پس در جستوجوی میدان و کندوکاو برای جواهر گرانبهای حقیقت، گنجهای پنهان آشکار میشوند. بهناگاه به سنگِ معدنِ گرانبهایی برمیخوریم که باید گردآوری و پاس داشته شود. و این جستوجو باید ادامه یابد. تا کنون بخش زیادی از گنجِ یافتهشده نزدیک به سطح بوده و بهآسانی به دست آمده است. وقتی جستوجو بهدرستی پیش برده شود، هر تلاشی برای حفظ فهمی ناب و دلی پاک به کار گرفته میشود. هرگاه ذهن گشوده بماند و پیوسته میدانِ مکاشفه را بکاود، به ذخایر سرشارِ حقیقت دست خواهیم یافت.
حقایق کهن در جنبههایی نو آشکار خواهند شد، و حقایقی پدیدار خواهند شد که در جستوجو نادیده ماندهاند. حقایق سترگ زیر سفسطهٔ باطل مدفون شدهاند، اما جویندهٔ کوشا آنها را خواهد یافت. چون گنجینهٔ گوهرهای گرانبهای حقیقت را مییابد و میگشاید، این کار دزدی نیست؛ چراکه همهٔ کسانی که قدر این جواهر را میدانند میتوانند مالکشان شوند، و آنگاه آنان نیز گنجینهای خواهند داشت تا بر دیگران بگشایند. آنکه میبخشد خود را از گنج محروم نمیکند؛ زیرا چون آن را میسنجد تا بتواند آن را چنان عرضه کند که دیگران را جذب کند، گنجهای تازهای مییابد...
کسانی که بهعنوان آموزگاران حقیقت در برابر مردم میایستند باید با موضوعات بزرگ روبهرو شوند. آنان نباید وقت گرانبهای خود را صرف سخن گفتن درباره موضوعات پیشپاافتاده کنند. بگذارید کلام را مطالعه کنند و کلام را موعظه کنند. بگذارید کلام در دستهایشان چون شمشیری تیز و دولبه باشد. بگذارید به حقایق گذشته شهادت دهد و نشان دهد آنچه در آینده خواهد بود.
"نوری افزون بر همهٔ حقایق عظیمِ نبوت خواهد تابید، و آنها در تازگی و درخشندگی دیده خواهند شد، زیرا پرتوهای درخشانِ خورشیدِ عدالت همه را روشن خواهد کرد." انتشارهای دستنوشته، جلد ۱، ۳۷-۴۰.
بر این باورم که با مقالات پیشین به اندازهٔ کافی نمادهای نبوی ارائه کردهام تا هنگام آغاز پیشروی در کتاب مکاشفه، نقطهٔ ارجاع خوبی در اختیار داشته باشیم. اگر این مقالات را آنلاین میخوانید، امیدوارم بدانید که مقالات به ترتیب زمانیِ تاریخ انتشار تنظیم شدهاند. میدانم برخی از دنبالکنندگان مقالات با بیشترِ آنچه به اشتراک میگذارم آشنا هستند و بابت همهٔ تکرارها از آنان پوزش میخواهم. کوشیدهام برای حقایقی که با آنها سروکار داریم پشتوانهٔ کتابمقدسیِ کافی ارائه کنم تا کسی که در اصولی که Future for America بهکار میگیرد تازهوارد است بتواند درک کند و همراه بماند، هرچند ممکن است بهاندازهٔ بسیاری از ما با این مفاهیم آشنا نباشد.
چند حقیقت بسیار نیرومند وجود دارد که تا همین اواخر هرگز آنها را درنیافته بودم و در کتاب مکاشفه گشوده شدهاند. میتوانستم بدون آنکه نخست بکوشم شالودهای از شواهد نبوی برایشان فراهم کنم، این حقایق را بهسادگی در معرض عموم بگذارم، اما این حقایق آنقدر تازه و جدیاند که بدون نوعی بنیاد برای استوار کردنشان، مایل به اشتراکگذاری آنها نبودهام؛ حقایقی که به باور من بیانگر گشودهشدنِ کتاب مکاشفهاند، رخدادی که درست پیش از بسته شدن مهلت روی میدهد.
و به من گفت: سخنانِ نبوتِ این کتاب را مُهر مکن، زیرا زمان نزدیک است. آنکه ستمکار است، بگذار همچنان ستمکار بماند؛ و آنکه پلید است، بگذار همچنان پلید بماند؛ و آنکه عادل است، بگذار همچنان عادل بماند؛ و آنکه مقدس است، بگذار همچنان مقدس بماند. مکاشفهٔ یوحنا ۲۲:۱۰، ۱۱.
عیسی دربارهٔ تعلیم حقیقت اصلی را بیان کرد که به باور من در اینجا کاربرد دارد. این اصل در چارچوبِ تشخیصِ کارِ روحالقدس مطرح شده است.
و هنگامی که او بیاید، جهان را از گناه و از عدالت و از داوری ملزم خواهد ساخت: از گناه، زیرا که به من ایمان نمیآورند؛ از عدالت، زیرا که نزد پدر خود میروم و دیگر مرا نخواهید دید؛ و از داوری، زیرا که رئیس این جهان محکوم شده است. هنوز چیزهای بسیار دارم که به شما بگویم، اما اکنون طاقت تحمل آنها را ندارید. اما چون او، یعنی روح راستی، بیاید، شما را به تمامی راستی هدایت خواهد کرد؛ زیرا از خود سخن نخواهد گفت، بلکه هرچه بشنود همان را خواهد گفت؛ و چیزهای آینده را به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد، زیرا از آنِ من خواهد گرفت و آن را به شما خبر خواهد داد. یوحنا ۱۶:۸-۱۶.
وقتی مسیح فرمود: «هنوز سخنان بسیاری دارم که به شما بگویم، اما اکنون تابِ شنیدنِ آنها را ندارید»، این سخن باور مرا تأیید میکند که اکنون مطالب بسیاری برای در میان گذاشتن وجود دارد، اما نخست باید مبنایی منطقی فراهم شود تا آن حقایق بر آن بنا گردند. با این گفته، آیات پیشین پیامهای سه فرشته را در قالب کار روحالقدس که «جهان را دربارهٔ گناه و عدالت و داوری ملزم میسازد» معرفی میکنند. آن سه پیام، پیام هشدار نهایی هستند؛ ازاینرو این بخش که کار روحالقدس را مشخص میکند، گواهی مهمی است، زیرا تأکید میکند که این پیام بهتدریج فهمیده میشود و تنها توسط کسانی درک میشود که روغنِ روحالقدس را دارند. یوحنا در کتاب مکاشفه همین حقیقت را بیان میکند، هنگامی که خود را در پایان جهان یک ادونتیستِ روز هفتمِ سبتنگهدار معرفی میکند.
در روز خداوند در روح بودم و از پشت سرم صدایی بلند شنیدم، مانند صدای شیپور. مکاشفه ۱:۱۰.
ادونتیستهای روز هفتم در پایان جهان که پیامِ مُهرگشوده در مکاشفه را خواهند فهمید، این کار را به این دلیل انجام میدهند که «در روح» هستند. در زمینهٔ مَثَلی که به ما گفته شده «تجربهٔ قوم ادونتیست را نشان میدهد»، یوحنا یک دوشیزهٔ داناست، زیرا روغنِ روح را دارد. او نمایندهٔ دوشیزگانِ دانا در پایان جهان است که صدایی عظیم را از «پشت سر» خود میشنوند. آن «صدای از پشت» او همان آلفا و امگا است، چنانکه در آیهٔ بعد مشخص میشود، و آن صدا او را فرامیخواند که به راههای دیرینه بازگردد و در آنها گام بردارد.
چنین میگوید خداوند: در راهها بایستید و بنگرید و از راههای کهن بپرسید که راه نیکو کجاست، و در آن راه بروید، و برای جانهای خود آرامی خواهید یافت. اما گفتند: در آن نخواهیم رفت. ارمیا ۶:۱۶.
«آرامش»ی که ارمیا به آن اشاره میکند، ریزش روحالقدس در زمانِ بارانِ آخر است. در آیهٔ بعد، ارمیا نمونهٔ دومی از دوشیزگانِ جاهل ارائه میکند که از بازگشت به بنیادهای ادونتیسم (راههای کهن) و گام برداشتن در آنها خودداری میکنند.
همچنین بر شما دیدهبانانی گماشتم تا بگویند: «به صدای کرنا گوش فرا دهید.» اما آنان گفتند: «گوش نخواهیم داد.» ارمیا ۶:۱۷.
وقتی یوحنا صدایی را از پشت سر میشنود که او را به راههای کهن یا بنیادهای ادونتیسم هدایت میکند، آن صدا برای او همچون شیپور است. آن صدا از طریق «دیدهبانانی» منتقل میشود که خدا بر ادونتیسم گماشته است. پدر میلر دیدهبانی بود که در آغاز ادونتیسم، هنگام اعلام پیام فرشتهٔ نخستین که گشایش داوری را خبر میداد، شیپور هشدار را نواخت. اما یوحنا بهطور مشخص نمایندهٔ کسانی است که پیام فرشتهٔ سوم را اعلام میکنند؛ پیامی که پایان داوری را اعلام میکند. او نمایندهٔ کسانی است که به بنیادهایی بازمیگردند که خدا از طریق کار میلر برپا کرد.
ما در طول سالها بارها نشان دادهایم (و این را میتوان در «جداول حبقوق» یافت) که پیام فرشتهٔ نخست، «از خدا بترسید»، برای ملزم ساختن نسبت به گناه است، و اینکه پیام فرشتهٔ دوم جایی است که عدالت آشکار میشود و سومی داوری را مشخص میکند. اینها سه گامِ سه فرشتهاند و نیز سه گامِ کار روحالقدس. آن سه گام همچنین با سه حرف عبری نمایانده میشوند که واژهٔ عبریای را میسازند که به «حقیقت» ترجمه میشود. در فرازی از یوحنا باب شانزدهم، عیسی از کار روحالقدس در هدایت قوم خدا به سوی «تمامی حقیقت» سخن میگوید و در عین حال «امور آینده» را نیز به ایشان نشان میدهد. با این همه، عیسی میگوید: «بسیار چیزها دارم که به شما بگویم، اما اکنون طاقت تحمل آن را ندارید.»
امیدوارم بخشی از اهمیتِ واژهٔ عبریِ ترجمهشده به «حقیقت» را درک کرده باشید. زیرا ما تازه به بهکارگیری آن نماد در مطالعهٔ خود پرداختهایم. در سه آیهٔ نخستِ فصل نخستِ مکاشفه، فرایندِ ارتباط میان خدا و انسان شناسایی میشود. این حتی پیش از آن است که مکاشفه ماهیتِ سهگانهٔ الوهیت را معرفی کند. برای آن، در آیات پایانیِ مکاشفه شاهدِ دومی یافت میشود و بدینسان، با بهکارگیری «خط بر خط»، نورِ بیشتری پدید میآید.
سپس وقتی پیدایش ۱:۱ تا ۲:۳ را اضافه میکنیم، شاهد سومی و نیز خط نبوتی دیگری مییابیم که آن را بر دو خط پیشین در آغاز و پایان مکاشفه بگذاریم.
سپس آخرین وعدهٔ عهد قدیم را که ایلیایی را که قرار است بیاید معرفی میکند میافزاییم، و به چهار خط پیشگویی میرسیم.
سپس فصل نخست عهد جدید را اضافه میکنیم و پنج خط در اختیار داریم تا با بهکارگیری اصل «آلفا و امگا» بر همهٔ خطوط، پیام نهاییِ موجود در کتاب مقدس را کنار هم قرار دهیم. اگر آن پنج خطی را که پیشتر شناسایی کردهایم با اعمال این اصل بهصورت فراگیر بر همان پنج خط تکمیل کنیم، باید انتظار داشته باشیم که پایان انجیل متی و پایان انجیل یوحنا همان اطلاعاتی را گواهی دهند که تمامیِ پنج خط نبویِ «اول و آخر» که در حال بررسیشان هستیم بیان میکنند.
پیامی که مهر آن برداشته میشود، بنیانش در کتاب مکاشفه است؛ از این رو، نقطهٔ مرجع برای خطوط دیگر به شمار میآید، همسو با سخن خواهر وایت که میگوید: «همهٔ کتابهای کتاب مقدس در مکاشفه به هم میرسند و پایان مییابند.» پیامِ سه آیهٔ نخستِ کتاب مکاشفه فرایندی را معرفی میکند که خدا برای انتقال کلام خود به یوحنا به کار میگیرد تا او آن را بنویسد و برای کلیساها بفرستد. نخستین کتاب عهد جدید، همانگونه که پیشتر اشاره شد، شجرهنامهٔ عیسی مسیح را ارائه میکند و با نکتهای بسیار آموزنده آغاز میشود.
کتاب نسب عیسی مسیح، پسر داوود، پسر ابراهیم. متی ۱:۱.
عیسی مواجههٔ مستقیم خود با یهودیان خردهگیر را با خاموش کردن آنان از طریق طرحِ موضوع «پسر داوود» به پایان رساند؛ موضوعی که فقط در صورتی برای یهودیان قابل درک بود که اصل کتابمقدسیِ آغاز و انجام را فهمیده بودند. آنها نفهمیدند، و بیشتر ادونتیستها هم نمیفهمند. هر کس بخواهد علیه اصل تکرار تاریخ استدلال کند، نشان میدهد که نمیفهمد اسرائیل باستان نمونهٔ اسرائیل امروزی است؛ و بیمیلیِ آنان به باور داشتنِ آن اصل، همان بیمیلیای است که در پایان دوران اسرائیل باستان نسبت به فهم همان اصل وجود داشت. عیسی آن اصل را در آخرین معمای خود برای یهودیان نمایان ساخت و آنان را به این معما رهنمون کرد که چگونه «خداوندِ داوود» میتواند پسرِ داوود نیز باشد؟
فصل اول انجیل یوحنا بیان میکند که در ابتدا کلمه نزد خدا بود، و کلمه خداست و کلمه همهچیز را آفرید. این البته با دیگر آیاتی که به آنها اشاره میکنیم همخوانی دارد. و اگر سپس به آخرین آیات انجیل یوحنا بنگریم، میبینیم که پطرس، پس از شنیدن توضیح عیسی دربارهٔ اینکه چگونه خواهد مرد، از عیسی میپرسد چه بر سرِ رسول یوحنا خواهد آمد.
پطرس چون او را دید، به عیسی گفت: خداوندا، این مرد چه خواهد شد؟ عیسی به او گفت: اگر بخواهم که او بماند تا بیایم، این به تو چه مربوط است؟ تو مرا پیروی کن. پس این سخن در میان برادران شایع شد که آن شاگرد نخواهد مرد؛ اما عیسی به او نگفت: او نخواهد مرد؛ بلکه گفت: اگر بخواهم که او بماند تا بیایم، این به تو چه مربوط است؟ این همان شاگردی است که دربارهٔ این چیزها شهادت میدهد و این چیزها را نوشته است؛ و ما میدانیم که شهادت او راست است. و نیز کارهای بسیار دیگری هست که عیسی انجام داد، که اگر هر یک از آنها نوشته میشد، گمان میکنم حتی خودِ جهان نیز گنجایش کتابهایی را که باید نوشته شود نمیداشت. آمین. یوحنا ۲۱:۲۱–۲۵.
پطرس میخواست بداند یوحنا چگونه خواهد مرد، یا حتی آیا یوحنا اصلاً خواهد مرد یا نه. پاسخ در آن بخش دو بار تکرار شده است: یک بار وقتی عیسی آن را گفت و بار دیگر وقتی یوحنا آن را بازگفت: «اگر بخواهم او [یوحنا] بماند تا بیایم، این به تو چه ربطی دارد؟» یوحنا تا آمدن دوبارهٔ عیسی زنده ماند.
تنها در صورتی میتوانی آن «حقیقت» را ببینی یا بشنوی که به تکرار تاریخ ایمان داشته باشی، و نیز اینکه تاریخی که قرار است تکرار شود، در پایانِ جهان این کار را میکند. پایانِ جهان همانجایی است که یوحنا هنگام نوشتن کتاب مکاشفه در آن بود. آخرین کتاب در انجیلِ یوحنا با خطوطِ دیگرِ آغاز و پایان همداستان است، زیرا یوحنا را در تاریخِ رویدادهایی قرار میدهد که به ظهورِ دوم میانجامد؛ جایی که او، به نمایندگیِ کسانی که پیامِ هشدارِ نهایی را اعلام میکنند، آن پیام را به کلیساها میفرستد.
در روزگار مسیحیان نخستین، مسیح برای بار دوم آمد. ظهور نخستین او در بیتلِحم بود، زمانی که به صورت نوزاد آمد. ظهور دوم او در جزیرهٔ پطمس بود، هنگامی که خود را در جلال به یوحنای مکاشفهگر آشکار کرد؛ کسی که چون او را دید، «چون مرده بر پاهای او افتاد». اما مسیح او را قوت بخشید تا آن دیدار را تاب بیاورد، و سپس پیامی به او داد تا آن را به کلیساهای آسیا بنویسد، که نامهایشان بیانگر ویژگیهای هر کلیساست.
«نوری که مسیح بر بندهٔ خود، پیامبر، آشکار کرد، برای ماست. در مکاشفهٔ او، پیامهای سه فرشته و نیز توصیفِ آن فرشتهای که میبایست با قدرتی عظیم از آسمان فرود آید و زمین را با جلال خود روشن سازد، آمده است. در آن هشدارهایی بر ضد شرارتی که در ایام آخر وجود خواهد داشت و بر ضد نشانِ وحش هست. ما نه تنها باید این پیام را بخوانیم و بفهمیم، بلکه باید آن را با صدایی رسا و بیابهام به جهان اعلام کنیم. با ارائهٔ این اموری که به یوحنا مکشوف شد، خواهیم توانست مردم را برانگیزیم.» Manuscript Releases، جلد ۱۹، ۴۱.
پایانِ انجیلِ یوحنا فرایندِ انتقالِ پیام را، همانگونه که در سه آیهٔ نخستِ مکاشفه آمده، با قرار دادنِ یوحنا بهصورت نبوی در تاریخِ بازگشتِ دومِ عیسی، مشخص میکند. بدینسان، از نخستین «بازگشتِ دومِ» عیسی (پاتموس) برای نشان دادنِ آخرین «بازگشتِ دومِ» او استفاده میکند. این امر کاملاً با دیگر خطوطی که در حال بررسی آنها هستیم پیوند میخورد، زیرا یوحنا را در پایانِ جهان، در پاتموس، جایی که مکاشفهٔ عیسی مسیح را دریافت میکند، بازنمایی میکند. پس پایانِ کتابِ متی چهطور؟
آنگاه آن یازده شاگرد به جلیل رفتند، به کوهی که عیسی برای ایشان تعیین کرده بود. و چون او را دیدند، او را پرستیدند، اما برخی تردید کردند. آنگاه عیسی نزد آنان آمد و گفت: «تمامی اختیار در آسمان و بر زمین به من داده شده است. پس بروید و همه قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر و پسر و روحالقدس تعمید دهید، و به آنان تعلیم دهید که هر آنچه به شما فرمان دادهام، به جا آورند. و اینک، من همواره تا پایان جهان با شما هستم.» آمین. متی ۲۸: ۱۶-۲۰.
در این فراز، همهٔ قدرت به عیسی داده شده است، و این، البته، شامل قدرتِ خالقیِ او نیز میشود. سپس او فرمان میدهد که به نام پدر، پسر و نیز روحالقدسی که در پیدایش بابِ اول بر آبها حرکت میکرد، و هفت روحی که در برابر تختِ خدا هستند، تعمید دهند. این فراز تصریح میکند که مسیحیان باید سه شخصِ ثالوثِ آسمانی را بهعنوان سه هویتِ متمایز به رسمیت بشناسند. پایانِ انجیلِ متی همانگونه که آن شش تای دیگر نیز چنین میکنند، بر این عبارات میافزاید.
مسیح تعمید را نشانهٔ ورود به ملکوت روحانی خویش قرار داده است. او آن را شرطی لازم قرار داده است و هر که بخواهد تحت اقتدار پدر و پسر و روحالقدس شناخته شود باید به آن گردن نهد. پیش از آنکه انسان در کلیسا جایگاهی بیابد، پیش از آنکه از آستانهٔ ملکوت روحانی خدا بگذرد، باید مُهر نام الهی را دریافت کند: «خداوند عدالتِ ماست.» ارمیا ۲۳:۶.
تعمید، جدیترین اعلامِ ترک دنیا است. کسانی که به نام سهگانهٔ پدر، پسر و روحالقدس تعمید مییابند، در همان آغازِ زندگی مسیحی خود علناً اعلام میکنند که خدمتگزاری به شیطان را ترک کردهاند، و به عضویت خاندان سلطنتی، یعنی فرزندانِ پادشاه آسمانی، درآمدهاند. آنان از این فرمان اطاعت کردهاند: «از میان آنان بیرون آیید و جدا شوید، ... و به چیز ناپاک دست نزنید.» و در حق آنان این وعده تحقق یافته است: «من شما را خواهم پذیرفت و برای شما پدر خواهم بود، و شما پسران و دختران من خواهید بود، خداوندِ قادر مطلق میفرماید.» دوم قرنتیان ۶:۱۷، ۱۸.
وقتی مسیحیان خود را به آیینِ مقدسِ تعمید میسپارند، او پیمانی را که برای وفادار ماندن به او میبندند، ثبت میکند. این پیمان، سوگند وفاداری آنان است. آنان به نام پدر و پسر و روحالقدس تعمید مییابند. بدینسان با سه قدرت عظیم آسمان متحد میشوند. متعهد میشوند از جهان دست بشویند و احکام پادشاهی خدا را نگاه دارند. از این پس باید در تازگیِ حیات گام بردارند. دیگر نباید از سنتهای انسانی پیروی کنند. دیگر نباید روشهای ناراست را دنبال کنند. باید از احکام پادشاهی آسمان اطاعت کنند. باید جلالِ خدا را بجویند. اگر به پیمان خود وفادار بمانند، فیض و قدرتی به ایشان عطا خواهد شد که ایشان را قادر میسازد تمامی عدالت را بهجا آورند. «اما به همهٔ کسانی که او را پذیرفتند، قدرت داد تا فرزندانِ خدا شوند؛ یعنی به آنان که به نام او ایمان آوردند.» تبلیغِ انجیل، ۳۰۷.
عیسی در کلام خویش پایان را با آغاز به تصویر میکشد، زیرا او خود کلمه است و او آلفا و اومگا است.
قرار دادن این هفت خط در کنار هم، تصویری بسیار دقیق از فرایند ارتباط میان خدا و انسان ترسیم میکند، بههمراه بسیاری از حقایق مهم و حیاتی دیگری که «خطوط» دیگر بهعنوان شاهد آنها را بیان و تثبیت میکنند. هفت «خط» نبوت که نمایانگر آلفا و امگا هستند. اما دربارهٔ کتاب ملاکی چه میتوان گفت؟
کتاب ملاکی سرزنشی تند و تیز علیه کاهنان بیوفا در ادونتیسم است. این کتاب با معرفی دو دسته از پرستندگان در میان ادونتیستها در پایان جهان آغاز میشود.
بارِ کلامِ خداوند بر اسرائیل، بهواسطۀ ملاکی. خداوند میفرماید: من شما را دوست داشتهام. اما شما میگویید: در چه ما را دوست داشتهای؟ خداوند میفرماید: مگر عیسو برادرِ یعقوب نبود؟ با این همه، من یعقوب را دوست داشتم. ملاکی ۱:۱، ۲.
ملاکی همچنین به ما میگوید که دو گروه پرستندگان در پایان جهان، دو گروه کاهناناند.
و اکنون، ای کاهنان، این فرمان برای شماست. اگر گوش فرا ندهید و آن را به دل نگیرید تا نام مرا جلال دهید، میگوید خداوند لشکرها، حتی لعنتی بر شما خواهم فرستاد و برکات شما را لعنت خواهم کرد؛ آری، از پیش آنها را لعنت کردهام، زیرا آن را به دل نمیگیرید. ملاکی ۲:۱، ۲.
آغاز کتاب ملاکی بهطور نمادین پیام لاودیکیه و فیلادلفیا را با دو دسته کاهن نشان میدهد. به کاهنان فرمان داده میشود که "بشنوند". یوحنا نماینده کاهنانی است که میشنوند، و کاهن نماینده قوم برگزیده عهد خداست. آنها از قبل زیر لعنتاند و اگر "نشنوند" و "به دل نسپارند" یا "نخواهند" که "به دل بسپارند"، دوباره لعنت خواهند شد.
شما نیز، مانند سنگهای زنده، برای تشکیل خانهای روحانی و کهانتِ مقدس بنا میشوید تا قربانیهای روحانی را که بهواسطهٔ عیسی مسیح نزد خدا مقبول است تقدیم کنید. از اینرو نیز در کتاب مقدس آمده است: «اینک در صهیون سنگِ زاویهایِ اصلی مینهم، برگزیده و گرانبها؛ و هر که بر او ایمان آورد، شرمسار نخواهد شد.» پس برای شما که ایمان دارید، او گرانبهاست؛ اما برای نافرمانان، همان سنگی که بناها رد کردند، سرِ زاویه شده است، و سنگِ لغزش و صخرهٔ افتادن؛ برای آنان که به کلام میلغزند، از آنرو که نافرماناند، و برای این نیز مقرر شده بودند. اما شما نسلِ برگزیدهاید، کهانتِ سلطنتی، امتی مقدس، قومی خاص، تا فضایلِ او را که شما را از تاریکی به نورِ شگفتانگیزش فراخوانده است، اعلان کنید؛ شما که زمانی قومی نبودید اما اکنون قومِ خدایید؛ که رحمت نیافته بودید اما اکنون رحمت یافتهاید. اول پطرس ۲:۵-۱۰
کاهنان قوم برگزیدهٔ خدایند که با «سنگِ زاویه» در پیِ معبد آزموده میشوند. سنگِ زاویه سنگی است که همهٔ سنگهای دیگرِ پی با آن همتراز میشوند، و نیز همان سنگی است که بارِ تمام معبد را تحمل میکند. سنگِ زاویهٔ میلر «هفت بار» باب بیستوششمِ لاویان بود. سنگِ زاویه، یا سنگی که بنایان رد کردند، داستانی واقعی از ساختِ معبد است که در نوشتههای روحِ نبوت بهگونهای بسیار مشخص توصیف شده است. یک نکته دربارهٔ نخستین سنگی که رد شد این است که پس از رد شدن کنار گذاشته شد، و از آن پس بنایانِ معبد مرتباً در محوطهٔ کارشان به آن سنگِ زاویه که کنار گذاشته شده بود، پایشان گیر میکرد و میلغزیدند. آن سنگ، سنگِ لغزش بود.
در کتاب ملاکی، خدا به کاهنان شریر ـ که همچنین بهعنوان باکرههای نادانِ لاودکیهای شناخته میشوند ـ اطلاع میدهد که میخواهد و حتی از پیش آنان را «لعنت» کرده است. او ایشان را لعنت میکند، زیرا حاضر نیستند پیام ایلیا را «بشنوند» و آن را «به دل بسپارند». پیام ایلیا دل پدران را به سوی فرزندان و دل فرزندان را به سوی پدران بازمیگرداند. بازگرداندنِ دلها نمایانگر شنیدنِ پیامِ ایلیا دربارهٔ پدران و فرزندان است، که همان اصلِ اول و آخر است. شنیدنِ پیامِ اول و آخر کافی نیست؛ باید آن را به دل سپرد. پذیرفتنِ پیامِ ایلیا یعنی آن را به دل سپردن. اگر کاهنی آن اصل را نشنود، لعنت خواهد شد.
آنان لعنت را بر خود آوردند هنگامی که در سال ۱۸۶۳ فرایند رد کردن نخستین حقیقتِ بنیادینی را که میلر کشف کرده بود آغاز کردند و تا به امروز جز ادامه دادن همان رد کردن کاری نکردهاند. اما هرچند لعنتِ تدریجی در سال ۱۸۶۳ آغاز شد (زیرا ایشان از پیش لعنتشدهاند)، آن لعنتی که مربوط به آینده است زمانی رخ میدهد که در هنگام قانون یکشنبه از دهانِ خداوند به بیرون افکنده میشوند. آغازِ ملاکی پایان را نشان میدهد، زیرا پایان نمایانگر آخرین هشدارِ دادهشده به کاهنانِ دانا و نادان است. دانا و نادان در ملاکی بهصورت عیسو و یعقوب نمایانده شدهاند. برادرِ بزرگتر که نمایندهٔ عهد از طریقِ حقِ نخستزادگی است، در تقابل با برادرِ کوچکتر. بزرگتر نخستین و کوچکتر آخرین است.
در کتاب ملاکی، هم عیسو و هم یعقوب ادونتیستهای لائودیکیهای هستند، اما دومی سرانجام «صدای» خداوند را شنید، توبه کرد و نامش به اسرائیل تغییر یافت. آن بزرگتر، یعنی اولی، نشنید. یعقوب شبی که رؤیا دید و فرشتگانی را دید که بر نردبانی که نماد مسیح بود بالا و پایین میرفتند، صدای خداوند را شنید. یعقوب نمایانگر ادونتیستهای لائودیکیهای در پایان جهان است که وقتی سه آیهٔ نخستِ باب اولِ مکاشفه را تجربه میکنند، از لائودیکیهای بودن به فیلادلفی شدن تبدیل میشوند؛ چنانکه توسط یوحنا و رؤیای یعقوب از نردبانِ فرشتگانِ صعودکننده و نزولکننده به تصویر کشیده شده است. آن تجربه آغاز دگرگونی یعقوب به اسرائیل، یعنی فیلادلفی، را رقم میزند. پایان داستان تبدیل یعقوب زمانی است که او در فنیئیل با مسیح کشتی میگیرد. پس داستان حقِ نخستزادگیِ یعقوب از سه آیهٔ نخستِ باب اولِ مکاشفه آغاز میشود، هنگامی که مُهرِ پیامِ هشدارِ نهایی گشوده میشود، و در زمانِ هفت بلای آخر، در دورانِ تنگی، به پایان میرسد.
هر چهار مجموعهٔ آغاز و پایان، «خط بر خط»، به پیام مکاشفهٔ عیسی مسیح شهادت میدهند. پرسش این است که آیا کاهنان نادان خواهند شنید یا نخواهند شنید.
خوشا به حال کسی که میخواند و خوشا به حال آنان که سخنان این نبوت را میشنوند و آنچه را که در آن نوشته شده نگاه میدارند؛ زیرا وقت نزدیک است. مکاشفه ۱:۳.
کاهنان خردمند که به آنچه روح به کلیساها میگوید گوش میسپارند، پیام ایلیا را میشنوند. میلر ایلیا بود و برخی شنیدند، اما دیگران سر باز زدند.
هزاران نفر هدایت شدند تا حقیقتی را که ویلیام میلر موعظه میکرد بپذیرند، و خادمان خدا در روح و قدرتِ ایلیا برخیزانده شدند تا پیام را اعلام کنند. همچون یحیی، پیشاهنگِ عیسی، کسانی که این پیامِ خطیر را موعظه میکردند خود را ناگزیر میدیدند که تبر را بر ریشهٔ درخت بگذارند و مردم را فراخوانند تا میوههایی شایستهٔ توبه بیاورند. شهادت آنان چنان بود که کلیساها را بیدار سازد و بهگونهای نیرومند بر آنان اثر بگذارد و ماهیتِ واقعیشان را آشکار کند. و چون هشدارِ خطیر برای گریختن از خشمِ آینده طنینانداز شد، بسیاری از کسانی که به کلیساها پیوسته بودند، پیامِ شفابخش را پذیرفتند؛ پسرفتهای خود را دیدند و با اشکهای تلخِ توبه و رنجِ عمیقِ جان، خود را در برابر خدا فروتن ساختند. و چون روحِ خدا بر آنان قرار گرفت، به طنینانداختنِ این ندا یاری رساندند: «از خدا بترسید و او را جلال دهید، زیرا ساعتِ داوریِ او فرا رسیده است.» نوشتههای نخستین، ۲۳۳.
ایلیا و یوحنا تعمیددهنده هر دو پیشنمونهٔ میلر بودند، زیرا یوحنا تعمیددهنده راه را برای نخستین آمدنِ مسیح هموار کرد و میلر راه را برای ورود مسیح به قدسالاقداسِ معبد آسمانی در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ هموار کرد. ملاکی مستقیماً خدمتِ یوحنا و میلر را مشخص میکند.
اینک، فرستادهٔ خود را میفرستم و او راه را پیش روی من مهیا خواهد کرد؛ و خداوندی که او را میجویید، ناگهان به هیکل خود خواهد آمد، یعنی فرستادهٔ عهد، همان که از او خشنودید. اینک، او خواهد آمد، میگوید خداوند لشکرها. اما چه کسی میتواند روز آمدن او را تاب آورد؟ و چون ظاهر شود چه کسی ایستاده خواهد ماند؟ زیرا او چون آتشِ پالاینده است و چون صابونِ رختشویان. و او همچون پالاینده و پاککنندهٔ نقره خواهد نشست؛ و پسران لاوی را پاک خواهد ساخت و ایشان را چون طلا و نقره تصفیه خواهد کرد تا به خداوند هدیهای در عدالت تقدیم کنند. آنگاه هدیهٔ یهودا و اورشلیم برای خداوند پسندیده خواهد بود، همچون روزگار کهن و سالهای پیشین. و برای داوری به شما نزدیک خواهم شد؛ و بر ضد جادوگران و زناکاران و سوگندخورانِ دروغ، شاهدی شتابان خواهم بود؛ و بر ضد کسانی که حقِ مزدبگیر را در مزدش پایمال میکنند و به بیوهزن و یتیم ستم میورزند و بیگانه را از حقش محروم میسازند، و از من نمیترسند، میگوید خداوند لشکرها. زیرا من خداوندم، دگرگون نمیشوم؛ از این رو شما، ای پسرانِ یعقوب، نابود نشدهاید. ملاکی ۳:۱-۶.
بهعنوان «نگهبانِ» تاریخ خود، کار میلر نمایانگر برپا داشتن بنیادهای هیکل بود. کار آغازین او باید نمونهای از کاری باشد که نمایانگر به پایان رساندن هیکل است. آن کار نهایی به نگهبانی دیگر نیاز دارد تا شیپور را آوایی معین بدهد. میلر و پیام فرشتهٔ نخستین گشایش داوری را اعلام کردند، و نگهبانی که میلر در پایان ادونتیسم نماد اوست، پایان داوری را اعلام خواهد کرد.
در کتاب ملاکی، خداوند وعده میدهد که داوری بیاورد «بر ضد ساحران، و بر ضد زناکاران، و بر ضد قسمخورندگانِ دروغین، و بر ضد کسانی که به مزدور در مزدش ستم میکنند، و بر بیوه و یتیم ستم میکنند، و بیگانه را از حقش محروم میسازند، و از من نمیترسند.» کسانی که در اینجا مورد اشارهاند همان کسانیاند که از «خداوند لشکرها» «نمیترسند». ویلیام میلر پیامآورِ فرشتهٔ نخستین است که آدمیان را فرا میخواند تا «از خدا بترسند». رد کردنِ بنیادها همان رد کردنِ ترس از خداست.
زیرا اینک روزی میآید که چون تنور خواهد سوخت؛ و همهٔ متکبران، آری، همهٔ بدکاران، کاه خواهند شد؛ و آن روزِ آینده ایشان را فرو خواهد سوزاند، میگوید خداوند لشکرها، بهگونهای که نه ریشهای برایشان بگذارد و نه شاخهای. اما بر شما که از نام من میهراسید، آفتاب عدالت طلوع خواهد کرد و در بالهایش شفا خواهد بود؛ و بیرون خواهید آمد و چون گوسالههای آخور رشد خواهید کرد. و شریران را پایمال خواهید کرد؛ زیرا در روزی که این کار را بکنم، میگوید خداوند لشکرها، آنان زیر کف پاهای شما چون خاکستر خواهند شد. شریعت موسی، بندهٔ مرا که در حوریب برای تمامی اسرائیل به او فرمان دادم، با فرایض و احکامش به یاد داشته باشید. اینک، پیش از آمدن روز بزرگ و هولناک خداوند، ایلیا نبی را نزد شما خواهم فرستاد؛ و او دل پدران را به سوی فرزندان، و دل فرزندان را به سوی پدرانشان باز خواهد گردانید، مبادا بیایم و زمین را به لعنت بزنم. ملاکی ۴:۱-۶
-
آغاز کتاب مقدس (پیدایش) و پایان کتاب مقدس (مکاشفه).
-
آغاز عهد عتیق (پیدایش) و پایان عهد عتیق (ملاکی).
-
آغاز عهد جدید (انجیل متی) و پایان عهد جدید (بار دیگر مکاشفه).
-
آغاز شهادت یوحنا (انجیل یوحنا) و پایان شهادت یوحنا (باز هم مکاشفه).
-
آغاز ملاکی و پایان ملاکی.
-
آغاز انجیل متی و پایان انجیل متی.
-
آغاز انجیل یوحنا و پایان انجیل یوحنا.
-
آغاز چهار انجیل و پایان چهار انجیل.
وقتی آغازها یا پایانهای پیشگویانهای را که بیش از یکبار به آنها ارجاع شده است حذف میکنیم، این برابر با هشت خطِ پیشگویانه میشود که باید کنار هم آورده شوند و بر سه آیهٔ نخستِ مکاشفه قرار داده شوند. اما پایانِ پیدایش چهطور؟
فصل پنجاهِ سفر پیدایش با مرگ یوسف پایان مییابد.
پس یوسف در حالی که صد و ده ساله بود درگذشت؛ او را مومیایی کردند و در تابوتی در مصر نهادند. پیدایش ۵۰:۲۶
فصل چهلوهشتم به مرگ یعقوب میپردازد. آغاز با مرگ یعقوب در فصل چهلوهشتم و انجامیدن به مرگ یوسف در آیات پایانی فصل پنجاهم، امضای آلفا و امگا را بر سه فصل پایانی سفر پیدایش مینهد و آنها را بهعنوان پایان کتاب پیدایش رقم میزند.
آن دو مرگ بهعنوان نمادهای آغاز و پایان اسارت بنیاسرائیل در مصر به کار میروند. در آغاز، پیکر یعقوب بازگردانده میشود تا در کنار پدرانش به خاک سپرده شود، و هنگامی که موسی از مصر بیرون میآید، پیکر یوسف را با خود میآورد تا در آرامگاه پدرانش به خاک سپرده شود.
و موسی استخوانهای یوسف را با خود برداشت، زیرا او بنیاسرائیل را سخت سوگند داده و گفته بود: «خدا یقیناً به دیدار شما خواهد آمد؛ و شما استخوانهای مرا از اینجا با خود بالا خواهید برد.» خروج ۱۳:۱۹
پایان کتاب پیدایش شامل سه فصل آخر است. در فصل چهلوهشتم، یعقوب (اسرائیل) بر دوازده پسر خود برکت میدهد؛ برکتهایی که مستقیماً بهعنوان پیشگوییهایی دربارهٔ آنچه در «روزهای آخرِ» داوری تحقیقی بر سر آن دوازده سبط رخ خواهد داد، شناخته میشوند.
و یعقوب پسرانش را فراخواند و گفت: گرد آیید تا به شما بگویم آنچه در آخرالایام بر شما واقع خواهد شد. گرد آیید و بشنوید، ای پسران یعقوب؛ و به اسرائیل، پدر خویش، گوش فرا دهید. پیدایش ۴۹:۱، ۲.
در «ایام آخرِ» داوری تحقیقی، خداوند وعده میدهد که دوازده پسر خود را گرد آورد؛ همانانی که در کتاب مکاشفه بهصورت «صد و چهل و چهار هزار» نمایانده شدهاند. اینان همان کسانیاند که یوحنا در کتاب مکاشفه معرفی میکند. آنان بهواسطه ندایی از یعقوب گرد آورده میشوند، ندایی از سرآغاز تاریخشان که به آنان گفته شده است آن را «بشنوند» و به آن «گوش فرادهند». در ایام آخر، کسانی که پسران یعقوب نمادشان هستند، پیامی را «میشنوند» و «گوش فرامیدهند»، یا بهقول یوحنا، آنچه در آن نوشته شده است را «نگه میدارند». این ندایی است از پدر به فرزندان؛ این همان پیام ایلیا است. آنانی که خوانده میشوند «پسران یعقوب» نامیده میشوند و نیز باید به «اسرائیل»، پدرشان، گوش فرادهند.
عیصو و یعقوب در ملاکی نمایندهٔ دوشیزگان دانا و نادان هستند. ندا از جانب پدرشان یعقوب و پدرشان اسرائیل است و اعلام میکند که وقتی آخرین ندا داده شود، همه ادونتیستِ لاودیکیاند و انتخاب به دست خودشان سپرده میشود که فرزندِ یعقوبِ فریبکار باشند یا فرزندِ اسرائیلِ پیروز. آنچه به آنان امکانِ انتخاب میدهد، قدرتِ خلاقِ درونِ پیام است. اگر پیام خوانده، شنیده و نگاه داشته شود، آنگاه بهواسطهٔ همان قدرتِ خلاقی که همه چیز را به وجود آورد، به فرزندِ اسرائیل تبدیل خواهند شد. امتناع از شنیدن یعنی حفظ تجربهٔ یعقوبِ فریبکار.
فراخوان گردآوریِ یعقوب، که فراخوان گردآوریِ همان پیامی نیز هست که در کتاب مکاشفه مُهرش برداشته میشود، نمادی مهم برای فهم است. «هفت برابر» در لاویان باب بیستوشش میآموزد که گردآوری در کار نیست، مگر آنکه پیشتر پراکندگی رخ داده باشد. آن صد و چهل و چهار هزار، کسانیاند که پیش از فراخوان پراکنده شده بودند. این حقیقت بارها در کتاب مقدس بیان شده است.
ای قومها، کلام خداوند را بشنوید و آن را در جزایر دوردست اعلام کنید و بگویید: او که اسرائیل را پراکنده ساخت، او را گرد خواهد آورد و از او نگهبانی خواهد کرد، چنانکه شبان از گلهٔ خود نگهبانی میکند. ارمیا ۳۱:۱۰
میثاقی که با آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر تجدید میشود، شامل این وعده است که خدا شریعت خود را بر دلهای ما خواهد نوشت. اما کسانی که خداوند این عمل خلّاقانه را برایشان انجام میدهد، پیشتر پراکنده شدهاند.
باز کلام خداوند به من رسید و گفت: ای پسر انسان، برادرانت، بلی، برادرانت، مردان قوم تو، و تمامی خاندان اسرائیل یکسره، همان کسانیاند که ساکنان اورشلیم به ایشان گفتهاند: از نزد خداوند دور شوید؛ این سرزمین برای ملکیت به ما داده شده است. پس بگو: خداوند یهوه چنین میگوید: هرچند ایشان را در میان امتها دور راندم و هرچند آنان را در میان کشورها پراکنده کردم، اما در کشورهایی که به آنجا خواهند آمد، برای ایشان به منزله معبدی کوچک خواهم بود. پس بگو: خداوند یهوه چنین میگوید: من شما را از میان قومها گرد خواهم آورد و از کشورهایی که در آنها پراکنده شدهاید شما را جمع خواهم کرد، و زمین اسرائیل را به شما خواهم داد. آنگاه بدانجا خواهند آمد و تمام چیزهای مکروه آن و همه رجاسات آن را از آنجا برخواهند داشت. و به آنان دلی واحد خواهم داد و روحی تازه در درون شما خواهم نهاد؛ و دل سنگی را از جسم ایشان بیرون خواهم آورد و به آنان دلی گوشتین خواهم داد. حزقیال ۱۱:۱۴-۱۹.
دربارهٔ گردآوریِ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر در ارتباط با «پراکندگی» هنوز سخن بیشتری هست، اما نخست باید ملاحظات مربوط به امضای آلفا و امگا را در این نه ارجاعی که در حال بررسیشان هستیم گرد هم بیاوریم.
در سه باب پایانی سفر پیدایش، دو گروه به تصویر کشیده میشوند: گروهی از سرکشان و گروهی از خردمندان. هر دو گروه صدایی میشنوند که میگوید: «این راه است؛ در آن گام بردارید»، اما یکی از گروهها از گوش سپردن به شیپور و گام برداشتن در راههای کهن سر باز زد. گروه سرکشان در پیدایشِ بابهای ۴۸ تا ۵۰ بهوسیلهٔ قبیلهٔ سیزدهم نمایندگی میشود.
در آغاز اسرائیلِ باستان، سیزده قبیله وجود داشتند و در آغاز اسرائیلِ معاصر، سیزده شاگرد وجود داشتند. آن شاگردی که از دوازده شاگرد دیگر متمایز است، همانگونه که افرایم از قبایل دیگر متمایز بود، هر دو نمادِ تمرّد هستند. خواهر وایت مستقیماً یهودا را یک باکرهٔ نادان مینامد.
"همواره علفهای هرز در میان گندم بودهاند و خواهند بود، دوشیزگان نادان در کنار خردمندان، کسانی که برای چراغهایشان در ظرفهای خود روغن ندارند. در کلیسایی که مسیح بر زمین بنا کرد، یهودای طماعی بود، و در کلیسا در هر مرحله از تاریخش یهوداهایی خواهند بود." نشانههای زمان، ۲۳ اکتبر ۱۸۷۹.
یهودای اسخریوطی یک باکرهٔ نادان بود؛ او علف هرز بود و اگر باکرهٔ نادان بود، پس لاودیکیهای هم بود.
"وضعیت کلیسا که با دوشیزگان نادان نشان داده شده، همچنین از آن با عنوان وضعیت لاودیکیهای یاد میشود." Review and Herald، ۱۹ اوت ۱۸۹۰.
دو پسرِ یوسف هر دو در فصل چهلوهشتِ سفر پیدایش از یعقوب برکت دریافت کردند و از آن پس از آنان به عنوان «نیمقبیله» یاد میشود. نیمقبیله باشند یا نه، باز هم قبیله بودند. یهودای اسخریوطی جای خود را به متیاس داد تا جایگاه دوازدهمی را که پیشتر در اختیار یهودای اسخریوطی بود پر کند. یهودا شاگرد بود و از این جهت—در پایان اسرائیل باستان سیزده شاگرد بودند، همانطور که در آغاز سیزده قبیله وجود داشت.
پسر یوسف، افرایم (سبط سیزدهم)، هنگامی که ده سبط شمالی در حمایت از یربعام گرد آمدند و پادشاهی را به ده سبط شمالی و دو سبط جنوبی تقسیم کردند، به نماد شورش بدل شد. چرا من افرایمِ پسر یوسف را بهجای برادرش منسی بهعنوان نماد شورش معرفی میکنم؟ شورشی که با افرایم پیوند دارد در باب چهلوهشت آغاز میشود، پیش از آنکه یعقوب دوازده پسرش را برکت دهد. در باب چهلوهشت، یعقوب نخست دو پسر یوسف را برکت میدهد. چون منسی نخستزاده بود، یوسف انتظار دارد که نخستین برکتی که به پسرانش داده میشود نصیب منسی شود، و یوسف با برگزیدن افرایم از سوی یعقوب مخالفت میکند.
آغاز افرایم بهعنوان نمایندهٔ برگزیدگان خدا، حامل شهادتی از سرکشی است و پایان افرایم، پراکندگیِ «هفت بار»ِ مذکور در لاویان باب بیستوششم، از ۷۲۳ پیش از میلاد تا ۱۷۹۸ است. در ۷۲۳ پیش از میلاد، ده قبیلهٔ شمالی، یعنی پادشاهی افرایم (که به اسرائیل نیز معروف است)، بهعنوان پادشاهیِ مطرح در نبوتهای کتاب مقدس، زخم مهلکی دریافت کرد. آن زخم مهلک نبوتی زمانی را آغاز کرد که سرانجام در ۱۷۹۸ با دریافت زخم مهلک از سوی قدرت پاپی و پادشاهیِ آن به پایان رسید. زخم مهلکِ قدرت پاپی در ۱۷۹۸ نمونهوارِ سقوط نهایی بابل است، هنگامی که پادشاهِ شمال «به پایان خود خواهد رسید و هیچکس او را یاری نخواهد کرد»، در دانیال باب یازدهم آیهٔ چهلوپنجم. سرکشی و سقوط بابل در ایام آخر، بهوسیلهٔ سرکشی و سقوط قدرت پاپی در ۱۷۹۸ نمونهوار شده بود؛ و آن نیز بهنوبهٔ خود بهوسیلهٔ سرکشی و سقوط پادشاهیِ افرایم (اسرائیل) در ۷۲۳ پیش از میلاد نمونهوار شده بود؛ و آن نیز بهنوبۀ خود با سرکشیِ یوسف در برابر الهام نبوتیِ پدرش، همانگونه که در پایان سفر پیدایش بیان شده است, نمونهوار گردیده بود.
شورشی که افرایم نماد آن است، با شورش پدرش (یوسف) علیه پدرِ او (یعقوب) آغاز شد. این امر در نهایت به شورش ده قبیلهٔ شمالی میانجامد که به «پراکنده شدن»ی منتهی میشود که در «لاویان، باب بیستوششم» بهصورت «هفت برابر» نمایانده شده است. دورهٔ زمانی پراکندگی پادشاهی شمالی به دو دوره تقسیم میشود: یکی که در سال 538 پایان مییابد، و دورهٔ بعدی که در 1798 پایان مییابد؛ و همه به پیامی اشاره دارند که اندکی پیش از بسته شدن مهلت، در کتاب مکاشفه مُهرش گشوده میشود. آن پیام سقوط نهایی بابل را مشخص میکند. در هر نقطهٔ عطف از تاریخ نبوی افرایم، نشانی از شورش دیده میشود؛ همچنان که در شورش شاگرد سیزدهم، یهودای اسخریوطی، نیز چنین است. اینها دو شاهد از میان گواهاناند که عدد سیزده را نماد شورش معرفی میکنند. اما هیچیک از این حقایق مقدس قابل شناخت نیست اگر کسی بر بنیانهای ادونتیسم نایستاده باشد؛ بنیانهایی که بر نخستین حقیقتی بنا شدند که میلر کشف کرد و نخستین حقیقتی که از سوی ادونتیسم کنار گذاشته شد.
پایانِ سفر پیدایش با همهٔ سطرهای دیگری که بررسی کردهایم همخوانی دارد. در جمعبندی:
در آغاز، سهگانهٔ آسمانیِ پدر، پسر و روحالقدس شاهد آفرینش آسمانها و زمین بودند؛ آفرینشی که به دستِ پسر، که همان «کلمه» نیز هست، انجام شد. کلمه مجرای ارتباط پدر با بشر شد، و کلمه تنها راهی است که بشر از طریق آن میتواند با پدر ارتباط برقرار کند. پیامِ پدر بهدستِ پسر به فرشتهٔ جبرئیل سپرده شد؛ جبرئیلی که پس از شورشِ لوسیفر در آسمان، جای او، یعنی لوسیفرِ «حاملِ نور»، را گرفت. جبرئیل نور، یا همان پیام، را دریافت میکند و آن را به یک نبی میرساند؛ نبیای که موجودی مقدس و آفریدهشده است و مأموریت دارد پیام را از پدر به خانوادهٔ مخلوقِ سقوطکرده برساند. پیامی که به نبی داده میشود نوشته میشود و سپس به بشریت ابلاغ میگردد. در هر گام از فرایندِ ارتباط، پیام مقدس است، و از اینرو پیامبران که انسانهایی سقوطکردهاند باید مقدس باشند. هنگامی که پیامِ مقدس به دستِ انسانِ سقوطکرده سپرده میشود، این امکان پدید میآید که انسان با دستانِ نامقدس با پیامی مقدس سروکار داشته باشد. از اینرو، نورِ پیامِ مقدس هم نور پدید میآورد و هم تاریکی. هنگامی که پیام نزد افرادِ خانوادهٔ انسانِ سقوطکرده پذیرفته میشود، همان قدرتِ خالقانهای را در خود دارد که همهچیز را آفرید؛ و این همان قدرتی است که آن شخص را عادل میسازد. آغازِ فرایندِ ارتباط، پایانِ این فرایند را نشان میدهد. پس اگر پیام شنیده، خوانده و حفظ شود، آن پیام بشریتِ سقوطکرده را به صورتِ پسر بازآفرینی میکند.
خوشا به حال کسی که میخواند و خوشا به حال آنان که سخنان این نبوت را میشنوند و آنچه را که در آن نوشته شده نگاه میدارند؛ زیرا وقت نزدیک است. مکاشفه ۱:۳.
یوحنا بشریتِ سقوطکرده را در «روزهای آخرِ» داوریِ تحقیقی به تصویر میکشد؛ کسانی که صدایی از پشت سر خود میشنوند و برمیگردند تا پیامی را دریافت کنند که به گذشته هدایت میکند. آنان که پیام را میپذیرند و آن را نه بخشی از زندگی خود، بلکه سراسرِ زندگی خود میسازند، همانجا و هماندم عادل شمرده میشوند. عادل شمرده شدن یعنی مقدس شدن. هنگامی که کسانی که پیامِ فرستادهشده از جانبِ پدر را میخوانند و میشنوند، پیام را میپذیرند و مقدس میشوند، این از طریقِ قدرتِ خلاقِ نهفته در خودِ پیام است. این قدرتِ خلاق، کارِ عادل شمردنِ انسانها را به انجام میرساند، وقتی انسانها همچون ابراهیم ایمان بیاورند. پیام به آنان میآموزد که برگردند و به صدای پشت سر گوش دهند؛ صدایی که به راههای کهن رهنمون میشود، که همان حقایقِ بنیادیناند. پیام آنان را به تمامیِ حقیقت هدایت میکند و چون در راههای کهن گام برمیدارند، در مسیرِ عادلشدگان راه میروند.
اما راه عادلان چون نوری تابان است که هرچه بیشتر میدرخشد تا روز کامل. طریق شریران چون تاریکی است؛ نمیدانند بر چه میلغزند. ای پسرم، به سخنانم توجه کن؛ گوش خود را به گفتههایم بسپار. مگذار از چشمانت دور شوند؛ آنها را در میان دل خود نگاه دار. زیرا برای کسانی که آنها را مییابند، حیاتاند و برای تمام تنشان شفا. با کمال مراقبت دل خود را نگاه دار؛ زیرا سرچشمههای حیات از آن است. سخن کج را از خود دور کن و لبهای کژگو را از خود دور ساز. بگذار چشمانت راست بنگرند و پلکهایت مستقیم به پیشِ رو نظر کنند. راهِ قدمهایت را بسنج و بگذار همهٔ راههایت استوار گردد. نه به راست بپیچ و نه به چپ؛ پای خود را از بدی دور کن. امثال ۴:۱۸-۲۷.
آنانی که بهواسطهٔ پیامِ منتقلشده عادل شمرده میشوند، در مسیری گام میزنند که نمایانگر نوری روزافزون است، اما همان نور راه شریران را به همان نسبت تاریکتر میکند. نور از تاریکی جدا میشود. قدرت آفرینشی که در آغاز فرمان داد که «نور باشد»، در پایان نیز بر بشریت همان اثری را پدید میآورد که نور در آغاز پدید آورد. گروهی که از شنیدن آن صدای پشت سر امتناع میورزند و از این رو راه تیره را برمیگزینند، بر کلام او «لغزش میخورند»، زیرا بر سنگِ بنیاد، آن سنگِ کهنه و آزموده، میلغزند. آن صدا آلفا و امگا است، و چون عادلشدگان آن سخنان را میشنوند و دلهایشان را به سوی آنها میگرایانند، آن سخنان را در میان دلهایشان نگاه میدارند؛ زیرا آلفا و امگا دلهایشان را به سوی پدران (گذشته) برمیگرداند و دلهای پدران به پایان اشاره میکنند.
راهِ درستکاران راستی است؛ تو، ای راستترین، راهِ درستکاران را میسنجی. آری، در راهِ احکام تو، ای خداوند، برای تو منتظر بودهایم؛ آرزوی جانِ ما به نام تو و به یادِ توست. با جانِ خود در شب تو را خواستهام؛ بلی، با روحی که در درونِ من است، سحرگاهان تو را خواهم جُست؛ زیرا هنگامی که داوریهای تو در زمین باشد، ساکنانِ جهان عدالت را خواهند آموخت. اشعیا ۲۶:۷–۹.
خداوند کسانی را که در راه عادلان گام میزنند میسنجد، یا داوری میکند، و این کار را در «روزهای آخر» انجام میدهد، هنگامی که داوریهای او در زمین جاری است. عادلان کسانیاند که تا به تحقق رسیدنِ زمانِ درنگ در مثلِ ده باکره، در انتظارِ خداوند ماندهاند. اشتیاق کسانی که در مسیرِ معرفتِ رو به افزایش گام میزنند، دستیابی به درکی هرچه عمیقتر از نام خدا، یعنی سرشت اوست. کسانی که برای خداوندِ خود انتظار کشیدهاند، همان کسانیاند که پیامِ هشدارِ نهایی را اعلام میکنند، زیرا آنان همان کسانیاند که فریادِ نیمهشب را اعلام میکنند؛ که البته نخستین پیامِ درونیِ بابِ هجدهمِ مکاشفه است و پس از آن پیامِ دوم، بیرونی، میآید.
و پس از اینها دیدم فرشتهای دیگر از آسمان فرود میآید که قدرتی عظیم داشت؛ و زمین از جلال او روشن شد. و با صدایی بلند و نیرومند فریاد زد و گفت: «بابلِ عظیم سقوط کرد، سقوط کرد، و مسکنِ شیاطین و پناهگاهِ هر روحِ ناپاک و قفسِ هر پرندهٔ ناپاک و منفور گردیده است. زیرا همهٔ امّتها از شرابِ خشمِ فحشای او نوشیدهاند، و پادشاهانِ زمین با او زنا کردهاند، و بازرگانانِ زمین از وفورِ ناز و نعمتِ او توانگر شدهاند.» و آوازی دیگر از آسمان شنیدم که میگفت: «ای قومِ من، از او بیرون آیید تا در گناهانش شریک نشوید و از بلاهایش نصیبی نبرید.» مکاشفه ۱۸:۱-۴.
وقتی فرشتهٔ مکاشفهٔ هجده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ فرود آمد، کلیسای ادونتیست روز هفتم آخرین دعوت برای بازگشت به راههای دیرین را رد کرد. از آن پس دیگر شاخ پروتستانیسم حقیقی در ایالات متحده نبود. در آن نقطه، برای کسانی که برگزیدند پیام آن صدای نیرومند را بپذیرند و آن را بخورند، فرایند آزمونی آغاز شد؛ چنانکه یوحنا نمونهوار آن را نشان داد، هنگامی که در آغاز ادونتیسم، در ۱۱ اوت ۱۸۴۰، فرشتهٔ مکاشفهٔ ده فرود آمد. آن ملت روحانی که وقتی پیام فرشتهٔ اول رد شد، ردای پروتستانیسم حقیقی را بر دوش گرفته بود، سپس در آغاز ادونتیسم پا جای پای پروتستانیسمِ مرتد گذاشت.
آنگاه شاخِ پروتستانیسمِ حقیقی به کسانی داده شد که پیامِ کتابچهٔ کوچکی را که در دستِ فرشته در مکاشفهٔ بابِ ده بود، پذیرفتند. فرایندِ آزمون در آغازِ ادونتیسم، از ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴، نمایانگرِ فرایندِ آزمونی در پایانِ ادونتیسم است، از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا قانونِ یکشنبه در ایالات متحده. هم دورهٔ نخستِ ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۴ و هم فرایندِ آزمونی که از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، نشاندهندهٔ گذارِ تدبیری است از بدنهٔ پیشینِ ایماندارانی که ردای پروتستانیسم را بر دوش داشتند، به بدنهٔ تازهای از ایمانداران که ردای پروتستانیسمِ حقیقی را بر دوش میگیرند.
آنچه در بررسی ما از مسیر عادلشدگان مهمتر است این است که در آن تاریخ، ناامیدیای وجود دارد که آغاز زمان درنگ را رقم میزند. در آن زمان، وفاداران در انتظار خداوند خود میمانند؛ زمانی که با گشوده شدن مهرِ پیامِ ندای نیمهشب پایان مییابد. آن فرایند آزمایش در آغاز ادونتیسم، هنگامی پایان یافت که پیام ندای نیمهشب در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ خاتمه یافت. فرایند آزمایش در پایان نیز برای کسانی که یوحنا نمایندهشان است، در قانون یکشنبه در ایالات متحده به پایان میرسد. پیام ندای نیمهشب در پایان، همانگونه که در آغاز بود، خاتمه خواهد یافت؛ و در آغاز ادونتیسم، پیام ندای نیمهشب پیش از پایانِ فرایندِ آزمایش مهرگشایی شد. اکنون در پایان، همان پیام ندای نیمهشبِ آغاز در حال گشودهشدن است.
باکرههای دانای عادلشمرده با خدا عهد میبندند، هنگامی که باکرههای نادان و شریر عهدِ مرگ میبندند.
به آنان گفت: این است آسایشی که با آن میتوانید خستگان را آرام سازید؛ و این است تجدیدِ قوّت؛ امّا ایشان نخواستند بشنوند. امّا کلام خداوند برای ایشان چنین شد: حکم بر حکم، حکم بر حکم؛ خط بر خط، خط بر خط؛ اندکی اینجا و اندکی آنجا؛ تا بروند و به قفا بیفتند و شکسته شوند و گرفتار و به دام افتند و گرفته شوند. پس سخن خداوند را بشنوید، ای مردان استهزاگر، شما که بر این قوم که در اورشلیم است حکم میرانید. زیرا گفتهاید: با مرگ عهد بستهایم و با دوزخ همداستان شدهایم؛ هرگاه تازیانهٔ فراگیر بگذرد، به ما نخواهد رسید؛ زیرا دروغ را پناهگاه خود ساختهایم و زیر ناراستی پنهان شدهایم. از این رو خداوند خدا چنین میگوید: اینک در صهیون، برای بنیاد، سنگی مینهم؛ سنگی آزموده، سنگ زاویهای گرانبها، بنیادی استوار؛ هر که ایمان آورد، شتاب نخواهد کرد. اشعیا ۲۸:۱۲-۱۶.
تبريرشدگان پیام مقدس فریاد نیمهشب را به کلیسا میرسانند و سپس، در حالی که بشریت را از بابل فرامیخوانند، پیام صدای دوم را اعلام میکنند.
پس در کار نهایی برای هشدار به جهان، دو دعوتِ متمایز به کلیساها داده میشود. پیامِ فرشتهٔ دوم این است: «بابل سقوط کرده است، سقوط کرده است، آن شهر بزرگ، زیرا همهٔ ملتها را از شرابِ خشمِ زناکاریِ او نوشانید.» و در فریادِ بلندِ پیامِ فرشتهٔ سوم، صدایی از آسمان شنیده میشود که میگوید: «ای قومِ من، از او بیرون آیید تا در گناهانش شریک نشوید و از بلایایش نصیبی نبرید؛ زیرا گناهانش تا به آسمان رسیده است و خدا بیعدالتیهای او را به یاد آورده است.» ریویو اند هرالد، ۶ دسامبر ۱۸۹۲.
آنان که از بابل بیرون میآیند و به کسانی میپیوندند که در راه عادلان گام میزنند، از طریق آب تعمید، که نامِ سهگانهٔ آسمانی نمایندهٔ آن است، در جماعت پذیرفته میشوند. عادلشمردهشدگان، چه آنان که اکنون پیامِ رساندهشده به یوحنا در پطمس را میشنوند و چه آنان که پس از آن از بابل فراخوانده میشوند، همگی با دریافت روحالقدس عادل شمرده میشوند. آن ترکیبِ الوهیتِ روحالقدس و انسانیتِ انسان تحقق یافت، چنانکه بهعنوان نمونه نشان داده شد، هنگامی که مسیح طبیعت انسانی را بر خود گرفت. یکصد و چهلوچهار هزار بر اساس دو شاهد نمایانده شدند: دوازده پسرِ یعقوب و دوازده شاگرد. شریران بهوسیلهٔ قبیلهٔ سیزدهم و شاگردِ سیزدهم نمایانده میشوند. هر دو «سیزدهم» در هر دو تصویر برای کاهنی نزد خدا فراخوانده شدند، و کسانی که آن دعوت را رد میکنند با عیسو نمایانده میشوند، در حالی که برادرِ کوچکترش یعقوب نمایندهٔ کسانی است که دعوت را میپذیرند. عیسو و یعقوب هر دو نمایندهٔ ادونتیستهای روز هفتمِ لاودیکیهای در پایان جهاناند. یک دسته پیامِ مقدسی را که از طریق نوشتههای نبی منتقل میشود میپذیرد و به اسرائیل تبدیل میگردد، در حالی که عیسو نامِ خود را حفظ میکند.
البته در این نه سطرِ آلفا و اومگا چیزهای بسیار بیشتری هست، زیرا این صرفاً جمعبندی کوتاهی از آغازها و پایانها در کلام خدا بود.
نه خط از تاریخ، که نمایانگر تاریخهای نبوی از آفرینش تا بازگشتِ دوبارهٔ مسیحاند. تمام این نه خطِ نبویِ آغازها و پایانها بهطور مستقیم به سه آیهٔ نخستِ فصل سومِ مکاشفهٔ یوحنا پیوند دارند. آن سه آیه نشان میدهند که مکاشفهٔ عیسی مسیح، که درست پیش از بسته شدن مهلتِ فیض از مهر گشوده میشود، تجلیِ قدرتِ خلاقهٔ خداست. کدام نیروی دیگری میتوانست چنین شهادتِ پیچیده و درهمتنیدهای را از سوی شاهدانِ گوناگونی پدید آورد که از زمانِ موسی تا زمانِ یوحنای مکاشفهنگار شهادت خود را ارائه کردند؟
کفشهایت را از پا درآور، زیرا اینجا زمین مقدس است.