ما در حال بررسی تطابق دانیال فصل یازدهم، آیهٔ چهل، با آیات یک و دوِ همان فصل هستیم. آیهٔ یک زمانِ آخر را در سال ۱۹۸۹ مشخص می‌کند، و آیهٔ چهل نیز زمانِ آخر را در سال ۱۹۸۹ تعیین می‌نماید، همراه با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، چنان‌که در فروریختن دیوار برلین در ۹ نوامبر ۱۹۸۹ به تصویر کشیده شد.

آیهٔ دوم ششمین رئیس‌جمهور ایالات متحده پس از سال ۱۹۸۹ را به‌عنوان ثروتمندترینِ همهٔ رؤسای‌جمهور معرفی می‌کند، و بدین‌سان به‌طور مشخص دونالد ترامپ را معین می‌سازد. با این کار، نشان می‌دهد که ترامپ تمامی یونان را «برخواهد انگیخت»؛ همان امپراتوری یونانیِ اسکندر کبیر در آیهٔ سوم. پادشاهی یونانیِ آیات سه و چهار، در فصل یازدهم دانیال، نماد یک پادشاهی جهانی است.

ویلیام میلر این عبارت را وضع کرد: «تاریخ و نبوت با یکدیگر موافقت دارند»، و تاریخچهٔ دونالد ترامپ دلیلی انکارناپذیر فراهم می‌آورد که او نه‌تنها ثروتمندترینِ هشت رئیس‌جمهور اخیر ایالات متحده بوده است، بلکه جهانی‌گرایانِ ایالات متحده و سراسر جهان نیز با دونالد ترامپ دشمنی می‌ورزند؛ دشمنی‌ای با چنان نفرتی نامعقول که بسیاری آن را نوعی جنون تعریف می‌کنند.

نخستینِ هشت رئیس‌جمهورِ آخر، که از سال ۱۹۸۹ آغاز شدند، به‌روشنی از جهات گوناگون نمونه‌ای از ترامپ بود؛ و بدین‌سان این حقیقت را تأیید می‌کرد که رئیس‌جمهور ششم در آیهٔ دوم، در نهایت همان رئیس‌جمهور هشتم و آخر خواهد بود. ریگان، به‌عنوان نخستین در سلسله‌ای از هشت تن، نمونه‌ای از هشتمین و آخرین بود، زیرا عیسی همواره پایانِ یک چیز را به‌وسیلهٔ آغازِ آن چیز به تصویر می‌کشد.

شهادتِ رونالد ریگن، رئیس‌جمهور در زمانِ پایان در سال ۱۹۸۹، به‌طور نبوی نمایندۀ آن رئیس‌جمهوری است که آخرینِ هشت رئیس‌جمهور خواهد بود. پس از ریگن هفت رئیس‌جمهور خواهند بود، زیرا ایالات متحدۀ آمریکا در قانون یک‌شنبۀ قریب‌الوقوع از جایگاهِ پادشاهیِ ششمِ نبوتِ کتاب‌مقدس بازمی‌ایستد، و در آستانۀ آن قانون یک‌شنبه، ایالات متحده تصویری از وحش برپا می‌کند، و آن وحش هشتمین است، از میان هفت وحش. ریگن نخستین رئیس‌جمهور در زمانِ پایان در سال ۱۹۸۹ بود، و آخرین، هشتمین خواهد بود، یعنی آن‌که از آن هفت است.

ریگن در ۱۲ ژوئن ۱۹۸۷، در جریان سخنرانی‌ای در دروازهٔ براندنبورگ، نزدیک دیوار برلین در برلین غربیِ آلمان، هنگامی که میخائیل گورباچف، دبیرکل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی را خطاب قرار می‌داد، گفت: «دبیرکل گورباچف، اگر در پی صلح هستید، اگر در پی رفاه برای اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی هستید، اگر در پی آزادسازی هستید: به اینجا، به این دروازه بیایید! آقای گورباچف، این دروازه را بگشایید! آقای گورباچف، این دیوار را فرو ریزید!» مشهورترین عبارتِ نخستینِ هشت رئیس‌جمهورِ اخیر، تحققِ فروریختنِ دیوار را دو سال بعد، در ۹ نوامبر ۱۹۸۹، رقم زد.

اس عمل کے ذریعے، ریگن کا دیوار کو گرانے پر زور دینا آٹھویں صدر سے مخاطب تھا، جو، جبکہ وہ چھٹے صدر بننے کے لیے انتخابی مہم چلا رہا تھا، اپنے منشور کی بنیاد اس وعدے پر رکھتا تھا کہ “دیوار تعمیر کرے گا۔” آخری آٹھ صدور میں سے پہلے نے دیوار گرانے کی اپیل کی، اور برلن کی دیوار 1989 میں، اختتام کے وقت، گرائی گئی۔ عنقریب آنے والے اتوار کے قانون پر کلیسیا اور ریاست کی جدائی کی “دیوار” گرا دی جائے گی، جیسا کہ 1989 میں آغاز کے ذریعے ظاہر کیا گیا۔ اس مدت کے وسط میں چھٹا صدر، جو عالمگیرت پسندوں کو برانگیختہ کرتا ہے، ایک ایسی دیوار تعمیر کرنے کی کوشش کرتا ہے جسے وہ نہیں چاہتے، اور جب وہ ایک بار پھر سات میں سے آٹھواں صدر ہوگا، تو ایک اور “دیوار” گر جائے گی۔

نخستینِ هشت رئیس‌جمهور با فروریختن دیواری مشخص می‌شود که زمانِ آخر را نشان می‌داد، چنان‌که در دانیال ۱۱:۴۰ به تصویر کشیده شده است؛ و آخرینِ هشت رئیس‌جمهور با فروریختن «دیواری» مشخص می‌شود که پایانِ زمانِ مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار را نشان می‌دهد، چنان‌که در دانیال ۱۱:۴۱ به تصویر کشیده شده است.

صدر ریگن ایک سابق ڈیموکریٹ تھے جو بعد میں ریپبلکن بن گئے، ایک سابق میڈیا ستارہ، اپنی واضح خطابت کے لیے معروف شخص، گہرے حسِ مزاح کے حامل، مالیاتی طور پر قدامت پسند، جنہوں نے واشنگٹن، ڈی سی کی اسٹیبلشمنٹ کے خلاف انتخابی مہم چلائی۔ تاہم، ملک کے دارالحکومت میں جمی ہوئی اس اسٹیبلشمنٹ (دلدل) کے خلاف اپنی پہلی انتخابی مہم میں ریگن کی خطابت کے باوجود، بالآخر انہوں نے اپنے کابینہ کے عہدوں پر تصدیق شدہ عالمیّت پسند سیاست دانوں کا تناسب اپنے سے پہلے کے کسی بھی جدید صدر کے مقابلے میں زیادہ مقرر کیا۔ یہاں تک کہ انہوں نے جارج بش سینئر کو اپنا نائب صدر منتخب کیا، ایک ایسا شخص جس کے خاندانی پس منظر کی جڑیں عالمیت پسند تاریخ میں بہت پیچھے تک پھیلی ہوئی ہیں۔

ترامپ با شعار پاک‌سازی تشکیلات حاکمیتی که آن را «باتلاق» می‌نامید، کارزار انتخاباتی خود را پیش برد؛ اما کارنامهٔ او در انتخاب مردانی که برای همکاری نزدیک برگزید، بزرگ‌ترین نقطه‌ضعفش را آشکار می‌سازد. تقریباً همهٔ آن مردان نمایندگان همان «باتلاقی» بودند که ترامپ با چنان اصراری با آن مخالفت می‌ورزد. ترامپ، همچون ریگان، دموکراتی سابق بود که جمهوری‌خواه شد؛ چهره‌ای سابق در رسانه‌ها، مردی شناخته‌شده به فصاحت کلام، دارای حسّی عمیق از طنز، و محافظه‌کاری مالی.

آخرین رئیس‌جمهور ایالات متحده، همان رئیس‌جمهوری خواهد بود که در زمان او تصویر پاپیّت (تصویر وحش) در ایالات متحده شکل می‌گیرد. بنابراین، هشتمین و آخرین رئیس‌جمهور از سال 1989 درگیر جنگی علیه قدرتی اژدهاگونه خواهد بود؛ زیرا در جنگی طولانی و فرساینده با اژدها بود که پاپیّت نخست به‌وسیلهٔ یک قدرت اژدهاگونه در سال 538 بر تخت نشانده شد، سپس به‌وسیلهٔ همان قدرت اژدهاگونه در سال 1798 از تخت به زیر کشیده شد، و بار دیگر نیز به‌وسیلهٔ قدرت اژدهاگونه‌ای که به‌واسطهٔ ده پادشاهی نمایان می‌شود که موافقت می‌کنند پادشاهی هفتم خود را به پاپیّت بسپارند، بر تخت نشانده خواهد شد؛ و آنان پس از آن، هنگامی که او را با آتش می‌سوزانند و گوشتش را می‌خورند، چنان‌که به پایان خود می‌رسد و هیچ‌کس برای یاری‌اش نیست، وحش پاپی را از تخت به زیر خواهند کشید.

رئيس‌جمهوری که قرار است هشتمین باشد، یعنی از آنِ آن هفت است، همان رئیس‌جمهوری نیز خواهد بود که درگیر جنگی بر ضدّ یک قدرت اژدهایی است. آن جنگ زمانی شناسایی می‌شود که ششمین و ثروتمندترین رئیس‌جمهور، تمامی قدرت‌های اژدهاییِ جهانی‌گرا را برمی‌انگیزد. از میان هشت رئیس‌جمهور نهایی، از سال ۱۹۸۹ به این سو، دو تن درگذشته‌اند و بدین‌سان شش رئیس‌جمهورِ ممکن باقی می‌مانند که می‌توانند درگیر جنگی بر ضدّ یک قدرت اژدهایی باشند.

از میان آن شش امکان، چهار تن آشکارا جهانی‌گرایانی هستند که از اژدها نیرو می‌گیرند. یکی از آن شش تن، همچون پدرش، اظهار می‌دارد که جمهوری‌خواه است، اما او جمهوری‌خواهی است تنها در نام، و همچون پدرش، نماینده‌ای از قدرت اژدهاییِ جهانی‌گراست. از میان آن شش رئیس‌جمهور زنده، تنها یکی به‌وضوح جهانی‌گرا نیست، و او همان رئیس‌جمهوری است که جهانی‌گرایان را به خروش می‌آورد. او تنها کسی از میان هشت رئیس‌جمهور آخر است که می‌تواند مؤلفهٔ تصویر پاپیّت را محقق سازد، از حیث درگیر بودن در جنگی علیه یک قدرت اژدهایی.

نخستین رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه به‌گونه‌ای مشهور آیه‌ای از کتاب‌مقدس را دربارۀ جنگ داخلی ایالات متحده نقل کرد که دقیقاً به همین واقعیت می‌پردازد.

وَعَلِمَ يَسُوعُ أَفْكَارَهُمْ، فَقَالَ لَهُمْ: كُلُّ مَمْلَكَةٍ مُنْقَسِمَةٍ عَلَى ذَاتِهَا تَخْرَبُ، وَكُلُّ مَدِينَةٍ أَوْ بَيْتٍ مُنْقَسِمٍ عَلَى ذَاتِهِ لَا يَثْبُتُ. فَإِنْ كَانَ الشَّيْطَانُ يُخْرِجُ الشَّيْطَانَ، فَقَدِ انْقَسَمَ عَلَى ذَاتِهِ؛ فَكَيْفَ تَثْبُتُ مَمْلَكَتُهُ؟ وَإِنْ كُنْتُ أَنَا بِبَعْلَزَبُولَ أُخْرِجُ الشَّيَاطِينَ، فَبِمَنْ يُخْرِجُهُمْ أَبْنَاؤُكُمْ؟ لِذَلِكَ هُمْ يَكُونُونَ قُضَاتَكُمْ. وَلَكِنْ إِنْ كُنْتُ أَنَا بِرُوحِ اللهِ أُخْرِجُ الشَّيَاطِينَ، فَقَدْ أَقْبَلَ عَلَيْكُمْ مَلَكُوتُ اللهِ. متى 12: 25–28.

نبرد اژدها بر ضدّ ثروتمندترین رئیس‌جمهوری که قلمرو یونان را به هیجان آورد، جز میان دونالد ترامپ و جهانی‌گرایان نمی‌تواند باشد، زیرا هر پنج رئیس‌جمهور زندهٔ ممکنِ دیگر، جهانی‌گرایانِ ضدّ آمریکایی‌اند. هنگامی که لینکلن آیات پیشین را برای پرداختن به انقسام ملت به دو اردوگاهِ طرفدار برده‌داری و ضدّ برده‌داری نقل کرد، او دموکرات‌های طرفدار برده‌داری و جمهوری‌خواهانِ ضدّ برده‌داری را مخاطب قرار می‌داد، و بدین‌سان به جنگِ روزهای آخر میان دموکرات‌های جهانی‌گرا می‌پرداخت؛ جنگی که آخرین رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه آن را با جنبشِ ماگا-ئیسمِ خود، که نماینده و رهبر آن است، برمی‌انگیزاند.

بحیثیت پہلے ریپبلکن صدر، لنکن آخری ریپبلکن صدر کی تمثیل پیش کرتا ہے۔ آخری صدر کی نمائندگی اُس ریپبلکن صدر کے ذریعے بھی کی گئی ہے جو 1989 میں وقتِ آخر کے دوران برسرِ اقتدار تھا۔ یہ دونوں گواہ اُس صدر کی، جس کی وہ تمثیل پیش کر رہے ہیں، بطور ایک ریپبلکن نشان دہی کرتے ہیں۔ 1989 میں وقتِ آخر کے دوران برسرِ اقتدار ریپبلکن صدر محض ایک ریپبلکن ہی نہ تھا، بلکہ وہ آخری آٹھ صدور میں سے پہلا بھی تھا۔ آخری صدر کی تمثیل جارج واشنگٹن کے ذریعے بھی کی گئی ہوگی، جو پہلے صدر اور پہلے کمانڈر اِن چیف تھے۔

واشنگتن نیز به‌نوبهٔ خود به‌وسیلهٔ نخستین رئیس‌جمهور در دوره‌ای که با 1776 نمایانده شده بود، نمونه‌وار ترسیم شده بود؛ و آن نخستین رئیس‌جمهور (Peyton Randolph)، یکی از هفت مردی بود که در خلال هشت دوره‌ای که به‌وسیلهٔ هفت مرد نمایانده می‌شدند، خدمت کردند. راندولف نخستینِ آن هشت نفر بود، و ازاین‌رو نمایندهٔ ریگان بود که او نیز نخستینِ هشت نفر بود؛ و او هشتمینی بود که از آن هفت بود. بنابراین، راندولف نمایندهٔ واشنگتن (نخستین رئیس‌جمهور)، لینکلن (نخستین رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه)، ریگان (نخستین رئیس‌جمهورِ هشت‌تای پایانی) و هشتمین رئیس‌جمهور پس از 1989 بود، که بنا بر ضرورتِ نبوی می‌بایست همان هشتمینی باشد که از آن هفت بود.

واشنگتن همچنین به‌وسیلهٔ جان هنکاک نیز نمونه‌وار تصویر می‌شود؛ کسی که در تاریخِ متناظر با 1789 رئیس بود و که، همانند رَندالف، هشتمین بود؛ یعنی از آن هفت. رَندالف نمونه‌وار نمایانگر واشنگتن بود؛ پس هنگامی که هنکاک با رَندالف به‌عنوان هشتمینی که از آن هفت است هم‌راستا می‌شود، هنکاک نمایانگر هشتمین رئیس‌جمهور پس از 1989 است، که بنا بر ضرورت نبوی، همان هشتمین است که از آن هفت بود.

رینڈولف، ہینکاک، واشنگٹن، لنکن اور ریگن سب کے سب آخری صدر کی تمثیل پیش کرتے ہیں۔ ان گواہوں میں سے دو یہ ثابت کرتے ہیں کہ آخری صدر ریپبلکن ہوگا۔ دو یہ ثابت کرتے ہیں کہ آخری صدر آٹھواں ہوگا، یعنی ساتوں میں سے۔ 1989 میں وقتِ آخر کے بعد کے آٹھ صدور میں سے پانچ زندہ صدور اس بات کی نشان دہی کرتے ہیں کہ صرف ٹرمپ ہی وہ سیاسی نظریہ رکھتا ہے کہ اژدہا کی قدرت کے ساتھ جنگ میں ملوث ہو سکے۔

لنکن سے پہلے جیمز بیوکنن، جو ایک ڈیموکریٹ تھا، صدر تھا۔ دیانت دار مؤرخین اسے ابتدائی امریکی تاریخ کا سب سے کم مؤثر صدر قرار دیتے ہیں، اور اس کی غیر مؤثر قیادت نے بنیادی طور پر ریاستہائے متحدہ کی خانہ جنگی کو جنم دیا۔ لنکن کے حلف اٹھانے سے پہلے ہی جنوبی ریاستیں اتحاد سے علیحدہ ہونا شروع ہو چکی تھیں، اور لنکن کی حلف برداری کے صرف ایک ماہ بعد پہلی گولیاں چل گئیں۔ بیوکنن نے ان حرکات کو حرکت میں لایا جن کے نتیجے میں وہ جنگ برپا ہوئی جسے حل کرنے پر لنکن مجبور ہوا۔

ریگان را بی‌اثرترین رئیس‌جمهور دوران معاصر پیش از او همراهی می‌کرد. کارتر، یک دموکرات، به سبب ناتوانی‌اش در مواجههٔ درست با اسلام رادیکالِ مستقر در ایران، موجب سرافکندگی ایالات متحده شد.

ترمپ سے پہلے اوباما تھا، جو ایک ڈیموکریٹ تھا، جس نے قصداً ثقافتی، سیاسی اور معاشی سطح پر ان تقسیمات کا آغاز کیا جو اُس وقت سے اب تک صرف بڑھتی ہی گئی ہیں۔ اُس کی غیر مؤثر قیادت کی نمائندگی بکینن اور کارٹر دونوں نے کی، لیکن اُس تاریخ میں جس میں وہ برسرِ اقتدار تھا، مرکزی دھارے کا ذرائع ابلاغ پہلے ہی اڈولف ہٹلر کی رائخ وزارتِ عوامی تنویر و پروپیگنڈا کے متوازی اپنی نمود ظاہر کرنا شروع کر چکا تھا۔ اوباما کے امریکہ کے سماجی، سیاسی، مالی اور مذہبی اداروں پر حملوں کو اُن لوگوں کی خاطر، جنہوں نے نہ دیکھنے کا انتخاب کیا، چھپا دیا گیا، اور آئین کے تحفظ کا حلف اٹھانے والے شخص کے طور پر اُس کی غیر مؤثریت کو بڑی احتیاط سے پوشیدہ رکھا گیا۔ اوباما نے ایران میں واقع بنیاد پرست اسلام سے درست طور پر نمٹنے میں اپنی ناکامی کے باعث ریاستہائے متحدہ کو شرمندہ کیا۔

جب ترامپ در سال ۲۰۲۴ دوباره انتخاب شود، به‌عنوان هشتمین رئیس‌جمهور از زمان ریگان در ۱۹۸۹، بار دیگر پیش از او یک دموکراتِ جهانی‌گرا و نیروگرفته از اژدها قرار خواهد داشت؛ کسی که اکنون تاجِ بی‌کفایت‌ترین رئیس‌جمهور در تاریخ را بر سر نهاده است و که در تلاش خود برای مقابله با اسلام رادیکالِ مستقر در ایران، بارها ایالات متحده را دچار شرمساری کرده است؛ هرچند بار دیگر رسانه‌های جریان اصلیِ مدرن (چنان‌که در وزارت روشنگری عمومی و تبلیغات رایش نمونه‌وار شده است) می‌کوشند آن واقعیت آشکار را پنهان کنند.

هنگامی که ریگان زمامِ امور را به دست گرفت، بحرانی حل‌نشده با اسلامِ رادیکال، که در ایران متمرکز بود، از سوی رئیس‌جمهور دموکرات حل‌وفصل‌نشده باقی مانده بود. ریگان بی‌درنگ اقداماتی را برای معکوس کردن جهتِ تنش‌ها میان ایالات متحده و اسلامِ رادیکال، آن‌گونه که ایران نمایندگی‌اش می‌کرد، آغاز کرد. هنگامی که ترامپ زمامِ امور را به دست گرفت، بحرانی حل‌نشده با اسلامِ رادیکال، که بار دیگر در ایران متمرکز بود، نه‌تنها حل‌وفصل‌نشده باقی مانده بود، بلکه از سوی رئیس‌جمهور دموکرات تأمین مالی نیز شده بود. ترامپ بی‌درنگ اقداماتی را برای معکوس کردن جهتِ تنش‌ها میان ایالات متحده و اسلامِ رادیکال، آن‌گونه که ایران نمایندگی‌اش می‌کرد، آغاز کرد. رئیس‌جمهور دموکراتِ کنونی تمام پیشرفتی را که ترامپ به انجام رسانده بود معکوس کرد، و اکنون سراسر جهان به‌واسطهٔ رهبریِ ناکارآمدِ بایدن به سوی جنگ جهانی سوم کشانده می‌شود.

این امر نه‌تنها کاری را که با اسلام مرتبط است و با بی‌اثربودنِ کارتر و نیز ترویج اسلام از سوی اوباما نمایان شده است، به انجام می‌رساند، بلکه همچنین با اقدام بوکانن در آغاز کردن جنگی نیز تحقق می‌یابد که رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه می‌بایست آن را حل‌وفصل می‌کرد.

همان‌گونه که نخستین رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه، ترامپ نیز در انتخابات ۲۰۲۰ به‌دست قدرت‌های اژدهای جهانی‌گرا از نظر سیاسی به قتل رسید. هنگامی که او مرده در خیابان انگاشته می‌شد، جهانی‌گرایانِ وحشِ زمین و جهانی‌گرایانِ سراسر جهان، چنان‌که در فصل یازدهم مکاشفه نبوت شده است، به جشن و شادمانی پرداختند.

اور جب وہ اپنی گواہی پوری کر چکیں گے تو وہ حیوان جو اتھاہ گڑھے میں سے چڑھتا ہے، اُن کے خلاف جنگ کرے گا، اور اُن پر غالب آئے گا، اور اُنہیں قتل کر ڈالے گا۔ اور اُن کی لاشیں اُس بڑے شہر کی سڑک پر پڑی رہیں گی، جو روحانی معنٰی میں سدوم اور مصر کہلاتا ہے، جہاں ہمارا خداوند بھی مصلوب کیا گیا تھا۔ اور لوگوں اور قبیلوں اور زبانوں اور قوموں میں سے بہتیرے اُن کی لاشوں کو ساڑھے تین دن تک دیکھتے رہیں گے، اور اُن کی لاشوں کو قبروں میں رکھے جانے نہ دیں گے۔ اور جو زمین پر بسنے والے ہیں وہ اُن پر خوشی کریں گے، اور شادمانی منائیں گے، اور آپس میں ایک دوسرے کو تحفے بھیجیں گے، کیونکہ یہ دونوں نبی اُن کے لیے جو زمین پر بستے تھے باعثِ عذاب تھے۔ اور ساڑھے تین دن کے بعد خدا کی طرف سے زندگی کی روح اُن میں داخل ہوئی، اور وہ اپنے پاؤں پر کھڑے ہو گئے؛ اور جنہوں نے اُنہیں دیکھا اُن پر بڑا خوف طاری ہو گیا۔ مکاشفہ 11:7–11۔

اکنون به سال ۲۰۲۴ رسیده‌ایم؛ جایی که ترامپ بر پاهای خود ایستاده است، و جهان اژدها که از ۶ ژانویهٔ ۲۰۲۱ تا کنون در شادی و عیش به سر می‌برد، اینک با «ترسی عظیم» روبه‌رو شده است. رسانه‌های جریان اصلی (MSM) دچار هراس شده‌اند. نکات تبلیغاتیِ خودِ آنان کم‌کم نگرانی‌شان را آشکار می‌سازد که، چنان‌که آن ترانهٔ قدیمی راک اند رول می‌گوید، «آن پیرمرد خسته‌ای که او را به پادشاهی برگزیده‌اند»، توان آن را ندارد که به اندازه‌ای کافی به ارقام ترامپ نزدیک بماند تا دستگاه‌های رأی‌گیریِ آنان بتوانند بایدن را از خط پایان عبور دهند. رسانه‌های جریان اصلی اکنون به همان اندازه یک دستگاه تبلیغاتی‌اند که وزارت رایش برای روشنگری عمومی و تبلیغات در روزگار هیتلر بود.

این واقعیت بارها و بارها به‌گونه‌ای اثبات شده است که از هرگونه احتمال ریاضیِ خلاف آن فراتر می‌رود. هر بار که یک محور تبلیغاتیِ تازه از سوی جهانی‌گرایان به عرصهٔ عمومیِ جامعه وارد می‌شود، بارها مستند شده است که خطوط گوناگون ارتباطی که زیر حاکمیت دستگاه تبلیغاتیِ اژدها قرار دارند، هنگام توصیف این رویداد یا آن مسئله، عیناً همان عباراتِ یکسان را کلمه‌به‌کلمه تولید می‌کنند.

اگر آپ میں سے کوئی پرانے زمانے کے بچوں کے کھیل “telephone”، یا کبھی “Chinese whispers” کہلانے والے کھیل سے واقف ہے، تو آپ جانتے ہیں کہ جب لوگ حلقہ بنا کر بیٹھتے ہیں، اور کھیل کے دوران پہلا شخص اپنے ساتھ والے کے کان میں سرگوشی کرتا ہے، پھر وہی سرگوشی دائرے بھر میں ایک سے دوسرے تک دہرائی جاتی ہے، تو وہ ابتدائی سرگوشی جو پورے حلقے کا چکر لگاتی ہے، لازماً اُس بات سے کچھ نہ کچھ مختلف صورت اختیار کر لیتی ہے جس کی نمائندگی پہلی سرگوشی کرتی تھی۔ لیکن مین اسٹریم میڈیا اپنے پیروکاروں سے یہ توقع رکھتا ہے کہ وہ یقین کریں کہ اس ملک میں اور دنیا بھر میں ہر صحافی کسی نہ کسی طور پر ایک ہی موضوع یا واقعے کے بارے میں اژدہا کے مؤقف کی توضیح کے لیے بعینہٖ وہی الفاظ اور تراکیب منتخب کرتا ہے۔ سیکڑوں نام نہاد صحافیوں نے ایک ہی واقعہ دیکھا، اور نہ صرف ایک ہی نتیجے پر پہنچے، بلکہ اُس واقعے کو بیان کرنے کے لیے اُنہوں نے عین وہی الفاظ اور فقرے اختیار کیے۔

آنچه در این زمان بدان می‌پردازیم، حمله‌ای به دستگاه تبلیغاتی جهانی‌گرایان نیست؛ بلکه صرفاً شناساییِ یکی از ویژگی‌های نبویِ جنگ روحانی‌ای است که اکنون بر سیارهٔ زمین در جریان است. در زمان مسیح، یهودیان سرانجام در ملأ عام قیصر را به‌عنوان پادشاه خود برگزیدند، زیرا مسیحِ خویش را رد کرده بودند. در آن دورهٔ مناقشه‌برانگیز، کاهن اعظم برای به قتل رساندن مسیح استدلالی ارائه کرد که شیطانی بود و بر استدلالی معیوب بنا شده بود، اما در عین حال درست نیز بود.

اور اُن میں سے ایک، جس کا نام کایافا تھا، اور جو اُسی سال سردار کاہن تھا، اُن سے کہنے لگا، تم کچھ نہیں جانتے، اور نہ یہ غور کرتے ہو کہ ہمارے لیے یہی مصلحت ہے کہ ایک آدمی اُمت کے لیے مرے اور ساری قوم ہلاک نہ ہو۔ اور اُس نے یہ بات اپنی طرف سے نہ کہی؛ بلکہ اُس سال سردار کاہن ہونے کے باعث اُس نے نبوت کی کہ یسوع اُس قوم کے لیے مرے گا؛ اور نہ صرف اُس قوم ہی کے لیے، بلکہ اِس لیے بھی کہ خدا کے اُن فرزندوں کو، جو پراگندہ تھے، ایک میں جمع کرے۔ یوحنا 11:49–52۔

قیافا برای حمله به مسیح منطقی می‌ساخت، و در همان حال در واقع پیشگویی درستی را بر زبان می‌آورد. او باور نداشت که مسیح باید قربانیِ نوع بشر باشد؛ بلکه صرفاً می‌خواست او را بکشد. رسانه‌های جریانِ اصلیِ قدرتِ اژدها اکنون کاری مشابه را دربارهٔ ترامپ انجام می‌دهند. آنان می‌کوشند این ترس را در میان مردم القا کنند که اگر ترامپ دوباره انتخاب شود، به دیکتاتوری بدل خواهد شد، چنان‌که آدولف هیتلر شد. دموکرات‌ها حزبی طرفدارِ برده‌داری‌اند و ویژگی‌های حزب نازی را در خود دارند، از جمله دستگاه تبلیغاتی‌ای جهانی، نه صرفاً آلمانی؛ اما مدعی‌اند که اگر ترامپ انتخاب شود، دموکراسی برانداخته خواهد شد و ترامپ همچون آدولف هیتلر یک دیکتاتور خواهد بود.

این دقیقاً همان چیزی است که کلام خدا دربارهٔ آخرین رئیس‌جمهور ایالات متحده بیان می‌کند؛ هرچند رسانه‌های جریان اصلی، همچون قیافای الهام‌گرفته از اژدها، درنمی‌یابند که نکات تبلیغاتی‌شان ماهیتی نبوی دارد و در واقع به وقوع خواهد پیوست.

«سرزمین ما در مخاطره است. زمانی نزدیک می‌شود که قانون‌گذاران آن چنان از اصول پروتستانتیزم تبری خواهند جست که به ارتداد رومی مجال و اعتبار خواهند بخشید. مردمی که خدا برای ایشان به‌طرزی شگفت‌آور عمل کرده و آنان را نیرو بخشیده است تا یوغ جانکاه پاپ‌گرایی را از خود براندازند، با اقدامی ملی به ایمان فاسد روم قوت خواهند داد، و بدین‌سان آن استبدادی را بیدار خواهند ساخت که تنها در انتظار لمسی است تا بار دیگر به قساوت و خودکامگی آغاز کند. ما هم‌اکنون نیز با گام‌هایی شتابان به این دوره نزدیک می‌شویم.» The Spirit of Prophecy، جلد ۴، ص. ۴۱۰.

من آگاهم که هنگامی‌که عناصر فاسدِ دموکرات‌ها در ایالات متحده، جمهوری‌خواهانِ مدعی‌ای را که در واقع جهانی‌گرایند، و جهانی‌گرایانِ مترقیِ جهان را مشخص می‌کنم، ممکن است خواننده به این باور سوق داده شود که من نوعی همدلی سیاسی با حزب جمهوری‌خواه، یا با دونالد ترامپ، دارم. این برداشتی بسیار دور از واقعیتِ امر است؛ رئیس‌جمهور نهایی قرار است به یک دیکتاتور تبدیل شود، درست همان‌گونه که رسانه‌های جریان اصلی پیش‌بینی می‌کنند، هرچند آنان از آنچه در حقیقت پیش‌گویی می‌کنند بیش از قیافا آگاهی ندارند. ما صرفاً پویایی‌های نبویِ مرتبط با «برهم‌کنشِ پیچیدهٔ رویدادهای انسانی» را که به‌وسیلهٔ چرخ‌های درونِ چرخ‌های حزقیال به تصویر کشیده شده‌اند، شناسایی می‌کنیم.

موږ به دا څېړنه په راتلونکې مقالې کې ادامه ورکړو.