جواهراتِ خوابِ ویلیام میلر ده برابر درخشانتر از آنچه در تاریخِ پیروانِ میلر درخشیده بودند، خواهند درخشید. درکِ پیروانِ میلر از دانشی که در طول تاریخشان افزایش یافت، درست بود، اما کامل نبود. وقتی این درک در بستر تاریخیِ دقیقتری قرار داده شود، دلالتهای جدیتری را آشکار میکند؛ زیرا نه تنها حقایقِ نبویِ نمایاندهشده توسط آن جواهرات را گسترش میدهد، بلکه آزمونِ ده باکرهٔ ایامِ آخر را نیز پدید میآورد. درکِ پیروانِ میلر بر دو نمودارِ پیشگام (۱۸۴۳ و ۱۸۵۰) به نمایش درآمده است. هر دو نمودار تحققِ همان لوحهایی بودند که در بابِ دومِ حبقوق پیشگویی شده بود، و اینکه آن نمودارها تحققِ سخنِ حبقوق بودند، و نیز اینکه همان حقایق، حقایقِ بنیادینِ ادونتیسم بهشمار میآمدند، توسط روحِ نبوت به همین صورت تأیید شد.
پس از نومیدی بزرگ ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، هنگامی که پیروان میلر به درک قدس آسمانی و حقایق مرتبط با آن هدایت شدند، شناخت نسبت به چند حقیقت بنیادین شکوه و روشنی بیشتری یافت. اما گذار ادونتیسم به وضعیت لائودکیهای در سال ۱۸۵۶ و رد نهاییِ «هفت زمان» در سال ۱۸۶۳، آنان را به بیابان لائودکیه کشاند. از دهۀ ۱۸۵۰ به این سو، هیچ حقیقت مهمی از دل ادونتیسم به ظهور نرسیده است. اگر به این ادعا تردید دارید، پس مشخص کنید چرا نادرست است.
پیروان میلر درک درستی از دانیال باب دوم داشتند، اما درکشان محدود بود. ادونتیسم هرگز از درکِ پیروان میلر فراتر نرفت. امروز هر هشت پادشاهی که در دانیال باب دوم بازنمایی شدهاند قابل مشاهدهاند، همانگونه که نمادگراییِ دعای دانیال برای فهمِ رازِ خوابِ نبوکدنصر نیز دیده میشود. آن راز نمایانگرِ آخرین رازِ نبوی است (همهٔ پیامبران به آخرالایام اشاره میکنند) و آخرین رازِ نبوی همان است که یوحنا آن را مکاشفهٔ عیسی مسیح مینامد. آن راز زمانی مُهرش برداشته میشود که «زمان نزدیک است»، درست پیش از بسته شدن دورهٔ مهلت، و آن راز اکنون برای کسانی که بخواهند ببینند، در حال گشوده شدن است.
برداشت میلریها از "the daily" در کتاب دانیال بهواسطهٔ الهام بهعنوان درست شناخته شد، اما تا سال ۱۹۰۱، ادونتیسم فرایند رد آن حقیقت بنیادی را آغاز کرد و تا دههٔ ۱۹۳۰، ادونتیسم به دیدگاه قدیمی پروتستانی بازگشته بود؛ دیدگاهی که ادعا میکند "the daily" نمایانگر جنبهای از خدمت مقدسگاهِ مسیح است. روح نبوت میگوید آن دیدگاه شیطانی از «فرشتگانی که از آسمان بیرون رانده شده بودند» آمده است. امروز برداشت درست میلریها از "the daily" را میتوان نهتنها نماد بتپرستی دانست، بلکه نماد شورش ادونتیسم نیز، که گمراهیِ شدید را بر کسانی که حقیقت را دوست ندارند، میآورد.
پیروان میلر به تاریخ درستِ انقضای دو هزار و سیصد سال هدایت شدند، و ادونتیسم بلافاصله پس از «ناامیدی بزرگ» نورِ افزونی را که با آن نبوت پیوند داشت بازشناخت؛ اما با ردّ «هفت زمان»، از ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳، و حتی تا همین امروز، از آموزهای که مدعیاند ستون مرکزی و بنیادشان است هیچ نورِ پیشروندهای ندیدهاند. امروز «هفت زمان» را میتوان (برای کسانی که مایل به دیدناند) مستقیماً مرتبط با هر دوره زمانیِ نبوتِ دو هزار و سیصد ساله دید.
چهلونه سال نخست بیانگر چرخهای است که در آن زمین هر هفت سال یکبار استراحت میکند و این چرخه هفت بار تکرار میشود. چهارصد و نود سال نه تنها دورهای از مهلت برای اسرائیل باستان است، بلکه نشان میدهد چند سال نافرمانی از فرمان واگذاشتن زمین به استراحت باید بگذرد تا در مجموع هفتاد سالی انباشته شود که طی آن زمین از استراحت محروم ماند (که همان دوره اسارت به سبب همان نافرمانی است). هفتهای که مسیح عهد را تأیید کرد چنین ساختاری دارد: سهونیم سال تا صلیب و سهونیم سال پس از صلیب. در آن هفته مسیح مشغول گرد آوردن همه انسانها بود، زیرا گفت اگر بر افراشته شود، همه را گرد خواهد آورد.
اکنون داوری این جهان است؛ اکنون رئیس این جهان بیرون افکنده خواهد شد. و من، اگر از زمین بالا برده شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید. یوحنا ۱۲:۳۱، ۳۲.
دو هزار و پانصد و بیست روزی که در آن مسیح عهد را استوار کرد و انسانها را به سوی خود گرد آورد، نمایانگر دو هزار و پانصد و بیست سالی است که خدا به سبب ستیز بر سر عهدش، قوم سرکش خود را پراکنده ساخت. «هفت وقت»ی که بر ضد پادشاهی شمالی اسرائیل اجرا شد، نمایانگر پراکندگیِ دو هزار و پانصد و بیستسالهای بود که در ۷۲۳ قبل از میلاد آغاز شد و در ۱۷۹۸ پایان یافت. سال ۵۳۸ این دو دوره را از هم جدا میکند و دو دورهٔ پیاپیِ هزار و دویست و شصتساله پدید میآورد. دورهٔ نخست نمایانگر پایمال کردنِ قدس و لشکر بهدست بتپرستی است و دومی نمایانگر پایمال کردنی است که بهدست پاپیگری انجام شد.
«هفت زمانِ» دو هزار و پانصد و بیست ساله علیه پادشاهی جنوبی که در سال ۶۷۷ پیش از میلاد آغاز شد و در ۱۸۴۴ به پایان رسید، در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ پایان یافت. این نمادی از لعنت عهد است و با نواخته شدن شیپور یوبیل که میبایست در روز کفاره دمیده شود، خاتمه مییابد. روز کفارهٔ ضدنمونهای که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آغاز شد، نمایانگر یک دورهٔ زمانی است. این دوره، دورهٔ داوری تحقیقی است و در طول آن، شیپور یوبیلِ مرتبط با چرخهٔ مقدسِ هفتگانه میبایست نواخته شود.
لیکن در ایام آواز فرشتهٔ هفتم، هنگامی که به دمیدن آغاز کند، سرّ خدا، چنانکه آن را به بندگان خود، یعنی پیامبران، اعلام کرده است، به انجام خواهد رسید. مکاشفه ۱۰:۷.
نواخته شدن شیپور هفتم که از ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آغاز شد، نمایانگر شیپور یوبیلِ چرخهٔ مقدسِ هفتگانه است، چنانکه در لاویانِ فصل بیستوپنج بیان شده است. میلریها سرانجام در تاریخگذاریِ نبوتِ دوهزار و سیصد ساله درست بودند، و ادونتیسم اندکی پس از سرخوردگی بزرگ بخش بیشتری از آن را فهمید، اما «گوهر» میلر دربارهٔ دورهٔ دوهزار و سیصد ساله امروز ده برابر درخشانتر میدرخشد. هر یک از ویژگیهای نبویِ هفت دورهای که در چهارچوب دورهٔ دوهزار و سیصد ساله مطرحاند، پیوندی نبویِ مستقیم با دوهزار و پانصد و بیست سال («هفت بار») مذکور در فصول بیستوپنج و بیستوششِ لاویان دارد.
پیروان میلر ادعای پروتستانتیسم مرتد و کاتولیسیسم را مبنی بر اینکه "غارتگران قوم تو" که "خود را برافراشتند" و "سقوط کردند" نماد آنتیوخوس اپیفانس است، رد کردند و حق با آنان بود. آنان حقیقت را میدانستند و از آن دفاع میکردند که این روم است که در کلام نبوی خدا به عنوان "غارتگران قوم تو که رویا را برقرار کردند" معرفی شده است، نه یک پادشاه سوری ناشناخته و از نظر تاریخی کماهمیت که رویا را برقرار کرده باشد.
امروز الهیدانان ادونتیست تعلیم میدهند که «غارتگران قوم تو» آنتیوخوس اپیفانس است. امروز، استدلالی که در تاریخ جنبش میلری مطرح بود و میگفت قومِ عهدِ پیشین که داشتند کنار گذاشته میشدند، رؤیا را نمیفهمیدند و نمیتوانستند بفهمند (که با درک درستِ «غارتگران قوم تو» ثابت میشود)، بار دیگر توسط قومِ عهدِ پیشین که بار دیگر کنار گذاشته میشوند، تکرار میشود.
در جایی که مکاشفهای نیست، قوم هلاک میشود؛ اما هر که شریعت را پاس میدارد، خوشبخت است. امثال ۲۹:۱۸.
میلریها بهدرستی تعلیم میدادند که دو هزار و پانصد و بیست سال («هفت زمان») در لاویان باب بیستوشش، طولانیترین و آخرین نبوت زمانی در کتاب مقدس بود، اما ادونتیسم لاودیکیایی در سال ۱۸۶۳ آن «گوهر» را رد کرد، و امروز میتوان دید (برای کسانی که میخواهند ببینند) که نهتنها میلریها در شناسایی «هفت زمان» بهعنوان طولانیترین نبوت زمانی در کتاب مقدس درست بودند، بلکه «لعنت»، که غضب خداست، بر هر دو پادشاهی شمالی و جنوبی اسرائیل جاری شد.
امروز میتوان دید که فرجامهای مربوط به آن دو غضب که کتاب دانیال (همچون دیگر انبیا) به آنها میپردازد، دو سرِ (آغاز و پایانِ) دورهای چهلوششسالهاند؛ دورهای که طی آن مسیح معبد میلریتی را برپا کرد؛ چنانکه نمونهاش در چهلوشش روزی است که موسی بر کوه بود و برای برپایی خیمهٔ اجتماع در بیابان دستور میگرفت، و نیز در چهلوشش سالی که هیرودس صرف بازسازی معبد کرد، همان که فریسیان در گفتوگویشان با مسیح به آن اشاره کردند، وقتی دربارهٔ «برخاستن» او از راه پاکسازی معبدی که بهدست تاجران و صرافان «ویران» شده بود سخن میگفتند، و همچنین در رستاخیز معبد انسانیاش که با چهلوشش کروموزوم آفریده شده بود. امروز، حقایق بنیادین میلریتی همچون همیشه درستاند، اما اکنون ده برابر عمیقتر شدهاند.
امروز میتوان دید (برای آنان که مایل به دیدناند)، که وقتی مسیح خود را در آیهٔ سیزدهمِ باب هشتمِ کتاب دانیال بهعنوان پلمونی (شمارندهٔ شگفتانگیز، یا شمارندهٔ اسرار) معرفی کرد، پیوند میان رؤیایی را که نمایانگر دورهای دو هزار و سیصد ساله بود و رؤیای دیگری را که نمایانگر دورهای دو هزار و پانصد و بیست ساله بود ارائه میکرد. وقتی رابطهٔ این دو دورهٔ نبوی شناخته شود، میتوان دید که آنها مستقیماً با هزار و دویست و شصت سال حاکمیت پاپی مرتبطاند، و آن نیز به نوبهٔ خود با هزار و دویست و نود سالِ باب دوازدهمِ دانیال و همچنین با هزار و سیصد و سی و پنج سالِ همان آیه پیوند دارد.
پیوندهای مستقیم بسیار بیشتری میان دورههای نبوی وجود دارد که با دو رویایی که در آیات سیزده و چهاردهِ باب هشتمِ دانیال آمدهاند مرتبطاند، اما آنها را تنها کسانی درمییابند که میخواهند ببینند. اما امروز، ورای پیوندهای همهٔ دورههای زمانی که آن دو رویا آنها را در کنار هم مینهند، آشکار شدنِ نامِ پلمونی (شمارندهٔ شگفتانگیز، یا شمارندهٔ اسرار) مطرح است. پیروان میلر دربارهٔ آن دو آیه درست میگفتند، اما محدود بودند، و امروز ادونتیسم صرفاً در تاریکیِ کامل و مطلق قرار دارد.
درنگ کنید و شگفتزده شوید؛ فریاد برآورید و فریاد کنید: آنان مستاند، اما نه از شراب؛ تلوتلو میخورند، اما نه از نوشیدنیِ مستکننده. زیرا خداوند روحِ خوابِ عمیق را بر شما فرو ریخته و چشمانتان را بسته است: پیامبران و حاکمان شما، یعنی بینایان را پوشانیده است. و رؤیای همه برای شما چون سخنانِ کتابی شده است که مُهر شده است؛ آن را به کسی که باسواد است میسپارند و میگویند: از تو میخواهم، این را بخوان؛ و او میگوید: نمیتوانم، زیرا مُهر شده است. و کتاب را به کسی که بیسواد است میسپارند و میگویند: از تو میخواهم، این را بخوان؛ و او میگوید: من بیسوادم. اشعیا ۲۹:۹-۱۲
خواهر وایت بیان میکند که به ویلیام میلر دربارهٔ کتاب مکاشفه «نور عظیمی» داده شده بود، اما درک او از فصلهای دوازده، سیزده، هفده و هجدهِ مکاشفه صراحتاً نادرست بود. آن برداشتهای نادرست بر دو نمودار مقدس نشان داده نشدهاند، اما آنچه از فصل نهمِ کتاب مکاشفه ارائه شده، همان «گوهر» است؛ یعنی اینکه اسلام بهوسیلهٔ سه «وای» نشان داده میشود.
واعظان و مردم به کتاب مکاشفه همچون امری اسرارآمیز نگریستهاند و آن را کماهمیتتر از دیگر بخشهای کتاب مقدس دانستهاند. اما من دیدم که این کتاب بهراستی مکاشفهای است که برای منفعت ویژهٔ کسانی که در روزهای آخر خواهند زیست عطا شده است تا آنان را در تشخیص جایگاه حقیقیشان و وظیفهشان راهنمایی کند. خدا اندیشهٔ ویلیام میلر را به سوی نبوتها معطوف کرد و دربارهٔ کتاب مکاشفه نوری عظیم به او بخشید. نوشتههای اولیه، ۲۳۱.
اصطلاح «نور عظیم» در نوشتههای خواهر وایت بسیار آموزنده است. میلر کلیساها، مُهرها و شیپورهای کتاب مکاشفه را درک میکرد، زیرا فرشتگان مقدس در این موضوعات «ذهن او را هدایت کردند». «نور عظیمی» که به میلر داده شد، بر دو جدول مقدس به تصویر کشیده شده بود، و آن حقایق آموزهای که «نور عظیم» را شکل میدادند، در خواب او بهصورت «جواهر» شناخته شدند. به ادونتیسم آن «نور عظیم» داده شد و از سال ۱۸۶۳ به پوشاندن آن با جواهرات تقلبی آغاز کرد. اصل «نور» این است که «نور» همان چیزی است که مسیح برای داوری یک فرد یا یک قوم به کار میبرد.
نه تنها «نور» یک قوم را داوری میکند، بلکه «نوری» هم که اگر مقاومت نمیکردند میتوانستند داشته باشند (چنانکه در سال ۱۸۵۶ کردند که تنها یکی از نمونههای بسیار است) داوریشان میکند. ویژگیِ دیگرِ مرتبط با «نور» این است که «نوری» که رد میشود، درجهای متناظر از تاریکی ایجاد میکند. ادونتیسم «نور عظیمی» را که خدا به میلر داده بود و نمایانگر بنیانهای ادونتیسم است، رد کرد و پنهان ساخت.
کسی که ورای ظاهر را میبیند و دلهای همه انسانها را میخواند، درباره کسانی که «نورِ عظیم» یافتهاند، میگوید: «آنان به سبب وضعیت اخلاقی و روحانی خود دچار اندوه و حیرت نمیشوند. آری، آنان راههای خود را برگزیدهاند و جانشان در رجاساتشان شادمان است. من نیز فریبهایشان را خواهم برگزید و ترسهایشان را بر آنان خواهم آورد؛ زیرا چون خواندم، کسی پاسخ نداد؛ چون سخن گفتم، نشنیدند؛ بلکه در نظر من بدی کردند و آنچه را که بدان خشنود نبودم، برگزیدند. خدا بر آنان گمراهیِ نیرومندی خواهد فرستاد تا دروغی را باور کنند، زیرا محبتِ حقیقت را نپذیرفتند تا نجات یابند، بلکه در ناراستی خشنود بودند.» اشعیا ۶۶:۳، ۴؛ دوم تسالونیکیان ۲:۱۱، ۱۰، ۱۲.
معلم آسمانی پرسید: «چه فریب نیرومندتری میتواند ذهن را بفریبد از این ادعا که شما بر بنیاد درست بنا میکنید و خدا کارهای شما را میپذیرد، حال آنکه در واقع بسیاری امور را مطابق سیاست دنیوی پیش میبرید و بر ضد یهوه گناه میکنید؟ آه، این فریبی بزرگ است، گمراهیای دلفریب که بر اذهان چیره میشود، آنگاه که کسانی که "روزی حقیقت را شناختهاند"، ظاهر دینداری را به جای روح و قدرت آن میگیرند؛ وقتی میپندارند که ثروتمندند و نعمتهایشان افزون شده و به هیچ چیز نیاز ندارند، حال آنکه در واقع به همه چیز نیازمندند.» شهادتها، جلد ۸، صفحات ۲۴۹، ۲۵۰.
لاودیکیه، که ادونتیسم در سال ۱۸۵۶ به آن مبدل شد، نمایانگر کسانی است که زمانی «نور عظیم» به آنان داده شده بود، اما مقدر است «گمراهی شدیدِ» رسالهٔ دوم تسالونیکیان را دریافت کنند، در حالی که همواره بر این باورند که شالودهٔ کاذبی را که با وارد کردن سکهها و جواهرات تقلبی برافراشتهاند، از سوی خدا مقرر شده است، حال آنکه در واقع آن شالودهای است که بر شن بنا شده است. ادونتیسم «کلیسایی است که نور عظیم و دلایل قوی داشته است»، اما «کلیسایی» است که «پیامی را که خداوند» «فرستاد» کنار گذاشته و از آن پس «غیرمنطقیترین ادعاها و پنداشتهای نادرست و نظریههای باطل» را پذیرفته است.
خادمان تقدیسنشده در برابر خدا صفآرایی میکنند. در یک دم، هم مسیح را میستایند و هم خدای این جهان را. در حالی که بهظاهر مسیح را میپذیرند، براباس را در آغوش میگیرند و با اعمالشان میگویند: «نه این مرد، بلکه براباس.» همهٔ کسانی که این سطور را میخوانند، برحذر باشند. شیطان به آنچه میتواند انجام دهد لاف زده است. او میاندیشد که وحدتی را که مسیح برای وجودش در کلیسای خود دعا کرد، از هم بپاشاند. میگوید: «خواهم رفت و روحی دروغگو خواهم شد تا هر که را بتوانم بفریبم، عیبجویی کنم، محکوم سازم و تحریف کنم.» اگر مولودِ فریب و شهادتِ دروغ را در کلیسایی که «نوری عظیم» و شواهدی بزرگ یافته است، راه دهند، آن کلیسا پیامِ فرستادهٔ خداوند را کنار خواهد گذاشت و نامعقولترین ادعاها و پنداشتهای کاذب و نظریههای باطل را خواهد پذیرفت. شیطان به حماقتشان میخندد، زیرا میداند حقیقت چیست.
بسیاری بر منبرهای ما خواهند ایستاد، با مشعلِ نبوتِ دروغین در دست، افروخته از مشعلِ جهنمیِ شیطان. اگر شک و بیایمانی پرورانده شوند، خادمانِ امین از میانِ مردمی که میپندارند بسیار میدانند دور خواهند شد. «اگر میدانستی»، مسیح گفت، «حتی تو، دستکم در همین روزِ تو، آنچه به آرامش تو مربوط است! اما اکنون از چشمانت پنهان شدهاند.»
با این همه، بنیاد خدا پابرجاست. خداوند آنان را که از آنِ اویند میشناسد. خادم تقدیسشده نباید در سخنش هیچ فریبی باشد. باید همچون روز روشن و از هر شائبهٔ شر مبرّا باشد. خدمت و مطبوعاتِ تقدیسشده نیرویی خواهند بود برای تاباندن نور حقیقت بر این نسلِ کجرفتار. نور، ای برادران، نور بیشتری نیاز داریم. در صهیون شیپور را بنوازید؛ در کوه مقدس بانگ هشدار برآورید. سپاه خداوند را، با دلهای تقدیسشده، گرد آورید تا بشنوند که خداوند به قوم خود چه خواهد گفت؛ زیرا او برای هر که گوش فرا دهد، نوری فزونتر فراهم کرده است. بگذارید مسلح و مجهز شوند و به نبرد برخیزند—برای یاری خداوند بر ضد زورمندان. خدا خود برای اسرائیل عمل خواهد کرد. هر زبانِ دروغگو خاموش خواهد شد. دستهای فرشتگان نقشههای فریبکارانهای را که در حال شکلگیریاند بر هم خواهند زد. دژهای شیطان هرگز پیروز نخواهند شد. پیروزی قرین پیام فرشتهٔ سوم خواهد بود. چنانکه سالار سپاه خداوند دیوارهای اَریحا را فروریخت، قومِ فرماننگهدارِ خداوند نیز پیروز خواهد شد و همهٔ عواملِ مخالف شکست خواهند خورد. مبادا هیچکس از خادمان خدا که با پیامی آسمانی نزد ایشان آمدهاند گلایه کند. دیگر در پیِ عیبجویی از آنان نباشید و مگویید: «بیش از حد قاطعاند؛ بسیار تند سخن میگویند.» شاید سخت سخن بگویند؛ اما آیا این لازم نیست؟ اگر به آواز یا پیام او توجه نکنند، خدا گوشِ شنوندگان را به لرزه خواهد انداخت. او کسانی را که در برابر کلام خدا مقاومت میکنند محکوم خواهد کرد.
«شیطان هر تدبیر ممکن را اندیشیده است تا هیچ چیز در میان ما بهعنوان یک قوم پدید نیاید که ما را توبیخ و سرزنش کند و ما را برانگیزد تا خطاهای خود را کنار بگذاریم. اما قومی هست که تابوت خدا را حمل خواهند کرد. برخی از میان ما بیرون خواهند رفت که دیگر تابوت را بر دوش نخواهند کشید. اما اینان نمیتوانند دیوارهایی برپا کنند که حقیقت را سد کنند؛ زیرا آن تا به آخر پیش خواهد رفت و اوج خواهد گرفت. در گذشته خدا مردانی را برانگیخته است، و هنوز نیز مردانِ آمادهای دارد که در انتظارِ فرصتاند، مهیّا برای اجرای فرمان او—مردانی که از محدودیتهایی خواهند گذشت که چیزی نیست جز دیوارهایی اندود شده با ملاتِ سست. وقتی خدا روح خود را بر انسانها میریزد، آنان دست به کار خواهند شد. آنان کلام خداوند را اعلام خواهند کرد؛ صدای خود را چون شیپور بلند خواهند کرد. حقیقت در دستهای ایشان کاستی نخواهد یافت و نیروی خود را از دست نخواهد داد. آنان قوم را از تعدّیاتشان آگاه خواهند ساخت و خاندان یعقوب را از گناهانشان.» شهادتها برای واعظان، 409–411.
اینکه نماد شیطانی "the daily" را نماد مسیح بدانیم، به معنای ستودن "مسیح و خدای این جهان در یک نفس" است. در حالی که در ظاهر مسیح را میپذیرند، باراباس را در آغوش میکشند و با اعمال خود میگویند: «نه این مرد، بلکه باراباس.» حقایقی که در رؤیای میلر بهصورت "جواهر" نشان داده شدهاند و نیز بهطور تصویری بر دو لوح مقدس ترسیم شدهاند، همان "نور عظیم"اند که به میلر داده شد و ادونتیسم آن را رد کرده است.
آنها مدعیاند که با نمادی شیطانی مسیح را میستایند و ادعا میکنند بر بنیانِ خدا ایستادهاند، در حالی که آن یک بنیانِ جعلی است که برای همهٔ کسانی که بر آن ساختار عقیدتیِ معیوب میایستند، گمراهیِ شدیدی به بار میآورد. هیچ چیز تازهای زیر آفتاب نیست و اسرائیلِ امروزی صرفاً در ردپای نبویِ اسرائیلِ باستان قدم برمیدارد.
یک امر بر جانم سنگینی میکند: کمبود عظیم محبت خدا؛ محبتی که بر اثر مقاومتِ پیوسته در برابر نور و حقیقت، و نیز به سبب نفوذِ کسانی که در خدمتِ فعالانه درگیر بودهاند ـ کسانی که در برابر شواهدِ رویهمانباشته نفوذی اعمال کردهاند تا کارِ پیامِ فرستادهٔ خدا را خنثی کنند ـ از دست رفته است. من ایشان را متوجهِ قومِ یهود میکنم و میپرسم: آیا باید برادرانِ خود را واگذاریم تا همان مسیرِ مقاومتِ کورکورانه را تا خودِ پایانِ مهلت طی کنند؟ اگر روزی قومی به دیدهبانانِ راستین و وفاداری نیاز داشته باشد که سکوت نکنند، شب و روز فریاد برآورند و هشدارهایی را که خدا داده به صدا درآورند، آن قوم ادونتیستهای روز هفتماند. کسانی که نورِ عظیم و فرصتهای مبارک داشتهاند، که مانند کفرناحوم از نظرِ امتیاز تا آسمان برکشیده شدهاند، آیا باید به سببِ عدمِ بهرهگیری به تاریکیای واگذاشته شوند که متناسب با عظمتِ نوری است که به آنان داده شده؟
میخواهم از برادرانمان که در کنفرانس عمومی گرد خواهند آمد تمنا کنم که به پیامی که به لاودیکیان داده شده گوش فرا دهند. چه وضعیت هولناکِ کوریای دارند! این موضوع بارها و بارها به آگاهی شما رسانده شده است، اما نارضایتی شما از وضعیت روحانیتان آنقدر عمیق و دردناک نبوده که به اصلاح بینجامد. «تو میگویی: دولتمندم، داراییام فزون شده و به هیچ چیز نیاز ندارم؛ و نمیدانی که تو بیچاره و بدبخت و فقیر و کور و برهنهای.» گناهِ خودفریبی بر کلیساهای ماست. زندگی دینی بسیاری دروغی بیش نیست. انتشارات دستنوشتهها، جلد ۱۶، صفحات ۱۰۶ و ۱۰۷.
«کفرناحوم» شهری بود که عیسی آن را بهعنوان شهر خود برگزید.
در کفرناحوم، عیسی در فاصلههای میان سفرهای رفتوآمد خود اقامت میکرد، و این شهر به «شهر خودش» معروف شد. این شهر بر کرانههای دریاچهٔ جلیل قرار داشت و، اگر نگوییم در خودِ جلگه، در نزدیکی مرزهای جلگهٔ زیبای گِنّسارت بود. اشتیاق اعصار، ۲۵۲.
مسیح کفرناحوم را برگزید، همانگونه که در گذشته اورشلیم را برگزیده بود.
و به پسر او یک سبط خواهم داد، تا داود، بندهام، در اورشلیم، شهری که آن را برگزیدهام تا نام خود را در آن بگذارم، همیشه چراغی در حضور من داشته باشد. اول پادشاهان ۱۱:۳۶.
مسیح در سال ۱۸۴۴ ادونتیسم را بهعنوان شهر خود برگزید و تا سال ۱۸۶۳، ادونتیسم شهر «اریحا» را ـ که نمادی از آسایش و وفور نعمت لاودیکیایی است ـ از نو بنا کرده بود. همانگونه که در مورد اسرائیل باستان بود، در مورد اسرائیل امروزی نیز چنین است. ادونتیسم بر این باور است که آنان شهروندان شهر ویژهٔ خدایند، اما «نور عظیمی» را که گواهیِ شهروندی را فراهم میکند، رد کردهاند. همانند شیلو، در زمان عِیلی، حفنی و فینحاس، ادونتیسم بر پایهٔ همان «نور عظیمی» که فرصت یافتند دریافت کنند، داوری خواهد شد.
در میان کسانی که خود را فرزندان خدا میدانند، چه اندک شکیبایی نشان داده شده است، چه بسیار سخنان تلخ گفته شده است، و چه اندازه محکومیت علیه کسانی که از ایمان ما نیستند ابراز گردیده است. بسیاری، اعضای کلیساهای دیگر را گناهکاران بزرگ پنداشتهاند، در حالی که خداوند چنین به ایشان نمینگرد. کسانی که اینگونه به اعضای کلیساهای دیگر مینگرند، باید زیر دست توانای خدا فروتن شوند. آنانی که ایشان محکوم میکنند، شاید نوری اندک و فرصتها و امتیازاتی کم داشتهاند. اگر نوری را که بسیاری از اعضای کلیساهای ما داشتهاند آنان نیز میداشتند، ممکن بود به مراتب بیشتر پیش روند و ایمان خود را بهتر به جهان نمایان سازند. دربارهٔ کسانی که به نور خود فخر میفروشند و با این حال در آن سلوک نمیکنند، مسیح میگوید: «اما به شما میگویم، در روز داوری برای صور و صیدون تحملپذیرتر خواهد بود تا برای شما. و تو، کَفَرنَحوم [ادونتیستهای روز هفتم، که نوری عظیم داشتهاید]، که تا آسمان [از نظر امتیاز] برکشیده شدهای، به هاویه فرو آورده خواهی شد؛ زیرا اگر اعمال نیرومندی که در تو انجام شده است در سدوم انجام میشد، تا امروز باقی میماند. اما به شما میگویم، که در روز داوری برای سرزمین سدوم تحملپذیرتر خواهد بود تا برای تو.» در آن وقت عیسی پاسخ داده گفت: «تو را شکر میکنم، ای پدر، ای خداوندِ آسمان و زمین، زیرا این امور را از دانایان و خردمندان [در نظر خودشان] پنهان داشتهای و بر کودکان آشکار کردهای.»
«و اکنون، چون همهٔ این کارها را کردهاید، خداوند میگوید: من با شما سخن گفتم، بامدادان برمیخاستم و سخن میگفتم، اما نشنیدید؛ شما را خواندم، اما پاسخ ندادید؛ از اینرو با این خانه که به نام من نامیده شده و به آن توکل دارید، و نیز با مکانی که به شما و پدرانتان دادم، همان خواهم کرد که با شیلو کردم. و شما را از حضور خود بیرون خواهم افکند، چنانکه همهٔ برادرانتان را بیرون افکندم، یعنی تمام نسل افرایم را.»
خداوند در میان ما مؤسساتی بسیار مهم برپا کرده است، و این مؤسسات باید اداره شوند، نه چنانکه مؤسسات دنیوی اداره میشوند، بلکه مطابق نظم الهی. باید با نگاهی یکسره معطوف به جلال او اداره شوند تا به هر طریق ممکن نفوسِ در حال هلاکت نجات یابند. گواهیهای روح به قوم خدا رسیده است، و با اینهمه بسیاری به توبیخها، هشدارها و نصایح اعتنا نکردهاند.
اکنون این را بشنوید، ای قوم نادان و بیفهم؛ که چشمان دارید و نمیبینید؛ که گوشها دارید و نمیشنوید: آیا از من نمیترسید؟ خداوند میگوید. آیا در حضور من نمیلرزید، من که ریگ را به حکمی جاودانه حدّ دریا قرار دادهام تا از آن نگذرد؛ و اگرچه موجهای آن خود را به هم میکوبند، باز نمیتوانند چیره شوند؛ اگرچه غرش میکنند، با این همه از آن درنمیگذرند؟ اما این قوم دلی سرکش و یاغی دارد؛ عصیان کرده و دور شدهاند. و در دل خود نمیگویند: اکنون از خداوند خدای خود بترسیم، که باران، چه نخستین و چه پسین، را به موسم آن میبخشد؛ او هفتههای مقرّرِ درو را برای ما نگاه میدارد. بیعدالتیهای شما این چیزها را از شما برگردانده، و گناهان شما نیکیها را از شما بازداشته است. . . . قضیه را، قضیهٔ یتیم را، داوری نمیکنند، با این همه کامیاباند؛ و حق نیازمندان را داوری نمیکنند. آیا به سبب اینها جزا ندهم؟ خداوند میگوید؛ آیا نفس من از چنین امتی انتقام نگیرد؟
«آیا خداوند ناچار خواهد شد بگوید: “برای این قوم دعا مکن؛ نه فریاد و نه دعایی برایشان برمیاور، و نزد من برایشان شفاعت مکن؛ زیرا تو را نخواهم شنید”؟ “از اینرو رگبارها بازداشته شدهاند و بارانِ پسین نباریده است... آیا از این پس مرا نخواهی خواند: ای پدر من، تو راهنمای جوانی منی؟”» Review and Herald، ۱ اوت ۱۸۹۳.
در مقالهٔ بعدی، به بررسی «نور عظیم» که دربارهٔ کتاب مکاشفه به ویلیام میلر داده شده بود ادامه خواهیم داد.
«هنگامی که مسیح به جهان آمد تا دین راستین را عینیت بخشد و اصولی را که باید بر دلها و اعمال انسانها حکمفرما باشد برافرازد، باطل چنان بر کسانی که از چنان نوری عظیم برخوردار بودند چنگ انداخته بود که دیگر آن نور را درنمییافتند و هیچ تمایلی نداشتند که سنت را به سود حقیقت واگذارند. آنان آموزگار آسمانی را رد کردند، خداوندِ جلال را مصلوب کردند تا بتوانند رسوم و ساختههای خود را حفظ کنند. همین روح امروز نیز در جهان آشکار است. آدمیان از کاوش در حقیقت بیزارند، مبادا سنتهایشان برهم خورد و نظمی نو پدید آید. در انسان همواره آمادگیِ لغزش وجود دارد، و انسانها به طور طبیعی گرایش دارند که اندیشهها و دانشِ بشری را بسیار برافرازند، در حالی که امرِ الهی و جاودانه نه شناخته میشود و نه قدر میبیند.» رهنمودها درباره کارِ مدرسهٔ سبت، ۴۷.