برای اینکه در ابتدای کار چند نقطهٔ مرجعِ پایه را مشخص کنم، مطالب بسیاری را در مقالات قبلی گنجاندهام. اکنون سعی میکنم بیشتر بر موضوع مورد بحث تمرکز کنم. از شکیبایی شما سپاسگزارم.
خدا از همان آغاز در تلاش بوده است درک ما را از اینکه او کیست و چیست افزایش دهد. در این راستا او از چندین شیوه بهره گرفته است تا به انسانها کمک کند آنچه از او آشکار شده است را درک کنند، و یکی از آن شیوهها بهکارگیری «نامها»ست؛ هم نامهای فراوانی که در کتابهای مقدس برای خدا آمده و هم نامهایی که به نمایندگان برگزیدهاش داده شده است. او نمایندگان شر و خیر را برمیگزیند.
او همچنین از تغییرات تدبیریِ قوم برگزیدهٔ عهد خود بهره گرفته است تا در طول تاریخ، شناخت نسبت به شخصیت خود را بهتدریج گسترش دهد. ازاینرو، تاریخچههای تغییرات تدبیریِ عهد نیز به شیوههای گوناگون از نمایانتر شدن حقیقتِ شخصیت و ذات او سخن میگویند.
اگر به باب اولِ مکاشفه بهعنوان مقدمه و کلیدی برای بابهای بعدی نگاه کنیم، درمییابیم که در همان باب آغازین حقایقی هست که بر بقیهٔ کتاب تأثیر میگذارند. یکی از آن حقایق مربوط به این است که عیسی مسیح کیست، نه صرفاً اینکه او آلفا و امگا است. اگر حقیقتی در باب اولِ مکاشفه مطرح شده باشد، بیگمان آن حقیقتِ حاضرِ آزمونگر برای نسل آخر است؛ همان نسلی که پطرس آن را «نسل برگزیده» مینامد.
یکی از ویژگیهای شخصیت مسیح که در حال بررسی آن بودهایم، این است که مسیح آغاز را از پایان مشخص میکند. زمانی که مسیح برای یک هفته عهد را با بسیاری تأیید کرد، نمایانگر تغییر تدبیریِ عهد از اسرائیلِ جسمانی به اسرائیلِ روحانی است. تغییرات تدبیریای که در کتابمقدس شناسایی میشوند و همگی از افزایش معرفت نسبت به شخصیت و هستی مسیح سخن میگویند، عبارت بودهاند از: ابرام، اسحاق، یعقوب، یوسف، موسی، مسیح، ویلیام میلر و صد و چهل و چهار هزار. خط دیگری از تغییرات تدبیری نیز بر فراز همان خط قرار میگیرد که هفت تدبیر کلیسای خدا را مشخص میکند که بهوسیله هفت کلیسای مکاشفه باب دو و سه نمایانده شدهاند، اما فعلاً به آنها نمیپردازیم. همچنین با آدم و حوا تغییری تدبیری وجود داشت که با پیش از سقوط و پس از سقوط ایشان نمایانده میشود، و البته در زمان نوح نیز تغییری از پیش از طوفان به پس از طوفان رخ داد. تمام این خطوط به نوری که با آن سروکار داریم یاری میرسانند، اما اکنون تمرکز ما بر قوم برگزیده است.
وقتی مسیح خدمت خود را در آغازِ هفتهٔ پیمان شروع کرد، تعمید یافت.
و چون عیسی تعمید یافت، بیدرنگ از آب برآمد؛ و اینک آسمانها بر او گشوده شد، و روح خدا را دید که مانند کبوتری نازل شده، بر او قرار گرفت؛ و اینک آوازی از آسمان در رسید که میگفت: این است پسر حبیب من که از وی خشنودم. متی ۳:۱۶، ۱۷.
نخستین گفتهٔ خدا، هنگامی که عیسی از آب بیرون آمد و بدینسان هفتهٔ عهد آغاز شد، این بود که پدر اعلام کرد عیسی پسر خداست. اگر «قاعدهٔ ذکر نخستین» را درک کنیم، آن حقیقت بسیار قدرتمند است. اگر درک نکنیم، نه چندان.
در آغاز، خدا آسمان و زمین را آفرید. و زمین بیشکل و خالی بود؛ و تاریکی بر روی ژرفا بود. و روح خدا بر روی آبها حرکت میکرد. پیدایش ۱:۱، ۲.
همانطور که در کتاب پیدایش، در مراسم مسح نیز سه اقنومِ الوهیت شناخته میشوند.
این حقیقت که عیسی پسر خدا، پسر داوود و پسر انسان بود، در سه سال و نیمِ بعد پیوسته کاتبان و فریسیان را برمیآشفت. عیسی در تعمیدش بهگونهای پیشگویانه لقب «مسیح» را یافت. وقتی عیسی تعمید گرفت، «مسیح» شد؛ «مسیح» به معنای «مسحشده» است و همان واژهٔ «مشیح» در عبری است. و البته عبرانیان در انتظارِ مسیحا بودند و میدانستند که او پسر داوود خواهد بود. وقتی برای آغازِ مقدسترین سه سال و نیمِ تاریخِ زمین «مسح» شد، روحالقدس را دید که فرود میآمد و صدای پدرش را شنید.
آن مراسم مسح بسیار ژرفی بود که در آن، پیام اعلامشده دربارهٔ او و کار او این بود که «او پسر خداست». برای یهودیان نگرانکنندهتر از همه نه تنها این بود که او پسر خداست، بلکه اینکه ادعا میکرد، بهعنوان پسر خدا، در واقع خودِ خداست. یهودیان نمیتوانستند آنچه را که بهزعم خود ادعایی چنین کفرآمیز میدانستند، برتابند! معضل یهودیان، همان معضل ابراهیم است ـ زیرا ابراهیم پدر یهودیان، پدر میثاق، و نیز نماد ایمانی بود که برای پایبندی به شروط آن میثاق لازم است.
نمونهای که ابراهیم از ایمانی که برای ورود به رابطهٔ عهدی با خدا لازم است ارائه میدهد، ایجاب میکند که ایمان شما آزموده شود. آزمون ابراهیم، که میبایست ثابت کند ایمان او واقعی است یا گمان باطل، بر این مبنا بود که نشان دهد آیا او از کلام خدا پیروی خواهد کرد—even اگر به نظر میرسید با کلام پیشین خدا در تناقض است. ابراهیم میدانست که قربانیِ انسانی قتل است و نمایانگر آیینهای بتپرستانهٔ اقوام بتپرستی بود که آن زمان در میانشان زندگی میکرد. کاتبان و فریسیان از آغاز تاریخ عهدیشان میدانستند که خدا تنها یک خداست، و نیز میدانستند که عیسی ادعا میکرد خدایی دوم است. آنان با آزمون نهایی خویش آزموده میشدند.
بشنو، ای اسرائیل: خداوند خدای ما، خداوند یگانه است. تثنیه ۶:۴.
در همان روایتی که موسی آیهٔ پیشین را ثبت کرد، خدا از پیش به موسی گفته بود که از آن پس باید با نام «یهوه» شناخته شود. دیگر قرار نبود تنها «خداوندِ خدایِ قادرِ مطلق» باشد، بلکه از آن به بعد با نام «یهوه» شناخته میشد. در همان روایت که او درک از شخصیتش را ـ چنانکه نامهایش آن را نمایان میسازند ـ بیش از پیش برجسته میکند، به اسرائیل باستان نیز بهصراحت اعلام میکند که خدا یکی است. پس یهودیان عصر مسیح چه باید میاندیشیدند؟
بعدها، در دوران خدمت او، هنگامی که با ورود پیروزمندانه به اورشلیم به اوج خود میرسد، یهودیان بار دیگر از اینکه عیسی اجازه میدهد کودکان سرود ستایش او را بخوانند، بهتزده میشوند.
و انبوه جمعیتی که پیش میرفتند و آنان که از پی میآمدند، فریادکنان میگفتند: هوشیعنا به پسر داود؛ مبارک باد آن که به نام خداوند میآید؛ هوشیعنا در اعلی علیین. متی ۲۱:۹.
آن بخش از متنِ سرودی که فریسیان را به خشم آورد، همان بود که عیسی را «پسر داوود» معرفی میکرد و نیز اعلام میکرد که «پسر داوود» نامِ خداوند است. این جدل، چه در آغاز خدمت او، چه در ورود پیروزمندانهاش و البته در ماجرای صلیب، با جنجال بر سر نام عیسی همراه است.
پس سرکاهنان یهود به پیلاطس گفتند: «ننویس «پادشاه یهودیان»؛ بلکه بنویس که او گفت: «من پادشاه یهودیانم».» یوحنا ۱۹:۲۱.
البته اگر پیلاطس نوشته را طوری تغییر میداد که بنویسد: «من هستم، پادشاه یهودیان»، در اصل درست میبود؛ زیرا «من هستم» نامی بود که عیسی بارها دربارهٔ خود اظهار میکرد. البته بهکار بستن آن منطق معیوب برای تغییر کلام خدا، بهویژه وقتی پای داستان صلیب در میان است، کاری نیست که انسانها هرگز بکنند، میکنند؟ عیسی «پادشاه یهودیان» بود، اما او همچنین «من هستم» هم بود؛ پس عبارت «من هستم، پادشاه یهودیان» از جهتی درست است، اما نکته این نیست.
از آغاز، در میانه، و تا پایانِ آن سه سال و نیم، نام او موضوعی جنجالی بود. دربارهٔ سلسلهٔ نامهای عهدی نکات بسیاری برای فهمیدن هست، اما اینجا میخواهم نشان دهم که در پایان اسرائیلِ باستان، در کلیسای یهود، تزلزلی رخ داد که با نام مسیح پیوند داشت. او بهعنوان پسر داوود، صلاحیتِ مسیح بودن را داشت؛ و بهعنوان پسر خدا (به این معنا که خود نیز خداست) و نیز پسر انسان، عیسی آزمونی بزرگ پیشِ روی قوم برگزیده نهاد. چگونه ممکن بود این مرد ادعا کند که هم خداست و هم پسرِ خدا، در حالی که موسی در آغاز تاریخ عهدشان بهصراحت بر یگانگی خدا تأکید کرده بود؟
با این همه، هدف از حضور مسیح در میان انسانها همین بود. خدا در او بود و انسانها را با خود آشتی میداد، و این را با این انجام میداد که به انسانها امکان میداد عیسی را ببینند؛ همان که آشکارا و صریح تعلیم میداد که اگر او را دیدهاید، پدر را دیدهاید. این روایت پایانِ اسرائیلِ جسمانی را بهعنوان قومِ برگزیدهٔ خدا نشان میدهد، و از همان آغاز، مناقشهای چشمگیر دربارهٔ اینکه خدا کیست و چیست درگرفت.
و فرعون گفت: خداوند کیست که من به سخن او گردن نهم تا اسرائیل را رها کنم؟ من خداوند را نمیشناسم و اسرائیل را نیز رها نخواهم کرد. خروج ۵:۲.
فرعون نه تنها نماد سرکشی الحادی در برابر شناخت خدا را مجسم میکند، بلکه برداشت مصریان دربارهٔ خدای ابراهیم را نیز بازتاب میدهد. و خداوند بارها گفته است که اعمال شگفتانگیزش در مصر برای این بود که انسانها بدانند او کیست. تاریخ آغاز اسرائیلِ واقعی بهعنوان قوم برگزیدهٔ خدا، الگوی پایان است.
در هر دو تاریخ، فقدانِ درکی درباره اینکه خدا کیست و چیست وجود دارد که با نامهای گوناگون او نیز پیوند دارد؛ اما مهمتر برای بحث ما این است که تاریخ مسیح، در پایانِ دوران اسرائیل بهعنوان قوم برگزیده، نشان میدهد که یکی از دلایل اصلیِ اینکه یهودیان در پذیرش مسیحای خود دچار لغزش شدند این بود که آنان میدانستند کلام خدا در آغاز تاریخ عهدشان تصریح کرده بود که او خدای یکتاست. چه معمایی!
و پس از آن، دیگر جرأت نکردند هیچ پرسشی از او بپرسند. و او به ایشان گفت: چگونه میگویند که مسیح پسرِ داوود است؟ و خودِ داوود در کتاب مزامیر میگوید: «خداوند به سرورِ من گفت: به دست راست من بنشین تا دشمنانت را پایۀ پایت سازم.» پس چون داوود او را سرور میخواند، چگونه او پسرِ اوست؟ لوقا ۲۰:۴۰-۴۴.
این واپسین دورهٔ پرسشوپاسخ برای یهودیان است؛ زیرا پس از آن مواجهه، «دیگر بههیچوجه جرأت نکردند از او چیزی بپرسند.» او تازه به واپسین پرسشِ خدمتش برای خاندان گمشده پاسخ داده بود (و در روایت پیامبرانه همیشه یک خاندان گمشده وجود دارد)، و سپس موضوع نام خود را بهعنوان «پسر داوود» و بنابراین بهعنوان مسیح مطرح میکند. در سراسر سه سال و نیم، مجادله شامل نامهای گوناگون اوست که نمایانگر شخصیت و سرشت او هستند. از نام او در آغاز، در تعمیدش، و سپس در واپسین مواجههاش با خاندان گمشده در ورود پیروزمندانه و بر صلیب سخن به میان میآید، افزون بر دیگر بخشهای انجیلها.
فریسیان گردِ عیسی جمع شده بودند، آنگاه که او به پرسشِ کاتب پاسخ میداد. اکنون رو به ایشان کرد و پرسشی از آنان پرسید: «دربارهٔ مسیح چه میاندیشید؟ او پسرِ کیست؟» این پرسش برای آزمودنِ باور آنان دربارهٔ مسیح طرح شده بود—تا نشان دهد آیا او را صرفاً انسانی میدانند یا پسرِ خدا. گروهی یکصدا پاسخ دادند: «پسرِ داود.» این همان عنوانی بود که در نبوتها به مسیح داده شده بود. هنگامی که عیسی با معجزات نیرومند خود الوهیتش را آشکار میکرد، وقتی بیماران را شفا میداد و مردگان را برمیخیزاند، مردم در میان خود میپرسیدند: «آیا این همان پسرِ داود نیست؟» زنِ سوریفینیقی، بارتیماوسِ نابینا، و بسیاریِ دیگر با فریاد از او یاری میخواستند: «ای خداوندا، ای پسرِ داود، بر من رحم کن.» متی ۱۵:۲۲. هنگامی که سوار بر مرکب وارد اورشلیم میشد، با فریادِ شادیبخش مورد استقبال قرار گرفت: «هوشیعانا بر پسرِ داود! مبارک باد آن که به نامِ خداوند میآید.» متی ۲۱:۹. و کودکانِ خردسالِ هیکل نیز همان روز آن ستایشِ شادمانه را تکرار کردند. اما بسیاری از آنان که عیسی را پسرِ داود میخواندند، الوهیتِ او را بازنشناختند. آنان درنمییافتند که پسرِ داود، پسرِ خدا نیز هست.
در پاسخ به این گفته که مسیح پسر داوود است، عیسی گفت: «پس چگونه داوود در روح [روحِ الهام از جانب خدا] او را خداوند میخوانَد و میگوید: خداوند به خداوندِ من گفت: بر دست راست من بنشین تا دشمنانت را زیر پای تو سازم؟ پس اگر داوود او را خداوند میخوانَد، چگونه او پسرِ وی است؟ و هیچکس نتوانست سخنی در پاسخ او بگوید، و از آن روز به بعد نیز هیچکس جرئت نکرد که دیگر از او سوالی بپرسد.» اشتیاق اعصار، 609.
هم مسحِ او بهعنوانِ مسیح و هم آخرین تعاملِ او با کسانی که برای نجاتشان آمد، بر سرِ الوهیتِ او، معنای نمادینِ نامهای او و البته قاعدهٔ نخستین ذکر بود. عیسی کارِ مستقیمِ خود برای یهودیان را با بهرهگیری از تاریخِ داودِ واقعی برای تعلیم دربارهٔ داودِ روحانی به پایان میرساند. چرا داود دربارهٔ زمانی اظهار نظر میکند که خداوند به خداوند میگوید با او بر تخت بنشیند؟ زیرا داودِ پادشاه در آغاز نمایندهٔ داودِ پادشاهِ روحانی در پایان است. تنها راهِ درکِ درستِ آخرین بیانِ عیسی خطاب به خانهٔ گمشده این بود که بتوان قاعدهٔ نخستین ذکر را بهکار بست؛ که اگر آن قاعده را نشناسید، شدنی نیست.
سخن نهایی او خطاب به خاندان گمشده، برای فهمیدهشدن، نیازمند درک قاعدهٔ ذکر نخستین بود. عیسی در سخن نهایی خود برای ارائهٔ حقیقت به خاندان گمشده، از داود و پسر داود بهره برد. به هر حال آنان خاندان داود بودند. ازاینرو عیسی پدر (داود) را به «پسر داود» معطوف ساخت و نیز پسرِ (داود) را به پدرش (داود) معطوف کرد. او پدر را به سوی فرزند برگردانید، همانگونه که دربارهٔ پیام ایلیا در «ایام آخر» پیشگویی شده است. این، پیام نهایی او به اسرائیل باستانِ واقعی بود و پیامی ایلیایی بود، زیرا بر قاعدهٔ ذکر نخستین استوار بود. ازاینرو، قاعدهٔ ذکر نخستین نیز پیام عیسی را، بر پایهٔ همین قاعده، بهعنوان پیامی ایلیایی تأیید میکند. قاعدهٔ ذکر نخستین اقتضا میکند که اگر پیام ایلیاییِ یحییِ تعمیددهنده نخستین بخش از آخرین پیام هشدار به خاندان گمشدهٔ اسرائیل بود، آنگاه پیام نهاییای که به آنان داده شد نیز پیامی ایلیایی باشد. و چنین هم شد...
با همهٔ اینها، اکنون میخواهم نکتهای را از همهٔ این مطالب استنباط کنم که بر قاعدهٔ ذکر نخستین — آلفا و امگا — مبتنی است. در آغاز اسرائیلِ باستان، بر سر درک اینکه خدا کیست و چیست مناقشهای وجود داشت که نمونهٔ همان مناقشه در پایان اسرائیلِ باستان بود. در پایان اسرائیلِ باستان، کارِ مسیح شامل تعلیم دادن به خاندانِ گمشدهٔ اسرائیل دربارهٔ اینکه خدا کیست و چیست میشد. در تاریخِ پایان، مقاومتی در برابر مسیح وجود داشت که مبتنی بر حقیقتِ اولیهای بود که در آغاز تثبیت شده بود. اسرائیلِ روحانیِ معاصر در تاریخِ خود همان ویژگیهای نبوی را خواهد داشت.
در آغاز جنبش ادونتیست، تاریخنگاران به ما میگویند که پیروان میلر عمدتاً از دو فرقهٔ مسیحی تشکیل میشدند: متدیستها و کریستین کانکشن. باورهای اصلی متدیسم بر زیستن سبک زندگی درست مسیحی استوار بود. آنها «روش» داشتند. باور اصلی کریستین کانکشن را میتوان چنین خلاصه کرد: مخالفت با آموزهٔ کاتولیکیِ تثلیث.
تا آنجا که پژوهش من پیش رفته است، تقریباً همهٔ رهبران پیروان میلر به آن آموزهٔ کریستین کانکشن پایبند بودند. شاخههای بسیاری از جنبش اصلاحی ادونتیستهای روز هفتم (SDARM) وجود دارد که همچنان به برداشت اصیلِ میلری از «ضدِ تثلیثباوری» پایبندند و آن را ترویج میکنند. برای کسانی که برداشت پیشگامان را حفظ کردهاند، یک معضل (و منبع کنونیِ مناقشه) بوده و همواره خواهد بود که چگونه به فقرات فراوان و گوناگونی پاسخ دهند که در آنها خواهر وایت مستقیماً با موضعِ اعتقادیای که به آن پایبندند و آن را ترویج میکنند، مخالفت میکند؟
به من دستور داده شده است که بگویم، نمیتوان به دیدگاههای کسانی که در پی ایدههای علمیِ پیشرفتهاند اعتماد کرد. توصیفهایی مانندِ موارد زیر بیان میشوند: «پدر همچون نورِ نامرئی است؛ پسر همچون نورِ مجسّم؛ روح نورِ افشاندهشده در همهجا.» «پدر مانندِ شبنم، بخاری نامرئی است؛ پسر مانندِ شبنمی است که به شکلی زیبا گرد آمده؛ روح مانندِ شبنمی است که بر کانونِ حیات فرود آمده است.» توصیفِ دیگری: «پدر مانندِ بخارِ نامرئی است؛ پسر مانندِ ابرِ سربی؛ روح بارانی است که فرو ریخته و با نیرویی تازگیبخش عمل میکند.»
تمام این تصورات روحگرایانه صرفاً هیچ نیستند. ناقص و نادرستاند. آنها از جلالی میکاهند و آن را کوچک میشمارند؛ جلالی که هیچ شبیهِ زمینی با آن قابل قیاس نیست. خدا را نمیتوان با آنچه دستهای او آفریده است مقایسه کرد. اینها صرفاً چیزهای زمینیاند که به سبب گناهان انسان، زیر لعنت خدا رنج میبرند. پدر را نمیتوان با چیزهای زمینی توصیف کرد. پدر، تمامیِ پُریِ الوهیت را بهصورت جسمانی داراست و از دیدگان فانی ناپیداست.
پسر، تمامی پریِ الوهیت متجلی است. کلام خدا اعلام میکند که او «صورت حقیقی ذات خدا» است. «خدا جهان را چنان محبت نمود که پسر یگانهزادۀ خود را داد تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود، بلکه حیات جاودان داشته باشد.» در اینجا شخصیت پدر نشان داده میشود.
تسلیدهندهای که مسیح وعده داد پس از عروجش به آسمان بفرستد، روح است در تمامی پُریِ الوهیت که قدرتِ فیضِ الهی را برای همهٔ کسانی که مسیح را بهعنوان نجاتدهندهٔ شخصی میپذیرند و به او ایمان میآورند، آشکار میسازد. در تثلیثِ آسمانی سه اقنومِ زنده وجود دارد؛ به نامِ این سه قدرتِ بزرگ — پدر، پسر و روحالقدس — کسانی که مسیح را با ایمانی زنده میپذیرند، تعمید مییابند، و این قدرتها با تابعانِ مطیعِ ملکوتِ آسمان در تلاششان برای زیستنِ زندگیِ نو در مسیح همکاری خواهند کرد. شهادتهای ویژه، سری ب، شمارهٔ ۷، صفحات ۶۲ و ۶۳.
این بخش "احساساتِ کسانی" را که پدر، پسر و روح را با "امور زمینی" تعریف میکردند، بهعنوان "امور زمینی" معرفی میکند. سپس او میگوید: "پدر را نمیتوان با امور زمینی توصیف کرد." به دو نکتهای که او مطرح میکند توجه کنید، هرچند ممکن است یکی متناقض به نظر برسد. او دارد یک توصیف نادرست از الوهیت را نشان میدهد که، اگر بخواهید، قائل به سه خداست. این یک توصیف نادرست از الوهیت است، اما او به این واقعیت اشارهای نمیکند که این تعریف نادرست از الوهیت از این جهت نیز غلط است که تعداد خدایانی که برای الوهیت قائل است، اشتباه است.
همچنین توجه کنید که او میگوید از چیزهای زمینی نمیتوان برای توصیف پدر استفاده کرد. اما در همان گفته، خودِ او دارد از چیزهای زمینی استفاده میکند. این انسانها هستند که فرزند و مادر و پدر و عمه و خاله و پسرعمو و دخترعمو و پسرخاله و دخترخاله دارند. و عیسی به ما میگوید که در آسمان و در زمینِ نوساخته دیگر ازدواجی در کار نخواهد بود، زیرا ما مانند فرشتگان خواهیم شد. چیزی به نام فرشتهٔ دختر یا پسر وجود ندارد. اصطلاحاتی که انسانها برای تعریف روابطشان با یکدیگر به کار میبرند، توسط خدا به کار گرفته شده تا ما را دربارهٔ ماهیت و شخصیت او تعلیم دهد، اما حتی «چیزهای زمینی» که الهام برای آموزش انسانها دربارهٔ ماهیت و شخصیت خدا به کار برده است، ناقصاند.
به ما اطلاع داده شده است که «سه شخص زنده در سهگانهٔ آسمانی وجود دارد» ... «پدر، پسر و روحالقدس.» نسبت دادن گرایشهای روحگرایانهٔ زمینی به این سه شخص امری شنیع است، اما الحاق «نام این سه قدرت بزرگ» به تعریف کتابمقدسیِ الوهیت شنیع نیست.
نبیّه میگوید «نامِ» سه قدرت عظیمی که الوهیت را تشکیل میدهند، پدر، پسر و روحالقدس است. همچون هر حقیقت کتابمقدسی، وقتی خط بر خط کنار هم قرار داده شود، گواهیِ کامل باید شامل همه نشانراههایی باشد که آشکار شدهاند. شهادتهای انبیا باید با هم ترکیب شوند. دانیال نام «پلمونی» را به مسیح میدهد (در کنار نامهای دیگر، اما این فقط یک نمونه است). یوحنا او را آلفا و امگا میخواند و موسی او را یهوه مینامد. به گفته الن وایت، نام او پدر، پسر و روحالقدس است.
شیطان ... پیوسته امور دروغین را وارد میکند تا از حقیقت منحرف سازد. آخرین فریب شیطان این خواهد بود که شهادت روح خدا را بیاثر کند. «جایی که رؤیا نیست، قوم هلاک میشود» (امثال ۲۹:۱۸). شیطان بهنحوی زیرکانه، به روشهای گوناگون و از طریق عوامل مختلف عمل خواهد کرد تا اعتماد قومِ باقیماندهٔ خدا را به شهادت حقیقی متزلزل سازد.
نفرتی شیطانی علیه شهادات برافروخته خواهد شد. کار شیطان این خواهد بود که ایمان کلیساها را نسبت به آنها متزلزل سازد، به این دلیل: شیطان نمیتواند چنان مسیر روشن و همواری داشته باشد که فریبهای خود را به میان آورد و جانها را در اوهامش به بند بکشد، اگر هشدارها و توبیخها و اندرزهای روح خدا مورد توجه قرار گیرند. پیامهای برگزیده، کتاب ۱، ۴۸.
یک نکتهٔ حاشیهای کوتاه از این بخش. یوحنا به خاطر کلام خدا و شهادت عیسی به پاتموس تبعید شده است. پیام فرشتهٔ سوم دو گروه مخاطبِ هدف دارد: کسانی که بیرون از ادونتیسماند و کسانی که درون ادونتیسماند. یوحنا نمایندهٔ یک ادونتیست است که نه تنها به خاطر اطاعتش از کتاب مقدس از سوی جهان آزار میبیند، بلکه به خاطر اطاعتش از نوشتههای روح نبوت نیز تحت آزار قرار میگیرد. آزار و ستمی که متوجه روح نبوت است از درون میآید، نه از بیرون.
در آغازِ تاریخِ اسرائیلِ باستان، پس از چهارصد سال در مصر، کسانی که قرار بود قوم برگزیدهٔ عهد باشند دیگر سبت را نگاه نمیداشتند. آنان شخصیت یا ماهیت مسیح را نمیشناختند. به سوءبرداشتهایی دربارهٔ خدا پای میفشردند که در دوران اسارت در خود نهادینه کرده بودند. ده بلا؛ رهایی از دریای سرخ؛ مَنّ آسمانی؛ خیمهٔ اجتماع و همهٔ لوازم آن؛ مناسک مقدس؛ صحن، قدس و قدسالاقداس؛ شریعت خدا؛ صخرهای که ایشان را دنبال میکرد؛ آبی که از همان صخرهای که ایشان را دنبال میکرد بیرون آمد و حتی مارِ بر تیرک، همه بدین منظور بودند که شناخت خدا در میان قوم برگزیدهاش افزوده شود. این یک تعلیم تدریجی بود. آن تعلیم تدریجی ادامه یافت تا جایی که کاتبان «دیگر جرئت نکردند از او سؤالی بپرسند» و سپس او آخرین موضوعی را که قرار بود در گفتوگویی علنی با او مطرح کنند مشخص کرد، و آن مربوط بود به نام داوود و اینکه مسیح کیست و چیست.
در آغاز اسرائیلِ روحانیِ نوین، پس از ۱۲۶۰ سال در بابلِ روحانی، کسانی که قرار بود قومِ برگزیدهٔ عهد باشند دیگر سبت را نگاه نمیداشتند. آنان شخصیت یا ماهیتِ مسیح را نمیشناختند. به سوءبرداشتهایی دربارهٔ خدا پایبند بودند که در دوران اسارت در خود نهادینه کرده بودند. تاریخِ ادونتیسم با همهٔ نشانهای راه، ارتدادها، سازشها و کشمکشهای درونیاش به نقطهای در دههٔ ۱۸۸۰ رسید، زمانی که کتاب «اشتیاقِ اعصار» منتشر شد. در آن کتاب، در صفحهٔ ۶۷۱، برداشتی از الوهیت بیان شده که بهمراتب فراتر از فهمی است که از سدهٔ هجدهم به ارث رسیده بود.
اسرائیل باستان در پایان خود با مناقشهای روبهرو شد که از درکِ محدود از الوهیت پدید آمده بود؛ درکی که بر پایه برداشتی از تاریخ آغازینشان بنا شده بود. شهادت عیسی میگوید: چه پدر، چه پسر، و چه روحالقدس، همگی «کمالِ الوهیت بهصورت جسمانی» هستند (کولسیان ۲:۹). شهادت کتاب مقدس میگوید: «بشنو ای اسرائیل: خداوند خدای ما، یک خداوند است» (تثنیه ۶:۴).
اسرائیلِ امروزی به دیدگاههای گوناگونی دربارهٔ الوهیت پایبند است و تنها یکی از آنها درست است. در پایانِ دورانِ اسرائیلِ امروزی، خدا کارِ آشکار ساختنِ سرشتِ خویش را، تا وقتی که زمانِ مهلتِ آزمایشی هنوز ادامه دارد، به پایان خواهد رساند. همین کار را برای یهودیان انجام داد و او هرگز تغییر نمیکند. مسلّم است که در سراسر ابدیت به رشد در فهمِ ماهیت و سرشتِ خدا ادامه خواهیم داد، اما خطّی هدفمند و نبوی از حقیقت وجود داشته است که کوششهای خدا برای آموزشِ قومش دربارهٔ خود را نشان میدهد، و آن تاریخ بخشی از آموزشی است که او اکنون در پیِ تعلیمِ آن است، و اطلاعاتی که در کلامِ نبوی دربارهٔ آن روندِ آموزشی یافت میشود، پایانی برای این بحث را مشخص میکند که با پایانِ مهلتِ آزمایشی مطابقت دارد.
«مسیح پسرِ ازلی و قائمبهذاتِ خداست.... وقتی از ازلیتِ خود سخن میگوید، مسیح ذهن را به اعصارِ بیزمان بازمیبرد. او به ما اطمینان میدهد که هرگز زمانی وجود نداشته است که او در مشارکتِ نزدیک با خدایِ ازلی نبوده باشد. آن که یهودیان در آن هنگام به صدایش گوش میدادند، نزدِ خدا بود، همچون کسی که با او پرورش یافته بود.» Signs of the Times، 29 اوت 1900.
او با خدا برابر بود، نامتناهی و قادر مطلق.... او پسرِ ازلی و قائمبهذات است.
در حالی که کلام خدا درباره انسانیت مسیح در زمانی که او بر این زمین بود سخن میگوید، همچنین بهصراحت درباره پیشوجود او نیز سخن میگوید. کلمه بهعنوان موجودی الهی وجود داشت، یعنی همان پسر ازلی خدا، در اتحاد و یگانگی با پدر خود. از ازل او واسطهٔ عهد بود، همان کسی که در او همهٔ قومهای زمین، چه یهود و چه غیر یهود، اگر او را میپذیرفتند، قرار بود برکت یابند. «کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود.» پیش از آنکه انسانها یا فرشتگان آفریده شوند، کلمه نزد خدا بود و خدا بود. ریویو اند هرالد، ۵ آوریل ۱۹۰۶.
در آن بخش، او از نخستین سخنان جان نقل قول میکند.
در ابتدا کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز بهواسطهٔ او آفریده شد؛ و بدونِ او، هیچیک از آنچه آفریده شده است، آفریده نشد. یوحنا ۱:۱-۳.
در آغاز دستکم دو خدا وجود داشت، زیرا یوحنا میگوید: «کلمه خدا بود و نزد خدا بود.» در آیهٔ نخستِ سفر پیدایش، واژهٔ عبری «الوهیم» به «خدا» ترجمه شده است. اغلب در کلام خدا، «الوهیم» در ساختاری دستوری به کار میرود که به خدایی یگانه اشاره دارد، اما با این حال خودِ این واژه جمع است. یوحنا با گواهی دوم خود در این باره، این برداشت را که «الوهیم» در آن آیه خدایی یگانه است، کنار میگذارد. گواهی او دستکم وجود دو خدا را اثبات میکند.
آنچه برای ضد تثلیثگرایانی که مدعیاند روح نبوت را پاس میدارند نگرانکنندهتر است این است که در ابتدا «روح خدا بر روی آبها حرکت میکرد.» آیا آن «روح» که بر آبها حرکت میکرد، پدر بود یا پسر، یا چنانکه خواهر وایت او را خطاب میکند، شخص سومِ سهگانهٔ آسمانی بود؟ سه آیهٔ نخستِ انجیل یوحنا با این کلمات دنبال میشوند.
در او حیات بود؛ و آن حیات نور انسانها بود. و نور در تاریکی میدرخشد؛ و تاریکی آن را درنیافت. یوحنا ۱:۴، ۵.
اشاره به نور و تاریکی کاملاً با آغاز کتاب پیدایش، که میگوید، سازگار است.
و خدا گفت: روشنایی باشد؛ و روشنایی شد. و خدا روشنایی را دید که نیکو بود؛ و خدا روشنایی را از تاریکی جدا کرد. پیدایش ۱:۳، ۴.
بهزودی به این دو بخش موازی دربارهٔ نور بازخواهیم گشت؛ نوری که موضوع داستان آفرینشی است که پس از معرفی الوهیت میآید. در آغاز، نخستین حقیقتی که بدان پرداخته میشود ساختار یا ماهیت الوهیت است. اما این متن تا فصل دوم، آیهٔ سوم ادامه مییابد؛ جایی که میبینیم سه واژهٔ پایانی در روایت آفرینش با سه حرف عبری آغاز میشوند که در کنار هم واژهای را میسازند که به «حقیقت» ترجمه میشود.
آغاز روایت آفرینش الوهیت را معرفی میکند، سپس قدرت آفرینندهٔ کلام او را بیان میکند و سرانجام این بخش را با امضایی الهی به پایان میرساند؛ امضایی که نمایانگر حقیقت، پیام فرشتهٔ سوم و نام خداست، چنانکه با آلفا و امگا نشان داده شده است.
و در روز هفتم خدا کار خود را که ساخته بود به پایان رسانید؛ و در روز هفتم از همهٔ کار خود که ساخته بود آرام گرفت. و خدا روز هفتم را برکت داد و آن را تقدیس کرد؛ زیرا در آن از همهٔ کار خود که خدا آفرید و ساخت آرام گرفت. پیدایش ۲:۲، ۳.
پایانِ نخستین حقایقی که در کلامِ خدا تعلیم داده میشوند، نقطهٔ اوجِ این بخش است. این بخش با سه واژهٔ «خدا»، «آفرید» و «ساخت» به پایان میرسد؛ بدینسان، هم آغازِ بخش را برجسته میکند و هم به همان اندازه سبتِ روز هفتم را مورد تأکید قرار میدهد. سبت، البته، نمادِ آفرینش و نشانهٔ میانِ خدا و قومِ برگزیدهٔ اوست. «حقیقت» در سه حرفِ آغازینِ هر یک از آن سه واژهٔ پایانیِ آفرینش نمایانده شده است. این شهادت تأکید میکند که حقیقتِ سبت تا چه اندازه مهم و معنادار است، و به همان اندازه ژرف آن است که آن سه حرف همچنین نمایندهٔ سه مرحلهٔ پیامهای فرشتگانِ اول، دوم و سوماند. از اینرو، در نخستین بخشِ کتابِ مقدس، سبت بهعنوان نشانهٔ قدرتِ خلاقهٔ خدا نیز بهعنوان موضوعِ آزمون در آخرالزمان شناخته میشود. آخرین کتابِ کتابِ مقدس شاهدی سوم فراهم میآورد تا همراهِ شهادتِ یوحنا در انجیلش باشد.
یوحنا، به هفت کلیسایی که در آسیا هستند: فیض و سلامتی بر شما باد از او که هست و بود و میآید؛ و از هفت روح که در حضور تخت اویند؛ و از عیسی مسیح، شاهد امین و نخستزاده از مردگان و سرور پادشاهان زمین. به او که ما را دوست داشت و ما را در خون خود از گناهانمان شست، و ما را برای خدا و پدرش پادشاهان و کاهنان ساخت؛ او را جلال و اقتدار باد تا ابدالآباد. آمین. اینک، با ابرها میآید؛ و هر چشمی او را خواهد دید، و آنان نیز که او را سوراخ کردند؛ و همۀ قبایل زمین به سبب او نوحه خواهند کرد. آری، آمین. من آلفا و امگا هستم، بدایت و نهایت، میگوید خداوند، او که هست و بود و میآید، قادر مطلق.
من، یوحنا، که برادر شما نیز هستم و شریک شما در رنج و در پادشاهی و شکیباییِ عیسی مسیح، در جزیرهای که پاتموس نامیده میشود بودم، بهخاطر کلام خدا و بهخاطر شهادت عیسی مسیح. در روز خداوند در روح بودم و از پشت سرم صدایی عظیم مانند صدای شیپور شنیدم که میگفت: «من آلفا و اومگا هستم، نخستین و آخرین. و آنچه میبینی، در کتابی بنویس و آن را به هفت کلیسایی که در آسیا هستند بفرست: به افسس، و به سمیرنا، و به پرغامس، و به تیاتیرا، و به ساردس، و به فیلادلفیا، و به لاودیکیه.» مکاشفه ۱:۴-۱۱.
سه آیهٔ نخستِ باب اولِ کتاب مکاشفه، پیام هشدار نهایی و نیز چگونگی رساندن آن پیام از سوی خدا به بشر را معرفی میکنند. همچنین بیان میکند که این مکاشفهٔ عیسی مسیح است و بدینسان میان کتاب مکاشفه و کتاب دانیال تمایز قائل میشود. یکی نبوت است و دیگری مکاشفه.
در کتاب مکاشفه، همهٔ کتابهای کتاب مقدس به هم میپیوندند و خاتمه مییابند. در اینجا مکملِ کتاب دانیال است. یکی نبوت است؛ دیگری مکاشفه. کتابی که مهر و موم شده بود، مکاشفه نیست، بلکه آن بخش از نبوتِ دانیال است که به ایام آخر مربوط میشود. فرشته فرمان داد: «اما تو، ای دانیال، سخنان را پنهان دار و کتاب را مهر و موم کن تا زمانِ پایان.» دانیال ۱۲:۴. اعمال رسولان، ۵۸۵.
در کتاب مکاشفه خطوطی از نبوت وجود دارد که باید شناخته شوند و سطر بر سطر کنار هم قرار گیرند. همهٔ آن خطوط نبوی در کتاب مکاشفه خاتمه مییابند، اما کتابی که مهر و موم شده بود کتاب مکاشفه نبود، و صرفاً خودِ کتاب دانیال هم نبود که مهر و موم شده باشد، بلکه آنچه در کتاب دانیال مهر و موم شده بود «آن بخش از نبوت دانیال که به روزهای آخر مربوط میشود» بود.
«روزهای آخر» را میتوان به معنایی کلی فهمید، اما درکِ آنها بهعنوان سخنان الهامی (که واقعاً چنیناند) ایجاب میکند همچنین ارزیابی کنیم آیا تعبیر «روزهای آخر» حامل نمادپردازیِ نبویِ ویژهای هست یا نه. «روزهای آخر» دورهای مشخص در تاریخِ نبوی است که مؤیدات فراوانی دارد. امید دارم در آیندهٔ نزدیک آن تاریخ را بیان کنم. این بهطور خاص تاریخِ از سال ۱۷۹۸ تا خاتمهٔ مهلتِ آزمایشی است. یکی از راههای تشخیص این موضوع این است که در خدمتِ معبدِ زمینی، یک روز از سال نمایانگر داوری بود، و آن «روزِ کفاره» بود. آن آیینِ واقعی نمونهای بود از آنچه خواهر وایت «روزِ کفارهٔ ضدنمونه» مینامد. روزِ کفارهٔ نبوی یا روحانی، «روزهای آخرِ» زمانِ مهلتِ آزمایشی را نمایندگی میکند؛ یعنی دورهٔ داوریِ نهایی را نشان میدهد.
نبوّتی که در کتاب دانیال مهر و موم شده بود، دو جنبه داشت. یک نبوّت مربوط به ایام آخر بود که میلریتیها آن را شناختند و آغاز داوری را اعلام میکرد. آن بخش از دانیال با رؤیای رود اولای در بابهای هشت و نه نشان داده شده است. دیگر نبوّتی که در دانیال مهر و موم شده بود، پایان داوری، و پایان ادونتیسم، و پایان ایالات متحده، و پایان جهان را اعلام میکند. آن رؤیا با رود هیدکل نشان داده شده بود.
«نوری که دانیال از جانب خدا دریافت کرد، بهویژه برای این ایام آخر عطا شده بود. رؤیاهایی که او در کنار اولای و حدّقل، آن رودهای بزرگِ شنعار، دید، اکنون در حال تحققاند و همۀ رویدادهای پیشگوییشده به زودی رخ خواهند داد.» شهادتها برای خادمان، ۱۱۲، ۱۱۳.
رویای اولای در سال 1798 مُهر آن گشوده شد و به قدسگاهِ خدا و قوم او میپردازد. رویای دجله در سال 1989 مُهر آن گشوده شد، وقتی که، همانگونه که در دانیال فصل یازده، آیهٔ چهل، توصیف شده است، کشورهایی که نمایندهٔ اتحاد جماهیر شورویِ سابق بودند بهدست نهاد پاپایی و ایالات متحده از میان برداشته شدند، و به دشمنانِ قوم خدا میپردازد. این دو رویا همان کارکردی را دارند که هفت کلیسا و هفت مُهر در کتاب مکاشفه دارند. یکی تاریخ درونیِ کلیساست و دیگری تاریخ بیرونیِ کلیسا، و هر دو در تمامِ طول آن جریان دارند و "بهطور ویژه برای" "این ایام آخر" هستند.
اما هرچند به ما گفته میشود که کتاب مکاشفه آن کتابِ مهر و مومشده نیست، همچنین به ما گفته میشود که خودِ آن کتابی مهر و مومشده است.
کتاب مکاشفه کتابی مُهر و مومشده است، اما در عین حال کتابی گشوده نیز هست. در آن رویدادهای شگفتآوری ثبت شده که قرار است در واپسین روزهای تاریخ این زمین رخ دهد. تعالیم این کتاب روشن و قطعیاند، نه رازآلود و نامفهوم. در آن همان خط سیر نبوت پی گرفته میشود که در دانیال هست. خدا برخی از نبوتها را تکرار کرده است و بدینسان نشان میدهد که باید به آنها اهمیت داده شود. خداوند چیزهایی را که اهمیت چندانی ندارند تکرار نمیکند. انتشارِ دستنوشتهها، جلد ۹، ۸.
مهر کتاب مکاشفه شکسته شده است، زیرا مهر نبوتهای دانیال شکسته شده است؛ و همان رشتههای نبوتی که در دانیال گشوده شدهاند، همان رشتههایی هستند که در مکاشفه یافت میشوند. آنچه در کتاب مکاشفه مهر شده بود، بخشی از مکاشفه بود که بهطور خاص به قوم خدا در «ایام آخر» مربوط میشد. وقتی خواهر وایت این گفته را نوشت، «هفت رعد» در همان زمان مهر شده بود؛ ازاینرو نوشت که «این کتابی مهر شده است». او همچنین گفت که کتاب دانیال «کتابی بود که مهر شده بود»، بهصورت زمان گذشته. برای او، کتاب دانیال در سال ۱۷۹۸ گشوده شده بود.
آنچه دربارهٔ «هفت رعد» در طول عمر او مهر و موم شده بود، صرفاً رویدادهای آیندهای نبود که «هفت رعد» نمایندگی میکرد، بلکه اساساً این بود که «هفت رعد» نشان میدهد آغاز ادونتیسم با پایان ادونتیسم موازی است. «هفت رعد» مهمترین قاعدهٔ نبویِ لازم برای فهم مکاشفهٔ عیسی مسیح را آشکار میکند و در عین حال یکی از صفاتِ ذات و شخصیت خدا را نیز فاش میسازد: اینکه او آغاز و پایانِ همه چیز است. نبوّت نشان میدهد که حقایقِ مرتبط با ذات و شخصیت خدا بهگونهای هدفمند رشد و توسعه مییابند.
تصویرِ عیسی بهعنوان «شیرِ قبیلهٔ یهودا» نمایانگرِ کاری است که او با آشکار ساختنِ حقیقت بهطور تدریجی و نظاممند در طول تاریخ به انجام میرساند. او کلامِ نبوت را مهر و موم میکند تا زمانی که وقتِ فهمِ آن فرا رسد. او بهمنظورِ تعلیم، حقیقت را مهر و موم میکند و آن را میگشاید. بهعنوانِ پلمونی، عیسی «شمارندهٔ شگفتانگیز»، سرورِ زمان است که تاریخِ او را تدبیر میکند. بهعنوانِ آلفا و امگا، او، علاوه بر امورِ دیگر، سرورِ زبان است. و بهعنوانِ شیرِ قبیلهٔ یهودا، او کسی است که تعیین میکند حقیقت چه زمانی بر انسانها آشکار شود.
در مکاشفه فصل اول، پس از سه آیهٔ اول، الوهیت بهصورت سه موجود متمایز معرفی میشود.
یوحنا به هفت کلیسا که در آسیا هستند: فیض و سلامتی بر شما باد،
از او که هست و بود و خواهد آمد؛
و از هفت روح که پیش تخت او هستند؛
و از عیسی مسیح، که شاهد امین و نخستزاده از مردگان و سرور پادشاهان زمین است. مکاشفه ۱:۴، ۵.
مقدمهٔ آخرین کتابِ کتاب مقدس، بهروشنی درودی به کلیسای خدا میفرستد که پدر، روحالقدس و پسر را معرفی میکند. پایانِ کلامِ خدا آغاز را تکرار میکند و با این کار بر اهمیتِ درکِ درست از الوهیت تأکید میکند. این کار را برای کسانی انجام میدهد که فیلادلفیایی خواهند بود و یکصد و چهل و چهار هزار نفر را تشکیل خواهند داد. آنان قومِ نهاییِ عهد هستند که در سراسر سیرِ تاریخِ عهد بهگونهای نمونهوار به تصویر کشیده شدهاند. آن شواهد، در کنارِ دیگر حقایق، ثابت میکنند که خدا در طولِ تاریخِ نبوی، بهتدریج در پیِ افزایشِ شناخت از ماهیت و شخصیتِ خود بوده است.
بزرگترین نماد در کتاب مقدس از فقدانِ شناختِ انسان از خدا، فرعون بود که نمادِ مصر بهشمار میرفت؛ و مصر خود نمادی از تمام جهان و در نتیجه همهٔ بشریت بود. آن نشانِ راه فرایندی را در آغاز اسرائیلِ جسمانی آغاز کرد، جایی که خدا در پیِ آن بود نام خود را بشناساند. در پایان اسرائیلِ جسمانی، مناقشه بر سر نام خدا تکرار شد. در پایان اسرائیلِ جسمانی، عیسی در تعامل خود با یهودیان، با اشاره به تاریخ داوود و بهکارگیری «قاعدهٔ ذکر نخستین»، بیان نهایی دربارهٔ کوریِ لاودکیاییِ آنان را ارائه کرد. آنها نمیتوانستند بفهمند او چه میگوید، زیرا نه قاعدهٔ آلفا و امگا را میشناختند و نه آلفا و امگایی را که در برابرشان ایستاده بود.
در آغاز اسرائیل روحانی، مناقشهای که در تاریخ موسی بهصورت نمونهوار نشان داده شده بود، تکرار میشود. هرچه ادونتیسم در طول تاریخِ «ایام آخر» پیش رفته، فرصتهای بسیاری برای فهم بیشترِ آلفا و امگا در اختیارش قرار گرفته است، همانگونه که در مورد اسرائیل باستان نیز چنین بود. در پایان ادونتیسم، زمانی فرا خواهد رسید که دیگر پرسشی مطرح نخواهد شد، همانگونه که در روزگار مسیح بود.
با بازگشت به بخشِ بابِ اولِ مکاشفه میبینیم که فیض و سلامتی از سوی او که هست و بود و خواهد آمد، و نیز از سوی هفت روح و همچنین از سوی عیسی فرستاده میشوند. الوهیت بهصورت عیسی، هفت روح، و او که هست و بود و خواهد آمد نمایانده شده است، و بدینسان درمییابیم که آن کسی که دارای ویژگیهایی است که با عبارت «او که هست و بود و خواهد آمد» بیان میشود، پدر است. این ویژگیها نمایانگر ماهیت ازلی خداست. او همواره وجود داشته است، و در آیات هشت و نه همان صفت بهروشنی به عیسی نسبت داده میشود.
من آلفا و امگا هستم، آغاز و انجام، میگوید خداوند، آن که هست و بود و خواهد آمد، قادر مطلق. من، یوحنا، که نیز برادر شما و شریک شما در مصیبت و در پادشاهی و بردباریِ عیسی مسیح هستم، به خاطر کلام خدا و شهادت عیسی مسیح در جزیرهای که پتمُس نامیده میشود بودم. در روز خداوند در روح بودم و از پشت سرِ خود آوازی عظیم شنیدم، چون صدای شیپور، که میگفت: من آلفا و امگا هستم، اول و آخر؛ و آنچه میبینی، در کتابی بنویس و آن را به هفت کلیسایی که در آسیا هستند بفرست: به افسس، و به سمیرنا، و به پرگاموس، و به طیاتیره، و به ساردس، و به فیلادلفیا، و به لاودیکیه. مکاشفه ۱:۸-۱۱.
کسانی که کتاب مقدسی دارند که در آن سخنان عیسی با رنگ قرمز چاپ شده است، میدانند که در آیات هشت و یازده این خود عیسی است که سخن میگوید. در آن آیات، عیسی اعلام میکند که همان ذات ازلیِ پدر را داراست، هنگامی که خود را چنین معرفی میکند: "خداوند، آن که هست و که بود و که میآید"، و عیسی همچنین میافزاید که او "قادر مطلق" است.
اولین چیزی که عیسی در آغاز کتاب مکاشفه میگوید—کتابی که تصریح میکند مکاشفهٔ عیسی مسیح است—این است که او آلفا و امگا است، او نیز همچون پدر ازلی است، و او همچنین خدای قادر مطلق است. نخستین کلماتی که در کتاب مکاشفه از زبان عیسی میآیند، صفات ذات خدا هستند. این صفات برای ادونتیستهایی که هنوز از موضع اولیهٔ خود دربارهٔ الوهیت دفاع میکنند، سنگِ لغزشاند. آنان باور دارند زمانی وجود داشت که پدر پسرِ خود را پدید آورد.
پایان کتاب مکاشفه با آغاز کتاب مکاشفه مطابقت دارد.
بازگشت دوم پس از توصیف الوهیت میآید. در فصل بیستودوم میبینیم که پایان کتاب با آغاز آن هماهنگ است و آیهٔ دوازده با اشاره به بازگشت دوم، متناظر با آیهٔ هفتمِ فصل یک است.
و اینک، به زودی میآیم؛ و پاداش من با من است تا به هر کس بر حسب اعمالش جزا دهم. من الفا و امگا هستم، آغاز و پایان، اول و آخر. خوشا به حال آنان که احکام او را بهجا میآورند تا حقِ بهرهمندی از درختِ حیات را داشته باشند و از دروازهها به شهر داخل شوند. زیرا بیرونْ سگها، جادوگران، فاجران، قاتلان، بتپرستان، و هر که دروغ را دوست دارد و آن را میسازد. من، عیسی، فرشتهٔ خود را فرستادهام تا این چیزها را در کلیساها به شما شهادت دهد. من ریشه و نسلِ داوود هستم، و ستارهٔ درخشانِ صبح. و روح و عروس میگویند: بیا. و هر که میشنود، بگوید: بیا. و هر که تشنه است، بیاید. و هر که میخواهد، آبِ حیات را بهرایگان بگیرد. مکاشفه ۲۲:۱۲–۱۷.
پس از اشاره به بازگشت دوبارهٔ خود، عیسی، همانگونه که در باب اول مکاشفه آمده است، خود را آلفا و امگا معرفی میکند. سپس میان کسانی که به آنچه روح به کلیساها گفت گوش خواهند داد و کسانی که گوش نخواهند داد، تمایز قائل میشود. او به فرایند ارتباطی که در آیات یک تا سه باب اول نشان داده شده اشاره میکند، با بیان اینکه جبرئیل را با پیام نزد یوحنا فرستاد.
سپس به آخرین سخنی بازمیگردد که در پایان اسرائیل باستان به کاتبان و فریسیان گفت. او با پاسخی که در کتاب مکاشفه برای اهل «روزهای آخر» میدهد—پاسخی به همان چیزی که یهودیان در «روزهای آخرِ» خود نتوانستند بفهمند—دو پایانِ اسرائیلِ جسمانی و اسرائیلِ روحانی را به هم پیوند میدهد. میگوید که ریشه (آغاز) و ذریت (پایان) داود است. موضوعِ داود و خداوندش آخرین سخنی بود که عیسی به یهودیان مجادلهگر گفت، و این نمونه اعلان نهایی است برای کسانی در روزهای آخر که، بنا بر پیام به کلیسای فیلادلفیا، ادعا میکنند یهودیاند، اما نیستند.
اینک، کسانی از اهل کنیسۀ شیطان که میگویند یهودیاند و نیستند، بلکه دروغ میگویند؛ اینک، ایشان را وادار خواهم کرد که بیایند و در برابر پاهای تو سجده کنند و بدانند که من تو را دوست داشتهام. چون کلام شکیبایی مرا نگاه داشتهای، من نیز تو را از ساعت آزمایش که بر تمام جهان خواهد آمد تا ساکنان زمین را بیازماید، محفوظ خواهم داشت. مکاشفه ۳:۹، ۱۰.
کسانی که در پای قدیسان پرستش میکنند، ادونتیستهای لاودیکیهای هستند که از دهان خداوند قی شدهاند.
شما میپندارید که کسانی که در پیش پای قدیس سجده میکنند (مکاشفه ۳:۹)، سرانجام نجات خواهند یافت. در اینجا ناگزیرم با شما مخالفت کنم؛ زیرا خدا به من نشان داد که این گروه ادونتیستهای مدعی بودند که از ایمان برگشته بودند و «پسر خدا را برای خود بار دیگر مصلوب کردند و او را به رسوایی آشکار افکندند.» و در «ساعت آزمایش» که هنوز در پیش است، تا شخصیت حقیقی هر کس را آشکار سازد، خواهند دانست که برای همیشه هلاک شدهاند؛ و از شدت رنج روحی درهمشکسته، در پیش پای قدیس زانو خواهند زد. پیامی به گلهٔ کوچک، ۱۲.
بر اساس کتابمقدس و روح نبوت، آنان که در برابر پای قدیسان سجده میکنند، اعضای کنیسهٔ شیطاناند. آنان ادعا میکنند که یهودیاند، اما نیستند. در کلیسای فیلادلفیا، ادونتیستهای عادل مخاطب قرار میگیرند. یکصد و چهل و چهار هزار تن فیلادلفیاییاند، و کسانی که میگویند یهودیاند اما نیستند — همان لاودیکیاییاناند. در «ایام آخر» دو دسته از اهل ایمان وجود دارد: یکصد و چهل و چهار هزار نفر و آنان که شهید میشوند. از میان هفت کلیسا، تنها دو کلیسا هستند که هیچ نکوهشی ندارند: یکی فیلادلفیاست که نمایندهٔ آنان است که هرگز نمیمیرند، و دیگری سمیرناست که نمایندهٔ شهیدان وفادار است. شهیدان و آنان که نمیمیرند — سمیرنا و فیلادلفیا — تنها کلیساهایی از میان آن هفتاند که در پیامی که به ایشان داده شد هیچ محکومیتی بر آنان وارد نیست. با این همه، هر دو کلیسا باید با کسانی روبهرو میشدند که ادعا میکردند یهودیاند، اما نبودند. چنین است، زیرا همگی در «ایام آخر» اعضای یک کلیسا هستند و با همان اوضاع و احوال سروکار دارند: یک دسته که مقدر است با خون خود شهادت دهند و در کوه تجلی بهوسیلهٔ موسی نمایانده شدهاند، و دستهٔ دیگر که بهوسیلهٔ ایلیا که هرگز نمرد نمایانده شدهاند.
و به فرشتهٔ کلیسای سمیرنا بنویس: اینها را میگوید آن که اوّل و آخر است، که مرده بود و زنده است: اعمالت و تنگی و فقر تو را میدانم (اما تو غنی هستی)، و افترای آنان را نیز میدانم که میگویند یهودیاند و نیستند، بلکه کنیسهٔ شیطانند. از هیچیک از آن چیزهایی که خواهی کشید، مترس؛ اینک، ابلیس برخی از شما را به زندان خواهد افکند تا آزموده شوید؛ و ده روز تنگی خواهید داشت. تا به مرگ وفادار باش و من به تو تاج حیات خواهم داد. مکاشفه ۲:۸–۱۰.
همانگونه که عیسی اوضاع وخیم کلیسای سمیرنا را توصیف میکند، تنها یک نکتهٔ مثبت میگوید، وقتی میفرماید: «اما تو ثروتمند هستی»، و بدینسان آنان را در تقابل با اعضای کنیسهٔ شیطان قرار میدهد که ثروتمند نیستند. کسانی در کتاب مکاشفه که ادونتیست هستند و گمان میکنند ثروتمندند، و نیستند، همان یهودیانیاند که میگویند یهودیاند و نیستند—زیرا آنان ادونتیستهای روز هفتمِ لاودکیهایاند.
در آغاز کتاب مکاشفه، الوهیت بهصورت سه شخص معرفی میشود و در پایان کتاب مکاشفه از عیسی و روح بهطور مستقیم یاد میشود، اما از پدر نه. اهمیتی ندارد، زیرا اصل خط بر خط، همراه با این نکته که آغاز، پایان را توضیح میدهد، اقتضا میکند که پدر در آیات پایانی مکاشفه شناخته شود؛ زیرا او در آیات نخستین، حضورش در آنجا از پیش مشخص شده است. این تفاوتی با انجیل یوحنا فصل اول ندارد؛ جایی که یوحنا بهطور مستقیم از روح نام نمیبرد، اما فهمیده میشود که روح آنجا هست، زیرا روح از همان نخستین باری که عبارت «در ابتدا» نوشته شد، آنجا بود. شهادت انجیل یوحنا در فصل اول با همان عبارت «در ابتدا» آغاز میشود.
«آغاز» نمادی پیشگویانه است و باید با قواعدِ پیشگویانه، از جمله سطر بر سطر، ارزیابی شود. آغازِ موسی همان آغازِ انجیلِ یوحناست، همان آغازِ کتابِ مکاشفه است و همچنین پایانِ مکاشفه نیز هست. از آن چهار سطر، دو بار هر سه شخصِ سهگانهٔ آسمانی مشخص میشوند، و در یک سطر (انجیلِ یوحنا) ممکن است روح غایب باشد و در سطرِ چهارم پدر غایب است، اما وقتی کنار هم نهاده شوند، هر سه شخصِ الهی در هر چهار سطر حضور دارند.
مسیح آمد تا پدر را بشناساند، و روحالقدس آمد تا پسر را بشناساند. هر سه فداکاریهایی جاودانه کردند. پدر چنان جهان را محبت کرد که عیسی را داد، و عیسی نیز چنان جهان را محبت کرد که پذیرفت تا برای ابد، جسمِ بشری را، همانند آنان که آفریده بود، بر خود بگیرد. چه نوع بخششی در این عمل نمایان است که آفریننده برمیگزیند جزئی از آفرینشِ خود شود؟ شخصِ سومِ الوهیت خود را بخشید، زیرا پذیرفته است که در سراسر ابدیت، در درون موجودِ آفریدهای به نام نوع بشر زندگی کند.
احتمالاً به همین دلیل است که روحالقدس بارها و بارها با نمادهای قوم خدا پیوند داده میشود. او همان اقنومِ الوهیت است که در کنار آفرینشِ انسانی ساکن میماند. بنابراین، نمادهای روحالقدس در کتاب مقدس در بیشتر موارد با نمادی نشان داده میشوند که میتواند هم نمایندهٔ روحالقدس باشد و هم نمایندهٔ نوع بشر. در آغاز، روح بر روی آبها حرکت میکرد.
و به من گفت: آبهایی که دیدی، که آن فاحشه بر آنها نشسته است، قومها و جماعتها و امتها و زبانها هستند. مکاشفه ۱۷:۱۵
تنها قطعهٔ اثاثیه در پرستشگاهی که موسی برپا کرده بود و الگوی مشخص و دقیقی برای پیرویِ کارگران از آن تعیین نشده بود، چراغدانِ هفتشاخه بود. چراغدان نمایانگر ترکیبِ انسانیت با الوهیت است. از این رو، طرحِ چراغدان تنها مورد در پرستشگاه بود که به انسانها واگذار شد تا در آن نقش داشته باشند. آن هفت چراغدان که مسیح در میانشان گام میزند، بهعنوان هفت کلیسا شناخته میشوند، با این حال چراغدان با روغن، که نمادِ روحالقدس است، سوخترسانی میشد و فتیلههای چراغهایی که شعله را برای نور نگاه میداشتند از جامههای کتانیِ سفیدِ استفادهشدهٔ کاهنان ساخته میشد، که نمایانگر پارساییِ مسیح است که همچون نورِ جهان میدرخشد. قومِ خدا نورِ جهاناند، اما آن نور تنها با روغنِ روحالقدس سوخت میگیرد. روحالقدس در کتابمقدس اغلب در توصیفهای مربوط به او با انسانها مرتبط میشود.
و از تخت، برقها و غرشهای رعد و صداها بیرون میآمد؛ و هفت چراغِ آتش پیشِ تخت میسوخت که همان هفت روحِ خدا هستند. مکاشفه ۴:۵.
در اینجا هفت چراغ بهعنوان «هفت روح خدا» معرفی شدهاند، اما به ما گفته شده که هفت چراغدان همان هفت کلیسا هستند.
رازِ هفت ستارهای که در دست راست من دیدی و هفت چراغدانِ زرّین، این است: هفت ستاره فرشتگانِ هفت کلیسا هستند؛ و هفت چراغدانی که دیدی همان هفت کلیسا هستند. مکاشفه ۱:۲۰
هفت شمعدان هم هفت روح و هم کلیسای خدا هستند.
و دیدم، و اینک، در میان تخت و آن چهار حیوان، و در میان مشایخ، برّهای ایستاده بود، چون ذبح شده، با هفت شاخ و هفت چشم، که همان هفت روح خدا هستند که به تمامی زمین فرستاده شدهاند. مکاشفه ۵:۶.
هفت شاخ و هفت چشم نیز همان روحالقدسی است که به سراسر زمین فرستاده میشود، و هنگامی که یک مسیحی تعمید مییابد، او به سراسر زمین فرستاده میشود، زیرا به نام پدر و پسر و روحالقدس تعمید یافته است. در برکتی که بر شهیدانِ بحران قانونِ یکشنبه و بر همهٔ کسانی که از سال ۱۸۴۴ در اسرائیل روحانیِ معاصر در ایمان درگذشتهاند خوانده میشود، این روح است که بر خاکسپاریشان مرثیه میخواند، آنگاه که میگوید: «آری»، «تا از زحماتشان بیاسایند»، زیرا او در تمام مدت زحماتشان حضور داشت تا آن هنگام که جان خود را نهادند.
و ندایی از آسمان شنیدم که به من میگفت: بنویس: خوشا به حال مردگانی که از این پس در خداوند میمیرند؛ بلی، روح میگوید، تا از رنجهای خود آرام گیرند و اعمالشان از پیِ ایشان میآید. مکاشفه ۱۴:۱۳.
وقتی آغاز و پایانِ کتاب مکاشفه، آغازِ کتاب مقدس و آغازِ انجیل یوحنا را بررسی میکنیم، درمییابیم که هر سه اقنومِ الوهیت حضور دارند؛ پدر نیز، بر پایهٔ بهکارگیری اصل «سطر بر سطر»، آنجاست. پسر هم آنجاست و خود را آلفا و امگا معرفی میکند.
اگر دریابیم که ترکیبِ انسانیت با الوهیت، ترکیبِ روحالقدس و نوع بشر است، آنگاه میتوانیم بفهمیم چرا نمادهای روحالقدس با نمادهای نوع بشر به هم گره خوردهاند. با این منظر، به دو «در ابتدا»یی که بارها به آنها پرداختهایم بازمیگردیم.
در آغاز خدا آسمانها و زمین را آفرید. و زمین بیشکل و تهی بود؛ و تاریکی بر روی ژرفا بود. و روح خدا بر روی آبها در حرکت بود. و خدا گفت: روشنایی بشود؛ و روشنایی شد. و خدا روشنایی را دید که نیکوست؛ و خدا روشنایی را از تاریکی جدا کرد. پیدایش ۱:۱-۴.
در ابتدا کلمه بود، و کلمه نزد خدا بود، و کلمه خدا بود. او در ابتدا نزد خدا بود. همهچیز بهوسیله او آفریده شد، و بدون او هیچچیز از آنچه آفریده شده است آفریده نشد. در او حیات بود؛ و آن حیات نور انسانها بود. و نور در تاریکی میدرخشد؛ و تاریکی آن را درنیافت. یوحنا ۱:۱–۵.
با بهرهگیری از این دو شاهد «در ابتدا»، خدا، یعنی «کلمه»، که همه چیز را آفرید، همچنین جان خود را داد، زیرا «در او حیات بود» و حیات او «نور» انسانها بود. «نور» انسان مخلوق، عدالت خالق است. عدالت خالق، فتیله شمعها در قدسگاه است.
و به او عطا شد که به کتان نازک، پاک و سفید آراسته شود؛ زیرا کتان نازک پارساییِ قدیسان است. مکاشفه ۱۹:۱۸
روغنی که به فتیله سوخت میدهد، نمایانگر فعالیت روحالقدس در زندگیِ مؤمن است. در ابتدا زمین تاریک بود و نوری نبود. سپس عیسی جان خود را، همان حیاتی که در او بود، داد تا برای انسانها نور پدید آید.
و همهٔ ساکنان زمین او را خواهند پرستید؛ آنان که نامهایشان در کتاب حیاتِ برّهای که از بنیاد جهان ذبح شده است، نوشته نشدهاند. مکاشفه ۱۳:۸.
وقتی عیسی برگزید که برای بشریت قربانی شود، جان خود را داد تا آدمیان نور داشته باشند. همانگونه که در این دو فراز نیز هست، هرگاه نور پدیدار شود، آن نور دو دسته پرستنده پدید میآورد که در قالب نور و تاریکی نمایان میشوند: فرزندان روز یا فرزندان شب.
اما شما، ای برادران، در تاریکی نیستید که آن روز شما را چون دزد غافلگیر کند. همهٔ شما فرزندان نور و فرزندان روز هستید؛ ما از شب نیستیم و نه از تاریکی. اول تسالونیکیان ۵:۴، ۵.
وقتی رابطهٔ نزدیک و ابدیِ روحالقدس را با فرزندان روز میشناسیم، میتوانیم بفهمیم چرا نمادهای هر دو، یعنی فرزندان خدا و روحالقدس، تا این اندازه به هم مربوطاند. در آخرین بخش مکاشفه، عیسی را بهعنوان آلفا و اومگا میبینیم، پدر را از طریق بهکارگیری «خط بر خط» میبینیم، و روحالقدس نیز آخرین بازنمایی نمادین خود را از خویش ارائه میکند، زیرا مردان مقدسِ قدیم چنانکه از روحالقدس برانگیخته میشدند سخن میگفتند. نخستین بیان او دربارهٔ خود در پیدایش، او را در حال حرکت بر فراز آبها، یا در حال حرکت بر نوع بشر، معرفی میکند و آخرین اشارهاش به خود چنین است.
و روح و عروس میگویند: «بیا.» و هر که میشنود بگوید: «بیا.» و تشنه بیاید. و هر که میخواهد، آبِ حیات را به رایگان بگیرد. مکاشفه ۲۲:۱۷.
از آغاز تا انجام، روحالقدس در پیوند با بشریت شناسانده شده است، زیرا فرزندانِ روز نمایانگر ترکیبی از الوهیت و انسانیتاند. پولس، همانگونه که اشعیا نیز میگوید، بیان میکند که انسانها ظرفاند؛ و چراغدانهای قدس ظرفهایی داشتند که فتیله در آنها نهاده میشد، و روغن به آن ظرفها سرازیر میگردید تا سوختِ لازم را برای تجلی نوری که همان پارساییِ مسیح است فراهم آورد. ما ظرفهای روحالقدس هستیم، اقنومِ سومِ الوهیت، چنانکه از آغاز تا انجامِ کلامِ خدا معرفی شده و نیز بهصراحت در نوشتههای روح نبوت بیان گردیده است.
در پیام فرشتهٔ دوم که در آغاز ادونتیسم و در پایان تحقق یافت، دو پیام متمایز وجود دارد؛ یکی برای کلیسا و دیگری برای جهان.