در باب یازدهمِ مکاشفه، دو شاهد در «همان ساعت» که «یک‌دهمِ شهر» فرو می‌ریزد، چون نشانه‌ای به آسمان بالا برده می‌شوند. در آن ساعت «وای دوم گذشته است؛ و اینک، وای سوم به‌زودی می‌آید». اسلام کرنای هفتم و وای سوم است که در «ساعت» «زلزله»ی قانون یکشنبه می‌آید.

و ندایی عظیم از آسمان شنیدند که به آنان می‌گفت: به اینجا بالا آیید. و ایشان در ابری به آسمان بالا رفتند و دشمنانشان ایشان را دیدند. و در همان ساعت زلزله‌ای عظیم رخ داد و یک‌دهمِ شهر فرو ریخت، و در آن زلزله هفت هزار نفر از مردم کشته شدند؛ و بازماندگان هراسان شدند و به خدای آسمان جلال دادند. وای دوم سپری شد؛ و اینک، وای سوم به زودی می‌آید. و فرشتهٔ هفتم در شیپور دمید؛ و در آسمان صداهای عظیمی بود که می‌گفتند: پادشاهی‌های این جهان از آنِ خداوندِ ما و از آنِ مسیحِ او شده‌اند، و او تا ابدالآباد سلطنت خواهد کرد. و بیست و چهار پیر که بر تخت‌های خود در حضور خدا نشسته بودند، به رو افتادند و خدا را پرستش کردند، و می‌گفتند: تو را شکر می‌گوییم، ای خداوند خدای قادر مطلق، که هستی و بودی و خواهی آمد؛ زیرا قدرت عظیم خود را به دست گرفته‌ای و بر تخت سلطنت نشسته‌ای. و امّت‌ها خشمگین شدند، و غضب تو آمد، و زمانِ مردگان فرا رسید تا داوری شوند، و تا پاداش دهی به بندگان خود، پیامبران، و به مقدسان، و به آنان که از نام تو می‌ترسند، خرد و بزرگ؛ و تباه‌کنندگانِ زمین را نابود کنی. و هیکل خدا در آسمان گشوده شد، و در هیکل او تابوتِ عهدش دیده شد؛ و برق‌ها و صداها و رعدها و زلزله و تگرگی بزرگ پدید آمد. مکاشفهٔ یوحنا ۱۱:۱۲–۱۹.

دو شاهد در ابری به آسمان عروج می‌کنند؛ ابری که از نظر نبوی نمایانگر گروهی از فرشتگان است. چنان‌که پیش‌تر در این مقالات نقل شد و در جداول حبقوق آمده است، خواهر وایت تصریح می‌کند که وقتی پیام‌های مجزایی که به‌صورت فرشتهٔ اول، دوم و سوم مجسم می‌شوند وارد تاریخ نبوی می‌گردند، به شکل یک فرشتهٔ منفرد به تصویر کشیده می‌شوند، اما پیام فریاد نیمه‌شب به‌وسیلهٔ فرشتگان بسیار نمایانده می‌شود. دو شاهد، در حالی که پیام فریاد نیمه‌شب را به‌وسیلهٔ لشکری از فرشتگان اعلام می‌کنند، به آسمان برداشته می‌شوند؛ از این‌رو «در ابری» به آسمان برده می‌شوند.

نزدیکِ پایانِ پیامِ فرشتهٔ دوم، دیدم که نوری عظیم از آسمان بر قومِ خدا می‌تابید. پرتوهای این نور همچون خورشید درخشان می‌نمودند. و صدای فرشتگانی را شنیدم که ندا می‌دادند: «اینک، داماد می‌آید؛ به استقبالِ او بیرون آیید!»

"این همان ندای نیمه‌شب بود که قرار بود به پیام فرشتهٔ دوم قدرت ببخشد. فرشتگان از آسمان فرستاده شدند تا قدیسان دلسرد را بیدار کنند و ایشان را برای کار عظیم پیشِ رو آماده سازند. بااستعدادترین افراد نخستین کسانی نبودند که این پیام را دریافت کردند. فرشتگان نزد فروتن و بااخلاص فرستاده شدند و آنان را واداشتند تا ندا سر دهند: «اینک داماد می‌آید؛ به استقبال او بیرون آیید!» آنانی که این ندا به آنان سپرده شده بود شتافتند و با قدرت روح‌القدس پیام را اعلام کردند و برادران دلسرد خود را برانگیختند. این کار بر حکمت و دانش انسان‌ها استوار نبود، بلکه بر قدرت خدا، و قدیسان او که آن ندا را شنیدند نتوانستند در برابر آن مقاومت کنند. معنوی‌ترین‌ها نخست این پیام را دریافت کردند، و آنان که پیش‌تر در این کار پیشگام بودند آخرین کسانی بودند که آن را دریافت کردند و به گسترش ندا یاری رساندند: «اینک داماد می‌آید؛ به استقبال او بیرون آیید!»" نوشته‌های نخستین، 238.

در ساعت وقوع زلزله‌ای که یک‌دهمِ شهر را ویران می‌کند، هفت هزار نفر کشته می‌شوند. زلزله همان قانون یکشنبه در ایالات متحده است. در نبوت، «شهر» به‌معنای «پادشاهی» است و ایالات متحده یک‌دهمِ پادشاهیِ ده پادشاهِ مکاشفهٔ ۱۷ است. ایالات متحده در زلزلهٔ قانون یکشنبه سرنگون می‌شود و دیگر ششمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب مقدس نیست، و سپس به پادشاهِ برترِ آن ده پادشاه، یعنی هفتمین پادشاهیِ نبوتِ کتاب مقدس، تبدیل می‌شود؛ و آن ده پادشاه موافقت خواهند کرد که پادشاهیِ خود را به پاپیّت بسپارند؛ همان هشتمی که از میان آن هفت است.

و آن ده شاخ که دیدی، ده پادشاهند که هنوز پادشاهی‌ای نیافته‌اند، اما برای ساعتی با آن وحش چون پادشاهان قدرت می‌یابند. ایشان یک دل‌اند و قدرت و توان خود را به وحش خواهند سپرد. آنان با بره خواهند جنگید، و بره بر ایشان غالب خواهد آمد، زیرا او خداوندِ خداوندان و پادشاهِ پادشاهان است؛ و آنان که با اویند، دعوت‌شدگان و برگزیدگان و وفاداران‌اند. و به من گفت: آب‌هایی که دیدی، که آن فاحشه بر آنها نشسته است، قوم‌ها و جمعیت‌های بسیار و ملت‌ها و زبان‌ها هستند. و آن ده شاخی که بر وحش دیدی، از آن فاحشه نفرت خواهند داشت و او را ویران و عریان خواهند ساخت و گوشت او را خواهند خورد و او را با آتش خواهند سوزاند. زیرا خدا در دل‌های ایشان نهاده است تا ارادۀ او را به‌جا آورند و متفق شوند و پادشاهیِ خود را به وحش بسپارند تا سخنان خدا به انجام رسد. و آن زن که دیدی همان شهر عظیم است که بر پادشاهان زمین سلطنت می‌کند. مکاشفهٔ یوحنا ۱۷:۱۲-۱۸.

ده پادشاهِ سازمان ملل متحد «موافقت» می‌کنند که «پادشاهیِ جهانیِ خود را به «وحش» بدهند». آن‌ها «یک فکر» دارند، همان‌گونه که «به یک دل با هم مشورت کردند»، در مزمور هشتاد و سه. آخاب پادشاهِ ده قبیله بود که در اشعیا بیست‌وسه مرتکب رابطهٔ نامشروعِ زنا با فاحشهٔ صور شد. رابطهٔ نامشروعِ آخاب و ایزابل نمونهٔ رابطهٔ نامشروعِ هیرودس و هیرودیاس در زمانِ ایلیا بود، زمانی که ایلیا به صورتِ یحییِ تعمیددهنده نمایانده شد. هیرودس نمایندهٔ امپراتوریِ روم بود؛ امپراتوری‌ای که در دانیال هفت از ده شاخ تشکیل می‌شود. آن ده شاخ به‌وسیلهٔ پادشاهیِ ده‌قبیله‌ایِ آخاب نمادپردازی شده بودند، و هر دو شاهدانی برای ده پادشاهِ سازمان ملل متحد فراهم می‌آورند. با آخاب و هیرودس که در این روابطِ نامشروع نمایندهٔ دولت بودند، نقش‌شان این بود که آزار و تعقیبِ بدعت‌گذاران را برای فاحشهٔ صور به انجام رسانند؛ همان که در پایانِ هفتاد سالِ نمادین سرودهایش را می‌خوانَد.

"پادشاهان و حاکمان و والیان بر خود داغ ضد مسیح نهاده‌اند و چون آن اژدها تصویر شده‌اند که می‌رود تا با مقدسان، با آنان که احکام خدا را حفظ می‌کنند و ایمان عیسی را دارند، جنگ کند." شهادت‌ها برای روحانیان، ۳۸.

در هنگام قانون یکشنبه، وحشِ زمین به‌عنوان ششمین پادشاهیِ پیشگویی‌های کتاب‌مقدس به سلطنت خود پایان می‌دهد، زیرا به‌تازگی با ایزابل زنا کرده است، و سپس رهبریِ سازمان ملل متحد را به‌دست می‌گیرد. آنگاه تمام جهان را وادار می‌کند تا شمایلی جهانی از وحش برپا کند، چنان‌که پیش‌تر در کشور خود، در هنگام قانون یکشنبه، انجام داده بود.

و با آن معجزاتی که قدرت داشت در حضور وحش انجام دهد، ساکنان زمین را می‌فریبد و به ساکنان زمین می‌گوید که برای آن وحش که از شمشیر زخمی شده بود و باز زنده ماند، تصویری بسازند. و قدرت داشت که به تصویرِ وحش جان ببخشد تا تصویرِ وحش سخن بگوید و باعث شود هر که تصویرِ وحش را پرستش نکند کشته شود. و همه را، کوچک و بزرگ، توانگر و فقیر، آزاد و برده، وادار می‌کند که نشانی بر دست راست یا بر پیشانی خود بگیرند؛ و تا هیچ‌کس نتواند بخرد یا بفروشد، مگر کسی که آن نشان، یا نامِ وحش، یا عددِ نامِ او را دارد. مکاشفه ۱۳:۱۴-۱۷.

آخاب، هیرودس، ده پادشاهِ امپراتوری روم و ده پادشاهِ سازمان ملل متحد نمادِ آن اژدهایی‌اند که برای جنگ با مقدسان می‌رود، زیرا همواره این معشوقِ ایزابل است که کارِ تعقیب و آزارِ کسانی را که ایزابل آنان را بدعت‌گذار می‌خوانَد انجام می‌دهد.

«از این رو، هرچند اژدها در وهله نخست نمایانگر شیطان است، در معنای ثانوی نماد روم بت‌پرست است.» مناقشه عظیم، ۴۳۹.

در هنگام زلزلهٔ قانون یکشنبه، «هفت‌هزار» نفر «کشته» می‌شوند. در کتاب دانیال، باب یازدهم، آیهٔ چهل‌ویک، «بسیاری سرنگون می‌شوند». آنان که با رسیدن قانون یکشنبه سرنگون می‌شوند، ادونتیست‌های روز هفتمِ لاودیکیه‌ای هستند که خود را برای بحران آماده نکرده‌اند. عدد «هفت‌هزار» نمایانگر باقی‌ماندگان قوم خداست. خدا در بحران کوه کرمل ـ که نمایانگر بحران قانون یکشنبه است ـ به ایلیا گفت که «هفت‌هزار نفر در اسرائیل» هستند که برای بعل زانو نزده‌اند. رسول پولس نیز به این موضوع اشاره می‌کند.

پس می‌گویم: آیا خدا قوم خود را رد کرده است؟ حاشا! زیرا من نیز اسرائیلی‌ام، از نسل ابراهیم، از قبیلۀ بنیامین. خدا قوم خود را که از پیش می‌شناخت، رد نکرده است. مگر نمی‌دانید کتاب مقدس دربارۀ ایلیا چه می‌گوید؟ که چگونه نزد خدا بر ضد اسرائیل شفاعت می‌کند و می‌گوید: «ای خداوند، پیامبران تو را کشته‌اند و مذبح‌های تو را ویران کرده‌اند؛ و من تنها مانده‌ام و جان مرا می‌طلبند.» اما پاسخ خدا به او چیست؟ «برای خود هفت‌هزار مرد نگاه داشته‌ام که در برابر بتِ بعل زانو خم نکرده‌اند.» پس در همین زمان حاضر نیز بقیتی بر حسب برگزیدگیِ فیض وجود دارد. رومیان ۱۱:۱‏-‏۵.

واژه‌های «هفت هزار» نمایانگر بازمانده‌ای از قوم خداست، اما باید زمینه‌ای که در آن به‌طور نمادین مشخص می‌شوند در نظر گرفته شود. مردانی که در زلزلهٔ قانون یکشنبه سرنگون می‌شوند، بازماندهٔ ادونتیست‌های روز هفتمِ بی‌وفا هستند که همان‌جا و همان‌دم به‌دست بابلِ روحانیِ مدرن به اسارت گرفته می‌شوند. در تاریخ نبویِ اسرائیلِ باستانیِ حقیقی، هنگامی که بابل برای بارِ دوم از میانِ سه بار اورشلیم را ویران ساخت، «هفت هزار» نفر از مردانِ «نیرومند» «آن سرزمین» به‌عنوان بازمانده به اسارت برده شدند.

و او یهویاکین را به بابل برد، و نیز مادر پادشاه، زنان پادشاه، افسران او و توانمندانِ آن سرزمین را؛ ایشان را از اورشلیم به بابل به اسارت برد. و همه مردانِ نیرومند، یعنی هفت‌هزار نفر، و هزار صنعتگر و آهنگر، همه آنان که قوی و آمادهٔ جنگ بودند، ایشان را نیز پادشاه بابل به اسارت به بابل برد. و پادشاه بابل، متنیا، عموی او را به جای وی پادشاه ساخت و نام او را به صدقیا تغییر داد. دوم پادشاهان ۲۴:۱۵–۱۷.

وقتی جبارانِ اورشلیم در هنگامِ زلزلهٔ قانون یکشنبه سرنگون می‌شوند، «وای سوم به‌زودی می‌آید. و فرشتهٔ هفتم در شیپور خود دمید.» وای سوم همان شیپور هفتم است که فرشتهٔ هفتم در آن می‌دمد. در «ساعتِ» «زلزلهٔ» قانون یکشنبه—اسلام ضربه می‌زند!

یکی از ویژگی‌های اصلی اسلام در «ویلِ» نخست و دوم، این واقعیت تاریخی بود که شیوهٔ جنگی آنان با تاکتیک‌های معمول جنگ در تاریخ، در همان دوره‌ای که نقش نبوی خود را ایفا می‌کردند، متفاوت بود. شیوهٔ جنگی‌شان حملهٔ ناگهانی و غیرمنتظره بود. واژهٔ «assassin» از شیوه‌های جنگجویان اسلامی در آن دورهٔ تاریخ ریشه گرفته است. حملات آنان مانند کامیکازه‌های ژاپنی در جنگ جهانی دوم بود. جنگجویان اسلامی هنگام ترورِ هدف خود انتظار مرگ داشتند. از این رو، یکی از رسوم رایج برای آنان این بود که برای آمادگی برای مرگ، پیش از حمله با حشیش مست شوند تا ترس از مرگ را فروبنشانند. هنگامی که به قربانیان خود ضربه می‌زدند، این کار ناگهانی و غیرمنتظره بود، و اتکای آنان به حشیش برای رسیدن به حالت ذهنی مطلوب، در کنار حملهٔ پنهانی، به سبب پیوندش با واژهٔ حشیش، مبنای ریشه‌شناختی واژهٔ «assassin» را شکل داد.

وای سوم و کرنای هفتم «به‌زودی می‌آیند».

به همین ترتیب، در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، پیام‌آورِ عهد «ناگهان» به هیکل خویش آمد. خواهر وایت «ناگهانی بودن» آمدنِ پیام‌آورِ عهد را چنین تعریف کرد که آمدنش «غیرمنتظره» بود. بنابراین هر چهار «آمدن» که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تحقق یافتند، غیرمنتظره و ناگهانی بودند.

آمدن مسیح به‌عنوان کاهن اعظمِ ما به قدس‌الاقداس، برای تطهیر قدس، که در دانیال ۸:۱۴ بیان شده است؛ آمدن پسر انسان نزد قدیم‌الایام، چنان‌که در دانیال ۷:۱۳ ارائه شده است؛ و آمدن خداوند به هیکل خود، که ملاکی آن را پیشگویی کرده است، همگی توصیفِ یک رویداد واحدند؛ و این همچنین با آمدن داماد به عروسی، که مسیح آن را در مَثَلِ ده باکره در متی ۲۵ توصیف کرده است، نشان داده شده است. مناقشه عظیم، ۴۲۶.

مثل ده باکره عیناً تکرار می‌شود؛ بنابراین هر چهار «آمدن» که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تحقق یافتند، در زلزله‌ای که همان قانون یکشنبه است، بار دیگر عیناً تحقق خواهند یافت. خواهر وایت در تفسیر مثل باکرگان، بر گواهی‌ای می‌افزاید که ناگهانی و غیرمنتظره بودنِ نمادین‌شده در زلزلهٔ قانون یکشنبه را نشان می‌دهد؛ رخدادی که تحقق کاملِ فریاد نیمه‌شب است.

منش در بحران آشکار می‌شود. هنگامی که در نیمه‌شب ندایی جدی بانگ برآورد: «اینک داماد می‌آید؛ بیرون روید به استقبال او»، دوشیزگان خفته از خواب برخاستند و آشکار شد چه کسی برای آن رویداد تدارک دیده است. هر دو دسته غافلگیر شدند، اما یکی برای تنگنا آماده بود و دیگری بی‌تدارک یافت شد. منش به‌وسیله شرایط آشکار می‌شود. تنگناها عیار راستین منش را آشکار می‌کنند. حادثه‌ای ناگهانی و پیش‌بینی‌نشده، داغی یا بحرانی، بیماری یا رنجی غیرمنتظره، چیزی که جان را رو‌در‌رو با مرگ می‌نشاند، درون‌مایه راستین منش را برملا خواهد کرد. آنگاه آشکار می‌شود که آیا ایمانی راستین به وعده‌های کلام خدا هست یا نه. آشکار می‌شود که آیا جان از فیض نیرو می‌گیرد یا نه، آیا در ظرف، برای چراغ، روغنی هست یا نه.

روزهای آزمون برای همه فرا می‌رسد. در برابر آزمون و سنجش خدا چگونه رفتار می‌کنیم؟ آیا چراغ‌هایمان خاموش می‌شوند؟ یا هنوز آنها را روشن نگه می‌داریم؟ آیا با پیوند با او که سرشار از فیض و راستی است، برای هر پیشامدی آماده‌ایم؟ پنج باکرۀ دانا نمی‌توانستند شخصیت خود را به پنج باکرۀ نادان منتقل کنند. شخصیت باید به‌صورت فردی توسط خود ما شکل بگیرد. ریویو اند هرالد، ۱۷ اکتبر ۱۸۹۵.

هنگام زلزلهٔ قانون یکشنبه، ایالات متحده دیگر ششمین پادشاهیِ پیشگویی‌های کتاب مقدس نخواهد بود. باقی‌ماندهٔ هفت هزار نفری از ادونتیست‌های لائودیکیه‌ای که برای بحران آماده نشده‌اند، سرشتی آمادهٔ دریافتِ نشانِ وحش را آشکار خواهند کرد. سپس اسلام ناگهان و غیرمنتظره فرا می‌رسد، زیرا "وایِ سوم به‌زودی می‌آید" هنگامی که "فرشتهٔ هفتم" شیپور می‌دمد!

چهار «آمدن» که همگی در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تحقق یافتند، سپس تکرار می‌شوند. آمدن نخست آغاز داوری را مشخص کرد، در تحققِ کتاب دانیال، باب هشت، آیهٔ چهارده. این امر پیام فرشتهٔ اول را تأیید کرد که اعلام می‌کرد «ساعتِ» داوریِ او فرا رسیده است. آن تحقق، نمادِ «ساعتِ» زلزله است که از قانون یکشنبه آغاز می‌شود و همان «ساعتی» است که در آن اسلام به‌سبب تصویب قانون یکشنبه، «داوریِ او» را بر ایالات متحده می‌آورد.

فرستادهٔ عهد در باب سومِ ملاکی، ناگهان به هیکلی آمد که او در طی چهل‌وشش سال، از 1798 تا 1844، برپا کرده بود، تا با «لاویانِ» تاریخِ میلرایتی عهد ببندد. در هنگام زلزلهٔ قانون یکشنبه، فرستادهٔ عهد ناگهان می‌آید تا وارد هیکلِ استخوان‌های خشکِ مردگانِ برخاسته شود و با «لاویانِ» تاریخِ صد و چهل و چهار هزار عهد ببندد.

در هنگام زلزلهٔ قانون یکشنبه، پسر انسان نزد پدر می‌آید تا در تحقق آنچه در دانیال باب هفتم آیهٔ سیزدهم آمده است، پادشاهی را دریافت کند، چنان‌که در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ چنین کرد؛ زیرا در «ساعتِ» آن زلزله، «صداهایی در آسمان» هستند که اعلام می‌کنند: «پادشاهی‌های این جهان از آنِ خداوند ما و مسیح او شده‌اند، و او تا ابدالآباد سلطنت خواهد کرد.» و آن بیست و چهار پیر که بر تخت‌های خود در حضور خدا نشسته بودند، به روی صورت‌های خود افتادند و خدا را پرستش کردند و گفتند: «تو را شکر می‌گوییم، ای خداوند خدای قادر مطلق، که هستی و بودی و خواهی آمد؛ زیرا قدرت عظیم خود را به دست گرفته‌ای و سلطنت کرده‌ای.»

در ساعتِ زلزله، زمانی که داوریِ او فرا رسیده است، آن دو شاهد که پیش‌تر در همان خیابانی که در آن کشته شده بودند زنده شده‌اند، برپا می‌ایستند. آنگاه، همچون لشکری نیرومند، به آسمان برده می‌شوند، در حالی که باقی‌ماندهٔ هفت‌هزار نفر از ادونتیست‌های لاودیکیه‌ای سرنگون می‌شوند. در همان‌جا و همان‌دم، گندمِ دانا از علف‌های هرزِ نادان جدا شده است. سپس مسیح سلطنتِ خویش را در دست می‌گیرد و کرنای هفتم ـ که همان وایِ سوم نیز هست ـ به صدا درمی‌آید؛ این وایِ سوم ناگهان و غیرمنتظره فرا می‌رسد؛ و آنگاه «امّت‌ها» «خشمگین می‌شوند و خشم تو فرا رسیده است».

خشمگین کردن ملت‌ها نقش نبوی اسلام است و از ساعت زلزله آغاز می‌شود و تا پایان مهلت فیض بشر و سراسر هفت بلای آخر ادامه می‌یابد؛ همان بلاهایی که با عبارت «خشم تو فرارسیده است» معرفی می‌شوند. در فاصلهٔ میان قانون یکشنبه در ایالات متحده و پایان مهلت فیض—جایی که خشم خدا در هفت بلای آخر آشکار می‌شود—«وای سوم» (نمادی از اسلام)، «کرنای هفتم» (نمادی از اسلام) و «خشمگین شدن ملت‌ها» (نمادی از اسلام) سه شاهد نمادین فراهم می‌کنند که نشان می‌دهند پیام ندای نیمه‌شب تحققِ ظهور اسلام در هنگام قانون یکشنبه است.

همان‌گونه که در آغازِ جنبش میلری بود، پیام فریاد نیمه‌شب اصلاحِ یک پیشگوییِ ناکام بود. در تاریخ میلری، شکست در وقوعِ رویدادی بود که پیش‌بینی شده بود رخ دهد. در آغازِ تاریخ میلری، فیلادلفیان پیشگوییِ ناکام خود را اعلام کردند، زیرا خدا دستِ خود را بر اشتباهی در جدول ۱۸۴۳ گذاشته بود.

در جنبش لائودیکیه‌ای در پایان Future for America، خدا هرگز دست خود را روی آن اشتباه نگذاشت. این دست‌های انسانی بودند که این حقیقت را پوشاندند که زمان دیگر نباید در کاربرد نبوی به کار رود. دست‌های انسانی نمایانگر اعمال انسانی‌اند.

در جنبش پایانیِ یکصد و چهل و چهار هزار نفر، خطای به‌کارگیری زمان گناه بود، زیرا به‌کارگیری زمان نبوی دیگر نباید به کار می‌رفت. نمونهٔ این کاربرد گناه‌آلودِ زمان، نادیده گرفتن فرمان خدا از سوی موسی برای ختنه کردن پسرش بود، و همچنین نادیده گرفتن فرمان خدا از سوی عُزّا که فقط کاهنان می‌توانستند به تابوت دست بزنند. اینکه هیچ‌یک از آن کردارها یا ترکِ کردارهای گناه‌آلود از سوی قوم خدا انجام گیرد، مطابق ارادهٔ خداوند نبود. گناه تنها یک تعریف دارد و آن تعدّی از شریعت است. موسی از شریعت خدا دربارهٔ ختنه تعدّی کرد، عُزّا از شریعت خدا دربارهٔ قدس تعدّی کرد و این جنبش از شریعت نبویِ خدا تعدّی کرد. اسرائیل باستان امانت‌دار شریعت خدا شد و جنبش ادونتیست در آغاز و پایانش نیز امانت‌دار حقایق نبویِ خدا شد.

در پریشانی‌اش، صفوره بی‌درنگ خود عملِ ختنهٔ پسرشان را انجام داد، و بدین‌سان نمایانگرِ توبه‌ای شد که کسانی که در این جنبش دخیل بودند می‌بایست فوراً به‌خاطرِ سستیِ گناه‌آلودِ اجازه دادن به پیوند خوردنِ کاربردِ زمان با پیام از خود نشان دهند. داود نیز به‌سببِ کارِ عُزّا توبهٔ عمیقی می‌کند. این‌که جنبش استدلال کند که کاربردِ زمان در پیشگوییِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ به‌نوعی درست بوده، و به‌نحوی ارادهٔ خدا بوده است، به معنای استدلال بر این است که موسی و صفوره واقعاً لازم نبود به فرامینِ صریحِ خدا پایبند باشند، و اینکه خدا واقعاً اهمیتی نمی‌داد که عُزّا به تابوت دست بزند. ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ یک پیشگوییِ نادرست بود، و عنصری که نادرست بود، عنصرِ زمان بود.

این حقایق در مقالهٔ بعدی بیشتر مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

خداوند به من نشان داده است که پیام فرشته سوم باید منتشر شود و به فرزندان پراکنده خداوند اعلام گردد، و نباید آن را به زمان گره زد؛ زیرا زمان دیگر هرگز آزمونی نخواهد بود. دیدم که برخی از موعظه درباره زمان دچار هیجان کاذب می‌شوند؛ و اینکه پیام فرشته سوم از مسئله زمان نیرومندتر است. دیدم که این پیام می‌تواند بر بنیان خود بایستد و برای تقویت خود به زمان نیاز ندارد، و با قدرتی عظیم پیش خواهد رفت و کار خود را انجام خواهد داد، و در عدالت کوتاه و به انجام خواهد رسید. تجربه‌ها و دیدگاه‌ها، ص ۴۸.