دو چوب به یکدیگر پیوسته میشوند تا یک هیکل گردند. عدد چهلوشش نماد هیکل است، و چهلوشش سال فاصلهای است که اسارت پادشاهی شمالی را از اسارت پادشاهی جنوبی جدا میسازد. هنگامی که پایمال شدن قُدس و لشکر در زمان آخر، در سال 1798، به انجام میرسد، این چهلوشش سال است که دو چوب را در یک هیکل به هم میپیوندد. از 723 ق.م. تا 677 ق.م.، هیکل فرو افکنده شد و پایمال گردید. در 1798 پایمال شدن پایان یافت و تا 1844 هیکلی برپا شده بود. در آنجا ایشان میبایست یک امت شوند، با یک پادشاه، و تا ابد از گناه بازایستند. این طرح بود، اما شورش 1863 آن طرح را تا 2001 به عقب راند.
پولُس کلیسا را بدن میداند و مسیح را سر؛ و پولُس از بدن بهعنوان نمادی از جسم استفاده میکند. نزد پولُس، «جسم» و «بدن» اصطلاحاتیاند که بهجای یکدیگر بهکار میروند.
زیرا اگر بر حسب جسم زندگی کنید، خواهید مرد؛ اما اگر بهوسیلهٔ روح اعمال بدن را بمیرانید، زنده خواهید ماند. رومیان ۸:۱۳.
द मानव मंदिर की रचना परमेश्वर के मंदिर की रचना पर आधारित है। देह, जो कलीसिया है, व्यक्तिगत मंदिर में मांस के तुल्य है। एक व्यक्ति के मंदिर में मन सिर है, और देह मांस है।
زیرا ما اعضای بدن او هستیم، از گوشت او و از استخوانهای او. از این سبب، مرد پدر و مادر خود را ترک خواهد کرد و به زن خویش خواهد پیوست، و آن دو یک تن خواهند شد. این رازی عظیم است؛ لیکن من دربارهٔ مسیح و کلیسا سخن میگویم. افسسیان ۵:۳۰–۳۲.
وہ ہیکل جسے یوحنا نے ناپنا تھا، اُس وقت جب ساتویں فرشتے کے نرسنگے کی آواز نے خدا کے بھید کو پورا کرنے کے کام کے آغاز کی علامت دی، خدا کا ہیکل تھا؛ لیکن انسان کا ہیکل خدا کے ہیکل کی شبیہ پر بنایا گیا تھا۔ یہ دونوں ایک دوسرے کے بدل کے طور پر استعمال ہونے والی علامتیں ہیں۔ موسیٰ چھیالیس دن تک پہاڑ پر رہا، جب اُسے وہ نمونہ دکھایا گیا جسے اُسے زمینی خیمۂ اجتماع کو برپا کرتے وقت استعمال کرنا تھا۔ یہ نمونہ آسمانی ہیکل سے لیا گیا تھا۔
مسیح هیکل آسمانی بود که در جسم ظاهر شد، و او نمونهٔ هیکل انسانی را نمایندگی میکند، زیرا انسانها به صورت او آفریده شدند. از اینرو، الگوی هیکل انسانی با چهلوشش کروموزوم نشان داده میشود.
معبدها از لحاظ نبوتی قابلِ جایگزینی با یکدیگرند. ازاینرو، معبدی که به یوحنا گفته شد آن را اندازه بگیرد، تنها از دو بخش تشکیل میشد و هیچ صحنی نداشت. بخش نخست نمایانگرِ معبدِ انسانی است: کلیسا (عروس)، قوم، بدن، که همان جسم است. بخش دوم نمایانگرِ معبدِ الهی است: داماد، پادشاه، سر، که همان ذهن است. وعدهٔ عهدِ جاودان که برای آن یکصد و چهلوچهار هزار در ایام آخر به انجام میرسد، بهوسیلهٔ دو چوبِ حزقیال باب سیوهفتم به تصویر کشیده شده است. این وعده بهوسیلهٔ معبدِ یوحنا، که از دو بخش تشکیل شده است، به تصویر کشیده شده است. همچنین بهوسیلهٔ تعاریفِ مشخصِ پولس از سرِّ مسیح در مؤمن، یعنی امیدِ جلال، به تصویر کشیده شده است.
کارِ مُہر لگانے کے ایک لاکھ چوالیس ہزار کا مطلب الوہیت کو انسانیت کے ساتھ دائمی طور پر یکجا کرنا ہے۔ یہ کام ساتویں نرسنگے کے بجنے کے دوران سرانجام پاتا ہے۔ اس امتزاج کو کلامِ مقدس میں طرح طرح سے، سطر بہ سطر، پیش کیا گیا ہے۔ راستباز ٹھہرانا اور تقدیس کا کام اس عمل کے لیے الٰہیاتی اصطلاحات ہیں۔ راستباز ٹھہرانا ہمارے بدلے مسیح کے کام کو ظاہر کرتا ہے، اور تقدیس کا کام ہمارے نمونے کے طور پر مسیح کے کام کو ظاہر کرتا ہے۔ راستباز ٹھہرانا آسمان کے لیے ہمارے حق کی نمائندگی کرتا ہے اور تقدیس آسمان کے لیے ہماری موزونیت کی نمائندگی کرتی ہے۔ یہ دونوں کام ایماندار تک روح القدس کی حضوری کے وسیلہ سے پہنچائے جاتے ہیں۔ اس کام کو یوں بھی پیش کیا گیا ہے کہ خدا کی شریعت اُن لوگوں کے دلوں اور ذہنوں پر لکھی جاتی ہے جو ابدی عہد میں قبول کیے جاتے ہیں۔
«ذهن» نمایانگرِ حجرهای در معبد است که سر در آن قرار دارد. ذهن همان چیزی است که «طبیعتِ برتر» نامیده میشود، در مقابلِ جسم که «طبیعتِ فروتر» است. ذهن بهوسیلهٔ افکارِ ما نمایانده میشود، و جسم بهوسیلهٔ احساساتِ ما نمایانده میگردد.
«بسیاری دچار ناشادیِ بیهوده میشوند. ذهن خود را از عیسی برمیدارند و آن را بیش از حد بر خویشتن متمرکز میسازند. دشواریهای کوچک را بزرگ میشمارند و از دلسردیها سخن میگویند. ایشان مرتکب آن گناه بزرگ میشوند که بیسبب بر تقدیرات الهی شکوه و شکایت میکنند. ما برای هر آنچه داریم و هر آنچه هستیم، به خداوند مدیونیم. او به ما قوایی عطا کرده است که تا اندازهای همانند قوایی است که خود او داراست؛ و ما باید با جدیت بکوشیم تا این قوا را پرورش دهیم، نه برای خشنود ساختن و برکشیدن خویشتن، بلکه برای جلال دادن او.»
«نباید اجازه دهیم ذهنهای ما از وفاداری به خدا منحرف شود. بهواسطۀ مسیح میتوانیم و باید شاد باشیم، و باید عادتهای خویشتنداری را در خود پدید آوریم. حتی افکار نیز باید به ارادۀ خدا مطیع گردانیده شوند، و احساسات تحت مهار عقل و دیانت قرار گیرند. قوۀ تخیل ما به ما داده نشده است تا بیمهار رها شود و راه خود را برود، بیآنکه هیچ کوششی برای بازداشتن و انضباط آن بهعمل آید. اگر افکار نادرست باشند، احساسات نیز نادرست خواهند بود؛ و افکار و احساسات در کنار هم، منش اخلاقی را تشکیل میدهند. هنگامی که تصمیم میگیریم که ما، بهعنوان مسیحیان، ملزم نیستیم افکار و احساسات خود را مهار کنیم، تحت تأثیر فرشتگان شریر قرار میگیریم، و حضور و تسلط آنان را دعوت میکنیم. اگر تسلیم تأثرات خود شویم و بگذاریم افکارمان در مجرای سوءظن، شک، و شکوه و شکایت جریان یابد، تیرهبخت خواهیم شد، و زندگیهای ما شکستخورده از کار درخواهد آمد.» Review and Herald، 21 آوریل 1885.
ترکیبِ افکار و احساسات، شخصیتِ اخلاقی را تشکیل میدهد۔ ہماری شخصیت ایک ادنیٰ اور ایک اعلیٰ فطرت پر مشتمل ہے؛ ذہن اعلیٰ فطرت ہے، اور اگر ذہن کے افکار مقدس کیے جائیں تو ہماری احساسات بھی مقدس ہو جائیں گی۔ یہ اس لیے ہے کہ ذہن اُن دو فطرتوں میں سے، جو ہماری انسانیت کو تشکیل دیتی ہیں، اعلیٰ اور حاکم فطرت ہے۔ وہ “قوتیں” جو ہماری ہستی کے جزو کے طور پر مقرر کی گئی تھیں، “کسی حد تک،” اُن کے “مشابہ ہیں جو” مسیح “میں موجود ہیں،” کیونکہ ہم اُس کی صورت پر پیدا کیے گئے، اور ہمیں “سنجیدگی کے ساتھ محنت کرنی چاہیے تاکہ” اُن “قوتوں کو ترقی دیں۔”
قوّتهایی که جزئی از طبیعت برتر، یا ذهنِ انساناند، عبارتاند از داوری، حافظه، وجدان، و بهویژه اراده.
«بسیاری میپرسند: “چگونه باید خویشتن را به خدا تسلیم کنم؟” شما آرزو دارید خود را به او بسپارید، اما از نظر نیروی اخلاقی ضعیف هستید، در بندِ تردید به سر میبرید، و عادتهای زندگی گناهآلودتان بر شما حاکم است. وعدهها و تصمیمهای شما همچون ریسمانهایی از شن است. شما نمیتوانید افکار، انگیزهها، و عواطف خود را مهار کنید. آگاهی از وعدههای شکسته و تعهدات از دسترفتهتان، اعتماد شما را به صداقت خویش سست میکند و سبب میشود احساس کنید که خدا نمیتواند شما را بپذیرد؛ اما لازم نیست نومید شوید. آنچه باید درک کنید، حقیقتِ نیروی اراده است. این، قدرتِ حاکم در سرشت انسان است، قدرتِ تصمیمگیری، یا انتخاب. همهچیز به عملکرد درستِ اراده بستگی دارد. قدرت انتخاب را خدا به انسان عطا کرده است؛ بهکار بردن آن بر عهده خود اوست. شما نمیتوانید دل خود را تغییر دهید، و نمیتوانید از خودتان عواطف آن را به خدا تقدیم کنید؛ اما میتوانید انتخاب کنید که او را خدمت نمایید. میتوانید اراده خود را به او بسپارید؛ آنگاه او در شما عمل خواهد کرد تا مطابق خشنودی نیکوی خویش، هم بخواهید و هم بهجا آورید. بدینسان تمام سرشت شما تحت حاکمیت روح مسیح قرار خواهد گرفت؛ عواطف شما بر او متمرکز خواهد شد، و افکارتان با او در هماهنگی خواهد بود.»
“نیکی اور پاکیزگی کی خواہشیں اپنی حد تک درست ہیں؛ لیکن اگر آپ یہیں رک جائیں، تو وہ کچھ فائدہ نہ دیں گی۔ بہت سے لوگ مسیحی ہونے کی امید اور خواہش رکھتے ہوئے بھی ہلاک ہو جائیں گے۔ وہ اپنی مرضی خدا کے سپرد کرنے کے مقام تک نہیں پہنچتے۔ وہ ابھی مسیحی ہونا اختیار نہیں کرتے۔”
„از راه بهکارگیری درستِ اراده، میتوان دگرگونیای کامل در زندگی شما پدید آورد. با تسلیم کردن ارادهٔ خود به مسیح، خویشتن را با آن قدرتی متحد میسازید که برتر از هر ریاست و قدرت است. از بالا نیرویی خواهید داشت که شما را استوار نگاه دارد، و بدینسان از طریق تسلیمِ پیوسته به خدا قادر خواهید شد آن حیات تازه را زیست کنید، یعنی همان حیاتِ ایمان را.“ گامهایی بهسوی مسیح، 47، 48.
قدرت اراده «نیروی حاکم» در سرشت انسان است، و این حاکم در آن حجره از هیکل انسانی جای دارد که «با آن قدرتی که برتر از همهٔ ریاستها و قدرتهاست» همپیمان است. جایی که اتحاد الوهیت با انسانیت در هیکل انسانی واقع میشود، دژِ جان است. هر انسان دژی دارد، و آن یا به تصرف مسیح است، یا دشمن اعظمِ مسیح.
«هرگاه مسیح دژِ جان را به تصرف درآورد، عاملِ انسانی با او یکی میشود. و آن که با مسیح یکی است، یگانگیِ خود را با او حفظ میکند، او را بر تختِ دل مینشاند، و از اوامر او اطاعت مینماید، از دامهای آن شریر در امان است. او که با مسیح متحد است، فیضهای مسیح را به سوی خویش گرد میآورد، و قوت و کارآمدی و توان را برای خداوند، در راهِ جلبِ جانها به سوی او، تقدیس میکند. او بهواسطهٔ همکاری با نجاتدهنده، به ابزاری بدل میشود که خدا از طریق آن عمل میکند. آنگاه چون شیطان بیاید و بکوشد جان را به تصرف خود درآورد، درمییابد که مسیح او را از آن مردِ زورمندِ مسلح نیرومندتر ساخته است.» Review and Herald, December 12, 1899.
ارگِ جان، دل و ذهنِ انسان است. وعدۀ عهدِ جدید سه وعدۀ اصلی را برای ایماندار معین میسازد. به او وعده داده شده است که سرزمینی برای سکونت داشته باشد، چنانکه باغِ عدن برای آدم و حوا بود، که آن نیز به نوبۀ خود نمایانگرِ سرزمینِ موعود در عهدِ او با اسرائیلِ باستان بود، و آن نیز به نوبۀ خود نمایانگرِ سرزمینِ روحانیِ پُرجلال برای اسرائیلِ روحانی بود، و هر سه، سطر بر سطر، بر وعدۀ آفرینشِ دوبارۀ زمین برای آنان که غلبه میکنند، چنانکه او غالب آمد، شهادت میدهند.
جب آدم و حوا گناه کردند، برای «هفت زمان» از باغ عدن «پراکنده» شدند، و پس از هفت هزاره است که زمین نو ساخته میشود و باغ عدن بازگردانده میگردد. پراکندگی اسرائیلِ باستان برای «هفت زمان»، بهواسطهٔ پراکندگی آدم و حوا نمونهسازی شده بود. عهد، زمینی را برای سکونت وعده میدهد، و آن همان وعدهٔ عدنِ بازگرداندهشده بود. پایمال شدنِ مقدسگاه و لشکر، نمایانگر تشدید تدریجی گناه در درون خانوادهٔ بشری است که با گناه آدم آغاز شد.
دو وعدۀ دیگرِ عهد این است که وفاداران بدنی تازه و ذهنی تازه، یعنی حتی ذهنِ مسیح، دریافت خواهند کرد. بدن همان جسم، طبیعتِ فروتر، است و در نسبت با مسیح، کلیسا میباشد. ذهن طبیعتِ برتر است؛ همان چیزی است که خواهر وایت آن را «دژِ جان» مینامد. پولس بهروشنی تعلیم میدهد که ما در همان لحظهای که الزاماتِ انجیل را میپذیریم، یعنی هنگامی که عادل شمرده میشویم، ذهنِ مسیح را دریافت میکنیم. او همچنین تعلیم میدهد که ما تا زمانِ آمدنِ ثانی، بدنی تازه و جلالیافته دریافت نمیکنیم.
اینک، رازی را به شما مینمایانم: همه نخواهیم خفت، اما همه دگرگون خواهیم شد؛ در لحظهای، در چشم برهمزدنی، به هنگام شیپور آخر؛ زیرا کرنا به صدا درخواهد آمد، و مردگان بیفساد برخیزانیده خواهند شد، و ما دگرگون خواهیم شد. زیرا این فاسد باید عدمِ فساد را دربر کند، و این فانی باید بقا را دربر کند. و چون این فاسد عدمِ فساد را دربر کند، و این فانی بقا را دربر کند، آنگاه آن گفته که مکتوب است به انجام خواهد رسید که: «مرگ در ظفر بلعیده شده است.» ای مرگ، نیش تو کجاست؟ ای گور، ظفر تو کجاست؟ نیش مرگ، گناه است؛ و قوت گناه، شریعت است. اول قرنتیان ۱۵:۵۱–۵۶.
ایک عقیدہ، جس کے بارے میں یوحنا کہتا ہے کہ ایسی مغالطہ آمیز تعلیمات پر ایمان رکھنے والوں کو دجال ٹھہراتا ہے، یہ دعویٰ کرتا ہے کہ مسیح نے کبھی ایسا جسم قبول نہیں کیا جو گناہ کے ان اثرات کے تابع ہو چکا ہو جو آدم کے گناہ کے بعد سے نسلِ انسانی پر پڑنے شروع ہو گئے تھے۔
و هر روحی که اقرار نکند که عیسی مسیح در جسم آمده است، از خدا نیست؛ و این است آن روحِ ضدّ مسیح که شنیدهاید میآید، و هماکنون نیز بالفعل در جهان است. اول یوحنا ۴:۳
شرابِ بابل (دجّال) که «حَبلِ بے داغ» کی تعلیم دیتا ہے، یہ دعویٰ کرتا ہے کہ مریم کو کامل بنایا گیا، جیسا کہ آدم اور حوّا گناہ سے پہلے تھے، تاکہ یسوع کی پیدایش الوہیت (روحُ القدس) اور کامل انسانیت (مریم) کے امتزاج پر مبنی ہو۔ «حَبلِ بے داغ» کا باطل عقیدہ اس امر سے بحث نہیں کرتا کہ یسوع مریم کے رحم میں کب قرار پایا، بلکہ اس بات سے بحث کرتا ہے کہ مریم کو آدم اور حوّا کی سی کاملیت کے ساتھ کیسے قرار دیا گیا۔ یہ کہنا کہ وہ جسم جسے مسیح نے انسان کی فدیہ کے لیے آنے پر اپنے اوپر لیا، بے گناہ جسم تھا، جس میں موروثیت کے اثرات شامل نہ تھے، دجّال کی تعلیم ہے۔
زیرا بسیاری از فریبدهندگان به جهان داخل شدهاند که اقرار نمیکنند عیسی مسیح در جسم آمده است. این است آن فریبدهنده و ضدمسیح. ۲ یوحنا ۱:۷.
وقتی مسیح برخیزانیده شد، الهام با دقت تصریح میکند که او در آن هنگام بدنی جلالیافته داشت. رستاخیز او نمایانگر رستاخیز پارسایان در آمدنِ ثانی بود، و در همانجاست که ما وعدهٔ عهد، یعنی بدنی نو، را دریافت میکنیم.
زمان آن رسیده بود که مسیح به تخت پدر خویش صعود کند. او، چونان فاتحی الهی، در شُرُف آن بود که با غنایمِ پیروزی به بارگاههای آسمانی بازگردد. پیش از مرگ خود به پدرش اعلام کرده بود: «کاری را که به من سپردی تا انجام دهم، به کمال رسانیدم.» یوحنا 17:4. پس از قیام خویش، مدتی بر زمین درنگ کرد تا شاگردانش با او در بدنِ قیامکرده و جلالیافتهاش مأنوس شوند. اکنون او برای وداع آماده بود. او این حقیقت را مُحرَز ساخته بود که نجاتدهندهای زنده است. دیگر شاگردانش نیازی نداشتند او را با قبر مرتبط بدانند. آنان میتوانستند او را جلالیافته در برابرِ کائناتِ آسمانی تصور کنند.» آرزوی اعصار، 829.
عهدِ وعدهٔ سکونت در سرزمینی، در زمینِ نوشده تحقق مییابد، آنگاه که عدن اعاده میگردد و پراکندگیِ «هفت زمان» (هفت هزار ساله)ِ بشریتِ آدمِ اوّل به پایان میرسد. وعدهٔ عهد دربارهٔ بدنی نو و جلالیافته، در آمدنِ دوّم، در طَرفَةُالعَین، عطا میشود.
«داستان بیتلَحم موضوعی پایانناپذیر است. در آن، “عمق دولت و حکمت و معرفت خدا” نهفته است.» رومیان 11:33. «ما از فداکاری نجاتدهنده در اینکه تخت آسمان را با آخور، و همنشینیِ فرشتگانِ پرستشگر را با چارپایانِ طویله معاوضه کرد، در شگفت میمانیم. غرور و خودبسندگیِ انسانی در حضور او محکوم میایستد. با این همه، این فقط آغازِ فروتنیِ شگفتانگیز او بود. برای پسر خدا، حتی اگر آدم در معصومیتِ خود در عدن ایستاده بود، پذیرفتنِ طبیعتِ انسان، خواریای تقریباً نامتناهی میبود. اما عیسی انسانیت را پذیرفت هنگامی که نسل بشر بهواسطهٔ چهار هزار سال گناه ناتوان شده بود. او همچون هر فرزندِ آدم، نتایجِ عملکردِ قانونِ عظیمِ وراثت را پذیرفت. این نتایج چه بود، در تاریخِ نیاکانِ زمینیِ او آشکار است. او با چنین وراثتی آمد تا در غمها و وسوسههای ما شریک شود، و نمونهٔ یک زندگیِ بیگناه را به ما عطا کند.» آرزوی اعصار، 48.
যখন একজন মানুষ সুসমাচারের দাবিসমূহ পূরণ করে, তখনই এবং সেইক্ষণেই সে এক নতুন মন লাভ করে, অর্থাৎ খ্রিষ্টের মন; কিন্তু দেহ, অথবা যেমন পৌল একে “মাংস”ও বলেন, তা দ্বিতীয় আগমনে পরিবর্তিত হয়। নিম্নতর স্বভাব, যা অনুভূতিসমূহ নিয়ে গঠিত, ধর্মান্তরের সময় বিলুপ্ত হয় না। সেই অনুভূতিসমূহ, যা নৈতিক চরিত্রের একটি অংশ, দ্বিতীয় আগমন পর্যন্ত অবশিষ্ট থাকে। ঐ অনুভূতিসমূহ আবেগগত ব্যবস্থাকে নির্দেশ করে, যা হরমোনগত ব্যবস্থার সঙ্গে সম্পর্কযুক্ত। এগুলো সেই ইন্দ্রিয়সমূহকেও নির্দেশ করে, যা স্নায়ুতন্ত্রের সঙ্গে সম্পর্কযুক্ত। মানুষের নিম্নতর স্বভাবের যে সব উপাদান অনুভূতি হিসেবে গণ্য হয়, সেগুলোকে দুটি মৌলিক শ্রেণিতে বিভক্ত করা যায়। এক প্রকার অনুভূতি হলো সেই প্রবণতাসমূহ, যা আমরা আমাদের পূর্বপুরুষদের কাছ থেকে উত্তরাধিকারসূত্রে পেয়েছি; আর অন্য প্রকার অনুভূতিসমূহ হলো লালিত প্রবণতাসমূহ, যা আমরা আমাদের নিজস্ব পছন্দের দ্বারা বিকশিত করেছি।
برخی گرایشهای موروثی صرفاً بخشی از سرشت انسانیاند، و برخی گونههای گرایشهای موروثی معطوف به انجام شر هستند. گونههای پرورشیافتهٔ احساسات آنهایی هستند که ما بهواسطهٔ انتخابهای خود پدید میآوریم، و گرایشهای موروثی از طریق «قانون عظیم وراثت» منتقل میشوند.
عیسی «انسانیت را پذیرفت، آنگاه که نسل بشر در اثر چهار هزار سال گناه ضعیف شده بود. او نیز همچون هر فرزند آدم، نتایجِ عملکردِ قانون بزرگ وراثت را پذیرفت. اینکه این نتایج چه بودند، در تاریخِ نیاکانِ زمینیِ او آشکار است. او با چنین وراثتی آمد تا در غمها و وسوسههای ما شریک شود، و نمونهٔ یک زندگیِ بیگناه را به ما عطا کند.» با نتایجِ چهار هزار سال عملکردِ قانون بزرگ وراثت، عیسی همواره آن تمایلات را با بهکارگیریِ ارادهٔ خویش در تحتِ انقیاد نگاه داشت، و هرگز حتی یک بار نیز در پرورشِ هیچ احساسِ گناهآلودی مشارکت نکرد.
اگر عیسی بدنی انسانی را، چنانکه آدم و حوا پیش از گناه کردن نمایانگر آن بودند، میپذیرفت، بیآنکه نتایج تضعیفِ بشریت را که در طی بیش از چهار هزار سال انحطاط پدید آمده بود، بپذیرد، در آن صورت او نمونهای از اینکه هر فرزند خدا چگونه میتواند غالب آید، فراهم نمیساخت.
ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
«بسیاری به این کشمکش میان مسیح و شیطان چنان مینگرند که گویی هیچ ارتباط ویژهای با زندگی شخصی ایشان ندارد؛ و از اینرو برای آنان چندان جاذبهای ندارد. اما در قلمرو هر دل انسانی، این منازعه تکرار میشود. هیچکس هرگز صفوف شرارت را برای خدمت خدا ترک نمیکند، مگر آنکه با یورشهای شیطان روبهرو شود. همان وسوسههایی که مسیح در برابرشان ایستادگی کرد، همانهایی هستند که ما ایستادگی در برابرشان را بسیار دشوار مییابیم. این وسوسهها بر او به همان اندازه شدیدتر وارد شدند که شخصیت او از شخصیت ما برتر است. مسیح، با وزن هولناک گناهان جهان بر دوش خویش، آزمون مربوط به اشتها، محبت به دنیا، و آن عشق به خودنمایی را که به جسارت خودسرانه میانجامد، تاب آورد. اینها همان وسوسههایی بودند که بر آدم و حوا غلبه یافتند، و همانها که به این آسانی بر ما نیز غلبه میکنند.»
شیطان به گناه آدم اشاره کرده بود تا آن را دلیلی بر ناعادلانه بودن شریعت خدا و غیرقابل اطاعت بودن آن جلوه دهد. مسیح میبایست در انسانیت ما، قصور آدم را جبران کند. اما هنگامی که آدم از سوی وسوسهگر مورد هجوم قرار گرفت، هیچیک از آثار گناه بر او نبود. او در قوتِ مردانگیِ کامل ایستاده بود و از تمامی نیروی ذهن و بدن برخوردار بود. او در میان جلالهای عدن احاطه شده بود و هر روزه با موجودات آسمانی مشارکت داشت. اما دربارهٔ عیسی، هنگامی که برای مقابله با شیطان وارد بیابان شد، چنین نبود. طی چهار هزار سال، نسل بشر از لحاظ قوّت جسمانی، توان ذهنی و ارزش اخلاقی رو به انحطاط نهاده بود؛ و مسیح ضعفهای انسانیتِ منحط را بر خود گرفت. تنها بدینسان بود که میتوانست انسان را از ژرفترین اعماق انحطاطش رهایی بخشد.
«بسیاری ادعا میکنند که مغلوب شدن مسیح بهوسیلهٔ وسوسه ناممکن بود. در آن صورت، او نمیتوانست در جایگاه آدم قرار گیرد؛ او نمیتوانست آن پیروزیای را بهدست آورد که آدم از بهدست آوردنش ناکام ماند. اگر ما به هر معنا نبردی دشوارتر از آنچه مسیح داشت داشته باشیم، آنگاه او قادر نخواهد بود ما را یاری رساند. اما نجاتدهندهٔ ما انسانیت را با همهٔ ضعفها و مسئولیتهایش بر خود گرفت. او طبیعت انسان را پذیرفت، با امکان تسلیم شدن در برابر وسوسه. ما هیچ باری برای برداشتن نداریم که او متحمل آن نشده باشد.»
«با مسیح، همچون آن زوج مقدس در عدن، اشتها زمینهٔ نخستین وسوسهٔ عظیم بود. درست از همانجا که تباهی آغاز شد، کار رستگاری ما نیز باید آغاز گردد. همانگونه که آدم با ارضای اشتها سقوط کرد، مسیح نیز باید با انکار اشتها غالب آید. «و چون چهل شبانهروز روزه داشت، عاقبت گرسنه شد. و چون آزمایشکننده نزد او آمد، گفت: اگر پسر خدا هستی، بگو این سنگها نان شوند. اما او در پاسخ گفت: مکتوب است: انسان نه محض نان زیست میکند، بلکه به هر کلمهای که از دهان خدا صادر میشود.»
«از زمان آدم تا زمان مسیح، خودکامگیِ نفسانی قدرتِ امیال و شهوات را چنان افزایش داده بود که آنان تقریباً مهاری نامحدود یافته بودند. بدینسان انسانها خوار و بیمار شده بودند، و از خودِ ایشان محال بود که غلبه یابند. به نمایندگی از انسان، مسیح با تحمل شدیدترین آزمایش پیروز شد. او بهخاطر ما خویشتنداریای را بهکار برد که از گرسنگی یا مرگ نیرومندتر بود. و در این نخستین پیروزی، مسائل دیگری نیز نهفته بود که در همهٔ نبردهای ما با قدرتهای تاریکی دخالت دارد.» آرزوی اعصار، ۱۱۷.