هفته‌ای که مسیح عهد را استوار ساخت، نمایانگر دوره‌ای بود از تعمید او تا زمانی که مسیح در قدس آسمانی به هنگام سنگسار شدن استیفان برخاست.

Pero él, lleno del Espíritu Santo, puestos los ojos firmemente en el cielo, vio la gloria de Dios, y a Jesús que estaba de pie a la diestra de Dios; y dijo: He aquí, veo los cielos abiertos, y al Hijo del hombre que está de pie a la diestra de Dios. Entonces ellos, dando grandes voces, se taparon los oídos, y arremetieron a una contra él; y echándole fuera de la ciudad, le apedrearon; y los testigos pusieron sus ropas a los pies de un joven que se llamaba Saulo. Y apedreaban a Esteban, mientras él invocaba a Dios, diciendo: Señor Jesús, recibe mi espíritu. Y puesto de rodillas, clamó a gran voz: Señor, no les tomes en cuenta este pecado. Y habiendo dicho esto, durmió. Hechos 7:55–60.

هنگامی که استیفان سنگسار شد و میکائیل برخاست، انجیل به سوی امّت‌ها رفت، زیرا تا آن زمان انجیل به یهودیان محدود بود.

“پس فرشته گفت: «او با بسیاری برای یک هفته [هفت سال] عهد را استوار خواهد ساخت.» به‌مدت هفت سال پس از آن‌که نجات‌دهنده خدمت خود را آغاز کرد، مقرر بود انجیل به‌ویژه برای یهودیان موعظه شود؛ سه سال و نیم به‌وسیله خودِ مسیح، و پس از آن به‌وسیله رسولان. «و در وسط هفته قربانی و هدیه را موقوف خواهد ساخت.» دانیال 9:27. در بهار سال 31 میلادی، مسیح، آن قربانیِ حقیقی، بر جلجتا تقدیم شد. آنگاه پرده هیکل از بالا تا پایین به دو پاره شد، و نشان داد که قداست و معنای خدمت قربانی از میان رفته است. زمان آن فرارسیده بود که قربانی و هدیه زمینی متوقف شود.

«آن یک هفته—هفت سال—در سال ۳۴ میلادی به پایان رسید. سپس یهودیان با سنگسار استیفان، ردّ انجیل را از سوی خود به‌طور نهایی مُهر کردند؛ شاگردانی که بر اثر جفا پراکنده شده بودند، «در همه‌جا کلام را موعظه می‌کردند» (اعمال ۸:۴)؛ و اندکی بعد، شائولِ جفاکننده ایمان آورد و به پولُس، رسولِ امّت‌ها، تبدیل شد.» آرزوی اعصار، ۲۳۳.

در سال ۳۴، هفتهٔ مقدّس (دو هزار و پانصد و بیست روز) به پایان رسید و اسرائیلِ باستان از خدا مطلّقه شد؛ مهلتِ آزمایش ایشان به‌کلی بسته شده بود. در آن هنگام، مکافاتِ وارد بر اسرائیلِ باستان به سبب ردّ عهد و به سبب مصلوب ساختنِ پسرِ خدا، در معرض داوریِ اجراییِ خدا قرار گرفت. خدا در بردباریِ رحیمانهٔ خویش، نابودیِ اورشلیم را تا محاصره و ویرانیِ آن در سال ۶۶ میلادی تا سال ۷۰ میلادی به تأخیر انداخت.

آیات باب نهم دانیال که هفته‌ای را مشخص می‌کنند که در آن مسیح عهد را استوار ساخت، همچنین معین می‌سازند که رومِ بت‌پرست (آن «رئیسی که خواهد آمد») شهر و مقدِس را ویران خواهد کرد؛ اما خداوند در رحمتِ دیرخشمِ خویش، به فرزندانِ اسرائیلِ کهن فرصت داد تا انجیل را بشنوند و همان‌گونه که پدرانشان در طی دورهٔ هفت‌سالهٔ خدمتِ مسیح و شاگردان در میان ایشان کرده بودند، تصمیمی بگیرند.

«در مدت نزدیک به چهل سال پس از آن‌که هلاکت اورشلیم به‌وسیلهٔ خودِ مسیح اعلام شده بود، خداوند داوری‌های خویش را بر شهر و ملت به تأخیر انداخت. شگفت‌انگیز بود بردباریِ درازمدتِ خدا نسبت به ردکنندگانِ انجیل او و قاتلانِ پسرش. مَثَلِ درختِ بی‌ثمر، نمایانگرِ نحوهٔ رفتارِ خدا با قوم یهود بود. فرمان صادر شده بود که: “آن را ببُر؛ چرا زمین را نیز بیهوده اشغال کند؟” (لوقا ۱۳:۷)، اما رحمتِ الهی آن را اندکی دیگر باقی گذاشته بود. هنوز در میان یهودیان بسیاری بودند که از شخصیت و کارِ مسیح بی‌خبر بودند. و فرزندان از فرصت‌ها بهره‌مند نشده بودند و نوری را دریافت نکرده بودند که والدینشان آن را خوار شمرده بودند. خدا از طریق موعظهٔ رسولان و همکاران ایشان، سبب می‌شد که نور بر آنان بتابد؛ به ایشان اجازه داده می‌شد ببینند که نبوت چگونه تحقق یافته بود، نه فقط در ولادت و زندگیِ مسیح، بلکه در مرگ و رستاخیز او نیز. فرزندان به سبب گناهانِ والدین محکوم نشدند؛ اما هنگامی که با آگاهی از تمامی نوری که به والدینشان داده شده بود، نورِ افزون‌تری را که به خودشان عطا شده بود رد کردند، در گناهانِ والدین شریک شدند و پیمانهٔ عصیانِ خویش را لبریز ساختند.»

رنجِ درازِ خدا نسبت به اورشلیم، فقط یهودیان را در سرسختیِ بی‌توبگیِ ایشان استوارتر ساخت. آنان با نفرت و قساوتی که نسبت به شاگردانِ عیسی نشان دادند، آخرین پیشنهادِ رحمت را رد کردند. آنگاه خدا حمایتِ خود را از ایشان برداشت و قدرتِ بازدارندهٔ خویش را از شیطان و فرشتگانِ او بازپس گرفت، و آن قوم به سلطهٔ پیشوایی واگذار شد که خود برگزیده بود. فرزندانِ او فیضِ مسیح را، که ایشان را قادر می‌ساخت تا امیالِ شریرانهٔ خویش را مهار کنند، خوار شمرده بودند، و اکنون همان امیال بر آنان چیره شدند. شیطان سهمگین‌ترین و پست‌ترین شهواتِ جان را برانگیخت. مردم تعقّل نمی‌کردند؛ از دایرهٔ عقل بیرون رفته بودند—تحتِ تسلطِ انگیزه و خشمِ کور. آنان در قساوتِ خود شیطانی شدند. در خانواده و در ملت، در میانِ طبقاتِ بالا و پایین به یکسان، سوءظن، حسد، نفرت، نزاع، شورش، و قتل وجود داشت. هیچ جا امنیتی نبود. دوستان و خویشاوندان به یکدیگر خیانت می‌کردند. والدین فرزندانِ خود را می‌کشتند، و فرزندان والدینِ خود را. حاکمانِ قوم هیچ قدرتی برای حکومت بر خود نداشتند. شهواتِ مهارنشده آنان را به جباران بدل ساخته بود. یهودیان برای محکوم کردنِ پسرِ بی‌گناهِ خدا شهادتِ دروغ را پذیرفته بودند. اکنون اتهاماتِ دروغین، زندگیِ خودِ ایشان را ناامن ساخته بود. آنان به‌واسطهٔ اعمالِ خویش مدت‌ها چنین گفته بودند: «قدوسِ اسرائیل را از پیشِ رویِ ما بردارید.» اشعیا 30:11. اکنون آرزوی ایشان برآورده شد. ترسِ خدا دیگر آنان را مشوش نمی‌ساخت. شیطان بر رأسِ آن قوم بود، و عالی‌ترین مقاماتِ کشوری و دینی تحتِ نفوذِ او بودند.» نبرد عظیم، 27، 28.

به‌عنوان فرستادهٔ عهد، مسیح نخست منحصراً با یهودیان سروکار داشت. در سال 34، با سنگسار شدن استیفان، انجیل آنگاه به سوی امّت‌ها رفت، و زمانِ داوری اجراییِ خدا فرا رسید، هرچند خدا در رحمتِ خویش آن مقطع زمانی را حدود چهل سال به تعویق انداخت.

به‌عنوانِ فرستادهٔ عهد، در تحققِ باب سومِ ملاکی، مسیح دو بار هیکل را تطهیر کرد. او این کار را در دوره‌ای انجام داد که به‌گونه‌ای ویژه برای قومِ عهد، که در آن زمان از ایشان عبور می‌شد و طلاق داده می‌شدند، و نیز برای کسانی که آنگاه قومِ برگزیدهٔ جدید می‌شدند، مقرر شده بود. هنگامی که آن دورهٔ زمانی به پایان رسید، زمانِ داوریِ اجراییِ خدا آغاز شد. یحییِ تعمیددهنده آن فرستاده‌ای بود که راه را برای کارِ مسیح در برپا ساختنِ قومِ برگزیدهٔ جدیدی که او با ایشان واردِ عهد می‌شد، مهیا کرد.

دو پاک‌سازیِ معبد، درس‌های عینی بودند که کارِ مسیح را در پاک‌سازیِ معبدِ جان آشکار می‌ساختند. هنگامی که رسولِ عهد ناگهان در فصل سومِ ملاکی ظاهر می‌شود، او پسرانِ لاوی را نیز تطهیر و تنقیه می‌کند، به‌منظورِ پدید آوردنِ قربانی‌ای، همچون ایامِ قدیم.

لیکن اُس کے آنے کے دن میں کون قائم رہ سکے گا؟ اور جب وہ ظاہر ہوگا تو کون کھڑا رہ پائے گا؟ کیونکہ وہ زرگر کی آگ کی مانند ہے، اور دھوبیوں کے صابن کی مانند۔ اور وہ چاندی کو تپانے اور پاک کرنے والے کی طرح بیٹھے گا؛ اور وہ لاوی کے بیٹوں کو پاک کرے گا، اور اُنہیں سونے اور چاندی کی مانند مصفا کرے گا، تاکہ وہ خداوند کے حضور راست‌بازی میں نذر گزرانیں۔ تب یہوداہ اور یروشلیم کی نذر خداوند کو پسند آئے گی، جیسے قدیم ایام میں، اور جیسے سابقہ برسوں میں۔ ملاکی 3:2–3۔

ملاکی نبی کے باب تین میں، اور ہیکل کی دو پاکیزگیوں میں، عہد کے قاصد کے ذریعے بنی لاوی کے ایمان کے کمال کی نمائندگی پائی جاتی ہے۔ بنی لاوی کے ایمان کے کمال کی نمائندگی سونے کی تطہیر سے ہوتی ہے۔

«برای همۀ کسانی که در آسایشگاه هرگونه نفوذی دارند، باید انطباقی با ارادۀ خدا، فروتنیِ نفس، و گشودگیِ دل به روی تأثیر گران‌بهای روحِ مسیح وجود داشته باشد. طلایی که در آتش آزموده شده است، نمایانگر محبت و ایمان است. بسیاری نزدیک به آن‌اند که از محبت تهی باشند. خودبسندگی چشمان ایشان را بر نیاز عظیمشان کور می‌سازد. ضرورتی قطعی وجود دارد برای توبۀ روزانۀ به سوی خدا، و برای تجربه‌ای تازه، عمیق، و روزانه در حیات دینی.» شهادت‌ها، جلد ۴، ص. ۵۵۸.

ملاکی بابِ سوم، اور ہیکل کی دو تطہیریں عہد کے رسول کے وسیلہ سے انجام پانے والے اُس عمل کی نمائندگی کرتی ہیں جس کے ذریعے لاوی کے بیٹوں، یعنی داناؤں، کے اندر علم کے افزائشِ فہم کو کمال تک پہنچایا جاتا ہے۔ لاوی کے بیٹوں کی یہ تکمیل چاندی کی تطہیر کے ذریعہ ظاہر کی گئی ہے۔

کلام خداوند کلامی پاک است؛ همچون نقره‌ای که در کوره‌ای زمینی گداخته شده و هفت بار تصفیه گردیده است. مزمور ۱۲:۶.

پیکِ عهد می‌بایست پسران لاوی را همچون نقره و طلا تصفیه کند. کلام خداست که تطهیر می‌کند، زیرا تطهیر شدن یعنی عادل شمرده شدن و تقدیس یافتن.

آنان را به‌واسطۀ حقیقتِ خود تقدیس فرما؛ کلامِ تو حقیقت است. یوحنا ۱۷:۱۷.

یوحناى تعمیددهنده، در نخستین تحققِ باب سومِ ملاکی، آن رسولی بود که راه را برای رسولِ عهد مهیا ساخت، و پیام او از این حیث، ماهیتی چهارگانه داشت. کار او شامل شناساییِ عملِ تطهیری بود که می‌بایست به‌وسیلهٔ رسولِ عهد انجام پذیرد، و نیز این‌که عملِ تطهیریِ انجام‌شده به‌صورت فعلی از جاروب‌کردنِ خرمنگاه به تصویر کشیده شده بود. او مشخص ساخت که قومِ برگزیدهٔ پیشین، در آن زمان، در حالِ کنار گذاشته شدن بودند. همچنین او پیامِ لائودیکیه را به قومِ خدا ارائه کرد و بدین‌سان گناهانِ ایشان و گناهانِ پدرانشان را به آنان نشان داد. او همهٔ این واقعیات را در چارچوبِ «غضبِ آینده» قرار داد. کارِ آن رسولی که راه را مهیا ساخت، نمودارِ کاری بود به‌وسیلهٔ کسی که هرگز در نظامِ آموزشیِ مردمی که کنار گذاشته می‌شدند، تعلیم نیافته بود.

«در یحییِ تعمیددهنده، خداوند برای خود رسولی برانگیخت تا راه خداوند را مهیا سازد. او می‌بایست با توبیخ و محکوم ساختن گناه، شهادتی استوار و بی‌هراس به جهان ادا کند. لوقا، در اعلام مأموریت و کار او، می‌گوید: “و او پیش روی وی به روح و قوتِ ایلیاس خواهد خرامید، تا دل‌های پدران را به سوی فرزندان، و نافرمانان را به حکمت عادلان بازگرداند؛ تا قومی مهیا برای خداوند آماده سازد” (لوقا 1:17).»

«بسیاری از فریسیان و صدوقیان نزد تعمیدِ یوحنا آمدند، و او خطاب به ایشان گفت: “ای نسل افعی‌ها، چه کسی شما را هشدار داده است که از غضبِ آینده بگریزید؟ پس ثمراتی درخورِ توبه بیاورید؛ و در دلِ خود مگویید: ابراهیم پدرِ ماست؛ زیرا به شما می‌گویم که خدا قادر است از این سنگ‌ها برای ابراهیم فرزندانی برانگیزاند. و اکنون نیز تبر بر ریشهٔ درختان نهاده شده است؛ بنابراین، هر درختی که میوهٔ نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده می‌شود. من شما را به آب برای توبه تعمید می‌دهم؛ اما آن که پس از من می‌آید از من تواناتر است، و من شایسته نیستم کفش‌های او را بردارم؛ او شما را به روح‌القدس و به آتش تعمید خواهد داد. او غربالِ خود را در دست دارد، و خرمنگاهِ خویش را به‌تمامی پاک خواهد ساخت، و گندمِ خود را در انبار گرد خواهد آورد؛ اما کاه را به آتشی خاموشی‌ناپذیر خواهد سوزانید” (متی 3:7–12).»

„آواز یوحنا همچون شیپور برافراشته شد. مأموریت او این بود: «قوم مرا از تقصیرشان و خاندان یعقوب را از گناهانشان آگاه ساز» (اشعیا 58:1). او هیچ‌گونه دانش اکتسابیِ بشری به دست نیاورده بود. خدا و طبیعت، آموزگاران او بودند. اما کسی لازم بود تا راه را پیش روی مسیح مهیا سازد؛ کسی که به اندازهٔ کافی دلیر باشد تا آواز خود را همچون انبیای قدیم به گوش برساند و آن قومِ فاسدشده را به توبه فراخواند.» Selected Messages، کتاب 2، 147، 148.

ویلیام میلر دومین پیام‌آوری بود که راه را برای رسولِ عهد مهیا ساخت، و شخصیت و رسالتِ میلر به‌وسیلهٔ یحیی تعمیددهنده نمونه‌وار تصویر شده بود.

«هزاران تن به پذیرفتن حقیقتی که ویلیام میلر موعظه می‌کرد هدایت شدند، و خادمان خدا در روح و قوتِ الیاس برانگیخته شدند تا این پیام را اعلام کنند. همچون یوحنا، پیشاهنگِ عیسی، آنان که این پیامِ خطیر را موعظه می‌کردند خود را ناگزیر می‌دیدند که تبر را بر ریشهٔ درخت نهند و مردم را فراخوانند تا میوه‌هایی شایستهٔ توبه به بار آورند.» Early Writings, 233.

یهودیان جدل‌گر در زمان مسیح، به اعتماد کردن به پیامی دروغین دربارهٔ مسیحا سوق داده شده بودند. «مسیحا» واژهٔ عبریِ معادلِ واژهٔ یونانیِ «Christ» است که به معنای «مسح‌شده» می‌باشد.

آن کلامی که خدا برای بنی‌اسرائیل فرستاد و به‌واسطۀ عیسی مسیح صلح را بشارت داد—که او خداوندِ همه است—همان کلام را شما می‌دانید، که در سراسر یهودیه منتشر شد و پس از تعمیدی که یوحنا بدان موعظه می‌کرد، از جلیل آغاز گردید؛ اینکه خدا چگونه عیسای ناصری را به روح‌القدس و به قدرت مسح کرد؛ او که در همه‌جا می‌گشت و نیکویی می‌کرد و همۀ آنان را که از ابلیس در ستم بودند شفا می‌بخشید، زیرا خدا با او بود. اعمال 10:36–38.

Tanto «Mesías» como «Cristo» significan «el ungido». Cristo fue ungido en Su bautismo; por lo tanto, técnicamente no fue el Mesías ni el Cristo hasta Su bautismo. Su bautismo se alinea proféticamente con el descenso del ángel en Apocalipsis capítulo diez, que descendió el 11 de agosto de 1840, y también se alinea con el descenso del ángel poderoso de Apocalipsis capítulo dieciocho, que descendió el 11 de septiembre de 2001. Los tres hitos proféticos identifican la manifestación del Espíritu Santo en la lluvia tardía.

یهودیانِ جدل‌پیشه به پنداری نادرست، پیامی کاذبِ نبوی، دل بسته بودند که مطابق آن، مسیحا پادشاهی‌ای حقیقی و زمینی برپا خواهد کرد که در آن قوم اسرائیل بر جهان حکومت خواهد نمود. این پیامی دروغین بود که «صلح و رفاه» را وعده می‌داد.

پیام ویلیام میلر دارای دو عنصر اصلی بود. نخست، به‌کارگیری نبوت‌های زمانی بود که تطهیر مقدس را مشخص می‌کرد؛ و دوم، ردّ او نسبت به تفسیر کاتولیکی از هزارهٔ هزارساله‌ای بود که پروتستان‌ها متمایل به پذیرش آن بودند. آن دیدگاه باطل دربارهٔ هزاره، که آن را هزار سال صلح و رفاه می‌شناخت، بازنماییِ همان تصور نادرست از پادشاهی مسیحا بود که یهودیان مجادله‌گر بدان معتقد بودند.

آن دو شاهد، پیامِ بارانِ آخرینِ جعلی‌ای را شناسایی می‌کنند که در تحققِ سوم و نهاییِ تاریخِ پیام‌آوری که راه را برای آمدنِ ناگهانیِ رسولِ عهد به هیکلِ خود مهیا می‌سازد، «صلح و سعادت» را وعده می‌دهد. آن پیامِ دروغینِ بارانِ آخرین، به‌عنوانِ پیامِ «سلامتی و ایمنی» معرفی می‌شود، در تقابل با پیامِ یحییِ تعمیددهنده که اعلام کرد: «هر درختی که میوهٔ نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده می‌شود»، آنگاه که «غضبِ آینده» فرا رسد. این امر همچنین در تشخیصِ میلر نمایان شد که، آن‌گونه که کاتولیسیزم تعلیم می‌دهد، هزار سال صلحی در کار نخواهد بود؛ زیرا هنگامی که خداوند بازگردد، زمین را با درخششِ آمدنِ خویش نابود خواهد کرد.

اور تم جو مصیبت زدہ ہو، ہمارے ساتھ آرام پاؤ، جب خداوند یسوع اپنے قدرت والے فرشتوں کے ساتھ آسمان سے ظاہر ہوگا، دہکتی ہوئی آگ میں اُن سے انتقام لیتا ہوا جو خدا کو نہیں جانتے اور ہمارے خداوند یسوع مسیح کی خوشخبری کو نہیں مانتے؛ وہ خداوند کے حضور سے اور اُس کی قدرت کے جلال سے ابدی ہلاکت کی سزا پائیں گے۔ 2 Thessalonians 1:7–9.

دو نخستین پیام‌آور که برای ورودِ رسولِ عهد به‌منظور بستنِ عهد با قومی برگزیده و جدید آماده‌سازی کردند، نشان می‌دهند که پیامِ بارانِ آخِرِ کاذبِ «سلامتی و امان»، که در نسلِ سومِ ادونتیسمِ لائودیکیه صورت‌بندی شد، به‌دستِ شیطان طراحی شده است تا ادونتیسمِ لائودیکیه را در نسلِ چهارم از شناختِ نقشِ اسلام، آن‌گونه که در وایِ سوم نمایانده شده است، بازدارد.

در فرایندِ تطهیری که برای کسانی که به‌وسیلهٔ پسرانِ لاوی نمایانده شده‌اند، به انجام می‌رسد، آن‌که پس از یحییِ تعمیددهنده می‌آید، می‌بایست خرمنگاهِ خود را با بادبیزنی که در دست اوست، به‌طور کامل بروبد و «پاک» سازد. آن عمل به‌وسیلهٔ کلامِ او انجام می‌پذیرد.

«“جس کا چھاج اُس کے ہاتھ میں ہے، اور وہ اپنے کھلیان کو خوب صاف کرے گا، اور اپنے گیہوں کو کوٹھے میں جمع کرے گا۔” متی 3:12۔ یہ پاک کرنے کے اوقات میں سے ایک وقت تھا۔ کلامِ حق کے ذریعے بھوسہ گیہوں سے جدا کیا جا رہا تھا۔ کیونکہ وہ ملامت قبول کرنے کے لیے حد سے زیادہ خود پسند اور خود راست‌باز تھے، اور فروتنی کی زندگی قبول کرنے کے لیے دنیا سے حد سے زیادہ محبت رکھتے تھے، اس لیے بہت سے لوگ یسوع سے پھر گئے۔ بہت سے لوگ اب بھی یہی کر رہے ہیں۔ آج بھی جانچ اسی طرح ہوتی ہے جیسے کفرنحوم کی عبادت گاہ میں اُن شاگردوں کی ہوئی تھی۔ جب سچائی دل تک پہنچا دی جاتی ہے تو وہ دیکھتے ہیں کہ اُن کی زندگیاں خدا کی مرضی کے مطابق نہیں ہیں۔ وہ اپنے اندر ایک کامل تبدیلی کی ضرورت کو دیکھتے ہیں؛ لیکن وہ اس خود انکاری کام کو اختیار کرنے پر آمادہ نہیں ہوتے۔ اس لیے جب اُن کے گناہ آشکار کیے جاتے ہیں تو وہ غضب ناک ہو جاتے ہیں۔ وہ ٹھوکر کھا کر چلے جاتے ہیں، جیسے وہ شاگرد یسوع کو چھوڑ کر یہ بڑبڑاتے ہوئے چلے گئے تھے، “یہ کلام سخت ہے؛ اسے کون سن سکتا ہے؟”” مسیح کی آرزو، 392۔

پیام بارانِ آخِر همان «مباحثه» مذکور در بابِ دومِ حبقوق است، و این کلماتِ حقیقت است که کاه را از گندم جدا می‌سازد. آن جدایی همان پالایشی است که به‌وسیلهٔ رسولِ عهد به انجام می‌رسد. در تاریخِ میلری، پیامِ دانیال بابِ هشت، آیهٔ چهارده، هنگامی که نخست ناکام ماند و زمانِ تأخیرِ حبقوق بابِ دو و مَثَلِ ده باکره در متی بابِ بیست‌وپنجم را پدید آورد، پالایشی به وجود آورد. هنگامی که پیامِ ندای نیمه‌شب سرانجام در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ تحقق یافت، پالایشی حتی عظیم‌تر پدید آورد. در آن هنگام بود که رسولِ عهد ناگهان فرا رسید و پالایش و تطهیرِ نهایی را آغاز کرد. آن جنبشی که از دو پالایش و تطهیرِ نخست از مجموعِ سه‌گانه گذشته بود، در سومی ناکام ماند و در سال ۱۸۶۳ به بیابانِ لائودکیه فرستاده شد.

در تاریخ میلری، پروتستان‌ها نخست به‌واسطهٔ کلماتِ حقیقت تطهیر شدند؛ سپس حرکتِ فرشتهٔ اول با فرا رسیدنِ پیامِ آزمایشیِ سوم تطهیر گردید. اما آنان که در طی چهل‌وشش سال، از 1798 تا 1844، بنّایانِ هیکلِ میلری بوده‌اند، در آزمونِ سوم که در 22 اکتبر 1844 فرارسید، مردود شدند، هرچند تمثیلِ ده باکره را به‌کمال به انجام رساندند.

بسیاری از کسانی که تحت پیام‌های فرشتهٔ اول و دوم برای ملاقات داماد بیرون رفتند، پیام سوم را که آخرین پیامِ آزمایش‌کننده‌ای است که باید به جهان داده شود، رد کردند؛ و هنگامی که آخرین دعوت داده شود، موضعی مشابه اتخاذ خواهد شد.

«ہر جزئیاتِ تمثیل کا نہایت غور سے مطالعہ کیا جانا چاہیے۔ ہماری نمائندگی یا تو عقلمند کنواریوں کے ذریعے کی گئی ہے یا احمق کنواریوں کے ذریعے۔» ریویو اینڈ ہیرلڈ، 31 اکتوبر، 1899۔

تاریخِ نبوتی که با آمدنِ فرشتۀ سوم در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ آغاز شد، یک ناکامی بود، و با شورشِ سال ۱۸۶۳ پایان یافت. تا سال ۱۸۵۰، خواهر وایت پیامِ زیر را نگاشت.

خداوند در ۲۶ ژانویه رؤیایی به من عطا کرد که آن را بازگو خواهم نمود. دیدم که برخی از قوم خدا کودن و خفته‌اند؛ و تنها نیمه‌بیدارند، و زمانی را که اکنون در آن به سر می‌بریم درنمی‌یابند؛ و آن «مرد» با «جاروی خاک‌روب» وارد شده است، و برخی در خطر آن‌اند که جارو شوند و از میان برداشته گردند. از عیسی التماس کردم که ایشان را نجات دهد، اندکی بیشتر بر آنان شفقت آورد و مهلتشان دهد، و بگذارد خطر هولناک خود را ببینند، تا پیش از آنکه برای همیشه بسیار دیر شود، مهیا گردند. فرشته گفت: «هلاکت همچون گردبادی سهمگین در راه است.» از فرشته التماس کردم که بر کسانی که این جهان را دوست می‌داشتند، و به اموال خود دل بسته بودند، و حاضر نبودند از آنها دل بکنند و آنها را فدا سازند تا قاصدان را در راهشان برای خوراک دادن به گوسفندان گرسنه شتاب بخشند، ترحم آورد و ایشان را نجات دهد؛ همان گوسفندانی که از فقدان خوراک روحانی در حال هلاک شدن بودند.

«چون می‌نگریستم که جان‌های بیچاره از فقدانِ حقیقتِ حاضر جان می‌سپارند، و برخی که ادعا می‌کردند به حقیقت ایمان دارند، با دریغ داشتنِ وسایلِ ضروری برای پیشبردِ کارِ خدا، می‌گذاشتند ایشان بمیرند، این منظره چنان دردناک بود که از فرشته التماس کردم آن را از من بردارد. دیدم که هنگامی که آرمانِ خدا بخشی از اموال ایشان را مطالبه می‌کرد، همانند آن جوانی که نزد عیسی آمد، [متی ۱۹:‏۱۶–۲۲.] اندوهگین بازمی‌گشتند؛ و این‌که به‌زودی بلای طغیان‌کننده از فراز خواهد گذشت و همه دارایی‌های ایشان را یکسره خواهد روبید، و آن‌گاه دیگر برای قربانی کردنِ اموالِ زمینی و اندوختنِ گنجی در آسمان بسیار دیر خواهد بود.» Review and Herald، 1 آوریل 1850.

در سال ۱۸۵۰، آن مردِ جاروبِ خاک پیشاپیش آمده بود. در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، رسولِ عهد ناگهان به هیکلِ خود آمده بود، و او کارِ پالایش و تطهیرِ پسرانِ لاوی را آغاز کرد.

ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«امروز جان‌ها در بوتهٔ آزمون و امتحان قرار می‌گیرند، و بسیاری همان راهی را می‌پیمایند که کسانی پیمودند که مسیح را ترک کردند. هنگامی که به‌وسیلهٔ کلام آزموده می‌شوند، معلّم الهی را رد می‌کنند. چون به سبب آنکه زندگی‌شان با حقیقت و پارسایی هماهنگ نیست توبیخ می‌شوند، از نجات‌دهنده روی برمی‌گردانند؛ و تصمیم ایشان، همچون تصمیم شاگردانِ آزرده‌خاطر، هرگز دگرگون نمی‌شود. آنان دیگر با مسیح سلوک نمی‌کنند. بدین‌سان این کلمات به انجام می‌رسد: «او غربال خود را در دست دارد، و خرمنگاه خویش را به‌کلی پاک خواهد ساخت، و گندم خود را در انبار جمع خواهد کرد.»» Signs of the Times, May 15, 1901.