باب دوم دانیال نمایانگر فرشتهٔ دومِ مکاشفهٔ چهارده است. ازاینرو، این باب نمایانگر دومینِ سه آزمون است؛ آزمونهایی که بهصورت آزمونِ خوراکی، سپس آزمونِ دیداری، و در پایان آزمونِ کاغذِ تورنسل به تصویر کشیده شدهاند. هر سهٔ آن آزمونها، که همچنین نشانههای راهِ نبوتی هستند، در پیامِ فرشتهٔ اولِ مکاشفهٔ چهارده وجود دارند. همانگونه که در مورد فرشتهٔ اولِ مکاشفهٔ چهارده چنین است، باب اولِ دانیال نیز هر یک از آن سه آزمون را در خود دارد.
دومین آزمون، یا پیام فرشتهٔ دوم، در پایان نخستین آزمون آغاز میشود. باب دوم در پیِ باب اول میآید. نتیجهٔ دومین آزمون، بیدرنگ سومین آزمون را آغاز میکند. دورهٔ زمانیای که بهوسیلهٔ دومین آزمون نمایانده شده بود، با هفتاد سالِ اسارتِ دانیال نمادپردازی شده بود؛ اسارتی که با غلبه بر یَهویاقیم آغاز شد و با فرمان کوروش به پایان رسید. چون پایان آن هفتاد سال نزدیک میشد، دانیال از طریق کلامِ نبویِ خدا دریافت که پایان در شُرُفِ فرارسیدن است.
در سالِ اوّلِ داریوش، پسرِ اخشورش، از نسلِ مادها، که بر مملکتِ کلدانیان به پادشاهی گماشته شده بود؛ در سالِ اوّلِ سلطنتِ او، من، دانیال، از روی کتابها، شمارِ سالهایی را که کلامِ خداوند دربارهٔ آنها به ارمیا نبی رسیده بود، دریافتم؛ یعنی اینکه او ویرانیهای اورشلیم را در ظرفِ هفتاد سال به انجام خواهد رسانید. دانیال ۹:۱، ۲
دانیال نمایانگر قوم خدا در ایام آخر است که معنای نمادین هفتاد سالِ اسارت را تشخیص میدهند، و این تشخیص اندکی پیش از پایانِ آن هفتاد سالِ نمادین رخ میدهد. قوم خدا هفتاد سالِ اسارت را بهدرستی فهمیدهاند، اما آنچه دانیال نمایندگی میکند این است که آن هفتاد سال، دورهٔ نبوی از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا قانون یکشنبه را نمایان میسازد. برای دانیال، آن سالها با فرمانِ کوروش به پایان رسید، که در ایام آخر نمایانگرِ قانون یکشنبه در ایالات متحده است.
اندکی پیش از قانون یکشنبه، قوم خدا به فهم نبویای که بهوسیلهٔ هفتاد سالِ نمادین به تصویر کشیده شده است، بیدار میشوند. این سالهای نمادین با یهویاقیم آغاز شد، که نمایانگر یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ است؛ زمانی که با ظهور اسلامِ وایِ سوم، فرشتهٔ مقتدرِ مکاشفهٔ هجده نازل شد و سقوط بابل را اعلام کرد. سقوط بابل نمایانگر پیام فرشتهٔ دوم است، و در یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، دومین دورهٔ آزمون برای کسانی آغاز شد که کتابِ پنهان را که در دست فرشته بود، خوردند. آن دوره، که بهوسیلهٔ هفتاد سالِ نمادین نشان داده شده است، تا قانون یکشنبه ادامه مییابد.
چنانکه پایان نزدیک میشود، همانگونه که در شخص دانیال در سال نخست داریوش بهصورت نمادین نشان داده شده است، قوم خدا نسبت به آزمونِ تصویرِ وحش بیدار میشوند. آنان پیشتر برخی از حقایقِ مربوط به آزمونِ تصویرِ وحش را درک کرده بودند، اما آن بخشی را که درست پیش از پایانِ دورهٔ نبویِ فرشتهٔ دوم به درک آن میرسند، در تاریکی پنهان بوده است. همانگونه که دانیال کلامِ نبویِ خدا را مطالعه کرد و سپس از اهمیتِ هفتاد سال آگاه شد، به دعا هدایت گردید؛ درست همانگونه که هنگامی که از تهدیدِ مرگوزندگیِ نبوکدنصر دربارهٔ خوابِ تصویر او آگاه شد، به دعا هدایت شده بود. در باب نهمِ دانیال، همانند باب دومِ دانیال، هنگامی که دانیال دعا کرد، روشناییِ نبوی دریافت نمود.
آری، هنگامی که هنوز در دعا سخن میگفتم، همان مرد، جبرائیل، که او را در رؤیا در آغاز دیده بودم، به شتاب پروازکنان آمد و در هنگام تقدیم قربانی شامگاهی مرا لمس کرد. و مرا آگاه ساخت و با من سخن گفت و گفت: «ای دانیال، اکنون آمدهام تا تو را حکمت و فهم ببخشم.» دانیال ۹:۲۱، ۲۲
«مهارت و فهمی» که هنگام دعا به دانیال عطا شد، با دعای او در باب دوم همسو است.
پس دانیال به خانهٔ خود رفت و این امر را به حننیا، میشائیل و عزریا، یاران خویش، اعلام کرد؛ تا دربارهٔ این راز از خدای آسمان رحمت بطلبند، مبادا دانیال و یارانش با سایر حکیمان بابل هلاک شوند. آنگاه این راز در رؤیای شب بر دانیال مکشوف گردید. پس دانیال خدای آسمان را متبارک خواند. دانیال ۲:۱۷–۱۹
سطرًا فوق سطر، إن صلاتَي دانيال هما الصلاة نفسها. وكلتاهما تُقدَّمان أثناء تاريخٍ يمثّل رمزيًا الاختبارَ المرئيَّ للملاك الثاني، الذي يجري بين 11 سبتمبر 2001 وقانون الأحد الآتي قريبًا. وفي ظلّ تهديد نبوخذنصر الوشيك بالموت، ومع المعرفة النبوية بكلٍّ من سبعين سنة إرميا وقَسَم سبعة الأوقات لموسى، يصلّي دانيال صلاةَ اللاويين السادس والعشرين، وهو يطلب أن يكشف الله له السرَّ النبويَّ الأخير من نبوة الكتاب المقدس؛ السرَّ الذي يحدّده يوحنا بأنه إعلان يسوع المسيح.
در فصل نهم، دانیال در نقطۀ گذار میان دو پادشاهی قرار دارد. بابل بهتازگی به دست مادها و پارسیان سقوط کرده است، زیرا این سال نخست داریوش است؛ و بدینسان قوم خدا را در ایام آخر در همان نقطۀ انتقال قرار میدهد که در حرکت فرشتۀ اول و نیز در حرکت فرشتۀ سوم مشخص شده بود.
جنبش میلریِ فیلادلفیایی در سال ۱۸۵۶ به لائودیکیه گذر کرد، و جنبش لائودیکیهایِ Future for America در پایان سه روز و نیمِ مرده بودن در کوچهِ مکاشفه باب یازدهم، به جنبش فیلادلفیایی گذر میکند. آزمونی که جنبش فیلادلفیاییِ میلریها از ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۳ در آن ناکام ماند، مربوط به تعلیمِ «هفت زمان» بود.
امتحانِ تحریکِ لاؤدیکیهٔ «فیوچر فار امریکا» در ارتباط با ضرورتِ بهرسمیتشناختنِ حالتِ پراکندۀ ایشان است، و سپس داخلشدن در دعای لاویان بیستوشش و تجربۀ آن. دانیال در زمانِ انتقال میان امپراتوریهای بابل و مادها و پارس قرار داشت، و اندکی پیش از پایانِ دورۀ هفتاد سالهای که با فرمانِ کوروش مشخص میگردد. آن هفتاد سال، سیاقِ دعای دانیال است، و هفتاد سال، نمایندۀ «هفت زمان»ِ موسی است. هر دو دعای دانیال با زمانِ انتقالیای هماهنگاند که با «هفت زمان» در حرکتِ فرشتۀ اول، و نیز در حرکتِ فرشتۀ سوم، مشخص میشود.
«راز»ی که بر دانیال آشکار میشود، مکاشفهٔ تمثال نبوکدنصر است. «راز» تمثال نبوکدنصر در ایام آخر این است که آن تمثال نمایانگر هشت پادشاهی است، نه چهار پادشاهی. در مقالات پیشین که در بخش «هشتمی از آنِ هفت است» قرار دارند، این حقیقت پیشتر ارائه شده است. در درون آن راز، مکاشفهٔ نقطهٔ انتقالی نهفته است که در آن هشتمی، که از آنِ هفت است، فرا میرسد. «راز» تمثال نبوکدنصر، تأیید رستاخیز شاخِ پروتستانتیسمِ حقیقی و شاخِ جمهوریخواهی است. هر دوِ آن رستاخیزها مشخص میسازند که هر شاخ، هشتمی است، اما از آنِ هفت است؛ و انتقال از ششم به هشتمِ هر دو شاخ در بستر نبویِ آزمونی رخ میدهد که با «هفت زمان» موسی مرتبط است. این انتقال، چنانکه دانیال آن را بازنمایی میکند، درست پیش از فرمان کورش روی میدهد، فرمانی که نمایندهٔ حکم قانون یکشنبه در ایالات متحده است. سپس در هنگام قانون یکشنبه، در حرکات سریع، زخمِ مهلکِ پاپی شفا مییابد، زیرا پاپی به سرِ هشتمی بدل میشود که از آنِ هفت است، و آن نیز از خلال یک انتقال نبوی عبور میکند، چنانکه تمثال نبوکدنصر در دانیال باب دو آن را بازنمایی میکند.
پس دانیال نزد اَریوک، که پادشاه او را گماشته بود تا حکیمان بابل را هلاک کند، رفت؛ و بدو چنین گفت: «حکیمان بابل را هلاک مکن؛ مرا به حضور پادشاه ببر، و من تعبیر را به پادشاه خواهم نمود.» آنگاه اَریوک با شتاب دانیال را به حضور پادشاه آورد و بدو چنین گفت: «مردی از اسیران یهودا یافتهام که تعبیر را بر پادشاه معلوم خواهد ساخت.» پادشاه در پاسخ به دانیال، که نامش بِلْطَشَصَّر بود، گفت: «آیا تو میتوانی خوابی را که دیدهام و نیز تعبیر آن را بر من معلوم سازی؟» دانیال ۲:۲۴–۲۶
پس از آنکه راز بر دانیال آشکار میشود، هر دو نام او ذکر میگردد؛ و بدینسان مشخص میشود که او نمایندۀ قوم عهد است، قومی که در ایام آخر بهتازگی به جنبش فیلادلفیاییِ یکصد و چهل و چهار هزار منتقل شدهاند. او با درخواست اینکه هیچکس به سبب ناتوانیاش در فهم «راز» کشته نشود، خصلت خادم خدا را ظاهر میسازد. منش او در تقابل با آریوک قرار میگیرد؛ خادم نبوکدنصر که در پی آن است که برای یافتن دانیال نزد پادشاه اعتباری برای خود کسب کند. سپس دانیال تمایز میان تجلّی حقیقیِ نبوی و تجلّی حکیمان بابلی را آشکار میسازد، آنگاه که به پرسش نبوکدنصر با پرسشی پاسخ میدهد؛ و آنگاه، برخلاف آریوک، از فهم خود از «راز» برای پیشبرد خویشتن بهره نمیگیرد، بلکه خدای آسمان را متعال میسازد.
دانیال در حضور پادشاه پاسخ داده، گفت: «این سرّی را که پادشاه طلب کرده است، حکیمان، منجمان، جادوگران و فالگیران نمیتوانند به پادشاه بنمایانند؛ لیکن خدایی در آسمان هست که اسرار را مکشوف میسازد، و اوست که بر نبوکدنصرِ پادشاه معلوم میگرداند که در ایام آخر چه واقع خواهد شد. خواب تو، و رؤیاهای سرِ تو بر بسترَت، این است.» دانیال ۲:۲۷، ۲۸
دانیال عرضۀ خود را از «راز» با شناسایی آن بهعنوان «رازی» آغاز میکند که آنچه را در ایام آخر واقع خواهد شد، توضیح میدهد. رازِ تاریخِ نهفتۀ هفت رعد، آنچه را در ایام آخر خواهد بود، معین میسازد. تمثالِ نبوکدنصر جزئی از رازِ ایامِ آخر است که اندکی پیش از بسته شدنِ دورۀ آزمایش گشوده میشود. این راز درست پیش از بسته شدنِ دورۀ آزمایش، در زمانِ گذار آشکار میگردد؛ آنگاه که هر دو شاخِ وحشِ زمین به هشتمینی تبدیل میشوند که از آن هفت است، چنانکه دانیال در سالِ نخستِ داریوش آن را به تصویر کشیده است.
و اما تو، ای پادشاه، اندیشههایت بر بسترت به ذهنت راه یافت دربارهٔ آنچه در آینده واقع خواهد شد؛ و آن که رازها را آشکار میسازد، تو را از آنچه واقع خواهد شد آگاه میگرداند. اما در خصوص من، این راز نه به سبب حکمتی که در من بیش از هر زندهای باشد بر من مکشوف شده است، بلکه برای خاطر آنان که تعبیر را به پادشاه خواهند شناسانید، و تا تو اندیشههای دل خود را بدانی. دانیال ۲:۲۹، ۳۰.
دانیال با شاهدی دوم این حقیقت را استوار میسازد که رؤیای نبوکدنصر دربارهٔ ایام آخر است، آنگاه که میگوید: «او که اسرار را مکشوف میسازد، آنچه را که واقع خواهد شد» در «ایام آینده» بر تو معلوم میگرداند. سپس دانیال تصریح میکند که این سرّ نه برای او داده شد، و نه از آن رو که او از هر انسان دیگری حکمتی برتر داشت، بلکه این «سرّ» به نبوکدنصر داده شد «برای خاطر ایشان که تعبیر آن را معلوم خواهند ساخت». این «سرّ» برای کسانی داده شد که «تعبیر» رؤیا را به پادشاه روحانی بابل در ایام آخر عرضه خواهند کرد. این سرّ بهطور خاص برای صد و چهل و چهار هزار داده شد، زیرا «سرّ» از آنِ کسانی است که در ایام آخر سقوط نهایی بابل را اعلام میکنند. آنگاه دانیال رؤیای تمثال را که در تاریکی نهان شده بود و آزمون مرگ یا حیات را پدید آورد، آشکار میسازد.
تو اے بادشاہ، تو نے دیکھا، اور دیکھ، ایک بڑی مورت تھی۔ یہ بڑی مورت، جس کی چمک نہایت شاندار تھی، تیرے سامنے کھڑی تھی؛ اور اس کی ہیئت دہشت ناک تھی۔ اس مورت کا سر خالص سونے کا تھا، اس کا سینہ اور اس کے بازو چاندی کے تھے، اس کا پیٹ اور اس کی رانیں پیتل کی تھیں، اس کی ٹانگیں لوہے کی تھیں، اور اس کے پاؤں کچھ لوہے کے اور کچھ مٹی کے تھے۔ تو دیکھتا ہی رہا یہاں تک کہ ایک پتھر بغیر ہاتھوں کے کاٹا گیا، جس نے اس مورت کو اس کے ان پاؤں پر، جو لوہے اور مٹی کے تھے، آ لگا، اور اُنہیں ٹکڑے ٹکڑے کر دیا۔ تب لوہا، مٹی، پیتل، چاندی اور سونا، سب کے سب اکٹھے ٹکڑے ٹکڑے ہو گئے، اور گرمیوں کے کھلیانوں کے بھوسے کی مانند ہو گئے؛ اور ہوا انہیں اڑا لے گئی، یہاں تک کہ اُن کا کوئی نشان نہ ملا؛ اور وہ پتھر جس نے اس مورت کو آ مارا تھا ایک بڑا پہاڑ بن گیا، اور ساری زمین پر چھا گیا۔ یہ خواب ہے؛ اور ہم اس کی تعبیر بادشاہ کے حضور بیان کریں گے۔ دانی ایل 2:31–36۔
خوابِ نبوکدنصر پادشاهیهای نبوتِ کتابمقدس را از زمان او تا ایام آخر مشخص ساخت؛ آنگاه که یکصد و چهل و چهار هزار، که در حضور دانیال نزد نبوکدنصر و نیز بهوسیلهٔ آن سنگی که بدون دستها بریده شد نمایانیده شدهاند، پادشاهیهای زمینیِ ممثَّل در آن تمثال را نابود میکنند، و آن تمثال سپس به کوهی بدل میشود که تمامی زمین را پر میسازد. این خواب دربارهٔ ایام آخر بود، در آن نقطهٔ انتقالِ نبوی که در آن آخرین سرّ نبوی بر یکصد و چهل و چهار هزار مکشوف میگردد.
چون بیرقِ شاخِ حقیقیِ پروتستاناند، آنگاه پیامِ فرشتهٔ سوم را به جهانی در حال مرگ حمل میکنند. آن پیام در هنگامِ قانونِ یکشنبه در ایالات متحده، آنگاه که نشانِ وحش تحمیل میشود، به فریادی بلند اوج میگیرد. پیش از آن فرمان، کسانی که در ایامِ آخر بهوسیلهٔ دانیال نمایانده شدهاند، باید با آزمونِ تصویرِ وحش روبهرو شوند. آن آزمون، آزمونی دیداری است و اقتضا میکند که حرکتهایی که فرمانِ قانونِ یکشنبه را پدید میآورند، بهوسیلهٔ کسانی که بهوسیلهٔ دانیال نمایانده شدهاند دیده شوند. ایشان آزموده میشوند تا معلوم گردد آیا روششناسیِ الهی را که به آنان امکان میدهد آزمونِ تصویر را که در تاریکی پنهان است ببینند، برگزیدهاند یا نه. آزمونِ ایشان متضمنِ فروتنیِ شخصی و اعتراف است. همچنین دربرگیرندهٔ اقرار به این حقیقت است که به دانیال در خوابها و رؤیاها فهم عطا شد؛ زیرا اگر از شنیدنِ صدایِ دانیال که در بیابان ندا میدهد سر باز زنند، مانندِ کسانی خواهند بود که در ایامِ مسیح، پیامِ یحییِ تعمیددهنده را رد کردند.
هرمانا وایت به ما آگاهی میدهد که کتابهای دانیال و مکاشفه یکدیگر را کامل میکنند، و واژۀ «کامل میکنند» که او بهکار میبرد، به معنای به کمال رساندن است. در پایان ژوئیۀ ۲۰۲۳، شیرِ سبطِ یهودا گشودن مُهرهای مکاشفۀ عیسی مسیح را آغاز کرد، چنانکه وعده داده بود اندکی پیش از بسته شدن درِ آزمایش چنین کند. او در این کار، حقایق کتابمقدسی را مشخص ساخت که پیشتر بهدرستی فهمیده شده بودند، اما اکنون باید در چارچوب ایام آخر فهمیده میشدند.
یکی از آن حقایق، دو شاهدِ مکاشفهٔ یازده است. حقیقتی دیگر، تاریخی است که تحققِ کاملِ «هفت رعد»ِ مکاشفهٔ ده میباشد. او از خطوطِ مقدّسِ اصلاح، حقایقی را بیرون آورده است که از ناامیدیِ ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰ سخن میگویند. او از چهار عَلَمِ راهی که در هر یک از خطوطِ مقدّسِ اصلاح وجود دارد و تاریخِ توانمندسازیِ پیامِ اول تا داوری را بهگونهای ترسیم میکنند که تا کنون هرگز شناخته نشده بود، استفاده کرده است. بابِ دومِ دانیال بسیاری از این مفاهیم را به کمال میرساند، هرچند این حقایقِ عمیق برای کسانی که از خوردنِ روششناسیِ معرفیشده بهعنوان آلفا و امگا امتناع میورزند، در تاریکی پنهان است.
در پایان این مطالعه از باب دوم دانیال، برخی از حقایق و نشانههای راه را که بهواسطهٔ باب دوم دانیال به کمال رسانیده میشوند، خلاصه کرده و به یکدیگر پیوند خواهیم داد. بدینسان، مشخص میسازیم که رازی که در رؤیای شب بر دانیال مکشوف شد، نمایانگر همین حقایق است.
خلاصه و نتیجهگیری را در مقالهٔ بعدی بیان خواهیم کرد.
„प्रभु के पास मनुष्यों से उनकी भूलों और पतन की अवस्थाओं में मिलने के लिए अपनी नियुक्त व्यवस्थाएँ हैं। उसके सन्देशवाहक इस हेतु भेजे जाते हैं कि वे सीधी और स्पष्ट गवाही दें, उन्हें उनकी निद्रामय दशा से जगा दें, और जीवन के बहुमूल्य वचनों, अर्थात् पवित्र शास्त्रों, को उनकी समझ के लिए खोल दें। ये पुरुष केवल उपदेशक ही न हों, वरन् सेवक, ज्योति-वहन करने वाले, विश्वासयोग्य पहरेदार हों, जो आसन्न संकट को देखें और लोगों को चेतावनी दें। उन्हें अपनी गंभीर उत्सुकता, अपने विचारपूर्ण कौशल, अपने व्यक्तिगत प्रयत्नों में—संक्षेप में, अपनी समस्त सेवकाई में—मसीह के सदृश होना चाहिए। उनका परमेश्वर के साथ जीवित सम्बन्ध होना चाहिए, और उन्हें पुरानी तथा नई वाचा की भविष्यद्वाणियों और व्यावहारिक शिक्षाओं से इतना परिचित हो जाना चाहिए कि वे परमेश्वर के वचन के भण्डारघर से नई और पुरानी बातें निकालकर प्रस्तुत कर सकें।” टेस्टिमोनिज़, खंड 5, 251।