کتاب‌های دانیال و مکاشفه مکمل یکدیگرند؛ یعنی در کنار هم به کمال می‌رسند.

«در مکاشفه، همهٔ کتاب‌های کتاب‌مقدس به هم می‌رسند و پایان می‌یابند. این‌جا مکملِ کتاب دانیال است.» اعمال رسولان، 585.

پادشاهی‌های نبوتِ کتاب‌مقدس باید کانون توجهِ دانشجوی نبوت باشد، زیرا در آنجاست که تاریخِ بیرونیِ ایامِ آخر، اساساً بیان شده است.

«بسی بهتر است که آدمی در پرتو کلام خدا، عللی را که بر عروج و سقوط مملکت‌ها حکم می‌رانند، بیاموزد. بگذارید جوانان این گزارش‌ها را مطالعه کنند، و ببینند که چگونه رفاه حقیقی ملت‌ها با پذیرش اصول الهی پیوندی ناگسستنی داشته است. بگذارند تاریخ جنبش‌های بزرگ اصلاحی را مطالعه کنند، و ببینند که این اصول، هرچند خوار شمرده شده و مورد نفرت واقع گردیده، و مدافعانشان به زندان و سکوی اعدام سپرده شده‌اند، با همین فداکاری‌ها بارها به پیروزی رسیده‌اند.» Education, 238.

تاریخ‌های مقدّس، خواه «جنبش‌های بزرگ اصلاحی» باشد، یا «طلوع و سقوط پادشاهی‌ها»؛ تاریخ‌های مقدّس در کلام خدا مسئله‌ای مرگ و زندگی‌اند. پولُس در باب دوم دوم تسالونیکیان ثبت کرد که آنان که حقیقت را محبت نمی‌ورزند و از آن پس دچار گمراهیِ شدید می‌شوند، چنین می‌شوند زیرا پیامِ مورد اشارهٔ پولس را در آن بخش برگزیدند که رد کنند. آن بخش، رابطهٔ رومِ بت‌پرست را با رومِ پاپی مشخص می‌سازد؛ رابطه‌ای که همچنین همان رابطهٔ پِرغامُس و طیاتیراست و نیز همان رابطهٔ آهن و گل، و نیز رابطهٔ اژدها با پاپیّت. برآمدنِ رومِ پاپی که با طیاتیرا نمود یافته است و سقوطِ رومِ بت‌پرست که با پِرغامُس نمایانده شده است، حقیقتی است که آنان که دچار گمراهیِ شدید می‌شوند از آن نفرت دارند.

در تاریخ میلری، مجادله میان میلریان و پروتستان‌ها که راه خود را به جدول پیشگامانِ ۱۸۴۳ گشود، بر سر این بود که در آیه چهاردهمِ دانیال یازده، چه قدرت تاریخی‌ای با عنوان «غارتگرانِ قوم تو» معرفی شده است. آیا غارتگران، ظهور رومِ بت‌پرست بود، چنان‌که میلریان استدلال می‌کردند، یا سقوط سلوکیان بود، آن‌گونه که پروتستان‌ها ادعا می‌کردند؟

«هر قومی که بر صحنهٔ عمل پا نهاده است، مجاز داشته شده تا جایگاه خود را بر زمین اشغال کند، تا دیده شود که آیا مقصودِ «ناظر و قدوس» را به انجام خواهد رسانید یا نه. نبوت، صعود و سقوطِ امپراتوری‌های بزرگ جهان—بابل، ماد و فارس، یونان و روم—را ترسیم کرده است. در مورد هر یک از اینها، همان‌گونه که در باب ملت‌هایی با قدرت کمتر نیز، تاریخ تکرار شد. هر یک دورهٔ آزمایشِ خود را داشت، هر یک ناکام ماند، جلالش محو گردید، قدرتش زایل شد، و جای آن را دیگری گرفت....»

«از عروج و سقوط امت‌ها، چنان‌که در صفحات کلام مقدّس به‌وضوح آشکار شده است، باید بیاموزند که شکوهِ صرفاً ظاهری و دنیوی تا چه اندازه بی‌ارزش است. بابل، با همهٔ قدرت و جلالش که جهان ما هرگز از آن زمان همانندی برای آن ندیده است،—قدرت و جلالی که برای مردم آن روزگار چنان استوار و پایدار می‌نمود،—تا چه اندازه به‌کلی از میان رفته است! همچون «گلِ علف» نابود شده است. هر آنچه بنیادش خدا نباشد نیز چنین نابود می‌گردد. تنها آنچه با مقصود او پیوند یافته و منش او را بیان می‌کند، می‌تواند پایدار بماند. اصول او تنها امور ثابتی هستند که جهان ما می‌شناسد.» Education, 177, 184.

تاریخِ کتاب‌مقدسی همان رؤیایی است که سلیمان گفت نبودِ آن موجب هلاکت می‌شود. میلری‌ها یکصد و پنجاه سالی را که در مکاشفه فصل نهم، آیات پنج و ده، به‌صورت «پنج ماه» نشان داده شده است، تشخیص دادند و اعلام کردند؛ اما تاریخِ بازنمایی‌شده در فصل نهمِ مکاشفه را به‌گونه‌ای عمیق کاوش نکردند. آنان پنج ماهِ آیه ده را به‌درستی شناسایی کردند، اما ظاهراً پنداشتند که چون هر دو آیهٔ پنج و ده شامل تعبیر «پنج ماه» هستند، این تنها تأکیدی بر نبوتِ عذابِ بازنمایی‌شده در هر دو آیه است. اکنون به‌آسانی می‌توان نشان داد که هنگامی که آیه پنج «پنج ماه» را بازنمایی می‌کند، مقصود از آن یکصد و پنجاه سالی است که با مرگ محمد در سال ۶۳۲ آغاز شد و در سال ۷۸۲ با تحقیرِ امپراتریس ایرنه از امپراتوری بیزانس، یا امپراتوری روم شرقی، پایان یافت.

پیشگامان در به‌کاربردن آیهٔ دهم بر نبرد نیکومدیا در ۲۷ ژوئیهٔ ۱۲۹۹ به‌عنوان آغازِ یکصد و پنجاه سالی که با تحقیر آخرین قسطنطینِ فرمانروا در قسطنطنیه در ۲۷ ژوئیهٔ ۱۴۴۹ به پایان رسید، بر حق بودند. سطر بر سطر، دوره‌ای یکصد و پنجاه‌ساله اسلامِ جهانی را مشخص می‌سازد، چنان‌که هم در اسلامِ وَیلِ نخست، یعنی اسلامِ عربستان، و هم در اسلامِ وَیلِ دوم، یعنی اسلامِ ترکیه، نمایان شده است. اسلامی که هم امپراتور و هم امپراتریس را با هم خوار ساخت، همان اسلامِ جهانی را در حالِ تسخیرِ پادشاهی‌ای معرفی می‌کند که از یک زن، که به‌وسیلهٔ ایرنه نمایان شده است، و یک مرد، که به‌وسیلهٔ قسطنطینِ آخر نمایان شده است، تشکیل شده است.

در خلال آن یک‌صد و پنجاه سالی که با خفّتِ ایرنه پایان می‌یابد، اسلامِ عربستان سلطهٔ ناحیه یا قلمرو بیزانس را به دست می‌گیرد و ایرنه را در چنان وضعی از تحقیر بر جای می‌گذارد که ناگزیر می‌شود، افزون بر دیگر باج‌ستانی‌ها، به مدت سه سال خراج بپردازد. هنگامی که خفّتِ کنستانتینِ آخر رخ داد، آغازِ دوره‌ای چهارساله را نشان کرد که با محاصره و سرنگونیِ پایتختِ رومِ شرقی پایان می‌یابد. در هر دو مورد، این اسلام بود: برای ایرنه، اسلامِ عربی، و برای کنستانتینِ آخر، اسلامِ ترکی. در ایام آخر، اسلامِ جهانی، آن‌گونه که به‌وسیلهٔ دو شاهدِ اسلامِ عربی و اسلامِ ترکی، که در وایِ اول و دوم به تصویر کشیده شده‌اند، نمایانده می‌شود، نخست قلمرو را خواهد گرفت و سپس پایتخت را. موجودیتِ سیاسیِ ایامِ آخر که به‌وسیلهٔ کنستانتینِ رومِ شرقی نمایانده شده است، به‌طور نمادین با موجودیتِ دینیِ ایامِ آخر که به‌وسیلهٔ ایرنهٔ رومِ شرقی نمایانده شده است، پیوند زناشویی دارد. من از اصطلاحِ «موجودیتِ سیاسی و دینی» استفاده می‌کنم تا بیان کنم که نمادِ تصویرِ وحش، نخست در ایالات متحده و سپس در جهان پدید می‌آید. تصویرِ وحش، ازدواجِ نمادینِ کنستانتین و ایرنه است، که هر دو با از دست دادنِ قلمرو و پایتختِ خود به اسلام، خوار می‌شوند.

ازدواج ایشان با هم‌تراز ساختنِ آن دو تاریخ شناسایی می‌شود، و نمونه‌وار در ازدواج میان کُنستانتیا و لیکینیوس در سال ۳۱۳، هنگامی که فرمان میلان برقرار گردید و کلیسای نمادینِ اِزمیر به پایان رسید و کلیسای نمادینِ پرغامُس آغاز شد، به تصویر کشیده شد. کسانی که پولس آنان را به‌مثابه دریافت‌کنندگانِ گمراهیِ شدید معرفی می‌کند، از دیدنِ پیامِ هشدارآمیزِ پولس که دربرگیرندهٔ یک ارتداد است، پیش از آنکه مردِ گناه آشکار گردد، امتناع می‌ورزند. آن ارتداد در تاریخِ پرغامُس روی می‌دهد، و مردِ گناه در سال ۵۳۸ آشکار شد؛ آنگاه کلیسای تیاتیرا آغاز گردید.

هیچ‌کس شما را به هیچ‌وجه فریب ندهد؛ زیرا آن روز فرا نخواهد رسید، مگر آنکه نخست ارتدادی واقع شود و آن مرد گناه، آن پسر هلاکت، آشکار گردد؛ همان که مخالفت می‌ورزد و خویشتن را برتر از هر آنچه خدا خوانده می‌شود یا پرستیده می‌گردد، برمی‌افرازد؛ به‌گونه‌ای که چون خدا در هیکل خدا می‌نشیند و خود را می‌نمایاند که خداست. ۲ تسالونیکیان ۲:۳، ۴

تاریخ روم شرقی دو شاهد بر حقیقت نبوی فراهم می‌آورد؛ حقیقتی که همچنین در رابطهٔ نمادینِ روم شرقی با روم غربی نیز به تصویر کشیده شده است. در آن رابطه، روم غربی کلیسا است و روم شرقی دولت. روم آمیزه‌ای از کلیسا و دولت است، چنان‌که در باب دوم دانیال به صورت آهن و گل نشان داده شده است.

یکی از دلایلی که به‌طور قانع‌کننده می‌توان دریافت که در ایام آخر، اسلامِ جهانی بر ضد قدرتی که به‌صورت ترکیبی از کلیسا و دولت به تصویر کشیده شده است برمی‌خیزد و قلمرو و پایتخت آن را تصرف می‌کند، به‌وسیلهٔ دو شاهد دیگر از تاریخ مقدسِ مکاشفهٔ نه تأیید می‌شود. عثمان در 27 ژوئیهٔ 1299 قلمرو نیکومدیه را فتح کرد، و سپس دو سال بعد، در 1301، قلمرو نیقیه را نیز فتح نمود. پسر او در 1331 شهر پایتختِ نیقیه را فتح کرد، و همان پسر، شهر پایتختِ نیکومدیه را نیز در محاصره‌ای چهار ساله که در 1337 پایان یافت، فتح کرد. پیشگامان، 27 ژوئیهٔ 1299 را با عثمان مشخص کردند، اما هرگز به نبرد بعدی، یعنی نبرد نیقیه، به‌عنوان دومین گام تاریخی برای برپایی امپراتوری عثمانی نظر نیفکندند. 27 ژوئیهٔ 1299 نخستین گام از چندین گام برای رسیدن به قانون یکشنبه بود. دو گام نخستِ اسلامِ ترکی، آغاز نبوتی را مشخص کرد که در 1449 پایان یافت، سپس بار دیگر در 1840، سپس بار دیگر در 11 سپتامبر، و آنگاه بار دیگر در 31 دسامبر 2023.

نخستینِ آن دو گام نه تنها آغازِ یکصد و پنجاه سال را رقم زد، بلکه آغازِ سی‌وهشت سال را نیز مشخص ساخت. این دوره با تصرفِ قلمروِ نیکومدیا به دست عثمان آغاز شد، و سی‌وهشت سال بعد، هنگامی پایان یافت که پسرِ عثمان، در پایانِ محاصره‌ای چهار ساله، در سال 1337 شهرِ پایتختِ نیکومدیا را تصرف کرد. عددِ سی‌وهشت نمایانگرِ «برخاستن» است، و گامِ ابتداییِ تصرفِ قلمرو به دست عثمان، برخاستنِ اسلامِ ترکی را نشان‌دار ساخت. در آن نخستین گامِ سی‌وهشت‌ساله، یک محاصرهٔ «چهار ساله» پایان را رقم می‌زند. در آخرین گامِ یکصد و پنجاه سال، خواری وارد می‌شود و چهار سال بعد، در 1453، پایتختِ رومِ شرقی تصرف می‌گردد.

خواه این رویداد به تُرکان عثمانی در 1453 مربوط باشد، یا به پسر عثمان که هم نیکومدیا را در 1337 و هم نیقیه را در 1331 گرفت، در هر سه مورد، هر شهر پایتخت در برهه‌ای از تاریخ، پایتخت روم شرقی بوده است. هر سه خط، فتح روم شرقی را شناسایی می‌کنند. هر یک از آن سه خط نشان می‌دهد که اسلام نخست قلمرو و سپس پایتخت روم شرقی را فتح می‌کند. نام هر سه پایتخت همان نام قلمرو است. هر یک از آن سه خط دارای شخصیت‌های تاریخیِ آغاز و انجامِ متمایز است. در حالی که این خطوط، رابطهٔ کلیسا و دولت را همراه با تحقیر امپراتور و امپراتریس به دست اسلام شناسایی می‌کنند، تحقیر نبوی خطوط ایشان را با روم غربی پیوند می‌دهد؛ رومی که آن نیز هنگامی به دست قسطنطین کبیر تحقیر شد که او در 330، قسطنطنیه را بر شهر روم برگزید. تحقیر نهایی روم غربی در 476 با واپسین امپراتور آن فرا رسید، و از آن پس به سرعت به افول خود ادامه داد.

رومِ غربی در نسبت با رومِ شرقی، کلیسا بود؛ شرق، دولت بود. خواری در آغاز در ۳۳۰، سپس خواری در ۴۷۶، و آنگاه در ۷۸۲ و سپس بار دیگر در ۱۴۴۹. خطی از خواری که با تقسیم یک پادشاهی آغاز شد، و در ۴۷۶ با خواریِ از دست دادن امپراتور، و ازاین‌رو امپراتوری، دنبال گردید، تا آنکه اسلام نخست در ۷۸۲ خواری را بر قلمروِ شرق آورد و سپس در ۱۴۵۳ بر پایتختِ شرق.

اسلامِ نبوتِ کتاب‌مقدسی، خطِ هر دو رومِ شرقی و غربی را آشکار می‌سازد، و نوری که اسلام امروز پدید می‌آورد، با نورِ بنیانیِ اسلام برای پیشگامانِ میلریتی در توافق است، اما بسیار فراتر از آن می‌رود. زمانِ آزمایش که در سال ۲۰۲۴ با این موضوع آغاز شد که «غارتگرانِ قومِ تو که رؤیا را برپا می‌دارند» چه کسانی‌اند، آلفایِ دورهٔ آزمایش بود؛ و اکنون، در پایانِ دورهٔ آزمایش، نوری از موضوعِ اسلام در باب نهمِ مکاشفه، گواهانِ رومِ غربی و شرقی را می‌افزاید که تا این ایامِ اخیرِ کنونی هرگز موردِ ارزیابی قرار نگرفته بودند.

خطوط نبویِ اسلام که در باب‌های نُه تا یازده ترسیم شده‌اند، خطوط تاریخِ واقع در آیات ده تا شانزدهِ دانیال یازده را با یکدیگر جمع می‌کنند، از طریق ارائهٔ شهادت‌هایی که با خطوطی که پیش‌تر در این مقالات مورد بحث بوده‌اند پیوند می‌یابند. اما در درون تصویر نبویِ ظهور اسلام، ظهور هر دو جنبشِ میلری‌ها و جنبشِ یکصد و چهل و چهار هزار نیز نهفته است. دو دورهٔ چهارساله که به‌استواری در درونِ نبوت‌های زمانیِ مکاشفه ۹ جای گرفته و جزئی از آن‌ها هستند، بر چهار سالِ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ شهادت می‌دهند. در ۱۸۴۴ دیگر زمانِ نبوی وجود ندارد؛ ازاین‌رو، دورهٔ نمادینِ چهارساله با ویژگی‌های نبویِ خود تعریف می‌شود، نه با زمان. نخستین دورهٔ چهارساله، اسلام را در حالِ فتحِ نیکومدیا، پایتختِ پیشینِ رومِ شرقی، در ۱۳۳۷ معرفی می‌کند، سی‌وهشت سال پس از آن‌که پدر او آن سرزمین را فتح کرده بود. دومین چهار سال، خواریِ حاکمان سیاسی و مذهبیِ رومِ شرقی را در ۱۴۴۹ مشخص می‌سازد که به‌واسطهٔ اسلام پدید آمد، و سومین چهار سال، ظهوری باشکوه از قدرت خدا را مشخص می‌سازد، هنگامی که آن فرشته‌ای که زمین را با جلالِ خویش منوّر ساخت، در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ نزول کرد.

تاریخ میلریِ فرشتهٔ اول و دوم با تاریخ فرشتهٔ سوم در طیِ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار تن منطبق است. آن کار نهاییِ مُهر شدن، محوِ گناه است؛ همان پیوندِ الوهیت با انسانیت است، و در خلال نبردی به وقوع می‌پیوندد که اسلام آن را پدید می‌آورد.

و او هاویۀ بی‌انتها را گشود؛ و دودی از هاویه برآمد، مانند دودِ کوره‌ای عظیم؛ و خورشید و هوا از دودِ هاویه تاریک گردید. و از میان دود، ملخ‌هایی بر زمین بیرون آمدند؛ و به ایشان قدرت داده شد، چنان‌که عقرب‌های زمین قدرت دارند. و به آنان گفته شد که به علفِ زمین، و نه هیچ گیاه سبز، و نه هیچ درختی آسیب نرسانند؛ بلکه فقط به آن مردمانی که مُهر خدا را بر پیشانی‌های خود ندارند. مکاشفه ۹:۲–۴

تحقق کاملِ هر نبوّت در ایّام آخر است؛ ازاین‌رو این فقره مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر را مشخص می‌سازد. نبوّتِ اسلام در مکاشفه ۹، کلید تاریخی را فراهم می‌آورد تا کامل‌ترین تصویر از آن قدرتی که رؤیا را در تاریخی که در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، هنگامی که اسلام مهار شد، به اوج خود رسید، استوار می‌سازد، به هم پیوند دهد. از آن نقطه، شهادتِ مکاشفه ۹ به فصل ۱۰ و به تاریخِ فرشته اول و دوم امتداد یافت. سپس در فصل ۱۱، وایِ سوم ناگهان در قانون یکشنبه فرا می‌رسد، که همان زمان آغاز فریادِ بلندِ فرشته سوم است. فصل ۹، کلیدِ اسلام در سازمان‌دهیِ برآمدن و سقوطِ پادشاهی‌هایی است که در دانیال و مکاشفه بیان شده‌اند. فصل‌های ۱۰ و ۱۱، تجربهٔ یکصد و چهل و چهار هزار باکرهٔ خردمند را مشخص می‌سازند. فصل ۹، آن نمادی را مشخص می‌سازد که رؤیای بیرونی را استوار می‌کند، و فصل‌های ۱۰ و ۱۱، رؤیای درونیِ مرتبط با پیروی از برّه به درونِ قدس‌الاقداس را مشخص می‌سازند.

مکاشفه، باب دهم، با مسیح آغاز می‌شود که همچون آن فرشتهٔ زورآور با کتابچه‌ای گشوده فرود می‌آید. آن رویداد در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، در پایان نبوت مکاشفه ۹ که سیصد و نود و یک سال و پانزده روز را مشخص می‌سازد، به انجام رسید. مکاشفه ۱۰ تاریخ پس از آن را تا هنگامی مشخص می‌کند که پیام در شکم یوحنا در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تلخ شد. چهار سالِ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ با آمدن فرشتهٔ اول آغاز می‌شود و با آمدن فرشتهٔ سوم پایان می‌یابد. آن چهار سالی که پس از تحقق ۱۱ اوت ۱۸۴۰ در پی آمد، به‌واسطهٔ چهار سال از ۲۷ ژوئیهٔ ۱۴۴۹ تا ۱۴۵۳، در آغازِ سیصد و نود و یک سال و پانزده روز، نمونه‌وار پیش‌نمایی شده بود. هر دوی آن دوره‌های چهار ساله با چهار سالِ محاصرهٔ نیکومدیه از ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۷ منطبق می‌شوند. از لحاظ نمادین، روم شرقی سه بار به‌وسیلهٔ اسلام فتح شد. نخست در محاصرهٔ نیقیه در ۱۳۳۱ بود، سپس در محاصرهٔ چهار سالهٔ نیکومدیه در ۱۳۳۷، و آنگاه در محاصرهٔ قسطنطنیه در ۱۴۵۳.

دیوکلتیان در سال 393 روم را از لحاظ قانونی به شرق و غرب تقسیم کرد، و قسطنطین در سال 330 به‌گونه‌ای نبوی روم را به شرق و غرب تقسیم نمود. در سال 395، با مرگ امپراتور تئودوسیوس اوّل، امپراتوری به‌طور رسمی و دائمی تقسیم شد، زیرا او شرق و غرب را به دو پسر خود به میراث سپرد. کلیسای کاتولیک در سال 1054، در «شقاق عظیم»، به شرق و غرب تقسیم شد. این تقسیم تدریجی بود، همان‌گونه که زوالی که در پی آن آمد نیز تدریجی بود. این تقسیم تا همین امروز نیز باقی است. در ظرف پنجاه سال از آن تاریخ، کلیسای غربی در روم حدوداً دویست سال جنگ‌های صلیبی را بر ضد اسلام آغاز کرد. روم غربی هنگامی سقوط کرد که در سال 476 آخرین امپراتور خود را از دست داد. روم شرقی در 1453 سقوط کرد. روم پاپی در 1798 سقوط کرد. روم مشرک در سال‌های 393، 330 و 395 به شرق و غرب تقسیم شد. روم پاپی در 1054 به شرق و غرب تقسیم شد. خواهر وایت برآمدن و سقوط پادشاهی‌ها را به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین نقاط مرجع در مطالعهٔ کلام خدا معرّفی می‌کند.

پادشاهی‌هایی که از باب نهمِ مکاشفه به روشنای تاریخ آورده می‌شوند، برهانی را که نشان می‌دهد این روم است که رؤیا را استوار می‌سازد، تقویت می‌کنند. پیوند نبوی میان اسلام و صد و چهل و چهار هزار، گواهِ این پیامِ فریاد نیمه‌شب است؛ پیامی که در مسیح، آنگاه که بر الاغی سوار شده به اورشلیم درآمد، به‌صورت نمونه پیشاپیش مجسم گردید، و به‌وسیلهٔ نبوتی زمانی بازنمایی می‌شود که در روزگارِ وایِ اول آغاز شد، در بخش دومِ نبوت در وایِ دوم ادامه یافت، و در آن تاریخ چهار ساله‌ای که در آن جنبش میلریِ فرشتهٔ اول و دوم با تحقق همان نبوت آغاز گردید، به کمال خود رسید. این نبوت با نمادِ «سی‌وهشت و دو سال» (1299 و 1301) که بر خیزش اسلام دلالت می‌کرد آغاز شد، و با نمادِ «سی‌وهشت و دو سال» (1838 و 1840) که بر خیزش میلری‌ها دلالت می‌کرد، به پایان رسید.

در سال ۱۸۴۴، در پایان دورهٔ چهارسالهٔ میلریتی‌ها که به‌واسطهٔ محاصرهٔ ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۷ و ۱۴۴۹ تا محاصرهٔ ۱۴۵۳ به‌طور نمادین پیش‌نمایی شده بود، دیگر قرار نبود زمان نبوی به‌کار گرفته شود. برافراشته شدنِ عَلَمِ یکصد و چهل و چهار هزار، به‌طور مستقیم با آن نبوتی مرتبط است که در آن اسلام برافراشته می‌شود.

یهودا، تو آنی که برادرانت تو را خواهند ستود؛ دست تو بر گردن دشمنانت خواهد بود؛ پسران پدرت در برابر تو تعظیم خواهند کرد. یهودا بچه‌شیر است؛ ای پسر من، از شکار بالا آمده‌ای؛ او خم شد، چون شیر و چون شیرِ پیر دراز کشید؛ کیست که او را برانگیزاند؟ عصا از یهودا دور نخواهد شد، و نه فرمانروا از میان پاهایش، تا شیلوه بیاید؛ و گردآمدن قوم‌ها نزد او خواهد بود. کرّه‌الاغ خود را به تاک، و بچهٔ ماده‌الاغ خویش را به تاکِ برگزیده می‌بندد؛ جامهٔ خود را در شراب شست، و لباس خویش را در خون انگورها: چشمانش از شراب سرخ خواهد بود، و دندان‌هایش از شیر سفید. پیدایش 49:8–12.

صد و چهل و چهار هزار تن، شخصیت مسیح را به‌گونه‌ای کامل منعکس می‌سازند، و مسیح، در میان دیگر بازنمودهای نمادین، «تاک برگزیده» است. اسماعیل در پیدایش 16:12 به‌عنوان مردی «وحشی» معرفی شده است.

و او مردی وحشی خواهد بود؛ دست او بر ضد هر کس، و دست هر کس بر ضد او خواهد بود؛ و او در برابرِ رویِ همهٔ برادران خویش ساکن خواهد شد.

واژه‌ای که «وحشی» ترجمه شده است، به الاغِ وحشیِ عربی اشاره دارد. نمایندگان مسیح در ایام آخر بر پیامِ الاغِ وحشیِ عربی سوارند؛ همان الاغی که مسیح بر آن به اورشلیم وارد شد، همان الاغی که سرانجام پس از آنکه بلعام برای بار سوم او را زد، سخن گفت. پیامی که در سال 1840 به پیام فرشتهٔ اول نیرو بخشید، در همان تاریخ نبوی‌ای که پیامی که جنبش را توان بخشید در آن قرار داشت، نبوتی مرتبط و مهمِ صد و پنجاه‌ساله را ندید. آنان همچنین دو دورهٔ چهارساله را در همان نبوت زمانی که تاریخ 1840 تا 1844 را نمونه‌وار می‌ساخت، ندیدند. اکنون شیرِ سبطِ یهودا نوری را از «راه‌های قدیم» می‌گشاید که هرگز پیش از این دیده نشده است، و این نوری است هماهنگ با آن نوری که از 31 دسامبر 2023 گشوده شدنش آغاز شده است. این نور هرگونه تردید را دربارهٔ این‌که آیا این اسلام است که نشویل را می‌زند، برطرف می‌سازد. این نور نماد روم را روشن می‌سازد، و بدین‌سان به بیانیهٔ اُمِگایی برای مجادلهٔ آلفا در سال 2024 دربارهٔ «غارتگرانِ قومِ تو» بدل می‌شود، و همچنین نماد اُمِگای استدلال بر سر همین نماد در تاریخ میلری نیز هست. این نور مشخص می‌سازد که اسلامِ نبوت‌های زمانیِ مکاشفهٔ 9، پیامِ خارجی در خلال تاریخِ داخلیِ زمانِ مُهرگذاریِ صد و چهل و چهار هزار است. ما مدتی است که این حقیقت را تعلیم داده‌ایم، اما اکنون می‌توان آن را بر یک خط نشان داد که از مکاشفهٔ 9 آغاز می‌شود و در مکاشفهٔ 11 پایان می‌یابد. سومین دورهٔ چهارسالهٔ مرتبط با نبوت زمانیِ اسلام که در 1840 تا 1844 تحقق یافت، زمانِ مُهرگذاریِ صد و چهل و چهار هزار را به تصویر می‌کشد. به‌واسطهٔ زلزلهٔ عظیمِ مکاشفهٔ 11، صد و چهل و چهار هزار به‌عنوان عَلَم برافراشته می‌شوند.

در حزقیال سی‌وهفتم، برافراشته شدن قوم خدا به‌مثابۀ لشکری، فرآیندی دو مرحله‌ای است که در آفرینش آدم نمونۀ پیشینی آن ارائه شده بود. نخست، آدم از گل سرشته شد؛ سپس مسیح در او نَفَسِ حیات دمید. در حزقیال، نبوّت نخست، اجساد مرده را شکل می‌دهد، اما آنان همچنان مرده‌اند. سپس بر آن اجساد، از چهار باد دمیده می‌شود و آنان همچون لشکری عظیم برمی‌خیزند. اعداد سی‌وهشت و چهل بیانگر آن دو مرحله‌اند.

این مطالب را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

پس از این، عید یهودیان بود، و عیسی به اورشلیم بالا رفت. و در اورشلیم، نزد دروازهٔ گوسفندان، حوضی است که به زبان عبرانی آن را بیت‌حِسدا می‌نامند و پنج ایوان دارد. در آنها جماعتی بسیار از بیماران، کوران، لنگان و خشک‌اعضا خوابیده بودند و در انتظار به حرکت درآمدن آب بودند. زیرا فرشته‌ای در وقتی معین به حوض فرود می‌آمد و آب را متلاطم می‌ساخت؛ و هر که نخستین بار پس از به هم خوردن آب بدان داخل می‌شد، از هر بیماری که داشت شفا می‌یافت. و در آنجا مردی بود که سی و هشت سال به بیماری مبتلا بود. چون عیسی او را دید که افتاده است، و دانست که اکنون مدتی دراز است که در آن حال می‌باشد، به او گفت: آیا می‌خواهی شفا یابی؟ آن مرد بیمار در پاسخ او گفت: سرورم، کسی را ندارم که چون آب متلاطم می‌شود مرا در حوض بگذارد؛ اما تا من می‌آیم، دیگری پیش از من فرود می‌آید. عیسی به او گفت: برخیز، بستر خود را بردار و راه برو. و در دم، آن مرد شفا یافت و بستر خود را برداشت و به راه افتاد؛ و آن روز، سَبَّت بود. یوحنا ۵:‏۱–۹

اکنون برخیزید، من گفتم، و از نهر زارِد بگذرید. پس از نهر زارِد گذشتیم. و مدتی که از قادِش‌برنیع تا هنگام عبور ما از نهر زارِد سپری شد، سی و هشت سال بود؛ تا آنکه تمامی آن نسلِ مردان جنگی، چنان‌که خداوند برای ایشان قسم خورده بود، از میان اردوگاه نابود شدند. تثنیه ۲:۱۳، ۱۴.