من از عبارتی در «شهادت‌ها» بهره گرفته‌ام که در ارتباط با تجربهٔ حزقیال، اشعیا و یوحنا در درون مَقدِس، خطوط گوناگونی از حقیقت را ارائه می‌کند. یوحنا در مکاشفه، باب اول، برگشت تا آوازی را که از پشت سرش بود ببیند.

در روز خداوند در روح بودم، و از پشت سر خود آوازی بلند، چون صدای شیپور، شنیدم که می‌گفت: «من الفا و امگا، اول و آخر هستم»؛ و «آنچه می‌بینی، در کتابی بنویس و آن را به هفت کلیسایی که در آسیا هستند بفرست: به افسس، و به اسمیرنا، و به پرغامس، و به طیاتیرا، و به ساردس، و به فیلادلفیا، و به لائودکیه.» و برگشتم تا آن آواز را که با من سخن می‌گفت ببینم. و چون برگشتم، هفت شمعدان زرین دیدم. مکاشفه ۱:‏۱۰–۱۲

از جزیرهٔ پَطمُس و سپس به درون قُدسِ آسمانی، جایی که یوحنا رؤیای مسیح را می‌بیند که خواهر وایت ما را از آن آگاه می‌سازد، همان رؤیایی است که دانیال در فصل دهمِ کتاب خود دید.

«در آن ایام، من دانیال، سه هفتهٔ کامل ماتم می‌گرفتم. نانِ لذیذ نخوردم، و نه گوشت و نه شراب به دهانم داخل شد، و خویشتن را هرگز تدهین نکردم... آنگاه چشمان خود را بلند کردم و نگریستم، و اینک مردی معیّن را دیدم که جامهٔ کتان در بر داشت و کمرش به طلای نابِ اوفاز بسته شده بود. بدنش نیز مانند زبرجد بود، و چهره‌اش چون منظرِ برق، و چشمانش مانند مشعل‌های آتش، و بازوان و پاهایش همچون رنگِ برنجِ صیقلی، و صدای کلامش مانند آوازِ جماعتی کثیر بود» (دانیال ۱۰:۲–۶).

«این توصیف مشابه همان توصیفی است که یوحنا هنگامی که مسیح در جزیرهٔ پَطمُس بر او مکشوف شد، ارائه کرده است. شخصیتی نه کمتر از پسر خدا بر دانیال ظاهر شد. خداوندِ ما همراه با پیام‌آوری دیگر از آسمان می‌آید تا به دانیال تعلیم دهد که در ایام آخر چه واقع خواهد شد.» Sanctified Life, 49.

نه آیهٔ نخست روشن می‌سازد که مکاشفهٔ عیسی مسیح چگونه اندکی پیش از پایان یافتن مهلتِ آزمایش انسان گشوده می‌شود. این مکاشفه از سوی خدا به عیسی داده شد؛ او آن را به جبرئیل سپرد، و جبرئیل آن را به یوحنا رسانید، همراه با مأموریتی که یوحنا این پیام را به هفت کلیسا بفرستد. اشعیا نیز در باب ششم مأموریت یافت تا همین کار را انجام دهد، و حزقیال نیز در ابواب دوم و سوم همان حکم را دریافت کرد. یوحنا هنگامی که مأموریت خود را دریافت می‌کند در بند است؛ حزقیال و دانیال در بابل اسیرند، و اشعیا در دوران تاریخی اَخازِ شریر، پادشاه یهودا، زندگی می‌کند.

«در میان چرخ‌ها، چرخ‌هایی دیگر بود، با ترتیبی چنان پیچیده که در نگاه نخست، بر حزقیال چنان نمود که همه در آشفتگی‌اند. اما هنگامی که به حرکت درمی‌آمدند، با دقتی زیبا و در کمال هماهنگی حرکت می‌کردند. موجودات آسمانی این چرخ‌ها را به حرکت وامی‌داشتند، و بر فراز همه، بر تخت باشکوه یاقوت کبود، آن وجود ازلی قرار داشت؛ و گرداگرد تخت، رنگین‌کمان حلقه‌وار دیده می‌شد که نماد فیض و محبت بود. حزقیال، مغلوب از جلال هولناک آن صحنه، بر روی خود به زمین افتاد، آنگاه آوازی او را فرمود که برخیزد و کلام خداوند را بشنود. سپس پیامی هشدارآمیز برای اسرائیل به او داده شد.» Testimonies, 751.

و نیز آوازِ خداوند را شنیدم که می‌گفت: «چه کسی را بفرستم، و کیست که برای ما برود؟» آنگاه گفتم: «لبیک، من اینک حاضر هستم؛ مرا بفرست.» اشعیا ۶:۸

«این رؤیا در زمانی به حزقیال عطا شد که ذهن او از پیش‌آمدهای شوم آکنده بود. او سرزمین پدران خویش را ویران و متروک می‌دید...»

«به همین‌سان، هنگامی که خدا در شُرُف آن بود که تاریخ کلیسا را برای اعصار آینده بر یوحنای محبوب مکشوف سازد، با آشکار کردنِ «کسی مانند پسر انسان» که در میانِ شمعدان‌ها ــ که نمادِ هفت کلیسا بودند ــ راه می‌رفت، اطمینانی از علاقه و مراقبتِ نجات‌دهنده نسبت به قومِ خود به او عطا فرمود. …»

«این درس‌ها برای منفعت ماست. ما نیاز داریم ایمان خود را بر خدا استوار نگاه داریم، زیرا درست در پیشِ روی ما زمانی قرار دارد که جان‌های آدمیان را خواهد آزمود. …»

«ما بر آستانۀ رویدادهایی عظیم و خطیر ایستاده‌ایم. نبوت با شتاب در حال تحقق است. خداوند بر در ایستاده است. به‌زودی دوره‌ای در برابر ما گشوده خواهد شد که برای همۀ زندگان سرشار از اهمیتی بس عظیم خواهد بود. منازعات گذشته از نو زنده خواهند شد؛ منازعاتی تازه پدید خواهند آمد. صحنه‌هایی که قرار است در جهان ما به وقوع پیوندد، هنوز حتی به خواب و خیال کسی نیز نیامده است. شیطان از طریق عوامل انسانی در کار است. آنان که می‌کوشند قانون اساسی را تغییر دهند و قانونی برای الزام رعایت یکشنبه به تصویب رسانند، به‌اندک‌وجه درنمی‌یابند که نتیجۀ آن چه خواهد بود. بحرانی درست بر ما فرود آمده است.»

«اما خادمان خدا در این بحران بزرگ نباید بر خود تکیه کنند. در رؤیاهایی که به اشعیا و به حزقیال و به یوحنا داده شد، می‌بینیم که آسمان تا چه اندازه با رویدادهایی که بر زمین واقع می‌شود پیوندی نزدیک دارد و مراقبت خدا از کسانی که نسبت به او وفادارند تا چه حد عظیم است. جهان بی‌حاکم نیست. تدبیر وقایع آینده در دستان خداوند است. جلالِ آسمان سرنوشت ملت‌ها را، همچنان که امور کلیسای خویش را، خود در عهده دارد. …»

«در رؤیای حزقیال، دست خدا زیر بال‌های کروبیان بود. این برای آن است که به خادمان خود تعلیم دهد که این قدرت الهی است که به آنان کامیابی می‌بخشد. او با ایشان عمل خواهد کرد، اگر گناه را از خود دور سازند و در دل و زندگی پاک گردند. »

«آن نورِ درخشان که در میانِ موجوداتِ زنده با سرعتِ آذرخش در حرکت است، نمایانگرِ شتابی است که این کار سرانجام با آن به‌سوی تکمیل پیش خواهد رفت. …»

«برادران، اکنون زمان ماتم و یأس نیست؛ زمان آن نیست که تسلیم شک و بی‌ایمانی شویم. مسیح اکنون نجات‌دهنده‌ای در قبر تازهٔ یوسف نیست، قبری که با سنگی بزرگ بسته و با مُهر رومی مُهر شده باشد؛ ما نجات‌دهنده‌ای قیام‌کرده داریم. او پادشاه است، یهوهٔ صبایوت؛ او در میان کروبیان نشسته است؛ و در میان کشاکش و غوغای ملت‌ها، همچنان از قوم خود پاسداری می‌کند. او که در آسمان‌ها فرمان می‌راند، نجات‌دهندهٔ ماست. او هر آزمایش را اندازه می‌گیرد. او بر آتش کوره‌ای که باید هر جان را بیازماید، نظارت دارد. آنگاه که دژهای پادشاهان واژگون شوند، آنگاه که تیرهای غضب خدا از دل‌های دشمنانش بگذرند، قوم او در دستان او ایمن خواهند بود.» شهادت‌ها، جلد ۵، ۷۵۲–۷۵۴.

چهار شاهدِ کتاب‌مقدسی بر این حقیقت گواهی می‌دهند که پیامِ مکاشفهٔ عیسی مسیح به کسانی داده می‌شود که در تجربه‌های این نبی در قُدس نمونه‌وار معرفی شده‌اند. هنگامی که ما به قُدس آسمانی داخل می‌شویم، پیامی به ما عطا می‌گردد که برای اعلام آن مقرر شده‌ایم. «آتشِ کوره» که «هر نفس» را می‌آزماید، همان کورهٔ ملاکیِ باب سه است.

اما کیست که روز آمدن او را تاب آورد؟ و کیست که هنگامی که او ظاهر شود، بایستد؟ زیرا او همچون آتشِ پالاینده و مانند صابونِ رخت‌شویان است. و او چون پالاینده و پاک‌کنندهٔ نقره خواهد نشست؛ و پسران لاوی را پاک خواهد ساخت، و ایشان را مانند طلا و نقره تصفیه خواهد کرد، تا هدیه‌ای به عدالت برای خداوند بگذرانند. آنگاه هدیهٔ یهودا و اورشلیم نزد خداوند پسندیده خواهد بود، چنان‌که در ایام قدیم و مانند سال‌های پیشین. ملاکی ۳:۲–۴.

مصفّی‌کننده می‌داند که نقره به مدتِ درست در کوره بوده است، هنگامی که نقره چنان خالص می‌شود که چهرهٔ مصفّی‌کننده را بازمی‌تاباند. این حقیقت دربارهٔ چگونگی تصفیهٔ نقره در روزگاران باستان، با فعلِ سببیِ «marah» که دانیال در فصل دهم دید، هماهنگ است. در این ایام آخر، خداوند قومِ خود را به قدس رهبری می‌کند تا نامزدهایِ پیوستن به رایتِ آن یکصد و چهل و چهار هزار تن را بیازماید، تطهیر کند و پاک سازد. در این بازهٔ زمانی، «او با» ما «کار خواهد کرد»، «اگر» ما «بی‌عدالتی را از خود دور کنیم و در دل و زندگی پاک شویم.» برخی، همچون آنچه در دانیال ده آمده است، از آن تجربه می‌گریزند؛ اما آنان که با دانیال نمادینه شده‌اند، آن رؤیای عظیمِ آینه‌سانِ مکاشفهٔ عیسی مسیح را می‌بینند، چنان‌که اشعیا تصویر می‌کند، لب‌هایشان با اخگری از مذبح لمس خواهد شد و تطهیر و مهیا خواهند گشت تا پیامی را نخست به کلیسایی مرتد، و سپس به جهان، اعلام کنند.

این پیام به آن جان‌های امین در قدس عرضه می‌شود. لاویان بیست‌وسه، هنگامی که با فصل پنطیکاست هم‌تراز گردد، برای آن مقرر شده است که تابوت عهد را در قدس‌الاقداس منعکس سازد. به‌واسطۀ ایمان، ساختار پیام‌های این باب سه نشانۀ راه را در درون تاریخ مقدس مشخص می‌سازد که در آن آزمونِ کوره به انجام می‌رسد. به‌راستی عمیق و الهی است—ساختار نبوی باب بیست‌وسه به دانشجوی نبوت امکان می‌دهد که حزقیال را در آیۀ یک از باب یک جای دهد.

و واقع شد در سال سی‌ام، در ماه چهارم، در پنجمین روزِ ماه، هنگامی که من در میان اسیران نزد نهر خابور بودم، آسمان‌ها گشوده شد و رؤیاهای خدا را دیدم. در پنجمین روزِ ماه، که پنجمین سالِ اسارتِ یهویاکینِ پادشاه بود. حزقیال ۱:‏۱، ۲

حزقیال، به‌عنوان کاهنی در زمانِ مُهر زدنِ صد و چهل و چهار هزار، در سالِ سی‌امِ هفدهمین دورهٔ یوبیل قرار دارد، پنج سال پیش از سومینِ سه محاصرهٔ اورشلیم به‌دست نبوکدنصر در سال ۵۸۷ ق.م. سالِ سی‌ام در این آیه، سی سال پس از بزرگ‌ترین احیای تاریخِ عهد عتیق است، و این در روزِ پنجمِ سالِ پنجم واقع شده است؛ بدین‌سان عددِ پنج بر شهادتِ حزقیال نهاده می‌شود. در دو آیهٔ آغازین، سی یک بار معرّفی می‌شود و عددِ پنج سه بار ذکر می‌گردد. در ساختارِ لاویان بیست‌وسه که با موسمِ پنطیکاست هم‌راستا است، آزمونِ دوم که با سی نمایانده شده است، تا عیدِ کرناها امتداد می‌یابد؛ پنج روز تا صعودِ مسیح، سپس پنج روز تا روزِ کفاره، و آنگاه پنج روز تا آن علامتِ راهی که نمایانگرِ هر دو بارانِ اوّل (پنطیکاست) و آخر (خیمه‌ها) است. این ساختار، سی را عرضه می‌دارد، و در پیِ آن سه گامِ پنج‌تایی می‌آید. حزقیال در هیکل است و ساختارِ لاویان بیست‌وسه، تابوتِ عهد است.

تاریخ بر این واقعیت گواهی می‌دهد که حزقیال در این مقطع پنج سال پیش از یک محاصرهٔ نمادین قرار دارد که در پایان، به‌طور نمادین، شریعت یکشنبهٔ به‌زودی‌آینده را ــ آن‌گونه که به‌وسیلهٔ ویرانی اورشلیم نمایان شده است ــ مجسم می‌سازد. عدد «پنج»، همچون عدد «سی»، عنصری اساسی در ساختار لاویان بیست‌وسه است.

در این مقالات نشان داده شده است که هنگامی که بیست‌ودو آیهٔ نخستِ این فصل با بیست‌ودو آیهٔ پایانی آن هم‌تراز می‌شوند، و سپس این دو خطِ بیست‌ودوآیه‌ای با فصلِ پنطیکاست هم‌تراز می‌گردند، آن‌گاه فرایندِ آزمایشِ سه‌مرحله‌ای، که همان آتشِ کورهٔ ملاکی است، به‌روشنی به تصویر کشیده می‌شود. این سه مرحله، در مرحلهٔ نخست و سوم، آلفا و اُمگایی را در خود دارند که از سلسله‌ای از چهار علامتِ راه تشکیل شده است و یک مرحله را نمایندگی می‌کند.

فِصح، و پس از آن عیدِ فطیر، و پس از آن تقدیمِ نوبرِ جو، سپس «پنج» روز تا پایانِ عیدِ فطیر. این چهار راه‌نشان، آزمونِ نخست را تشکیل می‌دهند، و عیسی همواره پایان را به‌وسیلهٔ آغاز به تصویر می‌کشد، و آزمونِ سوم نیز از چهار راه‌نشان تشکیل شده است. عیدِ کَرِناها، سپس صعودِ مسیح، و پس از آن روزِ کفاره، و سپس پنج روز بعد، فرارسیدنِ هر دوِ پِنتیکاست و خیمه‌ها. پِنتیکاست نمادِ بارانِ اول است و خیمه‌ها نمادِ بارانِ آخر. در الگوی لاویان بیست‌وسه، هم پِنتیکاست و هم خیمه‌ها با یکدیگر منطبق می‌شوند.

پس، ای فرزندان صهیون، شادمان باشید و در یهوه، خدای خویش، وجد نمایید؛ زیرا او بارانِ نخستین را به‌اندازه به شما عطا کرده است، و برای شما باران را نازل خواهد ساخت، یعنی بارانِ نخستین و بارانِ واپسین را در ماهِ اول. یوئیل ۲:۲۳.

فرایند نهاییِ آزمون و تطهیر در ۳۱ دسامبر ۲۰۲۳ آغاز شد. نخستین آزمون، آزمونِ بنیادی بود که به‌واسطهٔ مناقشهٔ «یاغیانِ قومِ تو» نمادین شده بود؛ مناقشه‌ای که گروهی را که پیش‌تر به‌وسیلهٔ نومیدیِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ آزموده شده بودند، تقسیم کرد.

«کلام خدا در تاریخ و نبوت، کشمکشِ دیرپای میان حقیقت و خطا را به تصویر می‌کشد. آن کشمکش هنوز ادامه دارد. آنچه بوده است، تکرار خواهد شد. مناقشات کهن از نو زنده خواهند شد، و نظریه‌های تازه پیوسته پدید خواهند آمد. اما قوم خدا، که در ایمانِ خود و در تحققِ نبوت، در اعلام پیام‌های فرشتهٔ اول، دوم، و سوم سهمی داشته‌اند، می‌دانند که بر چه موضعی ایستاده‌اند. آنان تجربه‌ای دارند که از طلای ناب گرانبهاتر است. آنان باید همچون صخره‌ای استوار بایستند و آغازِ اعتماد خود را تا پایان استوار نگاه دارند.» Manuscript Releases، جلد 1، ص. 47.

در لاویان بیست‌وسه، نخستین آزمون با ترکیبی نبوی از سه رویداد نشان داده شده است که پنج روز بعد، به پایان نانِ فطیر می‌انجامد. فِصَح روز نخست بود، عید نانِ فطیر روز دوم بود، و تقدیمِ نوبرها روز سوم بود. پنج روز بعد، عید نانِ فطیر به پایان رسید. ساختار نبویِ نخستینِ سه آزمون، همچنین در آزمون سوم و نهایی نیز بازنمایی شده است. در آن waymark سوم، که از سه waymark و سپس یک waymark تشکیل شده است، عید کَرْناها روز نخست است، و پنج روز بعد، صعود مسیح قرار دارد؛ سپس پنج روز بعد، روز کفاره فرا می‌رسد؛ و آنگاه پنج روز بعد، هم پنتیکاست و هم عید خیمه‌ها، قانون یکشنبهِ قریب‌الوقوع را مشخص می‌سازند، که در کتاب حزقیال به‌صورت ویرانی اورشلیم بازنمایی شده است.

میان پایانِ عیدِ نانِ فطیر و عیدِ شیپورها سی روز فاصله است که نه تنها نمادی از یک کاهن را نمایان می‌سازد، بلکه آزمونِ دوم از سه آزمونی را نیز که در تمثیل الهی به تصویر کشیده شده‌اند، نشان می‌دهد.

تعمیدِ مسیح سه نشانِ زمانیِ عیدِ فِصَح، نانِ فطیر، و نوبرِ محصول را به تصویر می‌کشد، زیرا آن سه نشانِ زمانی نمایانگر مرگ، دفن، و رستاخیزِ مسیح‌اند. آن سه گام، که با پنج روز تا گامِ چهارم دنبال می‌شوند، به پایانِ عیدِ نانِ فطیر اشاره دارند. تعمید، این سه گام را در یک لحظهٔ کوتاه عرضه می‌کند، هنگامی که یحیی مسیحِ خویش را تعمید داد. اعیادِ بهاری این سه گام را هر یک به فاصلهٔ یک روز از دیگری جدا می‌سازند، و اعیادِ پاییزی این سه گام را به فاصلهٔ پنج روز از یکدیگر جدا می‌سازند.

هنگامی که نخستین آزمونِ اعیادِ بهاری را به‌عنوان ترکیبی از سه مَعْلَم که پنج روز بعد از آن‌ها یک مَعْلَم دیگر می‌آید، به کار می‌بریم؛ و سپس اعیادِ پاییزی را به‌عنوان سه مَعْلَم که پنج روز بعد از آن‌ها یک مَعْلَم می‌آید، به کار می‌بریم، ساختاری نبوتی برقرار می‌شود که از یک مَعْلَمِ آلفا متشکل از سه، که پنج روز در پی آن می‌آید، تشکیل شده است؛ و سپس سی روز در پی آن می‌آید؛ و سومین آزمونِ اعیادِ پاییزی به‌صورت یک مَعْلَمِ سه که پنج روز در پی آن می‌آید—این ساختار نخستین آزمون را به‌عنوان پوشانندهٔ مجموعاً پنج روز نشان می‌دهد، که پس از آن آزمونِ دومی از سی روز قرار دارد که تا سومین مَعْلَمِ پنج‌روزه امتداد می‌یابد. پنج به‌اضافهٔ سی، به‌اضافهٔ پنج، چهل است (5 + 30 + 5 = 40).

تعمیدِ مسیح بی‌درنگ با چهل روزی دنبال شد که با سه آزمون به پایان رسید. در ساختار باب بیست‌وسومِ لاویان، در پیوند با فصل پنطیکاست، بسیار بیش از این را می‌توان بازشناخت؛ اما در سطحی دیگر، این باب نمایانگرِ تابوتِ عهد در قدس‌الاقداس است.

اعیاد بهاری و پاییزی در لاویان بیست‌وسه در میان دو سَبَّت قرار گرفته‌اند. آن دو سَبَّت نمایانگر دو کروبِ پوشاننده هستند، و نشانه‌های راهِ فصلِ پنطیکاست که با لاویان بیست‌وسه هم‌راستا هستند، تابوت و دو کروبِ پوشاننده را نمایندگی می‌کنند. حزقیال در باب اوّل به درونِ مَقْدَس برده می‌شود، و هنگامی که به آنجا برده می‌شود، در پنج روز پیش از محاصره‌ای قرار دارد که به ویرانی اورشلیم می‌انجامد و نمونه‌وارْ قانون یکشنبه‌ای را که به‌زودی خواهد آمد، تمثیل می‌کند. قانون یکشنبه‌ای در لاویان بیست‌وسه به‌وسیلهٔ پنطیکاست و خیمه‌ها نمایانده شده است. حزقیال در سال سی‌ام است، و سی دورهٔ دوم از سه آزمونی است که آتشِ کورهٔ ملاکی سه را تشکیل می‌دهند. آزمون دوم با سی روز نمایانده می‌شود، همان‌گونه که حزقیال در سال سی‌امِ هفدهمین چرخهٔ یوبیل قرار دارد که، چنان‌که مورخان از آن یاد می‌کنند، با فصحِ عظیمِ یوشیا آغاز شد. حزقیال پنج سال پیش از آن محاصره‌ای است که هجده ماه به طول انجامید، و او در هیکل است، که همان میانهٔ سه آزمون نهایی است که باقی‌ماندگان را تصفیه و پاک می‌سازند. پطرس نیز در قیصریهٔ فیلپی (پانیوم) بود، همچنین در میانهٔ سه آزمون، چنان‌که پانیوم (قیصریهٔ فیلپی)، کوهِ تجلّی، و صلیب آن را بازمی‌نمایانند.

در سال ۵۹۲ پیش از میلاد، حزقیال به‌گونه‌ای مافوق‌طبیعی «لال» گردانیده می‌شود و تنها هنگامی سخن می‌گوید که خدا دهان او را می‌گشاید. این حالت تا زمان سقوط اورشلیم در ۵۸۵/۶ پیش از میلاد ادامه می‌یابد. خدا او را واداشته بود که آنگاه که محاصره آغاز شد، در همان روزی که «مرادِ» «چشمان» او مرد، سخن بگوید؛ اما به او اجازه داده نشد که آزادانه سخن بگوید تا هنگامی که اورشلیم، «مرادِ» «چشمان» اسرائیل، سقوط کرده بود. سقوط اورشلیم نمایانگر قانون یکشنبه‌ای است که به‌زودی خواهد آمد، و در همان‌جاست که پدر یحیای تعمیددهنده، کاهنی از نوبت هشتم، که در حال خدمت در هیکل لال گردانیده شد ــ جایی که حزقیال نیز (در رؤیا) در آنجا بود ــ نیز برای حدود نه ماه لال گردانیده شد. در روز هشتم پس از تولد یحیی، هنگامی که یحیی را ختنه می‌کردند، به او اجازه داده شد که سخن بگوید. دو نبی که در حین حضور در قدس لال گردانیده شدند. سومین نبی‌ای که در حالی که مسیح را در قدس مشاهده می‌کرد لال گردانیده شد، دانیال بود. در باب دهم، دانیال در قدس است، و درست همان‌گونه که برای بار دوم از سه بار لمس می‌شود، لال می‌گردد. در نقطهٔ میانی، دانیال لال گردانیده می‌شود.

و چون این سخنان را با من گفت، روی خود را به سوی زمین افکندم و لال شدم. و اینک کسی که به شباهتِ پسرانِ آدم بود، لب‌هایم را لمس کرد؛ آنگاه دهان خود را گشودم و سخن گفتم و به آن که در برابرم ایستاده بود، گفتم: ای سرورم، به سبب این رؤیا دردهایم بر من هجوم آورده است، و هیچ قوّتی در خود نگاه نداشته‌ام. دانیال ۱۰:‏۱۵، ۱۶.

سخن گفتن

نمادگراییِ «سخن گفتن» در شریعتِ یکشنبه‌ایِ به‌زودی‌آمدنی آشکار می‌گردد، آنگاه که ایالات متحده همچون اژدها سخن می‌گوید، الاغِ بلعام سخن می‌گوید، و رؤیای حبقوق سخن می‌گوید و دروغ نمی‌گوید. آن سه نبیِ گنگ که در حالی که در قدس هستند لال گردانیده می‌شوند، هنگامِ هلاکتِ اورشلیم سخن می‌گویند. در مورد زکریا، او سخن می‌گوید تا معلوم سازد که نامِ جدیدِ پسرش درست است، و بدین‌سان نمونه‌ای از فیلادلفیاییان می‌گردد که نامی تازه به ایشان داده می‌شود.

آن که غالب آید، او را ستونی در معبد خدای خود خواهم ساخت، و هرگز دیگر از آن بیرون نخواهد رفت؛ و نام خدای خود و نام شهر خدای خود، یعنی اورشلیم جدید را که از نزد خدای من از آسمان نازل می‌شود، بر او خواهم نوشت؛ و نام جدید خود را نیز بر او خواهم نوشت. مکاشفه ۳:۱۲.

به زکریا لوحی داده شد تا نام خانوادگی جدیدِ یوحنا را بر آن بنویسد.

و واقع شد که در روز هشتم آمدند تا طفل را مختون سازند؛ و او را به نام پدرش، زکریا، می‌خواندند. اما مادرش در پاسخ گفت: نه، بلکه او یوحنا نامیده خواهد شد. و به او گفتند: در میان خویشان تو کسی به این نام خوانده نمی‌شود. پس به پدرش اشاره کردند تا بدانند او می‌خواهد وی را چه نام نهند. و او لوحی برای نوشتن خواست و نوشت، بدین‌گونه که: نام او یوحناست. و همه در شگفت شدند. و در همان دم دهانش گشوده شد و زبانش باز گردید، و سخن گفت و خدا را ستایش نمود. لوقا ۱:‏۵۹–۶۴.

نام جدیدِ یوحنا با کلیسای فیلادلفیا هم‌خوان است، و نام زکریا با لائودکیه مطابق است، چنان‌که در ناباوریِ زکریا نسبت به پیامِ فرشتهٔ سوم نمود یافته است. همهٔ انبیا به ایّامِ آخر خطاب می‌کنند، و ایّامِ آخر همان تاریخِ فرشتهٔ سوم است. بنابراین، فرشته‌ای که پیام را آورد، باید همان فرشتهٔ سوم باشد. زکریا نپذیرفت که بفهمد خداوند از کنارِ کلیسای ادونتیستِ روزِ هفتمِ لائودکیه خواهد گذشت. دربارهٔ اعادهٔ صدا در این انبیا سخنِ بیشتری برای گفتن هست، اما اکنون به حرکت خود به سوی درکی از خطّ نبویِ یوشیا ادامه خواهیم داد.

چرخِ یوشیا

ما به هفدهمین چرخهٔ یوبیل که با پِسَحِ یوشیا در سال ۶۲۲ ق.م آغاز شد پرداخته‌ایم، اما خط یوشیا بسیار پیش از ۶۲۲ ق.م آغاز می‌شود. شورش اسرائیل که شائول را به‌عنوان نخستین پادشاه اسرائیل بر تخت نشاند، آغازگر چهل سالی بود که شائولِ پادشاه سلطنت کرد، و پس از آن چهل سالی که داوودِ پادشاه سلطنت کرد، و پس از آن چهل سالی که سلیمان سلطنت کرد. آن ردّ خدا که چنین موجب رنجش سموئیلِ نبی شد، در سال ۱۰۹۷ ق.م روی داد و خطی نبوی از شورش را آغاز می‌کند که بر صلیب پایان یافت، آنگاه که یهودیان اظهار کردند که پادشاهی جز قیصر ندارند.

اما ایشان فریاد برآوردند که او را دور کن، او را دور کن، مصلوبش کن. پیلاطس به ایشان گفت: آیا پادشاه شما را مصلوب کنم؟ رؤسای کَهَنه پاسخ دادند: ما را جز قیصر پادشاهی نیست. یوحنا ۱۹:‏۱۵.

در سال ۱۰۹۷، سه پادشاه هر یک به مدت چهل سال سلطنت کردند تا به مرگ سلیمان در ۹۷۷ ق.م. رسید، آنگاه پادشاهی به شمال و جنوب تقسیم شد.

و پس از آن، پادشاهی خواستند؛ و خدا شائول پسرِ قیس، مردی از سبطِ بنیامین، را به مدت چهل سال بدیشان عطا فرمود. اعمال ۱۳:۲۱.

داوود چون به سلطنت آغاز کرد، سی ساله بود، و چهل سال سلطنت نمود. در حبرون بر یهودا هفت سال و شش ماه سلطنت کرد؛ و در اورشلیم سی و سه سال بر تمامی اسرائیل و یهودا سلطنت نمود. دوم سموئیل 2:4، 5.

سلطنت سلیمان در سال ۹۷۱ پیش از میلاد آغاز شد؛ بنیاد معبد در سال چهارمِ سلیمان (۹۶۷ پیش از میلاد) نهاده شد. ساخت آن هفت سال به طول انجامید (اول پادشاهان ۶:۳۷–۳۸)، و معبد در ماه هشتمِ سال یازدهمِ سلیمان تکمیل گردید. وقف رسمی آن در ماه هفتم (ماه ایتانیم)، در طی عید خیمه‌ها، انجام شد (اول پادشاهان ۸؛ دوم تواریخ ۵–۷). پادشاهان، معبد، و ملت، هر یک در تاریخ با یک دورهٔ چهارصد و نود ساله نمود یافته‌اند که به‌روشنی دوره‌ای نبوی را در ارتباط با پادشاهان، معبد، یا ملت مشخص می‌سازد.

دانیال در سال ۶۰۷ پیش از میلاد به اسارت برده شد، هرچند اکثریت گاه‌شماران کتاب‌مقدسی سال ۶۰۵ پیش از میلاد را شناسایی می‌کنند. گزارش تاریخی باید با شهادت نبوی همسو باشد، و نمادپردازیِ وقایعی که به‌طور تاریخی بر خطّ تاریخ، که با خواستِ پادشاهی در سال ۱۰۹۷ پیش از میلاد آغاز می‌شود، نشانه‌گذاری شده‌اند، بر چندین شاهد نبوی اقتضا می‌دارد که سال ۶۰۷ پیش از میلاد کاربردِ دقیق باشد، نه ۶۰۵ پیش از میلاد. سال ۶۰۷ پیش از میلاد پایانِ چهارصد و نود سال در خطّ پادشاهان را مشخص می‌سازد، اما همچنین یکی از سه نمودِ اصلیِ هفتاد سال را که در این خط رخ می‌دهند آغاز می‌کند. سال ۶۰۷ پیش از میلاد پایانِ هفتاد سالی را مشخص می‌سازد که با اسارتِ منسّی در سال ۶۷۷ پیش از میلاد آغاز شده بود. نخستین نمودِ نمادِ چهارصد و نود سال (که در این خط سه شاهد دارد)، در همان‌جا به پایان می‌رسد که یکی از سه شاهدِ هفتاد سال پایان می‌یابد و شاهدِ دیگری از هفتاد سال آغاز می‌شود؛ ساختارِ ریاضی بر سال ۶۰۷ پیش از میلاد شهادت می‌دهد، با وجود این تصور که دانیال در سال ۶۰۵ پیش از میلاد به اسارت برده شد.

در درون خطی که مشتمل بر دوره‌ای ۴۹۰ ساله مرتبط با پادشاهان از ۱۰۹۷ ق.م. تا ۶۰۷ ق.م. است، همچنین ۴۹۰ سالی نیز از تدشین هیکل سلیمان تا تدشین هیکل پس از تبعید به‌دست زربابل در ۵۱۶ ق.م. وجود دارد. این ۴۹۰ سال عبارت است از ۴۲۰ سال از تدشین سلیمان در سال یازدهم او، به‌علاوه ۷۰ سالی که هیکل در ایام اسارت ویران و متروک بود، که مجموعاً ۴۹۰ سال می‌شود. فرمان سوم اردشیر ۵۹ سال بعد، در ۴۵۷ ق.م. صادر شد، و آغاز ۴۹۰ سالی را مشخص می‌سازد که برای قوم خدا «مقرر» شد (بریده شد، دانیال ۹:۲۴) و در سال ۳۴، با سنگسار استیفان، به پایان رسید. البته در خط نبوی‌ای که با ارتداد بنیادینِ رد کردن خدا و روح نبوت در ۱۰۹۷ ق.م. آغاز می‌شود و زمانی پایان می‌یابد که استیفان مسیح را ایستاده بر دست راست خدا دید، شواهد ژرفِ زمانیِ بسیار دیگری نیز وجود دارد. در درون این شهادت، ما چرخ نبوی یوشیا را می‌یابیم.

می‌گویم «ارتدادِ بنیانی»، زیرا آغازِ این خط زمانی را مشخص می‌سازد که اسرائیل، در اشتیاق خود به داشتن پادشاهی دنیوی، خدا را به‌عنوان پادشاه رد کرد، و بدین‌سان بنیانِ پادشاهی انسانیِ اسرائیل نهاده شد. همچنین این را در پیوند با چرخِ یوشیا می‌نویسم، که معنای آن «بنیادِ خدا» است، زیرا نمادی است هم از بنیاد و هم از ارتدادِ بنیانیِ قومِ خدا.

هنگامی که سلیمان درگذشت و دوازده سبط به شمال و جنوب تقسیم شدند، تخصیصِ یَربُعام به نظامِ جعلیِ عبادت، از سوی آن نبیِ نافرمان مورد نکوهش قرار گرفت، و نکوهش او دربردارندۀ نبوتِ پادشاهی آینده به نام یوشیا بود. در هنگام ارتدادِ بنیانیِ یَربُعام و ده سبطِ شمالی، نبوتِ یوشیا و احیای او که با فصحِ عظیمِ سال ۶۲۲ ق.م مشخص می‌شود، پیشگویی شد. آن احیا از رهگذرِ کشفِ نوشته‌های موسی و اعلامِ داوری بر قومِ خدا به سببِ ارتدادِ پیوستۀ ایشان پدید آمد. هنگامی که کلماتِ نوشته‌های موسی برای پادشاه یوشیا خوانده شد، بزرگ‌ترین احیای تاریخِ عهدِ عتیق را پدید آورد. نبوتِ تولدِ کودکی در آینده که نامش یوشیا بود، همچنین دربردارندۀ محکومیتِ نبویِ آن ارتدادِ بنیانی نیز بود که از سوی آن نبیِ نافرمان متوجهِ پادشاه یَربُعام گردانیده شد.

لعنتِ موسی، چنان‌که دانیال آن را می‌نامد، همان «هفت زمان»ِ لاویان بیست‌وشش است، و این امر به کشفِ بنیادینی از سوی ویلیام میلر بدل شد؛ کسی که نمادِ حقایقِ بنیادیِ اَدونتیسم است. اقتدار یافتنِ پیامِ میلر در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ از طریق کارِ «یوشیا» لیچ در سال‌های ۱۸۳۸ و ۱۸۴۰ به وقوع پیوست. در ۱۸۶۳ آن بنیادها کنار گذاشته شد و «هفت زمان» نه‌تنها به نمادِ حقایقِ بنیادیِ میلری‌های فیلادلفیایی تبدیل گردید، بلکه همچنین به نمادِ شورشِ میلریسمِ لائودیکیه‌ای بر ضدِ آن بنیادها بدل شد. تاریخِ میلری‌های فرشتهٔ اول و دوم، نمادپردازیِ «یوشیا» را در خود دارد؛ نمادپردازی‌ای که در تاریخِ یکصد و چهل و چهار هزار، مو به مو تکرار خواهد شد. چرخِ یوشیا به جادوگریِ شائولِ پادشاه بازمی‌گردد و سپس تا به بیرون افکنده شدنِ کلیسای اَدونتیستِ روزِ هفتمِ لائودیکیه در هنگامِ قانونِ یکشنبه امتداد می‌یابد. چرخِ یوشیا در حزقیال اکنون در فرایندِ گشوده شدنِ مُهر خویش است، همچون اوجِ مُهر زدنِ یکصد و چهل و چهار هزار.

این مطالب را در مقالهٔ بعدی پی خواهیم گرفت.