در مقالۀ پیشین خاطرنشان کردیم که الهام آشکار ساخت یهودیان در پای صلیب «مُهر ردّ» خویش را بر انجیل نهادند، و سپس بار دیگر ردّ خود را در سنگسار استیفان تأیید کردند. این چگونه می‌تواند باشد؟ البته، ردّ انجیل از سوی یهودیانِ جدل‌پیشهٔ آن تاریخ، به‌صورت تدریجی تحقق یافت. آنان پیش‌تر در هنگام تولد او کنار گذاشته شده بودند. از تولد مسیح تا سنگسار استیفان، روندی از ردّ تدریجی انجیل را به تصویر می‌کشد.

«انسان‌ها آن را نمی‌دانند، اما این بشارت آسمان را از شادی سرشار می‌سازد. موجودات مقدسِ جهانِ نور با علاقه‌ای ژرف‌تر و لطیف‌تر به سوی زمین کشیده می‌شوند. تمامی جهان از حضور او روشن‌تر است. بر فراز تپه‌های بیت‌لحم، انبوهی بی‌شمار از فرشتگان گرد آمده‌اند. آنان در انتظارِ علامتی هستند تا خبرِ شادی‌بخش را به جهان اعلام کنند. اگر رهبران اسرائیل نسبت به امانتِ سپرده‌شده به ایشان وفادار مانده بودند، می‌توانستند در شادیِ بشارت دادنِ تولد عیسی سهیم شوند. اما اکنون از ایشان گذشته‌اند.» آرزوی اعصار، ۴۷.

از تولد عیسی تا مرگ استیفان، ردّ تدریجیِ انجیل از سوی اسرائیلِ کهن به تصویر کشیده شده است. اذعان به این‌که ردّ مسیح از جانب یهودیان امری تدریجی بود، این امکان را فراهم می‌سازد که «مُهر شدنِ ردّ ایشان» هم در صلیب شناسایی شود، آن‌گاه که پردهٔ هیکل دریده شد، و هم در مرگ استیفان. دریده شدنِ پرده نمادی بود از این‌که آنان دیگر قومِ عهدِ خدا نبودند، و هنگامی که استیفان سنگسار شد، استیفان عیسی را دید که بر دست راستِ خدا ایستاده است؛ امری که در دانیال، باب دوازدهم، آیهٔ یک، نمادی از پایانِ مهلتِ فیض است. ویرانی اورشلیم نیز نمادی از پایانِ مهلتِ فیض است.

«مجازاتی که قرار بود بر اورشلیم فرود آید، تنها برای زمانی کوتاه می‌توانست به تأخیر افتد؛ و چون چشم مسیح بر آن شهر محکوم به هلاکت دوخته شد، او نه فقط نابودی آن، بلکه نابودی جهانی را دید. او دید که همان‌گونه که اورشلیم به دست هلاکت سپرده شد، جهان نیز به سرنوشت محتوم خود سپرده خواهد شد. او کیفری را دید که بر دشمنان خدا وارد خواهد آمد. صحنه‌هایی که در هنگام نابودی اورشلیم رخ داد، در روز عظیم و مهیب خداوند تکرار خواهد شد، اما به‌گونه‌ای هولناک‌تر.» Review and Herald, December 7, 1897.

تنها رحمتِ خدا بود که مانع شد اورشلیم بر صلیب نابود گردد.

در مصلوب ساختنِ مسیح به‌دستِ یهودیان، نابودیِ اورشلیم نهفته بود. خونی که بر جلجتا ریخته شد، همان سنگینی‌ای بود که آنان را برای این جهان و برای جهانِ آینده به ورطۀ هلاکت فرو بُرد. در روز عظیمِ نهایی نیز چنین خواهد بود، آنگاه که داوری بر ردکنندگانِ فیضِ خدا فرود آید. مسیح، که صخرۀ لغزشِ ایشان است، در آن هنگام بر آنان چون کوهی انتقام‌گیرنده ظاهر خواهد شد. جلالِ سیمای او، که برای پارسایان حیات است، برای شریران آتشی سوزاننده خواهد بود. گناهکار به سببِ محبتِ مردود شمرده‌شده و فیضِ خوار شمرده‌شده هلاک خواهد شد.» اشتیاق اعصار، ۶۰۰.

فقط رحمتِ خدا تھی جو صلیب کے وقت یروشلیم کی ہلاکت کو نہ لانے میں برقرار رہی۔

«نزدیک به چهل سال پس از آنکه حکم هلاکت اورشلیم به‌وسیلهٔ خودِ مسیح اعلام شده بود، خداوند داوری‌های خویش را بر شهر و قوم به تأخیر انداخت. شگفت‌انگیز بود بردباریِ درازِ خدا نسبت به ردکنندگانِ انجیلِ او و قاتلانِ پسرِ او.» کتاب جدال عظیم، 27.

یسوع نے اپنی آخری ہیکل کی تطہیر کے وقت یہ تنبیہ پیش کی تھی کہ جب اُس کے پیروکار اُس مکروہ اُجڑاؤ کو، جس کا ذکر دانی ایل نبی نے کیا ہے، دیکھیں تو یروشلیم سے بھاگ جائیں۔ پہلی بار جب اُس نے ہیکل کو پاک کیا تھا تو اُس نے فرمایا تھا کہ یہودیوں نے اُس کے باپ کے گھر کو ڈاکوؤں کی کھوہ بنا دیا ہے، لیکن آخری بار اُس نے کہا، “تمہارا گھر” تمہارے لیے ویران چھوڑا جاتا ہے۔ صلیب سے بھی پہلے، جو اب واقع ہونے ہی والی تھی، وہ ہیکل جس میں مصلوبیت کے وقت پردہ پھٹنا تھا، پہلے ہی یہودیوں کے گھر کے طور پر متعین کی جا چکی تھی، نہ کہ خدا کے گھر کے طور پر۔ سسٹر وائٹ اس وقت پر گفتگو کرتی ہیں جب مسیح نے یہ اعلان کیا، اور جیسے جیسے اُن کی گواہی آگے بڑھتی ہے، وہ توسیع یافتہ رحمت کے اُن چالیس برسوں کا بھی ذکر کرتی ہیں۔

«سخنان مسیح خطاب به کاهنان و سروران، “اینک خانهٔ شما برای شما ویران واگذاشته می‌شود” (متی 23:38)، دل‌های ایشان را به هراس افکنده بود. آنان تظاهر به بی‌اعتنایی می‌کردند، اما این پرسش پیوسته در ذهنشان برمی‌خاست که مقصود این سخنان چیست. گویی خطری نادیدنی آنان را تهدید می‌کرد. آیا ممکن بود آن معبدِ باشکوه، که مایهٔ فخرِ ملت بود، به‌زودی به توده‌ای از ویرانه‌ها بدل شود؟...»

«مسیح به شاگردان خود نشانه‌ای از ویرانی‌ای که بر اورشلیم خواهد آمد داد، و به آنان گفت چگونه بگریزند: “و چون اورشلیم را محاصره‌شده به‌وسیلهٔ لشکرها ببینید، آنگاه بدانید که ویرانی آن نزدیک است. پس آنان که در یهودیه هستند، به کوه‌ها بگریزند؛ و آنان که در میان آن هستند، بیرون روند؛ و آنان که در نواحی اطراف هستند، به آن داخل نشوند. زیرا این است ایام انتقام، تا همهٔ آنچه نوشته شده است به انجام رسد.” این هشدار داده شد تا چهل سال بعد، هنگام نابودی اورشلیم، بدان اعتنا شود. مسیحیان از این هشدار اطاعت کردند، و در سقوط شهر حتی یک مسیحی نیز هلاک نشد.» آرزوی اعصار، 628، 630.

مسیح در سال ۳۱ مصلوب شد، و نزدیک به چهل سال بعد، در سال ۷۰، اورشلیم پس از محاصره‌ای سه‌ونیم‌ساله ویران گردید. چگونه ممکن است اورشلیم در هنگام صلیب، در سال ۳۱، ویران شده باشد، حال آنکه هنوز سه سال و نیم از زمانِ مهلت باقی بود که در دانیال، فصل نهم، آیهٔ بیست‌وچهار، به‌صورت هفتاد هفته مشخص شده است؟ این ناسازگاری‌های ظاهری چگونه می‌توانند حل شوند؟ آسان‌ترین راه‌حل آن است که صرفاً این واقعیت را بپذیریم که در خصوص پایانِ زمانِ مهلت که هفتاد هفته نمایانگر آن است، باید آن را پایانِ تدریجیِ مهلت دانست. این سخن درست است، اما هنگام به‌کارگیریِ علائمِ راهنمای آن تاریخ، هرگونه دقتِ نبوی را از میان برمی‌دارد. خواهم کوشید توضیح دهم.

اگر پنطیکاست نمایانگر قانون یکشنبهٔ قریب‌الوقوع است، یعنی زمانی که آن گلّهٔ دیگر در بابل فراخوانده می‌شود که بیرون آید، پس چرا سه سال و نیم پس از پنطیکاست بود که انجیل به سوی امّت‌ها رفت؟ آیا مرگ مسیح یا مرگ استیفان نشانهٔ بسته شدن درِ فیض برای اسرائیلِ کهن است؟ اگر ادونتیسمِ لائودیکیه در قانون یکشنبهٔ قریب‌الوقوع از اینکه کلیسا باشد بازمی‌ایستد، آیا ویرانی هیکل در سال ۷۰ نمایانگر پایان هیکلِ ادونتیسمِ لائودیکیه در قانون یکشنبه بود؟ آنچه ممکن است به‌صورت ناسازگاری‌های ظاهری به نظر آید، با به‌کارگیریِ «خط بر خط» حل می‌شود، و هنگامی که این به‌کارگیری اعمال گردد، شهادتِ نشانه‌های راهی که در حال شناسایی آنها هستیم بسیار روشن و موجز می‌گردد.

ہفتہ جس میں مسیح نے عہد کو قائم کیا، تین سال اور نصف کے دو مساوی ادوار میں تقسیم ہے۔ پہلے تین سال اور نصف کا آغاز مسیح کے بپتسمہ سے ہوتا ہے اور اس کا اختتام اُس کی موت پر ہوتا ہے۔ بپتسمہ اُس کی موت اور قیامت کی علامت ہے، اس لیے اُس ساڑھے تین سالہ مدت کا آغاز اس کے اختتام کے عین مطابق ہے۔ اس مدت میں مسیح نے خوشخبری صرف یہودیوں کے سامنے پیش کی۔ ان ساڑھے تین سال کے اختتام پر اگلے ساڑھے تین سال کا آغاز ہوتا ہے۔ دوسرے ساڑھے تین سالہ دور کا آغاز مسیح کی موت سے ہوتا ہے اور اس کا اختتام استفنُس کی موت پر ہوتا ہے۔ اس مدت میں شاگردوں نے خوشخبری صرف یہودیوں کے سامنے پیش کی۔

این دو دوره، که دو خط نبویِ جداگانه‌اند، باید «سطر بر سطر» در کنار یکدیگر قرار گیرند. هم آغازها و هم انجام‌ها مُهر آلفا و اُمگا را در خود دارند، زیرا تاریخ‌های آغاز و انجام یکسان‌اند. هر دو دوره از حیث مدت، یکسان‌اند، و کاری که در خلال هر یک از این دوره‌ها انجام می‌پذیرد نیز یکسان است. مسیح که اوّل و آخر است، آفرینندهٔ همه‌چیز نیز هست، و از این حیث او آفرینندهٔ حقیقت است. واژهٔ عبریِ «حقیقت» از سه حرف عبری پدید آمده است. نخستین حرف، سپس حرف سیزدهم، و پس از آن آخرین حرف الفبای عبری، با هم ترکیب می‌شوند تا واژهٔ عبریِ «حقیقت» را بسازند.

هر دو دورهٔ سه سال و نیم، مسیح را به‌عنوان اوّل و آخر دارند؛ زیرا مسیح در آغازِ دورهٔ نخست، در تعمید خویش حاضر است، چنان‌که در پایان آن نیز، در مرگ خویش در همان دوره حاضر است. و مسیح در آغازِ دورهٔ دوم، در مرگ خویش حاضر است، و در پایانِ دورهٔ دوم، بر دست راستِ خدا ایستاده است. عدد سیزده نماد عصیان است، و در هر دو دوره، خواه انجیل به‌واسطهٔ شخصِ خودِ مسیح عرضه شد، و خواه در دورهٔ دوم به‌واسطهٔ شاگردان او، یهودیانِ خرده‌گیر بر ضدّ پیام انجیل عصیان کردند.

هر دو دوره دارای مدت‌زمانی یکسان‌اند، نشانِ آلفا و امگا را در خود دارند، و همان پیامِ انجیل را مشخص می‌سازند. این دو دوره باید «حکم بر حکم» در کنار یکدیگر آورده شوند. روش‌شناسیِ «حکم بر حکم»، روشِ آزمونِ بارانِ آخر است. این روش، روشِ ایامِ آخر است، و حقایقی که در ایامِ آخر به‌واسطهٔ آن روش شناسایی و تثبیت می‌شوند، همان‌ها هستند که در طیِ مُهر شدنِ یک‌صد و چهل و چهار هزار، پسرانِ لاوی را پالایش یا تطهیر می‌کنند.

او به که معرفت را خواهد آموخت؟ و به که تعلیم را خواهد فهمانید؟ به آنان که از شیر بازداشته شده‌اند و از پستان جدا گردیده‌اند. زیرا حکم باید بر حکم باشد، حکم بر حکم؛ سطر بر سطر، سطر بر سطر؛ اینجا اندکی و آنجا اندکی. زیرا او با لبان لکنت‌آمیز و به زبانی دیگر با این قوم سخن خواهد گفت. همانانی را که به ایشان گفت: این است آرامشی که بدان می‌توانید خسته را آرامش دهید؛ و این است تازگی و فرح‌بخشی؛ اما نخواستند بشنوند. پس کلام خداوند برای ایشان حکم بر حکم شد، حکم بر حکم؛ سطر بر سطر، سطر بر سطر؛ اینجا اندکی و آنجا اندکی؛ تا بروند و به عقب بیفتند، و شکسته شوند، و در دام گرفتار آیند، و اسیر گردند. اشعیا 28:9–13.

آیۀ بعدی در اشعیا خطاب به مردان استهزاگری است که بر قوم اورشلیم حکم می‌رانند. برای آن مردان استهزاگر، «آرامی و طراوت» (باران آخِر)، که از «شنیدن» آن امتناع ورزیدند، همان چیزی است که سبب می‌شود «بروند، و به عقب بیفتند، و شکسته شوند، و در دام گرفتار آیند، و مأخوذ گردند.» آن آزمون از طریق زبانی دیگر به ایشان عرضه شد، زیرا ایلیا، یحییِ تعمیددهنده و ویلیام میلر در مدارس الهیاتیِ تاریخ‌های مربوط به خود تعلیم ندیده بودند. پیام باران آخِر که اَدوِنتیسمِ لائودیکیه را می‌آزماید، همان پیامی است که از به‌کارگیریِ «سطر بر سطر» پدید می‌آید.

هنگامی که سه سال و نیمِ نخستِ آن هفته‌ای که در آن مسیح عهد را استوار ساخت بر سه سال و نیمِ دوم منطبق گردد، روشناییِ نبوی‌ای می‌یابیم که هرگونه ناسازگاریِ ظاهری را که ممکن است در ذهنی جوینده پدید آید، روشن می‌سازد. آن هفته زمانی بود که رسولِ عهد می‌بایست عهد را استوار سازد، و یک عهدِ کتاب‌مقدسی باید با خون تأیید شود. تعمید و مصلوب شدنِ مسیح و نیز سنگسار شدنِ استیفان، همگی بر خون دلالت دارند. هر دو خطْ نمایانگرِ خونِ عهد هستند، و آن خطوطْ در حال تأییدِ عهد می‌باشند.

جب انہیں “سطر پر سطر” اکٹھا کیا جاتا ہے، تو بپتسمہ اور مصلوبیت پہلی نشانِ راہ ہیں، اور مصلوبیت اور اِستفانوس کا سنگسار کیا جانا آخری نشانِ راہ ہیں۔ جب انہیں ایک ہی لکیر میں یکجا کیا جاتا ہے تو ہم صلیب اور اِستفانوس کی موت کے وقت میکائیل کے کھڑے ہونے کو دو گواہوں کے طور پر پاتے ہیں، جو یہودیوں کے انجیل کے انکار پر اپنی مہر ثبت کرنے کی گواہی دیتے ہیں۔ مسیح کی موت، اُس کے شاگرد اِستفانوس کی موت بھی ہے، جو اُس وقت فسح ہے جب دونوں خطوط کو باہم ملایا جاتا ہے۔ تین دن بعد مسیح اولین پھل کی قربانی کے طور پر جی اُٹھتا ہے۔

لیکن اب مسیح مُردوں میں سے جی اُٹھا ہے، اور اُن کا پہلا پھل بنا ہے جو سو گئے تھے۔ 1 کرنتھیوں 15:20۔

در فاصلهٔ میان عید فِصَح و عید نوبرها در روز سوم، آغازِ عیدِ فطیر قرار دارد. نانِ فطیر «برنمی‌خیزد»، و مسیح نیز در روز دوم برنخاست؛ او در روز سوم برخاست. در کاربردِ «حکم بر حکم»، مسیح و استیفان با هم می‌میرند، اما استیفان پس از مسیح برانگیخته می‌شود، زیرا در رستاخیزِ نوبرها ترتیبی وجود دارد.

لیکن ہر شخص اپنی اپنی ترتیب سے: مسیح پہلا پھل؛ پھر وہ جو مسیح کے ہیں، اُس کی آمد پر۔ 1 کرنتھیوں 15:22۔

اعیاد بهاری را نمی‌توان از یکدیگر جدا ساخت، زیرا به‌طور مستقیم با یکدیگر مرتبط‌اند. از این منظر، پنطیکاست نمایانگر قانون یکشنبه‌ای است که به‌زودی خواهد آمد؛ هنگامی که تکراری از ریزش روح‌القدس رخ خواهد داد، و آنگاه صدای دومِ مکاشفه فصل هجده کسانی را که در حال حاضر انجیل را نمی‌شناسند، فرا خواهد خواند تا از بابل بیرون آیند. واژهٔ «بابل» بر پایهٔ واژهٔ «بابل/بابِل» [Babel] است که به‌معنای آشفتگی و اختلاط است، زیرا در سقوط بابل بود که خدا زبان‌ها را مشوّش ساخت، و در پنطیکاست بود که خدا آشفتگی زبان‌ها را معکوس می‌گرداند تا انجیل را به جهان برساند. ازاین‌رو، پنطیکاست و قانون یکشنبه با یکدیگر هم‌راستا هستند.

در پنتیکاست، عطیۀ زبان‌ها به شاگردان داده شد، اما پیام ایشان در آن زمان هنوز به یهودیان محدود بود. هنگامی که هر دو خط در کنار هم قرار داده شوند، پنتیکاست در سال ۳۴ واقع می‌شود؛ زمانی که استیفان سنگسار شد و سپس انجیل به کسانی برده شد که در حال حاضر انجیل را نمی‌شناسند.

استیفن نمایانگرِ کسانی است که «در هنگام آمدنش» برانگیخته می‌شوند، اما با او مرده‌اند. تقدمهٔ نوبر، رستاخیزِ مسیح را در روزِ سوم نشان می‌دهد، و همچنین آغازِ عیدِ هفته‌ها را مشخص می‌سازد؛ عیدی که همان عیدِ پنطیکاست نیز هست و یادبودِ عطایِ ده فرمان در سینا است.

۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ با صلیب هم‌راستا است، زیرا از جملهٔ براهین دیگر، خواهر وایت نومیدی شاگردان پس از صلیب را با نومیدی‌ای که پس از ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ پدید آمد، هم‌سو می‌سازد. هم صلیب و هم ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، پیش‌نمونِ قانون یکشنبه‌ای هستند که به‌زودی خواهد آمد. پنتیکاست نیز قانون یکشنبه‌ایِ قریب‌الوقوع را نمونه‌وار می‌نمایاند، اما پنتیکاست پنجاه‌ودو روز پس از صلیب واقع شد. صلیب، که فِصَح نمودِ آن بود، سلسله‌ای از اعیاد را آغاز می‌کند که راه‌های کهنِ اسرائیلِ باستان را از شبِ گذشتنِ فرشتهٔ موت از مصر تا اعطای شریعت، به یاد می‌آورند. هرچند اعیاد، تمایزات خاص خود را دارند، از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند. ازاین‌رو، به‌کار بردنِ تمامی پنجاه‌ودو روز از فِصَح تا پنتیکاست به‌عنوان یک نشانهٔ راهِ واحد، درست است.

به همین سبب، صلیب، مرگِ استیفان، و پنتیکاست، همگی به‌گونه‌ای پیش‌نمونِ قانون یکشنبه‌ای هستند که به‌زودی خواهد آمد؛ زمانی که داوریِ اجراییِ تدریجی بر بابِلِ مدرن آغاز می‌شود، آنگاه که صدای دومِ باب هجدهمِ مکاشفه شروع می‌کند تا سایرِ گلهٔ خدا را از بابِل فراخوانَد. در همان نشانهٔ راه بود که داوریِ اجرایی بر اورشلیم فرارسید، هرچند خدا در رحمتِ خویش، ویرانیِ واقعیِ هیکل و شهر را نزدیک به چهل سال پس از صلیب، تا سال 70، به تعویق انداخت. ویرانیِ اورشلیمِ باستان نمایانگرِ آغازِ داوریِ اجراییِ تدریجی‌ای است که در ایالات متحده شروع می‌شود، هنگامی که «ارتدادِ ملی با تباهیِ ملی دنبال می‌شود.»

សេចក្តីពិតត្រូវបានបង្កើតឡើងលើសក្ខីកម្មរបស់សាក្សីពីរនាក់ ហើយនៅក្នុងខ្សែបន្ទាត់ពីរនៃរយៈពេលបីឆ្នាំកន្លះ ដែលព្រះគ្រីស្ទបានបញ្ជាក់សម្ពន្ធមេត្រីនោះ យើងឃើញសាក្សីពីរនាក់នៃសេចក្តីស្លាប់ និងការរស់ឡើងវិញ ដែលពាក់ព័ន្ធនឹងប្រវត្តិសាស្ត្រដែលកំណត់អត្តសញ្ញាណច្បាប់ថ្ងៃអាទិត្យដែលនឹងមកដល់ឆាប់ៗនេះ។ ច្បាប់ថ្ងៃអាទិត្យនោះ នៅក្នុង វិវរណៈ ជំពូក ១១ ត្រូវបានកំណត់អត្តសញ្ញាណថាជា «ម៉ោងនៃការរញ្ជួយដីដ៏ធំ»។ «ម៉ោង» នោះត្រូវបានភ្ជាប់ដោយផ្ទាល់ទៅនឹងសាក្សីពីរនាក់ដែលបានផ្តល់សក្ខីកម្មអស់រយៈពេលបីឆ្នាំកន្លះ។ សក្ខីកម្មរបស់ពួកគេបញ្ចប់ដោយសេចក្តីស្លាប់ និងការរស់ឡើងវិញរបស់ពួកគេ។

ان کی ساڑھے تین برس کی گواہی، جس کے بعد ان کی موت اور قیامت واقع ہوئی، یسوع اور اِستفنس دونوں کی موت اور قیامت کے ذریعے ممثَّل کی گئی ہے، کیونکہ “حکم پر حکم”، اِستفنس کو مسیح کے ساتھ جی اُٹھا ہوا ظاہر کیا گیا ہے۔ عیدِ اوّلین ثمرات میں دو بنیادی نذرانے پیش کیے جاتے تھے۔

ایک بےعیب برّہ تھا، اور دوسرا جو کی نذر تھی۔ جو اُس فصل کی نمائندگی کرتا تھا جو بعد میں آنے والی تھی، اور برّہ مسیح کی نمائندگی کرتا تھا۔ مسیح تیسرے دن مُردوں میں سے جی اُٹھا، اور اسطفنس اُن لوگوں کی نمائندگی کرتا تھا جو بعد میں آنے والے ہیں، اور جو اُس فصل کی نمائندگی کرتا تھا جو بعد میں آنے والی تھی۔ مکاشفہ باب گیارہ کے دو گواہوں نے ساڑھے تین برس تک گواہی دی، جس کے بعد وہ قتل کیے گئے، اور پھر ساڑھے تین دن بعد جی اُٹھے۔ ان دو گواہوں کی تمثیل پہلے ہی مسیح میں پائی جاتی تھی، جو نوبر تھا، کیونکہ وہ ایک لاکھ چوالیس ہزار کی نمائندگی کرتے ہیں، جو خود بھی نوبر ہیں۔

और मैंने दृष्टि की, और देखो, सिय्योन पर्वत पर एक मेम्ना खड़ा था, और उसके साथ एक लाख चवालीस हजार थे, जिनके माथों पर उसके पिता का नाम लिखा हुआ था। और मैंने स्वर्ग से एक शब्द सुना, जो बहुत से जलों के शब्द के समान, और बड़े गर्जन के शब्द के समान था; और जो शब्द मैंने सुना, वह वीणा बजानेवालों का सा था, जो अपनी वीणाएँ बजा रहे हों। और वे सिंहासन के साम्हने, और उन चार प्राणियों और प्राचीनों के साम्हने मानो एक नया गीत गा रहे थे; और उस गीत को वे एक लाख चवालीस हजार को छोड़, जो पृथ्वी पर से मोल लिए गए थे, कोई सीख न सकता था। ये वे हैं जो स्त्रियों के साथ अशुद्ध नहीं हुए; क्योंकि वे कुँवारे हैं। ये वे हैं जो मेम्ने के पीछे-पीछे चलते हैं, जहाँ कहीं वह जाता है। ये मनुष्यों में से मोल लिए गए हैं, कि परमेश्वर और मेम्ने के लिये पहिली उपज ठहरें। और उनके मुँह में छल न पाया गया; क्योंकि वे परमेश्वर के सिंहासन के साम्हने निर्दोष हैं। प्रकाशितवाक्य 14:1–5।

پیشکشِ جو در عیدِ نوبر، نمایندهٔ محصولی بود که در پی می‌آمد؛ و استیفان در سال ۳۴، در پیِ مرگِ مسیح در سال ۳۱ آمد، هرچند «حکم بر حکم»، ایشان در همان راه‌نشان درگذشتند. در ارتباط با پیشکش‌های نوبر، مسیح آن برّه‌ای بود که ذبح شد و استیفان جو بود. بنا بر گفتهٔ پولس، «مسیح» «نوبرِ خفتگان» است، و سپس «بعد از آن، آنان که از آنِ مسیح‌اند در وقتِ آمدنِ او». یکصد و چهل و چهار هزار تن نوبر هستند، و ایشان همان کسانی‌اند «که برّه را هر جا که رود پیروی می‌کنند».

در «ساعتِ» «زلزلۀ عظیمِ» فصل یازدهم مکاشفه، آن دو شاهد که سه سال و نیم نبوت کرده‌اند، اما کشته شده و سه روز و نیم در کوچه‌ها افتاده‌اند، زنده می‌شوند. آنان همان کسانی هستند که استیفان نمایندۀ ایشان بود؛ استیفانی که به‌گونه‌ای نبوی با عیسی، و نیز پس از عیسی، برخیزانیده شد. از این‌رو، آنان «سه روز و نیم» پس از آنکه به دست آن وحشی که از هاویه برمی‌آید کشته می‌شوند، قیام می‌کنند. در همان «ساعت» که زنده می‌شوند، همچون عَلَمی به آسمان صعود می‌کنند. روند رستاخیز و صعود ایشان با دقت در کلام نبوی خدا ترسیم شده است، و این امر شامل آن نیز می‌شود که مرگ حقیقی استیفان نمونۀ ایشان بود، و بدین‌سان نمایندۀ مرگی روحانی است که بر آن دو شاهد واقع می‌شود، آنگاه که از جنبش لائودکیه‌ایِ فرشتۀ سوم به جنبش فیلادلفیاییِ فرشتۀ سوم دگرگون می‌گردند.

ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

یک چیز یقینی ہے: وہ سیونتھ ڈے ایڈونٹسٹ جو شیطان کے جھنڈے تلے اپنا موقف اختیار کرتے ہیں، سب سے پہلے خدا کے روح کی گواہیوں میں شامل تنبیہوں اور ملامتوں پر اپنا ایمان ترک کر دیں گے۔

«بزرگ‌تر به تقدیس و به خدمتی مقدس‌تر، این دعوت اکنون داده می‌شود و همچنان نیز داده خواهد شد. برخی که اکنون القائات شیطان را بر زبان می‌آورند، به خود خواهند آمد. کسانی هستند که در مناصب مهمِ امانت و اعتماد قرار دارند، اما حقیقتِ مختصِ این زمان را درک نمی‌کنند. پیام باید به آنان رسانده شود. اگر آن را بپذیرند، مسیح ایشان را خواهد پذیرفت و آنان را همکاران خویش خواهد ساخت. اما اگر از شنیدن این پیام سر باز زنند، جایگاه خود را زیر پرچم سیاهِ رئیسِ تاریکی برخواهند گرفت.»

«مرا مأمور ساخته‌اند تا بگویم که حقیقتِ گران‌بهایِ مخصوصِ این زمان، هرچه بیشتر و روشن‌تر بر اذهانِ بشری گشوده می‌شود. به‌گونه‌ای ویژه، مردان و زنان باید از جسمِ مسیح بخورند و خونِ او را بنوشند. فهم و ادراک رشد و تکامل خواهد یافت، زیرا حقیقت قابلیّتِ گسترشِ پیوسته را دارد. پدیدآورندۀ الهیِ حقیقت، با کسانی که در پیِ شناختِ او پیش می‌روند، به مشارکتی هرچه نزدیک‌تر و نزدیک‌تر درخواهد آمد. چون قومِ خدا کلامِ او را همچون نانِ آسمان دریافت کنند، خواهند دانست که طلوعِ او چون صبح مهیّا شده است. ایشان قوّتِ روحانی خواهند یافت، همان‌گونه که بدن، هنگامی که خوراک خورده می‌شود، قوّتِ جسمانی می‌یابد.»

«ما نقشهٔ خداوند را در بیرون آوردن بنی‌اسرائیل از بندگیِ مصر، و هدایت ایشان از میان بیابان به کنعان، حتی به نیمه نیز درنمی‌یابیم.»

«چون پرتوهای الهیِ تابان از انجیل را گرد می‌آوریم، بصیرتی روشن‌تر نسبت به نظام یهودی خواهیم یافت، و قدردانی‌ای عمیق‌تر از حقایق مهم آن به دست خواهیم آورد. کاوش ما در حقیقت هنوز کامل نیست. ما تنها چند پرتو نور را گرد آورده‌ایم. آنان که هر روزه شاگردانِ کلام نیستند، مسائلِ نظام یهودی را حل نخواهند کرد. آنان حقایقی را که به‌وسیلهٔ خدمتِ هیکل تعلیم داده شده است، درک نخواهند نمود. کار خدا به‌سبب فهمی دنیوی از نقشهٔ عظیم او بازداشته می‌شود. حیات آینده، معنای قوانینی را که مسیح، در حالی که در ستون ابر مستور بود، به قوم خود عطا کرد، آشکار خواهد ساخت.» Spalding and Magan, 305, 306.