پیام‌های فصل‌های هشتم و نهمِ دانیال که با رود اولای بازنمایی شده‌اند، در سال ۱۷۹۸ از حالت مُهر و موم خارج شدند. نبوتِ فصل هشتم در فصل نهم به دستِ جبرئیل تعبیر شد، اما نه پیش از آن‌که دانیال دعایی را مطرح کند که از مهم‌ترین دعاهای انسانی در کتاب مقدس شمرده می‌شود. در آن دعا، دانیال بیان می‌کند که دریافته بود ویرانیِ اورشلیم بنا بر آنچه در کتاب ارمیا یافته بود، هفتاد سال به طول خواهد انجامید.

در سال نخست داریوش، پسر اخشورش، از نسل مادها، که بر مملکت کلدانیان پادشاه شده بود؛ در سال نخست سلطنت او، من دانیال از کتاب‌ها فهمیدم شمار سال‌هایی را که درباره آن کلام خداوند به ارمیا نبی رسیده بود، یعنی اینکه ویرانی‌های اورشلیم هفتاد سال به طول خواهد انجامید. دانیال ۹:۱، ۲.

ارمیا همچنین نشان داد که در پایان آن هفتاد سال، بلشاصر خواهد مرد، همزمان با فتح بابل به دست کوروش، سردار داریوش.

و این تمامی زمین به ویرانی و مایهٔ حیرت بدل خواهد شد؛ و این ملت‌ها به مدت هفتاد سال پادشاه بابل را خدمت خواهند کرد. و چون هفتاد سال به پایان رسد، چنین خواهد شد که من پادشاه بابل و آن قوم را، به سبب گناهشان، مجازات خواهم کرد، خداوند می‌گوید، و نیز سرزمین کلدانیان را مجازات خواهم کرد و آن را به ویرانی همیشگی مبدل خواهم ساخت. ارمیا ۲۵:‏۱۱، ۱۲.

دانیال همچنین دریافت که هفتاد سالِ ویرانی تحققِ نبوتی بود که به دست موسی ثبت شده بود.

آری، تمامی اسرائیل از شریعت تو سرپیچی کرده و حتی روی برتافته‌اند تا به آواز تو اطاعت نکنند؛ از این رو لعنت بر ما فرو ریخته است و سوگندی که در شریعت موسی، خدمتگزار خدا، نوشته شده، بر ما جاری گشته است، زیرا که به او گناه کرده‌ایم. و او کلام خود را، که بر ضد ما و بر ضد داورانی که ما را داوری می‌کردند گفته بود، با آوردن بلایی عظیم بر ما تحقق بخشید؛ زیرا زیر تمامی آسمان، چیزی مانند آنچه بر اورشلیم شده است انجام نگرفته است. چنان‌که در شریعت موسی نوشته شده، همه این بلاها بر ما آمده است؛ اما نزد خداوند، خدای خود، دعا نکردیم تا از گناهان خود بازگردیم و راستی تو را دریابیم. دانیال ۹:۱۱-۱۳.

«سوگند»ی که اسرائیل آن را شکست و باعث «لعنت» شد، همان «هفت بار»ِ لاویان باب بیست‌وشش بود. واژه‌ای که در لاویان باب بیست‌وشش به «هفت بار» ترجمه شده، همان واژهٔ عبری است که در دانیال باب نُه به «سوگند» ترجمه شده است. سوگندِ موسی که با واژهٔ ترجمه‌شده به «هفت بار» نمایانده شده، نخستین نبوتِ زمانی بود که ویلیام میلر کشف کرد و این نخستین حقیقت بنیادیِ او بود که در سال ۱۸۶۳ کنار گذاشته شد. ویلیام میلر نمایانگر ایلیا بود و این امر به‌وسیلهٔ روح نبوت تأیید شده است.

"هزاران نفر هدایت شدند تا حقیقتی را که ویلیام میلر موعظه می‌کرد بپذیرند، و خادمان خدا در روح و قدرت الیاس برانگیخته شدند تا پیام را اعلام کنند." نوشته‌های نخستین، ۲۳۳.

در سال ۱۸۶۳، جنبش میلریتی پایان یافت، هم‌زمان با اینکه کسانی که پیش‌تر در آن جنبش بودند کلیسای ادونتیست روز هفتم را بنیان نهادند. وقتی به‌عنوان یک کلیسا آغاز به کار کردند، آن جنبش پایان یافت. این جنبش زمانی پایان یافت که آنان موسی را، همان‌گونه که در «هفت بار» لاویانِ بیست‌وشش نمایانده شده است، کشتند، و هم‌زمان الیاس را نیز کشتند؛ پیام‌آوری که «سوگند» موسی را به آن جنبش ارائه کرده بود. موسی و الیاس هر دو در ۱۸۶۳ کشته شدند و قرار نبود تا پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ زنده شوند، زمانی که خدا جنبش «Future for America» را به راه‌های کهن بازگرداند.

فیوچر فور آمریکا، ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را فرارسیدنِ «وای سوم» تشخیص داد، و آنچه این تشخیص را در مورد حملهٔ اسلام در ۱۱ سپتامبر تثبیت می‌کرد، تاریخِ دو «وای» نخست بود، همان‌گونه که پیروانِ میلر آن را شناسایی کرده بودند و به‌طور مشخص بر هر دو جدولِ پیشگامِ ۱۸۴۳ و ۱۸۵۰ به تصویر کشیده شده است. با بازگشت به تاریخِ پیروانِ میلر برای تأیید نقشِ امروزیِ اسلام، سپس خداوند درکِ فیوچر فور آمریکا از «هفت زمانِ» لاویان باب بیست‌وشش را گشود؛ امری که در هر دو جدول، در ستونِ میانی، به‌صورت تصویری نشان داده شده است. و در هر دو جدول، مرکزِ ستونِ میانی، صلیب است. وقتی خدا ساختِ هر دو «جدولِ حبقوق» را هدایت کرد، او اطمینان حاصل کرد که «سوگندِ موسی»، یعنی «هفت زمانِ» لاویان باب بیست‌وشش، مرکزِ همهٔ دیگر تصاویرِ نبوی باشد و اینکه بر هر دو جدول، مسیح درست در مرکز قرار گیرد.

این با دوره‌ای از زمان که در پیشگویی دیگری آمده بود و جبرئیل آن را در فصل نهم دانیال تفسیر کرده بود، مطابقت داشت؛ پیشگویی‌ای که بیان می‌کرد مسیح برای یک هفته عهد را با بسیاری تأیید خواهد کرد.

و او برای یک هفته با بسیاری عهد را استوار خواهد کرد؛ و در میانهٔ آن هفته قربانی و هدیه را متوقف خواهد کرد، و به سبب گسترش رجاسات آن را ویران خواهد کرد، تا به فرجام برسد، و آنچه مقرر شده است بر ویرانگر فرو ریخته خواهد شد. دانیال ۹:۲۷.

یک هفتهٔ نبوتی دو هزار و پانصد و بیست روزِ نمادین است و نبوتی که جبرئیل آن را توضیح می‌داد نشان می‌داد که در «میانه» یا مرکزِ آن دو هزار و پانصد و بیست روزِ نمادین، مسیح مصلوب خواهد شد. مسیح، در هر دو لوحِ حبقوق، مرکزِ «دو هزار و پانصد و بیست» است و نیز مرکزِ هفته‌ای است که او عهد را با بسیاری استوار ساخت.

در سال ۱۸۶۳ ادونتیسم به‌عنوان یک کلیسا تأسیس شد و جنبش میلری که با روح ایلیا قدرت یافته بود، کشته شد. جنبش میلری دریافته بود که در چهارچوب هفت کلیسای مکاشفه، آنان کلیسای فیلادلفیا بوده‌اند. کسانی که پس از یأس بزرگ سال ۱۸۴۴ از آنان جدا شدند، سپس به‌عنوان لاودیقیان شناخته شدند. در سال ۱۸۵۶ جیمز وایت در نشریهٔ ریویو اند هرالد سلسله مقالاتی را آغاز کرد که در آن نشان می‌داد جنبشی که به‌صورت فیلادلفیا آغاز شده بود به لاودیقیه بدل شده و اعضا باید در پی علاجی که به کلیسای لاودیقیه عرضه شده است برآیند. در همان سال، در همان نشریه، جیمز وایت سلسله مقالاتی نوشتهٔ هیرام ادسون دربارهٔ نبوت دو هزار و پانصد و بیست سالهٔ لاویان فصل بیست‌وشش منتشر کرد. آن مقالات هرگز به پایان نرسیدند.

هنگامی که خداوند جنبش «فیوچر فور آمریکا» را پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به راه‌های کهن بازگرداند، مقالات ادسون بازکشف شدند و برای نخستین بار در تاریخ، هر دو دورهٔ دو هزار و پانصد و بیست‌ساله به‌عنوان دو لعنت شناخته شدند. یکی بر ضد ده قبیلهٔ شمالی و دیگری بر ضد دو قبیلهٔ جنوبی. میلر «هفت زمان» بر ضد پادشاهی جنوبی یهودا را شناسایی کرده بود، اما ادسون «هفت زمان» بر ضد پادشاهی شمالی اسرائیل را مشخص کرد. «فیوچر فور آمریکا» دریافت که هر دو باید به کار گرفته شوند. وقتی این دو پراکندگی با هم ترکیب می‌شوند، نوری نبوی پدید می‌آورند که پیش‌تر هرگز از سوی میلر یا ادسون شناخته نشده بود.

وقتی خداوند پس از ۲۰۰۱ «فیوچر فور امریکا» را به راه‌های کهن بازگرداند، «سوگندِ» موسی دوباره جان گرفت و روی پای خود ایستاد. سپس پیامِ مرتبط با «سوگند» توسط پیام‌آورانِ فرشتهٔ سوم ارائه شد، همان‌گونه که پیش‌تر به‌دستِ پیام‌آورانِ فرشتهٔ اول ارائه و نمونه‌وار نشان داده شده بود. «فیوچر فور امریکا» جنبشی بود که پیامی را که «موسی» نمایندهٔ آن بود، در قدرتِ «الیاس» اعلام کرد، و الیاس آشکارا شهادتِ موسی را می‌داد تا پایانِ مجموعه‌ای از ارائه‌ها با عنوان «جداول حبقوق» که حدود سال ۲۰۱۲ خاتمه یافت. وقتی آن مجموعه پایان یافت، وحش از چاهِ بی‌پایان برآمد تا با موسی و الیاس بجنگد. آن جنگ از زمانی آغاز شد که «فیوچر فور امریکا» تصمیم گرفت کاری را که از ۱۹۹۶ انجام می‌داد متوقف کند و مدرسه‌ای تأسیس کند که از سرِ غرور آن را «مدرسهٔ انبیا» نامید. بهتر بود آن مدرسه را «مدرسهٔ پیامبران کاذب» می‌نامید!

هرج‌ومرج و سردرگمی‌ای که پس از آن پدید آمد که مدرسه اجازه داد کسانی که هرگز از سوی خداوند به‌عنوان فرستادگان او تأیید نشده بودند، ایده‌های خود را مطرح کنند، با مرگ فیوچر فور آمریکا در ۱۸ ژوئیه ۲۰۲۰ پایان یافت. در آن زمان موسی و الیاس در خیابان‌ها به قتل رسیده بودند.

و چون شهادت خود را به پایان رسانند، وحشی که از هاویه برمی‌آید با آنان جنگ خواهد کرد و بر آنان غالب خواهد آمد و ایشان را خواهد کشت. و پیکرهای مردهٔ آنان در خیابانِ آن شهر بزرگ خواهند ماند، شهری که از نظر روحانی «سدوم و مصر» نامیده می‌شود، جایی که خداوندِ ما نیز در آن مصلوب شد. مکاشفه ۱۱:۷، ۸.

شهادتِ موثق همان شهادتی است که با پایان مجموعه‌ای با عنوان «جداول حبقوق» خاتمه یافت. سپس وحش حمله کرد. نمی‌دانم چه کسانی این مقالات کنونی را دنبال می‌کنند، اما حدس می‌زنم ترکیب مخاطبان به همان اندازه از دشمنان Future for America تشکیل شده است که از کسانی که هنوز می‌کوشند با سرخوردگی ۱۸ ژوئیه کنار بیایند. ازاین‌رو انتظار دارم کسانی که در دسته‌ای که من آن را «دشمنان» تعریف می‌کنم قرار می‌گیرند، اشاره کنند که از نظرشان این کاربرد تاریخ نبوی تا چه حد خودمنفعت‌جویانه به نظر می‌رسد. باشد. زمان از آن کوتاه‌تر است که وانمود کنیم تاریخ Future for America به‌روشنی به‌عنوان جنبشی که با جنبش میلری‌ها نمونه‌پردازی شده شناخته نشده است؛ و کوتاه‌تر از آن که تظاهر کنیم پیام‌رسانِ انسانیِ لائودیکیه‌ایِ ناقصی که برای پیشاهنگی آن جنبش برانگیخته شد، نمونه‌اش ویلیام میلر نبوده است.

میلر یک فیلادلفی بود و من در سال ۱۹۷۵ از جهان وارد ادونتیسم شدم؛ بنابراین یک ادونتیستِ لاودیکیاییِ تأییدشده هستم. تاریخچهٔ زندگی‌ام بر این حقیقت شهادت می‌دهد. با این حال، خدای رحیم آسمان به‌تازگی به من دستور داده است که پیامی را که اکنون آشکار می‌کند به نگارش درآورم و آن را به کلیساها بفرستم. دستور او همراه با این وعده آمد که هنگامی که موسی و الیاس را زنده می‌کند، آنان را به‌عنوان فیلادلفیان، نه لاودیکیان، برخواهد انگیخت. جنبشی که در تاریخ میلری‌ها آغاز شد، دورهٔ فیلادلفیا بود که سرانجام در سال ۱۸۵۶، هنگامی که روند ردّ بنیادهایی را که میلری‌ها نهاده بودند آغاز کرد، وارد دورهٔ لاودیکیه شد. این ردّ با کنار گذاشتن پیشرفت تازه‌ای از نور که از قلم هیرام ادسون عرضه شده بود آغاز شد. هفت سال بعد، در ۱۸۶۳، جنبش الیاس که پیام موسی را ارائه کرده بود، از میان برداشته شد. همزمان با از میان برداشته شدن آن جنبش، کلیسایی معرفی شد تا جایگزین جنبش گردد. موسی و الیاس در آغاز ادونتیسم کشته شدند و در پایان ادونتیسم نیز دوباره کشته شدند.

در پایانِ لائودکیهٔ نبوی، در سال ۱۹۸۹ مُهرِ رؤیای رود حدّاقل گشوده شد و جنبشی آغاز شد که از مادری لائودکیایی زاده شده بود. خداوند غافلگیر نشد و می‌دانست که کارِ مربوط به سه فرشته را همان‌گونه که آغاز کرده بود به پایان خواهد رساند. او آن را با جنبشی از فیلادلفیایی‌ها به پایان خواهد برد، چنان‌که آن را با همان‌ها آغاز کرده بود، و برای انجامِ این کار، جنبشی که از حیثِ تولد لائودکیایی بود باید کشته شود و به‌عنوانِ فیلادلفیایی‌ها رستاخیز یابد. بدین‌سان، جنبشی که از کلیسای لائودکیه بیرون آورده شده بود، در همان تاریخی که اتحادِ سه‌گانه به «هشتمی که از هفت است» بدل می‌شود، به «هشتمی که از هفت است» تبدیل خواهد شد. و در همان تاریخ، شاخِ جمهوری‌خواهی نیز رستاخیزی از «هشتمی که از هفت بود» را تجربه خواهد کرد؛ همان که به دستِ «ووکیسمِ» مصر و سدوم کشته شده بود، اما آن خطّ نبوت در مقاله‌های بعدی بررسی خواهد شد.

و مردمانی از میان قوم‌ها و قبایل و زبان‌ها و ملت‌ها، اجساد آنان را سه روز و نیم خواهند دید و نخواهند گذاشت که اجسادشان دفن شود. و ساکنان زمین از بابت آنان شادی خواهند کرد و جشن خواهند گرفت و به یکدیگر هدایا خواهند فرستاد؛ زیرا این دو نبی ساکنان زمین را عذاب داده بودند. و پس از سه روز و نیم، روحِ حیات از جانب خدا در آنان داخل شد و بر پاهای خود ایستادند؛ و ترسی عظیم بر آنان که ایشان را دیدند فرو افتاد. مکاشفه ۱۱:۹–۱۱.

Future for America را به گور نسپردند؛ فقط همان‌جا در خیابانی که در آن کشته شده بود افتاده بود، در حالی که دشمنانش بر مرگِ ظاهری‌اش شادمانی می‌کردند. با این همه، «پس از سه روز و نیم، روحِ حیات از جانبِ خدا در ایشان داخل شد و بر پاهای خود ایستادند.» دیگر زمانی در کار نیست، پس سه روز و نیم نمادِ هزار و دویست و شصت روز یا سال است؛ دوره‌ای که در مکاشفهٔ بابِ دوازده، آیاتِ شش و چهارده، به «بیابان» تعبیر شده است؛ جایی که مقدس‌گاه و لشکر پایمال شدند. اگر آنان در گور گذاشته شده بودند، در خیابانی نبودند که بتوان آن‌ها را پایمال کرد. پایمال شدنِ Future for America نه‌تنها یک دورهٔ نمادین است، بلکه دورهٔ نمادینِ پیامِ «هفت بار» است که به‌وسیلهٔ سوگندِ موسی نمایانده شده است.

و به دم شمشیر خواهند افتاد، و به اسارت به میان همهٔ ملت‌ها برده خواهند شد؛ و اورشلیم به دست غیریهودیان پایمال خواهد شد تا وقتی که زمان‌های غیریهودیان به کمال برسد. لوقا ۲۱:۲۴.

سه بار اورشلیم پایمال شده است. نخست به دست بابل از 677 پیش از میلاد تا 607 پیش از میلاد. دومین پایمال شدن به دست روم بت‌پرست از سال 66 میلادی تا 70 میلادی بود. سومین بار به دست روم روحانی از 538 تا 1798 میلادی بود. پایمال شدن اورشلیم به دست غیریهودیان که در لوقا باب بیست‌ویکم ذکر شده، همان هزار و دویست و شصت سال حکومت پاپی بود. مکاشفه باب یازده، جایی که شهادت موسی و ایلیا را می‌یابیم، با معرفی آن دورهٔ زمانی آغاز می‌شود.

و به من نی‌ای مانند عصا داده شد؛ و فرشته ایستاد و گفت: برخیز و هیکل خدا و مذبح و عبادت‌کنندگانِ در آن را اندازه بگیر. اما صحنِ بیرونیِ هیکل را از قلم بینداز، و آن را اندازه مگیر؛ زیرا به امّت‌ها داده شده است؛ و شهر مقدّس را چهل و دو ماه پایمال خواهند کرد. مکاشفه ۱۱:۱، ۲.

دستورِ سنجیدنِ هیکل و عبادت‌کنندگانِ در آن که به یوحنا داده شد، نمایانگر آغازِ داوری در سال ۱۸۴۴ است؛ زیرا دو آیهٔ پیش از آن، یوحنا را به‌عنوان کسی معرفی می‌کنند که تلخیِ یأسِ بزرگِ ۱۸۴۴ را تجربه کرده است، و آنگاه، پس از آن‌که به او گفته می‌شود باید کارِ اعلامِ پیام را تکرار کند، آیهٔ یکِ بابِ یازدهم نشان می‌دهد که داوری به‌تازگی آغاز شده است.

«زمان فرا رسیده است که هر آنچه بتوان لرزاند، لرزانده شود تا آنچه نتوان لرزاند باقی بماند. هر پرونده‌ای در برابر خدا مورد بازبینی قرار می‌گیرد؛ زیرا او هیکل خدا و عبادت‌کنندگان در آن را اندازه‌گیری می‌کند. "اینها را می‌گوید او که هفت ستاره را در دست راست خود دارد و در میان هفت چراغدان زرین راه می‌رود؛ اعمالت را می‌دانم... بر تو چیزی دارم، زیرا محبت نخستین خود را ترک کرده‌ای؛ پس به یاد آور که از کجا افتاده‌ای و توبه کن و اعمال نخستین را به‌جا آور؛ وگرنه به زودی نزد تو می‌آیم و چراغدان را از جای خود برمی‌دارم." "توبه کن؛ وگرنه به زودی نزد تو می‌آیم و با شمشیر دهان خود با تو خواهم جنگید. هر که گوش دارد، بشنود آنچه روح به کلیساها می‌گوید: به آن که غالب آید، از منّ پنهان به او خواهم داد تا بخورد و سنگی سفید به او خواهم داد، و بر آن سنگ نامی تازه نوشته است که جز دریافت‌کنندهٔ آن، هیچ‌کس آن را نمی‌داند."» مواد ۱۸۸۸، ۱۱۱۶.

در حالی که یوحنا گشایش داوری تحقیقی در سال ۱۸۴۴ را نمایان می‌کند، به او گفته می‌شود صحن معبد را کنار بگذارد، زیرا به امت‌ها داده شده است تا شهر مقدس را به مدت هزار و دویست و شصت سال پایمال کنند. لوقا باب بیست‌ویکم تصریح می‌کند که امت‌ها اورشلیم را پایمال خواهند کرد تا «زمانِ امت‌ها» به کمال برسد. یوحنا در باب یازدهم مشخص کرده است که زمان پایمال شدن اورشلیم به دست امت‌ها دوره‌ای میان سال‌های ۵۳۸ تا ۱۷۹۸ بود. یوحنا در باب دوازدهم دو بار این دوره را «بیابان» می‌نامد؛ دوره‌ای که کلیسا برای گریز از آزار و جفایی که از سوی پاپ اعمال می‌شد به آن پناه برد.

هنگامی که موسی و ایلیا کشته می‌شوند و در خیابان رها می‌شوند تا به مدت سه روز و نیم پایمال شوند، سه واقعهٔ پیشین که در آن اورشلیم پایمال شد، باید به‌منزلهٔ نمونه‌ای از آن دورهٔ زمانی فهمیده شوند. در لوقا باب بیست‌ویک، غیریهودیان شهر مقدس را پایمال خواهند کرد تا «زمان‌های» غیریهودیان به کمال برسد.

بنابراین، لوقا بیش از یک «زمانِ غیریهودیان» را مشخص می‌کند، اما می‌دانیم که زمانِ غیریهودیان که به کمال رسید، 1798 بود. نخستین «زمانِ غیریهودیان» در 723 قبل از میلاد آغاز شد، هنگامی که پادشاهیِ شمالیِ اسرائیل به دست آشور پایمال شد. آن پایمال شدن آغازِ لگدمال شدن به دست قدرتی بت‌پرست بود و تا 538 ادامه یافت؛ سپس قدرت پاپی آن کار را تا 1798 پی گرفت. بت‌پرستی اسرائیلِ جسمانی را پراکند و لگدمال کرد و پاپی‌گری اسرائیلِ روحانی را پراکند و لگدمال نمود. «زمان‌ها»ی غیریهودیان نمایانگر دو هزار و پانصد و بیست سالِ لاویان باب بیست‌وشش است که خود بیانگر دو دورهٔ پایمال شدن است. نخستین دوره به دست بت‌پرستی انجام شد که با آشور، سپس بابل، و آنگاه رومِ بت‌پرست نمایانده می‌شود. سپس دومین قدرتِ ویرانگر که میلر در چارچوبِ مقدسِ نبوتی که به کار می‌بست شناسایی کرد، پاپی‌گری بود که پایمال کردن را تا 1798 ادامه می‌داد. پایمال شدنِ هم بت‌پرستی و هم پاپی‌گری همان پرسشی است که در گفت‌وگوی آسمانی مطرح می‌شود و پاسخی پدید می‌آورد که بنیاد و ستونِ مرکزیِ ادونتیسم است.

آنگاه شنیدم که یکی از قدیسان سخن می‌گفت، و قدیسی دیگر به آن قدیسی که سخن می‌گفت، گفت: این رؤیا درباره قربانی دائمی و تعدی ویرانگر، برای سپردن هم قدس و هم سپاه به پایمال شدن، تا چه مدت خواهد بود؟ و او به من گفت: تا دو هزار و سیصد روز؛ آنگاه قدس تطهیر خواهد شد. دانیال ۸:۱۳، ۱۴.

فرشتهٔ جبرئیل و دیگر فرشتگان میلر را هدایت کردند تا بفهمد که «روزانه» نمایانگر بت‌پرستی است و «معصیتِ ویرانگر» نمایانگر پاپ‌گرایی است. هر دو، یعنی بت‌پرستی و پاپ‌گرایی، قدس و لشکر را پایمال خواهند کرد. بنابراین «زمان‌های» غیریهودیان که لوقا به آن اشاره می‌کند، عبارت است از دو دورهٔ پایمال شدنِ هزار و دویست و شصت‌ساله که در مجموع هفت زمانِ لاویان بیست‌وشش هستند.

پیام «سوگند» موسی در سال ۱۸۶۳، همراه با پیام‌آور، ایلیا، که پیام موسی را عرضه کرده بود، کشته شد. هر دو، یعنی پیام موسی و پیام‌آورِ ایلیا، پس از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ دوباره زنده شدند. این‌که پس از آن‌که پیام موسی بار دیگر به‌دست ایلیا اعلام شد، هر دو کشته شدند و سپس برای هزار و دویست و شصت روز در خیابان رها شده و دفن نشدند، پیوند مستقیمی با پیام «هفت زمان» دارد که دانیال آن را «سوگند» موسی می‌نامد. جنبش و پیام‌آوری که پیام موسی را همان‌گونه که ایلیا اعلام کرده بود، تکرار می‌کند و نمونه‌اش را می‌توان در میلر و میلریتی‌ها دید، در نهایت بر پاهای خود خواهند ایستاد و از نو زنده خواهند شد.

و پس از سه روز و نیم، روحِ حیات از جانبِ خدا در آنان داخل شد و بر پاهای خود ایستادند؛ و ترسِ بزرگی بر کسانی که آنان را دیدند افتاد. و صدای بلندی از آسمان شنیدند که به آنان می‌گفت: به اینجا بالا بیایید. و در میان ابری به آسمان صعود کردند؛ و دشمنانشان آنان را می‌نگریستند. مکاشفه ۱۱:۱۱، ۱۲.

در مقاله بعدی به این حقیقت خواهیم پرداخت.