ویلیام میلر پیام نبوتی خود را بر چارچوبِ دو قدرت ویرانگر بنیان نهاد که او آنها را بهدرستی بهعنوانِ رومِ بتپرست و رومِ پاپی شناسایی کرد.
«ویلیام میلر، هنگام بهکارگیری روش تفسیری خود، در بخشهای گوناگونِ مکاشفهای، مضمونِ تکرارشوندهای از کشمکش میان قومِ خدا و دشمنانشان را مشاهده کرد. او در تحلیلِ قدرتهای آزارگرِ قومِ خدا در طولِ اعصار، مفهومِ «دو پلیدی» را بسط داد: بتپرستی (پلیدیِ نخست) که نمادِ نیروی آزارگرِ بیرون از کلیساست، و نظامِ پاپی (پلیدیِ دوم) که نمایانگرِ قدرتِ آزارگرِ درونِ کلیساست. همین الگویِ دو پلیدی بود که مشخصۀ بیشترِ تفاسیرِ نبویِ بعدیِ او شد.» P. Gerard Damsteegt، بنیادهای پیام و رسالتِ ادونتیستهای روز هفتم، 22.
الهیدانانِ ادونتیسم به این واقعیت اذعان دارند که چارچوبِ تطبیقِ نبوتها نزدِ میلر، دو قدرتِ ویرانگرِ بتپرستی و پاپیگری بود، حتی اگر آن را صرفاً تحلیلی از تاریخِ جنبشِ میلریتی بدانند و نه حقیقتی که از سوی خدا به او داده شده باشد.
«خدا فرشتهٔ خود را فرستاد تا بر دلِ کشاورزی که به کتاب مقدس ایمان نداشت اثر بگذارد، تا او را برانگیزد که نبوتها را جستوجو کند. فرشتگان خدا بارها و بارها به دیدار آن برگزیده آمدند تا ذهن او را هدایت کنند و نبوتهایی را که همواره برای قوم خدا تاریک بود بر فهم او بگشایند. آغاز زنجیرهٔ حقیقت به او داده شد، و او رهنمون شد تا حلقه به حلقه در پی آن بگردد، تا آنکه با شگفتی و تحسین به کلام خدا نگریست. او در آنجا زنجیرهای کامل از حقیقت دید. همان کلامی که آن را بیالهام میپنداشت، اکنون در جمال و جلالش در برابر دیدگانش گشوده شد. دید که بخشی از کتاب مقدس بخش دیگر را توضیح میدهد، و هرگاه عبارتی بر فهمش بسته بود، در بخش دیگری از کلام آنچه آن را توضیح میداد مییافت. او به کلام مقدس خدا با شادی و با عمیقترین احترام و هیبت مینگریست.» نوشتههای نخستین، ۲۳۰.
«فرشتهٔ او» مستقیماً از سوی خواهر وایت بهعنوان جبرئیل معرفی شده است.
سخنان فرشته، «من جبرائیلم، که در حضور خدا میایستم»، نشان میدهد که او در دربارهای آسمانی از مقامی بس والا برخوردار است. هنگامی که با پیامی نزد دانیال آمد، گفت: «در این امور هیچکس با من همراه نیست، جز میکائیل [مسیح]، سرور شما.» دانیال 10:21. دربارهٔ جبرائیل، نجاتدهنده در مکاشفه میفرماید که «آن را بهوسیلهٔ فرشتهٔ خود نزد بندهاش یوحنا فرستاد و آن را اعلام نمود.» مکاشفه 1:1. و فرشته به یوحنا اظهار داشت: «من همخدمت با تو و با برادرانت، انبیا، هستم.» مکاشفه 22:9، R.V. اندیشهای شگفتانگیز—اینکه فرشتهای که از نظر حرمت پس از پسر خداست، همان کسی است که برگزیده شده تا مقاصد خدا را بر انسانهای گناهکار مکشوف سازد. اشتیاق اعصار، 99.
«اندیشهای شگفتانگیز—اینکه فرشتهای که از نظر حرمت بلافاصله پس از پسر خدا قرار دارد، همان برگزیده برای گشودن مقاصد خداست—در ذهن ویلیام میلر نقش بست. نه تنها جبرئیل، بلکه فرشتگان نیز بهصورت جمع، فهم او از نبوّتهایی را که «همواره برای قوم خدا تاریک بودهاند» هدایت کردند. جبرئیل و دیگر فرشتگان، میلر را بهترتیب از سفر پیدایش به بعد در سراسر کتاب مقدس رهنمون شدند. از این رو، او به طولانیترین نبوّت زمانی در کتاب مقدس هدایت شد، یعنی «هفت زمان» (دو هزار و پانصد و بیست سال) در لاویان باب بیستوششم، و این بسیار پیش از آن بود که به «دو هزار و سیصد روز» در دانیال باب هشتم، آیهٔ چهاردهم هدایت شود.»
سپس خود را وقف دعا و خواندن کلام خدا کردم. تصمیم گرفتم همهٔ پیشداوریهایم را کنار بگذارم، کتابمقدس را با کتابمقدس بهدقت مقایسه کنم، و مطالعهٔ آن را بهصورت منظم و روشمند پی بگیرم. از سفر پیدایش آغاز کردم و آیه به آیه خواندم، و تندتر از آنچه گشوده شدن معنای بخشهای گوناگون اجازه میداد پیش نمیرفتم، چندانکه از هرگونه سردرگمی دربارهٔ رازآمیزیها یا تناقضها رها باشم. هرگاه چیزی را مبهم مییافتم، روش من این بود که آن را با همهٔ بخشهای مرتبط مقایسه کنم؛ و با کمک CRUDEN، همهٔ متنهای کتابمقدس را که هر یک از واژههای برجستهٔ موجود در هر بخش مبهمی در آنها آمده بود، بررسی میکردم. سپس با سپردن هر واژه به نقش درستش در موضوع متن، اگر برداشت من با هر بخش مرتبط در کتابمقدس هماهنگ بود، دیگر مشکلی باقی نمیماند. به این شیوه، در نخستین مرورم، حدود دو سال به مطالعهٔ کتابمقدس پرداختم و کاملاً قانع شدم که خودْ مفسر خویش است. دریافتم که با مقایسهٔ کتابمقدس با تاریخ، همهٔ نبوتها، تا آنجا که تحقق یافتهاند، عیناً تحقق یافتهاند؛ و اینکه همهٔ تمثیلها، استعارهها، مثلها، تشبیهها و مانند اینها در کتابمقدس، یا در همان پیوند نزدیکشان توضیح داده شدهاند، یا اصطلاحاتی که با آنها بیان شدهاند در بخشهای دیگرِ کلام تعریف شدهاند؛ و چون چنین توضیح شوند، باید مطابق همان توضیح، بهطور تحتاللفظی فهمیده شوند. از این رو قانع شدم که کتابمقدس نظامی از حقایقِ مکشوف است که چنان روشن و ساده ارائه شدهاند که «رهگذر، هرچند ابله، در آن به خطا نرود». ...
از مطالعهٔ بیشتر کتاب مقدس، به این نتیجه رسیدم که هفت زمانِ چیرگیِ غیریهودیان باید از زمانی آغاز شود که یهودیان در اسارتِ منسی دیگر یک ملت مستقل نبودند، که بهترین گاهشناسان آن را به ۶۷۷ قبل از میلاد نسبت دادهاند؛ اینکه ۲۳۰۰ روز با هفتاد هفته آغاز میشود، که بهترین گاهشناسان آن را از ۴۵۷ قبل از میلاد تاریخگذاری کردهاند؛ و اینکه ۱۳۳۵ روز، که با برداشته شدنِ قربانیِ دائمی و برپا شدنِ رجاستِ ویرانگر آغاز میشود—دانیال، فصل هفتم، آیهٔ یازدهم—باید از برپاییِ سیادتِ پاپی، پس از برچیده شدنِ رجاساتِ مشرکان، تاریخگذاری شود، و که بنا بر نظرِ بهترین تاریخنگارانی که توانستم با آنان مشورت کنم، باید حدود ۵۰۸ میلادی تاریخگذاری گردد. اگر همهٔ این دورههای نبوی را از تاریخهایی که بهترین گاهشناسان برای وقایعی که آشکارا باید از آنها محاسبه شوند تعیین کردهاند محاسبه کنیم، همگی تقریباً در سال ۱۸۴۳ میلادی با هم به پایان میرسند. بدینسان، در ۱۸۱۸، در پایانِ دو سال مطالعهام از کتاب مقدس، به این نتیجهٔ جدی رسیدم که حدود بیستوپنج سال پس از آن، همهٔ امورِ وضعیتِ کنونیِ ما مختومه خواهد شد... دفاعیه و عذرخواهی ویلیام میلر، ۶، ۱۲.
قاعدهٔ ذکر نخستین مقرر میکند که نخستین چیزی که ذکر میشود از بیشترین اهمیت برخوردار است، و نخستین چیزی که در کتاب مکاشفه باب اول آیهٔ یک ذکر شده، فرایند ارتباطی است که پدر هنگام سپردن پیامی به عیسی به کار میگیرد؛ عیسی نیز آن را به فرشتهٔ خود میسپارد و او آن را به نبیای میدهد که سپس آن را مکتوب میکند و برای کلیساها میفرستد. وقتی ادونتیسم کار و کشفیات ویلیام میلر را رد کرد، آنان نهتنها شالودههای خود را رد کردند، بلکه همان فرایند ارتباطی را نیز رد کردند که میلر را به فهمهایش رساند؛ و روندی را رد کردند که تنها راه برای انسانهاست تا مکاشفهٔ عیسی مسیح را که درست پیش از پایان مهلت گشوده میشود، درک کنند.
میلر به این درک رهنمون شد که «هفت زمانِ» سفر لاویان در سال ۶۷۷ پیش از میلاد آغاز شد. تا سال ۱۸۵۶ نبود که خداوند از هیرام ادسون استفاده کرد تا معلوم کند که پراکندگیِ مربوط به «هفت زمان» همچنین علیه ده سبطِ شمالیِ اسرائیل اعمال شده است. خداوند در پی آن بود که فهمِ «هفت زمان» را همسو با، اما بسیار فراتر از کشفِ بنیادیِ میلر دربارهٔ «هفت زمان» گسترش دهد. اما در سال ۱۸۵۶ نوری که هیرام ادسون ارائه کرده بود بهگونهای اسرارآمیز به پایان رسید، زیرا مقالهٔ هشتمِ آن مجموعه با این کلماتِ جیمز وایت—که در آن زمان سردبیرِ نشریهٔ ریویو اند هرالد بود—به پایان رسید: «ادامه دارد.» قرار بود «ادامه یابد»، اما نه تا پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که خداوند قوم خود را به «راههای کهن» و نهایتاً به مجموعهٔ ناتمامِ مقالاتِ نوشتهشده به قلم هیرام ادسون رهنمون ساخت.
ما در حال حاضر به شورشی که اندکی پس از یأس بزرگ آغاز شد نمیپردازیم، بلکه صرفاً میخواهیم خاطرنشان کنیم که هرچند میلر به «هفت زمان»ِ لاویان باب بیستوششم هدایت شده بود، آشکار است که خداوند اراده کرده بود فهم اولیه از «هفت زمان» را فراتر از درک بنیادینِ میلر از این موضوع افزایش دهد. او هیرام ادسون را برگزید؛ همان خادمی از همان دوره تاریخی که پیشتر او را برگزیده بود تا در ۲۳ اکتبر ۱۸۴۴ رؤیای ورود مسیح به قدسالاقداس را به او عطا کند.
به همین دلیل از سخنان الهیدانِ ادونتیست استفاده کردم تا اذعان کنم که چارچوب همهٔ تطبیقات نبویِ میلر بر اساس فهم او از دو قدرتِ ویرانگر بود که در کتاب دانیال بهصورت «دائمی» (بتپرستی) بازنمایی شدهاند؛ که همواره یا با «تعدی» یا با «رجاست» پیوند دارد و هر دو جنبههای متفاوتی از قدرتِ ویرانگرِ پاپیگری را نمایندگی میکنند. درک بنیادینِ میلر از قدرتهای رومی از تاریخی که او بازنمایی میکند به بعد، بهطور چشمگیری افزایش یافته است.
فرشتگان خدا، از جمله جبرئیل، میلر را به بینشهایی که او اعلام کرد رهنمون کردند. آن بینشها شامل نبوتهایی بود که او اعلام کرد، قواعد تفسیر کتاب مقدس که به کار میبرد و نیز چارچوبی که به او امکان میداد نبوتها را بهدرستی سامان دهد. به میلر چنین چارچوبی داده شد که دو قدرت ویرانگری که در دانیال به آنها پرداخته شده، روم بتپرست و روم پاپی بودند. فیوچر فور آمریکا به چارچوب سه قدرت ویرانگرِ اژدها، وحش و نبی کاذب رهنمون شد.
و دیدم که سه روح ناپاک مانند قورباغه از دهان اژدها و از دهان وحش و از دهان نبیِ کاذب بیرون آمدند. زیرا آنان ارواحِ شیاطیناند که معجزات میکنند و نزد پادشاهانِ زمین و سراسرِ جهان میروند تا آنان را برای جنگِ آن روزِ عظیمِ خدایِ قادرِ مطلق گرد آورند. مکاشفه ۱۶:۱۳، ۱۴.
چارچوب «Future for America» بر پایهٔ کار میلر بنا شده است، اما از جایی که کار او متوقف شده بود فراتر میرود. ادونتیسم از چارچوب او جدا شد و به الهیات پروتستانتیسمِ مرتد و روم بازگشت. همان خط نبوّتی که در کتاب دانیال آغاز شده، در کتاب مکاشفه پی گرفته میشود.
کتاب مکاشفه کتابی مُهر و مومشده است، اما در عین حال کتابی گشوده نیز هست. در آن رویدادهای شگفتآوری ثبت شده که قرار است در واپسین روزهای تاریخ این زمین رخ دهد. تعالیم این کتاب روشن و قطعیاند، نه رازآلود و نامفهوم. در آن همان خط سیر نبوت پی گرفته میشود که در دانیال هست. خدا برخی از نبوتها را تکرار کرده است و بدینسان نشان میدهد که باید به آنها اهمیت داده شود. خداوند چیزهایی را که اهمیت چندانی ندارند تکرار نمیکند. انتشارِ دستنوشتهها، جلد ۹، ۸.
میلر نتوانست پیشگوییهای کتاب مکاشفه را دریابد، زیرا خط سیر بتپرستی و پاپگرایی که در کتاب دانیال بهروشنی و قاطعانه شناسایی شده است، در کتاب مکاشفه گسترش مییابد تا قدرت آزارگر بعدی را که بر صحنه تاریخ نبوت ظاهر میشود، در بر گیرد.
شیطان از طریق بتپرستی، و سپس از طریق نهاد پاپی، طی قرنهای متمادی قدرت خود را به کار گرفت تا شاهدان وفادار خدا را از روی زمین محو کند. بتپرستان و پاپیها به همان روحِ اژدها برانگیخته میشدند؛ تنها تفاوتشان این بود که نهاد پاپی، با تظاهر به خدمت به خدا، دشمنی خطرناکتر و بیرحمتر بود. شیطان با واسطهٔ کاتولیکِ رومی جهان را به اسارت درآورد. کلیسای مدعیِ تعلق به خدا به صفوف این فریب کشانده شد، و بیش از هزار سال قوم خدا زیر خشم اژدها رنج کشید. و چون نهاد پاپی، از نیرو تهی شده، ناگزیر گشت از آزار دست بردارد، یوحنا قدرتی نو را دید که سر برمیآید تا پژواک صدای اژدها باشد و همان کارِ بیرحمانه و کفرآمیز را پیش ببرد. این قدرت، آخرینی که بناست بر ضد کلیسا و شریعت خدا جنگ کند، با جانوری دارای شاخهایی چون بره نمادین شده بود. جانورانِ پیش از آن از دریا برخاسته بودند، اما این یکی از زمین برآمد، که نمایانگر ظهور مسالمتآمیز ملتی است که این جانور نماد آن بهشمار میآید. «دو شاخ مانند بره» بهخوبی خویوخصلت حکومت ایالات متحده را بازمینماید؛ چنانکه در دو اصل بنیادینش، جمهوریت و پروتستانتیسم، بیان شده است. این اصول راز قدرت و شکوفایی ما بهعنوان یک ملتاند. آنان که نخستینبار در سواحل آمریکا پناه یافتند، شادمان بودند که به سرزمینی رسیدهاند عاری از ادعاهای متکبرانهٔ نظام پاپی و استبداد سلطنتی. آنان عزم کردند حکومتی را بر بنیاد گستردهٔ آزادیهای مدنی و دینی بنا نهند.
اما ترسیم قاطعِ قلمِ نبوت از دگرگونیای در این صحنهٔ آرام پرده برمیدارد. وحشی که شاخهایی چون بره دارد با صدای اژدها سخن میگوید و «تمام قدرتِ وحشِ نخستین را در حضور او به کار میگیرد.» نبوّت اعلام میکند که او به ساکنان زمین خواهد گفت که برای وحش تصویری بسازند، و اینکه «سبب میشود که همه، چه کوچک و چه بزرگ، چه غنی و چه فقیر، چه آزاد و چه برده، نشانی را بر دست راست خود یا بر پیشانی خود بگیرند؛ و اینکه هیچکس نتواند خرید و فروش کند مگر کسی که آن نشان یا نامِ وحش یا عددِ نامِ او را دارد.» بدینسان پروتستانتیسم پا جای پای پاپیسم میگذارد. نشانههای زمانه، ۱ نوامبر ۱۸۹۹.
برای میلر، وحشِ دریا و وحشِ زمینِ باب سیزدهمِ مکاشفه نمایانگرِ رومِ بتپرست و پس از آن رومِ پاپی بودند. میلر همچنین کوشید چارچوب خود را بر باب هفدهمِ مکاشفه نیز اِعمال کند، اما شفای زخمِ مرگبارِ پاپیّت، نقشِ نبویِ ایالات متحده و سازمان ملل متحد، بیرون از چارچوبِ الهیای بود که فرشتگان به او داده بودند. برای او، وحشی که در باب سیزدهمِ مکاشفه از زمین برمیآمد، همان پاپیّت بود.
میلر فرستادهای بود که قرار بود برای برداشتن ردای پروتستانتیسم از دستِ پروتستانهای مدعیای که از قرون وسطای تاریک بیرون آمده بودند، به کار گرفته شود. دورهای که ایالات متحده چون اژدها سخن بگوید، جمهوریخواهی به دموکراسی بدل شود، و پروتستانتیسمِ منحرف با حکومتِ منحرف متحد گردد و ترکیب کلیسا و دولت ـ که تصویرِ پاپیگری است ـ را تکرار کند، نسبت به روزگار او هنوز در آینده بود. از این رو، کوشید کتاب مکاشفه را در چارچوب الهیای که از سوی فرشتگان به او داده شده بود، جای دهد.
او برگزیده شد تا افزایش دانشی را که در سال 1798، هنگامی که رؤیای رود اولایِ دانیال در فصلهای هشت و نه از مُهر گشوده شد، پدید آمد، درک کند. فیوچر فور آمریکا قرار بود رؤیای رود هیدکلِ دانیال در فصلهای ده تا دوازده را که در سال 1989 از مُهر گشوده شد، درک کند؛ زمانی که، همانگونه که در دانیال فصل یازده، آیه چهل توصیف شده، کشورهایی که نماینده اتحاد جماهیر شورویِ سابق بودند، به دست دستگاه پاپی و ایالات متحده روبیده شدند.
چارچوبی که از سوی فرشتگان به Future for America داده شد، بر پایهٔ شناسایی و بهکارگیری نبوت در زمینهٔ اتحاد سهگانهٔ اژدها، وحش و نبیِ کاذب استوار بود.
«نوری که دانیال از خدا دریافت کرد، بهویژه برای این ایام آخر داده شد. رؤیاهایی که او در کنارههای رودهای اولای و حدّقل، رودهای بزرگِ شِنعار، دید، اکنون در حال تحققاند و همهٔ رویدادهای پیشگوییشده بهزودی رخ خواهند داد.» Testimonies to Ministers, 112.
پیروان میلر پیام فرشتهٔ اول و دوم را ارائه کردند و آغاز داوری را اعلام نمودند. فیوچر فور آمریکا در حال ارائهٔ پیام فرشتهٔ سوم است.
من کاشتم، اپلّوس آب داد؛ اما خدا بود که رشد بخشید. پس نه آنکه میکارد چیزی است، و نه آنکه آب میدهد، بلکه خداست که رشد میبخشد. اکنون آنکه میکارد و آنکه آب میدهد، یکی هستند؛ و هر کس بر حسب زحمت خود پاداش خود را خواهد یافت. زیرا ما همکاران خدا هستیم؛ شما کشتزار خدا هستید، شما بنای خدا هستید. بر حسب فیضی که خدا به من عطا کرده است، چون معماری خردمند، بنیاد را نهادهام و دیگری بر آن بنا میکند؛ اما هر کس مراقب باشد که چگونه بر آن بنا میکند. زیرا هیچکس نمیتواند بنیادی جز آنچه نهاده شده است، یعنی عیسی مسیح، بگذارد. اول قرنتیان ۳:۶–۱۱.
برای ارائهٔ درست پیام فرشتهٔ سوم باید پیامهای دو فرشتهٔ نخست را نیز ارائه کنید، زیرا به ما گفته شده که بدون نخست و دوم، سومی وجود ندارد. پیامهای نخست و دوم بنیادند و سوم اوج آن است، اما پیام سوم هرگز پیامهای نخست و دوم را انکار یا نقض نخواهد کرد. اگر چنین کند، پیام اصیل نیست.
پیامهای اول و دوم در سالهای ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ اعلام شدند، و اکنون در دورهٔ اعلام پیام سوم هستیم؛ اما هر سه پیام هنوز باید اعلام شوند. همانقدر که پیشتر ضروری بود، اکنون نیز لازم است این پیامها برای کسانی که در جستوجوی حقیقتاند تکرار شوند. ما باید با قلم و زبان آن را اعلام کنیم، ترتیب آنها را نشان دهیم و انطباق نبوتهایی را که ما را به پیام فرشتهٔ سوم میرسانند بیان کنیم. بدون اول و دوم، سومی نمیتواند وجود داشته باشد. این پیامها را باید از طریق نشریات و سخنرانیها به جهان ارائه کنیم و در مسیر تاریخ نبوی، آنچه بوده و آنچه خواهد بود را نشان دهیم. پیامهای برگزیده، جلد دوم، صفحات ۱۰۴ و ۱۰۵.
یک نکتهٔ بسیار خوب دربارهٔ تاریخ میلریتیها و تاریخ خودمان وجود دارد. میلریتیها آغاز بودند و ما پایان هستیم. آنان پیامهای فرشتهٔ اول و دوم را ارائه کردند و بر اساس آنها زندگی کردند. ما پیام فرشتهٔ سوم را ارائه میکنیم. پیام گشودهٔ آنان (رویای اولای) در دو باب از دانیال یافت میشود و پیام ما (رویای هیدکل) در سه باب از دانیال یافت میشود. آنان وای اول و دوم را شناسایی کردند و در دوران تحققِ وای دوم زیستند. ما وای سوم را شناسایی میکنیم و در دوران تحققِ آن زندگی میکنیم. چارچوبِ تطبیقِ نبویِ آنان رومِ بتپرست (اژدها) و رومِ پاپی (وحش) بود. چارچوبِ ما برای تطبیقِ نبوی، رومِ مدرن بهعنوان یک وحشِ سهگانه است.
هنگامی که شروع میکنیم به بررسی ویژگیِ روم پاپی در باب هفدهمِ مکاشفه—اینکه «هشتمی است که از آنِ هفت است»—ارزش دارد به این بیندیشیم که میلریها در دورهٔ بنیادین، روم را چگونه درک میکردند. فرشتهٔ سوم نور بیشتری خواهد داشت، اما آن نور هرگز با حقیقتِ تثبیتشده در تعارض نخواهد بود.
بابهای ۲، ۷، ۸، ۱۱ و ۱۲ کتاب دانیال، در میان قدرتهای دیگر، روم را معرفی میکنند. ما دو مرحلهٔ روم پیش از ۱۷۹۸ (بتپرست و پاپی) را بهعنوان چارچوب تطبیقات نبوی میلر در نظر میگیریم. میلر و پیشگامان تشخیص میدهند که «غارتگرانِ قومِ تو» در دانیال باب یازدهم، آیهٔ ۱۴، نمایندهٔ روم است.
و در آن زمانها بسیاری بر ضد پادشاه جنوب برخواهند خاست؛ و نیز غارتگران قوم تو خود را بلند خواهند ساخت تا رؤیا را استوار سازند، اما فرو خواهند افتاد. دانیال ۱۱:۱۴.
دستکم دو نکتهٔ مهم در این آیه برای در نظر گرفتن وجود دارد. واژهٔ "رؤیا" در این آیه یکی از دو واژهٔ عبری در کتاب دانیال است که به "رؤیا" ترجمه میشوند. یکی از واژههای عبری که به "رؤیا" ترجمه میشود "châzôn" است، و به معنای خواب، یا نبوت، یا رؤیاست. واژهٔ "châzôn" تاریخ نبوی، یا دورهای از زمان، را مشخص میکند و ده بار در دانیال آمده و همواره به "رؤیا" ترجمه شده است.
واژهٔ عبری دیگری که به «رؤیا» نیز ترجمه میشود، mar-eh' است و به معنای «ظاهر» است. واژهٔ mar-eh' به یک مشاهدهٔ منفرد، لحظهای در زمان، اشاره دارد. واژهٔ عبری mar-eh' در کتاب دانیال سیزده بار آمده است و شش بار به «رؤیا»، چهار بار به «چهره»، دو بار به «ظاهر» و یک بار به «خوشسیما» ترجمه شده است.
غارتگران قوم تو نمایندۀ روماند و بنابراین این موضوعِ نبویِ مربوط به روم است که «رؤیای» نبویِ کتاب دانیال را شکل میدهد. از این رو، درک اهمیت روم بهعنوان نمادی نبوی مهم است.
منطق نبوی اقتضا میکند که واژهٔ «رویا» که نمایانگر تاریخ نبوی است همان «رویا»یی باشد که در کتاب مکاشفه به آن پرداخته شده است، زیرا الهام تصدیق میکند که دانیال و مکاشفه یک کتاباند، یکدیگر را تکمیل میکنند، یکدیگر را به کمال میرسانند و همان خط نبوتی که در دانیال قرار دارد در مکاشفه پی گرفته میشود. آن نکاتی که در روح نبوت بیان شدهاند پیشتر در این مجموعه مقالات گنجانده شدهاند، پس دوباره آنها را ذکر نخواهم کرد. نکتهٔ دیگری را نیز میافزایم که آن را نیز پیشتر از خواهر وایت آوردهایم. آن نکته این است که همهٔ کتابهای کتابمقدس در کتاب مکاشفه به هم میرسند و پایان مییابند. «رویا»ی تاریخ نبوی (châzôn) که در دانیال یافت میشود و با موضوع نبوتیِ روم تثبیت شده است، نمایندهٔ رویای تاریخ نبوی در سراسر کتابمقدس است. همهٔ کتابهای کتابمقدس در مکاشفه به هم میرسند و پایان مییابند و خدا هرگز با خود تناقض ندارد. هرگز! اگر میپندارید چنین کرده است، چیزی را بد فهمیدهاید. همان واژهٔ عبری (châzôn) در کتاب امثال نیز به «رویا» ترجمه شده است.
در جایی که مکاشفهای نیست، قوم هلاک میشود؛ اما هر که شریعت را پاس میدارد، خوشبخت است. امثال ۲۹:۱۸.
این نخستین نکتهای است که باید درباره آن آیه در نظر گرفت. اگر روم را نادرست بفهمیم، نمیتوانیم بینشِ تاریخِ نبوی را ترسیم کنیم. همین واقعیت اساساً تلاشهای یسوعیان و دیگرانی را که در طول تاریخ برای نابود کردن موضوعِ نبویِ روم، الهیاتی جعلی را معرفی کردهاند، مشخص میکند. هنگامی که به فهمِ بنیادینِ روم میپردازیم، باید این را در نظر داشته باشیم.
کسانی که در فهم کلام دچار سردرگمی میشوند و از درک معنای ضدّ مسیح بازمیمانند، بیگمان خود را در جانب ضدّ مسیح قرار خواهند داد. اکنون دیگر وقتی برای آن نیست که ما با دنیا همرنگ شویم. دانیال در سهم خود و در جایگاه خود ایستاده است. نبوتهای دانیال و یوحنا باید فهمیده شوند. آنها یکدیگر را تفسیر میکنند. آنها به جهان حقایقی میدهند که هر کس باید آنها را بفهمد. این نبوتها باید در جهان شهادت دهند. با تحققشان در این روزهای آخر، خود را تبیین خواهند کرد. مجموعهٔ کرس، ۱۰۵.
اگر معنای ضدّ مسیح (روم) را درنیابید، به روم خواهید پیوست، و این هشدار در چارچوب توانایی یا ناتوانیِ درکِ کتابهای دانیال و مکاشفه مطرح شده است. میلریها درک بنیادین ادونتیسم را بر تشخیص خود از روم بنا کردند. آنها فهمیدند که روم بهوسیلهٔ دو قدرت ویرانگر نمایانده شده است؛ هر دو، مراحلی از روم بودند؛ اما در مقطع تاریخیای نبودند که بتوانند روم را بهصورت یک اتحاد سهگانه، همانگونه که در کتاب مکاشفه نشان داده شده، ببینند. ازاینرو، دانیال بنیان است که میلریها نمایندگیاش میکنند و مکاشفه سنگِ تاجی است که فیوچر فور آمریکا نمایندگیاش میکند. نکتهٔ دیگری از دانیال، فصل یازدهم، آیهٔ چهاردهم وجود دارد که میخواهیم آن را مشخص کنیم.
میلر و پیشگامان دریافته بودند که پیکرهٔ خواب نبوکدنصر نمایانگر چهار پادشاهیِ بابل، مادی-پارسی، یونان و روم است. آنان فراتر از پادشاهیِ چهارم را نمیدیدند، زیرا رومِ پاپی را صرفاً مرحلهٔ دومِ روم میدانستند و از اینرو بر این باور بودند که پادشاهیِ چهارم در سال 1798 پایان یافته است. از منظر تاریخیِ آنان، تنها نشانۀ نبوتیِ باقیمانده بازگشتِ دومِ مسیح بود؛ جایی که سنگی که از کوه جدا شده بر پاهای آن پیکره فرود میآید. پیروانِ میلر تفاوتهای نبوتی میان رومِ بتپرست و رومِ پاپی را تشخیص میدادند، اما چون ناچار بودند سال 1798 را با بازگشتِ مسیح همسو کنند، فراتر از چهار پادشاهی چیزی نمیدیدند.
ما به زمانی رسیدهایم که کار مقدس خدا با پاهای آن تمثال که در آن آهن با گل لجنآلود آمیخته بود، نمایانده میشود. خدا مردمی دارد، مردمی برگزیده، که تشخیصشان باید تقدیس شود، و نباید با نهادن چوب و کاه و خاشاک بر بنیاد، نامقدس گردند. هر نفسی که به احکام خدا وفادار است، خواهد دید که ویژگی متمایز ایمان ما سبتِ روز هفتم است. اگر حکومت سبت را آنگونه که خدا فرمان داده محترم بدارد، در قوت خدا خواهد ایستاد و از ایمانی که یکبار به مقدسان سپرده شد دفاع خواهد کرد. اما دولتمردان از سبتِ جعلی حمایت خواهند کرد و ایمان دینی خود را با نگاهداشت این مولود پاپیگری درخواهند آمیخت، و آن را بالاتر از سبتی خواهند نشاند که خداوند آن را تقدیس و برکت داده، و آن را برای انسان کنار گذاشته تا آن را مقدس بدارد، بهعنوان نشانهای میان او و قومش تا هزار نسل. درهمآمیزی کلیسا و دولت با آهن و گل نمایانده شده است. این اتحاد همه قدرت کلیساها را تضعیف میکند. این مسلح کردن کلیسا به قدرت دولت پیامدهای شومی به بار خواهد آورد. آدمیان تقریباً از حد بردباری خدا گذشتهاند. آنان نیروی خود را در سیاست به کار بسته و با پاپیگری متحد شدهاند. اما زمانی فرا خواهد رسید که خدا کسانی را که شریعت او را باطل کردهاند کیفر خواهد داد، و کار شرارتآمیزشان به خودشان بازخواهد گشت. تفسیر کتاب مقدس ادونتیستهای روز هفتم، جلد ۴، ۱۱۶۸.
مکاشفه باب هفده آخرین شناساییِ پادشاهیهای مطرح در نبوتهای کتاب مقدس است، و تصریح میکند که هفت پادشاهی سقوط کردهاند و پادشاهی هشتم اتحادِ سهگانهٔ رومِ معاصر است. اگر نخستین اشاره به پادشاهیهای مطرح در نبوتهای کتاب مقدس دانیال باب دوم باشد ــ که یقیناً چنین است ــ پس آخرین اشاره باید با نخستین اشاره روشن شود. چگونه چهار پادشاهیِ دانیال باب دوم با هشت پادشاهیِ مکاشفه باب هفده سازگار میشود؟
پس به خاطر داشته باشید که در ادامه، پیروان میلر نمیتوانستند وقایع نبوی را فراتر از تاریخ خود ببینند. پیامی که آنان فهمیدند و اعلام کردند، بازگشت دوم مسیح را بهعنوان نشانهٔ راهِ بعدیِ تاریخ نبوی معرفی میکرد. اما اگر برداشتِ پیروان میلر از رم بهعنوان نمادی که بینشِ تاریخ نبوی را تثبیت میکند، و نیز فصل دومِ کتاب دانیال، هر دو از حقایق بنیادینِ آنان بهشمار میروند، این چگونه میتواند با هشت پادشاهیِ فصل هفدهمِ کتاب مکاشفه سازگار باشد؟
اگر در اینکه تصویر باب دوم دانیال بنیادین است تردید دارید، کافی است نمودارهای پیشگامانِ ۱۸۴۳ و ۱۸۵۰ را در نظر بگیرید. هر دو، تصویر باب دوم دانیال را بر خود دارند. به همان اندازه مهم این است که الن وایت تصریح میکند که هر دو نمودار به هدایت خدا و مطابق طرح او تهیه شدهاند.
«من دیدهام که نمودار ۱۸۴۳ به دست خداوند هدایت شده بود و نباید تغییر داده میشد؛ ارقام همانگونه بودند که او میخواست؛ دست او بر آن بود و خطایی را در برخی از ارقام پوشانده بود، بهطوری که هیچکس نتواند آن را ببیند، تا زمانی که دست او برداشته شد.» نوشتههای اولیه، ۷۴، ۷۵.
دربارهٔ نمودارِ سالِ ۱۸۵۰، وی اظهار داشت:
«دیدم که خدا در انتشار نموداری که برادر نیکولز منتشر کرد دخیل بود. دیدم که در کتاب مقدس نبوتی دربارهٔ این نمودار وجود دارد، و اگر این نمودار برای قوم خدا طراحی شده است، اگر برای یکی کافی است برای دیگری نیز کافی است، و اگر یکی به نمودار تازهای که با مقیاس بزرگتری ترسیم شده نیاز داشت، همه به همان اندازه به آن نیاز دارند.» انتشارات دستنوشتهها، جلد ۱۳، صفحه ۳۵۹.
ضربالمثلی کهن در جهان میگوید: «خطا راههای بسیار دارد، اما حقیقت تنها یک راه.» خطاهای گوناگونی به کار رفته تا مردم نتوانند تشخیص دهند که رومِ امروزی در مکاشفه باب هفدهم همان سرِ هشتم است که از آنِ هفت است. یکی از آن خطاها که الهیدانان ادونتیسم به کار میگیرند، تحریفِ پادشاهیهای تاریخ است. من در اینجا به پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدس اشاره نمیکنم؛ این دو اصطلاح متفاوتاند. پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدس بر نخستین یادکرد در دانیال باب دوم استوارند، اما پادشاهیهای تاریخیای بودند که پیش از بابل وجود داشتند. الن وایت بهروشنی مشخص میکند که پادشاهیهای تاریخ چه بودند، اما الهیدانان ادونتیسم آن شهادتِ الهامی را نادیده میگیرند و ترتیبی از پادشاهیهای تاریخ میسازند که فهمِ این حقیقت را تیره میکند که روم همواره هشتم است و از آنِ هفت است. با این همه، این روم است که رؤیا را تثبیت میکند.
الهیدانانِ ادونتیسم و پروتستانتیسمِ مرتد میگویند که پادشاهیهای تاریخ عبارت بودند از مصر، آشور، بابل، ماد و پارس، یونان، روم و پس از آن. خواهر وایت به ما میگوید که در تاریخ پادشاهیِ سومی وجود دارد که آنان ترجیح میدهند آن را کنار بگذارند. آیا آن پادشاهی را کنار میگذارند، یا روح نبوت را؟ هر دو.
تاریخِ ملتهایی که یکی پس از دیگری روزگار و جایگاهِ مقررِ خود را سپری کردهاند و، بیآنکه خود معنای آن حقیقت را بدانند، ناخودآگاه بر حقیقتی گواهی دادهاند، با ما سخن میگوید. برای هر ملت و برای هر فردِ امروز، خدا در طرحِ عظیمِ خود جایگاهی مقرر کرده است. امروز آدمیان و ملتها با شاقولِ در دستِ آن که هرگز خطا نمیکند سنجیده میشوند. همگان با انتخابِ خود سرنوشتِ خویش را تعیین میکنند، و خدا همه چیز را برای تحققِ مقاصدِ خویش تدبیر میکند.
تاریخی که آن «من هستم» عظیم در کلام خود ترسیم کرده است، که حلقهای پس از حلقهای را در زنجیرهٔ نبوت به هم میپیوندد، از ازل تا ابد، به ما میگوید که امروز در سیر اعصار کجاییم و در زمان آینده چه میتوان انتظار داشت. هر آنچه نبوت تا زمان حاضر از وقوعش خبر داده بود بر صفحات تاریخ نقش بسته است، و میتوانیم مطمئن باشیم که هر آنچه هنوز در پیش است به ترتیبِ خود تحقق خواهد یافت.
براندازی نهاییِ همه فرمانرواییهای زمینی بهروشنی در کلامِ راستی پیشگویی شده است. در نبوتی که هنگام صدور حکم از جانب خدا بر آخرین پادشاه اسرائیل بیان شد، این پیام داده شده است: «خداوند یهوه چنین میگوید: عمامه را بردار و تاج را از سر بردار... فروتن را برافراز و بلندمرتبه را فروتن ساز. آن را واژگون، واژگون، واژگون خواهم کرد؛ و دیگر برقرار نخواهد ماند تا آنکه آنکه حق از آنِ اوست بیاید؛ و آن را به او خواهم داد.» حزقیال ۲۱:۲۶، ۲۷.
تاجی که از اسرائیل برداشته شد، پیاپی به پادشاهیهای بابل، ماد و پارس، یونان و روم منتقل شد. خدا میگوید: «دیگر نخواهد بود، تا زمانی که آنکه حق آن از آنِ اوست بیاید؛ و من آن را به او خواهم داد.»
آن زمان نزدیک است. امروز نشانههای زمانه اعلام میکنند که ما بر آستانهٔ رویدادهای بزرگ و خطیر ایستادهایم. همه چیز در جهان ما در تلاطم است. پیش چشمان ما، پیشگویی نجاتدهنده دربارهٔ رویدادهایی که پیش از آمدنش رخ خواهند داد، در حال تحقق است: «از جنگها و خبرهای جنگ خواهید شنید... قوم بر ضد قوم و مملکت بر ضد مملکت برخواهد خاست؛ و در جاهای مختلف قحطیها و بیماریهای واگیر و زلزلهها خواهد بود.» متی ۲۴:۶، ۷.
زمان حاضر، بهگونهای شگرف، مایهٔ توجه و دلمشغولیِ همهٔ زندگان است. حاکمان و دولتمردان، کسانی که در مناصب اعتماد و اقتدار نشستهاند، و مردان و زنان اندیشمند از همهٔ طبقات، نگاه خود را به رویدادهایی که پیرامون ما در حال وقوعاند دوختهاند. آنان روابط متشنج و ناآرامی را که میان ملتها برقرار است زیر نظر دارند. میبینند که شدتی فراگیر در حال چیرگی بر همهٔ عناصر زمینی است و درمییابند که رویدادی بزرگ و سرنوشتساز در شُرف وقوع است—جهان بر آستانهٔ بحرانی سهمگین قرار دارد.
فرشتگان اکنون بادهای نزاع را مهار کردهاند تا مبادا بوزند تا زمانی که به جهان نسبت به هلاکتِ قریبالوقوعش هشدار داده شود؛ اما توفانی در حال گردآمدن است، آماده تا بر زمین بشورد؛ و هنگامی که خدا به فرشتگان خود فرمان دهد بادها را رها کنند، چنان صحنهای از کشمکش پدید خواهد آمد که هیچ قلمی توان وصف آن را ندارد.
"کتاب مقدس، و تنها کتاب مقدس، دیدگاهی درست از این امور ارائه میدهد. در اینجا صحنههای بزرگ و نهایی در تاریخ جهان ما آشکار میشوند؛ رویدادهایی که از هماکنون سایههای خود را پیشاپیش میافکنند و صدای نزدیکشدنشان زمین را به لرزه میاندازد و دلهای مردم از ترس از کار میافتند." تعلیم و تربیت، ۱۷۸-۱۸۰.
این بخش برای زمان ما نور فراوانی دارد، اما آنچه میخواهم بر آن تأکید کنم این است که خواهر وایت بهروشنی تصریح میکند که پادشاهیای که در تاریخ پیش از بابل بود، اسرائیل بود، نه آشور. فهرست پادشاهیهای تاریخ که الهیدانان به کار میبرند، اسرائیل را بهعنوان یک پادشاهی تاریخی کنار میگذارد، با وجود قدرت و جلالی که در دوران سلطنت پادشاه سلیمان استقرار یافت، و با وجود شهادت مستقیمِ الهام از طریق حزقیال و الن وایت مبنی بر اینکه تاج اسرائیل به بابل منتقل شد.
اگر تفسیر الهامشده را بر پادشاهیهای تاریخ بهکار ببریم، درمییابیم که اسرائیل نیز باید در شمار آن پادشاهیها به حساب آید. اسرائیل، آشور و مصر پادشاهیهای تاریخیای هستند که پیش از نخستین پادشاهیِ نبوتِ کتاب مقدس، که بابل بود، قرار داشتند. بنابراین، چهارمین پادشاهیِ «تاریخ» بابل بود، پنجمین ماد و پارس، ششمین یونان، هفتمین روم بتپرست، و هشتمین روم پاپی؛ که از جملهٔ آن هفت است، زیرا نمایانگر مرحلهٔ دوم روم بتپرست است. با احتساب پادشاهیهای تاریخ، روم پاپی هشتم است و از جملهٔ آن هفت بهشمار میآید.
در دانیال باب هفت، پادشاهیهای پیشگویی کتاب مقدس به صورت حیوانات به تصویر کشیده شدند. بابل شیر بود و پس از آن خرسِ ماد و پارس آمد. سومی، یونان به شکل پلنگ بود، و سپس روم به صورت آن حیوان «هولناک و ترسناک» که «دندانهای آهنین» داشت، ظاهر شد. آن حیوان هولناک، مطابق با تمثالِ دانیال باب دو، روم است؛ چهارمین پادشاهیِ پیشگوییِ کتاب مقدس.
پیروان میلر چهارمین پادشاهی را روم میدانستند؛ بنابراین ویژگیهای وحشِ سهمگین را نیز چنین فهمیدند و همهٔ ویژگیهای پیشگویانهٔ آن وحش را بهسادگی بر چهارمین پادشاهی اعمال کردند. آنان در متن، تمایز میان رومِ بتپرست و رومِ پاپی را میدیدند، اما پادشاهیِ پنجمی را در نبوت کتاب مقدس نمیدیدند، زیرا بهدرستی نخستین اشاره به پادشاهیهای نبوت کتاب مقدس را بهعنوان نقطهٔ مرجع خود به کار برده بودند. با این حال، تمایز میان آن دو روم در متن وجود دارد، و این امر به ما اجازه میدهد این تمایز را نمایندهٔ دو پادشاهی بدانیم. اما این نکته موضوع بحث ما نیست.
پس او گفت: حیوانِ چهارم، چهارمین پادشاهی بر زمین خواهد بود که از همهٔ پادشاهیها متفاوت خواهد بود و تمام زمین را خواهد بلعید و آن را پایمال کرده، خرد خواهد کرد. و آن ده شاخِ این پادشاهی، ده پادشاهاند که برخواهند خاست؛ و دیگری پس از ایشان برخواهد خاست و از پیشینیان متفاوت خواهد بود و سه پادشاه را به زیر خواهد آورد. او سخنان بزرگ بر ضد خدایِ متعال خواهد گفت و قدیسانِ خدایِ متعال را فرسوده خواهد کرد و در اندیشهٔ تغییرِ زمانها و قوانین خواهد بود؛ و ایشان تا یک زمان و زمانها و نیمِ زمان به دستِ او سپرده خواهند شد. اما داوری برقرار خواهد شد و سلطهاش را از او خواهند گرفت تا آن را تا به انتها نابود سازند. دانیال ۷: ۲۳-۲۶.
پادشاهی چهارم در دانیال ۲، روم است. ده شاخ نمایندهٔ ده ملتی هستند که پادشاهی روم بتپرست را نمایندگی میکنند، و پیش از آنکه روم پاپی در سال 538 بر جهان مسلط شود، سه تا از آن پادشاهیها برداشته یا برکنده میشدند. سپس «شاخِ کوچکِ» آیهٔ هشت، با «چشمانی مانند چشمان انسان و دهانی که سخنان بزرگ میگوید»، برمیخاست. اگر در پادشاهی چهارم ده شاخ داشته باشیم و سه تا برداشته شوند تا «شاخ کوچک» جای آن سه شاخ را بگیرد، آنگاه با برداشته شدن آن سه شاخ، هفت شاخ باقی میماند و شاخ کوچک هشتمی است؛ زیرا روم همیشه بهعنوان هشتم ظاهر میشود و از آن هفت است. در این باب دربارهٔ روم در دو دورهاش روشنایی فراوانی هست، اما ما در اینجا تنها شاهد دومی ارائه میکنیم که، چه از نظر نبوتی و چه از نظر تاریخی، روم هشتم برمیآید و از آن هفت است.
در باب هشتم با بسطِ باب هفتم روبهرو میشویم. این باب بار دیگر پادشاهیهای پیشگوییشده در کتابمقدس را معرفی میکند، اما نخستین پادشاهی، یعنی بابل، را کنار میگذارد، زیرا وقتی دانیال رؤیای باب هشتم را دریافت کرد، پایانِ بابل بسیار نزدیک بود. در این باب، ماد و پارس با قوچی که دو شاخ داشت تصویر شده است. یونان با بُزی دارای یک شاخ تصویر شده که آن شاخ شکسته میشود و از شاخِ شکسته چهار شاخ پدید میآید. سپس «شاخی کوچک» پس از یونان میآید، و بار دیگر این شاخِ کوچک نمایانگر روم است. هرچند روم بازماندۀ مستقیمِ امپراتوریِ یونان نبود، این بخش شاخِ کوچک را چنین مینمایاند که از یکی از چهار شاخی بیرون میآید که در پادشاهیِ یونان پس از شکسته شدنِ شاخِ نخست — که نمایانگر اسکندر کبیر بود — سر برآوردند. روم از نسلِ یونانیان نبود، اما فتوحات خود در جهان را از ناحیۀ یونان آغاز کرد و از این حیث میتوان گفت که از یکی از آن چهار شاخ بیرون آمد.
بنابراین در فصل هشتم شاهدی دوم برای فصل هفتم مییابیم. ماد و پارس دو شاخ داشت؛ یونان یک شاخ داشت و پس از آن چهار شاخ دیگر. این یعنی پیش از روم، هفت شاخ وجود دارد، زیرا شاخ کوچک از یکی از چهار شاخ یونان بیرون آمد. دو بهعلاوه یک بهعلاوه چهار میشود هفت؛ سپس روم، شاخ کوچک، هشتمی است و از همان هفت است. شایان ذکر است که این بخش، که نشان میدهد روم از یکی از شاخهای یونانی برمیآید، از بزرگترین استدلالهای نبوی بود که میلر و همکارانش در تاریخ خود ناچار بودند با آن روبهرو شوند.
پروتستانهای آن تاریخ اصرار داشتند که شاخِ کوچکِ روم نمیتواند خودِ روم باشد، زیرا نبوت مشخص میکند که آن شاخ کوچک از یکی از چهار شاخِ یونانی بیرون آمد. ازاینرو استدلال کردند که شاخ کوچک نمایندهٔ آنتیوخوس اِپیفانس است که یکی از پادشاهان سلوکی بود و پس از تقسیم قلمروِ اسکندرِ مقدونی پس از مرگش، به حکومت ادامه یافت. جدالِ تاریخِ میلریتی بر سر این موضوع چنان بزرگ بود که بر «نمودار ۱۸۴۳» استدلال علیه تعلیم پروتستانی درج شد؛ استدلالی که مبتنی بود بر این واقعیت که دانیال دید شاخ کوچک از یکی از چهار شاخ یونانی بیرون آمد و بنابراین نمیتوانست روم را مشخص کند، زیرا روم از یونان منشأ نگرفته است. این استدلال بر همهٔ بخشهای کتاب دانیال که در آنها روم شناسایی میشود تأثیر گذاشت. موضعِ پروتستانها شامل این نیز میشد که «غارتگرانِ قومِ تو» در آیهٔ چهاردهمِ باب یازدهمِ دانیال باید آنتیوخوس اِپیفانس باشد. ازاینرو میلریتیها بر آن نموداری که خواهر وایت آن را «به دستِ خداوند هدایت شده و نباید تغییر داده شود» معرفی کرده بود، اشارهای به آنتیوخوس اِپیفانس گنجاندند که توضیح میداد چرا او نمیتوانست آن پادشاهی چهارم باشد. آیا روم رؤیای تاریخِ نبوی را استوار میسازد، یا پادشاهی سلوکی که بیش از صد سال پیش از تولدِ مسیح درگذشت نمایندهٔ قدرتی بود که هنگامِ مصلوبشدنِ مسیح در برابر او برخاست؟
سؤالی که میتوان مطرح کرد این است: چرا به دانیال نشان داده شد که روم از یکی از شاخهای یونانی برمیآید، اگر روم از تبار مستقیم یونان نبود؟ پاسخ این است که آغاز صعود روم به قدرت از همان ناحیهای بود که پیشتر قلمرو یونان به شمار میرفت؛ اما چرا نبوت به گونهای ترسیم شد که امکان چنین سردرگمیای را فراهم کند؟
دستکم یک پاسخ، گذشته از اهمیت توجه به اینکه روم از کجا آغاز به سر برآوردن کرد، این است که معمای اینکه روم همواره هشتم ظاهر میشود و درعینحال جزو آن هفت است، با این توضیح پاسخ داده میشود که روم با قلمرو یونان مرتبط دانسته میشود، تا نکتهٔ معما مبنی بر اینکه روم جزو آن هفت است حفظ شود. این معما تا این اندازه مهم است، هرچند پیروان میلر هرگز نمیتوانستند از جایگاه تاریخی خود آن مفهوم را درک کنند. این واقعیت که همهٔ ارجاعاتِ روی نهفقط نمودار ۱۸۴۳ بلکه همچنین نمودار ۱۸۵۰، تصاویرِ موضوعاتیاند که در کلام نبوی خدا بهطور مستقیم مطرح شدهاند—جز آن یک ارجاع که تأکید میکند آنتیوخوس اپیفانس آن قدرتی نیست که در برابر مسیح ایستاد—افزوده شدنِ آن ارجاع به نمودار را بسیار معنادار میکند. چه تأسفبار است که وقتی ادونتیستها از بنیادهای خود فاصله گرفتند، امروز خود را در حال تعلیم این مییابند که قدرتِ آیهٔ چهاردهمِ فصل یازدهمِ دانیال آنتیوخوس اپیفانس است، نه روم! اکنون چیزی را تعلیم میدهند که پیروان میلر چنان بهشدت با آن مخالفت کردند که آن مناقشه را بر روی نمودار ۱۸۴۳ به تصویر کشیدند!
پادشاهیهای تاریخ نشان میدهند که روم بهعنوان هشتمی سر برمیآورد و از همان هفت است. «شاخِ کوچک» در فصل هفتم که «سخنان بزرگ بر ضد خدای متعال» میگوید، بهعنوان هشتمی سر برمیآورد و از همان هفت است. شاخهای فصل هشتم نشان میدهند که روم بهعنوان هشتمی سر برمیآورد و از همان هفت است.
در مقالهٔ بعدی بررسی میکنیم که چگونه رومِ مدرن، آنگونه که در مکاشفهٔ هفده نمایانده شده، بهعنوان هشتم سر برمیآید و از میان آن هفت است. سپس به دانیالِ دو بازمیگردیم و روشن میسازیم که چرا چهار پادشاهیِ دانیالِ دو، که نخستین اشاره به پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدس است، با هشت پادشاهیِ مکاشفهٔ هفده همخوانی دارد.