سخنی برای روشن‌سازی

اخیراً آماده‌سازی نسخهٔ پیاده‌شدهٔ «دو لوحِ حبقوق» را آغاز کردیم تا به زبان‌های گوناگونی که در وب‌سایت ما نمایندگی شده‌اند ترجمه شود. کارِ تبدیلِ یک ارائهٔ شفاهی به یک ارائهٔ مکتوب، بسیار دشوارتر از آن است که کسی، اگر با تمام پیچ‌وخم‌هایی که باید از آن‌ها عبور کرد تا یک ارائهٔ شفاهی به یک ارائهٔ مکتوب بدل شود آشنا نباشد، تصور کند؛ همراه با مشکلات ناگزیرِ ترجمهٔ نهاییِ این مطالب به زبان‌های مختلفِ موجود در وب‌سایت. ما تازه ویرایشِ نسخهٔ نخست از نود و پنج ارائه را آغاز کرده‌ایم و من به مانع دیگری پی بردم که باید از آن نیز عبور کنیم. این مسئله به تطورِ تدریجیِ این پیام از سال ۱۹۸۹ تا تاریخِ کنونیِ ما مربوط می‌شود.

در ارائه‌های مربوط به حدود پانزده سال پیش، حقایقی وجود داشت که در مرحلهٔ طفولیتِ فهم خود بودند. نخستینِ آن حقایقی که باید برای آن توضیح بدهم، ورودِ فرشتهٔ دوم در تاریخ میلریتی است. من در آن زمان چنین می‌فهمیدم که فرشتهٔ دوم هنگامی وارد شد که کلیساهای پروتستان، همزمان با پایان یافتنِ سال 1843، درهای خود را به روی ارائهٔ پیامِ فرشتهٔ اول توسط میلر بستند. ویلیام میلر بر مبنای محاسبه‌ای زمانی عمل می‌کرد که به باور او نشان می‌داد سال 1843 در 22 مارس 1843 آغاز شده و در 22 مارس 1844 پایان یافته است. او می‌پنداشت که آن سه نبوتی که سرانجام بر روی دو نمودارِ مقدس قرار داده شدند، در سال 1843 به پایان می‌رسند، و باور داشت که آن سال در 22 مارس 1844 به پایان رسیده است. او در دو نکته در اشتباه بود.

سه نبوتِ ۱۳۳۵ روزِ دانیال دوازدهم، ۲۵۲۰ سالِ «هفت زمان» در لاویان بیست‌وشش، و ۲۳۰۰ روزِ دانیال هشتم، از نظر میلر چنین فهمیده شده بود که در مارس ۱۸۴۴ به پایان می‌رسند. سپس خداوند سموئیل اسنو را هدایت کرد تا دریابد که این نبوت‌ها نه در ۱۸۴۳، بلکه در ۱۸۴۴ پایان می‌یابند. اسنو محاسبهٔ زمان را بر اساس روش قرائیان به کار برد، که همان شیوهٔ محاسبهٔ زمانی نبود که میلر به کار می‌برد. میلر از محاسبهٔ ربانی/مبتنی بر اعتدال بهاری استفاده می‌کرد که سال را از بهار تا بهار محاسبه می‌نمود.

هنگامی که دو لوح حبقوق را ارائه می‌کردیم، این واقعیت تاریخی را درک نکرده بودیم و از تجربهٔ میلر استفاده می‌کردیم تا ۲۲ مارس ۱۸۴۴ را به‌عنوان آمدن فرشتهٔ دوم و آغاز زمانِ تأخیر مشخص کنیم. من درک می‌کردم، و هنوز نیز درک می‌کنم، که آمدن آن فرشته منطبق بود با زمانی که پروتستان‌ها پیامِ فرشتهٔ اولِ میلر را رد کردند، و عبارتِ زیر مرجعِ من بود.

«در ژوئن ۱۸۴۲، آقای میلر دومین سلسلهٔ سخنرانی‌های خود را در کلیسای خیابان کاسکو در پورتلند ایراد کرد. من حضور در این سخنرانی‌ها را امتیازی بزرگ می‌شمردم؛ زیرا در زیر بارِ دلسردی‌ها افتاده بودم و خود را برای ملاقات با نجات‌دهنده‌ام آماده احساس نمی‌کردم. این دومین سلسله، در شهر بسیار بیش از نخستین، هیجان برانگیخت. جز در مواردی اندک، فرقه‌های مختلف، درهای کلیساهای خود را به روی آقای میلر بستند. بسیاری از موعظه‌ها از منبرهای گوناگون در پی آن بودند که خطاهای ادعاییِ شورمندانهٔ این سخنران را آشکار سازند؛ اما انبوهی از شنوندگانِ مشتاق در جلسات او حضور می‌یافتند، و بسیاری نیز نمی‌توانستند وارد بنا شوند. جماعت‌ها به‌گونه‌ای غیرمعمول آرام و attentive بودند.» Life Sketches, 27.

من دریافتم که بسته شدن درها بر پیام میلر، آغاز رد شدنِ فرشتهٔ اوّل را نشان می‌داد، و در موافقت با فهم میلر از محاسبهٔ زمان بر اساس شیوهٔ ربّانی/اعتدالِ بهاری، بر این فرض بودم که ۲۲ مارس ۱۸۴۴ پایانِ ۱۸۴۳ را رقم می‌زند. ارائهٔ میلر در پورتلند در ژوئن ۱۸۴۲ در واقع نشانه‌ای است که ردّی تدریجی را مشخص می‌سازد که سرانجام در ۱۸ آوریل ۱۸۴۴ به پایان رسید؛ امّا در زمان آن ارائه‌ها، ما هنوز کاربردِ ساموئل اسنو از محاسبهٔ زمان بر اساس شیوهٔ قرائی را تشخیص نداده بودیم.

در نخستین ارائه‌ای که ویرایش آن را آغاز کردیم، من به این نتیجه رسیدم که آنچه در آن زمان ثبت شده بود، ظاهراً با آنچه اکنون تعلیم می‌دهیم در تعارض است. هم هست و هم نیست. این صرفاً تأکیدی است بر ظهور تدریجیِ فرشتهٔ دوم، و نیز نمونه‌ای از گشوده‌شدن تدریجیِ مُهر این پیام، چنان‌که در تاریخ میلری نیز چنین بود. این یادداشتِ روشنگرانه باید پاسخگوی کسانی باشد که بر سرِ شناساییِ ۱۹ آوریل ۱۸۴۴ به‌عنوان نخستین نومیدیِ میلری و آنچه در گذشته تعلیم داده می‌شد، لغزش خورده‌اند.

«پیام‌های نخست و دوم در سال‌های ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ داده شدند، و ما اکنون تحت اعلام پیام سوم قرار داریم؛ اما هر سه پیام هنوز باید اعلام شوند. اکنون نیز همان‌قدر که در هر زمان پیش از این ضروری بوده است، لازم است که این پیام‌ها برای کسانی که در جست‌وجوی حقیقت‌اند تکرار شوند. ما باید با قلم و زبان این اعلان را طنین‌انداز سازیم و ترتیب آن‌ها و نیز کاربرد نبوت‌هایی را که ما را به پیام فرشتهٔ سوم می‌رسانند، نشان دهیم. بدون پیام‌های اول و دوم، پیام سومی نمی‌تواند وجود داشته باشد. این پیام‌ها را باید از طریق نشریات و مواعظ به جهان برسانیم و در امتداد تاریخ نبوی، چیزهایی را که بوده‌اند و چیزهایی را که خواهند بود، نشان دهیم.» Selected Messages, book 2, 104.

دو لوحِ حبقوق ۱ از ۹۵

مقدمه‌ای بر دو لوحِ حبقوق و فریادِ نیمه‌شب

در این سلسله، ما در طی دوره‌ای ممتد به دو لوح حبقوق—نمودارهای 1843 و 1850—خواهیم پرداخت. آغاز کار را با قرار دادن فریاد نیمه‌شب در جای خود انجام خواهیم داد. همان‌گونه که ذکر شد، بخش عمده‌ای از ارائه‌های ابتدایی برای کسانی که با این پیام آشنا هستند، مرور خواهد بود؛ اما از آنجا که در حال آماده‌سازی سلسله‌ای هستیم که ممکن است توسط افرادی تازه‌وارد به این پیام مطالعه شود، باید برخی مفاهیم اساسی را برای ایشان تبیین کنیم. ما با فریاد نیمه‌شب آغاز خواهیم کرد و بر جنبه‌ای متمرکز خواهیم شد که در نخستین رؤیای الن وایت یافت می‌شود. بیایید نخستین پاراگراف از Christian Experience and Teachings، صفحه 57 را بخوانیم.

دیری پس از سپری شدن زمان در سال ۱۸۴۴ نبود که نخستین رؤیای آشکار به من عطا شد. من در پورتلندِ ایالت مین به دیدار خانم هاینز رفته بودم؛ خواهری عزیز در مسیح که دلش با دل من پیوند یافته بود. پنج نفر از ما، که همگی زن بودیم، در سکوت نزد مذبح خانوادگی زانو زده بودیم. در حالی که دعا می‌کردیم، قدرت خداوند بر من فرود آمد، چنان‌که هرگز پیش از آن بر من نیامده بود.

این پنج زن، که دل‌هایشان با خواهر وایت پیوند یافته بود، با هیچ‌گونه ظهوری از قدرت خدا مخالفت نمی‌کردند. شایان توجه است که همهٔ آنان زن بودند و نمایانگر کلیسا؛ و شمارشان پنج تن بود، که می‌توان آنان را پنج باکرهٔ دانا دانست. این صرفاً یک مشاهده است.

«به نظرم می‌رسید که در میان نور احاطه شده‌ام و از زمین پیوسته بالاتر و بالاتر می‌روم. برگشتم تا قوم ادونتیست را در جهان بجویم، اما آنان را نیافتم؛ آنگاه صدایی به من گفت: «بار دیگر بنگر، و اندکی بالاتر را نگاه کن.» پس چشمان خود را بالا بردم و راهی راست و تنگ را دیدم که بلند، بر فراز جهان برپا شده بود. بر این راه، قوم ادونتیست به سوی شهر، که در انتهای دورِ راه قرار داشت، در حرکت بودند. در آغاز راه، در پشت سر آنان، نوری درخشان قرار داده شده بود که فرشته‌ای به من گفت آن «ندای نیمه‌شب» است. این نور در سراسر راه می‌تابید و برای پاهای ایشان روشنایی می‌بخشید تا مبادا بلغزند. اگر چشمان خود را بر عیسی، که اندکی پیشاپیش آنان بود و ایشان را به سوی شهر رهبری می‌کرد، ثابت نگاه می‌داشتند، در امان بودند. اما دیری نپایید که بعضی خسته شدند و گفتند شهر بسیار دور است، و انتظار داشتند پیش از آن وارد آن شده باشند. آنگاه عیسی با بلند کردن بازوی راستِ پرجلال خود ایشان را دلگرم می‌ساخت، و از بازوی او نوری برمی‌آمد که بر جماعت ادونتیست موج می‌زد، و آنان فریاد برمی‌آوردند: «هللویاه!» دیگران با جسارت آن نورِ پشت سر خود را انکار کردند و گفتند این خدا نبود که آنان را تا این اندازه پیش آورده بود. آنگاه نورِ پشت سر ایشان خاموش شد و پاهایشان را در تاریکیِ کامل فروگذاشت، و لغزیدند و نشان و عیسی را از نظر گم کردند، و از راه به زیر افتادند، به درون جهان تاریک و شریرِ زیر پایشان.»

ویلیام میلر و فریاد نیمه‌شب

در این ارائهٔ نخست، پس از تثبیت چند نکته، کنفرانس ادونتیست‌ها در لو همپتن را در دسامبر 1844 بررسی خواهیم کرد. در این کنفرانس، شماری از میلری‌ها گرد آمدند، و ویلیام میلر برداشتِ ندای نیمه‌شب را رد کرد. منطق در اینجا آن است که این رؤیا، هرچند برای همهٔ ماست، به‌طور خاص برای ویلیام میلر بود.

در همان ماه، ویلیام میلر نوری را که در پسِ سرِ ایشان بود—ندای نیمه‌شب—انکار کرد؛ همان نوری که اگر انکار می‌شد، سبب می‌گردید او از راه به جهان شریرِ زیرِ پایشان سقوط کند. ما دلالت‌های این امر را بررسی خواهیم کرد. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که میلری‌ها همگی بر این باور بودند که در حال تحقق بخشیدن به مَثَلِ ده باکره‌اند؛ این امر در میان آنان دانسته‌ای همگانی بود. ما نشان خواهیم داد که ویلیام میلر درکی از این‌که ندای نیمه‌شب چه بود، داشت. میلر معتقد بود که ندای نیمه‌شب همان پیامِ ساعتِ داوریِ دانیال ۸:۱۴ و مکاشفه ۱۴:۶-۹ است. او بر این باور بود که پیامی که در اوایل دههٔ ۱۸۳۰ آغاز به اعلام آن کرد، همان ندای نیمه‌شب بود: «اینک داماد می‌آید»، و این‌که عیسی به‌عنوان داماد به سوی جهان می‌آید.

در بخش اعظم تاریخ میلریتی، آنان بر این باور بودند که تمثیل ده باکره را به انجام می‌رسانند، اما می‌پنداشتند که فریاد نیمه‌شب همان پیامی را توصیف می‌کند که خود در حال اعلان آن بوده‌اند. با این حال، تا تابستان ۱۸۴۴، فهمی تازه و درست پدیدار شد: فریاد نیمه‌شب همان جنبش ماه هفتم بود، که در آن انتظار می‌رفت عیسی در روز دهمِ ماه هفتم بیاید. آن، فریاد نیمه‌شبِ حقیقی بود. هنگامی که میلر در دسامبر ۱۸۴۴ فریاد نیمه‌شبِ حقیقی را رد کرد، در واقع تاریخِ تابستان ۱۸۴۴ را رد می‌کرد و به موضع پیشین خود بازمی‌گشت که آن را صرفاً همان پیام عمومیِ دههٔ ۱۸۳۰ می‌دانست. درک پویایی‌های فریاد نیمه‌شب امری حیاتی است. اگر 2520 را آن‌گونه که میلریتی‌ها می‌فهمیدند درک نکنید، نمی‌توانید فریاد نیمه‌شب را درک کنید. و اگر نتوانید فریاد نیمه‌شب را آن‌گونه که میلریتی‌ها می‌فهمیدند درک کنید، از مسیر به سوی جهان شریرِ زیر پای خود فرو می‌افتید.

در این ارائه، با برخی از حقایقی بر روی نمودار آغاز خواهیم کرد که امروز ادونتیسم آشکارا آن‌ها را رد می‌کند. مؤسسهٔ پژوهش کتاب‌مقدسی کلیسای ادونتیست روز هفتم و بیشتر الهی‌دانان ادونتیست، 2520 را رد می‌کنند. در ادامه، این موضوع را از لحاظ کتاب‌مقدسی بررسی خواهیم کرد، اما در آغاز نشان خواهیم داد که الن وایت به‌طور کامل 2520 را تأیید می‌کند. این مؤسسه و بیشتر الهی‌دانان همچنین برداشت پیشگامان از «مداوم» را رد می‌کنند. ما نشان خواهیم داد که رد کردن برداشت پیشگامان مبنی بر اینکه «مداوم» بت‌پرستی است، در حکم رد کردن روح نبوت است. این مؤسسه همچنین به‌طور علنی برداشت پیشگامان از شیپورها—شیپور پنجم و ششم—را رد می‌کند. ما با این نشان دادن آغاز خواهیم کرد که رد کردن برداشت پیشگامان از شیپورها، رد کردن روح نبوت است.

امروزه، غالب ادونتیست‌ها در بهترین حالت، دربارهٔ ۱۲۹۰ و ۱۳۳۵ تصوری مبهم دارند. بدون فهم پیشگامان از ۱۳۳۵، هیچ توجیه کتاب‌مقدسی‌ای برای شناساییِ زمانِ تأخیری که در ۲۲ مارس ۱۸۴۴ آغاز شد، وجود ندارد. بدون درکِ زمانِ تأخیری، کسی نمی‌تواند پویایی‌های فریادِ نیمه‌شب را دریابد. بدون درکِ فریادِ نیمه‌شب، انسان از مسیر به سوی جهانِ شریرِ زیرِ پا فرو می‌افتد. ما این حقایق را بر روی نمودار، در پرتوِ تأییدِ صریحِ روحِ نبوت، نشان خواهیم داد، و سپس آن‌ها را از کلامِ خدا موشکافی خواهیم کرد. اما نخست، باید ببینیم چه چیزهایی تاریخِ میلری را دربر گرفته بود و چه چیزی فریادِ نیمه‌شب را پدید آورد.

تاریخ میلریتی و فرارسیدن فرشتهٔ اول

برای نشان دادن تاریخ میلریتی و پرداختن به سال 1798، با اوریا اسمیت از کتاب Thoughts on Daniel and Revelation، صفحهٔ 521، آغاز می‌کنیم. اوریا اسمیت می‌نویسد: «توالی زمانیِ رویدادهای مکاشفه 10 افزون بر این، از این واقعیت روشن‌تر می‌شود که این فرشته با فرشتهٔ اولِ مکاشفه 14 یکی است.» در مکاشفه 10، فرشته‌ای نیرومند با کتابچه‌ای گشوده در دست خود از آسمان فرود می‌آید. الن وایت به ما می‌گوید که این فرشتهٔ نیرومند، عیسی مسیح است و آن کتابچهٔ کوچک، کتاب دانیال است. تا پایان باب دهم، به یوحنا گفته می‌شود که کتابچهٔ کوچک را بخورد، که در دهانش شیرین و در شکمش تلخ خواهد بود. یوحنا نمایانگر تاریخ میلریتی است، جایی که پیام دانیال شیرین است، اما به نومیدیِ تلخ می‌انجامد. بنا بر نظر پیشگامان، فرشتهٔ نیرومندِ مکاشفه 10 همان فرشتهٔ اولِ مکاشفه 14 است—آن دو، یک فرشته‌اند.

ما اغلب زمان زیادی را صرف پرداختنِ مشخص به این فرشتگان در مکاشفه نمی‌کنیم، اما باید چنین کنیم. فرشتهٔ نیرومند در مکاشفه ۱۰ همان فرشته‌ای نیز هست که ویلیام میلر باور داشت با به‌انجام‌رساندنِ کارِ فرشتهٔ اولِ مکاشفه ۱۴، ندای نیمه‌شب را تحقق می‌بخشید: «از خدا بترسید و او را جلال دهید، زیرا ساعت داوریِ او فرارسیده است.» ساعت داوریِ او به دانیال ۸:۱۴ اشاره دارد. این فرشتگان جنبه‌های گوناگونِ کاری را که به انجام رسیده است، مشخص می‌کنند.

بازگشت به اوریا اسمیت: «گاه‌شماریِ وقایعِ مکاشفه ۱۰ افزون بر این از این واقعیت روشن‌تر می‌شود که این فرشته با فرشتهٔ اولِ مکاشفه ۱۴ یکسان است.» او توضیح می‌دهد که چه چیز آن دو را به یکدیگر پیوند می‌دهد: هر دو پیامی ویژه برای اعلام کردن دارند، هر دو اعلام خود را با آوازِ بلند برمی‌آورند، هر دو زبانی مشابه در اشاره به خالق به کار می‌برند، و هر دو زمان را اعلام می‌کنند—یکی سوگند یاد می‌کند که دیگر زمانی نخواهد بود، و دیگری اعلام می‌دارد که ساعتِ داوریِ خدا فرارسیده است. پیامِ مکاشفه ۱۴:۶ در این سویِ آغازِ زمانِ آخر واقع شده است.

اوریاه اسمیت اظهار می‌دارد که زمانِ آخر، سال ۱۷۹۸ است، و پیامِ مکاشفه ۱۴ پس از آن می‌آید. او می‌نویسد: «اما پیامِ مکاشفه ۱۴:۶ در این سویِ آغازِ زمانِ آخر قرار دارد. این، اعلامِ فرارسیدنِ ساعتِ داوریِ خداست، و از این‌رو باید کاربردِ آن در نسلِ آخر باشد. پولس ساعتِ فرارسیدهٔ داوری را موعظه نکرد. لوتر و همکارانش نیز آن را موعظه نکردند. پولس دربارهٔ داوری‌ای که خواهد آمد، یعنی در آینده‌ای نامعین، استدلال می‌کرد، و لوتر آن را دست‌کم سیصد سال دورتر از روزگارِ خود قرار می‌داد. افزون بر این، پولس کلیسا را بر ضد هرگونه موعظه‌ای از این دست که ساعتِ داوریِ خدا فرارسیده است تا زمانی معین هشدار می‌دهد.» در ۲ تسالونیکیان ۲:‏۱–۳، پولس می‌گوید که روزِ مسیح نزدیک نیست مگر آنکه نخست ارتداد واقع شود و مردِ گناه ظاهر گردد. پولس مردِ گناه، شاخِ کوچک، پاپیّت را مطرح می‌سازد و با هشداری سراسرِ دورهٔ سیادتِ او را در بر می‌گیرد؛ دوره‌ای که ۱۲۶۰ سال ادامه یافت و در ۱۷۹۸ پایان پذیرفت.

در سال ۱۷۹۸، محدودیتِ منعِ اعلامِ نزدیک بودنِ روزِ مسیح پایان یافت. زمانِ آخر آغاز شد، و مُهر از کتابچهٔ کوچک برداشته شد. از آن زمان، فرشتهٔ مکاشفه ۱۴ به پیش رفته است. اوریاه اسمیت می‌گوید: «اگر بخواهید آن را ببینید، از سال ۱۷۹۸، پیامِ فرشتهٔ اول به پیش رفته است. در سال ۱۷۹۸، نخستین فرشتهٔ مکاشفه ۱۴ در تاریخ ظاهر می‌شود»—این فهمِ پیشگامان است. «از آن زمان، فرشتهٔ مکاشفه ۱۴ اعلام کرده است که ساعتِ داوریِ خدا فرا رسیده است، و فرشتهٔ باب دهم پای خود را بر دریا و خشکی نهاده، سوگند یاد کرده است که دیگر زمانی نخواهد بود. هویتِ آن دو بی‌تردید است. تمامی استدلال‌هایی که جایگاهِ یکی را تعیین می‌کنند، برای دیگری نیز کارآمدند. نسلِ حاضر شاهدِ تحققِ این دو نبوت است. در موعظهٔ ظهور، به‌ویژه از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴، تحققِ کامل و مشروحِ آنها آغاز شد.»

اسمیت سال‌های ۱۸۴۰ و ۱۸۴۴ را در ارتباط با فرشتهٔ اولِ مکاشفهٔ ۱۴ که در ۱۷۹۸ فرا می‌رسد، مشخص می‌کند؛ اما همچنین فرشتهٔ اول را در ۱۸۴۰ نیز مشخص می‌سازد، یعنی جایی که پیام قدرت می‌یابد. در موعظهٔ ظهور، به‌ویژه از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴، تحقق کامل آن آغاز شد. جایگاه فرشته با یک پا بر دریا و یک پا بر خشکی، دلالت بر گسترهٔ وسیع اعلام او دارد. این پیام از اقیانوس عبور می‌کرد و به ملت‌های گوناگون امتداد می‌یافت، و اعلام ظهور نیز واقعاً به هر ایستگاه بشارتی در جهان رسید. از ۱۸۴۰، پیام فرشتهٔ اول، بنا بر گفتهٔ الن وایت، به هر ایستگاه بشارتی در سراسر جهان حمل شد. این امر هنگامی تحقق یافت که اصل سال-روزِ نبوت کتاب‌مقدس با فروپاشی امپراتوری عثمانی تأیید گردید. ما در این مقطع با جزئیات سروکار نداریم، بلکه زمینه را برای تاریخ میلریتی و پویایی‌های فریاد نیمه‌شب فراهم می‌سازیم.

رویدادهای کلیدی تاریخی: ۱۸۳۳ و افتادن ستارگان

در سال ۱۸۳۳، سقوط ستارگان واقع شد. الن وایت در کتاب نبرد عظیم، صفحهٔ ۳۳۳، چنین اظهار نظر می‌کند: «در سال ۱۸۳۳، دو سال پس از آنکه میلر به‌طور علنی شواهد آمدن قریب‌الوقوع مسیح را عرضه کردن آغاز کرد، آخرینِ آن نشانه‌هایی که نجات‌دهنده به‌عنوان علائم ظهور دوم خویش وعده داده بود، پدیدار شد. عیسی فرمود: “ستارگان از آسمان خواهند افتاد.” متی ۲۴:۲۹. و یوحنا در مکاشفه اعلام کرد، آنگاه که در رؤیا صحنه‌هایی را که می‌بایست روز خدا را اعلام کنند، مشاهده می‌نمود: “و ستارگان آسمان بر زمین فرو ریختند، چنان‌که درخت انجیر، چون از بادی شدید تکان داده شود، انجیرهای نارس خود را فرو می‌افکند.” مکاشفه ۶:۱۳. این نبوت، در بارش عظیم شهابیِ ۱۳ نوامبر ۱۸۳۳، تحقق چشمگیر و تأثیرگذاری یافت.»

شهادت ویلیام میلر چنین بازگو می‌کند:

«در روز شنبه، پس از صرف صبحانه—در تابستان سال 1833—بر سر میز کار خود نشسته بودم تا نکته‌ای را بررسی کنم، و چون برخاستم تا برای کار بیرون بروم، این پیام با نیرویی بیش از هر زمان دیگر بر دلم فرود آمد: «برو و آن را به جهان بگو.» این تأثیر چنان ناگهانی بود و با چنان شدتی آمد که در صندلی خود فرو نشستم و گفتم: «خداوندا، من نمی‌توانم بروم.» پاسخ چنین به نظرم آمد: «چرا نمی‌توانی؟» آنگاه همه عذرهای من به خاطرم آمد، و ناتوانی خویش را پیش کشیدم؛ اما اندوه و اضطرابم چنان عظیم شد که با خدا عهدی جدی بستم که اگر او راه را بگشاید، خواهم رفت و وظیفه خود را نسبت به جهان انجام خواهم داد. این معنا به ذهنم آمد: «منظورت از گشودن راه چیست؟» گفتم: اگر از من دعوت شود که در هر جایی در ملأ عام سخن بگویم، خواهم رفت و آنچه را که در کتاب‌مقدس درباره آمدن خداوند می‌یابم، به ایشان خواهم گفت. در همان لحظه، تمام بار من برداشته شد. و شادمان بودم که احتمالاً هرگز به چنین کاری فراخوانده نخواهم شد، زیرا هرگز چنین دعوتی نداشته بودم، آزمایش‌هایم بر کسی معلوم نبود، و انتظار بسیار اندکی داشتم که به هیچ عرصه‌ای از خدمت دعوت شوم. حدود نیم ساعت پس از آن، پیش از آنکه از اتاق بیرون رفته باشم، پسر آقای Guilford از Dresden، که حدود شانزده مایل با محل سکونتم فاصله داشت، وارد شد و گفت که پدرش در پی من فرستاده و می‌خواهد با او به خانه‌شان بروم، و من گمان کردم که لابد می‌خواهد مرا برای کاری ببیند. از او پرسیدم که چه می‌خواهد. پاسخ داد که فردای آن روز در کلیسای ایشان موعظه‌ای در کار نخواهد بود، و پدرش می‌خواهد که من بیایم و با مردم درباره موضوع آمدن خداوند سخن بگویم. فوراً از خود خشمگین شدم که چرا چنان عهدی بسته بودم. در همان دم بر ضد خداوند شوریدم و مصمم شدم که نروم. بی‌آنکه پاسخی به آن پسر بدهم، او را ترک کردم و در اندوهی عظیم به بیشه‌ای در همان نزدیکی پناه بردم. سپس نزدیک به یک ساعت با خداوند کشتی گرفتم و کوشیدم خود را از عهدی که با او بسته بودم رها سازم، اما هیچ آسایشی نیافتم. این سخن بر وجدانم نقش بست: «آیا با خدا عهد می‌بندی و چنین زود آن را می‌شکنی؟» و گناه بس عظیم چنین کاری مرا فروگرفت. سرانجام تسلیم شدم و به خداوند وعده دادم که اگر مرا پایدار بدارد، خواهم رفت، و بر او توکل خواهم کرد تا فیض و توانایی انجام هر آنچه از من بطلبد به من عطا کند. به خانه بازگشتم و دیدم آن پسر هنوز در انتظار است. او تا پس از ناهار ماند، و من با او به Dresden بازگشتم.»

میلر در تابستان سال ۱۸۳۳ به این‌گونه عرضهٔ علنیِ پیام را آغاز کرد. در دسامبر ۱۸۳۳، سقوط ستارگان بر وقار و جدّیت پیام او افزود.

۱۸۴۰: تحقق نبوت و امپراتوری عثمانی

در سال 1840، الن وایت دربارهٔ تحقق چشمگیرِ یک نبوت اظهار نظر می‌کند. این بخش در روح نبوت غالباً مورد مناقشه قرار گرفته است؛ برخی استدلال می‌کنند که اوریاه اسمیت آن را در کتاب نبرد عظیم وارد کرده است، اما این استدلال‌ها بی‌اساس‌اند. او دربارهٔ توالی تحقق‌های نبوی که به سال 1840 منتهی می‌شدند سخن می‌گوید، از جمله سقوط ستارگان و روز تاریک. او می‌نویسد: «در سال 1840، تحقق برجستهٔ دیگری از نبوت، علاقه‌ای گسترده را برانگیخت.»

او به نبوتِ کتاب‌مقدسی اشاره می‌کند، نه صرفاً به یک پیش‌گوییِ انسانی از سوی یوشیا لیچ.

دو سال پیش از آن، جوزایا لیچ، یکی از خادمان برجسته‌ای که آمدنِ دوم را موعظه می‌کرد، شرحی بر مکاشفه ۹ منتشر ساخت و سقوط امپراتوری عثمانی را پیشگویی نمود. بر طبق محاسبات او، این قدرت می‌بایست در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ سرنگون شود. در زمانِ تعیین‌شده، ترکیه، به‌واسطهٔ سفیران خود، حمایتِ قدرت‌های متحدِ اروپا را پذیرفت و بدین‌سان خود را تحت کنترل ملت‌های مسیحی قرار داد. این واقعه پیشگویی را دقیقاً محقق ساخت. هنگامی که این امر معلوم شد، انبوهی از مردم به درستیِ اصولِ تفسیرِ نبوی که میلر و همکارانش اختیار کرده بودند، متقاعد شدند، و انگیزشی شگرف به نهضت ادونتی داده شد. مردانِ اهل علم و صاحب‌منصب با میلر در موعظه و انتشار دیدگاه‌های او متحد شدند، و از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴، این کار به‌سرعت گسترش یافت.

اوریا اسمیت به ما گفته بود که فرشتهٔ اولِ مکاشفه ۱۴ در سال ۱۷۹۸ آمد، اما او همان فرشتهٔ مکاشفه ۱۰ است. در مکاشفه ۱۰، به یوحنا گفته می‌شود که کتابِ کوچک را از دست فرشته بگیرد و آن را بخورد، و آن در دهان او شیرین خواهد شد. پیام میلریتی در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، پس از دو سال پیشگوییِ فروپاشی امپراتوری عثمانی بر پایهٔ اصلِ سال-روزِ نبوتِ کتاب‌مقدسی، شیرین شد. هنگامی که آن رویداد دقیقاً به انجام رسید، پیامی که ایشان اعلام می‌کردند در دهانشان شیرین شد.

در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، این پیام در دهان ایشان شیرین شد. به یوحنا گفته می‌شود که آن کتاب کوچک را از دست فرشته‌ای که فرود آمده است، بگیرد. آن فرشته در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ فرود می‌آید، و این فرشتهِ مکاشفه ۱۰ همان فرشتهِ نخستِ مکاشفه ۱۴ است. فرشتهِ مکاشفه ۱۴ در سال ۱۷۹۸، در زمانِ آخر، وارد می‌شود، اما پیام او در ۱۸۴۰ قدرت می‌یابد. الن وایت می‌گوید که هنگامی که آن رویداد شناخته شد، انبوهی از مردم به درستیِ اصولِ تفسیرِ نبوی‌ای که میلر و همکارانش اختیار کرده بودند، متقاعد شدند. از دههٔ ۱۹۳۰، که آغاز آن از ۱۹۱۹ بود، اما به‌ویژه در دههٔ ۱۹۳۰، ادونتیسم قواعدِ تفسیرِ نبوی‌ای را که میلر و همکارانش اختیار کرده بودند رد کرده است—آن قواعد، همان روشِ آیاتِ شاهد در مطالعهٔ کتاب‌مقدس بودند.

نمودار ۱۸۴۳ و زمانِ تأخیر

نشانهٔ بعدی در تاریخ، نمودار ۱۸۴۳ است که در مه ۱۸۴۲ تهیه شد. الن وایت می‌گوید: «دیدم که نمودار ۱۸۴۳ به هدایت دست خداوند ترسیم شده بود و نباید تغییر داده می‌شد؛ ارقام همان‌گونه بودند که او می‌خواست، و دست او بر آن بود و اشتباهی را در برخی از ارقام پنهان کرده بود تا هیچ‌کس نتواند آن را ببیند تا زمانی که دست او برداشته شد.» این نمودار یک نشانهٔ نبوی است که در مه ۱۸۴۲ تهیه شد. در ژوئن ۱۸۴۲، کلیساهای پروتستان آغاز کردند که درهای خود را ببندند و فرشتهٔ دوم از راه می‌رسد.

از «شهادت‌ها»، جلد اول، صفحهٔ ۲۱: «در ژوئن سال ۱۸۴۲، آقای میلر دومین سلسله‌درس‌های خود را در کلیسای خیابان کاسکو در پورتلند، ایالت مِین، ارائه کرد. جز در مواردی اندک، فرقه‌های مختلف درهای کلیساهای خود را به روی آقای میلر بستند.» الن وایت به ما آگاه می‌سازد که ما، به‌عنوان مسیحیان ادونتیست روز هفتم، باید بیاموزیم که از علت به معلول استدلال کنیم. علتی که کلیساهای پروتستان را بر آن داشت تا درهای خود را ببندند، معرفی این چارت بود. هنگامی که این چارت در ماه مه معرفی شد، کلیساهای پروتستان به این نتیجه رسیدند که پیروان میلر متعصبان فریب‌خورده‌اند.

نخستین نومیدی در پی می‌آید. از «نبرد عظیم»، صفحهٔ ۳۹۳:

«همان‌گونه که از همان سال 1842، رهنمودی که در این نبوت داده شده بود ــ که رؤیا را بنویس و آن را بر لوح‌ها به‌وضوح نقش کن تا هر که آن را می‌خواند بدود ــ چارلز فیچ را بر آن داشت که برای تبیین رؤیاهای دانیال و مکاشفه، نقشه‌ای نبوی تهیه کند.» چارلز فیچ، که اندکی پیش از نومیدی عظیمِ 22 اکتبر 1844 درگذشت، در این تاریخ به‌دست خداوند به‌کار گرفته شد. او آن نقشه را تهیه کرد، و آن در ماه مه 1842 منتشر شد.

انتشار این نمودار به‌منزلهٔ تحقق فرمان حبقوق تلقی شد. بااین‌همه، هیچ‌کس تأخیر ظاهری در تحقق رؤیا را ملاحظه نکرد. زمانی از درنگ نیز در همان نبوت ارائه شده است. پس از نومیدی، این آیهٔ کتاب‌مقدس پرمعنا جلوه کرد: «زیرا رؤیا هنوز برای زمانی معین است، اما در پایان سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ اگرچه درنگ نماید، منتظرش باش، زیرا یقیناً خواهد آمد، تأخیر نخواهد کرد. عادل به ایمان زیست خواهد نمود.»

زمانِ درنگ، نخستین ناامیدی است که در ۲۲ مارس ۱۸۴۴ فرا می‌رسد. میلری‌ها با به‌کارگیری محاسبهٔ زمانیِ کتاب‌مقدسی، پایان جهان را در سال ۱۸۴۳ پیشگویی می‌کردند. هنگامی که خداوند تا آن زمان نیامد، نخستین ناامیدی در ۲۲ مارس ۱۸۴۴ آغاز شد. آن، زمانِ درنگ است.

این همان زمانِ تأخیر در مَثَلِ ده باکره، در حبقوق ۲، و در دانیال ۱۲ است. دانیال ۱۲:۱۱ می‌گوید: «و از زمانی که قربانیِ دائمی برداشته شود...» پیشگامان درک می‌کردند که بت‌پرستی در سال ۵۰۸، هنگامی که کلوویس بر ویزیگوت‌ها غلبه کرد، مقهور شد. از زمانی که بت‌پرستی برداشته می‌شود و پاپیّت برپا می‌گردد (سی سال بعد، در ۵۳۸)، هزار و دویست و نود روز خواهد بود. آیهٔ بعد می‌گوید: «خوشا به حال آن که انتظار کشد و به هزار و سیصد و سی و پنج روز برسد.» ۵۰۸ به‌علاوهٔ ۱۳۳۵ برابر است با ۱۸۴۳. «خوشا به حال آن که به ۱۸۴۳ برسد.» ۱۳۳۵ زمانِ تأخیر را مشخص می‌کند و می‌گوید: «خوشا به حال آن که انتظار کشد و به ۱۸۴۳ برسد.» اگر شما درکِ پیشگامان از «دائمی» را، همان‌گونه که الن وایت نیز می‌پذیرد، حفظ کنید، این مطلب روشن است.

برای روشن‌تر شدن مطلب، اشعیا ۳۰:۱۸ می‌گوید: «و از این رو خداوند انتظار خواهد کشید.» در اینجا، خداوند همان دامادِ مَثَلِ ده باکره است، و او درنگ می‌کند. «و از این رو داماد درنگ خواهد کرد تا بر شما فیض روا دارد، و از این رو او متعال خواهد شد تا بر شما رحمت نماید، زیرا خداوند خدای داوری است. خوشا به حال جمیع کسانی که برای او انتظار می‌کشند.» این با دانیال ۱۲:۱۲ مطابقت دارد: «خوشا به حال کسی که انتظار کشد و به ۱۳۳۵ برسد.» داماد در ۲۲ مارس ۱۸۴۴ درنگ می‌کند. بر رسیدن به نخستین نومیدی و سپس انتظار کشیدن، برکتی مترتب است. هنگامی که به اینجا می‌رسید، باید انتظار بکشید. در انتظار چه هستید؟ حبقوق ۲:۳ می‌گوید: «زیرا رؤیا هنوز برای زمانِ معین است، اما در پایان سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ هرچند درنگ نماید، منتظرش باش.» برکتِ رسیدن به ۱۳۳۵، برکتِ رسیدن به این تاریخ است، جایی که خداوند فریاد نیمه‌شب را به انجام خواهد رساند.

به همه اجازه داده نخواهد شد که در فریاد نیمه‌شب مشارکت کنند. برخی از مردم نه به سبب تجربهٔ شخصی خود با عیسی مسیح یا مطالعهٔ شخصیِ کلام خدا، بلکه از روی ترس، همراه میلریتی‌ها سفر کردند. پیش از آنکه فریاد نیمه‌شب فرا رسد، خداوند این برادران را از جنبش جدا می‌سازد. نخستین نومیدی بخشی از فرایند آماده‌سازی برای فریاد نیمه‌شب است. بنا بر گفتهٔ الن وایت، اگر این را درک نکنیم، از راه به سوی جهان شریرِ زیرِ پایمان سقوط می‌کنیم.

اقتداربخشیِ پیامِ فرشتهٔ دوم

از کتاب «نوشته‌های نخستین»، صفحهٔ ۲۳۸: «نزدیک به پایان پیام فرشتهٔ دوم، نوری عظیم از آسمان را دیدم که بر قوم خدا می‌تابید. پرتوهای این نور همچون خورشید درخشان می‌نمود، و صداهای فرشتگان را شنیدم که ندا می‌دادند: “اینک، داماد می‌آید.”» این همان فریاد نیمه‌شب بود که می‌بایست به پیام فرشتهٔ دوم قدرت بخشد. پیشگامان چنین درک می‌کردند که پیام فرشتهٔ اول در سال ۱۷۹۸ فرا رسید، اما با فروپاشی امپراتوری عثمانی در سال ۱۸۴۰ نیرو یافت. همهٔ پیام‌ها در مقطعی از زمان فرا می‌رسند و پس از آن نیرو می‌یابند. پیام فرشتهٔ دوم در ۲۲ مارس ۱۸۴۴ فرا می‌رسد، هنگامی که کلیساهای پروتستان درهای خود را بر ضد پیام میلری بستند. فریاد نیمه‌شب به پیام فرشتهٔ دوم قدرت می‌بخشد. پیام فرشتهٔ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ فرا می‌رسد، و هنگامی نیرو می‌یابد که آن فرشتهٔ نیرومندِ مکاشفه ۱۸ به آن ملحق می‌شود. هر پیام در تاریخ فرا می‌رسد و پس از آن نیرو می‌یابد. درک این نکته مهم است.

فریاد نیمه‌شب به پیام فرشتهٔ دوم قدرت بخشید. فرشتگانی از آسمان فرستاده شدند تا قدیسان دلسرد را بیدار سازند و ایشان را برای کار عظیمی که در پیش رویشان بود آماده کنند. بااستعدادترین مردان نخستین کسانی نبودند که این پیام را دریافت کردند. ویلیام میلر نخستین کسی نبود که این پیام را دریافت کرد؛ بلکه برعکس، او آخرین کسی بود که آن را دریافت کرد. او در فهم این پیام از همه بااستعدادتر بود، حال آنکه ساموئل اسنو نخستین کس بود. کسانی که پیش‌تر در این کار پیشگام بودند، آخرین کسانی بودند که آن را دریافت کردند و به فزونیِ فریاد یاری رساندند. از لحاظ تاریخی، آخرین شخصی که پیام فریاد نیمه‌شب را پذیرفت، ویلیام میلر بود.

از «نبرد عظیم»، ۳۷۶:

در هنگام تقویت فریاد نیمه‌شب، قریب به ۵۰٬۰۰۰ تن کلیساها را ترک کردند. از آنجا که کار میلر گرایش به بنای کلیساها داشت، در آغاز با نظر مساعد بدان نگریسته می‌شد؛ اما چون خادمان و رهبران مذهبی بر ضدّ آموزهٔ ظهور تصمیم گرفتند و خواستند هرگونه هیجان و جنبش در این باره را فروبنشانند، از منبر با آن به مخالفت برخاستند و اعضای خود را از امتیاز حضور در موعظه دربارهٔ ظهور ثانی، یا حتی سخن گفتن از امید خویش در گردهمایی‌های اجتماعی، محروم ساختند.

رهبرانی در کلیسای ادونتیست امروز که تعلیم این پیام را در کلیسا و حتی در خانه‌های شخصی منع می‌کنند، در اینجا در نهضت میلری به‌صورت پیش‌نمون ترسیم شده‌اند.

«ایمانداران خود را در آزمایش و سرگشتگی عظیمی یافتند. آنان کلیساهای خود را دوست می‌داشتند و از جدایی جستن اکراه داشتند؛ اما چون دیدند که شهادتِ کلامِ خدا سرکوب می‌شود و حق ایشان برای بررسی نبوت‌ها انکار می‌گردد، احساس کردند که وفاداری به خدا آنان را از تسلیم شدن بازمی‌دارد. کسانی که می‌کوشیدند شهادتِ کلامِ خدا را طرد کنند، نمی‌توانستند به‌منزلهٔ تشکیل‌دهندگان کلیسای مسیح تلقی شوند. ازاین‌رو، آنان خود را در جدا شدن از پیوند پیشین خویش محق می‌دانستند. در تابستان 1844، حدود 50,000 نفر از کلیساها کناره‌گیری کردند.»

فهمِ میلر و فریادِ نیمه‌شبِ حقیقی

بر پایهٔ کتابِ الدِر دامستِیگت، Foundation of Seventh-day Adventist Message and Mission، میلر بر این باور بود که اعلامِ دانیال ۸:۱۴ و فرشتهٔ اولِ مکاشفهٔ ۱۴ همان فریادِ نیمه‌شب بود—«اینک داماد می‌آید.» او معتقد بود که این پیام، آمدنِ دومِ مسیح را مشخص می‌ساخت. میلر می‌پنداشت که تمام آن تاریخ، فریادِ نیمه‌شب بود، اما الن وایت تصریح می‌کند که فریادِ نیمه‌شب در مقطعی معین به انجام رسید. ساموئل اسنو ارائهٔ خود را «The True Midnight Cry» نام نهاد تا آن را از تعلیمِ میلریِ این‌که فریادِ نیمه‌شب همان پیامِ عمومی بود، متمایز سازد.

روحانی‌ترین افراد نخست پیام را دریافت کردند، و آنان که پیش‌تر در این کار پیشگام بودند، آخرین کسانی بودند که آن را پذیرفتند و به اوج‌گیری آن ندا یاری رساندند. ویلیام میلر، که از سال ۱۸۳۳ به بعد رهبری این کار را بر عهده داشت، هنگامی که پیام ندای نیمه‌شب در اوت ۱۸۴۴ مطرح شد، با آن دست‌وپنجه نرم کرد. او دربارۀ جدا شدن از کلیساها مردد بود و سالیان بسیار برداشت دیگری از ندای نیمه‌شب تعلیم داده بود.

ویلیام میلر نوشت:

«من هرگز نسبت به هیچ روز معیّنی برای ظهور خداوند یقین قطعی نداشتم، زیرا معتقد بودم که هیچ‌کس نمی‌تواند روز و ساعت را بداند. در همهٔ درس‌گفتارهای منتشرشدهٔ من، چنان‌که در صفحهٔ عنوان دیده خواهد شد، آمده است: «نزدیک به سال 1843». در همهٔ درس‌گفتارهای شفاهی خود نیز همواره به شنوندگانم می‌گفتم که اگر در محاسبهٔ من اشتباهی نباشد، دوره‌ها در سال 1843 به پایان خواهند رسید؛ اما نمی‌توانم بگویم که ممکن نیست پایان حتی پیش از آن زمان فرا رسد، و اینکه ایشان باید پیوسته آماده باشند. در سال 1842، برخی از برادران با قاطعیت بسیار، سال دقیق را موعظه می‌کردند و مرا به سبب آوردن یک «اگر» نکوهش می‌نمودند.»

در ماه مه ۱۸۴۲، نمودار ۱۸۴۳ منتشر شد، و برادران به میلر گفتند که «اگر» را از بیان خود حذف کند.

میلر ادامه داد: «مطبوعات عمومی نیز منتشر کرده بودند که من روزی معین، یعنی بیست‌وسوم آوریل، را برای آمدن خداوند تعیین کرده‌ام. ازاین‌رو، در دسامبر همان سال، چون هیچ خطایی در محاسبات خود نمی‌توانستم ببینم، اعتقاد خود را منتشر ساختم که خداوند در زمانی میان ۲۱ مارس ۱۸۴۳ و ۲۱ مارس ۱۸۴۴ خواهد آمد.» میلر پیشاپیش به روز دهمِ ماه هفتم رسیده بود، و بسیار پیش از آنکه ساموئل اسنو از این نتیجه برای اعلام ندای نیمه‌شب استفاده کند، میلر دربارهٔ آن نوشته بود. میلر همان کسی بود که خداوند او را به کار گرفت تا منطقی را سامان دهد که ساموئل اسنو برای تعیین ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ به کار برد.

میلر نوشت: «در خلال سال 1843، سخت‌ترین نکوهش‌ها از سوی مطبوعات و برخی منابر بر من و آنان که با من همراه بودند، فرو ریخته شد. انگیزه‌های ما مورد حمله قرار گرفت، اصول ما به‌نادرستی بازنمایی شد، و شخصیت‌های ما مورد افترا واقع گردید.» زمان گذشت، و 21 مارس 1844 بدون ظهور خداوند سپری شد. ناامیدی عظیم بود، و بسیاری دیگر با ایشان همراهی نکردند. پیش از این زمان، از سال 1840، شمار میلری‌ها تقریباً 200,000 تن برآورد می‌شد، اما تا این مقطع، تنها 50,000 تن باقی مانده بودند.

میلر ادامه داد: «پیش از این، در پاییز سال ۱۸۴۳، برخی از برادران من آغاز کردند که کلیساها را بابل بنامند و اصرار ورزند که بیرون آمدن از آنها وظیفهٔ ادونتیست‌هاست. از این امر، من سخت اندوهگین شدم. نه تنها تأثیر آن بسیار بد بود، بلکه آن را تحریف کلام خدا و کج‌تابیِ کتاب‌مقدس می‌دانستم.» میلر با پیام فرشتهٔ دوم در کشاکش بود، و همین امر پذیرش پیام راستینِ ندای نیمه‌شب را برای او دشوارتر می‌ساخت. این رویه گسترش یافت، و کلیساها درهای خود را بر روی آنان بستند، که موجب خصومت شد و بیشترِ ادونتیست‌ها را از کلیساهای مربوط به خود جدا ساخت.

پس از آن‌که زمانی که او علناً اعلام کرده بود سپری شد، میلر نومیدیِ خود را از بابت آن دورهٔ دقیق اذعان کرد، اما ایمان خود را حفظ نمود. او در طول تابستان ۱۸۴۴ تا زمان جنبش ماه هفتم، به فعالیت‌های خود در غرب ادامه داد. او هیچ‌گونه مشارکتی در این جنبش نداشت، جز نامه‌ای که هجده ماه پیش‌تر دربارهٔ مناسک شریعت موسوی، که به آن ماه اشاره داشتند، نوشته بود. او انتظار نداشت که از آن موضوعات چنین بهره‌برداری‌ای شود یا اینکه ایمان به چنین شواهدی به معیاری برای نجات بدل گردد. او تا دو یا سه هفته پیش از ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ هیچ‌گونه همدلی و همراهی‌ای با آن جنبش نداشت. میلر در نامه‌ای به هایمز به تاریخ ۶ اکتبر ۱۸۴۴ نوشت: «در ماه هفتم جلالی می‌بینم که هرگز پیش از این ندیده بودم... اکنون، متبارک باد نام خداوند، در کتب مقدس زیبایی، هماهنگی و توافقی می‌بینم که مدت‌ها برای آن دعا کرده بودم، اما تا امروز آن را ندیده بودم. خداوند را شکر کن، ای جان من. برادر اسنو، برادر استورس، و دیگران، به سبب وسیله‌بودنشان در گشودن چشمان من، مبارک باشند. من تقریباً به خانه رسیده‌ام. جلال، جلال، جلال، جلال.»

پس از آن، میلر بانگ نیمه‌شب را از نو مورد ارزیابی قرار داد و آن را تعصّب افراطی خواند. دامستیگت یادآور می‌شود که اسنو طرح کلیِ اصلیِ پیامِ بانگ نیمه‌شب را از اثر پیشینِ میلر به دست آورده بود.

محاسبات اسنو، که در مارس ۱۸۴۴ منتشر شد، تا زمان گردهمایی اردویی اِکستر، در ۱۲ تا ۱۷ اوت ۱۸۴۴، توجه چندانی برنینگیخت. در آنجا، تاریخ دقیق او برای بازگشت مسیح بسیاری از میلری‌ها را به هیجان آورد و کوشش بشارتی آنان را به اوج رساند. واکنش ایشان به «جنبش ماه هفتم» معروف شد. هرچند رهبران میلری در آغاز با تردید می‌نگریستند، چند هفته پیش از رویدادِ مورد انتظار، به این جنبش پیوستند و اجازه دادند دیدگاه‌های اسنو به چاپ برسد و مورد حمایت قرار گیرد.

ندای نیمه‌شب و پیامدهای آن

نخستین رؤیای الن وایت، قوم خدا را بر راهی به سوی آسمان نشان می‌دهد، با نوری در پشت سر ایشان که «فریاد نیمه‌شب» نامیده می‌شود. پیامی که سموئیل اسنو ارائه کرد باید درک شود. در ماه مه ۱۸۴۲، ۳۰۰ نمودار برای ۳۰۰ واعظ چاپ شد. تا ۲۲ مارس ۱۸۴۴، پس از نخستین نومیدی، آن نمودار کنار گذاشته شد و بسیاری از جنبش بیرون رفتند. آنان که باقی ماندند می‌بایست انتظار بکشند. در گردهمایی اردویی اکستر، اسنو نشان داد که خداوند در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، در روز کفاره، خواهد آمد. این امر آنان را برانگیخت تا پیام را اعلام کنند.

یوسف بیتس روایت کرد که پس از گردهمایی اردوییِ اکستر، هنگامی که از میان واگن‌های قطار می‌گذشت، صداهایی را شنید که پیوسته تکرار می‌کردند: «اینک داماد می‌آید!» این جنبش در عرض دو ماه سراسر ایالات متحده را فراگرفت و به نومیدی عظیم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ انجامید.

دامستیگت دربارهٔ کنفرانس اَدوِنتیست‌های لو همپتن در ۲۸–۲۹ دسامبر ۱۸۴۴، که هایمز و میلر در آن مشارکت داشتند، اظهارنظر می‌کند. هایمز بر این امر اصرار ورزید که باید قدیسان را تسلّی داد، جهان مسیحیت را برانگیخت، و نجات را به گناهکاران اعلام کرد. چند هفته بعد، مطبوعات اَدونتی از سر گرفته شد، و هایمز اعلام کرد که درِ نجات گشوده است. میلر به‌تدریج مفهوم افراطیِ «درِ بسته» را کنار گذاشت و به دیدگاه نخستین خود دربارهٔ «فریاد نیمه‌شب» بازگشت. در همان ماه، الن وایت نخستین رؤیای خود را دید که نشان می‌داد کسانی که «فریاد نیمه‌شب» را رد می‌کنند، از مسیر فرو می‌افتند. آن رؤیا برای ویلیام میلر به همان اندازه بود که برای هر کس دیگر.

آخرین آزمون و میراث ویلیام میلر

از «نوشته‌های نخستین»، صفحهٔ 257:

آنگاه توجه من به ویلیام میلر معطوف شد. او پریشان می‌نمود و از اضطراب و اندوه برای قوم خود سر به زیر افکنده بود. آن جماعت که در سال 1844 متحد و سرشار از محبت بودند، محبت خود را از دست می‌دادند، با یکدیگر مخالفت می‌ورزیدند، و به حالتی سرد و مرتدانه فرو می‌افتادند. چون او این را می‌دید، اندوه قوّت او را تحلیل می‌برد. دیدم که مردان برجسته او را زیر نظر دارند، و بیش از همه یوشع هایمز، و بیم آن دارند که مبادا پیام فرشتهٔ سوم را بپذیرد.

پیام فرشتهٔ سوم در این زمینه، سَبَّت است. هنگامی که میلر به سوی نوری که از آسمان می‌تابید متمایل می‌شد، این مردان نقشه می‌کشیدند تا ذهن او را از آن منحرف سازند. نفوذ انسانی او را در تاریکی نگاه داشت و نفوذ او را در میان کسانی که با حقیقت مخالفت می‌کردند محفوظ داشت. سرانجام، میلر صدای خود را بر ضد نوری که از آسمان بود—یعنی سَبَّت—بلند کرد. او از پذیرفتن پیامی که می‌توانست نومیدی او را توضیح دهد و بر گذشته نور و جلال افکند، بازماند. او به جای الهی، بر حکمت انسانی تکیه کرد. چون از کار و سالخوردگی شکسته شده بود، به اندازهٔ کسانی که او را از حقیقت بازداشتند مسئول نبود. گناه بر عهدهٔ آنان است. اگر میلر می‌توانست نور فرشتهٔ سوم را ببیند، بسیاری چیزها برای او توضیح داده می‌شد. اما برادرانش چنان محبت عمیقی نسبت به او ابراز می‌کردند که او می‌اندیشید هرگز نمی‌تواند خود را از ایشان جدا سازد. خدا به او اجازه داد زیر قدرت مرگ فرو افتد و او را در قبر از کسانی که او را از حقیقت دور کردند پنهان ساخت. موسی پیش از ورود به سرزمین موعود خطا کرد؛ همچنین میلر نیز اندکی پیش از آنکه به کنعان آسمانی داخل شود، خطا ورزید. دیگران او را به این کار کشاندند؛ دیگران باید بابت آن حساب پس دهند. اما فرشتگان غبار گران‌بهای این خادم خدا را مراقبت می‌کنند، و او با صدای شیپور آخر بیرون خواهد آمد.

نتیجه‌گیری: درس‌هایی برای امروز

در پایان، ویلیام میلر نمونه‌ای از ادونتیست‌های روز هفتم در پایان جهان است. نخستین رؤیای الن وایت بیش از آنکه برای روزگار خود او باشد، برای روزگار ماست. در پایان جهان، ادونتیست‌های روز هفتم نورِ فریادِ نیمه‌شب را رد خواهند کرد. نورِ فریادِ نیمه‌شب تنها از طریق درک این تاریخ قابل فهم است. نخستین نومیدی، جنبش میلری را از کسانی که به علل نادرست در آن بودند پاک ساخت و قوم را برای تجربهٔ آزمونی آماده کرد که ایشان را به اقدس‌الاقداس رهنمون می‌شد. آنان که به نخستین نومیدی می‌رسند، تنها در صورتی مبارک‌اند که تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ انتظار بکشند. این زمان به‌وسیلهٔ خدا مقرر شده است تا قومی را پدید آورد که او ایشان را به اقدس‌الاقداس گرد خواهد آورد. رد کردنِ فریادِ نیمه‌شب و از راه فرو افتادن، به معنای رد کردنِ تمامی این تاریخ است.

ویلیام میلر سه اشتباه مرتکب شد، و ما همواره به‌وسیلهٔ سه آزمون مورد امتحان قرار می‌گیریم. نخستین خطای او این بود که در دسامبر 1844 ندای نیمه‌شب را رد کرد. دومین خطای او این بود که به‌جای خدا به انسان‌ها گوش سپرد، و این امر او را به سومین اشتباهش رسانید: رد کردن سبت. در پایان جهان، ادونتیست‌های روز هفتم تاریخچهٔ ندای نیمه‌شب و دعوت به بازگشت به طریق‌های قدیم را رد خواهند کرد، زیرا به رهبران خود گوش می‌دهند. بدین‌سان، آنان خود را برای نشان وحش مهیا می‌سازند و فرایند سه‌مرحله‌ایِ آزمونِ میلر را تکرار می‌کنند؛ فرایندی که از نحوهٔ ارتباط آنان با پیام و تاریخچهٔ ندای نیمه‌شب آغاز می‌شود.

تنها دو نبوّت وجود دارد که تاریخ را از نخستین نومیدی تا دومین نومیدی در بر می‌گیرد: ۲۳۰۰ روز («اگرچه رؤیا تأخیر نماید، برای آن انتظار بکش») و ۲۵۲۰. رد کردن ۲۵۲۰ یعنی رد کردن فریاد نیمه‌شب. رد کردن فریاد نیمه‌شب یعنی سقوط کردن از مسیر به سوی جهان شریرِ پایین.

در ارائهٔ بعدی، به این موضوع بیشتر خواهیم پرداخت.