بررسی

سفر لاویان، باب بیست‌وسوم، سه آزمون را درون فصلِ پنطیکاستیِ یکصد و چهل و چهار هزار تن مشخص می‌کند. هم‌تراز کردنِ روز نخستِ عیدِ خیمه‌ها با روزِ پنطیکاست، و سپس هم‌تراز کردنِ چهل روزی که مسیح پیش از صعودش رو‌در‌رو شاگردان را تعلیم داد با روزِ نوبرها، ساختاری کلی پدید می‌آورد که نمایانگرِ پیام‌های سه فرشته است.

هرگاه «مرگ، دفن و رستاخیز» به‌عنوانِ یک نشانِ راهِ نبویِ واحد که سه مرحله دارد ــ چنان‌که در تعمیدِ مسیح نمود یافته است ــ به‌کار رود، درمی‌یابیم که پنج روز پس از رستاخیز، که در روزِ نوبرها بود، پایانِ عیدِ فطیرِ هفت‌روزه به‌منزلهٔ محفلِ مقدّس فرا می‌رسد. ازاین‌رو، در رستاخیزِ مسیح ــ که با تقدیمِ نوبرها منطبق است ــ دوره‌ای پنج‌روزه در پی می‌آید.

در پایانِ ساختاری که با منطبق‌کردنِ روزِ نخستِ عیدِ خیمه‌ها با روزِ پنطیکاست پدید می‌آید، نشانِ راهِ دیگری با سه مرحله قرار دارد و پس از آن نیز پنج روز در پی می‌آید که تا روزِ پنطیکاست امتداد می‌یابد.

میان آن دو «نشانِ راهِ سه‌مرحله‌ای که پنج روز در پی آن می‌آید»، دوره‌ای سی‌روزه قرار دارد. هنگامی که روز نخستِ عیدِ خیمه‌ها را با روزِ پنتیکاست منطبق می‌سازیم، درمی‌یابیم که پنج روز پیش از عیدِ خیمه‌ها، روزِ کفّاره بود. ده روز پیش از روزِ کفّاره، عیدِ شیپورها بود. چهل روزِ تعلیمِ رو‌در‌روی مسیح، پس از قیامِ او در روزِ نوبرها، با پنج روز پس از عیدِ شیپورها و پنج روز پیش از روزِ کفّاره منطبق است.

نشانهٔ راهِ سه‌مرحله‌ایِ «مرگ، دفن و رستاخیزِ او»، که سپس پنج روز تا پایان عیدِ فطیر در پی می‌آید، آنگاه سی روز بعد تکرار می‌شود، زمانی که نشانهٔ راهِ سه‌مرحله‌ایِ «شیپورها، صعود و داوری» واقع می‌گردد و پس از آن پنج روز تا پنطیکاست از پی می‌آید. نشانهٔ راهِ آغازینِ سه‌مرحله‌ای به‌آسانی به‌عنوان یک نشانهٔ راه با سه گام تعریف می‌شود، زیرا مستقیماً بدین‌گونه با تعمیدِ مسیح شناسایی شده است؛ تعمیدی که نمادِ «مرگ، دفن و رستاخیزِ» اوست. تعمید، آلفای دورهٔ مقدسِ ۱۲۶۰ روزه بود که در «مرگ، دفن و رستاخیزِ» او به انجام رسید، و آن رخداد، امگای آن ۱۲۶۰ روز بود.

نشانِ راهِ سه‌مرحله‌ایِ پایانِ فصلِ پنطیکاست باید از رهگذرِ تطبیقِ نبوی شناخته شود. در پنجاه روزِ فصلِ پنطیکاست، همان ساختار در آغاز و انجام دیده می‌شود. بر مبنای اصلِ اینکه مسیح همواره پایان را به‌وسیلهٔ آغاز به تصویر می‌کشد، می‌توانیم عیدِ ابواق را، و در پی آن صعود را، و در پی آن روزِ کفّاره را، و در پی آن پنج روز را، به‌منزلۀ یک «نشانِ راهِ سه‌مرحله‌ای و در پی آن پنج روز» شناسایی کنیم.

ما همچنین سه گامِ پیشنهادشده را با رهنمودهای کتاب‌مقدّس در باب ویژگی‌های هر یک از آن سه گام می‌آزماییم. این سه گام در کلامِ خدا به‌کرّات نمود یافته‌اند: آنان همان سه فرشته‌اند؛ همان صحن، قدس و قدس‌الاقداس‌اند؛ و همان عملِ روح‌القدس در ملزم ساختن دربارهٔ گناه، پارسایی و داوری‌اند. تشخیصِ عیدِ شیپورها، صعود، و روزِ کفّاره به‌منزلهٔ آن سه گام، مستلزم آن است که هر یک از این گام‌ها با شهادتِ ثابتِ کتاب‌مقدّس مطابقت داشته باشد.

شیپورها حامل پیامی هشداردهنده‌اند و با فرشتهٔ نخست که ندا می‌دهد: «از خدا بترسید»، پیوند دارند. صعودِ مسیح نمادِ جلالِ مجیءِ ثانیِ اوست، زیرا بیانِ دومِ فرشتهٔ نخست این است: «او را جلال دهید». روزِ کفّاره نمادِ داوری است، و بیانِ سومِ فرشتهٔ نخست این است: «ساعتِ داوریِ او فرا رسیده است». راه‌های متعددی برای تشخیص این امر وجود دارد که ویژگی‌های نبویِ سه گام در نشانهٔ راهِ پایانِ موسمِ پنطیکاست، نمایانگرِ سه گامِ انجیلِ جاودان است؛ جایی که بسیاری «طاهر گردند، سفید شوند و ممحّص گردند».

چون چنین است، آنگاه می‌توانید ببینید که در نخستین نشان‌راهِ سه‌مرحله‌ای، قربانیِ نوبرِ جو تقدیم می‌شود، و در واپسین نشان‌راهِ همان سه مرحله، قربانیِ نوبرِ گندم تقدیم می‌گردد. آنگاه شاید دریابید که گام‌های سه‌گانهٔ آلفای موسمِ پنطیکاست، نانِ فطیر را مشخّص می‌سازند، امّا نشان‌راهِ سه‌مرحله‌ایِ اُمگا، نانِ خمیرمایه‌دار را مشخّص می‌سازد. و آنگاه حتّی می‌توانید ببینید که در نشان‌راهِ سه‌مرحله‌ایِ آغازین، همان‌جاست که مسیح برافراشته شد تا جمیعِ انسان‌ها را به سوی خود جذب کند؛ و در نشان‌راهِ سه‌مرحله‌ایِ پایانی، رایتِ یکصد و چهل و چهار هزار برافراشته می‌شود تا امّت‌ها را جذب کند.

فرشتهٔ اوّل و فرشتهٔ سوم در سطحِ نبوتی همان یک فرشته‌اند، زیرا اوّل آغاز است و سوم انجام. فرشتهٔ اوّلِ آلفا گشایشِ داوری را اعلام می‌کند و فرشتهٔ واپسینِ امگا ختمِ داوری را اعلام می‌نماید. پیامِ فرشتهٔ اوّل به‌واسطهٔ تحقّقِ اسلام در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ قوّت گرفت، و فرشتهٔ سوم به‌واسطهٔ تحقّقِ اسلام در ۱۱ سپتامبر قوّت گرفت. خواهر وایت به ما می‌گوید که مأموریتِ هر دو، فرشتهٔ اوّل و فرشتهٔ سوم، آن بود که زمین را با جلالِ خویش منوّر سازد. شاهدانِ دیگر فراوان‌اند و برای شناساییِ ساختارِ فصلِ پنطیکاست، چنان‌که در پنجاه روز از رستاخیزِ مسیح تا پنطیکاست بیان شده است، همراه با بیست‌ودو آیهٔ نخستِ لاویانِ ۲۳ و بیست‌ودو آیهٔ واپسینِ لاویانِ ۲۳، پشتوانهٔ کافی فراهم می‌آورند. میانِ آن دو نشانهٔ راه—که هر یک نشانهٔ راهی از سه گام است و پنج روز در پیِ آن می‌آید—دوره‌ای سی‌روزه قرار دارد که نمایانگرِ فرشتهٔ دوم است.

در الگوی «سه گام و پس از آن پنج» روز، نخستین نشانهٔ راه، فرشتهٔ اوّل است؛ سی روز، فرشتهٔ دوم است؛ و دومین نشانهٔ راهِ همان «سه گام و پس از آن پنج» روز، فرشتهٔ سوم است. این سه گام سراسر فصلِ پنجاهه را تا روزِ پنجاهه دربر می‌گیرد؛ و آن روز سپس سرآغازِ هفت روزِ عیدِ خیمه‌ها است، عیدی که نمایانگرِ افاضهٔ بارانِ پسین در خلالِ بحرانِ قانونِ یکشنبه است؛ بحرانی که از قانونِ یکشنبه در ایالات متحده آغاز می‌شود و تا هنگامی که میکائیل برمی‌خیزد و مهلتِ بشری بسته می‌شود، استمرار می‌یابد. ساختار الهی است، اما ملاحظاتِ جدّی‌ای را پدید می‌آورد.

ملاحظات جدّی

آشکار است که نشانِ راهی که با «شیپورها، عروج و داوری» بازنمایی شده است، سنگِ محک و آزمونِ سوم است. آزمونِ سوم همواره همان آزمونِ محک است؛ جایی که سیرت آشکار می‌گردد، اما هرگز پرورده نمی‌شود.

منش در بحران آشکار می‌شود. هنگامی که در نیمه‌شب ندایی جدی بانگ برآورد: «اینک داماد می‌آید؛ بیرون روید به استقبال او»، دوشیزگان خفته از خواب برخاستند و آشکار شد چه کسی برای آن رویداد تدارک دیده است. هر دو دسته غافلگیر شدند، اما یکی برای تنگنا آماده بود و دیگری بی‌تدارک یافت شد. منش به‌وسیله شرایط آشکار می‌شود. تنگناها عیار راستین منش را آشکار می‌کنند. حادثه‌ای ناگهانی و پیش‌بینی‌نشده، داغی یا بحرانی، بیماری یا رنجی غیرمنتظره، چیزی که جان را رو‌در‌رو با مرگ می‌نشاند، درون‌مایه راستین منش را برملا خواهد کرد. آنگاه آشکار می‌شود که آیا ایمانی راستین به وعده‌های کلام خدا هست یا نه. آشکار می‌شود که آیا جان از فیض نیرو می‌گیرد یا نه، آیا در ظرف، برای چراغ، روغنی هست یا نه.

روزهای آزمون برای همه فرا می‌رسد. در برابر آزمون و سنجش خدا چگونه رفتار می‌کنیم؟ آیا چراغ‌هایمان خاموش می‌شوند؟ یا هنوز آنها را روشن نگه می‌داریم؟ آیا با پیوند با او که سرشار از فیض و راستی است، برای هر پیشامدی آماده‌ایم؟ پنج باکرۀ دانا نمی‌توانستند شخصیت خود را به پنج باکرۀ نادان منتقل کنند. شخصیت باید به‌صورت فردی توسط خود ما شکل بگیرد. ریویو اند هرالد، ۱۷ اکتبر ۱۸۹۵.

هنگامی که نشانهٔ راهِ عیدِ ابواق فرا می‌رسد، منشِ شما برای همیشه مُهر می‌خورد، چون عَلَمی برافراشته می‌شوید و گناهانتان برای ابد محو می‌گردند. آن سه گام، بیانگر سه جنبه از عملِ مُهر کردن‌اند. فرارسیدنِ پیامِ فریادِ نیمه‌شب، آنان را که روغن دارند و با زدوده‌شدنِ گناهانشان چون عَلَمی برافراشته می‌شوند، آشکار می‌سازد. پیام، کار و مُهر، همگی در حکم یک نشانهٔ راهِ واحدند. این نشانهٔ راهی است «که جان را رو در رو با مرگ می‌آورد» به سببِ «مصیبتی نامنتظَر». شیپورِ اسلام نمایانگر همان «مصیبتِ نامنتظر» است. در آن مقطع، پیامِ «اینک داماد می‌آید» پنج روز پیشاپیشِ قانونِ یکشنبه اعلام می‌شود، که در آن پیام به فریادِ بلندِ فرشتهٔ سوم تبدیل می‌گردد.

سه گامِ این نشانِ راه، به منزلهٔ عناصری شناساگر برای مُهر کردن و رفعت‌یافتنِ یکصد و چهل و چهار هزار است، درست پیش از قانونِ یکشنبه. آشکار است که سنگِ محکِ «شیپورها، عروج و داوری» به‌وسیلهٔ گردهماییِ اردوگاهیِ اکستر بازنمایی شده است. پنج روزِ میانِ روزِ کفاره و پنطیکاست، نمایانگرِ شصت و شش روزِ میانِ پایانِ گردهماییِ اردوگاهیِ اکستر در ۱۷ اوت تا ۲۲ اکتبرِ ۱۸۴۴ است، زمانی که در بسته شد. آن شصت و شش روز از تاریخِ میلری، ایامِ آخرین را به تصویر می‌کشد و از این جهت، اعلانِ پیامِ فریادِ نیمه‌شب به‌وسیلهٔ یکصد و چهل و چهار هزار را بازمی‌نماید.

پنج روزِ مانده تا عید پنجاهه، با شصت‌وشش روزِ اعلامِ پیامِ «فریاد نیمه‌شب» از سوی پیروان میلر مطابقت دارد؛ پیامی که همچنین به‌وسیلهٔ ورود پیروزمندانهٔ مسیح به اورشلیم تمثیل شده بود. نخستینِ این سه مرحله، عیدِ شیپورهاست که همان شیپورِ هفتم، یا وایِ سوم، یا اسلام در ایامِ آخر است، و پیش از ورودِ پیروزمندانهٔ مسیح، مهارِ الاغی گشوده شد.

از منظر نبوّتی، این امر دلالت دارد بر اینکه گشودنِ بندِ خَر، نشانگرِ آغازِ ورودِ ظفرمندانه است، که همان ندای نیمه‌شب است. نبوّتِ کتاب‌مقدّس در ایّامِ آخر باید بر ششمین پادشاهیِ نبوّتِ کتاب‌مقدّس—یعنی وحشِ زمین، ایالات متحده—منطبق گردد. اسلام بر ایالات متحده ضربه خواهد زد، چنان‌که در ۱۱ سپتامبر کرد؛ و بدین‌سان، هم آغازِ اعلانِ ندای نیمه‌شب با ضربه‌ای مهم از سوی اسلام بر ایالات متحده نشان‌گذاری خواهد شد، و هم پایانِ اعلانِ ندای نیمه‌شب با ضربهٔ مهمِ دیگری از سوی اسلام بر ایالات متحده؛ زیرا عیسی همواره پایانِ چیزی را با آغازِ همان چیز تمثیل می‌کند.

پیام پنطیکاست همان پیام فریاد بلند است، و فریاد بلند صرفاً اوج‌گیریِ پیام فریاد نیمه‌شب است. در تاریخ جنبش میلرایتی، فریاد نیمه‌شب هنگامی پایان یافت که باب در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بسته شد؛ و در ایام آخر نیز، به هنگام قانون یکشنبه، هنگامی که باب بسته می‌شود، به پایان می‌رسد. در پنطیکاست پطرس پیام یوئیل را اعلام کرد، و چون پنطیکاست پایانِ امگای فریاد نیمه‌شب است، پس در آغازِ آلفای فریاد نیمه‌شب، پطرس بنا بر ضرورتِ نبوی نیز باید پیام یوئیل را ارائه کرده باشد. در فریاد نیمه‌شب، پطرس در اعمال رسولان باب دوم، در بالاخانه، در ساعت سوم است؛ و سپس در همان روز، در ساعت نهم، در هیکل پیام یوئیل را اعلام می‌کند.

پطرس در عید پنجاهه—که پایان فریاد نیمه‌شب است—نمادِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر است، و در آغازِ فریاد نیمه‌شب نیز نمادِ همان یکصد و چهل و چهار هزار نفر می‌باشد. مُهر کردن و برپا ساختنِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر، با بازگشودنِ بندِ الاغ، آنگاه که اسلام ضربت می‌زند، آغاز می‌شود. چون پیروانِ میلر از اجتماعِ اردوگاهیِ اکستر بیرون آمدند، پیام را چون موجی سهمگینِ مدّ به پیش راندند و به‌گونه‌ای نمادین، صورتِ مثالیِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر شدند که آن تجربه را تکرار می‌کنند.

این تطبیق آنگاه جدی‌تر می‌شود که دریابید پطرس نمایندهٔ آنان است که در محک و آزمونِ سومِ فصل پنتیکاست، پیامِ فریادِ نیمه‌شب را اعلان می‌کنند. ساعتِ سوم برای پطرس در پنتیکاست او را در بالاخانه قرار می‌دهد، و بالاخانه نیز همان ده روزِ پیش از پنتیکاست است. آزمونِ دومِ فصل پنتیکاست، آزمونِ سی‌روزهٔ هیکل است که پس از آزمونِ بنیادین می‌آید. آزمونِ دومِ هیکل از وفاداران می‌طلبد که به ایمان به قدس‌الاقداس داخل شوند، جایی که گناهانشان محو می‌شود و به ایمان با مسیح در جای‌های آسمانی نشانده می‌شوند. کتابِ اعمال به ما می‌گوید که پطرس در ساعتِ سوم در بالاخانه، موعظهٔ خود را بر اساسِ کتابِ یوئیل آغاز کرد، سپس در ساعتِ نهم در هیکل بود.

اما پطرس، با آن یازده تن برخاسته، آواز خود را بلند کرده گفت: ای مردان یهودیه و همهٔ شما که در اورشلیم ساکنید، این بر شما معلوم باشد و به سخنان من گوش فرا دهید؛ زیرا اینان چنان‌که شما می‌پندارید مست نیستند، چون هنوز ساعت سومِ روز است. بلکه این همان است که به‌وسیلهٔ نبی یوئیل گفته شد. ... اکنون پطرس و یوحنا در وقت دعا، که ساعت نهم بود، با هم به هیکل بالا رفتند. اعمال رسولان 2:14-16؛ 3:1.

مسیح در ساعت سوم بر صلیب میخکوب شد و در ساعت نهم جان سپرد. مرگ، دفن و رستاخیز او یک نشانهٔ راهِ واحد، مشتمل بر سه مرحله است. مرحلهٔ سوم، یعنی روز نخستینه‌ها، آغازگر دوره‌ای پنجاه‌روزه است که در پنتیکاست به انجام می‌رسد. در آلفای موسم پنتیکاستی، ساعت سوم و ساعت نهم نشان‌دهندهٔ تقابلی آشکارند، زیرا مسیح در ساعت سوم زنده بود و در ساعت نهم جان سپرد. پطرس در ساعت سوم در بالاخانه بود و در ساعت نهم در هیکل بود.

فصلِ پنطیکاستِ پنجاه‌روزه در روزگارِ مسیح، دوره‌ای مقدّس و نبوی بود که مستقیماً با نبوّتِ دو هزار و سیصد ساله پیوند داشت. این فصل به‌ویژه با هفتهٔ پایانیِ چهارصد و نود سال برای قومِ یهود در بابِ نهمِ دانیال مرتبط بود. آن هفتهٔ مقدّسی که در آن مسیح عهد را استوار ساخت، به دو دورهٔ مساوی، هر یک ۱۲۶۰ روزِ نبوی، تقسیم شد. مرکزِ آن هفته، صلیب بود. صلیب ساعتِ سوم و نهم را نشان می‌دهد، و پطرس در پنطیکاست نیز چنین می‌کند. در سال ۳۴، در پایانِ همان هفتهٔ مقدّس، هنگامی که کرنیلیوس از قیصریهٔ دریایی برای پطرس فرستاد، ساعتِ نهم بود.

در قیصریه مردی بود به نام کرنیلیوس، سنتوریونی از فوجی که «فوج ایتالیایی» خوانده می‌شد؛ مردی دیندار، و کسی که با تمامی اهل خانه‌اش از خدا می‌ترسید، که به مردم بسیار صدقه می‌داد و همواره نزد خدا دعا می‌کرد. او حدود ساعت نهمِ روز، آشکارا در رؤیا دید که فرشته‌ای از جانب خدا نزدش آمد و بدو گفت: «کرنیلیوس.» چون به او نگریست، ترسان شد و گفت: «سرورم، چه می‌فرمایی؟» او بدو گفت: «دعاهای تو و صدقاتت به یادگاری در حضور خدا بالا آمده است. و اکنون مردانی به یافا بفرست و شمعون را که ملقب به پطرس است، فراخوان.» اعمال رسولان ۱۰:۱‏–‏۵.

فردای آن روز، نزدیکِ ساعتِ ششم، پطرس برای دعا بر بامِ خانه بالا می‌رود.

فردای آن، چون در سفر خویش می‌رفتند و به شهر نزدیک شدند، پطرس حدود ساعت ششم بر بام خانه برآمد تا دعا کند؛ و بسیار گرسنه شد و می‌خواست چیزی بخورد؛ اما چون برایش آماده می‌کردند، به حالت خلسه فرو رفت، و آسمان را گشوده دید و ظرفی معیّن را که به سوی او فرود می‌آمد، چونان سفره‌ای بزرگ که از چهار گوشه به هم بسته بود و بر زمین فرود آورده می‌شد؛ که در آن هرگونه جانوران چهارپای زمین و وحوش و خزندگان و پرندگان آسمان بودند. و ندایی به او رسید: برخیز، ای پطرس؛ ذبح کن و بخور. اما پطرس گفت: حاشا، ای خداوندا، زیرا هرگز چیزی ناپاک یا نجس نخورده‌ام. و آن صدا بار دیگر، برای بار دوم، به او گفت: آنچه را خدا طاهر ساخته است، تو نجس مخوان. این امر سه بار واقع شد؛ و آن ظرف باز به آسمان برده شد. اعمال رسولان ۱۰:۹‏–‏۱۶.

فراخوانِ پطرس برای آمدن به قیصریه در ساعت نهم صورت می‌گیرد، زمانی که فرشته‌ای برای خطاب کردنِ کرنیلیوس می‌رسد. کرنیلیوس نمایندهٔ سایر فرزندانِ خداست که در هنگامِ قانونِ یکشنبه از بابِل فراخوانده می‌شوند. آن فرشته‌ای که در زمانِ قانونِ یکشنبه می‌آید، ندای دومِ مکاشفهٔ هجده است، که کسانی را که هنوز در بابِل‌اند به گریز فرا می‌خواند. پطرس همان یک‌صد و چهل و چهار هزار است و کرنیلیوس کارگرانِ ساعتِ یازدهم؛ که نزدِ پطرس به صورتِ حیواناتِ ناپاک بازنمایی می‌شوند. نسبتِ پطرس و کرنیلیوس همان نسبتی است که در مکاشفهٔ بابِ هفتم برقرار است، جایی که یک‌صد و چهل و چهار هزار در ارتباط با جمعیتِ عظیم مشخّص می‌گردند. به پطرس سه بار فرمان داده شد که برخیزد، بکُشد و بخورد. در مقامِ یک‌صد و چهل و چهار هزار، این دعوتِ کرنیلیوس همان نقطه‌ای است که در آن فرمان داده می‌شود رایت برافراشته گردد.

کرنیلیوس در قیصریهٔ ماری‌تیماست که گاه آن را قیصریهٔ کنار دریا نیز می‌نامند. فصل هفدهمِ مکاشفه به ما اعلام می‌کند که «آب‌ها» «اقوام و جموع و امّت‌ها و زبان‌ها هستند». آب‌ها کسانی هستند که بیرون از کلیسای خدا قرار دارند، و در مکاشفه، همان‌گونه که در رؤیای پطرس دربارهٔ جانورانِ ناپاک، عددِ چهار نمایانگرِ سراسرِ جهان است. در رؤیای پطرس چهار جانورِ گوناگون دیده می‌شود، و آنان در سفره‌ای فرود می‌آیند که از چهار گوشه‌اش نگاه داشته شده است. رابطهٔ پطرس با کرنیلیوس نیز به‌وسیلهٔ تمثیلِ نوح و جانورانی که به فُلک درآمدند بازنمایی می‌شود.

پطرس در یافا بود، که به معنای «درخشان و زیبا» است؛ زیرا پطرس، به‌منزلهٔ نماد آن یکصد و چهل و چهار هزار، عَلَمِ درخشان و زیبا برای غیریهودیان است. در ساعت نهم، غیریهودیان نسبت به آن عَلَم بیدار می‌شوند؛ همان که خواهر وایت آن را سبت، شریعت خدا، پیام فرشتهٔ سوم، و مبلّغانِ سراسر جهان که پیام ایّام آخر را حمل می‌کنند، معرّفی می‌کند. کرنیلیوس هنگامی به آن عَلَم بیدار شد که فرشته در ساعت نهم در قیصریهٔ کنار دریا رسید. سپس پیام در هنگام قانون یکشنبهٔ پنتیکاستی به جهان-دریا می‌رود.

برافراشته شدن رایت همچنین به‌صورت برافراشته شدن خانهٔ خداوند بر فراز کوه‌ها تصویر شده است، و پطرس در شهرِ زیبا و درخشانِ یافا، در ساعت ششم، بر بام خانه در حال دعا بود، اندکی پیش از قانون یکشنبه در ساعت نهم. هنگامی که یک‌صد و چهل و چهار هزار تن ممهور می‌گردند، اوضاعِ بحران در جهان، سایر فرزندان خدا را که هنوز در بابل‌اند، به جست‌وجوی نور خواهد کشاند. ایشان هدایت می‌شوند تا پطرس را بر بام خانه در یافا بیابند.

پطرس در متی فصل شانزدهم نیز در قیصریه فیلپی بود. قیصریه فیلپی در پای کوه حرمون با قیصریهِ کنارِ دریا هم‌نام بود، اما تقابلی آشکار داشت، زیرا یکی شهری بر خشکی بود و دیگری بر ساحل دریا. به صلیب کشیده‌شدنِ مسیح در ساعت سوم و مرگ او در ساعت نهم، تقابلِ متمایزی میانِ حیات و موت را نشان می‌دهند. پطرس در ساعتِ سوم و نهمِ پنطیکاست، تقابلِ متمایزی را از بالاخانه تا هیکل نشان می‌دهد. قیصریه بر خشکی یا قیصریه بر دریا، نمایانگرِ تقابلِ نبویِ لازمِ ساعت سوم و نهم است، اما هنگامی که پطرس در قیصریه فیلپی بود، اشارهٔ مستقیمی به ساعت سوم وجود ندارد. به شهادتِ دو یا سه گواه هر امر استوار می‌گردد، و در بابِ ساعتِ سوم و نهمِ صلیب و نیز در روزِ پنطیکاست، هر دو تصویر به‌وسیلهٔ یک شخص واحد نمایانده می‌شوند، خواه مسیح—زنده یا در قبر—یا پطرس—در بالاخانه یا در هیکل.

شهادتِ سوم دربارهٔ ساعتِ سوم و نهم در دو قیصریه، پطرس را در هر دو مورد به‌منزلة شخصیتِ اصلی معرّفی می‌کند؛ همان‌گونه که در آغازِ فصلِ پنطیکاست، مسیح، و در پایانِ همان فصل، پطرس، چنین بودند. شخصیتِ آلفای ساعتِ سوم همان شخصیتِ امگای ساعتِ نهم است، و این خود شاهدی است بر اینکه قیصریهٔ فیلیپی آلفای آن دو قیصریه است. شاهدِ دوم آن است که نامِ هر دو شهر یکسان است؛ ازاین‌رو، نامِ شخصیتِ اصلی و نامِ شهر یکسان است. شاهدِ سوم، تقابلِ خشکی و دریاست. هنگامی که پطرس در قیصریهٔ فیلیپی بود، ساعتِ سوم بود. در اینجاست که پیام حتی جدّی‌تر می‌شود.

تطبیق دادنِ دو شهرِ همنام کار درستی است، و ما نیز همین کار را می‌کنیم؛ اما همچنین، بر پایهٔ شهادتِ مسیح بر صلیب و پطرس در پنتیکاست، ساعت سوم و نهم را در کاربست می‌گنجانیم. با کنار هم آوردنِ آن سه خط: ساعت سوم و نهمِ مسیح، و ساعت سوم و نهمِ پطرس در پنتیکاست، ساعت سوم را در قیصریهٔ فیلیپی تثبیت می‌کنیم. همین منطقِ نبوی باید در موردِ کرنیلیوس در ساعت نهم، پطرس در ساعت ششم، و سپس پطرس در قیصریهٔ فیلیپی در ساعت سوم، به کار بسته شود.

پطرس در هر سه نشانهٔ راه حضور دارد؛ کرنیلیوس با پطرس در ساعت ششم و نهم است، امّا در ساعت سوم در قیصریهٔ فیلپی نیست. این خط به‌هم‌پیوسته است، زیرا هر گام به‌ترتیب با ساعت سوم، ششم و نهم متناظر است: از قیصریهٔ فیلپی، به یافا، تا قیصریهٔ ماری‌تیما. ریشه‌های فرهنگیِ هر دو قیصریه هم به یونان و هم به روم پیوند خورده بود، امّا تمایزِ قیصریهٔ فیلپی، تجسّمِ بت‌پرستیِ دوردست و رازآمیز بود، و قیصریهٔ کنار دریا کانونی تجاری و اداری بود که فرهنگِ یونانی را با حاکمیتِ رومی درهم می‌آمیخت. قیصریهٔ فیلپی نمادِ سیاستِ کلیسایی بود و قیصریهٔ ماری‌تیما نمادِ کشورداری.

در خطّ «قیصریه تا قیصریه»، یافا گامِ میانیِ سه گام است. این سه گام به‌وسیلهٔ ساعت‌های سوم، ششم و نهم نمود می‌یابند. قیصریه کنار دریا در ساعت نهم، قانونِ یکشنبه است، آنگاه که انجیل نزدِ غیریهودیان می‌رود. سه ساعت پیش‌تر، در ساعت ششم، پطرس در یافا، شهرِ تابناک و درخشان، است. سه ساعت پیش از آن، در ساعت سوم، پطرس در عیدِ شیپورهاست. «قیصریه تا قیصریه» دورهٔ فریادِ نیمه‌شب است. پطرس نمایندهٔ کسانی است که فریادِ نیمه‌شب را از آغاز تا انجام اعلام می‌کنند، زیرا عیسی همواره آغاز را با پایان همراستا می‌سازد. فریادِ نیمه‌شب با رها شدنِ الاغ در نشانۀ راهِ عیدِ شیپورها آغاز می‌شود، آن‌جا که پطرس پیامِ یوئیل را اعلام می‌کند.

پطرس در نشانِ راهِ سه‌مرحله‌ایِ عیدِ شیپورها، صعود، و در پیِ آن داوری قرار دارد. در همان نشانِ راه، در انجیلِ متی، فصلِ شانزدهم، مسئلهٔ هویتِ مسیح مطرح می‌شود. نامِ پطرس تغییر می‌یابد و مسیح تصریح می‌کند که بر این صخره کلیسای خود را بنا خواهد کرد. صخره‌ای که هیکل بر آن بنا می‌شود، شالوده است، و پطرس در قیصریهٔ فیلیپی پیامِ فرشتهٔ نخست است، که پیامِ بنیادین است. هنگامی که پطرس به مرحلهٔ بعدی، در یافا، می‌رسد، چنان‌که مسیح در پایانِ چهل روزِ تعلیمِ رو در رو صعود کرد، او نیز صعود می‌کند. صعود همچنین قرینه‌ای برای صلیب است، رایتِ اصلیِ تاریخِ نجات؛ و صلیب نیز به دو بخش تقسیم می‌شود، با دو راهزن، پاره شدنِ پردهٔ منتهی به قدس‌الاقداس، و تاریکی و ساعات.

از ساعت ششم تا ساعت نهم، تاریکی بر تمام زمین حکمفرما بود. و در حدود ساعت نهم، عیسی با صدای بلند فریاد برآورد و گفت: «Eli, Eli, lama sabachthani؟» یعنی: «خدای من، خدای من، چرا مرا واگذاشته‌ای؟» متی ۲۷:۴۵، ۴۶.

در یافا، در ساعتِ ششم، پطرس در نقطۀ نبویِ انقسام قرار دارد؛ میانِ هالکان و نجات‌یافتگان، میانِ نور و ظلمت، و میانِ آغاز و انجامِ فریادِ نیمه‌شب. آن انقطاع بر گذارِ جنبشِ لاودیکیه‌ایِ آن یک‌صد و چهل و چهار هزار به جنبشِ فیلادلفیاییِ همان یک‌صد و چهل و چهار هزار تأکید می‌کند. این امر نشانگرِ ردّ کاملِ کلیسای ادونتیستِ روزِ هفتمِ لاودیکیه‌ای است. آن درِ بستهٔ داوری که به‌وسیلۀ روزِ کفّاره تمثیل شده است، پنج روز پیش از قانونِ یکشنبهٔ پنتیکاستی فرا می‌رسد. آن داوری مسبوق است به عروج، و پیش از آن، پیامِ شیپور. آن سه گام، نشانۀ راهی را می‌نمایانند که در آن مُهرِ خدا نهاده می‌شود، و پیامِ فریادِ نیمه‌شب از سوی کلیسای ظفرمند برای آنان که به‌وسیلۀ کرنیلیوس نمایندگی می‌شوند اعلام می‌گردد.

پطرس پیام را در پنطیکاست اعلام می‌کند، و پنطیکاست نقطهٔ پایانِ پیامِ ندای نیمه‌شب را معیّن می‌کند. ازاین‌رو، به ضرورتِ نبوی، لازم است که پطرس نیز در آغازِ دورهٔ ندای نیمه‌شب آن پیام را اعلام کند. آغاز همواره پایان را می‌نمایاند. پیامِ ندای نیمه‌شبِ پطرس آنگاه اقتدار می‌یابد که خرِ اسلام رها شود و به ایالات متحده حمله کند، همان‌گونه که در هنگامِ قانونِ یکشنبه نیز بار دیگر چنین می‌کند. اعلامِ پیام از سوی پطرس در ساعتِ سوم و نهمِ پنطیکاست، آغاز و پایانِ ندای نیمه‌شب را مشخّص می‌سازد.

در خطی که مورد بررسی ماست، چهل روزی که به صعود مسیح پایان می‌یابد، همچنین آغازگرِ ده روز در بالاخانه است. پنج روز که از آن ده روز می‌گذرد، روز کفاره دلالت بر آن دارد که گناهان اسرائیل زدوده شده‌اند و کلیسا خود را مهیا ساخته است. در ساعت سوم بود که پطرس در روز پنجاهه در بالاخانه حضور داشت. در ساعت نهمِ قانون یکشنبه، پیام از نیمه‌شب به ندای بلند تغییر می‌یابد.

اعلان پیام ندای نیمه‌شب از سوی پطرس هنگامی رخ می‌دهد که او در ساعت سوم قرار دارد. آن پیام با عید شیپورها، هنگامی که الاغ رها می‌شود، و نیز با قیصریهٔ فیلیپی مشخص می‌گردد؛ و قیصریهٔ فیلیپی همان پانیوم نیز هست. پانیوم در آیات سیزده تا پانزدهِ باب یازدهمِ کتاب دانیال تصویر شده است. پطرس نه‌تنها در آغاز اعلان پیام ندای نیمه‌شب، هنگامی که الاغ رها می‌شود، حمله‌ای اسلامی بر ضد ایالات متحدهٔ آمریکا را شناسایی می‌کند، بلکه هم‌زمان در نبرد پانیوم نیز حضور دارد که به قانون یکشنبه منتهی می‌شود. نبرد پانیوم رویدادی موازی با حملهٔ اسلامی بر ضد ایالات متحدهٔ آمریکا است.

این موارد را در مقاله بعدی ادامه خواهیم داد.