آخرین مقاله را با این جمع‌بندی به پایان رساندیم که هر سه فرشتهٔ مکاشفهٔ فصل چهاردهم پیامی در دست دارند. فرشتهٔ دوم و سوم چنین معرفی شده‌اند که هنگام فرود آمدن با پیام‌شان، یک "طومار" همراه دارند. هر فرشته نمایندهٔ پیامی است و رسیدن هر پیام اثری بر جای می‌گذارد. فرشتهٔ نخست در سال 1798 رسید. آن پیام مُهرگشایی شد و افزایش معرفت نسبت به داوری قریب‌الوقوع پدید آمد. آن افزایش معرفت دو دستهٔ پرستندگان را پدید آورد. وقتی فرشتهٔ دوم رسید، پیام سقوط پروتستان‌ها مُهرگشایی شد و افزایش معرفت پدید آمد و دو دسته پدید آمدند. وقتی پیام فریاد نیمه‌شب در 22 اکتبر 1844 رسید، این پیام در اجتماع اردوگاهی اگزیتر مُهرگشایی شد و افزایش معرفت پدید آمد و دو دسته از دوشیزگان پدید آمدند. وقتی فرشتهٔ سوم در 22 اکتبر 1844 رسید، پیام فرشتهٔ سوم و هر آنچه نمایندگی می‌کند مُهرگشایی شد و افزایش معرفت پدید آمد و دو دسته پدید آمدند.

ویژگی دیگری که در مورد فرشتگان دیده می‌شود، به قدرت‌یافتن پیام‌های فرشته مربوط است. همان‌گونه که مقالهٔ پیشین نشان داد، پیام فرشتهٔ دوم به‌وسیلهٔ پیام ندای نیمه‌شب قدرت یافت، اما ندای نیمه‌شب توسط یک فرشتهٔ واحد نمایندگی نمی‌شود، بلکه توسط فرشتگان بسیاری نمایندگی می‌شود. تاریخی که مربوط به فرشتهٔ دوم و ندای نیمه‌شب بود نشان می‌دهد که پیام فرشتهٔ دوم زمانی قدرت یافت که ندای نیمه‌شب به آن پیوست. در همان کتاب به ما گفته شده است:

دیدم فرشتگانی با شتاب به این سو و آن سو در آسمان می‌رفتند. آنان به زمین فرود می‌آمدند و باز به آسمان صعود می‌کردند و برای تحققِ رویدادی مهم تدارک می‌دیدند. سپس فرشته نیرومند دیگری را دیدم که مأمور شد به زمین فرود آید و صدای خود را با فرشته سوم متحد کند و به پیام او قدرت و نیرو ببخشد. قدرت و جلال عظیمی به آن فرشته عطا شد و چون فرود می‌آمد، زمین از جلال او روشن می‌شد. نوری که پیشاپیش این فرشته می‌رفت و پس از او می‌آمد، همه‌جا نفوذ می‌کرد، در حالی که او با آوازی نیرومند و رسا فریاد می‌زد و می‌گفت: «بابلِ عظیم سقوط کرده است، سقوط کرده است، و مسکنِ شیاطین شده است، و دژِ هر روحِ پلید، و قفسِ هر پرنده ناپاک و نفرت‌انگیز.» پیامِ سقوطِ بابل، چنان‌که به‌وسیله فرشته دوم داده شده بود، بار دیگر اعلام می‌شود، با افزودنِ آن فسادهایی که از سال ۱۸۴۴ به کلیساها راه یافته‌اند. کارِ این فرشته در وقتِ مناسب می‌رسد و با کارِ بزرگِ پایانیِ پیامِ فرشته سوم پیوند می‌خورد، هنگامی که آن پیام به فریادی بلند بدل می‌شود. و قومِ خدا در همه‌جا آماده و مجهز می‌شوند تا در ساعتِ آزمایش که به زودی با آن روبه‌رو خواهند شد، بایستند. دیدم نورِ عظیمی بر آنان قرار گرفته است، و آنان در آن پیام متحد شدند و بی‌باکانه با قدرتی عظیم پیامِ فرشته سوم را اعلام کردند.

فرشتگانی فرستاده شدند تا فرشته نیرومندی را که از آسمان آمده بود یاری کنند، و من صداهایی شنیدم که گویی از همه‌جا طنین می‌انداخت: «از او بیرون آیید، ای قوم من، تا در گناهانش شریک نشوید و از بلاهایش چیزی دریافت نکنید؛ زیرا گناهانش به آسمان رسیده است و خدا شرارت‌های او را به یاد آورده است.» این پیام به نظر می‌رسید افزوده‌ای بر پیام سوم باشد و با آن پیوست، همان‌گونه که فریاد نیمه‌شب در سال ۱۸۴۴ به پیام فرشتهٔ دوم پیوست. جلال خدا بر مقدسانِ شکیبا و منتظر قرار گرفت، و آنان بی‌هراس آخرین هشدارِ جدی را دادند، سقوط بابل را اعلام کردند و از قوم خدا خواستند از او بیرون آیند تا از سرنوشت هولناک او بگریزند. موهبت‌های روحانی، جلد ۱، صفحات ۱۹۳، ۱۹۴.

فریاد نیمه‌شب به فرشتهٔ دوم پیوست، و فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده به فرشتهٔ سوم می‌پیوندد؛ و هنگامی که به فرشتهٔ سوم می‌پیوندد، پیوستنِ فریاد نیمه‌شب و فرشتهٔ دوم را در آغاز ادونتیسم تکرار می‌کند. بر پایهٔ دو شاهد، یعنی فرشتهٔ دوم و سوم، پیام هر فرشته‌ای یک پیامِ ثانویه دارد که به آن قدرت می‌بخشد. این دو شاهد تعلیم می‌دهند که وقتی پیامِ فرشتهٔ اول در تاریخ رسید، باید پس از آن زمانی فرا می‌رسید که آن پیام به‌وسیلهٔ پیامی ثانویه قدرت یابد. این، البته، در مورد فرشتهٔ اول نیز صادق بود. در بند نخستِ بخشِ طولانی‌ای که همین حالا بیان کردیم، خواهر وایت همان ویژگی‌هایی را برای فرشتهٔ اول برمی‌شمارد که یوحنا برای فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده قائل است، آنگاه که می‌گوید: «به من گفته شد که مأموریتِ او این بود که زمین را با جلالِ خود روشن سازد و مردم را دربارهٔ خشمِ قریب‌الوقوعِ خدا هشدار دهد.» در آن بخش آشکار است که او به فرشتهٔ اول اشاره می‌کند.

پیام فرشتهٔ اول در سال ۱۷۹۸ ظاهر شد، و سپس در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، هنگامی که سلطهٔ عثمانی پایان یافت، قدرت یافت. در آن هنگام فرشتهٔ نیرومندِ باب دهِ مکاشفه از آسمان فرود آمد و یک پای خود را بر خشکی و یکی را بر دریا نهاد. او نمایانگر قدرت‌یافتنِ فرشتهٔ اول است، و همین امر کارِ فرشتهٔ اول را با کارِ فرشتهٔ باب هجدهِ مکاشفه یکی می‌سازد. هر دو می‌بایست زمین را با جلال خود روشن سازند، اما فرشتهٔ باب هجدهِ مکاشفه به فرشتهٔ سوم می‌پیوندد؛ همان‌گونه که فریادِ نیمه‌شب به فرشتهٔ دوم پیوست و همان‌گونه که فرشته‌ای که در باب دهِ مکاشفه فرود آمد به فرشتهٔ اول پیوست.

بنابراین، هنگامی که فرشتهٔ نخستین رسید، مهر و مومِ پیامی برداشته شد که دو گروه از پرستندگان پدید آورد. وقتی پیامِ فرشتهٔ نخستین به‌وسیلهٔ فرشتهٔ فصل دهمِ مکاشفه قدرت یافت، او در دست خود کتابچه‌ای داشت که به یوحنا فرمان داد آن را بخورد، و این نشان می‌داد که او پیامی آورده، مهر آن را گشوده و آن پیام دو گروه از پرستندگان پدید آورده است. هنگامی که فرشتهٔ دوم، فریاد نیمه‌شب و فرشتهٔ سوم رسیدند، مهر و مومِ پیامی برداشته شد که آزمود و دو گروه از پرستندگان پدید آورد.

بخش مورد بحث ما با مقایسه تاریخ مسیح با تاریخ پیروان میلر تأکید می‌کند که فرایند آزمونِ پی‌درپی که در تاریخ پیروان میلر رخ داد، در روزگار مسیح نیز رخ داد؛ زمانی که پایانِ اسرائیلِ باستانی به شمار می‌آمد. اگر چنین فرایندِ آزمونِ پی‌درپی در آغازِ اسرائیلِ روحانی و در پایانِ اسرائیلِ باستانی رخ داده باشد، آنگاه در پایانِ اسرائیلِ روحانی نیز فرایندِ آزمونِ پی‌درپی‌ای وجود خواهد داشت، چنان‌که در آغازِ اسرائیلِ باستانی نیز بود.

در تاریخ میلری‌ها، این امر نمایانگر پنج بازگشایی مهرها است که از ۱۷۹۸ تا ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ دو دسته پرستش‌کننده را آزمود و پدید آورد. این بخش به‌روشنی می‌آموزد که اگر در آزمونی مردود شوید، آزمون بعدی را نخواهید گذراند، زیرا حتی تلاش هم نخواهید کرد. همچنین روشن است که در زمان مسیح، فرایند آزمون به آنجا می‌انجامد که قوم عهدِ برگزیدهٔ پیشین، در خصوص طرح نجات، در تاریکیِ کامل قرار می‌گیرد. دانیال و یوحنا نمایندهٔ کسانی‌اند که به صدای پشت سر خود گوش می‌دهند؛ کسانی که از فرایندی تدریجیِ آزمون عبور کردند که مستلزم بررسی فردیِ هر حقیقت تازه‌ای بود که مهر از آن برداشته می‌شد.

کتاب‌های دانیال و مکاشفه یک کتاب‌اند، و دانیال و یوحنا دو شاهدِ آن کتابِ واحد هستند. یک شاهد آغازِ کتاب است و شاهدِ دیگر پایانِ آن. هر دو شاهد به‌طور نمادین مرگ و رستاخیز را تجربه کردند؛ یکی به دستِ پادشاهیِ ماد و پارس آزار دید (که نمادِ ایالات متحده است) و دیگری به دستِ روم آزار دید (که نمادِ نظامِ پاپی است). یوحنا به این دلیل تحت آزار است که سبت را رعایت می‌کند، همان‌گونه که دانیال به سببِ امتناع از تغییرِ شیوه‌های عبادتِ خود موردِ آزار قرار گرفت. آن‌ها با هم نمایندهٔ کسانی در پایانِ جهان‌اند که به‌خاطرِ امتناع از پذیرفتنِ عبادتِ یکشنبه به جایِ سبتِ روزِ هفتم آزار می‌بینند.

مردمی که دانیال و یوحنا نمایندگی می‌کنند، کسانی بوده‌اند یا خواهند بود که مهر و موم شده‌اند، زیرا هنگامی که دانیال به سبب نافرمانی از «فرمان» پادشاه در لانۀ شیران افکنده شد، پادشاه سنگ را مهر و موم کرد تا مبادا مقصود تغییر کند. دانیال برای ابد مهر و موم شد، زیرا مطابق قوانین مادها و پارس‌ها، فرمان پادشاه و نیز اعتبار مهر او قابل تغییر نبود. مهر پادشاه بر سنگ نهاده شد و در بسته شد. در هنگام قانون یکشنبه، در بسته می‌شود و هیچ انسانی نمی‌تواند آن در را بگشاید، همان‌گونه که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ در بسته شد. این نمونه‌ای ساده بود برای نشان دادن اینکه نه تنها باید به رویدادهای نبویِ مطرح‌شده در یک نبوت توجه کرد، بلکه اهمیتِ به کار گرفتنِ شرایط پیرامونِ پیامبر را نیز هنگامی که او در داستان به تصویر کشیده می‌شود، در نظر گرفت.

با این حال، این همچنین نمونه‌ای است از قدرتِ در نظر گرفتن آغاز (کتاب دانیال) همراه با پایان (کتاب مکاشفه) در کنار هم، به‌منزلهٔ دو شاهدِ همان نبوت؛ زیرا برای اثباتِ یک حقیقتِ کتاب‌مقدسی، وجودِ دو شاهد لازم است. هم رویدادهای پیشگویی‌شده و هم تصویرِ فعالیت‌های پیامبران در ارتباط با آن نبوت، هر دو الهام‌شده‌اند.

تمامی کتاب مقدس از سوی خدا الهام شده است و برای تعلیم، برای توبیخ، برای اصلاح و برای تربیت در پارسایی سودمند است؛ تا مردِ خدا کامل باشد و برای هر عملِ نیکو به‌طور کامل مجهز گردد. دوم تیموتائوس ۳:۱۶، ۱۷.

اگر رویدادهای پیشگویی‌شدهٔ کتاب مقدس پایان جهان را به تصویر می‌کشند، آنگاه آنچه از پیامبر و محیط پیرامونش، هنگام دریافت آن پیشگویی و شهادت دادن به آن، به تصویر کشیده می‌شود نیز تصویری از پایان جهان است. بنابراین، هرگاه محیط و فعالیت‌های یک پیامبر به‌گونه‌ای نبوی به تصویر درآید، آن پیامبر تمثیلی از قوم خدا در پایان جهان است. با این درک، وقتی خطِ پیشگوییِ «الیایِ ملاکی» را با خطوطِ مکاشفهٔ باب‌های چهارده و هجده کنار هم می‌آوریم، همه از تاریخِ پیامِ هشدارِ نهایی شهادت می‌دهند، اما گواهی‌شان دوگانه است.

پیام شامل رویدادهای پیش‌بینی‌شده‌ای است که نسبت به قوم خدا بیرونی‌اند و شهادت ثانویه شامل تجربهٔ نبی هنگام دریافت و اعلام پیام می‌شود. مفهومِ دو خط نبوی که نمایانگر جنبهٔ بیرونی و درونیِ همان تاریخ‌اند، توسط پیشگامان ادونتیسم شناخته و در اسناد عمومی ثبت شد. به‌گمان من، نمونهٔ کلاسیک این کاربرد نزد پیشگامان زمانی است که آنان تشخیص می‌دهند که هفت کلیسای کتاب مکاشفه و هفت مهرِ کتاب مکاشفه تاریخ‌های موازی‌اند که تاریخ درونی و بیرونی کلیسا را مشخص می‌کنند. مهرها نمایانگر تاریخ بیرونی‌اند و کلیساها نمایانگر تاریخ درونی.

پیام ایلیا در کتاب ملاکی و فصل‌های چهارده و هجدهِ مکاشفه همان پیام هشدار نهایی را معرفی می‌کنند که در فصل اول مکاشفه نیز «مکاشفهٔ عیسی مسیح» نامیده شده است. در فصل اول، خدا پدر پیام را به مسیح داد، سپس او آن را به جبرئیل سپرد، و جبرئیل آن را به یوحنا داد و یوحنا نیز آن را به کلیساها فرستاد. پیام ایلیا، و همچنین پیام‌هایی که در فصل‌های یک، چهارده و هجدهِ مکاشفه نمایانده شده‌اند، همگی همان یک پیام‌اند.

و ارواحِ انبیا مطیعِ انبیا هستند. زیرا خدا خدای آشفتگی نیست، بلکه خدای سلامتی است، چنان‌که در همهٔ کلیساهای مقدسان است. اول قرنتیان ۱۴:۳۲، ۳۳.

همیشه همان پیام است، زیرا «پیامبران تابع پیامبران‌اند.» واژه‌ای که در آن آیات به «تابع» ترجمه شده، به معنای «زیر فرمان بردن؛ در کاربرد بازتابی، اطاعت کردن: زیرِ اطاعت بودن (فرمانبردار)، زیردست قرار دادن، مطیع ساختن نسبت به، (تابع بودن یا تابع کردن) (نسبت به/برای)، در اطاعتِ (نسبت به/زیرِ) بودن (یا قرار دادن)، خود را تسلیمِ کسی کردن» است. همهٔ پیامبران با یکدیگر موافق‌اند و مطیع یکدیگرند، وگرنه پیامی که می‌دادند موجب سردرگمی می‌شد.

تمام تمثیل‌های نبویِ مربوط به پیامِ هشدارِ نهایی، یک پیام واحد را بازمی‌نمایانند. این تدبیرِ خداوند است که کسانی که در مَثَلِ ده باکره «خردمند» شمرده می‌شوند — و نیز «خردمندانی» خوانده می‌شوند که «می‌فهمند» «افزایشِ دانش» را، آنگاه که کتابِ دانیال مهرشکسته می‌شود — به ارادهٔ خداوند، همان «خردمندان» پیامِ ویژه را هنگامی که مهرش گشوده می‌شود، بازشناسند. این بازشناسی از طریق به‌کاربستن روش‌شناسیِ مطالعهٔ کتاب‌مقدس که به‌طور مشخص در خودِ کتاب‌مقدس معرفی شده است، تحقق می‌یابد. این روش، مطابق با اشعیا باب بیست‌وهشت، از راه کنار هم نهادن و موازی‌سازیِ خطوط گوناگونِ نبوی که به یک موضوعِ کتاب‌مقدسی می‌پردازند، برای تعیینِ رویدادهای درستِ نبوی به کار گرفته می‌شود.

از شما شکیبایی می‌طلبم، زیرا این مقاله را در همین‌جا به پایان می‌بریم و این بحث‌ها را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.