এক লক্ষ চুয়াল্লিশ হাজারকে সেই সকলরূপে উপস্থাপিত করা হয়েছে যারা সন্ধির দূতের দ্বারা শুদ্ধীকৃত, এবং মহাসমাবেশকে শহীদত্বের শুভ্র বসনের দ্বারা উপস্থাপিত করা হয়েছে। শেষ দিনের দুই পবিত্র কালের মধ্যে প্রথমটি সেই দূতের কার্যকে নির্দেশ করে, যিনি সন্ধির দূতের জন্য পথ প্রস্তুত করেন; এবং দ্বিতীয় কালটি এলিয়ার কার্যকে উপস্থাপন করে। প্রথম কালটি লাওদিকীয় অ্যাডভেন্টবাদের জীবিতদের অনুসন্ধানমূলক বিচারকে উপস্থাপন করে, এবং দ্বিতীয় কালটি আধুনিক রোমের কার্যকরী বিচারকে উপস্থাপন করে।

“نشانه” برای ترک شهرها در ایام آخر، از سوی ادونتیسمِ لائودیسه‌ای بد فهمیده شده است. خواهر وایت به ما آگاهی می‌دهد که ویرانی اورشلیم از سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی، تصویری از نشانهٔ هشدار برای قوم خدا در ایام آخر فراهم می‌آورد.

«آن زمان چندان دور نیست که ما نیز، همچون شاگردان نخستین، ناگزیر شویم در مکان‌های متروک و خلوت پناهگاهی بجوییم. همان‌گونه که محاصرهٔ اورشلیم به‌وسیلهٔ سپاهیان روم، علامت فرار برای مسیحیان یهودیه بود، به همان‌سان به‌دست گرفتن قدرت از سوی ملت ما در فرمانی که سَبَّتِ پاپی را الزام‌آور می‌سازد، برای ما هشداری خواهد بود. آنگاه وقت آن خواهد بود که شهرهای بزرگ را ترک کنیم، در آمادگی برای ترک شهرهای کوچک‌تر و رفتن به خانه‌های دورافتاده در مکان‌های خلوت در میان کوه‌ها.» شهادت‌ها، جلد ۵، ۴۶۴.

محاصرۀ اورشلیم که نشانۀ فرار بود، نخستین محاصره‌ای بود که به‌وسیلۀ کستیوس انجام گرفت. ازاین‌رو کستیوس نمایانگر تهدیدی بود که به‌طور موقت برطرف شد؛ زیرا هنگامی که او محاصره را برقرار کرد، سپس به‌گونه‌ای اسرارآمیز عقب‌نشینی نمود، و مورخان هرگز نتوانسته‌اند منطق او را برای چنین کاری تعیین کنند.

«پس از آن‌که رومیان به فرماندهیِ سِستیوس شهر را محاصره کردند، هنگامی که همه‌چیز برای حمله‌ای فوری مساعد می‌نمود، به‌طور غیرمنتظره محاصره را رها کردند.» جدال عظیم، 31.

در دهه‌های ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰، سناتور هنری دابلیو. بلر از ایالت نیوهمپشایر مجموعه‌ای از لوایح را در کنگره ارائه کرد تا یکشنبه را به‌عنوان «روز ملی استراحت» تعیین کند. این لوایح عموماً با عنوان «لوایح یکشنبهٔ بلر» شناخته می‌شدند. سناتور بلر از حامیان سرسخت رعایت یکشنبه به‌عنوان روزی برای استراحت و عبادت دینی بود. او بر این باور بود که یک روز استراحت یکنواخت، آثار اخلاقی و اجتماعی مثبتی بر جامعهٔ آمریکا خواهد داشت. هرچند تلاش‌های او تا اندازه‌ای، به‌ویژه از سوی گروه‌های مذهبی، مورد حمایت قرار گرفت، اما با مخالفت‌هایی نیز روبه‌رو شد؛ از جمله نگرانی‌هایی دربارهٔ جدایی کلیسا و دولت.

یہ اتوار کی قانون سازی منظور کرانے کی پہلی کوشش تھی، اُس زمینی درندے کی تاریخ میں جس کے بارے میں مقدر تھا کہ جب وہ بالآخر اتوار کا قانون منظور کرے گا تو اژدہا کی مانند کلام کرے گا۔ یہی بلیئر بلوں کا سلسلہ تھا جس کی اے۔ ٹی۔ جونز نے—جو 1888 کے جنرل کانفرنس اجلاس کے پیامبروں میں سے ایک تھے—کانگریس کے ایوانوں میں جا کر نہایت فصاحت کے ساتھ مخالفت کی۔ چند کوششوں کے بعد سینیٹر بلیئر اپنے ’’قومی یومِ آرام‘‘ کے مطالبے کی مہم کے لیے رفتار برقرار نہ رکھ سکے۔ اسی تاریخ کے براہِ راست تعلق میں، اور ایک ’’قومی یومِ آرام‘‘ (اتوار) کے مضمرات کے پیشِ نظر، ایلن وائٹ کی نصیحت کے تاریخی ریکارڈ کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

آنچه در بازنگریِ هشدارهای او دربارهٔ قانون یک‌شنبه یافت می‌شود، در ادونتیسمِ لائودیکیه‌ای امری جدی و به‌گونه‌ای گسترده بدفهمیده‌شده است. در چارچوبِ ضرورتِ بیرون بودن از شهرها، که در عبارتی که همین‌اکنون نقل شد، او نوشت که: «آنگاه زمانِ ترکِ شهرهای بزرگ فرا خواهد رسید، به‌منظور آمادگی برای ترکِ شهرهای کوچک‌تر و رفتن به خانه‌های خلوت در مکان‌های دورافتاده در میان کوه‌ها.» او بارها تعلیم داد که قومِ خدا باید در نواحی روستایی زندگی کنند، اما رهنمودهای او دربارهٔ موضوعِ زندگی در روستا پیش از 1888، هدایتِ او را برای ترکِ شهرها در این چارچوب قرار می‌دهد که در آینده‌ای نزدیک قومِ خدا نیاز خواهند داشت شهرها را ترک کنند. پس از 1888، او در رهنمودهای مکتوبِ خود دربارهٔ زندگی در روستا، هرگز از این اندرز منحرف نشد که ما باید از پیش از شهرها بیرون بوده باشیم.

لوایح «روز ملی استراحت» بلر که در تاریخ پدیدار شدند، همان «علامت» برای ترک شهرها بودند؛ و هرچند لوایح بلر شتاب لازم برای به انجام رساندن آن مأموریت را از دست دادند و به تاریکی تاریخ فرو رفتند، با این همه «علامت» برای فرار داده شده بود. این علامت در نشانهٔ تاریخیِ نخستین محاصره، که به‌وسیلهٔ کِستیوس آورده شد، داده شده بود. قانون یکشنبهٔ قریب‌الوقوع به‌وسیلهٔ محاصرهٔ تیتوس بازنمایی می‌شود، و اگر هنگامی که آن محاصره فرا می‌رسد، هنوز هر یک از ادونتیست‌های لائودیکیه‌ای در شهرها باشند، با شریران خواهند مرد.

در ایام آخر، دو دورهٔ نبوی وجود دارد. این دو به‌وسیلهٔ قانون یکشنبه که به‌زودی خواهد آمد از یکدیگر جدا می‌شوند. دورهٔ نخست، داوریِ تحقیقیِ زندگان در اَدونتیسمِ لائودیکیایی است، و دورهٔ دوم، داوریِ اجراییِ فاحشهٔ روم. این دو دوره بارها به‌تصویر کشیده شده‌اند، زیرا مَثَلِ ده باکره دقیقاً به‌معنای کامل کلمه در همین دو دوره تحقق می‌یابد، همان‌گونه که در تاریخ میلری تحقق یافت. زمانِ تأخیر در این مَثَل، همان زمانِ تأخیرِ حبقوق باب دو است؛ ازاین‌رو، آن دو دوره‌ای که در نظر داریم، به‌وسیلهٔ حبقوق باب دو نیز به‌تصویر کشیده شده بودند. مَثَلِ ده باکره، و حبقوق باب دو، دقیقاً به‌معنای کامل کلمه در تاریخ میلری تحقق یافتند، و هنگامی که چنین شد، حزقیال باب دوازده، آیات بیست‌ویک تا بیست‌وهشت نیز به انجام رسید.

هشت آیۀ پایانی از باب دوازدهمِ حزقیال، زمانی را مشخص می‌سازد که در آن «تحققِ هر رؤیا» به انجام خواهد رسید؛ در زمانی که خدا دیگر رؤیاهای خود را «به تأخیر نخواهد انداخت». آن دو دورۀ تاریخی که بارها تکرار شده‌اند و داوریِ تحقیقیِ زندگان را در ادونتیسمِ لائودیکیه، و داوریِ اجراییِ فاحشۀ صور را مشخص می‌کنند، همان دورۀ نبوتی‌اند که در آن هر رؤیایی در سراسر کتاب‌مقدس به کمال و تحقق نهاییِ خود می‌رسد. در آن دوره، صد و چهل و چهار هزار نفر استوار می‌گردند، و آنان نمایندۀ آن گروهی هستند که نمی‌میرند و تا بازگشت مسیح زنده می‌مانند. در باب بیست و یکمِ لوقا، مسیح «نشانه‌ای» را مشخص می‌سازد که معیّن می‌کند آن نسل چه هنگام فرا رسیده است.

در دو تاریخچه‌ای که به‌واسطهٔ «نشانه»ی فرار، چنان‌که مسیح آن را در ارتباط با مکروهِ ویرانگر بیان فرمود، بازنمایی شده‌اند، دو دوره مشخص گردیده است، و آغازها و پایان‌های آن‌ها دارای یک «نشانه» در ابتدای دوره و «نشانه‌ها»یی در انتهای آن است. «نشانه»ای که مسیح آن را به‌عنوان نمایانگرِ نسلِ نهایی‌ای که تا زمان آمدن او بر ابرها زنده خواهد ماند معرفی کرد، گواه آن است که اکنون ما در نسلِ نهاییِ تاریخِ زمین به سر می‌بریم.

در فصل بیست‌ویکمِ لوقا، عیسی تاریخی را مشخص می‌سازد که از سه سال و نیم پایمال شدن و نابودیِ اورشلیمِ تحت‌اللفظی از سال ۶۶ تا سال ۷۰ آغاز می‌شود و تا پایانِ سه سال و نیمِ پایمال شدنِ اورشلیمِ روحانی امتداد می‌یابد؛ همان دورانی که در سال ۵۳۸ آغاز شد و در سال ۱۷۹۸ پایان پذیرفت.

اور جب تم یروشلم کو لشکروں سے گھرا ہوا دیکھو، تو جان لو کہ اُس کی ویرانی نزدیک ہے۔ اُس وقت جو یہودیہ میں ہوں وہ پہاڑوں کی طرف بھاگ جائیں؛ اور جو اُس کے اندر ہوں وہ نکل جائیں؛ اور جو دیہات میں ہوں وہ اُس میں داخل نہ ہوں۔ کیونکہ یہ انتقام کے دن ہیں، تاکہ وہ سب باتیں جو لکھی گئی ہیں پوری ہوں۔ مگر ہائے اُن پر جو اُن دنوں میں حاملہ ہوں، اور اُن پر جو دودھ پلاتی ہوں! کیونکہ ملک میں بڑی مصیبت ہوگی، اور اِس قوم پر غضب نازل ہوگا۔ اور وہ تلوار کی دھار سے قتل کیے جائیں گے، اور سب قوموں میں اسیر کر کے لے جائے جائیں گے؛ اور یروشلم غیر قوموں کے پاؤں تلے روندا جائے گا، جب تک کہ غیر قوموں کے زمانے پورے نہ ہو جائیں۔ لوقا 21:20–24۔

«زمان‌ها»ی پایمال شدن اورشلیم به‌دست امت‌ها به صورت جمع آمده است، زیرا هم پایمال شدن اورشلیمِ تحت‌اللفظی را نشان می‌دهد که در سال ۷۰ پایان یافت، و هم پایمال شدن اورشلیمِ روحانی را که در سال ۱۷۹۸ پایان یافت. امت‌ها نمایانگر هم بت‌پرستی و هم پاپ‌گرایی هستند، و همین دو قدرت موضوع رؤیا در پرسشِ باب هشتم دانیال‌اند که می‌پرسد: «تا به کی؟»

سپس شنیدم که یکی از قدیسان سخن می‌گفت، و قدیسی دیگر به آن قدیسِ معیّن که سخن می‌گفت، گفت: «این رؤیا دربارهٔ قربانیِ دائمی و عصیانِ ویرانگر تا به کی خواهد بود، تا هم مقدّس و هم لشکر به پایمال شدن سپرده شوند؟» دانیال ۸:۱۳

«اوقات امت‌ها» در باب بیست‌ویکمِ لوقا، اشاره دارد به دو هزار و پانصد و بیست سالِ انتقام خدا بر پادشاهی شمالی که در سال ۷۲۳ پیش از میلاد آغاز شد و در ۱۷۹۸ به پایان رسید. سال ۵۳۸ زمانی را مشخص می‌کند که مرد گناه در مکان مقدس ایستاد و اعلام کرد که او خداست، و بدین‌سان این دوره را به دو بخش مساویِ هزار و دویست و شصت‌ساله تقسیم کرد. دورهٔ دومِ هزار و دویست و شصت سال همان تاریخ واحدی است که در لوقا باب بیست‌ویکم، آیهٔ بیست‌وچهار، به‌عنوان پایان‌یافته نشان داده شده است، آنگاه که «اوقات امت‌ها» به کمال رسید. در روایت تاریخی‌ای که عیسی برای شاگردان خویش مشخص می‌سازد، آیهٔ بیست‌وچهار شهادتی را که به شاگردان داده شده است به «زمان آخر» در ۱۷۹۸ می‌رساند. از آنجا، عیسی آغاز می‌کند به مشخص ساختن «علامت‌ها»یی که با جنبش میلری مرتبط‌اند.

و در خورشید و ماه و ستارگان نشانه‌هایی خواهد بود؛ و بر زمین، تنگیِ امت‌ها با حیرت؛ در حالی که دریا و امواج به خروش آمده‌اند؛ و دل‌های مردم از ترس و از انتظارِ آنچه بر جهان می‌آید، از حال می‌رود؛ زیرا قوّت‌های آسمان متزلزل خواهد شد. و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که با قوّت و جلال عظیم، در ابری می‌آید. و چون این امور آغاز به وقوع کند، راست بایستید و سرهای خود را برافرازید، زیرا رستگاریِ شما نزدیک می‌شود. لوقا ۲۱:‏۲۵–۲۸

عیسی بیان می‌دارد که «علامت‌هایی خواهد بود»، و آن‌ها را چنین معرّفی می‌کند: علامت‌ها در خورشید و ماه و در ستارگان، اضطراب امّت‌ها، متزلزل شدن قوای آسمان، و سپس پسر انسان در ابری می‌آید. تمامی این «علامت‌ها» در تاریخ میلری تحقق یافت.

«نبوت نه تنها شیوه و هدف آمدن مسیح را پیشگویی می‌کند، بلکه نشانه‌هایی را نیز عرضه می‌دارد که به‌وسیلهٔ آن‌ها آدمیان باید بدانند چه زمانی آن نزدیک است. عیسی فرمود: «و در خورشید و ماه و ستارگان علامات خواهد بود.» لوقا ۲۱:‏۲۵. «خورشید تاریک خواهد شد و ماه نور خود را نخواهد داد، و ستارگان آسمان فرو خواهند ریخت، و قوت‌هایی که در آسمان‌اند متزلزل خواهند شد. و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که با قوت و جلال عظیم بر ابرها می‌آید.» مرقس ۱۳:‏۲۴–۲۶. یوحنای مکاشفه‌نگار نخستینِ نشانه‌هایی را که باید پیش از بازگشت ثانی ظاهر شوند، چنین وصف می‌کند: «زلزله‌ای عظیم واقع شد؛ و خورشید چون پلاسِ مویین سیاه گردید، و تمامِ ماه چون خون شد.» مکاشفه ۶:‏۱۲.»

«این نشانه‌ها پیش از آغاز قرن نوزدهم مشاهده شدند. در تحقق این پیشگویی، در سال 1755، هولناک‌ترین زمین‌لرزه‌ای که تاکنون به ثبت رسیده است، رخ داد....»

«بیست‌وپنج سال بعد، نشانهٔ بعدیِ مذکور در نبوت پدیدار شد—تاریک شدن خورشید و ماه. آنچه این را چشمگیرتر می‌ساخت، این واقعیت بود که زمان تحقق آن به‌طور مشخص تعیین شده بود. در گفت‌وگوی نجات‌دهنده با شاگردانش بر فراز زیتون، پس از آنکه دورهٔ طولانیِ آزمایش کلیسا را توصیف کرد—یعنی ۱۲۶۰ سال آزار و جفای پاپی، که دربارهٔ آن وعده داده بود آن مصیبت کوتاه خواهد شد—بدین‌سان برخی رویدادها را که می‌بایست پیش از آمدن او واقع شوند، ذکر کرد و زمان مشاهدهٔ نخستینِ آنها را معین ساخت: «در آن ایام، بعد از آن مصیبت، خورشید تاریک خواهد شد و ماه نور خود را نخواهد داد.» مرقس 13:24. آن ۱۲۶۰ روز، یا سال، در 1798 پایان یافت. یک‌چهارم قرن پیش از آن، آزار و جفا تقریباً به‌کلی متوقف شده بود. مطابق سخنان مسیح، پس از این آزار و جفا، خورشید می‌بایست تاریک شود. در 19 مه 1780، این نبوت تحقق یافت....»

«مسیح به قوم خود فرمان داده بود که نشانه‌های آمدن او را مراقبت کنند و چون نشانه‌های آمدن پادشاه خویش را ببینند، شادی نمایند. او فرمود: “و چون این چیزها شروع به وقوع کند، آنگاه سرهای خود را بلند کنید و چشمان خود را به بالا افرازید، زیرا رستگاری شما نزدیک می‌شود.” او پیروان خود را به درختان بهاریِ در حال شکفتن اشاره کرد و گفت: “چون اکنون جوانه می‌زنند، شما خود می‌بینید و درمی‌یابید که تابستان نزدیک است. همچنین شما، هنگامی که این چیزها را در حال وقوع ببینید، بدانید که پادشاهی خدا نزدیک است.” لوقا 21:28، 30، 31.» نبرد عظیم، 304، 306–308.

کاربرد سه‌گانۀ سه روم نشان می‌دهد که در پایمال شدن اورشلیم به‌دست رومِ بت‌پرست و سپس رومِ پاپی، پایمال شدن قدس و لشکر به‌وسیلۀ رومِ جدید به‌وسیلۀ دوره‌ای که یا هزار و دویست و شصت روز بود (رومِ بت‌پرست)، یا هزار و دویست و شصت سالِ نبوی (رومِ پاپی) به تصویر کشیده شده است. هزار و دویست و شصت روزِ نمادین (چهل و دو ماه) که دورۀ آزارِ قومِ امینِ خدا به‌دست رومِ جدید را مشخص می‌سازد، برای هر دوره با یک «علامت» واحد همراه خواهد بود که زمانِ فرارِ وفادارانِ آن دوره را تعیین می‌کند. هر یک از این سه دوره با ظهور چندین «علامت» پایان می‌یابد، نه با یک «علامت» واحد، چنان‌که در آغازِ آن دوره است.

«نیمه‌شب است که خدا قدرت خویش را برای رهایی قوم خود ظاهر می‌سازد. خورشید پدیدار می‌شود و با تمام نیروی خود می‌درخشد. آیات و شگفتی‌ها در پی هم با شتاب رخ می‌دهند. شریران با هراس و شگفتی به این صحنه می‌نگرند، حال آن‌که پارسایان نشانه‌های رهایی خویش را با شادیِ آمیخته به وقار مشاهده می‌کنند. گویی همه‌چیز در طبیعت از مسیر خود خارج شده است. جویبارها از جریان بازمی‌ایستند. ابرهای تیره و سنگین برمی‌خیزند و با یکدیگر برخورد می‌کنند. در میان آسمانِ خشم‌آلود، فضایی روشن از جلالی وصف‌ناپذیر پدیدار است، و از آنجا صدای خدا، همچون صدای آب‌های بسیار، می‌آید که می‌گوید: “انجام شد.” مکاشفه 16:17.» نبرد عظیم، 636.

دورهٔ داوری اجرایی بر فاحشهٔ روم با برافراشته شدنِ عَلَمی آغاز می‌شود که نشان می‌دهد آن گلهٔ دیگرِ خدا که هنوز در بابل است، باید بگریزد. آن دوره با «آیات و عجایب» به پایان می‌رسد. آن دوره با «صدای دوم» در باب هجدهمِ مکاشفه آغاز می‌شود و با صدای خدا پایان می‌یابد. البته، صدای اول و دوم در باب هجدهمِ مکاشفه، صدای مسیح است. صدای اول، آغازِ داوری تحقیقیِ کلیسای ادونتیستِ لائودیکیهٔ زنده را مشخص می‌کند، و صدای دوم پایانِ آن دوره را معین می‌سازد، اما همچنین آغازِ داوری اجرایی بر فاحشهٔ روم را نیز نشان می‌دهد.

تاریخ کامل تحت حاکمیت آن هفته‌ای است که در آن مسیح عهد را استوار ساخت، و قانون یکشنبه که به‌زودی خواهد آمد، به‌عنوان نشانۀ میانی، همان‌گونه که صلیب نمونهٔ آن بود، تمثیل شده است. هر دو تاریخ مُهرِ آلفا و اُمگا را در خود دارند، زیرا آغاز و انجام در هر یک از این دو تاریخ با صدای خدا نمایانده می‌شود. همچنین آن‌ها نمایانگر حقیقت‌اند، زیرا نشانۀ میانی، طغیانِ قانون یکشنبه است، و واژۀ عبریِ «حقیقت» با نخستین، سیزدهمین، و آخرین حروف الفبای عبری ساخته شده است. نخستین صدا در باب هجدهِ مکاشفه، صدای مسیح است؛ آخرین صدا، صدای خداست؛ و صدای میانی، که آن نیز صدای خداست، همان‌جاست که طغیانِ حرف سیزدهم با «سخن گفتن» وحشِ زمین چون اژدها، آن‌گونه که در باب سیزدهمِ مکاشفه نمایانده شده است، بازنمایی می‌شود.

پرچمی که در قانون یکشنبهِ قریب‌الوقوع برافراشته می‌شود، برای وفاداران خدا «علامت» فرار را نمایندگی می‌کند؛ اما همچنین نشان می‌دهد که آغازِ دورهٔ نبوی‌ای که با برافراشته شدن آن پرچم پایان می‌یابد، باید خود نیز دارای «علامتی» باشد. آن «علامت» همان چیزی است که عیسی آن را به‌عنوان شاهدی معرفی می‌کند که نسل آخرِ ساکنان سیارهٔ زمین فرا رسیده است. در باب بیست‌ویکمِ انجیل لوقا، شاگردان می‌پرسند که مقصود مسیح چه بود هنگامی که اعلام کرد هیکل قرار است ویران شود.

اور اُنہوں نے اُس سے پوچھا، “اُستاد، یہ باتیں کب ہوں گی؟ اور جب یہ باتیں واقع ہونے لگیں گی تو اُس وقت کیا نشان ہوگا؟” لوقا 21:7۔

پھر یسوع اُس تاریخ کی نشان دہی کرنا شروع کرتا ہے جو سن 70 تک پہنچتی ہے، جب ہیکل اور شہر تباہ کیے جانے تھے، اور وہ آیت چوبیس تک بات جاری رکھتا ہے، جہاں وہ یہ واضح کرتا ہے کہ غیر قوموں کے “زمانے” کب پورے ہوں گے۔

و ایشان به دم شمشیر فرو خواهند افتاد، و به اسیری در میان جمیع امت‌ها برده خواهند شد؛ و اورشلیم پایمالِ امت‌ها خواهد گردید تا زمان‌های امت‌ها به کمال رسد. لوقا ۲۱:‏۲۴

این تصور که این آیه به اورشلیمِ تحت‌اللفظی اشاره دارد، بر حماقتِ الهیاتیِ کاتولیکی‌ای بنا شده است که «آینده‌گرایی» نامیده می‌شود؛ همان که امور نمادین را به‌صورت تحت‌اللفظی به کار می‌بندد و تحققِ نبوت‌ها را منحصراً در پایانِ جهان قرار می‌دهد. حمله به کاربردِ درستِ این آیه، در سراسرِ قرائتِ عهد جدید، از حملاتِ عمدهٔ شیطان بوده است. اورشلیمِ تحت‌اللفظی در زمانِ مسیح، هنگامی که نبوتِ تحت‌اللفظی کاربردِ روحانی را دگرگون ساخت، دیگر نمادِ اورشلیمِ نبوی نبود. این مکاشفه از تعالیمِ اساسی‌ای بود که رسول پولس آن را برقرار ساخت. پایمال شدنِ اورشلیم، هزار و دویست و شصت سالِ تاریکیِ پاپی را از سالِ 538 تا 1798 مشخص می‌سازد.

اما صحنِ بیرونیِ هیکل را واگذار و آن را اندازه مگیر؛ زیرا به امت‌ها داده شده است، و آنان شهر مقدّس را چهل و دو ماه پایمال خواهند کرد. مکاشفه ۱۱:۲

اورشلیمِ نبوت بر صلیب، دیگر نمادِ شهرِ برگزیده نبود.

«بسیارند کسانی که احساس می‌کنند نیکو خواهد بود که بر خاک اورشلیمِ کهن گام نهند، و ایمانشان به‌گونه‌ای بسیار تقویت خواهد شد اگر از صحنه‌های زندگی و مرگِ نجات‌دهنده دیدن کنند! اما اورشلیمِ کهن هرگز مکانی مقدس نخواهد شد مگر آن‌گاه که به آتشِ تصفیه‌کننده‌ای از آسمان پاک گردد.» Review and Herald، 9 ژوئن 1896.

چون عیسی در آیهٔ بیست‌وچهار شاگردان را تا زمانِ آخر در سال 1798 هدایت کرد، آنگاه زمانِ میلری را معرفی نمود؛ هنگامی که اعلامِ فرشتهٔ اول واردِ تاریخ شد.

اور سورج میں، اور چاند میں، اور ستاروں میں نشانیاں ہوں گی؛ اور زمین پر قوموں کو گھبراہٹ لاحق ہوگی، حیرانی کے ساتھ؛ سمندر اور موجیں گرجتی ہوں گی؛ آدمیوں کے دل خوف کے سبب اور اُن باتوں کے انتظار میں جو زمین پر آنے والی ہیں، بیٹھے جاتے ہوں گے؛ کیونکہ آسمان کی قوتیں ہلائی جائیں گی۔ اور پھر وہ ابنِ آدم کو قدرت اور بڑے جلال کے ساتھ ایک بادل میں آتے دیکھیں گے۔ اور جب یہ باتیں ہونے لگیں، تو سیدھے ہو کر کھڑے ہونا، اور اپنے سر اوپر اٹھانا؛ کیونکہ تمہاری مخلصی نزدیک آ پہنچی ہے۔ لوقا 21:25–28۔

نشانه‌هایی که تاریخ میلریتی را آغاز کردند، در هماهنگی با قدرت هرگز خطاناپذیرِ کلام خدا به تحقق پیوستند.

«نشانه‌ها در خورشید، ماه و ستارگان تحقق یافته‌اند.» Review and Herald، 22 نوامبر 1906.

ما در مقالهٔ بعدی، فصل بیست‌ویکم انجیل لوقا را ادامه خواهیم داد.

«El 16 de diciembre de 1848, el Señor me dio una visión del estremecimiento de las potestades de los cielos. Vi que cuando el Señor dijo “cielo”, al dar las señales registradas por Mateo, Marcos y Lucas, quiso decir cielo; y cuando dijo “tierra”, quiso decir tierra. Las potestades del cielo son el sol, la luna y las estrellas. Ellos gobiernan en los cielos. Las potestades de la tierra son las que gobiernan sobre la tierra. Las potestades del cielo serán conmovidas por la voz de Dios. Entonces el sol, la luna y las estrellas serán removidos de sus lugares. No desaparecerán, sino que serán conmovidos por la voz de Dios.

«ابرهای تیره و سنگین برخاستند و با یکدیگر برخورد کردند. فضا شکافته شد و به عقب پیچید؛ سپس توانستیم از خلال آن فضای گشوده در اُریون به بالا بنگریم، از جایی که صدای خدا آمد. شهر مقدّس از طریق آن فضای گشوده فرود خواهد آمد. دیدم که قدرت‌های زمین اکنون در حال متزلزل شدن هستند و رویدادها به ترتیب واقع می‌شوند. جنگ، و اخبار جنگ‌ها، شمشیر، قحطی، و وبا نخست قدرت‌های زمین را به لرزه درمی‌آورند؛ سپس صدای خدا خورشید، ماه، و ستارگان، و نیز این زمین را خواهد لرزانید. دیدم که لرزش قدرت‌ها در اروپا، آن‌گونه که بعضی تعلیم می‌دهند، لرزش قدرت‌های آسمان نیست، بلکه لرزش امّت‌های خشمگین است.» Early Writings, 41.