و در آن زمانها بسیاری بر ضد پادشاه جنوب برخواهند خاست؛ و نیز غارتگران قوم تو خود را بلند خواهند ساخت تا رؤیا را استوار سازند، اما فرو خواهند افتاد. دانیال ۱۱:۱۴.
تشخیص درستِ آن قدرتِ ایامِ آخر که بهعنوان «رومِ مدرن» نمایانده شده است، و بنابراین همان قدرتی که «رؤیا را برقرار میسازد»، امری ضروری و مربوط به نجات است. این شناخت نمایانگر عنصری از فرایندِ امتحانِ نهاییِ آن صد و چهل و چهار هزار نفر است. واژهٔ «رؤیا» در آن آیه همان واژهٔ عبریای است که سلیمان برگزید، هنگامی که علتِ هلاک شدنِ قومِ خدا را بیان کرد.
در جایی که مکاشفهای نیست، قوم هلاک میشود؛ اما هر که شریعت را پاس میدارد، خوشبخت است. امثال ۲۹:۱۸.
تمام پیامبران دربارهٔ روزهای آخر، مستقیمتر از هر دورهٔ دیگری از تاریخ مقدس سخن میگویند، و هشدار سلیمان دربارهٔ ضرورتِ داشتنِ «بینش» مسئلهای مرگوزندگی است. حقیقت همواره جدا میکند و دو طبقه از پرستندگان پدید میآورد؛ در این آیه طبقهای هستند که هلاک میشوند و طبقهای که با شادمانی شریعت را نگاه میدارند. با این حال باید توجه داشت که اندرز سلیمان در متنِ مناقشهای بر سرِ «حقیقت» قرار دارد. همچنین این سخن در چارچوبِ مَثَلِ ده باکره است، زیرا مَثَلِ ده باکره تصویری بنیادی از تجربهٔ قوم خدا در روزهای آخر است.
احمق هرچه در دل دارد بر زبان میآورد، اما خردمند آن را تا بعد نگه میدارد. اگر حاکمی به دروغ گوش فرا دهد، همه خدمتگزارانش شریرند. فقیر و مرد فریبکار با هم روبهرو میشوند؛ خداوند چشمان هر دویشان را روشن میسازد. پادشاهی که فقیران را به انصاف داوری میکند، تختش تا ابد استوار خواهد شد. چوب و توبیخ حکمت میبخشند، اما کودکی که به خود واگذار شود، مادرش را شرمسار میکند. هنگامی که شریران بسیار شوند، گناه افزون میشود؛ اما عادلان سقوط آنان را خواهند دید. پسرت را تادیب کن، که تو را آرامش خواهد داد؛ آری، جانت را شادمان خواهد ساخت. جایی که بینش نیست، قوم تباه میشود؛ اما هر که شریعت را نگاه دارد، خوشبخت است. امثال ۲۹:۱۱-۱۸.
قصد ندارم کسانی را که ممکن است برداشتی متفاوت از رومِ مدرن نسبت به من داشته باشند، مورد اتهام قرار دهم. مقصودم این است که نشان دهم سلیمان با دو دسته از پرستندگان سخن میگوید که آنها را «مرد دانا» و «نادان» مینامد. «نادان» همچنین بهعنوان «شریر» شناخته میشود. باکرههای دانا و نادانِ مَثَل نیز در خط نبویِ باب دوازدهمِ دانیال بهعنوان دانایان و شریران معرفی شدهاند.
بسیاری پاک خواهند شد، سفید خواهند شد و آزموده خواهند شد؛ اما شریران شرارت خواهند ورزید، و هیچیک از شریران نخواهند فهمید؛ اما خردمندان خواهند فهمید. دانیال ۱۲:۱۰
سلیمان و دانیال با یکدیگر همعقیدهاند، زیرا همهٔ شهادتهای نبوی در ایام آخر همسو میشوند. خردمندان «افزایش دانش» را درک میکنند.
و حکیمان همچون درخشندگیِ فلک خواهند درخشید؛ و آنان که بسیاری را به عدالت بازمیگردانند، مانند ستارگان تا ابدالآباد خواهند بود. اما تو، ای دانیال، این سخنان را پنهان دار و کتاب را تا زمانِ پایان مهر کن؛ بسیاری به این سو و آن سو خواهند رفت و معرفت افزوده خواهد شد. دانیال ۱۲:۳، ۴.
آیهٔ دهم فرایند آزمون سهمرحلهای را که دوشیزگان را غربال میکند مشخص میکند؛ کسانی که فراخوانده شدهاند تا در شمار یکصد و چهل و چهار هزار باشند. در هر دو مورد، روند غربال و آزمون بر این مبتنی است که آیا دوشیزگان افزایش دانش (رؤیا) را که در زمان پایان در سال ۱۹۸۹ گشوده شد، درک میکنند یا نه.
«زمانِ پایان» در روزهای آخر، سال ۱۹۸۹ بود، زمانی که مهرِ آیاتِ چهل تا چهلوپنجِ باب یازدهمِ دانیال گشوده شد. در آن هنگام ثابت شد که موضوعِ این آیات، برآمدن و سقوطِ نهاییِ پادشاهِ شمال است. همچنین ثابت شد که پادشاهِ شمال در این آیات همان قدرتِ پاپیِ روزهای آخر است. الهام هرگز از عبارت «رومِ مدرن» استفاده نمیکند. این عبارت را من ابداع کردم تا نمایندهٔ قدرتِ پاپیِ روزهای آخر باشد، زیرا از نظرِ نبوی «مدرن» نمایندهٔ روزهای آخر است. الن وایت هرگز از عبارت «رومِ مدرن» استفاده نکرد.
در شش آیهٔ پایانی باب یازدهم دانیال، دیدگاههای نادرستی دربارهٔ اینکه «پادشاه شمال» نمایندهٔ چه کسی است وجود دارد، اما فقط یک فهم درست وجود دارد. این فهم که «پادشاه شمال» در آن آیات، قدرت پاپی است، از شواهد نبوی فراوانی برآمده است. آیهٔ چهل با شناساییِ دریافتِ زخم مرگبار توسط قدرت پاپی در سال ۱۷۹۸ آغاز میشود، سپس آیههای چهلویک تا چهلوسه پویاییهای مربوط به شفای آن زخم مرگبار را مشخص میکنند. آیهٔ چهلوچهار پیامی را توصیف میکند که قدرت پاپی را به خشم میآورد و به آیهٔ چهلوپنج منتهی میشود، زمانی که قدرت پاپی به پایان نهایی و کامل خود میرسد. رؤیایی که در سال ۱۹۸۹ مُهرش گشوده شد، رؤیای خیزش و سقوط نهایی قدرت پاپی در ایام آخر است. آن رؤیا همان افزایش معرفتی است که، بر پایهٔ پذیرش یا ردِ معرفتی که در آن آیات آمده، دو طبقهٔ پرستندگان را پدید میآورد و آشکار میسازد.
طبق همان فصلی که در سال ۱۹۸۹ مهر از افزایش دانش برداشته شد، «راهزنان قوم تو» که «خود را برمیافرازند» و در نهایت «سقوط میکنند»، نمادی است که «رؤیا» را تثبیت میکند. در غربال نهایی، نخستین پرسش آزمونی این است که «راهزنان قوم تو» چه کسانیاند، زیرا آنان همان نماد نبویاند که «رؤیا» را تثبیت میکند. آیا راهزنان قدرت پاپی هستند یا ایالات متحده؟
کتابهای دانیال و مکاشفه یک کتاب واحدند و دو شاهدِ همان خط نبوت را نمایندگی میکنند. دانیال آغاز است و مکاشفه پایان، و آنها با هم دو شاهدِ آن حقیقتی را نمایندگی میکنند که در زمانِ آخر، در سال ۱۹۸۹، مهرش گشوده شد.
دانیال فرایند تطهیری را توصیف میکند که زمانی پدید آمد که شیرِ قبیلهٔ یهودا در سال ۱۹۸۹ آیاتِ چهل تا چهلوپنج را مهرگشایی کرد. در آن زمان فرایندِ آزمونی آغاز شد تا تعیین و آشکار کند چه کسانی «کاهنان» خواهند بود که قومِ عهد را تشکیل میدهند، یعنی یکصد و چهل و چهار هزار نفر در روزهای آخر. هوشع میافزاید که کسانی که افزایشِ معرفتِ روزهای آخر را رد میکنند، جزو کاهنانی که یکصد و چهل و چهار هزار نفر را تشکیل میدهند نخواهند شد.
قومِ من از کمبودِ معرفت هلاک میشود؛ چون تو معرفت را رد کردهای، من نیز تو را رد خواهم کرد تا برای من کاهن نباشی؛ چون شریعتِ خدای خود را فراموش کردهای، من نیز فرزندانِ تو را فراموش خواهم کرد. هوشع ۴:۶.
کتاب مکاشفه بیان میکند که دانشی که مهر و موم آن گشوده شده و از سوی گروهی رد میشود، درست پیش از بسته شدن دورهٔ آزمایش، به رد شدن همان گروه میانجامد.
و به من گفت: سخنانِ نبوتِ این کتاب را مُهر مکن، زیرا زمان نزدیک است. آنکه ستمکار است، بگذار همچنان ستمکار بماند؛ و آنکه پلید است، بگذار همچنان پلید بماند؛ و آنکه عادل است، بگذار همچنان عادل بماند؛ و آنکه مقدس است، بگذار همچنان مقدس بماند. مکاشفهٔ یوحنا ۲۲:۱۰، ۱۱.
تاریخ میلریتیها تاریخِ صد و چهل و چهار هزار نفر را به تصویر میکشد و در کنار هم، میلریتیها و صد و چهل و چهار هزار نفر، نمایانگر آغاز و پایان پیام و کار سه فرشتهٔ مکاشفه باب چهاردهم هستند. تاریخهای موازی، رویدادهای مرتبط با خاتمهٔ مهلت فیض را مشخص میکنند. کار هر دو تاریخ بهوسیلهٔ ایلیا و یوحنا تعمیددهنده بهصورت نمونهوار نشان داده شده است.
ویلیام میلر با ترس و لرز شروع کرد به گشودن اسرار ملکوت خدا برای مردم و شنوندگانش را از خلال نبوتها تا ظهور دوم مسیح پیش برد. او با هر تلاش قوت بیشتری مییافت. همانگونه که یوحنا تعمیددهنده آمدن نخستین عیسی را بشارت داد و راه را برای آمدنش آماده کرد، ویلیام میلر و کسانی که با او پیوستند نیز ظهور دوم پسر خدا را اعلام کردند. نوشتههای اولیه، ۲۲۹، ۲۳۰.
پیام میلری «وقایع» مرتبط با پایان دورهٔ آزمایش را، همانگونه که در هر دو، ایلیا و یحییِ تعمیددهنده، بهتصویر کشیده شده است، مشخص کرد.
لازم بود که مردم از خطر خویش آگاه شوند و برانگیخته شوند تا خود را برای وقایعِ خطیرِ مرتبط با پایانِ دورهٔ آزمایش آماده کنند.
در سال ۱۹۸۹، با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بخشی از کتاب دانیال که به روزهای آخر مربوط میشد، مهرش گشوده شد و فرایندِ آزمون آغاز گردید. مبنای آن آزمون، توانایی یا ناتوانی قوم خدا در فهم یا ردِ افزایش معرفتی بود که در شش آیهٔ پایانی باب یازدهم دانیال نمود یافته است؛ آیاتی که به آیهٔ نخستِ باب دوازدهم منتهی میشوند، آیهای که «پایان مهلت» را مشخص میکند. سپس پیامِ «رویدادهای مرتبط با پایان مهلت» گشوده شد و کارِ کسانی که نامزدِ «کاهنانِ» یکصد و چهل و چهار هزار بودند، آغاز گردید. کارشان این بود که پیامِ نمایاندهشده در آن بخش را «بفهمند» و اعلام کنند. پیام و کارِ یکصد و چهل و چهار هزار این بود که پیامِ گشودهشده را عرضه کنند تا مردمان را برانگیزند که «برای رویدادهای خطیرِ مرتبط با پایان مهلت آماده شوند».
«امروز، در روح و قدرتِ الیاس و یوحنا تعمیددهنده، فرستادگانِ برگماشتهٔ خدا توجهِ جهانی را که داوری بر آن در پیش است، به رویدادهای پرهیبت و نزدیکی جلب میکنند که در ارتباط با ساعاتِ پایانیِ دورانِ مهلت و ظهورِ عیسی مسیح به عنوان پادشاهِ پادشاهان و خداوندِ خداوندان رخ خواهد داد. به زودی هر کس برای کارهایی که در جسم انجام داده است داوری خواهد شد. ساعتِ داوریِ خدا فرا رسیده است، و بر دوشِ اعضای کلیسای او بر زمین مسئولیتِ خطیرِ هشدار دادن به کسانی نهاده شده است که گویی بر لبۀ نابودیِ ابدی ایستادهاند. برای هر انسانی در سراسرِ جهان که گوش فرا دهد، باید اصولی که در این منازعۀ عظیمِ جاری در خطر است، به روشنی بیان شود؛ اصولی که سرنوشتِ تمامِ بشریت به آنها وابسته است.» انبیا و پادشاهان، ۷۱۵، ۷۱۶.
تاریخ یحییِ تعمیددهنده و مسیح، همچنین تاریخ پیروانِ میلر، پیام و کارِ صد و چهل و چهار هزار نفر را نشان میدهد. هر دو، یحیی و مسیح، پیام خود را نمایانگرِ پایانِ مهلتِ فیض میدانستند.
اما چون دید بسیاری از فریسیان و صدوقیان برای تعمید او آمدهاند، به ایشان گفت: ای افعیزادگان، چه کسی شما را هشدار داد که از خشمِ در راه بگریزید؟ متی 3:7
مسیح ویرانی اورشلیم را نشان داد؛ همان ویرانیای که یوحنا نسبت به نزدیک بودنش به یهودیان جدلپیشه هشدار داده بود. عیسی این ویرانی را بهعنوان نمادی از «خشم» بهکار برد که آغاز میشود هنگامی که او، بهعنوان میکائیل، در کتاب دانیال، فصل دوازده، آیهٔ یک، بر پا میایستد.
مسیح در اورشلیم نمادی از جهانی را میدید که در بیایمانی و عصیان سختدل شده و شتابان به پیشواز داوریهای کیفرآمیز خدا میرفت. اندوههای نوع بشرِ سقوطکرده، که بر جانش سنگینی میکرد، آن فریاد بسیار تلخ را از لبانش برآورد. او کارنامهٔ گناه را که در فلاکت انسان، در اشک و خون ترسیم شده بود، میدید؛ دلش با ترحم بیکران برای مصیبتدیدگان و رنجکشیدگانِ زمین به تلاطم درآمد؛ مشتاق بود همه را رهایی بخشد. اما حتی دست او نیز نمیتوانست سیلابِ اندوهِ بشر را بازگرداند؛ اندکی بودند که تنها سرچشمهٔ یاری خود را بجویند. او آماده بود جان خویش را تا به مرگ بریزد تا نجات را در دسترس آنان بگذارد؛ اما اندکی به سوی او میآمدند تا حیات بیابند.
جلال آسمان گریان! پسر خدای بیکران، در روح مضطرب و از اندوه خمیده! آن صحنه سراسر آسمان را از شگفتی آکند. آن صحنه شدت گناهآلودگی گناه را بر ما آشکار میکند؛ نشان میدهد که رهانیدن گناهکاران از پیامدهای زیر پا گذاشتن قانون خدا، حتی برای قدرت بیکران، چه کار دشواری است. عیسی، چون به آخرین نسل نظر افکند، جهان را گرفتار فریبی دید شبیه به همان که موجب نابودی اورشلیم شد. گناه بزرگ یهودیان، ردِ مسیح بود؛ گناه بزرگ دنیای مسیحی، ردِ شریعتِ خدا خواهد بود، یعنی بنیان حکومت او در آسمان و زمین. احکامِ یهوه خوار شمرده شده و به هیچ گرفته خواهند شد. میلیونها تن، در بندِ گناه، بندگانِ شیطان، محکوم به تحملِ مرگِ دوم، در روز تفتیششان از گوش سپردن به سخنانِ حق امتناع خواهند کرد. کوریِ هولناک! شیفتگیِ عجیب! مناقشهٔ عظیم، ۲۲.
پیام هشداردهندهای که یوحنا تعمیددهنده و نیز مسیح اعلام کردند، همان پیام هشدار بود؛ همانگونه که پیام هشدار میلریها همان پیامی بود که رویدادهای مرتبط با پایان دوران مهلت را مشخص میکرد و همان است که صد و چهل و چهار هزار اعلام خواهند کرد. سه شاهد: یوحنا تعمیددهنده، مسیح و میلریها شهادت میدهند که کار و پیام صد و چهل و چهار هزار فرایند آزمونیِ مرگ و زندگی است که بهواسطهٔ افزایش دانشی که در سال ۱۹۸۹ مُهرش گشوده شد، محقق میشود. پیامی که در آن زمان مُهرش گشوده شد، همان مکاشفهٔ روزهای آخر است که باید توسط خردمندان فهمیده شود تا بتوانند «کاهنانی» باشند که صد و چهل و چهار هزار را تشکیل میدهند. اگر آن نامزدها آن مکاشفه را نفهمند، بهعنوان شریران یا نادانان شناخته میشوند و هلاک میگردند. آنان و فرزندانشان، مطابق با ردّ آن مکاشفه ـ که همان افزایش دانش است ـ مردود میشوند.
کلام خدا نشان میدهد که روم آن قدرتی است که خود را برمیافرازد، قوم خدا را غارت میکند، و سپس سقوط میکند و رؤیا را تثبیت میکند. این پرسش که آیا رومِ مدرن قدرت پاپی است یا ایالات متحده، آزمونی است که آشکار میسازد افراد در شمار دوشیزگان دانا هستند یا دوشیزگان نادان. این آزمون، آزمونی نبوی است که از کتاب دانیال اخذ شده و سپس در کتاب مکاشفه تأیید میشود و به کمال میرسد. موضوعِ رومِ مدرن صرفاً انتخابی میان قدرت پاپی یا ایالات متحده نیست، بلکه آزمون نهایی برای صد و چهل و چهار هزار است. این یک آزمون نبوی است و اگر بهدرستی فهمیده شود، هر بازنمایی از فرایند آزمون نهایی را که در شهادت نبویِ مقدسِ خدا بیان شده، در بر میگیرد.
فرایند آزمونِ زمانِ یوحنای تعمیددهنده و مسیح، همچون فرایند آزمون در زمان پیروان میلر، از کتاب دانیال اقتباس شده بود. بهعنوان یک آزمون نبوی، برای آن داوطلبان، بهکاربستنِ درستِ روششناسیِ چگونگیِ تثبیتِ حقیقت، به همان اندازه ضروری است که صرفاً پایبندی به دیدگاه درست درباره اینکه «روم مدرن» کیست. چه سخن از شناساییِ درستِ «روم مدرن» باشد و چه از بهکارگیریِ روششناسیِ صحیح، هر دو عنصرِ آزمون در کتاب دانیال طرح شدهاند. در فصل نخستِ دانیال، دانیال از یک فرایند آزمونِ سهمرحلهای گذر کرد: با خوراک آغاز شد، سپس آزمونی دیداری بود، و در پی آن آزمونی که بهدست نبوکدنصر، نمادِ کتابمقدسیِ «پادشاهِ شمال»، یعنی قدرتِ پاپیِ روزهای آخر، انجام گرفت.
اما به این چهار جوان، خدا دانش و مهارت در هر نوع دانش و حکمت بخشید؛ و دانیال در همه رؤیاها و خوابها فهم داشت. و در پایان آن روزهایی که پادشاه گفته بود ایشان را حاضر کنند، رئیس خواجهسرایان آنان را به حضور نبوکدنصر آورد. و پادشاه با آنان گفتگو کرد؛ و در میان همگی، هیچکس مانند دانیال، حننیا، میشائیل و عزریا یافت نشد؛ ازاینرو آنان در حضور پادشاه ایستادند. و در هر امر حکمت و فهم که پادشاه از آنان میپرسید، ایشان را ده برابر بهتر از همه ساحران و منجمانی که در تمامی قلمرو او بودند یافت. دانیال ۱:۱۷–۲۰.
«در پایان روزها»، که از نظر نبوی همان روزهای آخر است، زمانی که یکصد و چهل و چهار هزار نفر آزموده میشوند، دانیال و سه مرد شایسته «ده برابر بهتر از همهٔ جادوگران و منجمانِ سراسر قلمرو او» یافت شدند، و دانیال «فهمِ همهٔ رؤیاها و خوابها را داشت». دانیال نمایانگرِ یکصد و چهل و چهار هزار است که در روزهای آخر، افزایش معرفتی را درک میکنند که هنگامی پدید آمد که مسیح، بهعنوان شیرِ قبیلهٔ یهودا، در سال ۱۹۸۹ «مُهرِ آن بخش از کتاب دانیال را که به روزهای آخر مربوط میشد» گشود.
دانیال فقط اینگونه نبود که نسبت به دیگران در باب خوابها و رؤیاها فهم بیشتری داشته باشد؛ او «فهمی در همهٔ رؤیاها و خوابها» داشت. او نمایندهٔ کسانی است که روش «خط بر خط» را به کار میگیرند، زیرا آن روش «همهٔ رؤیاها و خوابها» را در یک پیام منسجم گرد میآورد. پیامی که همهٔ خوابها و رؤیاها را در یک خط نبوی کنار هم قرار میدهد، «رویدادهای مرتبط با پایان مهلت آزمایش» را مشخص میکند. آن پیام با نماد نبویِ «رومِ مدرن» تثبیت میشود؛ قدرتی که خود را برمیافرازد، قوم خدا را غارت میکند و سقوط میکند.
آن قدرت تنها با بهکارگیری روش درست میتواند تثبیت شود. بیشترِ کسانی که مدعیاند که کتاب مقدس را مطالعه میکنند، روششناسیِ «خط بر خط» را رد میکنند، و برخی که مدعیِ بهکارگیری آناند، قواعدی را که روششناسیِ «خط بر خط» را تشکیل میدهند، بهاشتباه بهکار میبرند. آن قواعد نخستین بار بهدست پیروان میلر در سوابق عمومی ثبت شدند، و به قوم خدا در روزهای آخر از پیش هشدار داده شده است که آنان که واقعاً پیامآوران فرشتهٔ سوماند از قواعدِ تفسیرِ نبویِ ویلیام میلر استفاده خواهند کرد.
«کسانی که به اعلام پیام فرشتهٔ سوم مشغولاند، کتاب مقدس را طبق همان روشی که پدر میلر به کار گرفت بررسی میکنند.» ریویو اند هرالد، ۲۵ نوامبر ۱۸۸۴.
ویلیام میلر نمایندهٔ آغازِ سه فرشتهٔ مکاشفهٔ باب چهارده بود و نمونهٔ او یحییِ تعمیددهنده بود؛ کسی که آغازِ آن پیامی بود که مسیح پایانبخشِ آن بود. خواهر وایت بهطور مستقیم فرآیندِ آزمون از یحییِ تعمیددهنده تا مسیح را با فرآیندِ آزمونِ سه فرشته همراستا میداند. یحیی آغازگرِ پیام بود، و تنها درست پیش از صلیب، زمانی که مسیح شاگردانش را به قیصریهٔ فیلیپی برده بود، عیسی جزئیاتِ همان پیامی را که یحیی آغاز کرده بود افزود. نخستین (آغازین) حقیقتی که یحیی هنگام دیدنِ مسیح بیان کرد، معرفیِ مسیح بهعنوان برّهٔ خدا بود که گناهانِ جهان را برمیدارد.
این امور در بتابارا، آن سوی اردن، جایی که یوحنا تعمید میداد، انجام شد. فردای آن روز، یوحنا دید که عیسی به سوی او میآید و گفت: اینک برهٔ خدا که گناه جهان را برمیدارد. این همان کسی است که دربارهاش گفتم: پس از من مردی میآید که بر من مقدّم است، زیرا پیش از من بود. یوحنا ۱:۲۸-۳۰.
آنگاه دورهٔ سهونیمسالهٔ آزمون آغاز شد که به صلیب ختم شد. پس از آنکه جان درست پیش از صلیب به قتل رسید، عیسی سپس شروع به توضیح همان نخستین گفتهٔ جان کرد.
چون عیسی به نواحی قیصریه فیلیپی آمد، از شاگردان خود پرسید و گفت: مردم دربارهٔ من، پسر انسان، چه میگویند که من کیستم؟ آنان گفتند: بعضی میگویند تو یوحنا تعمیددهندهای؛ برخی، الیاس؛ و دیگران، ارمیا یا یکی از پیامبران. به ایشان گفت: اما شما چه میگویید؟ من که هستم؟ شمعون پطرس پاسخ داد: تو مسیح، پسر خدای زندهای. عیسی در جواب به او گفت: خوشا به حال تو، شمعون بنیونا، زیرا این را گوشت و خون بر تو مکشوف نساخته است، بلکه پدر من که در آسمان است. و من نیز به تو میگویم که تو پطرس هستی و بر این صخره کلیسای خود را بنا خواهم کرد؛ و دروازههای هاویه بر آن غلبه نخواهد کرد. و کلیدهای ملکوت آسمانها را به تو خواهم سپرد؛ و هر چه را بر زمین ببندی، در آسمان بسته خواهد شد؛ و هر چه را بر زمین بگشایی، در آسمان گشوده خواهد شد. سپس به شاگردان خود دستور داد که به هیچکس نگویند که او عیسیِ مسیح است. از آن زمان، عیسی آغاز کرد به شاگردان خود نشان دادن که میباید به اورشلیم برود و از جانب مشایخ و رؤسای کاهنان و کاتبان بسیار رنج ببیند و کشته شود و در روز سوم دوباره برخیزد. متی 16:13-21.
قیصریهٔ فیلپی نام «پانیوم» در زمان مسیح است، و «پانیوم» در آیهای که پس از آیهٔ چهاردهمِ دانیال باب یازدهم میآید شناسایی میشود؛ جایی که «غارتگران قوم تو» که خود را برافرازند، اما سقوط میکنند، معرفی میشوند. پیامِ الهامیافته و کاملِ یوحنا تعمیددهنده، پیامِ آغاز بود که نمایانگر پیامِ میلری بود؛ پیامی که بر قواعدِ میلر استوار شده بود. پیامِ مسیح در پایان، بر پیامِ یوحنا بنا شد و آن را گسترش داد، و نمونهای از پیامی بود که در پایانِ پیامهای سه فرشته میآید؛ پیامی که بر قواعدِ میلر و نیز بر جزئیاتی تکیه دارد که با فرارسیدن روشِ «خط بر خط» در پایان به پیامِ میلر افزوده میشود.
رسیدن به درک نادرستی که نمادِ تثبیتکنندهٔ رؤیا را با نمادِ «رومِ مدرن» یکی میداند، همانندِ کسانی در تاریخِ مسیح است که پیامِ صلیب را رد کردند. به ما گفته شده است که یهودیانی که پیامِ یوحناى تعمیددهنده را رد کردند، نتوانستند از تعالیمِ عیسی بهرهمند شوند، و اینکه تاریخِ همان یهودیانی که چنین کردند نمایانگرِ کسانی است که پیامِ فرشتهٔ نخست را رد کردند. پیروانِ میلر «غارتگرانِ قومِ تو» را، که من بعدها آن را با عبارتِ «رومِ مدرن» نامگذاری کردم، بهعنوان قدرتِ پاپی شناسایی کردند.
این مباحث را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.