پس از آن‌که حزقیال فرایند یکی شدنِ آن دو قوم را توصیف می‌کند، سپس تصریح می‌نماید که آن قوم تحت حکومتِ داودِ پادشاه خواهد بود، و اینکه او با ایشان عهد خواهد بست و خیمهٔ او با ایشان خواهد بود.

اور وہ پھر کبھی اپنے بُتوں سے، نہ اپنی مکروہ چیزوں سے، اور نہ اپنی کسی خطا سے اپنے آپ کو ناپاک کریں گے؛ بلکہ میں اُن کو اُن کی تمام رہائش گاہوں سے، جہاں جہاں اُنہوں نے گناہ کیا ہے، نجات دوں گا اور اُنہیں پاک کروں گا؛ اور وہ میرے لوگ ہوں گے، اور میں اُن کا خدا ہوں گا۔ اور میرا بندہ داؤد اُن پر بادشاہ ہوگا؛ اور اُن سب کا ایک ہی چرواہا ہوگا؛ وہ میرے احکام پر چلیں گے، اور میرے آئین کو مانیں گے اور اُن پر عمل کریں گے۔ اور وہ اُس ملک میں آباد رہیں گے جو میں نے اپنے بندہ یعقوب کو دیا، جس میں تمہارے باپ دادا آباد رہے؛ اور وہ اُس میں، یعنی وہ اور اُن کی اولاد اور اُن کی اولاد کی اولاد، ہمیشہ تک آباد رہیں گے؛ اور میرا بندہ داؤد ہمیشہ تک اُن کا امیر ہوگا۔ اور مزید یہ کہ میں اُن کے ساتھ سلامتی کا عہد باندھوں گا؛ یہ اُن کے ساتھ ابدی عہد ہوگا؛ اور میں اُن کو قائم کروں گا، اور بڑھاؤں گا، اور اپنا مقدِس اُن کے درمیان ہمیشہ کے لیے قائم کروں گا۔ میرا مسکن بھی اُن کے ساتھ ہوگا؛ ہاں، میں اُن کا خدا ہوں گا، اور وہ میرے لوگ ہوں گے۔ اور قومیں جان لیں گی کہ میں ہی خداوند اسرائیل کو مُقدّس کرتا ہوں، جب میرا مقدِس اُن کے درمیان ہمیشہ کے لیے ہوگا۔ حزقی ایل 37:23–28۔

حزقیال باب سی‌وهفت ارائه‌ای بسیار دقیق از مُهر شدنِ یکصد و چهل و چهار هزار تن را به دست می‌دهد. آن دو چوب که باید چون الوهیت با انسانیت متحد گردد، به یک امت مبدل شوند، و پادشاهی بر آنان خواهد بود. آن یک امت، کلیسای خدا در ایام آخر است که همان یکصد و چهل و چهار هزار تن‌اند. آن دو چوب، دو دورهٔ پراکندگیِ پادشاهی‌های شمالی و جنوبیِ اسرائیل هستند. آن دو چوب، همان کسانی‌اند که پولس از ایشان به‌عنوان «بدن» یاد می‌کند، آن‌گاه که مسیح را نیز «سر» آن بدن معرفی می‌نماید. حزقیال «سرِ» مورد نظر پولس را «داودِ پادشاه» و «بدن» را «یک امت» معرفی می‌کند.

در پیامی که در سال ۱۸۵۶ به اَدونتیسم ارائه شد، چنان‌که در مجموعهٔ ناتمامِ هیرام اِدسون دربارهٔ «هفت زمان» در سال ۱۸۵۶ بازنمایی شده است، اِدسون به نبوتِ شصت‌وپنج سالِ باب هفتمِ اشعیا اشاره می‌کند، به‌عنوان مرجعِ کتاب‌مقدسیِ آغازگاه‌های هر دو دورهٔ هفت زمان. نبوتِ زمانیِ شصت‌وپنج‌ساله در بستری رازآمیز قرار داده شده است، مشابهِ عباراتی در کتابِ مکاشفه که می‌گویند: «هر که گوش دارد، بشنود.» اگر چشمانی دارید که بتوانند ادراک کنند، و گوش‌هایی که بتوانند بفهمند، در آن عبارت چیزی بسیار شگفت‌انگیز نهفته است.

زیرا سرِ اَرام، دمشق است، و سرِ دمشق، رَصین؛ و در مدت شصت و پنج سال، افرایم چنان شکسته خواهد شد که دیگر قومی نخواهد بود. و سرِ افرایم، سامره است، و سرِ سامره، پسرِ رَمَلیا. اگر ایمان نیاورید، یقیناً استوار نخواهید ماند. اشعیا ۷:۸، ۹.

پیشگویی شصت‌وپنج‌ساله در سال ۷۴۲ پیش از میلاد آغاز شد، و در خلال آن شصت‌وپنج سال، نوزده سال بعد، در سال ۷۲۳ پیش از میلاد، پادشاهی شمالی اسرائیل به دست آشور به اسارت برده شد؛ و چون آن سال‌ها در ۶۷۷ پیش از میلاد به پایان رسید، مَنَسّی به اسارت بابِل برده شد. آن شصت‌وپنج سال همچنین در تحقق‌های پایان پراکندگی‌های آن دو امّت، که بنا بود در روایت حزقیال یک چوب گردند، بازنمایی شده بود. آن‌ها به‌ترتیب سال‌های ۱۷۹۸، ۱۸۴۴ و ۱۸۶۳ را مشخص می‌کردند. در آیاتی که پیامی را که در ۱۸۶۳ رد شد شناسایی می‌کنند، مکاشفه‌ای ویژه و نبوی وجود دارد که پیشگویی در آن قالب‌بندی شده است.

این مکاشفه‌ای است که نشان می‌دهد «سر» یک قوم، پایتخت آن است، و «سر» پایتخت، پادشاه است. این مکاشفه برای این حقیقت دو شاهد اقامه می‌کند، و سپس تمام نبوّت و مکاشفه را با این معمای رازآلود به فرجام می‌رساند که: «اگر ایمان نیاورید، یقیناً استوار نخواهید شد.» اگر ایمان نیاورید که پادشاه سر است، و اینکه سر همان پایتخت است، آنگاه استوار نخواهید شد.

قومِ حزقی ایل، کہ جو شمالی اور جنوبی مملکتوں کی دو لاٹھیوں کو ملا کر پیدا کی گئی ہے، اس کا ایک بادشاہ ہونا تھا، جو ایک سر ہے، جو قوم کا دارالحکومت ہے۔ حزقی ایل کا پورا اقتباس ایک لاکھ چوالیس ہزار کی مُہر بندی کی نبوی خصوصیات کے بارے میں بیان کر رہا ہے، جو تیسرے افسوس کے اسلام کے ساتویں نرسنگے کے بجنے کے زمانہ میں الوہیت کے انسانیت کے ساتھ یکجا ہونے کی نمائندگی کرتا ہے۔

روزهای نواخته شدن شیپور هفتم، در باب دهمِ مکاشفه، از زمانی آغاز شد که قرار بود «دیگر زمانی نباشد»، که همان ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ بود، هنگامی که فرشتهٔ سوم فرا رسید. در آن هنگام، یوحنا تلخیِ آن تاریخ را تجربه کرد، و همان‌جا و در همان زمان به او گفته شد که معبد را اندازه بگیرد، اما تاریخ هزار و دویست و شصت سالِ پایمال شدن مقدّس و لشکر را واگذارد، زیرا آن دوره به امّت‌ها داده شده بود.

اور جس فرشتے کو میں نے سمندر اور زمین پر کھڑا دیکھا تھا، اُس نے اپنا ہاتھ آسمان کی طرف اٹھایا، اور اُس کی قسم کھائی جو ابدالآباد زندہ ہے، جس نے آسمان اور اُس کی سب چیزوں کو، اور زمین اور اُس کی سب چیزوں کو، اور سمندر اور اُس کی سب چیزوں کو پیدا کیا، کہ پھر مہلت نہ رہے گی؛ بلکہ ساتویں فرشتے کی آواز کے دنوں میں، جب وہ نرسنگا پھونکنا شروع کرے گا، تو خدا کا بھید پورا ہو جائے گا، جیسا اُس نے اپنے بندوں یعنی نبیوں پر ظاہر کیا تھا۔ اور جو آواز میں نے آسمان سے سنی تھی، وہ پھر مجھ سے ہم کلام ہوئی اور کہا، جا، اُس فرشتے کے ہاتھ سے وہ چھوٹی کتاب لے لے جو کھلی ہوئی ہے، اور جو سمندر اور زمین پر کھڑا ہے۔

و من نزد فرشته رفتم و به او گفتم: آن کتابِ کوچک را به من بده. و او به من گفت: آن را بگیر و بخور؛ و شکم تو را تلخ خواهد ساخت، اما در دهان تو چون عسل شیرین خواهد بود. پس آن کتابِ کوچک را از دست فرشته گرفتم و آن را خوردم؛ و در دهانم چون عسل شیرین بود؛ و چون آن را خوردم، شکمم تلخ شد. و او به من گفت: باید بار دیگر دربارهٔ قوم‌ها و امت‌ها و زبان‌ها و پادشاهانِ بسیار نبوّت کنی. و نی‌ای همچون عصا به من داده شد؛ و فرشته ایستاده، گفت: برخیز و هیکلِ خدا و مذبح و آنان را که در آن عبادت می‌کنند، اندازه بگیر. اما صحنِ بیرونیِ هیکل را واگذار و آن را اندازه مگیر؛ زیرا به امّت‌ها داده شده است؛ و ایشان شهرِ مقدّس را چهل و دو ماه پایمال خواهند کرد. مکاشفه ۱۰:‏۵–۱۱:‏۲

هیکلی که یوحنا می‌بایست در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ اندازه‌گیری کند، همان هیکلی بود که پرستندگان «در آن» حضور داشتند. صحن می‌بایست واگذاشته شود. هیکلی که مذبح دارد و نیز در آن پرستندگانی هستند، همان مکان مقدّسِ قدسِ آسمانی است. در صحن نیز مذبحی بود، امّا آن می‌بایست واگذاشته شود؛ بنابراین، تنها مذبح دیگر در قدس خدا، مذبح بخور است که در مکان مقدّس قرار دارد. در هنگام ظهور فرشتهٔ سوم در سال ۱۸۴۴، که نمونه‌ای از ظهور فرشتهٔ سوم در آغاز زمان مُهرگذاری در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود، هیکل فقط از دو بخش تشکیل می‌شد.

جایِ مقدّس نمادی از کلیسا بود که پولُس آن را بدن معرّفی می‌کند، و قدس‌الاقداس نمادی از سرِ بدن بود. جایِ مقدّس نمادی از انسانیّت است، و قدس‌الاقداس نماد الوهیّت. مذبح و دودی که از مذبح برمی‌خاست و بالا رفته، به قدس‌الاقداس داخل می‌شد، بیانگر نقطه‌ای است که در آن انسانیّت با الوهیّت پیوند می‌یافت. نوعِ بشر تنها به‌واسطهٔ ایمان می‌تواند به قدس‌الاقداس داخل شود، امّا تجربهٔ مردمانِ باایمان در جایِ مقدّس قرار دارد.

در آنجا باید کلام خدا را بخورند، چنان‌که نان‌های بر سفرهٔ نانِ حضور آن را مجسّم می‌سازد. در آنجا باید نور خود را در برابر مردمان بتابانند و پدر آسمانی خویش را تمجید کنند، چنان‌که شمعدانِ هفت‌شاخه آن را مجسّم می‌سازد، که به ما گفته شده است نمایانگر کلیساست. در آنجا باید با الوهیت پیوند یابند، آنگاه که دعاهای ایشان همراه با شایستگی‌های مسیح تا به خودِ حضور الهی صعود می‌کند.

1798 سے 1844 تک، ہیکل کے معمار نے انسانیت کا ایک ہیکل برپا کیا جسے وہ اپنے الوہیت کے ہیکل کے ساتھ متحد کرنا چاہتا تھا، لیکن انسانیت نے بغاوت کی۔ 2001 سے، وہ ایک بار پھر انسانیت کے ہیکل کو برپا کر رہا ہے، جو ایک لاکھ چوالیس ہزار کے طور پر ممثل ہے۔ حزقی ایل کے مطابق، “بادشاہ داؤد” قوم پر حکومت کرے گا، جو مردہ، خشک، لاؤدیقیہ کی ہڈیوں کی وادی سے تبدیل ہو کر اُس زورآور لشکر میں بدل دی جاتی ہے جو عنقریب آنے والے اتوار کے قانون کے وقت ایک جھنڈے کے طور پر بلند کیا جاتا ہے۔

پادشاهی جنوبیِ یهودا جایی بود که شهرِ پایتخت، اورشلیم، در آن قرار داشت، و ملت، پادشاه و پایتخت نمایانگر «سر» هستند. یقیناً اگر ایمان بیاورید، استوار خواهید شد. در رابطهٔ میان پادشاهی‌های شمالی و جنوبی، یهودا «سر» بود؛ زیرا پایتخت در آنجا قرار داشت، و آن شهری است که خداوند برگزید تا نام خویش را در آن قرار دهد. پادشاهی شمالی «بدن» بود. به سبب ارتدادِ سلیمان، خداوند دشمنانی بر ضد سلیمان برانگیخت. یکی از آن دشمنان یَرُبعام بود که نخستین پادشاهِ پادشاهیِ تقسیم‌شدهٔ شمالیِ اسرائیل شد.

اور یربعام بن نباط، جو صریدہ کا ایک افراتی تھا، سلیمان کا خادم تھا، اور اُس کی ماں کا نام صروعہ تھا، جو ایک بیوہ عورت تھی، اُسی نے بادشاہ کے خلاف ہاتھ اٹھایا۔ اور یہ سبب تھا کہ اُس نے بادشاہ کے خلاف ہاتھ اٹھایا: سلیمان نے مِلّو کو تعمیر کیا اور اپنے باپ داؤد کے شہر کی شکستہ جگہوں کی مرمت کی۔ اور یہ شخص یربعام بڑا بہادر آدمی تھا؛ اور سلیمان نے اُس جوان کو دیکھ کر کہ وہ محنتی ہے، اُسے یوسف کے گھرانے کے تمام باربرداری کے کام پر مقرر کر دیا۔ اور اُس زمانہ میں ایسا ہوا کہ جب یربعام یروشلم سے نکلا، تو اخیّاہ نبی، جو شیلوہ کا رہنے والا تھا، اُسے راستہ میں ملا؛ اور اُس نے اپنے اوپر ایک نیا لباس اوڑھ رکھا تھا؛ اور وہ دونوں اکیلے میدان میں تھے۔ تب اخیّاہ نے اُس نئے لباس کو، جو اُس پر تھا، پکڑ لیا اور اُسے بارہ ٹکڑوں میں پھاڑ ڈالا۔ پھر اُس نے یربعام سے کہا: اپنے لیے دس ٹکڑے لے لے، کیونکہ خداوند، اسرائیل کا خدا، یوں فرماتا ہے: دیکھ، میں سلیمان کے ہاتھ سے سلطنت کو پھاڑ ڈالوں گا اور دس قبیلے تجھے دے دوں گا؛ (لیکن میرے بندے داؤد کی خاطر، اور یروشلم کی خاطر، اُس شہر کی خاطر جسے میں نے اسرائیل کے سب قبیلوں میں سے چن لیا ہے، اُس کے لیے ایک قبیلہ رہے گا:)

چون مرا ترک کرده‌اند و عَشتاروت، الههٔ صیدونیان، و کِموش، خدای موآبیان، و مِلکوم، خدای بنی‌عمون را پرستش کرده‌اند، و در راه‌های من سلوک ننموده‌اند تا آنچه را در نظر من راست است به‌جا آورند و فرایض و احکام مرا نگاه دارند، چنان‌که داود، پدر او، نگاه داشت. لیکن تمامی پادشاهی را از دست او نخواهم گرفت، بلکه او را به‌خاطر داود، بندهٔ خود، که او را برگزیدم، در تمامی ایام عمرش رئیس خواهم ساخت، زیرا او اوامر و فرایض مرا نگاه داشت. اما پادشاهی را از دست پسرش خواهم گرفت و آن را، یعنی ده سبط را، به تو خواهم داد. و به پسر او یک سبط خواهم داد، تا داود، بندهٔ من، همواره در حضور من در اورشلیم، شهری که آن را برای خویش برگزیده‌ام تا نام خود را در آنجا بگذارم، چراغی داشته باشد. اول پادشاهان 11:26–36.

امتی که هنگامی پدید آمد که حزقیال آن دو چوب را به هم پیوست، می‌بایست «داود» را به پادشاهی داشته باشد؛ و داود از اورشلیم فرمان می‌راند، همان شهر پایتختی که خدا برگزید تا نام خویش را در آن قرار دهد. ده قبیلهٔ شمالی نمادی از بدن بودند، و اورشلیم نماد سر بود. به سبب گناهان منسّی، یهودا در سال ۶۷۷ پیش از میلاد به اسارت به بابل برده شد، و بدین‌سان پراکندگیِ «هفت زمان» بر ضد پادشاهی جنوبی آغاز گردید. در آن زمان، خداوند اورشلیم را رد کرد.

با این همه، خداوند از شدت غضب عظیم خود بازنگشت؛ غضبی که به سبب همه تحریک‌هایی که منسّی او را بدان‌ها به خشم آورده بود، بر ضد یهودا افروخته شده بود. و خداوند گفت: «یهودا را نیز از حضور خود دور خواهم ساخت، چنان‌که اسرائیل را دور ساختم، و این شهر، اورشلیم، را که برگزیده‌ام، و این خانه را که درباره‌اش گفتم: نام من در آنجا خواهد بود، طرد خواهم کرد.» دوم پادشاهان 23:26، 27

این در آن «خانه» در اورشلیم بود که او برگزید تا نام خود را در آنجا قرار دهد، و شهر و خانه طرد شدند؛ اما زکریا وعده داد که خداوند بار دیگر اورشلیم را برخواهد گزید.

پس فرشتهٔ خداوند پاسخ داده، گفت: «ای خداوندِ لشکرها، تا به کی بر اورشلیم و بر شهرهای یهودا رحم نخواهی فرمود، که بر آنها این هفتاد سال غضبناک بوده‌ای؟» و خداوند فرشته‌ای را که با من سخن می‌گفت، با کلمات نیکو و کلمات تسلّی‌بخش پاسخ داد. پس آن فرشته‌ای که با من تکلّم می‌کرد، به من گفت: «ندا کن و بگو: خداوندِ لشکرها چنین می‌فرماید: بر اورشلیم و بر صهیون به غیرتی عظیم غیورم. و بر امت‌هایی که در آسودگی‌اند، به‌شدت خشمگینم؛ زیرا من اندکی غضبناک بودم، اما ایشان بر آن بلا افزودند. بنابراین خداوند چنین می‌فرماید: با رحمت‌ها به اورشلیم بازگشته‌ام؛ خانهٔ من در آن بنا خواهد شد، خداوندِ لشکرها می‌فرماید، و ریسمانِ اندازه‌گیری بر اورشلیم کشیده خواهد شد.»

پھر پکار کر کہہ: یوں فرماتا ہے ربُّ الافواج: میرے شہر خوش حالی کے سبب پھر معمور ہو کر پھیل جائیں گے؛ اور خداوند پھر صِیُّون کو تسلی دے گا، اور پھر یروشلیم کو برگزیدہ کرے گا۔ پھر میں نے اپنی آنکھیں اٹھائیں اور دیکھا، اور کیا دیکھتا ہوں کہ چار سینگ ہیں۔ اور میں نے اُس فرشتے سے، جو مجھ سے کلام کرتا تھا، کہا: یہ کیا ہیں؟ اُس نے مجھے جواب دیا: یہ وہ سینگ ہیں جنہوں نے یہوداہ، اسرائیل اور یروشلیم کو پراگندہ کیا۔ پھر خداوند نے مجھے چار کاریگر دکھائے۔ تب میں نے کہا: یہ کیا کرنے آئے ہیں؟ اُس نے فرمایا: یہ وہ سینگ ہیں جنہوں نے یہوداہ کو ایسا پراگندہ کیا کہ کسی آدمی نے اپنا سر نہ اٹھایا؛ لیکن یہ اُنہیں دہشت زدہ کرنے، اور قوموں کے اُن سینگوں کو گرا دینے آئے ہیں، جنہوں نے سرزمینِ یہوداہ پر اپنا سینگ اٹھایا تاکہ اُسے پراگندہ کریں۔

پھر میں نے اپنی آنکھیں اٹھائیں اور دیکھا، اور کیا دیکھتا ہوں کہ ایک آدمی کے ہاتھ میں پیمائش کی ڈوری ہے۔ تب میں نے کہا، تُو کہاں جاتا ہے؟ اُس نے مجھ سے کہا، یروشلیم کو ناپنے، تاکہ دیکھوں کہ اُس کی چوڑائی کتنی ہے اور اُس کی لمبائی کتنی ہے۔ اور دیکھو، وہ فرشتہ جو مجھ سے کلام کرتا تھا نکل آیا، اور ایک دوسرا فرشتہ اُس سے ملنے کو نکلا، اور اُس سے کہا، دوڑ، اس جوان مرد سے کہہ، یروشلیم بے فصیل بستیوں کی مانند آباد ہوگا، اُس میں آدمیوں اور مویشیوں کی کثرت کے سبب؛ کیونکہ خداوند فرماتا ہے، میں اُس کے گرداگرد آگ کی دیوار ہوں گا، اور اُس کے درمیان جلال ہوں گا۔ ہو، ہو، نکل آؤ، اور شمال کے ملک سے بھاگو، خداوند فرماتا ہے؛ کیونکہ میں نے تمہیں آسمان کی چاروں ہواؤں کی مانند منتشر کر دیا ہے، خداوند فرماتا ہے۔ اے صیون، اپنے آپ کو چھڑا، تو جو بابل کی بیٹی کے ساتھ بستی ہے۔ کیونکہ رب الافواج یوں فرماتا ہے؛ جلال کے بعد اُس نے مجھے اُن قوموں کے پاس بھیجا جنہوں نے تمہیں لوٹا تھا؛ کیونکہ جو تم کو چھوتا ہے وہ اُس کی آنکھ کی پتلی کو چھوتا ہے۔

زیرا اینک، دست خود را بر ایشان خواهم جنباند، و ایشان برای بندگان خویش غنیمت خواهند شد؛ و شما خواهید دانست که یهوهٔ صبایوت مرا فرستاده است. ای دختر صهیون، بسرای و شادمان باش؛ زیرا اینک من می‌آیم و در میان تو ساکن خواهم شد، یهوه می‌گوید. و در آن روز، امت‌های بسیار به یهوه ملحق خواهند شد و قوم من خواهند بود؛ و من در میان تو ساکن خواهم شد، و تو خواهی دانست که یهوهٔ صبایوت مرا نزد تو فرستاده است. و یهوه، یهودا را در سرزمین مقدس، نصیب خویش به میراث خواهد گرفت، و اورشلیم را بار دیگر برخواهد گزید. ای تمامی بشر، به حضور یهوه خاموش باشید؛ زیرا او از مسکن قدوس خویش برخاسته است. زکریا ۱:۱۲–۲:۱۳.

وعده‌های خداوند دربارهٔ این‌که بار دیگر اورشلیم را برگزیند، هنگامی تحقق یافت که اسرائیلِ باستان پس از اسارت خود در بابل، اورشلیم را بازسازی کرد؛ اما انبیا بیش از روزگارِ خویش، دربارهٔ ایامِ آخر سخن می‌گویند. خداوند در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴ از «هیکلِ مقدّسِ خود» «برخاست»، آنگاه که قیام کرد و از قُدس به قُدسُ‌الاقداس منتقل شد؛ در آن زمان «تمامِ بشر» می‌بایست در حضور خداوند «خاموش» باشد، زیرا روزِ کفّارهٔ ضِدّنمونه فرا رسیده بود، مطابق با حبقوق ۲:۲۰.

لیکن خداوند اپنے مقدس ہیکل میں ہے؛ تمام زمین اُس کے حضور خاموش رہے۔ حبقوق 2:20۔

در آن زمان، در باب یازدهم مکاشفه، به یوحنا گفته شد که هیکل را اندازه بگیرد؛ همان هیکل که زکریا آن را دید، هنگامی که «بار دیگر چشمان خود را برافراشت و نگریست، و اینک مردی را دید که ریسمانِ اندازه‌گیری در دست داشت». سپس زکریا گفت: «به کجا می‌روی؟» و یوحنا به زکریا گفت: «تا اورشلیم را اندازه بگیرم، و ببینم پهنای آن چقدر است و درازای آن چه اندازه است.» تاریخ بازسازی اورشلیم پس از اسارت هفتادساله، و تاریخی که در ۱۷۹۸ آغاز شد اما هنگامی که فرشتهٔ سوم در ۱۸۴۴ آمد، در شورش پایان یافت، هر دو کاری را که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد، مشخص می‌سازند.

پادشاهی جنوبی، شهر اورشلیم، و پادشاه داود، همگی آن «سر» هستند که در آن باید شخصیت خدا آشکار گردد. پادشاهی شمالی نمایانگر «بدن» است، و هنگامی که خداوند اراده فرمود بار دیگر «بر اورشلیم رحمت آورد» و «او را تسلّی دهد» و بار دیگر «او را برگزیند»، در حقیقت به مُهر شدنِ صد و چهل و چهار هزار اشاره می‌کند، که این امر شامل به هم پیوستن استخوان‌های خشکِ مردهٔ لائودیکیه نیز هست، و پس از آن، احیای آن استخوان‌ها تا به لشکری عظیم بدل شوند.

آن عمل در حزقیال باب سی‌وهفتم به تصویر کشیده شده است، و به‌وسیلهٔ پادشاهی‌های شمالی و جنوبی نمایانده می‌شود؛ پادشاهی‌هایی که تمثیلی از عملِ تحققِ وعدهٔ عهد هستند، یعنی اینکه شریعتِ خود را بر دل‌ها و اذهانِ آن یکصد و چهل و چهار هزار بنویسد. از آن دو چوب، یکی و تنها یکی به‌عنوان سر شناسانده می‌شود، و اگر ایمان داشته باشید، اگر چشمان شما بتواند ببیند و گوش‌های شما بتواند بفهمد، این چوبِ دیگر را به‌عنوان بدن معرفی می‌کند.

ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«بر آن بنیانی که خودِ مسیح نهاده بود، رسولان کلیسای خدا را بنا کردند. در کتب مقدّس، تمثیلِ برپا داشتنِ هیکل، بارها برای توضیحِ بنای کلیسا به کار رفته است. زکریا به مسیح به‌عنوان «شاخه» اشاره می‌کند که باید هیکل خداوند را بنا کند. او از امّت‌ها نیز سخن می‌گوید که در این کار یاری خواهند رساند: «و آنان که دور هستند خواهند آمد و در هیکل خداوند بنا خواهند کرد»؛ و اشعیا اعلام می‌دارد: «و پسرانِ بیگانگان دیوارهای تو را بنا خواهند نمود.» زکریا ۶:‏۱۲، ۱۵؛ اشعیا ۶۰:‏۱۰.»

پیتر، دربارۀ بنای این هیکل، چنین می‌گوید: «که چون نزد او می‌آیید، نزد سنگی زنده، که هرچند از سوی مردمان مردود شده، نزد خدا برگزیده و گران‌بهاست، شما نیز، چون سنگ‌های زنده، به صورت خانه‌ای روحانی و کهانتی مقدس بنا می‌شوید تا قربانی‌های روحانی را که به‌واسطۀ عیسی مسیح نزد خدا مقبول است، تقدیم کنید.» اول پطرس ۲:‏۴، ۵.

«در معدنِ جهانِ یهود و امت‌ها، رسولان به کار مشغول بودند و سنگ‌ها را بیرون می‌آوردند تا بر بنیاد نهاده شوند. پولس در نامهٔ خود به ایماندارانِ اَفَسُس گفت: “پس دیگر نه غریبانید و نه بیگانگان، بلکه با مقدسان همشهریانید و از اهلِ خانهٔ خدایید؛ و بر بنیادِ رسولان و انبیا بنا شده‌اید، که خودِ عیسی مسیح سنگِ زاویهٔ اصلی است؛ که در وی تمامیِ این بنا، چون به‌درستی با هم پیوسته شود، در خداوند به هیکلِ مقدس نمو می‌کند؛ و در وی شما نیز با یکدیگر بنا کرده می‌شوید تا در روح، مسکنِ خدا باشید.” افسسیان ۲:‏۱۹–۲۲.»

و به قرنتیان نوشت: «برحسب فیض خدا که به من عطا شده است، چون بنّایی دانا، بنیاد را نهاده‌ام و دیگری بر آن بنا می‌کند. اما هر کس باید آگاه باشد که چگونه بر آن بنا می‌کند. زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند بنیادی جز آنچه نهاده شده است بگذارد، که آن عیسی مسیح است. و اگر کسی بر این بنیاد طلا، نقره، سنگ‌های گران‌بها، چوب، علف، کاه بنا کند، عمل هر کس آشکار خواهد شد؛ زیرا آن روز آن را ظاهر خواهد ساخت، چون به آتش مکشوف خواهد شد؛ و آتش، عمل هر کس را خواهد آزمود که از چه نوع است.» اول قرنتیان ۳:۱۰–۱۳.

«حواریان بر بنیادی استوار بنا کردند، یعنی بر صخرهٔ ازلی. ایشان سنگ‌هایی را که از جهان برمی‌گرفتند، به این بنیاد آوردند. بنّایان بی‌مانع به کار مشغول نبودند. کار آنان به‌سبب مخالفت دشمنان مسیح به‌غایت دشوار شده بود. ایشان می‌بایست با تعصب، پیش‌داوری و نفرتِ کسانی پیکار کنند که بر بنیادی کاذب بنا می‌کردند. بسیاری از آنان که چون بنّایانِ کلیسا کار می‌کردند، می‌توانستند به بنّایانِ حصار در روزگار نحمیا مانند شوند، که دربارهٔ ایشان نوشته شده است: “و بنّایانِ حصار و حَمّالان و باربرداران، هر یک با یک دست کار را انجام می‌داد و با دست دیگر سلاحی در دست داشت.” نحمیا ۴:۱۷.» اعمال رسولان، ۵۹۵–۵۹۷.