هغه نسل چې د ۲۰۰۱ کال د سپټمبر په ۱۱مه یې د درېیمې «افسوس» راتګ ولید، د ځمکې د تاریخ وروستی نسل دی. د حزقیال هغه برخه چې دا حقیقت تصدیقوي، د مېلریانو له خوا داسې درک شوې وه چې په مستقیم ډول د لسو پېغلو له تمثیل سره، او له همدې امله د حبقوق دوهم باب سره، تړاو لري. په هغه تاریخ کې، د حبقوق دوهم باب هغه رؤیا چې «نور به ځنډ ونه کړي» او چې د ۱۸۴۴ کال د اکتوبر په ۲۲مه پوره شوه، په متحده ایالاتو کې د نږدې را روان یکشنبې د قانون مخکینی انځور و. خو د حزقیال هغه وړاندوینه چې د هغې رؤیا په اړه ده چې نور به ونه غځول شي، په بشپړه توګه د یو لک او څلوېښتو زرو د مُهر لګولو په تاریخ کې پوره کېږي، کوم چې د ۲۰۰۱ کال د سپټمبر په ۱۱مه د درېیمې «افسوس» په راتګ سره پیل شو.
اور کلامِ خداوند مجھ پر نازل ہوا کہ، اے آدم زاد، یہ کیسی مثل ہے جو تم اسرائیل کی سرزمین میں کہتے ہو کہ دن طول پکڑتے جاتے ہیں اور ہر رویا باطل ہو جاتی ہے؟ اس لیے ان سے کہہ دے، خداوند خدا یوں فرماتا ہے: میں اس مثل کو موقوف کر دوں گا، اور وہ اسے اسرائیل میں پھر مثل کے طور پر استعمال نہ کریں گے؛ بلکہ ان سے کہہ، دن نزدیک آ پہنچے ہیں اور ہر رویا کی تکمیل بھی۔ کیونکہ اسرائیل کے گھرانے میں نہ کوئی باطل رویا باقی رہے گی اور نہ خوشامدانہ غیب دانی۔ کیونکہ میں خداوند ہوں؛ میں کلام کروں گا، اور جو بات میں کہوں گا وہ پوری ہو کر رہے گی؛ اس میں پھر تاخیر نہ ہوگی؛ کیونکہ اے سرکش گھرانے، تمہارے ہی دنوں میں میں یہ کلام کہوں گا اور اسے پورا بھی کروں گا، خداوند خدا فرماتا ہے۔ پھر خداوند کا کلام مجھ پر نازل ہوا کہ، اے آدم زاد، دیکھ، اسرائیل کے گھرانے کے لوگ کہتے ہیں، جو رویا وہ دیکھتا ہے وہ ابھی بہت دنوں بعد کے لیے ہے، اور وہ اُن زمانوں کی نبوت کرتا ہے جو بہت دور ہیں۔ پس ان سے کہہ دے، خداوند خدا یوں فرماتا ہے: میری کسی بات میں اب مزید تاخیر نہ ہوگی، بلکہ جو کلام میں نے فرمایا ہے وہ پورا کیا جائے گا، خداوند خدا فرماتا ہے۔ حزقی ایل 12:21–28۔
همهٔ انبیا از ایام آخر سخن میگویند، و «رؤیای باطل» و «غیبگوییِ چاپلوسانه» «در میان خاندان اسرائیل»، همان بارانِ آخرِ جعلی است؛ پیامی از «سلامتی و ایمنی» که استدلال میکند «رؤیایی که او میبیند برای روزهای بسیاری در آینده است، و او دربارهٔ زمانهایی بسیار دور نبوت میکند.» این همان «مباحثه»ای است که در حبقوق آمده است، زیرا آنان که «رؤیای باطل» را عرضه میکنند، بر ضد «رؤیایی که او میبیند» استدلال مینمایند. ایشان ادعا میکنند که «رؤیایی که او میبیند برای روزهای بسیاری در آینده است، و او دربارهٔ زمانهایی بسیار دور نبوت میکند.» پیامآورانِ پیامِ سلامتی و ایمنی ادعا میکنند: «ایام به درازا کشیده است، و هر رؤیا باطل شده است»، مگر نه اینکه او 18 ژوئیهٔ 2020 را پیشگویی کرده بود؟ پیامآورانِ «رؤیای باطل» همچنین در دو آیهٔ نخستِ این باب، بهوسیلهٔ حزقیال معرفی شدهاند.
اور خداوند کا کلام مجھ پر نازل ہوا کہ: اے ابنِ آدم، تو ایک باغی گھرانے کے درمیان بسا ہوا ہے، جن کے پاس دیکھنے کے لیے آنکھیں ہیں مگر وہ دیکھتے نہیں؛ سننے کے لیے کان ہیں مگر وہ سنتے نہیں، کیونکہ وہ ایک باغی گھرانہ ہیں۔ حزقی ایل 12:1، 2۔
انبیاء همگی با یکدیگر متّفقاند و همگی از ایّام آخر سخن میگویند، و هنگامی که مسیح در جریان خدمت خود با یهودیان مجادلهگر سخن گفت، از اشعیا نقل کرد تا آن یهودیان مجادلهگر را که در آن زمان از خدا طلاق داده میشدند، چنین معرّفی کند که چشمانی برای دیدن دارند، امّا نمیبینند، و گوشهایی برای شنیدن دارند، امّا نمیشنوند. اکنون نیز، همانگونه که آنگاه بود، حزقیال مردان استهزاکنندهٔ اَدوِنتیسمِ لائودکیه را خطاب میکند، یعنی یهودیان مجادلهگرِ روزگار ما را، که در مخالفت با پیام باران آخر، پیام صلح و سلامتی را مطرح میسازند. عیسی تابع همان قواعدی بود که خود در کلامش قرار داده بود؛ ازاینرو، پیشگوییهای او نیز ایّام آخر را بهگونهای خاصتر از ایّامی که در آن با یهودیان مجادلهگر سخن گفت، مورد خطاب قرار میدهند.
از اینرو با ایشان به مَثَلها سخن میگویم، زیرا با آنکه میبینند، نمیبینند؛ و با آنکه میشنوند، نمیشنوند و نمیفهمند. و در ایشان نبوّت اِشَعْیا تحقق مییابد که میگوید: «به شنیدن خواهید شنید و نخواهید فهمید؛ و به دیدن خواهید دید و ادراک نخواهید کرد. زیرا دل این قوم سخت و سنگین شده است، و گوشهایشان در شنیدن کُند گشته، و چشمان خود را بستهاند؛ مبادا زمانی با چشمان خود ببینند و با گوشهای خود بشنوند و با دل خود بفهمند و بازگشت کنند، و من ایشان را شفا دهم.» امّا خوشا به حال چشمان شما، زیرا میبینند؛ و گوشهای شما، زیرا میشنوند. زیرا بهراستی به شما میگویم که بسیاری از انبیا و عادلان آرزو داشتند آنچه را شما میبینید ببینند و ندیدند؛ و آنچه را شما میشنوید بشنوند و نشنیدند. متی 13:13–17.
یہ مظہر کہ ایک قوم سنتی ہے، پھر بھی نہیں سنتی، اور دیکھتی ہے، لیکن نہیں دیکھتی، خدا کے اُس سابقہ لوگوں کی خصوصیت ہے جو کنارے کر دیے جانے کے عمل میں ہیں۔ یہ نبوی مظہر ایسی حالت کے بارے میں یسعیاہؑ کی نبوت کی تکمیل ہے۔ اور تمام انبیا کی طرح، یسعیاہؑ بھی، مسیح کے ساتھ، آخری ایام ہی کی بابت کلام کر رہے ہیں۔
در سالی که عُزّیا پادشاه وفات یافت، خداوند را دیدم که بر تختی بلند و برافراشته نشسته بود، و دامان ردایش هیکل را پر ساخته بود. سرافین بالای آن ایستاده بودند؛ هر یک را شش بال بود: با دو بال روی خویش را میپوشانید، و با دو بال پاهای خویش را میپوشانید، و با دو بال پرواز میکرد. و یکی دیگری را صدا زده، میگفت: «قدوس، قدوس، قدوس، یهوه صبایوت؛ تمامی زمین از جلال او مملو است.» و آستانههای درها از آواز او که ندا میداد میلرزید، و خانه از دود پر شد. آنگاه گفتم: «وای بر من، زیرا هلاک شدهام؛ چون مردی ناپاکلب هستم، و در میان قومی ناپاکلب ساکنم؛ زیرا چشمانم پادشاه، یهوه صبایوت، را دیده است.» سپس یکی از سرافین به سوی من پرواز کرد، و اخگری افروخته در دست داشت که آن را با انبر از روی مذبح برگرفته بود. و آن را بر دهانم نهاد و گفت: «اینک، این لبهایت را لمس کرده است؛ و گناهت برداشته شد و خطایت کفاره گردید.» و آواز خداوند را شنیدم که میگفت: «که را بفرستم، و که برای ما خواهد رفت؟» آنگاه گفتم: «لبیک، مرا بفرست.» و گفت: «برو و به این قوم بگو: هرآینه خواهید شنید، اما نخواهید فهمید؛ و هرآینه خواهید دید، اما ادراک نخواهید کرد. دل این قوم را فربه ساز، و گوشهای ایشان را سنگین کن، و چشمان ایشان را ببند؛ مبادا با چشمان خود ببینند، و با گوشهای خود بشنوند، و با دل خود بفهمند، و بازگشت کنند، و شفا یابند.» اشعیا ۶:۱–۱۰.
اشعیا، حزقیال و مسیح، همگی نمایانگر کسانی هستند که در ایام آخر، در هنگام باران آخر، مُهر میشوند؛ آنگاه که پیام راستین و پیام کاذبِ باران آخر، در تحقق حبقوق باب دو، مورد مناظره قرار میگیرد. بنا بر گفتهٔ عیسی، در دورهای که این امر به انجام میرسد، پارسایان مَثَلها را «میبینند» که خود نمادی از نبوت است. «حکیمان» پیام نبویِ باران آخر را درمییابند، اما آنان که بهوسیلهٔ یهودیانِ جدلگر نمایانده شدهاند، نه میبینند و نه میشنوند؛ و بنا بر حزقیال، ایشان پیام صلح و ایمنی را عرضه میکنند و استدلال میورزند که تحقق این پیشگوییها در آیندهای دور واقع خواهد شد. آنان پیشگوییها را انکار نمیکنند؛ یهودیانِ جدلگر نسبت به پیشگوییِ آمدنِ مسیح تنها اظهار زبانی میکردند؛ اما صرفاً آن رویداد را به آیندهای بسیار دور منتقل میساختند. با این همه، عیسی بر کسانی که پیام نبویِ زمان خود را «میدیدند» برکت اعلام فرمود.
در روزگار مسیح، این همان پیامی بود که در هنگام تعمید او، زمانی که روحالقدس نازل شد، فرارسید. نزول روحالقدس در تعمید او، نزول فرشتهٔ مکاشفهٔ ده را در ۱۱ اوت ۱۸۴۰ پیشنمون ساخت. نزول الهی در هر یک از این دو تاریخ، نشانگر فرارسیدن پیامِ حقیقتِ حاضرِ آن عصر بود؛ برای عیسی، این پیامِ مرگ و قیام او بود، چنانکه در تعمیدش به تصویر کشیده شد. برای میلریها، این پیامِ اسلام، یعنی وایِ اول و دوم، بود که پیامِ آزمونکنندهٔ نبوتِ زمان را تأیید کرد. هر دوِ این تاریخها با فرارسیدن پیامِ آزمونکنندهٔ بارانِ آخر در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ همراستا هستند. از اینرو است که خواهر وایت مطالب زیر را ثبت میکند:
«تمام پیامهایی که از 1840 تا 1844 داده شد، اکنون باید با قوت عرضه شوند، زیرا بسیاری از مردم جهتیابی خود را از دست دادهاند. این پیامها باید به تمامی کلیساها برسند.»
مسیح فرمود: «خوشا به حال چشمان شما، زیرا میبینند؛ و گوشهای شما، زیرا میشنوند. زیرا هرآینه به شما میگویم که بسیاری از انبیا و مردان عادل آرزو داشتند آنچه را شما میبینید، ببینند و ندیدند؛ و آنچه را شما میشنوید، بشنوند و نشنیدند» [متی ۱۳:۱۶، ۱۷]. خوشا به حال چشمانی که آنچه را در سالهای ۱۸۴۳ و ۱۸۴۴ دیده شد، دیدند.
«پیام داده شد. و در تکرار این پیام نباید هیچ تأخیری باشد، زیرا نشانههای زمان در حال تحقق یافتناند؛ کار پایانی باید انجام شود. کاری عظیم در زمانی کوتاه انجام خواهد شد. بهزودی، به تعیین خدا، پیامی داده خواهد شد که به فریادی بلند اوج خواهد گرفت. آنگاه دانیال در قرعهٔ خویش خواهد ایستاد تا شهادت خود را بدهد.
«باید توجه کلیساهای ما برانگیخته شود. ما بر آستانهٔ عظیمترین رویداد در تاریخ جهان ایستادهایم، و شیطان نباید بر قوم خدا قدرت یابد و آنان را به خواب فروبَرد. پاپیّت در اقتدار خود ظاهر خواهد شد. اکنون همه باید بیدار شوند و کتب مقدّس را تفتیش کنند، زیرا خدا بر وفاداران خود آنچه را که در زمان آخر خواهد بود، آشکار خواهد ساخت. کلام خداوند باید با قدرت به قوم او برسد....»
«آنچه به من عرضه شده، این است که ما در خوابیم و زمانِ بازدیدِ خود را نمیدانیم. اما اگر در حضور خدا فروتن شویم و او را با تمامی دل بطلبیم، از سوی ما یافت خواهد شد.» Manuscript Releases, volume 21, 436–438.
هغه پیغام چې د مسیح په تاریخ کې د مسیحا د حاضر حقیقت د پیغام، او د 1840 څخه تر 1844 پورې د حاضر حقیقت د پیغام له خوا تمثیل شوی دی، د وروستیو ورځو پر لور اشاره کوي، کله چې د میلریتي پیغام تکرارېږي. هغه کسان چې په دغو تاریخونو کې د هغو کسانو په توګه انځور شوي چې «ویني او اوري» نه شي، «د خپلې لیدنې وخت نه پېژني.» کله چې اشعیا د وروستي باران د جعلي پیغام د قاصدانو لومړنۍ یادونه وړاندې کوي، هغه چې ویني، خو نه ویني، نو هغه هغه وخت نښه کوي چې دا دوره پکې پیلېږي، هماغه دوره چې خور وایټ یې په اړه ویلي: «یو پیغام د خدای له ټاکنې څخه چې په لوړ فریاد به پراخ شي.» «د خدای ټاکنه» هغه ځانګړی وخت څرګندوي چې پیغام به پکې راورسېږي، او د اشعیا د شپږم باب په درېیم آیت کې، اشعیا هماغه وخت په ګوته کوي.
و یکی به دیگری ندا درداد و گفت: «قدّوس، قدّوس، قدّوس، یهوهٔ صبایوت است؛ تمامی زمین از جلال او مملو است.» اشعیا ۶:۳
خواهر وایت تصریح میکند که هنگامی که فرشتگان در آن بخشی که اشعیا نمایانگرِ کسانی است که چشم دارند و میبینند، اما نمیبینند، یکدیگر را ندا میدهند: «قدوس، قدوس، قدوس»، این امر در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به تحقق میرسد.
“چون آنان [فرشتگان] آینده را میبینند، هنگامی که تمامی زمین از جلال او مملو خواهد شد، سرودِ ظفرمندِ ستایش در نوایی دلنشین از یکی به دیگری انعکاس مییابد: «قدوس، قدوس، قدوس، یهوه صبایوت است.» آنان بهطور کامل از جلال دادن به خدا خشنودند؛ و در حضور او، زیر لبخندِ تأیید او، دیگر هیچ نمیخواهند. در متجلّی ساختن صورتِ او، در انجام دادن خدمت او و پرستش او، والاترین آرزوی ایشان بهتمامی برآورده میشود.” ریویو اند هرالد، ۲۲ دسامبر ۱۸۹۶.
در یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار تن آغاز شد، و بارانِ آخِر به باریدنِ خفیف آغاز کرد، و در حالی که مَثَلِ ده باکره در حال تکرار شدن بود، مجادلهٔ حَبَقّوق آغاز شد. در آن هنگام، نبوتِ حزقیال به تحققِ کاملِ خود رسید. کلامِ نبوی دیگر به تأخیر نخواهد افتاد، و نسلی که یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ را مشاهده کرد، آخرین نسلِ سیارهٔ زمین است، زیرا رؤیا در پایانِ اَدوِنتیسم، بسته شدنِ مهلتِ فیض را در آمدنِ دومِ مسیح اعلام میکند. شاهدِ دومی بر این حقیقت در انجیلِ لوقا، بابِ بیستویکم، یافت میشود.
بهراستی به شما میگویم، این نسل نخواهد گذشت تا آنکه همه این امور به انجام رسد. آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخنان من هرگز زایل نخواهد شد. لوقا ۲۱:۳۲، ۳۳
در فصل بیستویکمِ لوقا، عیسی آخرین نسلِ تاریخِ زمین را شناسایی میکند. او بهتازگی مروری بر تاریخی تدریجی ارائه کرده است که از ویرانی اورشلیم در سال ۷۰ آغاز میشود و تا سراسر تاریخ میلری ادامه مییابد. سپس از روایتِ شناساییِ مستقیمِ تاریخِ نبوی بیرون میآید و مَثَلی را مطرح میکند که بهسادگی همان تاریخِ نبویای را که ارائه کرده بود تکرار میکند و بسط میدهد. بدینسان، او دو شاهدِ درونی برای یک روایتِ واحد فراهم ساخت، و در پایان با شناسایی این نکته که «نسلی» که شاهدِ این وقایع بود تا زمانِ بازگشتِ او زنده خواهد ماند، در متن و سیاقِ سخن، همان نسلی را شناسایی کرد که بهوسیلهٔ یکصد و چهل و چهار هزار نمایانده شده است.
تاریخِ مُہر کیے جانے والے ایک لاکھ چوالیس ہزار کی سرگزشت آخری نسل کی سرگزشت ہے، اور وہ موت کا مزہ نہیں چکھتے، اگرچہ وہ اُس زمانے میں زندہ ہوتے ہیں جب آسمان اور زمین ٹل جاتے ہیں۔
لیکن خداوند کا دن رات کے چور کی مانند آ پہنچے گا؛ جس میں آسمان بڑے گرجدار شور کے ساتھ جاتے رہیں گے، اور عناصر سخت حرارت سے پگھل جائیں گے، اور زمین بھی اور اس کے اندر کے کام سب جل جائیں گے۔ پس جب یہ سب چیزیں اس طرح مضمحل ہونے والی ہیں تو تمہیں پاک چال چلن اور دینداری میں کیسے کیسے لوگ ہونا چاہیے، اور خدا کے دن کے آنے کے منتظر رہنا اور اس کی آمد کو جلد چاہنا چاہیے، جس میں آسمان آگ لگنے سے مضمحل ہو جائیں گے، اور عناصر سخت حرارت سے پگھل جائیں گے؟ 2 پطرس 3:10–12۔
آمدِ ثانیِ مسیح در تجلّیِ مسیح به تصویر کشیده شد.
«موسیٰ تجلّی کے پہاڑ پر مسیح کی گناہ اور موت پر فتح کا ایک گواہ تھا۔ وہ اُن لوگوں کی نمائندگی کرتا تھا جو راستبازوں کے قیامت کے وقت قبر سے نکلیں گے۔ ایلیاہ، جو موت دیکھے بغیر آسمان پر اُٹھا لیا گیا تھا، اُن لوگوں کی نمائندگی کرتا تھا جو مسیح کی دوسری آمد کے وقت زمین پر زندہ ہوں گے، اور جو “ایک دم میں، آن کی آن میں، آخری نرسنگے پر” “بدل جائیں گے؛” جب “اس فانی کو بقا پہننا ضروری ہے،” اور “اس زوال پذیر کو عدمِ فساد پہننا ضروری ہے۔” 1 Corinthians 15:51–53. یسوع آسمان کے نور سے ملبّس تھا، جیسے وہ اُس وقت ظاہر ہوگا جب وہ “گناہ کے بغیر دوسری بار نجات کے لیے” آئے گا۔ کیونکہ وہ “اپنے باپ کے جلال میں مقدّس فرشتوں کے ساتھ” آئے گا۔ Hebrews 9:28؛ Mark 8:38. نجات دہندہ کا شاگردوں سے کیا ہوا وعدہ اب پورا ہو گیا تھا۔ پہاڑ پر مستقبل کی پُرجلال بادشاہی کو مختصر صورت میں ظاہر کیا گیا تھا،—مسیح بادشاہ، موسیٰ جی اُٹھنے والے مقدّسین کا نمائندہ، اور ایلیاہ تبدیل کر لیے جانے والوں کا۔» The Desire of Ages, 421.
ایلیا، که نمرد، نمایندهٔ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفری است که نمیمیرند، و موسی نمایندهٔ کسانی است که میمیرند. در ایام آخر، این دو طبقه در فصل هفتمِ مکاشفه، بهصورتِ آن یکصد و چهل و چهار هزار نفر و جماعت عظیم، نمایش داده شدهاند. هنگامی که مُهر پنجم در فصل ششمِ مکاشفه گشوده میشود، به کسانی که در دوران قرون تاریک بهوسیلهٔ پاپیگری به قتل رسیدند، جامههای سفید داده میشود.
«و چون مُهر پنجم را گشود، دیدم در زیر مذبح، جانهای کسانی را که بهسبب کلام خدا و بهسبب شهادتی که بدان متمسک بودند کشته شده بودند؛ و ایشان به آواز بلند فریاد برآوردند و گفتند: تا به کی، ای خداوندِ قدوس و حق، داوری نمیکنی و انتقام خون ما را از ساکنان زمین نمیستانی؟ و به هر یک از ایشان جامهای سفید داده شد [آنان پاک و مقدس اعلام شدند]؛ و بدیشان گفته شد که اندک زمانی دیگر بیارامند، تا همخادمان ایشان نیز و برادرانشان که میبایست همچون ایشان کشته شوند، کامل گردند» [مکاشفه ۶:۹–۱۱]. در اینجا صحنههایی به یوحنا نشان داده شد که در واقعیتِ آن زمان وجود نداشت، بلکه اموری بود که در دورهای از زمان در آینده واقع میشد.» Manuscript Releases, جلد ۲۰، ۱۹۷.
شهیدان میپرسند که خدا چه زمانی خونِ ایشان را انتقام خواهد گرفت. یک شهید پیش از آنکه کشته شود، ایمانِ عیسی را داشت؛ زیرا ظهورِ همان ایمان بود که پاپیّت را برانگیخت تا او را به قتل رسانَد. جامههای سفید نمایانگرِ عدالتِ مسیحاند، اما جامههای سفیدی که به این جانهای مقتول داده شد، پس از شهادتشان به آنان عطا گردید. این جامهها نمادِ شهادتاند، نه صرفاً عدالتِ مسیح. شهید پیش از آنکه کشته شود، جامهٔ عدالتِ مسیح را بر تن دارد. آن جماعتِ عظیم در مکاشفهٔ هفت جامههای سفید مییابند، و بدینسان نمایانگرِ کسانی هستند که در خونریزیِ قانونِ یکشنبهٔ آینده جان میسپارند. پس، یکصد و چهل و چهار هزار بهوسیلهٔ ایلیا نمایانده میشوند، و امینانی که در خداوند میمیرند، بهوسیلهٔ موسی بر فرازِ کوه تجلّی.
آن یکصد و چهلوچهار هزار تن، نسلی هستند که نمیمیرند، و ایشان همان نسلی هستند که مسیح در لوقا، فصل بیستویک، به آنان اشاره میکند؛ آنان که هنگامی که آسمانها و زمین زایل میشوند، زندهاند.
ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
«قتلِ هابیل نخستین نمونۀ آن عداوتی بود که خدا اعلام کرده بود میان مار و نسلِ زن—میان شیطان و پیروانش، و مسیح و پیروان او—وجود خواهد داشت. از رهگذرِ گناهِ انسان، شیطان بر نسلِ بشر تسلط یافته بود؛ اما مسیح آنان را قادر میساخت که یوغ او را از گردن برنهند. هرگاه نفسی، بهواسطۀ ایمان به برۀ خدا، خدمتِ گناه را ترک گوید، خشمِ شیطان افروخته میشود. زندگیِ مقدسِ هابیل بر ضدِ ادعای شیطان شهادت میداد که نگاه داشتنِ شریعتِ خدا برای انسان ناممکن است. هنگامی که قائن، برانگیخته از روحِ آن شریر، دید که نمیتواند هابیل را تحتِ سلطۀ خود درآورد، چنان به خشم آمد که جانِ او را گرفت. و هر جا کسانی یافت شوند که در دفاع از عدالتِ شریعتِ خدا استوار بایستند، همان روح بر ضدِ ایشان ظاهر خواهد شد. این همان روحی است که در سراسر اعصار، برای شاگردانِ مسیح، تیرۀ اعدام برپا داشته و هیزمدانِ سوزان افروخته است. اما قساوتهایی که بر پیروِ عیسی انباشته میشود، به تحریکِ شیطان و سپاهیانِ اوست، زیرا نمیتوانند او را وادار به تسلیم در برابرِ سلطۀ خویش کنند. این خشمِ دشمنی مغلوب است. هر شهیدِ عیسی، در مقامِ فاتح، جان سپرده است. نبی میگوید: «و ایشان بر او [«آن مارِ قدیمی که ابلیس و شیطان خوانده میشود»] بهسببِ خونِ بره و بهسببِ کلامِ شهادتِ خود غالب آمدند؛ و جانِ خود را تا به مرگ عزیز نداشتند.» مکاشفه 12:11، 9.» مشایخ و انبیا، 77.