افزایشِ معرفتی که با رؤیای نهرِ اولای نمود یافته است، همان چیزی است که در نهایت بر دو لوحِ حبقوق نوشته شد.
«درهمتنیده با نبوتهایی که آنان آنها را ناظر به زمان ظهور ثانوی میدانستند، تعالیمی نیز بود که بهطور خاص با حالتِ عدمِ یقین و تعلیقِ ایشان سازگار بود و آنان را تشویق میکرد تا با ایمان، صبورانه انتظار بکشند که آنچه اکنون برای فهمشان تاریک است، در زمانِ مناسب روشن خواهد شد.»
«در میان این نبوتها، نبوتِ حبقوق ۲:۱–۴ نیز بود: «بر دیدهبانیِ خویش خواهم ایستاد، و بر برج قرار خواهم گرفت، و خواهم نگریست تا ببینم او به من چه خواهد گفت، و چون توبیخ شوم چه پاسخ خواهم داد. و خداوند مرا پاسخ داد و گفت: رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها بهروشنی نقش کن، تا هر که آن را میخواند، بشتابد. زیرا رؤیا هنوز برای زمانی معین است، اما در پایان سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ اگرچه درنگ نماید، منتظرش بمان؛ زیرا یقیناً خواهد آمد و تأخیر نخواهد کرد. اینک جانِ او که متکبر است، در وی راست نیست؛ اما عادل به ایمان خود زیست خواهد کرد.»»
«از همان اوایل سال ۱۸۴۲، رهنمودی که در این نبوت داده شده بود تا “رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها واضح بساز، تا هر که آن را میخواند بدود”، به چارلز فیچ این اندیشه را القا کرده بود که برای توضیح رؤیاهای دانیال و مکاشفه، یک جدول نبوی تهیه کند. انتشار این جدول بهمنزلهٔ تحقق فرمانی که به حبقوق داده شده بود، تلقی گردید. بااینحال، در آن زمان هیچکس متوجه نشد که در همان نبوت، تأخیری ظاهری در تحقق رؤیا—زمانی برای درنگ—نیز ارائه شده است. پس از آن نومیدی، این آیهٔ کتابمقدس بسیار پرمعنا به نظر رسید: “زیرا که رؤیا هنوز برای زمانی معین است، اما در آخر سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ اگرچه درنگ نماید، منتظرش باش، زیرا یقیناً خواهد آمد و تأخیر نخواهد کرد…. اما عادل به ایمان خود زیست خواهد نمود.” نبرد عظیم، ۳۹۱، ۳۹۲.»
دو لوحِ حبقوق از نظر نبوی دو شاهد هستند. از دیدگاه کتابمقدس، دو شاهد باید با یکدیگر آورده شوند تا حقیقت تثبیت گردد.
اما اگر سخن تو را نشنود، یک یا دو تن دیگر را نیز با خود ببر، تا هر سخنی به شهادت دو یا سه شاهد ثابت گردد. متی 8:16
هنگامی که دو لوحِ حبقوق (نمودارهای پیشگامِ ۱۸۴۳ و ۱۸۵۰) بر روی یکدیگر منطبق میشوند، حقایقی را که «جواهرات» رؤیای میلر بودند، تأیید میکنند. اشتباهِ ۱۸۴۳ که بر لوح نخست نشان داده شده است، هنگامی که با لوح دوم بر هم نهاده میشود، «زمانِ تأخیر» رؤیا را تثبیت میکند. میلر (دیدهبانِ نمادینِ آن تاریخ) پرسید که در خلالِ مجادلهٔ تاریخِ خود چه باید بگوید.
برج دیدبانی خویش خواهم ایستاد، و بر برج قرار خواهم گرفت، و دیدبانی خواهم کرد تا ببینم او با من چه خواهد گفت، و چون توبیخ شوم، چه پاسخ خواهم داد. حبقوق ۲:۱.
خداوند به میلر دستور داد که رؤیا را بنویسد، و او در خواب خود صندوقچهای را که رؤیا در آن بود، بر میزی در مرکز اتاقش نهاد.
اور خداوند مرا پاسخ داد و گفت: رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها بهروشنی ثبت کن، تا هر که آن را میخواند، بدود. حبقوق ۲:۲.
پس جداول، زمانِ تأخیر و نخستین نومیدی را مشخص میکنند.
زیرا این رؤیا هنوز برای زمانی معین است؛ اما در پایان سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت. اگرچه درنگ نماید، منتظر آن بمان؛ زیرا که یقیناً خواهد آمد و تأخیر نخواهد کرد. حبقوق ۲:۳.
سپس آن دو طبقه که بر اساس افزایشِ معرفت آشکار میشوند، به تصویر کشیده میشوند.
ببینید، جانِ او که متکبّرانه برافراشته شده است، در او راست نیست؛ امّا عادل به ایمان خویش زیست خواهد کرد. حبقوق ۲:۴.
دو طبقاتِ عابدین دانی ایل کے بارہویں باب میں مذکور آزمائشی عمل کے ذریعے ظاہر کی جائیں گی۔
و او گفت: «ای دانیال، به راه خود برو؛ زیرا این سخنان تا زمانِ آخر بسته و مُهر شده است. بسیاری طاهر خواهند شد و سفید گردانیده خواهند شد و آزموده خواهند شد؛ اما شریران به شرارت رفتار خواهند کرد؛ و هیچیک از شریران نخواهند فهمید؛ لیکن حکیمان خواهند فهمید.» دانیال ۱۲:۹، ۱۰
«حکیمانِ» دانیال همان باکرهگانِ حکیمِ متی باب بیستوپنجاند که بهواسطۀ ایمان عادل شمرده شدند، و شریران همان باکرهگانِ جاهل بودند که در غرور برافراشته شدند. در پایانِ رؤیای میلر، جواهرات نمودارِ روغن در مَثَلِ ده باکره است، که همان پیام بود.
«خدا آنگاه بیحرمتی میشود که ما پیامهایی را که او برای ما میفرستد دریافت نکنیم. بدینسان، آن روغن طلایی را که او میخواهد در جانهای ما بریزد تا به آنان که در تاریکیاند رسانیده شود، رد میکنیم. هنگامی که این ندا دررسد: “اینک، داماد میآید؛ به استقبال او بیرون روید،” کسانی که روغن مقدس را دریافت نکردهاند و فیض مسیح را در دلهای خود گرامی نداشتهاند، همچون باکرههای نادان خواهند یافت که برای ملاقات با خداوند خویش آماده نیستند. آنان در خود قدرتی برای بهدست آوردن آن روغن ندارند، و زندگیشان تباه میشود.» Review and Herald, July 20, 1897.
جواهرات ميلر في الأيام الأخيرة كانت ستتألّق بضياء أشدّ بعشرة أضعاف، كما أنّ العدد عشرة رمزٌ للاختبار، وكذلك النور. وفي الأيام الأخيرة، الممثَّلة في خاتمة حلم ميلر، فإن نور الحق المرموز إليه على جداول حبقوق يُنتج رسالة اختبار، وهي في مثل العذارى العشر رسالةُ الاختبار المتمثّلة في صرخة نصف الليل. وتلك العملية الاختبارية هي تكرارٌ لعملية الاختبار في تاريخ الميلريين، لأن مثل العذارى العشر يتكرّر بالحرف نفسه في الأيام الأخيرة.
«مرا بسیار اوقات به مَثَلِ ده باکره ارجاع میدهند، که پنج تن از ایشان دانا بودند و پنج تن نادان. این مَثَل تا کوچکترین جزء آن تحقق یافته است و تحقق خواهد یافت، زیرا کاربردی ویژه برای این زمان دارد و همچون پیام فرشتهٔ سوم، تحقق یافته است و تا پایان زمان همچنان حقیقتِ حاضر خواهد بود.» Review and Herald, August 19, 1890.
د ځنډ وخت تجربه به د میلر د خوب په پای کې په هماغه لفظي ډول بیا تکرار شي، او د هغه ګاڼې به بیا د لمر څخه لس چنده روښانه وځلېږي؛ په دې توګه دا څرګندوي چې دغه ګاڼې د لسو پېغلو په تمثیل کې د وروستي ازموینې استازیتوب کوي. لس د ازموینې نښه ده، او د لسو ورځو په پای کې دانیال او هغه درې وفادار کسان په ظاهري بڼه تر هغو کسانو ښایسته او چاغ ښکاره شول چې د بابل خواړه یې خوړل. په حبقوق کې هغه متکبران چې په ایمان نه، بلکې په جسارت ژوند کاوه، د بابل خوی یې خپل کړ. د میلریانو په تاریخ کې هغوی د بابل لوڼې شوې، او په حبقوق کې پاپیت د هغوی د سیرت د پېژندلو لپاره کارول شوې ده.
هان، اُس کی جان جو تکبّر سے اُبھری ہوئی ہے، اُس کے اندر راست نہیں؛ لیکن صادق اپنے ایمان سے زندہ رہے گا۔ بلکہ یہ بھی کہ وہ مَے کے سبب سے حد سے گزرتا ہے؛ وہ مغرور آدمی ہے، اپنے گھر میں ٹھہرتا نہیں، جو اپنی خواہش کو پاتال کی مانند وسیع کرتا ہے، اور موت کی طرح ہے، اور سیر نہیں ہوتا، بلکہ اپنے لیے سب قوموں کو جمع کرتا ہے، اور سب لوگوں کو اپنے پاس ڈھیر کرتا ہے۔ کیا یہ سب اُس کے خلاف ایک مثل، اور اُس کے خلاف ایک طعنہ آمیز کہاوت نہ اُٹھائیں گے، اور نہ کہیں گے: اُس پر افسوس جو اُس چیز کو بڑھاتا ہے جو اُس کی نہیں! کب تک؟ اور اُس پر بھی جو اپنے اوپر گاڑھی مٹی کا بوجھ لادتا ہے! کیا وہ جو تجھے کاٹیں گے اچانک نہ اُٹھ کھڑے ہوں گے، اور وہ جو تجھے پریشان کریں گے بیدار نہ ہوں گے، اور تُو اُن کے لیے لوٹ نہ بن جائے گا؟ چونکہ تُو نے بہت سی قوموں کو لُوٹا ہے، اس لیے لوگوں کا سب بقیہ تجھے لُوٹے گا؛ آدمیوں کے خون کے سبب سے، اور اُس سرزمین، اُس شہر، اور اُن سب کے خلاف کیے گئے ظلم کے سبب سے جو اُس میں بستے ہیں۔ حبقّوق 2:4–8۔
روندِ آزمون که بر باکرهگانِ متی بیستوپنج عارض میشود، طبقهای از پرستندگان را پدید میآورد که خصلتِ پادشاهِ شمال (پاپیّت) را در خود پروراندهاند؛ همان قدرتی که «بسیاری از امتها را غارت کرد.»
خداوند چنین میفرماید: اینک، قومی از سرزمین شمال میآید، و امّتی عظیم از کرانههای زمین برانگیخته خواهد شد. کمان و نیزه به دست خواهند گرفت؛ سنگدلاند و رحم ندارند؛ آواز ایشان چون دریا خروشان است؛ و بر اسبان سوار میشوند، آراسته چون مردان جنگی برای نبرد بر ضدّ تو، ای دختر صهیون. آوازهٔ آن را شنیدهایم: دستهایمان سست شده است؛ اضطراب ما را فراگرفته، و درد، مانند درد زنی که در حال زاییدن است. به صحرا بیرون مرو، و در راه گام مزن؛ زیرا شمشیر دشمن و هراس از هر سو در کار است. ای دختر قوم من، به پلاس کمر ببند و در خاکستر بغلت؛ برای خود ماتمی چون ماتمِ یگانهفرزند برپا کن، نوحهای بس تلخ؛ زیرا غارتگر ناگهان بر ما خواهد آمد. ارمیا ۶:۲۲–۲۶.
دو طبقهٔ حبقوق عبارتاند از کسانی که بهوسیلهٔ ایمان عادل شمرده میشوند، و کسانی که تعالیم بابل را خوردند و نوشیدند. آنان که در ایام آخرِ رؤیای میلر، بهصورت باکرگان نمایانده شدهاند، یا خُلقوخوی مسیح را پرورش میدهند و بدینسان مُهر خدا را دریافت میکنند، یا خُلقوخوی پاپیّت را در خود پرورش میدهند و نشانِ وحش را دریافت میکنند.
«زمان آن فرارسیده است که نورِ حقیقی در میانِ تاریکیِ اخلاقی بدرخشد. پیامِ فرشتهٔ سوم به جهان فرستاده شده است و انسانها را هشدار میدهد که نشانِ وحش یا تصویرِ او را بر پیشانیهای خود یا بر دستهای خود نپذیرند. دریافتِ این نشان به این معناست که انسان به همان تصمیمی برسد که وحش گرفته است، و همان اندیشهها را تبلیغ کند، در مخالفتی مستقیم با کلامِ خدا. خدا دربارهٔ همهٔ کسانی که این نشان را دریافت میکنند، میگوید: “همان کس نیز از شرابِ غضبِ خدا خواهد نوشید که بیآمیختگی در جامِ خشمِ او ریخته شده است؛ و در حضورِ فرشتگانِ مقدس و در حضورِ بره، به آتش و گوگرد عذاب خواهد شد.”» Review and Herald، 13 ژوئیهٔ 1897.
آن باکرگانی که شرابِ بابل را مینوشند، سرانجام شرابِ غضبِ خدا را خواهند نوشید. در اشعیا، مستانِ افرایم مستیِ کورِ خود را با وارونه ساختنِ امور آشکار میسازند، و آن عمل باید همچون «گلِ کوزهگر» محسوب گردد.
“روزانه” را اگر نمادی از مسیح بدانیم، حقیقتِ “روزانه” وارونه میشود، زیرا “روزانه” نمادی شیطانی است. تشخیص میلر مبنی بر اینکه “روزانه” همان بتپرستی است، بهطور مستقیم بر الواحِ حبقوق بازنمایی شده است. کشف میلر دربارهٔ آن بخش از رسالۀ تسالونیکیان، که به او امکان داد دریابد آنچه “برداشته شد” بتپرستی بود، تا “مردِ گناه” که در هیکلِ خدا مینشیند آشکار گردد، حقیقتِ اصلیِ مندرج در باب دومِ رسالۀ دوم به تسالونیکیان است.
«در خواندن ادامه دادم، و هیچ مورد دیگری نیافتم که در آن، آن [قربانیِ دائمی] یافت شود، مگر در دانیال. سپس [به یاریِ یک فرهنگِ واژگانِ کتابمقدسی] آن واژگانی را که با آن در ارتباط بودند برگرفتم: «برداشتن»؛ او قربانیِ دائمی را برخواهد داشت؛ «از زمانی که قربانیِ دائمی برداشته شود»، و غیره. به خواندن ادامه دادم، و میاندیشیدم که بر این متن هیچ نوری نخواهم یافت؛ سرانجام به دوم تسالونیکیان ۲:۷، ۸ رسیدم. «زیرا سرِّ بیدینی هماکنون عمل میکند؛ فقط آن که اکنون مانع است، مانع خواهد بود تا وقتی که از میان برداشته شود، و آنگاه آن شریر ظاهر خواهد شد»، و غیره. و چون به آن متن رسیدم، آه، حقیقت چه روشن و جلالآمیز نمودار شد! اینجاست! این همان قربانیِ دائمی است! خوب، اکنون، پولس از «آن که اکنون مانع است»، یا بازمیدارد، چه مراد میکند؟ از «مردِ گناه» و «آن شریر»، پاپیّت مراد است. بسیار خوب، آن چیزی که مانع از آشکار شدن پاپیّت میشود چیست؟ چرا، آن بتپرستی است؛ پس، «قربانیِ دائمی» باید به معنای بتپرستی باشد.»—ویلیام میلر، Second Advent Manual، صفحهٔ 66.» Advent Review and Sabbath Herald، 6 ژانویهٔ 1853.
معنای «قربانیِ دائم» در تسالونیکیان، که میلر آن را کشف کرد، حقیقت اصلی این بخش است. هنگامی که پولس کسانی را که محبتِ حقیقت را نمیپذیرند و ازاینرو دچار ضلالتِ شدید خواهند شد مشخص میسازد، بیتردید به دشمنی با حقیقت به معنای عام اشاره میکند؛ اما حقیقتی که در این بخش بهطور مستقیم بدان ارجاع شده، این است که «قربانیِ دائم» نمایانگر رومِ بتپرست است.
جسم کا چراغ آنکھ ہے؛ پس اگر تیری آنکھ ایک ہو تو تیرا سارا جسم نور سے بھرا ہوگا۔ لیکن اگر تیری آنکھ بُری ہو تو تیرا سارا جسم تاریکی سے بھرا ہوگا۔ پس اگر وہ نور جو تجھ میں ہے تاریکی ہو تو وہ تاریکی کیسی بڑی ہوگی! کوئی آدمی دو مالکوں کی خدمت نہیں کر سکتا؛ کیونکہ یا تو ایک سے عداوت رکھے گا اور دوسرے سے محبت کرے گا، یا ایک سے لگا رہے گا اور دوسرے کو حقیر جانے گا۔ تم خدا اور دولت دونوں کی خدمت نہیں کر سکتے۔ متی 6:22–24۔
یا محبتِ حق موجود ہے، یا نفرتِ حق۔ اس کے درمیان کوئی راہ نہیں۔ متی پچیس کی نادان کنواریوں پر جو سخت گمراہی آتی ہے، وہ میلر کے جواہرات کی اُس روشنی کے انکار پر مبنی ہے جو آخری آزمائش کی نمائندگی کرتی ہے۔ قدیم اسرائیل کی آخری آزمائش اُن کی دسویں آزمائش تھی، اور آخری ایّام میں میلر کے جواہرات دس گنا زیادہ روشن چمکتے ہیں۔ میلر کے جواہرات کے ردّ کا نشان “روزانہ” ہے، جسے افرائیم کے مے خواروں نے ایڈونٹ ازم کی تیسری نسل میں الٹ پلٹ کر دیا۔ “روزانہ” بُت پرستی کی ایک شیطانی علامت ہے۔ ان مے خواروں نے ایک جعلی جواہر متعارف کرایا، جسے وہ برگشتہ پروٹسٹنٹ ازم سے لائے تھے، اور جو “روزانہ” کو مسیح کی علامت کے طور پر متعین کرتا ہے۔
فهمُ ميلر لجواهِرِه كان محدودًا بالتاريخ الذي أُقيم فيه. وإذ كان مقتنعًا بأنّ المجيء الثاني هو الحدث النبوي التالي، فإنّ الجرحَ المميت للبابوية سنة 1798 لم يكن يمكنه إلا أن يمثّل المملكةَ الأرضية الرابعةَ والأخيرة في دانيال 2. وكان ميلر أيضًا محدودًا في فهمه لـ«المستمر»، لأن شهادته تفيد بأنه أُرشد، من خلال الإعلان، إلى منهجٍ محدَّدٍ للدراسة، وقد ذكر أنه استخدم كتابه المقدس، و«معجم كروْدِن Concordance»، وقرأ بعض الصحف. أمّا قراره أن يدرس على ذلك النحو، فقد خطر ببساطة في ذهنه.
«در طی دوازده سالی که دهریمسلک بودم، هر تاریخى را که میتوانستم بیابم میخواندم؛ اما اکنون کتاب مقدس را دوست میداشتم، زیرا دربارهٔ عیسی تعلیم میداد! با این همه، هنوز بخش قابل توجهی از کتاب مقدس برای من تاریک بود. در سال 1818 یا 19، هنگامی که با دوستی که به دیدارش رفته بودم گفتگو میکردم، و او مرا در زمانی که دهریمسلک بودم میشناخت و [شنیده] بود که سخن میگفتم، با لحنی نسبتاً معنادار پرسید: «دربارهٔ این آیه و آن آیه چه میاندیشی؟» و به همان متونی قدیمی اشاره میکرد که در دوران دهریمسلکیام به آنها اعتراض داشتم. مقصود او را دریافتم و پاسخ دادم—اگر به من فرصت بدهی، به تو خواهم گفت که معنای آنها چیست. «چه مقدار زمان میخواهی؟» پاسخ دادم: نمیدانم، اما به تو خواهم گفت؛ زیرا نمیتوانستم باور کنم که خدا مکاشفهای عطا کرده باشد که نتوان آن را فهمید. آنگاه مصمم شدم که کتاب مقدسم را مطالعه کنم، با این ایمان که میتوانم دریابم روحالقدس چه منظوری داشته است. اما به محض آنکه این تصمیم را گرفتم، این اندیشه به ذهنم آمد—«اگر به عبارتی برخورد کنی که نتوانی آن را بفهمی، چه خواهی کرد؟» سپس این شیوهٔ مطالعهٔ کتاب مقدس به ذهنم رسید:—واژههای چنین عبارات را برخواهم گرفت، و آنها را در سراسر کتاب مقدس دنبال خواهم کرد، و بدینگونه معنای آنها را خواهم یافت. من «تطبیقنامهٔ کروُدن» را داشتم، که به گمانم بهترین در جهان است؛ پس آن را همراه با کتاب مقدسم برداشتم و پشت میز خود نشستم، و هیچ چیز دیگری نخواندم، مگر اندکی روزنامهها، زیرا مصمم بودم بدانم کتاب مقدسم چه معنا میدهد. Apollos Hale, The Second Advent Manual, 65.»
جواهرات میلر نه تنها بهواسطهٔ روش مطالعهٔ او شناخته شد، بلکه همچنین از طریق مکاشفهٔ مستقیم از جانب خدا نیز آشکار گردید.
«خدا فرشتهٔ خود را فرستاد تا بر دلِ کشاورزی که به کتاب مقدّس ایمان نداشت اثر گذارد و او را برانگیزد تا در نبوتها به جستوجو بپردازد. فرشتگانِ خدا بارها و بارها از آن برگزیده دیدار کردند تا ذهن او را هدایت کنند و نبوتهایی را که همواره برای قوم خدا تاریک مانده بود، بر فهم او بگشایند. آغازِ زنجیرهٔ حقیقت به او داده شد، و او هدایت گردید تا پیوندی پس از پیوندی دیگر را بجوید، تا آنکه با شگفتی و تحسین به کلام خدا نگریست. او در آنجا زنجیرهای کامل از حقیقت را دید. آن کلامی که آن را الهامنشده میپنداشت، اکنون با زیبایی و جلالش پیش روی دیدگان او گشوده شد. او دید که بخشی از کتاب مقدّس، بخش دیگر را توضیح میدهد، و هنگامی که فهمِ او از آیهای بسته میشد، در بخش دیگری از کلام آنچه را مییافت که آن را تبیین میکرد. او کلام مقدّس خدا را با شادی و با عمیقترین احترام و هیبت مینگریست.» Early Writings, 230.
وقتی خواهر وایت بیان میدارد که «خدا فرشتهٔ خود را» نزد میلر فرستاد، این دلالت بر آن دارد که جبرائیل همان فرشتهای بود که نزد میلر فرستاده شد، زیرا «فرشتهٔ خود» عنوانی است که به جبرائیل اطلاق میشود.
«این سخنان فرشته که گفت: “من جبرئیل هستم که در حضور خدا میایستم”، نشان میدهد که او در دربارهای آسمانی مقامی بس ارجمند دارد. هنگامی که او با پیامی نزد دانیال آمد، گفت: “و هیچکس در این امور با من ایستادگی نمیکند، جز میکائیل [مسیح]، رئیس شما.” دانیال 10:21. دربارهٔ جبرئیل، نجاتدهنده در مکاشفه چنین میفرماید که “آن را بهوسیلهٔ فرشتهٔ خود به بندهٔ خویش یوحنا فرستاد و معلوم گردانید.” مکاشفه 1:1.» آرزوی اعصار، 99.
جبریل اور دیگر فرشتوں نے ملر کے «ذہن اور دل» کی راہ نمائی کی اور «اس کی سمجھ کے لیے اُن پیشین گوئیوں کو کھول دیا جو اب تک خدا کے لوگوں پر تاریک رہی تھیں۔» اُس کا پیغام محض اُس کے مطالعہ کے طریقۂ کار ہی سے تشکیل نہیں پایا، بلکہ الٰہی مکاشفہ کے ذریعے بھی ملا۔ بائبل کا مطالعہ کرنے کے لیے جو عین طریقہ اُس نے اختیار کیا، وہ خود اُس کے ذہن میں آیا۔ جب خدا ہمارے ذہن میں سچائی لاتا ہے، تو یہ الٰہی مکاشفہ ہوتا ہے، اس کے برخلاف کہ انسان بائبل کو صحیح طور پر تقسیم کرنے کے عمل کے ذریعے سچائی تک پہنچے۔ ملر نے دونوں کام کیے، لیکن موضوعِ «روزانہ» کو سمجھنے میں الٰہی مکاشفہ بھی اُن ذرائع میں شامل تھا جن کے وسیلے سے ملر اس فہم تک پہنچا۔
میلر نوسان جنسیتیِ دانیال فصل هشت، آیات نه تا دوازده را تشخیص نمیداد، زیرا تمام آنچه در اختیار داشت کتاب مقدس و یک واژهنامهٔ تطبیقی بود که از هرگونه اطلاعات مربوط به زبانهای کتابمقدسی تهی بود. او تمایز میان «sur» و «rum» را که هر دو به «برداشتن» ترجمه شدهاند، نمیدید. همچنین تمایز میان «miqdash» و «qodesh» را که هر دو به «مقدس» ترجمه شدهاند، مشاهده نمیکرد.
او حقیقتِ لفظِ ‘tamid’ را که یکصد و چهار بار در کتاب مقدّس آمده است، نمیتوانست ببیند. حقیقتی که او نمیتوانست ببیند (و در عین حال همان حقیقتی که دید) این بود که از میان آن یکصد و چهار باری که واژۀ عبریِ ‘tamid’ در کتاب مقدّس بهکار رفته است، تنها در کتاب دانیال است که این واژۀ عبریِ ‘tamid’ بهصورت اسم بهکار رفته است. ‘Tamid’ واژۀ عبریای است بهمعنای «دائمی»، و در کتاب دانیال به «قربانیِ دائمی» ترجمه شده است.
فقط در کتاب دانیال است که این واژه بهصورت اسم بهکار رفته است، و در نود و نه مورد دیگر بهصورت قید استعمال شده است. از اینرو، هنگامی که مترجمان کتابمقدسِ کینگ جیمز با این واقعیت روبهرو شدند که دانیال این واژه را پنج بار بهصورت اسم بهکار برده است، در حالی که سایر نویسندگان کتابمقدس آن را نود و نه بار بهصورت قید بهکار برده بودند، تحت فشارِ سنگینیِ شواهد ناگزیر شدند کاربرد این واژه را از سوی دانیال بهعنوان اسم «اصلاح» کنند. برای آنکه دانیال را «اصلاح» کنند، واژهٔ «قربانی» را به آن افزودند، و بدینسان اسمی را به قید تبدیل کردند. سپس، برای اصلاح مترجمان، به الن وایت الهام شد که ثبت کند: «در ارتباط با “Daily”، دیدم که واژهٔ “sacrifice” بهوسیلهٔ حکمت انسان افزوده شده است، و به متن تعلق ندارد؛ و اینکه خداوند دیدگاه درست آن را به کسانی عطا کرد که پیامِ ساعتِ داوری را اعلام کردند.»
মিলার, তাঁর নিজস্ব সাক্ষ্য অনুযায়ী, “the daily” বুঝতে চেষ্টা করছিলেন, যা তিনি শেষ পর্যন্ত ২ থিসালনিকীয় পত্রে উপলব্ধি করেছিলেন। কিন্তু একই সঙ্গে, তাঁর নিজের সাক্ষ্য অনুযায়ী, কোনো একটি শব্দের অর্থ অন্বেষণ করতে গিয়ে তিনি সেই শব্দটি যেখানে যেখানে ব্যবহৃত হয়েছে, সব স্থানই বিবেচনা করতেন; অথচ সেই শব্দটি বাইবেলে আরও নিরানব্বইবার ব্যবহৃত হয়েছে। তবু “the daily” সম্বন্ধে তাঁর সাক্ষ্য এই যে, তিনি এটিকে দানিয়েল গ্রন্থ ব্যতীত আর কোথাও পাননি, যখন তিনি বলেছিলেন, “I read on, and could find no other case in which it [the daily] was found, but in Daniel.” মিলার কেবল তাঁর অধ্যয়নপদ্ধতির দ্বারা নয়, বরং স্বর্গদূতদের পরিচর্যার মাধ্যমে তাঁকে প্রদত্ত ঐশী প্রত্যাদেশের দ্বারাও সেই রত্নসমূহের কাছে পরিচালিত হয়েছিলেন।
به همین سبب بود که درک او از «قربانیِ دائمی» درست بود، اما محدود. او نمیتوانست تشخیص دهد که از میان پنج بار که «قربانیِ دائمی» در کتاب دانیال ذکر شده است، یکی از آن سه باری که «قربانیِ دائمی» «برداشته میشود»، معنایی متفاوت از دو بار دیگر دارد. یک بار «قربانیِ دائمی» با واژۀ عبری «rum» بهکار رفته است و دو بار دیگر با واژۀ عبری «sur». هر دو واژه به «برداشتن» ترجمه شدهاند، اما «rum» در دانیال باب هشت، آیۀ یازده، به معنای برافراشتن و exalt است، و در باب یازده، آیۀ سیویک، و باب دوازده، آیۀ یازده، واژۀ «sur» به معنای برطرف کردن است.
الهیدانانی که از خوراک و شرابِ بابلی تغذیه میکنند، استدلال میکنند که خواه چیزی را بردارید و خواه چیزی را برافرازید، هر دو نمایانگر نوعی برطرفکردناند؛ بنابراین، هر دو واژه باید دارای یک معنا دانسته شوند. آنان استدلال میکنند که در هر سه موردی که «دائمی» «برداشته میشود»، همواره معنای آن برطرفکردن است، و با این کار، القا میکنند که دانیال در انتخاب واژگان خود بیدقت بوده است. آنان این را آشکارا نمیگویند، اما بهطور ضمنی تعلیم میدهند که دانیال میبایست در هر سه مورد از واژهٔ «سور» استفاده میکرد، زیرا بنا بر نظر این الهیدانان، او ظاهراً هر بار که «دائمی» «برداشته میشد»، همان معنا را اراده کرده بود.
آنان همین کار را با واژههای «miqdash» و «qodesh» نیز انجام میدهند؛ واژههایی که هر دو در آیات یازده تا چهاردهِ باب هشتم به «مقدس» ترجمه شدهاند. در هر موردی که «مقدس» در آن چهار آیه آمده است، اصرار میورزند که همگی به مقدسِ خدا اشاره دارند. باز هم به اقتضای این استنباط، دانیال میبایست در هر سه مورد فقط از «qodesh» استفاده میکرد و در آیه یازده «miqdash» را به کار نمیبرد. میلر تمایز میان آن واژهها را تشخیص نداده بود، اما الهیدانان معاصر آن را تشخیص میدهند، و چون چنین میکنند، اصرار دارند که هیچ تمایزی نباید پذیرفته شود. با این همه، میلر، که تمایزهای میان آن واژهها را تشخیص نداده بود، به برداشتی درست مخالفِ برداشتِ الهیدانان معاصر رسید.
حقیقت این است که دانیال نویسندهای دقیق بود؛ کسی که زبان عبری را میدانست و او را ده برابر داناتر از تمامی حکیمان دیگر بابل داوری کرده بودند. اگر کسی از کاربرد درست زبان عبری و از اینکه در آن تاریخِ خاص چگونه باید بهدرستی بازنمایی شود آگاه بود، آن شخص دانیال بود. اگر دانیال از واژههای متفاوت استفاده کرده است، از آن رو بوده که آن واژهها برای رساندن معانی متفاوت در نظر گرفته شده بودند؛ معانیای که او عمداً در پیِ بیان آنها بود. هنگامی که کاربرد متمایز دانیال از واژههایی که به «مقدس» یا به «برداشتن» ترجمه شدهاند مورد اعتراف قرار گیرد، آنها فهم میلر از «دائمی» را تأیید میکنند؛ همان فهمی که میلر آن را دقیقاً در همان عبارتی تشخیص داد که در آن پولس مشخص میسازد آنان که از حقیقت نفرت دارند مقدرند که به گمراهیِ شدید گرفتار شوند.
کسانی که از حقیقت نفرت دارند و دروغی را که گمراهیِ شدید پدید میآورد باور میکنند، همچنین بهعنوان مستانِ افرایم نیز به تصویر کشیده شدهاند؛ کسانی که در دو طبقه معرفی میشوند. یک طبقه، رهبریِ دانشآموخته است و طبقهٔ دیگر، بیسوادانی هستند که تنها آنچه را دانشآموختگان به ایشان تعلیم میدهند خواهند شنید. ایشان همان کسانیاند که زیرِ دروغها پنهان میشوند و با مرگ عهد میبندند. آنان باکرههای جاهلِ متی بیستوپنجاند، و همان کسانیاند که جانشان در حبقوق دو متکبرانه برافراشته شده است. ایشان کسانیاند که حقایقِ بنیادیِ رؤیای میلر را که در پایان ده بار درخشانتر میدرخشند رد میکنند؛ امری که نمایانگر دهمین و آخرین آزمون برای اسرائیلِ مدرن است، چنانکه بهوسیلهٔ دهمین و آخرین آزمون برای اسرائیلِ باستانی پیشنمون شده بود.
ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
اور خداوند به موسی گفت: «این قوم تا به کی مرا به خشم خواهند آورد؟ و تا به کی، با وجود همهٔ آن آیات که در میان ایشان ظاهر کردهام، به من ایمان نخواهند آورد؟ ایشان را به وبا خواهم زد و از میراث محرومشان خواهم ساخت، و از تو امّتی بزرگتر و نیرومندتر از ایشان پدید خواهم آورد.» و موسی به خداوند گفت: «آنگاه مصریان آن را خواهند شنید، زیرا تو این قوم را به قوّت خویش از میان ایشان بیرون آوردی؛ و آن را به ساکنان این سرزمین بازخواهند گفت، زیرا شنیدهاند که تو، ای خداوند، در میان این قوم هستی، و تو، ای خداوند، روبهرو دیده میشوی، و ابر تو بر فراز ایشان ایستاده است، و تو روزها در ستون ابر و شبها در ستون آتش پیشاپیش ایشان میروی. پس اگر این قوم را همچون یک تن همگی بکشی، آنگاه امّتهایی که آوازهٔ تو را شنیدهاند، خواهند گفت: چون خداوند نتوانست این قوم را به زمینی که برای ایشان قسم خورده بود درآورد، بنابراین ایشان را در بیابان کشته است.»
و اکنون، تمنا دارم که قدرتِ خداوندِ من عظیم گردد، چنانکه تو گفتهای و فرمودهای: «خداوند دیرغضب و کثیرالرحمه است، گناه و عصیان را میآمرزد، اما هرگز گناهکار را بیسزا نمیگذارد، و گناه پدران را تا نسل سوم و چهارم بر فرزندان میرسد.» پس، تمنا دارم که گناه این قوم را بر حسب عظمت رحمت خویش بیامرزی، همانگونه که این قوم را از مصر تا کنون آمرزیدهای. و خداوند فرمود: «بر وفق کلام تو آمرزیدم؛ لیکن به حیات خودم سوگند، تمامی زمین از جلال خداوند پر خواهد شد. زیرا همه آن مردانی که جلال مرا و معجزاتی را که در مصر و در بیابان بهجا آوردم دیدند، و اکنون این ده بار مرا آزمودند و به آواز من گوش ندادند، یقیناً زمینی را که برای پدران ایشان قسم خوردم نخواهند دید، و هیچیک از آنان که مرا به خشم آوردند آن را نخواهند دید. اما بنده من کالیب، چون در او روحی دیگر بود و مرا به تمامی پیروی کرده است، او را به زمینی که بدان داخل شد خواهم آورد، و نسل او آن را به ملکیت خواهند گرفت.» اعداد 14:11–24.