«خادمان و مردم اعلام میکردند که نبوتهای دانیال و مکاشفه، اسراری نامفهوماند. اما مسیح شاگردان خود را به سخنان دانیال نبی دربارهٔ وقایعی که میبایست در زمان ایشان رخ دهد ارجاع داد و فرمود: “هر که میخواند، بفهمد.” متی 24:15. و این ادعا که مکاشفه رازی است که نباید فهمیده شود، بهوسیلهٔ خودِ عنوان این کتاب رد میشود: “مکاشفهٔ عیسی مسیح که خدا آن را به او داد تا اموری را که باید بهزودی واقع شود، به بندگان خود نشان دهد.... خوشا به حال آن که میخواند، و آنان که سخنان این نبوت را میشنوند و آنچه را که در آن مکتوب است نگاه میدارند، زیرا وقت نزدیک است.” مکاشفه 1:1–3.»
نبی فرماتے ہیں: ’’مبارک ہے وہ جو پڑھتا ہے‘‘—کچھ ایسے ہیں جو پڑھیں گے ہی نہیں؛ برکت اُن کے لیے نہیں۔ ’’اور وہ جو سنتے ہیں‘‘—کچھ ایسے بھی ہیں جو نبوتوں کے بارے میں کچھ بھی سننے سے انکار کرتے ہیں؛ برکت اس گروہ کے لیے نہیں۔ ’’اور اُن باتوں پر عمل کرتے ہیں جو اُس میں لکھی ہیں‘‘—بہت سے لوگ مکاشفہ میں موجود تنبیہوں اور ہدایات پر دھیان دینے سے انکار کرتے ہیں۔ اِن میں سے کوئی بھی اُس موعودہ برکت کا دعویٰ نہیں کر سکتا۔ جو سب لوگ نبوت کے مضامین کا تمسخر اڑاتے ہیں، اور اُن علامتوں کا مذاق اڑاتے ہیں جو یہاں سنجیدگی کے ساتھ دی گئی ہیں، اور جو اپنی زندگیوں کی اصلاح کرنے اور ابنِ آدم کی آمد کے لیے تیار ہونے سے انکار کرتے ہیں، وہ برکت سے محروم رہیں گے۔
با توجه به گواهیِ الهام، چگونه انسانها جرأت میکنند تعلیم دهند که مکاشفه رازی است فراتر از دسترس فهم بشری؟ این رازی مکشوف است، کتابی گشوده. مطالعهٔ مکاشفه ذهن را به سوی نبوتهای دانیال هدایت میکند، و هر دو مهمترین تعلیم را، که از جانب خدا به انسانها داده شده است، دربارهٔ رویدادهایی که در پایان تاریخ این جهان رخ خواهد داد، ارائه میدهند.» جدال عظیم، 340.
«مطالعۀ مکاشفه ذهن را به سوی نبوتهای دانیال رهنمون میسازد.» برخی اشخاص نبوت را تنها در کتاب دانیال میبینند. اما دانیال دو خطِ حقیقت را عرضه میکند، و حقایقی که نبوتهای او را نمایندگی میکنند در شش بابِ آخر کتاب او قرار دارند. شش بابِ نخست، نبوتِ مصوَّر را ارائه میکنند که، به طور کلی، همچنان ناشناخته مانده است. پیش از آنکه شش بابِ نخست دانیال را بررسی کنیم، توضیح خواهیم داد که چرا در واقع فقط دو نبوت در شش بابِ آخر دانیال نمایان شده است. خواهر وایت با اشاره به دو رودخانۀ بزرگِ شِنعار، آن دو نبوت را نشان میدهد. هنگامی که نمادگراییای را که او بیان میکند بپذیریم، کلیدِ دیدنِ دو، و فقط دو، نبوت را در شش بابِ آخر دانیال مییابیم.
«نوری که دانیال از خدا دریافت کرد، بهویژه برای این ایام آخر عطا شده بود. رؤیاهایی که او در کنار اولای و حدّاقل، آن نهرهای عظیم شنعار، دید، اکنون در حال تحقق یافتناند، و همهٔ رویدادهای پیشگوییشده بهزودی به وقوع خواهند پیوست.» Testimonies to Ministers, 112.
رؤیای فصل هشتم در کنار رود اولای عطا شد.
در سالِ سومِ سلطنتِ بلشصرِ پادشاه، پس از آن رؤیایی که نخست بر من، یعنی بر من دانیال، ظاهر شده بود، رؤیایی بر من ظاهر گردید. و در رؤیا دیدم؛ و چون میدیدم، واقع شد که در شوشنِ قصر، که در ولایتِ عیلام است، بودم؛ و در رؤیا دیدم که نزد نهرِ اولای بودم. دانیال ۸:۱، ۲
وقتی آن بند را از کتاب *Testimonies to Ministers* برگرفتیم، جایی که خواهر وایت به «اولای و حدّاقل» اشاره کرد و آنها را «رودهای بزرگ شنعار» نامید، در واقع آن بند را از یکی از مهمترین تفاسیر دربارهٔ مطالعهٔ کتابهای دانیال و مکاشفه در نوشتههای خواهر وایت جدا میکردیم. او در آن بخش میگوید: «نیاز به مطالعهای بسیار دقیقتر از کلام خدا وجود دارد؛ بهویژه دانیال و مکاشفه باید توجهی را به خود معطوف دارند که هرگز پیش از این در تاریخ کار ما نداشتهاند.»
اگر ہم ابھی دانیال باب آٹھ سے نقل کی گئی پہلی دو آیات کا بغور مطالعہ کریں، تو وہ ایک ایسی حقیقت پر دو داخلی گواہیاں فراہم کرتی ہیں جسے اکثر نظرانداز کر دیا جاتا ہے۔ دانیال کہتا ہے، “بلشضر کی” “تیسرے سال میں” “مجھ پر ایک رؤیا ظاہر ہوئی۔” پھر وہ اضافہ کرتا ہے، “اس کے بعد جو ابتدا میں مجھ پر ظاہر ہوئی تھی۔” اس آیت کو دو طریقوں سے سمجھا جا سکتا ہے، اور دونوں صورتوں میں نتیجہ ایک ہی نکلتا ہے۔
فرشتہ جبرائیل ہی وہ تھا جس نے دانی ایل پر نبوتی روشنی آشکار کی، جیسا کہ اس نے تمام انبیاء کے ساتھ کیا، کیونکہ آسمانی نور بردار کی حیثیت سے اُس نے شیطان کی جگہ لے لی تھی۔ اس کا مطلب یہ ہے کہ صحائف میں پائی جانے والی ہر نبوتی قاعدہ بندی جبرائیل کی رہنمائی میں تھی۔ دانی ایل نے اسے سمجھا ہو یا نہ سمجھا ہو، باب آٹھ کی آیت اوّل میں وہ نہ صرف ایک اہم نبوتی مشاہدہ کی نشان دہی کر رہا ہے، بلکہ وہ اسی آیت میں اُس اہم نبوتی مشاہدہ کے دو گواہ بھی فراہم کرتا ہے۔ دانی ایل نے آیت اوّل میں یہ قلم بند کیا کہ اُسے ایک رویا اُس رویا سے پہلے دی گئی تھی جو اُسے دریائے اُلای کے کنارے ملی۔ دریائے اُلای کے پاس والی رویا بلشضر کے تیسرے سال میں آئی۔ اور دریائے اُلای کی رویا سے پہلے والی رویا بلشضر کے پہلے سال میں آئی۔
در سال اوّل بلشصر، پادشاه بابل، دانیال خوابی و رؤیاهای سر خویش را بر بستر خود دید؛ آنگاه خواب را نوشت و خلاصهٔ امور را بیان کرد. دانیال ۷:۱.
در آیهٔ نخستِ باب هشتم، دانیال تصریح میکند که او نیز در سالِ اولِ بِلشَصَّر رؤیایی داشته است، زیرا میگوید: «بعد از آنچه نخست بر من ظاهر شد.» آیا رؤیای اولای پس از رؤیای سالِ اولِ بِلشَصَّر ظاهر شد، یا آن رؤیا پس از نخستینِ آن دو رؤیای موازی پدیدار گشت؟ هر دو پاسخ درست است. رؤیای نهرِ اولای همان رؤیای باب هفتم است. جبرائیل اصلِ نبویِ «تکرار و بسط» را بهکار میگیرد، و همزمان قاعدهٔ این را نیز که بر شهادتِ دو تن، امری ثابت میگردد. هر دو رؤیا به پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدس میپردازند.
رؤیای فصل هفتم، آن پادشاهیها را همچون درندگان به تصویر میکشد و بدینسان بر آنها تأکید کرده، ایشان را در چارچوب قدرت مدنیشان عرضه میدارد. رؤیای فصل هشتم، همان پادشاهیها را با نمادهایی برگرفته از خدمت قدس خدا به تصویر میکشد، هرچند هر یک از آن نمادهای خدمت قدس عمداً تحریف شدهاند تا عبادتی جعلی را بازنمایانند. دانیال هشت، همان پادشاهیهایی را به تصویر میکشد که در رؤیای فصل هفتم آمدهاند، اما آن پادشاهیها را در چارچوب دینیشان قرار میدهد.
دانیال کے آٹھویں باب کی اُولای کی رؤیا ساتویں باب کی رؤیا کو دہراتی اور اس کی توسیع کرتی ہے۔ ساتواں باب بائبلی نبوت کے مملکتوں کے شہری پہلو کی نشان دہی کرتا ہے، اور آٹھواں باب بائبلی نبوت کے مملکتوں کے مذہبی پہلو کی نشان دہی کرتا ہے۔ جب اس حقیقت کو پہچان لیا جائے، تو پھر یہ سمجھا جا سکتا ہے کہ ساتواں اور آٹھواں باب ایک ہی رؤیا ہیں۔ نویں باب میں جبرائیل آتا ہے تاکہ آٹھویں باب کی رؤیا میں زمانے کے عنصر کی توضیح دے۔ لہٰذا، اُولای کی رؤیا دانیال کی کتاب کے ساتویں، آٹھویں اور نویں ابواب کی نمائندگی کرتی ہے۔ اس کے بعد دسویں باب میں دریائے حدّیقِل متعارف کرایا جاتا ہے۔
در سال سومِ کورش، پادشاهِ فارس، امری بر دانیال—که او را بلطشصر مینامیدند—مکشوف گردید؛ و آن امر حق بود، لیکن زمانِ معیّن دراز بود؛ و او آن امر را فهمید و رؤیا را درک کرد. در آن ایام، من، دانیال، سه هفتهٔ کامل ماتم میگرفتم. نانِ لذیذ نخوردم، و گوشت و شراب به دهانم درنیامد، و خویشتن را به هیچ روی تدهین نکردم، تا آنکه سه هفتهٔ تمام به انجام رسید. و در روز بیستوچهارمِ ماهِ اوّل، هنگامی که بر کنارِ نهرِ عظیم، یعنی حدّاقل، بودم. دانیال 10:1–4.
رؤیای رود هِدِکِل تاریخ نبوّتیِ پادشاهِ شمال را معرفی میکند. این تاریخ با ازهمپاشیدنِ پادشاهیِ اسکندرِ کبیر آغاز میشود، و فراز و فرودِ تاریخِ پس از آن را مشخص میسازد؛ تاریخی که در نهایت، از فروپاشیِ قلمروِ پیشینِ اسکندرِ کبیر، تنها دو خصمِ باقیمانده از آن، یعنی یک پادشاهِ حقیقیِ جنوبی در برابر یک پادشاهِ حقیقیِ شمالی، برجای میمانند. سرانجام این تاریخ به تاریخِ پاپیّت میرسد، که سپس به پادشاهِ روحانیِ شمال بدل میشود و در پایانِ بابِ یازدهم به پایانِ خود میرسد؛ میکائیل برمیخیزد و مهلتِ آزمونِ بشر بسته میشود. خلاصهٔ ساده این است که رؤیای رود اُولای، رؤیای درونیِ قُدس و سپاهِ خداست، و رؤیای رود هِدِکِل، رؤیای بیرونیِ دشمنِ خدا و قومِ او در همان تاریخ است. این، همان اصلی را بهکار میگیرد که در هفت کلیسا و هفت مُهرِ مکاشفه یافت میشود.
«بسیاری از خادمان هیچ تلاشی برای توضیح مکاشفه به عمل نمیآورند. آنان آن را کتابی بیفایده برای مطالعه میخوانند. آن را کتابی مُهرشده میشمارند، زیرا مشتمل بر ثبتِ تمثیلها و نمادهاست. اما همان نامی که به آن داده شده است، یعنی «مکاشفه»، خود انکاری بر این پندار است. مکاشفه کتابی مُهرشده است، اما همچنین کتابی گشوده نیز هست. این کتاب رویدادهای شگفتانگیزی را ثبت میکند که قرار است در ایام آخرِ تاریخ این زمین به وقوع پیوندند. تعالیم این کتاب معیّن و روشناند، نه رازآلود و نامفهوم. در آن، همان رشتهٔ نبوتی دنبال میشود که در دانیال آمده است. خدا برخی نبوتها را تکرار کرده است، و بدینسان نشان داده است که باید به آنها اهمیت داده شود. خداوند اموری را که از اهمیت چندانی برخوردار نیستند، تکرار نمیکند.» Manuscript Releases, volume 8, 413.
همان تاریخِ درونی و بیرونی که در کتاب دانیال به تصویر کشیده شده است، در کتاب مکاشفه نیز از سر گرفته میشود. گذشته از نوری نبوی که از این دو رؤیا پدید میآید، همچنین تأییدی نیز بر روششناسیِ تفسیر کتابمقدسی وجود دارد که ویلیام میلر اتخاذ کرد، و پس از آن «Future for America». اگر بهدرستی مورد ملاحظه قرار گیرند، کتاب دانیال، و نیز کتاب مکاشفه، معدنهای طلای مطلقی برای تأیید اصول تفسیر نبویاند که کتابمقدس آنها را در درون خود شناسایی میکند.
اولای که مضمونِ درونی است و حدّاقل که مضمونِ بیرونی است، همچنین نمایانگرِ دو نبوّتاند که میبایست در «زمانِ آخر» گشوده شوند. اولای در «زمانِ آخر» در سالِ 1798 گشوده شد، و حدّاقل در «زمانِ آخر» در سالِ 1989 گشوده شد، هنگامی که، چنانکه در دانیال باب یازدهم، آیهٔ چهل توصیف شده است، کشورهایی که نمایانگرِ اتحادِ شورویِ سابق بودند، بهوسیلهٔ پاپیّت و ایالاتِ متحده جاروب شدند.
چون این حقایق شناخته شوند، آنگاه همچنین میتوان دریافت که آن دو رؤیا در واقع یک رؤیا هستند؛ همانگونه که تاریخ نبویِ هفت کلیسا و هفت مُهر، همان تاریخ نبوی واحد را نمایندگی میکنند. آنگاه آن دو رؤیا به همان وسیلهای بدل میشوند که خداوند در جنبش گذشتهٔ فرشتهٔ اول به کار برد، و آنچه خداوند در جنبش کنونی و آیندهٔ فرشتهٔ سوم به کار خواهد برد، تا فرایند آزمایشیای را پدید آورد که در دانیال باب دوازدهم، آیات نه و ده، بیان شده است.
و گفت: «ای دانیال، به راه خود برو؛ زیرا این سخنان تا زمان آخر بسته و مهر شده است. بسیاری طاهر خواهند شد و سفید گردانیده خواهند شد و آزموده خواهند شد؛ اما شریران به شرارت رفتار خواهند کرد؛ و هیچیک از شریران نخواهند فهمید، لیکن حکیمان خواهند فهمید.» دانیال ۱۲:۹، ۱۰
بهعنوان نمونهای از گشودهشدن مُهرِ حِدِّقِل در سال ۱۹۸۹، آنچه الهام گفته است در نظر بگیرید.
«در مکاشفه، همهٔ کتابهای کتابمقدس به هم میرسند و پایان مییابند. اینجا متممِ کتاب دانیال است. یکی نبوت است؛ دیگری مکاشفه. آن کتابی که مُهر شده بود، مکاشفه نیست، بلکه آن بخش از نبوت دانیال است که به ایام آخر مربوط میشود. فرشته فرمان داد: «اما تو، ای دانیال، کلام را مخفی دار و کتاب را تا زمانِ آخر مُهر کن.» دانیال 12:4.» اعمال رسولان، 585.
هم عولای و هم حدّاقل به ایام آخر مربوطاند، اما ادونتیسم تنها حاضر بوده است اذعان کند که سال ۱۷۹۸ «زمانِ آخرِ» دانیال بود، هنگامی که میبایست کتاب او گشوده شود. با این همه، بخشی از نبوت که «به ایام آخر مربوط است» بهدقیقتر همان شش آیهٔ پایانیِ فصل یازدهم دانیال است، زیرا آن آیات با برخاستنِ میکائیل در هنگامی پایان مییابند که مهلتِ آزمایشِ انسان بسته میشود.
رویای داوری، چنانکه در فصلهای هفتم، هشتم و نهم دانیال مشخص شده است، تا «زمان آخر» در سال ۱۷۹۸ مُهر و موم شده بود. نوری که پدید آمد (و رؤیای اولای که مُهر آن گشوده شد آن را به بار آورد) اعلام گشایش داوری تحقیقی بود، نه پایان داوری. نوری که با رؤیای حدّاقل گشوده شد، پایان داوری تحقیقی را مشخص میسازد، و نیز همان بخشی در دانیال است که «قسمتِ نبوتِ مربوط به ایام آخر» را در بر دارد.
گشوده شدن مهرها در سال ۱۷۹۸، آغاز داوریِ تحقیقی را اعلام کرد. گشوده شدن مهرها در سال ۱۹۸۹، نزدیکیِ پایانِ داوریِ تحقیقی را اعلام نمود. امضای آلفا و اُمگا بهآسانی در کتاب دانیال دیده میشود، اما تنها در صورتی که بدانید آن چیست و مایل باشید در پی آن بگردید.
जब दानिय्येल अध्याय ग्यारह, पद पैंतालीस में अनुग्रह-अवधि समाप्त होती है, तब अल्फ़ा और ओमेगा की छाप अंकित की जाती है। दानिय्येल का आरम्भ ठीक-ठीक यह दर्शाता है कि उसका अंत कहाँ होता है। यह शाब्दिक बाबुल और शाब्दिक इस्राएल के बीच एक शाब्दिक युद्ध से आरम्भ होता है, और शाब्दिक बाबुल विजयी होता है।
در سال سوم سلطنت یَهویاقیم، پادشاه یهودا، نبوکدنصر، پادشاه بابل، به اورشلیم آمد و آن را محاصره کرد. و خداوند یَهویاقیم، پادشاه یهودا، را با بخشی از ظروف خانهٔ خدا به دست او سپرد؛ و او آنها را به سرزمین شنعار، به خانهٔ خدای خود، برد و ظروف را به خزانهٔ خدای خویش وارد کرد. دانیال ۱:۱، ۲
در باب یازدهمِ دانیال، آیهٔ چهلوپنجم، جنگی روحانی میانِ بابلِ روحانی، که با «پادشاه شمال» نمادین شده است، و اسرائیلِ روحانی، که با «کوه مقدّسِ جلال» نمایانده شده است، به پایان میرسد، و اسرائیلِ روحانی بر بابلِ روحانی پیروز میگردد.
اور وہ اپنے شاہی خیموں کو دو سمندروں کے درمیان اُس جلیل القدر مقدس پہاڑ پر نصب کرے گا؛ تاہم وہ اپنے انجام کو پہنچے گا، اور کوئی اس کی مدد نہ کرے گا۔ اور اُس وقت میکائیل، وہ عظیم سردار جو تیری قوم کے فرزندوں کے لیے کھڑا رہتا ہے، اُٹھ کھڑا ہوگا؛ اور ایسی مصیبت کا وقت آئے گا جیسا قوم کے وجود میں آنے کے وقت سے لے کر اُس وقت تک کبھی نہ آیا ہوگا؛ اور اُس وقت تیری قوم میں سے ہر ایک جو کتاب میں لکھا ہوا پایا جائے گا، نجات پائے گا۔ دانی ایل 11:45؛ 12:1۔
کتابهای دانیال و مکاشفه یک کتاباند:
«کتابهای دانیال و مکاشفه یکی هستند. یکی نبوت است و دیگری مکاشفه؛ یکی کتابی مُهرشده است و دیگری کتابی گشوده. یوحنا اسراری را که رعدها بر زبان آوردند شنید، اما به او فرمان داده شد که آنها را ننویسد.» تفسیر کتابمقدس ادونتیستهای روز هفتم، جلد ۷، ۹۷۱.
دو کتاب، که در حقیقت یک کتاباند، شاهکارِ تعلیمِ نبویِ فرشته، جبرئیل، هستند. این را مینویسم در حالی که بهخوبی میدانم آنچه جبرئیل به دانیال و یوحنا رسانید، از عیسی بود، که آن را از پدر دریافت کرده بود. مقصود من این نیست که جبرئیل را رفعت دهم، بلکه آن است که مکاشفهٔ عمیقِ شواهدِ موجود در هر دو کتاب را برجسته سازم؛ شواهدی از اینکه چگونه آلفا و امگا، قواعدِ نبویِ تفسیرِ کتابمقدسی را طراحی کرد که قرار بود در درونِ آن دو کتاب بازنمایی شوند، اگر مایل به دیدن باشیم.
بگذارید به شما یادآوری کنم که در این مقطع، مقصود و نیت من ارائهٔ تفسیری از دو نبوتِ مربوط به رودهای اولای و حدّاقل نیست. مقصود و نیت من پرداختن به نبوتهای شش فصل نخستِ کتاب دانیال است. من صرفاً در پی آنم که نشان دهم کتابهای دانیال و مکاشفه، شاید، از عمیقترین و سنجیدهترین کتابهای کلام خدا باشند. این کتابها پیام نبوی را عرضه میکنند، و در همان حال شخصیت خدا را نیز آشکار میسازند، و نیز همان قواعدی را معین میکنند که اگر کسی بخواهد نبوتها را بشناسد و نیز آن یگانه را که این نبوتها را صادر فرموده است بشناسد، باید به کار بندد.
نمونهای دیگر از ماهیت عمیق این کتابها، ارائهٔ «هفت زمان» لاویان بیستوشش در کتاب دانیال است. نبوتِ «هفت زمان» قرار بود و هست که برای قوم خدا «سنگِ لغزش» باشد؛ هم در اسرائیلِ باستان، هم در جنبش میلریِ فرشتهٔ اول، و نیز در جنبش کنونی و آیندهٔ فرشتهٔ سوم. «سنگِ لغزش»، به تعریف ساده، چیزی است که آن را نمیبینی، هرچند آشکارا در آنجاست. بنابراین، هنگامی که «هفت زمان» را در کتاب دانیال تشخیص میدهی، میبینی که آشکارا در آنجاست، اما همچنین میبینی که از کسانی که بر آناند نبینند، پنهان است.
پنهان ساختن چیزی در حالی که از حیث دستوری آشکار و در برابر دیدگان است، دستاوردی ژرف است؛ امری که در هیچ رمان رازآلودِ بشری نمیتوان آن را گنجانید. این شاهکاری است، زیرا آنجا حاضر است، آشکارا در برابر دید هر که نخواهد لغزش خورد، اما دیدنش برای آنان که لغزش را برمیگزینند ناممکن است. به تعبیری، این همان «پنهان بودن در برابر دیدگان» است. این امر از رهگذرِ آمیزهای از انسانیت و الوهیت تحقق مییابد.
من این ادعا را مطرح میکنم، زیرا میخواهم در اینجا یادآور شوم که در ادونتیسم، دستکم از زمان انتشار Questions on Doctrine در سال 1957، تعلیمی کاتولیکی وجود داشته است، و همین تعلیم نیز در این جنبشِ حقیقتِ حاضرِ Future for America سر ناعادلانهٔ خود را برافراشته است. این اندیشه آن است که مسیح، در تجسّد، آن جسمی را که از مریم به ارث برده بود، برنگرفت. البته کسانی که از این تعلیم حمایت میکنند، آن را بدینگونه بیان نمیکنند، اما با این همه، تعلیم ایشان همین است. من آن را تعلیمی کاتولیکی مینامم، زیرا این مقدمه که جسمِ مسیح به همان اندازه پاک بود که جسمِ آدم پیش از آنکه گناه کند، عین همان منطقِ شیطانیای است که کلیسای کاتولیک در تعلیمِ بهاصطلاح «لقاحِ مطهر» خود به کار میبرد. و اگر با تعلیمِ بتپرستانهٔ «لقاحِ مطهر» آشنا نیستید، این تعلیم میآموزد که جسمِ مسیح، بهطور مافوقطبیعی، همانگونه ساخته شد که طبیعتِ فروترِ آدم، پیش از آنکه او و حوا گناه کنند، ساخته شده بود؛ یا بهعبارتی، چنانکه ادعا میشود، مسیح دارای طبیعتِ بیگناه و پیشاسقوطِ آدم بود. این تعلیم میآموزد که خودِ مریم نیز بهگونهای معجزهآسا، طبیعتِ جسمانیِ سقوطنکردهٔ آدم را، پیش از آنکه او گناه کند، دریافت کرده بود، تا بتواند ظرفی کامل برای روحالقدس باشد تا نوزادْ عیسی را در جسمِ کاملِ او متجسّد سازد.
البته، کسانی که در ادونتیسم همان نتیجهگیری را دربارهٔ جسم عیسی حفظ میکنند، به هیچ معجزهای دربارهٔ مریم استناد نمیکنند؛ اما آیات خواهر وایت و کتاب مقدس را تحریف میکنند تا همان مفهوم کاتولیکی را تعلیم دهند. چرا همین الآن از بحث کتاب دانیال منحرف شدم و روی از آن برتافتم؟ به آن پاسخ خواهم داد.
معجزانہ ساخت اور ترتیبِ دانی ایل اور مکاشفہ انسانیت اور الوہیت کے امتزاج سے انجام پائی۔ یسوع خدا کا کلام ہے، اور بائبل خدا کا کلام ہے۔ یسوع کی الٰہی اور انسانی فطرت کی کامل نمائندگی بائبل میں پائی جاتی ہے۔ اس کے الفاظ الٰہی ہیں اور دلوں اور ذہنوں کو بدل دینے کی تخلیقی قدرت اپنے اندر رکھتے ہیں۔ یہی الفاظ وہی قدرت ہیں جس نے سب چیزوں کو وجود میں لایا۔ لیکن وہ اشخاص جنہیں خدا نے بائبل کو قلم بند کرنے کے لیے اپنے آلات کے طور پر چُنا، سب کے سب گنہگار تھے۔ اس مساوات کا انسانی پہلو گرے ہوئے انسانوں سے ظاہر ہوتا ہے۔ بائبل انسانی اور الٰہی دونوں کا امتزاج ہے، اور انبیا گنہگار تھے، جیسا کہ آدم کی ہر اولاد رہی ہے۔ مسیح نے کبھی خیال، قول یا عمل میں گناہ نہ کیا۔ لیکن اُس نے چار ہزار برس کی تنزلی کے بعد مریم کا جسم اختیار کیا۔ اگر اُس نے حقیقتاً آدم کے گناہ کرنے سے پہلے آدم کی کم تر جسمانی فطرت اختیار کی ہوتی، تو یہ لازم آتا کہ بائبل کا ہر مصنف بھی بے گناہ ہوتا۔
کتاب دانیال میں ’’سات زمانے‘‘ کا ’’کھلے عام پوشیدہ ہونا‘‘ نہ صرف اُن الفاظ کے ذریعے عمل میں آیا جو دانیال نے قلم بند کیے، بلکہ مزید اُن گرے ہوئے انسانوں کے ذریعے بھی جنہوں نے کنگ جیمز بائبل کا ترجمہ کیا۔ گرے ہوئے انسانوں نے کتابِ دانیال کو دو مرتبہ چھوا، اور جو کچھ انجام پایا، وہ خدا کی الٰہی مشیّت بھری نگرانی کے بغیر کسی بھی انسان کے لیے ممکن نہ تھا۔
در مقالۀ بعدی خود آغاز خواهیم کرد به نشان دادن اینکه چگونه الوهیت و انسانیت «هفت زمان» مذکور در لاویان بیستوشش را در کتاب دانیال آشکارا در برابر دیدگان پنهان ساختند، زیرا خدا از پیش میدانست، بلکه حتی چنین مقدر کرده بود، که این امر برای هر دو گروه، هم آنان که در جنبش فرشتۀ اول بودند و هم آنان که در جنبش فرشتۀ سوم بودند، «سنگِ لغزش» آزمون باشد.
«نوری که دانیال از خدا دریافت کرد، بهویژه برای این ایام آخر عطا شد. رؤیاهایی که او بر کرانههای اولای و حدّاقل، آن نهرهای بزرگ شِنعار، دید، اکنون در حال تحقق یافتناند، و همهٔ وقایعی که پیشگویی شدهاند، بهزودی به وقوع خواهند پیوست.» Testimonies to Ministers, 112.