داوریِ تحقیقیِ زندگان در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، و داوریِ اجرایی با قانون یکشنبه‌ای که به‌زودی خواهد آمد آغاز می‌شود. این دو دورهٔ داوری، نمایانگرِ کارِ آن رسولی هستند که راه را برای سومین رسولِ عهد و سومین ایلیا مهیا می‌سازد؛ و این همان پایانِ رسولِ ایلیا است که در تاریخِ میلری آغاز شده بود.

در مسیح، تحققِ «فرستادهٔ عهد» این‌گونه بود که او دو بار معبدِ تحت‌اللفظیِ زمینی را تطهیر کرد؛ معبدی که پیش‌نمونِ بدنِ او و معبدِ روحانیِ او بود. معبدِ تحت‌اللفظیِ زمینیِ او نخست به صورتِ معبدِ خیمهٔ عبادت در بیابان آغاز شد، سپس معبدِ سلیمان، سپس معبدی که پس از هفتاد سال اسارت در بابل بازسازی شد، و همان معبد پس از یک طرحِ بازسازیِ چهل‌وشش‌ساله که به‌دستِ هیرودیس انجام گرفت.

حضورِ جسمانیِ خدا خیمۀ مقدّس و معبدِ سلیمان را برکت بخشید، امّا معبدی را که پس از اسارت بازسازی شد برکت نداد؛ لیکن آن معبدِ بازسازی‌شده به‌واسطۀ حضورِ جسمانیِ مسیح متبارک گردید. در تاریخِ معبدی که هیرودیس بازسازی کرده بود، مسیح دو بار در تحققِ ملاکی بابِ سه، معبد را تطهیر کرد. در نخستین تطهیر، مسیح معبد را خانۀ پدرِ خود خواند، امّا در آخرین تطهیرِ معبد، مسیح آن را خانۀ یهودیان نامید.

در تاریخ میلریتیان، مسیح در طی چهل و شش سال، از 1798 تا 1844، هیکلی روحانی برپا ساخت. در 22 اکتبر 1844، در تحقق ملاکی باب سه، او ناگهان به هیکل خود آمد و بدین‌سان باکره‌گان جاهل را تطهیر نمود. سپس به‌عنوان فرشتهٔ سوم آمد تا تطهیر دوم و نهایی را به انجام رساند؛ اما همان‌گونه که در آغاز اسرائیل باستان بود، اسرائیل جدید از ایمان لازم برای به پایان رساندن کار محروم بود.

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، مسیح بازگشت تا تطهیر دوم هیکل را به انجام رساند؛ همان تطهیری که هنگامی واقع می‌شود که باکره‌های نادان در قانون یکشنبه‌ایِ نزدیک‌الوقوع پالوده می‌شوند، آنگاه که بیدار می‌شوند به این واقعیت که افزایش معرفتی را که در سال ۱۹۸۹ مُهرگشایی شد، درک نمی‌کنند. آن افزایش معرفت، پیام باران آخر را نمایندگی می‌کند، که وقتی در چارچوب مَثَلِ ده باکره قرار داده شود، همان پیام فریاد نیمه‌شب است. پیام شش آیهٔ آخرِ دانیال یازده که در زمان آخر، در سال ۱۹۸۹، مُهرگشایی شد، در آیهٔ چهل‌وچهارِ همان آیات به‌صورت «اخباری از مشرق و از شمال» بازنمایی شده است.

پیام بارانِ آخر، همان پیامِ فریادِ نیمه‌شب است و همان پیامِ مشرق و شمال. مشرق و شمال به‌ترتیب نمایانگر اسلام و پاپیّت‌اند، و به‌عنوان یک پیام، نمایانگر پیامی هستند که ادونتیسمِ لائودیکیه‌ای در فاصلهٔ میان ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و قانونِ یکشنبهٔ قریب‌الوقوع، آن را جعل و بدلی‌سازی می‌کند. ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نمایانگر اسلام (مشرق) است، و قانونِ یکشنبه نمایانگر نشانِ وحش (شمال) است.

بسترِ مرگِ ادونتیسمِ لائودیکیه‌ای در میانِ آن دو نشانهٔ راه نمایان شده است، چنان‌که در مرگِ نبیِ نافرمان در میانِ الاغ و شیر به‌صورتِ نمونه‌وار تصویر گردیده است. بسترِ مرگِ کسانی که نشانِ وحش را می‌پذیرند، به‌وسیلهٔ «اخباری از مشرق و شمال» به تصویر کشیده شده است؛ اخباری که قدرتِ پاپی را به خشم می‌آورد و آزارِ نهاییِ قومِ خدا را آغاز می‌کند. آن پیام از قانونِ یکشنبه‌ای که به‌زودی در ایالاتِ متحده برقرار خواهد شد آغاز می‌شود؛ همان‌جا و همان‌زمانی که اسلامِ وایِ سوم به‌طورِ ناگهانی ضربه می‌زند. آن حملهٔ غیرمنتظره ویرانیِ ملی را پدید می‌آورد و ملت‌ها را به خشم می‌آورد، و بدین‌سان انگیزهٔ اقتصادی و سیاسیِ لازم را برای گرد آوردنِ همهٔ ملت‌ها علیهِ اسلام فراهم می‌سازد، تحتِ نظارتِ اتحادِ سه‌گانهٔ اژدها، وحش و نبیِ کذّاب.

در تاریخی که به‌وسیلهٔ الیاسِ سوم نمایانده شده است، پیامی که وایِ سوم را شناسایی می‌کند، اژدها، وحش و نبیِ کاذب را آگاه می‌سازد که اسلام ابزارِ داوری‌ای است که خدا برای مجازاتِ انسان‌ها به سبب پرستشِ نشانِ اقتدارِ پاپی به‌کار می‌برد. همان‌گونه که در موردِ سه روم، سه بابل، سه الیاس و سه پیام‌آوری که راه را مهیا می‌سازند صادق است، وایِ سوم نیز به‌واسطهٔ کاربردِ سه‌گانهٔ سه وای برقرار می‌گردد.

और मैं ने देखा, और सुना कि एक स्वर्गदूत आकाश के बीचोंबीच उड़ता हुआ ऊँचे शब्द से कह रहा था, “हाय, हाय, हाय, उन पर जो पृथ्वी पर रहते हैं, उन अन्य तुरहियों के शब्दों के कारण, जिन्हें उन तीन स्वर्गदूतों द्वारा अभी फूँका जाना है!” प्रकाशितवाक्य 8:13।

خواهر وایت به‌طرزی عمیق از کتاب اسمیت، «دانیال و مکاشفه»، حمایت کرد و تصریح نمود که هر ادونتیست روز هفتم باید این کتاب را در اختیار داشته باشد؛ هرچند او این مطلب را به‌صراحتی که من اکنون بیان کردم اظهار نکرد، اما این واقعیت در تأیید او نهفته است.

«خداوند کارگرانی را فرا می‌خوانَد تا به میدان بشارتِ کتابی وارد شوند، تا کتاب‌هایی که حاوی نورِ حقیقتِ حاضرند منتشر گردد. مردمِ جهان باید بدانند که نشانه‌های زمان در حال تحقق است. کتاب‌هایی را نزد ایشان ببرید که آنان را روشن سازد. دانیال و مکاشفه، نبرد عظیم، مشایخ و انبیا، و آرزوی اعصار اکنون باید به جهان عرضه شود. تعلیمِ عظیمی که در دانیال و مکاشفه مندرج است، در استرالیا با اشتیاق از سوی بسیاری مطالعه شده است. این کتاب وسیله‌ای بوده است برای رساندنِ بسیاری از جان‌های گرانبها به معرفتِ حقیقت. هر آنچه را که می‌توان برای انتشارِ اندیشه‌هایی دربارهٔ دانیال و مکاشفه انجام داد، باید انجام داد. من هیچ کتاب دیگری نمی‌شناسم که بتواند جای این کتاب را بگیرد. این دستِ یاریِ خداست.»

«کسانی که مدت‌ها در حق بوده‌اند، در خواب‌اند. آنان نیاز دارند که به‌وسیلهٔ روح‌القدس تقدیس شوند. پیام فرشتهٔ سوم باید با آوازی بلند اعلام گردد. مسائل عظیمی در برابر ماست. ما هیچ زمانی برای از دست دادن نداریم. خدا نکند که اجازه دهیم امور جزئی نوری را که باید به جهان داده شود، تحت‌الشعاع قرار دهد.» Manuscript Releases, جلد 21، 444.

کتابی که کسانی که دیدگاه میلریتی دربارهٔ «قربانی دائمی» در کتاب دانیال را رد کردند نیز آن را رد نمودند، به‌عنوان «دستِ یاری‌رسانِ خدا» شناخته شد. اگر قوم خدا مسئولیت یافته‌اند که کتاب‌های یادشده در نقل‌قول پیشین را توزیع کنند، این بدان معناست که قوم خدا خود نیز باید مالک آن کتاب باشند. آن کتاب کانونِ حملهٔ کسانی بود که دیدگاه «جدید» دربارهٔ «قربانی دائمی» در کتاب دانیال را ترویج می‌کردند، زیرا همان کتابی بود که می‌خواستند آن را بازنویسی کنند و دیدگاه درستِ «قربانی دائمی» را از آن حذف نمایند.

هنگامی که خواهر وایت به دو رهبر اصلیِ شورشِ مربوط به «قربانی دائمی» در کتاب دانیال اشاره می‌کرد، غالباً خاطرنشان می‌ساخت که آنان (پرسکات و دنیلز) توانایی «استدلال از علت به معلول» را نداشتند. به نظر می‌رسد که تاریخ‌نگارانِ تجدیدنظرطلبِ ادونتیست‌های لائودیکیه نیز با همین مشکل روبه‌رو هستند.

رهبران برجسته‌ای که در سراسر تاریخ شورش، از ۱۸۸۸ به بعد، در مقطعی از تجربهٔ شخصی خود، تعلیمِ کاذبِ «قربانیِ دائمی» را پذیرفته بودند. شورشِ آنان «معلول» بود، و فهمِ نادرست از «قربانیِ دائمی»، «علت» به‌شمار می‌رفت. تجدیدنظرطلبانِ ادونتیستِ لائودیکیه، ناآموختگان را به این باور می‌کشانند که همان شورشیانِ تاریخیِ تاریخِ ادونتیسم، در واقع در حال شورش نبودند؛ حال آنکه شهادتِ بازنگری‌شدهٔ ایشان هرگز به‌وسیلهٔ شهادتِ کتاب‌مقدس و روحِ نبوت تأیید نمی‌شود. چون آنان «معلول» را شورش به‌حساب نمی‌آورند، امکانِ جست‌وجو برای «علت» را می‌بندند.

چنان‌که گنجشک از این‌سو به آن‌سو سرگردان است و چلچله در پرواز، همچنین لعنتِ بی‌سبب نخواهد آمد. امثال 22:6

قومِ خدا کو سرکشی کو پہچاننا چاہیے، اور جب وہ ایسا کریں تو انہیں اس کے سبب کی تلاش کرنی چاہیے۔ پھر انہیں اس سبب کا ازالہ کرنا چاہیے۔ درجِ ذیل اقتباس میں سسٹر وائٹ عخن کی داستان پر تبصرہ کر رہی ہیں۔

«به من نشان داده شده است که خدا در اینجا آشکار می‌سازد که گناه را در میان کسانی که خود را قوم نگاه‌دارندهٔ احکام او می‌دانند، چگونه می‌نگرد. آنان که او به‌طور ویژه ایشان را سرافراز ساخته است تا همچون اسرائیل باستان، نمودهای شگفت‌انگیز قدرت او را مشاهده کنند، و با این همه باز هم جسارت ورزند که رهنمودهای صریح او را نادیده بگیرند، موضوع غضب او خواهند بود. او می‌خواهد به قوم خود تعلیم دهد که نافرمانی و گناه در نظر او به‌شدت نفرت‌انگیز است و نباید آن را سبک شمرد. او به ما نشان می‌دهد که هرگاه قوم او در گناه یافت شوند، باید بی‌درنگ تدابیری قاطع اتخاذ کنند تا آن گناه را از میان خود دور سازند، تا مبادا اخم او بر همهٔ ایشان قرار گیرد. اما اگر گناهان قوم از سوی آنان که در مقام‌های مسئولیت‌اند نادیده گرفته شود، اخم او بر ایشان خواهد بود، و قوم خدا، به‌عنوان یک پیکر، در قبال آن گناهان مسئول شناخته خواهند شد. خداوند در رفتارهای خود با قومش در گذشته، ضرورتِ پاک ساختن کلیسا از خطاها را نشان می‌دهد. یک گناهکار می‌تواند تاریکی‌ای را منتشر سازد که نور خدا را از تمامی جماعت بازدارد. هنگامی که قوم درمی‌یابند که تاریکی بر آنان فرود می‌آید و سبب آن را نمی‌دانند، باید با جدیت بسیار، در فروتنی عظیم و خوارسازی نفس، خدا را بطلبند، تا آن خطاهایی که روح او را محزون می‌سازد جست‌وجو و آشکار شده، و از میان برداشته شود.»

«تعصبی که بر ضدّ ما پدید آمده است، زیرا خطاهایی را نکوهش کرده‌ایم که خدا به من نشان داده است وجود داشته‌اند، و فریادی که از خشونت و سختگیری برخاسته است، نارواست. خدا به ما فرمان می‌دهد که سخن بگوییم، و ما خاموش نخواهیم ماند. اگر در میان قوم او خطاهایی آشکار باشد، و خادمان خدا نسبت به آنها بی‌اعتنا بگذرند، در واقع گناهکار را تأیید و توجیه می‌کنند، و به همان اندازه مقصّرند و به همان یقین گرفتار نارضایتی خدا خواهند شد؛ زیرا برای گناهان گناهکاران مسئول شناخته خواهند شد. در رؤیا، به موارد بسیاری توجه من جلب شده است که در آنها نارضایتی خدا به سبب غفلت خادمان او در رسیدگی به خطاها و گناهانی که در میانشان وجود داشت، برانگیخته شده بود. کسانی که این خطاها را عذر موجه شمرده‌اند، از سوی مردم بسیار خوش‌خو و دوست‌داشتنی در طبع پنداشته شده‌اند، صرفاً از آن رو که از انجام دادن وظیفه‌ای روشن و کتاب‌مقدسی پرهیز کرده‌اند. آن وظیفه با احساسات ایشان سازگار نبود؛ از این رو، از آن اجتناب کردند.» شهادت‌ها، جلد ۳، ص. ۲۶۵.

تاریخچهٔ رهبرانی که در اَدوِنتیسم به عصیان برخاسته‌اند، بر این واقعیت گواهی می‌دهد که یکی از مراحلی که تقریباً همواره در شورش آنان دیده می‌شود، این است که در مقطعی از تجربهٔ شخصیِ خود، دیدگاهِ کاذبِ «قربانیِ دائمی» را پذیرفته‌اند. با این همه، کتاب اسمیت، هرچند الهام‌شده نیست و مشتمل بر برخی مشکلات تعلیمی است، همچنان نمایی بسیار ممتاز از فهم پیشگامان دربارهٔ فصل‌های هشتم و نهمِ مکاشفه ارائه می‌کند؛ جایی که تاریخِ نبویِ شش شیپورِ نخست بیان شده است. ما، آنگاه که بررسیِ کاربردِ سه‌گانهٔ سه «وای» را آغاز می‌کنیم، به تفسیر اسمیت از کتاب او، دانیال و مکاشفه، ارجاع خواهیم داد.

خواهر وایت به ما آگاه می‌سازد که به ویلیام میلر نور عظیمی دربارهٔ کتاب مکاشفه عطا شده بود، اما فهم او از فصل سیزدهم و فصل‌های شانزدهم تا هجدهم نادرست بود، زیرا او در جایگاه تاریخیِ نادرستی قرار داشت تا ببیند که سه قدرتِ ویرانگر وجود دارد، نه دو قدرت. نور عظیم او بر فصل‌های دوم تا نهمِ مکاشفه بود.

«مبلغان اور لوگوں نے مکاشفہ کی کتاب کو پُراسرار اور مقدس نوشتوں کے دیگر حصوں کی نسبت کم اہم سمجھا ہے۔ لیکن میں نے دیکھا کہ یہ کتاب درحقیقت ایک مکاشفہ ہے جو خاص طور پر اُن لوگوں کے فائدے کے لیے دیا گیا ہے جنہیں آخری ایام میں زندہ رہنا تھا، تاکہ وہ اپنی حقیقی حالت اور اپنے فرض کو معلوم کرنے میں راہنمائی پائیں۔ خدا نے ولیم ملر کے ذہن کو نبوتوں کی طرف متوجہ کیا اور اسے مکاشفہ کی کتاب پر بڑی روشنی عطا کی۔» Early Writings, 231.

میلر درک خود را از کلیساها، مُهرها، شیپورها و پیاله‌ها بدین‌سان بیان کرد.

«کلیساهای هفت‌گانۀ آسیا، تاریخ کلیسای مسیح است در هفت صورت آن، با همۀ پیچ‌وخم‌ها و فراز و نشیب‌هایش، در همۀ ایام کامرانی و سختی‌اش، از روزگار رسولان تا پایان جهان. هفت مُهر، تاریخی است از معاملات و عملکرد قدرت‌ها و پادشاهان زمین نسبت به کلیسا، و از حمایت خدا از قوم خویش در همان دوران. هفت شیپور، تاریخی است از هفت داوریِ ویژه و سخت که بر زمین، یا بر قلمرو روم، فرستاده شده است. و هفت پیاله، هفت بلای آخر است که بر روم پاپی فرستاده شده است. در میان اینها، رویدادهای بسیار دیگری نیز درآمیخته‌اند، همچون جویبارهای فرعی که در آن بافته شده باشند و رود عظیم نبوت را پُر سازند، تا آنکه سرانجام همۀ آن به اقیانوس ابدیت فرو می‌ریزد.»

«این، از نظر من، طرحِ نبوتِ یوحنا در کتابِ مکاشفه است. و آن کس که می‌خواهد این کتاب را بفهمد، باید معرفتی عمیق از دیگر بخش‌های کلامِ خدا داشته باشد. تمثیل‌ها و استعاره‌هایی که در این نبوت به کار رفته‌اند، همگی در همان‌جا تبیین نشده‌اند، بلکه باید در دیگر انبیا یافت شوند و در دیگر آیاتِ کتابِ مقدس تفسیر گردند. بنابراین آشکار است که خدا مطالعهٔ تمامیِ آن را مقصود داشته است، حتی برای به‌دست‌آوردنِ معرفتی روشن نسبت به هر بخشی.» ویلیام میلر، Miller’s Lectures، جلد 2، درس 12، 178.

همان‌گونه که پیام‌آور سوم، که راه را برای رسولِ عهد مهیا می‌سازد، تاریخِ درونیِ داوریِ کلیسا را نمایندگی می‌کند، در مقابلِ ایلیای سوم که تاریخِ بیرونی را در داوریِ بابِلِ جدید نمایندگی می‌نماید، فهمِ پیشگامانه از کلیساها و مُهرها نیز همان شهادتِ درونی-بیرونی را شناسایی کرده بود.

«مهرها در باب‌های چهارم، پنجم و ششمِ مکاشفه به توجه ما آورده می‌شوند. صحنه‌هایی که تحت این مهرها عرضه شده‌اند، در مکاشفه ۶ و آیه نخستِ مکاشفه ۸ به نمایش گذاشته می‌شوند. آشکارا اینها رویدادهایی را در بر می‌گیرند که کلیسا از آغازِ این دوره تدبیر تا آمدنِ مسیح با آنها مرتبط است.»

«در حالی که هفت کلیسا تاریخ درونی کلیسا را ارائه می‌کنند، هفت مُهر رویدادهای بزرگ تاریخ بیرونی آن را به نمایش می‌گذارند.» اوریا اسمیت، The Biblical Institute، 253.

اوریا اسمیت در حال شناسایی برداشت میلریتی از رابطۀ درونی و بیرونیِ کلیساها بود، و جیمز وایت نیز مروری مشابه را در قالب تاریخ‌های موازی ارائه می‌کند.

«اکنون کلیساها، مُهرها، و حیوانات، یا موجودات زنده، را تا آنجا دنبال کرده‌ایم که بتوان آن‌ها را از حیث پوششِ همان دوره‌های زمانی با یکدیگر مقایسه کرد. مُهرها هفت‌اند، اما حیوانات فقط چهار تا. و شاید در اینجا شایسته باشد توجه کنیم که با گشوده شدن مُهر اول، دوم، سوم و چهارم، از حیوان اول، دوم، سوم و چهارم شنیده می‌شود که می‌گویند: “بیا و ببین؛” اما هنگامی که مُهر پنجم، ششم و هفتم گشوده می‌شوند، چنین صدایی شنیده نمی‌شود. همچنین سه کلیسای آخر و سه مُهر آخر، از حیث پوششِ همان دوره‌های زمانی، با یکدیگر مطابق نیستند، چنان‌که چهار کلیسای نخست و چهار مُهر نخست مطابق‌اند. اما، چنان‌که نشان داده‌ایم، کلیساها، مُهرها و حیوانات، در پوششِ همان دوره‌های زمانی، در مدت نزدیک به 1800 سال با یکدیگر توافق دارند، تا آنکه به اندکی بیش از نیم قرنِ زمان حاضر می‌رسیم.» James White, Review and Herald, February 12, 1857.

ہم نے ابھی میلرائیٹ تاریخ کے تین اہم ترین پیش روؤں کا حوالہ دیا ہے۔ یہ تینوں “یومیہ” کے صحیح مفہوم کے قائل تھے، اور یہ سب کلیسیاؤں، مہروں، اور نرسنگوں کے اجمالی خاکے کو بھی اسی فریمِ حق کے اندر مانتے تھے جسے سمجھنے اور پیش کرنے کے لیے میلر کی راہنمائی کی گئی تھی۔

«هرگاه کسانی درآیند که بخواهند حتی یک میخ یا ستون را از بنیادی که خدا به‌وسیلهٔ روح‌القدس خویش بنا نهاده است جابه‌جا کنند، بگذارید مردان سالخورده‌ای که از پیشگامان کار ما بوده‌اند، آشکارا سخن بگویند؛ و بگذارید آنان نیز که درگذشته‌اند، از راهِ تجدید چاپ مقالاتشان در نشریات ما همچنان سخن بگویند. پرتوهای نور الهی را که خدا، در حالی که قوم خود را گام به گام در طریق حقیقت هدایت کرده است، عطا فرموده، گرد آورید. این حقیقت آزمون زمان و محنت را تاب خواهد آورد.» Manuscript Release, 760, 10.

در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، آن فرشتهٔ مقتدرِ مکاشفه، فصل هجده، فرود آمد و کارِ هدایتِ کسانی را که می‌خواستند «نان»ی را که تازه از آسمان نازل شده بود بپذیرند و بخورند، به سوی «راه‌های قدیم»ِ ارمیا، فصل شش، آغاز کرد. آلفا و امگا نیاز داشت کسانی که مایل بودند جهاد کنند تا در شمارِ یکصد و چهل و چهار هزار باشند، دریابند که آنچه در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ او را از آسمان به زیر آورد، صرفاً تحققِ یک نبوتِ زمانی نبود، بلکه تحققِ نبوتِ زمانیِ وایِ دوم بود. او نیاز داشت که قومش دوباره راه‌های قدیمِ آن تاریخی را کشف کنند که در آن، او در طی چهل و شش سال، از ۱۷۹۸ تا ۱۸۴۴، هیکلِ میلری‌ها را برپا کرده بود.

اس تاریخ پر کوڑا کرکٹ، جعلی سکے اور جواہرات ڈال دیے گئے تھے۔ اس تاریخ کو ایک جھوٹے بنیادی پیغام نے دھندلا دیا تھا، جو ریت پر قائم کیا گیا تھا نہ کہ ازلی چٹان پر۔ یہ میلیریوں کی تاریخ میں تھا، اُس تاریخ میں جہاں، جیسا کہ پطرس اسے بیان کرتا ہے، میلیری “جو پہلے لوگ نہ تھے، مگر” پھر “خدا کے لوگ” بن گئے، جنہیں اُٹھایا گیا تھا اور “ایک روحانی گھر، ایک مقدس کہانت” کے طور پر تعمیر کیا گیا تھا۔ یہوداہ کے قبیلے کا شیر 11 ستمبر 2001 کو نازل ہوا، اور اُس نے اپنے آخری ایام کے لوگوں کی راہنمائی کی تاکہ وہ میلیری ہیکل کے برپا کیے جانے کی تاریخ کے “ہیکل” کو صاف کرنے کے کام میں داخل ہوں۔ اس کام کی تمثیل ایک نبوت میں پہلے سے موجود تھی، جس نے پیشین گوئی کی تھی کہ خداوند یوسیاہ نامی ایک شخص کو برپا کرے گا، (جس کے معنی خدا کی بنیاد ہیں)۔

هنگامی که یوشیا در تحققِ نبوتِ آن نبیِ نافرمان برخیزانیده شد، کارِ مرمتِ هیکل را که به آشفتگی افتاده بود آغاز کرد. در جریانِ کارِ مرمت و پاک‌سازی، «لعنتِ موسی» کشف شد، و چون در حضورِ یوشیا خوانده شد، اصلاحِ یوشیا را به‌بار آورد. ما به آن نبوت، در پیوند با بازکشفِ «هفت زمان»، پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، خواهیم پرداخت.

موږ به هغه څېړنه په راتلونکې مقاله کې پيل کړو.

«تا زمانی که کسانی که مدعیِ حقیقت‌اند در خدمتِ شیطان باشند، سایۀ دوزخیِ او دیدِ آنان را نسبت به خدا و آسمان خواهد برید. آنان همچون کسانی خواهند بود که محبتِ نخستینِ خود را از دست داده‌اند. ایشان نمی‌توانند واقعیاتِ ابدی را مشاهده کنند. آنچه خدا برای ما مهیا کرده است، در زکریا، باب‌های ۳ و ۴، و نیز ۴:۱۲–۱۴، چنین به تصویر کشیده شده است: “پس بارِ دیگر جواب دادم و به او گفتم: این دو شاخهٔ زیتون که از طریقِ دو لولۀ زرّین، روغنِ طلایی را از خود بیرون می‌ریزند، چیستند؟ و او در پاسخ به من گفت: آیا نمی‌دانی اینها چه هستند؟ و من گفتم: نه، ای سرورِ من. آنگاه گفت: اینان آن دو مسح‌شده‌اند که نزد خداوندِ تمامیِ زمین ایستاده‌اند.”»

«خداوند سرشار از امکانات است. او هیچ کمبودی در وسایل ندارد. این به سبب کمیِ ایمان ما، دنیازدگیِ ما، سخنان سست و ارزانِ ما، و ناباوریِ ماست که در گفتارمان آشکار می‌شود، که سایه‌های تیره بر گرد ما گرد می‌آیند. مسیح در کلام یا در سیرت، به‌عنوان آن یگانه سراپا دل‌انگیز و برترین در میان ده‌هزار، آشکار نمی‌گردد. هنگامی که جان خرسند است که خود را به بطالت برکشد، روح خداوند برای آن اندک می‌تواند بکند. دیدِ کوته‌بین ما سایه را می‌بیند، اما نمی‌تواند جلالِ آن سوی آن را مشاهده کند. فرشتگان چهار باد را نگاه داشته‌اند، که به‌صورت اسبی خشمگین تصویر شده است که می‌کوشد بند بگسلد و بر سراسر روی زمین بتازد و در مسیر خود ویرانی و مرگ را حمل کند.»

«آیا درست در آستانۀ جهان ابدی به خواب رویم؟ آیا باید کُند و سرد و مرده باشیم؟ آه، کاش در کلیساهای ما روح و نَفَس خدا در قوم او دمیده شود، تا بر پای‌های خویش بایستند و زنده گردند. ما نیاز داریم ببینیم که راه تنگ است و دروازه فشرده. اما چون از دروازۀ تنگ عبور کنیم، فراخیِ آن بی‌کران است.» Manuscript Releases، جلد 20، 216، 217.