدس معرفی میکرد.
همانگونه که جبرئیل تعبیر را ارائه کرد، تعبیری که در نهایت به لبّ پیامِ اعلامشده از سوی میلریها بدل شد، میان آن دو رؤیا رابطهای وجود داشت؛ رابطهای که باید از سوی کسانی که فرمان یافتهاند تا تعبیر را در ذهن از هم تفکیک کنند، مورد توجه قرار گیرد. یکی از تمایزها با دو واژهای نمایان میشود که هر دو به «تعیینشده» ترجمه میشوند.
هفتاد هفته برای قوم تو و شهر مقدّس تو مقرر شده است تا عصیان پایان یابد، و به گناه پایان داده شود، و برای تقصیر کفاره به عمل آید، و عدالت جاودانه برقرار گردد، و رؤیا و نبوّت مُهر شود، و قدسِ اقداس مسح گردد. پس بدان و دریاب که از هنگام صدور فرمان برای بازسازی و بنا کردن اورشلیم تا مسیحِ پیشوا، هفت هفته و شصت و دو هفته خواهد بود؛ خیابان و بارو دوباره بنا خواهد شد، هرچند در ایامی دشوار. و پس از شصت و دو هفته، مسیح منقطع خواهد شد، امّا نه به سبب خود؛ و قومِ پیشوایی که خواهد آمد، شهر و مقدّسگاه را ویران خواهند کرد؛ و پایان آن با سیلی فراگیر خواهد بود و تا پایان جنگ، خرابیها مقرر شده است. و او برای یک هفته عهد را با بسیاری استوار خواهد کرد؛ و در نیمهٔ آن هفته، قربانی و هدیه را متوقف خواهد ساخت؛ و به سبب گسترش رجاسات، آن را ویران خواهد کرد، تا هنگام انجام کامل؛ و آنچه مقرر شده است بر ویرانگر فرو ریخته خواهد شد. دانیال ۹:۲۴–۲۷
هفتاد هفته (چهارصد و نود سال) بر قوم و شهر مقدس تعیین شده است. واژهای که به «تعیین شده» ترجمه شده، به معنای «قطع شدن» است و این واژه دوره یا مهلتی را برای یهودیان و اورشلیم مشخص میکند. همچنین نمایانگر دورهای از سرکشی بود که به ویرانی اورشلیم و اسارت هفتادساله انجامید. پس آن چهارصد و نود سال «تعیین» شد و آغاز آن از سومین فرمان بود. چهارصد و نود سال نخستِ سرکشی، سه یورش نبوکدنصر، نابودی نهایی اورشلیم و پراکندگی و اسارت هفتادسالهٔ اسرائیلِ واقعی در بابلِ واقعی را در پی داشت.
فرمان نخست نشانگر پایان اسارت و آغاز کار بازسازی اورشلیم بود. فرمان سوم آغاز دورهٔ دو هزار و سیصد ساله را نشان داد. فرارسیدن فرشتهٔ نخست پایان اسارتِ هزار و دویست و شصتسالهٔ اسرائیلِ روحانی در بابلِ روحانی را نشان داد و آغاز دورهای چهلوششساله را نیز رقم زد؛ دورهای که در آن مسیح پیروان میلر را به کار گرفت تا از اسارت بیرون آیند و معبدی روحانی برپا کنند.
واژهای که در آیات بیستوشش و بیستوهفت دوبار به صورت «determined» ترجمه شده، «charats» است و به معنای «زخم زدن» و «حکم» است. بهطور نبوی «مقرر شد» که پاپیگری در پایان نخستین غضب دچار «زخمی» مرگبار شود. این همان واژهای است که دانیال در باب یازدهم، آیه سیوشش به کار میبرد.
و آن پادشاه بر وفق ارادۀ خویش عمل خواهد کرد؛ و خود را خواهد افراشت و خویشتن را برتر از هر خدایی خواهد گردانید، و سخنانی شگفت بر ضد خدایِ خدایان بر زبان خواهد آورد، و کامیاب خواهد بود تا زمانی که غضب به کمال رسد؛ زیرا آنچه مقرر شده است انجام خواهد شد. دانیال ۱۱:۳۶.
در آیهٔ سیوششم، «پادشاه» همان نهاد پاپی است. نهاد پاپی قرار بود تا سال ۱۷۹۸ رونق یابد؛ در آن سال «زخم مهلک» خود را دریافت کرد. سپس نخستین «خشم» میبایست «به انجام برسد»، زیرا آن «خشم» «مقرر شده» (حکم شده) بود که «انجام شود». در پایان نخستین «خشم» علیه پادشاهی شمالی اسرائیل، که در سال ۷۲۳ پیش از میلاد آغاز شد و در ۱۷۹۸ پایان یافت، نهاد پاپی «زخم مهلک» دریافت کرد. واژهٔ «مقرر شده» به معنای «زخم» است.
و دیدم که یکی از سرهایش گویی زخمی مرگبار برداشته بود؛ و زخم مرگبارش شفا یافت؛ و همهٔ جهان در شگفتی، به دنبال آن وحش رفتند. مکاشفه ۱۳:۳.
چارچوب پیشگویانهٔ میلریها بر پایهٔ دو قدرت ویرانگرِ بتپرستی و در پی آن پاپیگری استوار بود. آنان بر این باور بودند که این دو قدرت، چنانکه در رویای "chazon" در دانیال باب هشتم، آیهٔ سیزدهم، نمایانده شده، میبایست قدس و لشکر را پایمال کنند.
آنگاه شنیدم که یکی از مقدسان سخن میگفت، و مقدس دیگری به آن مقدسی که سخن میگفت گفت: تا به کِی رؤیا دربارهٔ قربانیِ دائمی و معصیتِ ویرانگر خواهد بود، تا قدس و لشکر هر دو برای پایمال شدن سپرده شوند؟ دانیال ۸:۱۳.
قدرت ویرانگرِ پاپی قرار بود قدس و لشکر را به مدت هزار و دویست و شصت سال پایمال کند.
اما صحن بیرونی هیکل را بیرون بگذار و آن را مسنج، زیرا به غیریهودیان داده شده است؛ و آنان شهر مقدّس را چهل و دو ماه پایمال خواهند کرد. و به دو شاهدِ خود قدرت خواهم داد تا در جامهٔ پلاس، هزار و دویست و شصت روز نبوّت کنند. مکاشفه ۱۱:۲، ۳.
در پایان نخستین غضب در سال ۱۷۹۸، در نبوت مقرر شده بود که پاپیّت «زخم» بخورد. در دانیال باب نهم، آن مقرر شدن در دو آیهٔ پایانی نمایانده شده است، و واژهای که در آن آیات دو بار به «مقرر» ترجمه شده، با رؤیای «chazon» مرتبط است؛ حال آنکه واژهای که در آیهٔ بیستوچهارم به «مقرر» ترجمه شده، واژهٔ عبری متفاوتی است و با رؤیای «mareh» ارتباط دارد. دانیال، که نمایندهٔ قوم خدا در روزهای آخر بود، در پی درک رابطهٔ آن دو رؤیا بود؛ همان دو رؤیایی که جبرئیل به او گفته بود آنها را بهطور ذهنی از هم جدا کند.
این موضوع را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.
"خدا پیام تازهای به ما نمیدهد. ما باید همان پیامی را اعلام کنیم که در سالهای ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ ما را از کلیساهای دیگر بیرون آورد." ریویو اند هرالد، ۱۹ ژانویهٔ ۱۹۰۵.