در آیهٔ اوّلِ باب دهم، آگاه می‌شویم که آن، سال سومِ کوروش بود؛ امّا در باب اوّل، به ما گفته می‌شود که دانیال تنها تا سال اوّلِ کوروش زیست، یا باقی ماند.

و دانیال تا سال اوّل کوروشِ پادشاه همچنان باقی ماند. دانیال ۱:۲۱.

کورش دو سال با داریوشِ مادی عملاً هم‌حکومت بود؛ ازاین‌رو سال سوم او بود، اما درعین‌حال سال نخست او نیز بود.

در سالِ سومِ کورش، پادشاهِ فارس، امری بر دانیال که بلطشصر نامیده می‌شد مکشوف گردید؛ و آن امر راست بود، اما زمانِ معیّن دراز بود؛ و او آن امر را دریافت و رؤیا را فهم کرد. دانیال ۱۰:۱.

به‌طور نبوی، کورش در نخستین و آخرین رؤیاهای دانیال معرفی می‌شود. فصل نخست دانیال، چنان‌که پیش‌تر در مقالات سابق بیان شده است، نمایانگر فرشتهٔ اولِ باب چهاردهمِ مکاشفه است. هنگامی که فرشتهٔ اول در نبوت شناسایی می‌شود، همهٔ ویژگی‌های نبویِ هر سه فرشتهٔ مکاشفهٔ چهارده را در خود داراست. سه گامِ انجیل جاودانی که در فرشتهٔ اول نمایان شده‌اند، این‌ها هستند: «از خدا بترسید»، «او را جلال دهید»، زیرا «ساعت داوری او رسیده است.»

چون دانیال و آن سه یار «از خدا ترسیدند»، بر آن شدند که خوراک بابل را رد کنند و همچنان گیاه‌خوار بمانند. در آزمون دیداری‌ای که پس از آن انجام شد، دانیال و آن سه یار با ظاهر سالم خود، در تقابل با کسانی که از خوراک بابلی می‌خوردند، «خدا را جلال دادند». پس از سه سال، «ساعت داوری» فرا رسید، آنگاه که نبوکدنصر ایشان را آزمود و دریافت که آنان ده برابر از همه حکیمان بابلی داناترند.

سه گامِ انجیلِ جاودان همچنین در فصل نهاییِ دانیال به‌عنوان فرایندی بازنمایی شده است که به‌واسطهٔ آن، فزونیِ معرفت، کسانی را که در برابر نوری که در زمانِ آخر گشوده می‌شود مسئول شناخته می‌شوند، پاک می‌سازد، سفید می‌گرداند و می‌آزماید. در فصل نخستِ دانیال، همانند فصل آخر، سه گامِ فرشتهٔ اول، که هر سه فرشته را دربر می‌گیرد، مشخص شده است. از آنجا که فصل یک، انجیلِ جاودانِ فرشتهٔ اول است، فصل دومِ دانیال نمایانگرِ فرشتهٔ دومِ مکاشفهٔ چهارده است، جایی که آزمونِ تمثالِ وحش یا تمثالِ مسیح بازنمایی شده است، همان‌گونه که در دومین آزمون از سه گامِ فصل یک نیز چنین بود.

از آنجا که فصل‌های اول و دوم دانیال نمایانگر فرشتهٔ اول و دومِ مکاشفهٔ چهارده هستند، فصل سوم و آزمون در دشتِ دورا، نمایانگر پیام فرشتهٔ سوم است، با هشدار آن مبنی بر اینکه نشانِ وحش پذیرفته نشود. در فصل اول دانیال، سالِ اولِ کورش ذکر شده است، و در فصل دهم، که آخرین رؤیای دانیال است، کورش با سالِ سومِ خود معرفی می‌شود؛ اما می‌دانیم که آن سالِ سوم، همان سالِ اولِ اوست، زیرا دانیال فقط تا سالِ اولِ کورش ادامه یافت.

بنا بر این، کوروش نمادی از سالِ اوّلی است که دربرگیرندهٔ سه سال است. او نمادِ پیامِ فرشتهٔ اوّل است. سالِ اوّلِ کوروش در آخرین آیهٔ نخستین رؤیای دانیال ذکر شده است، و سپس بار دیگر در نخستین آیهٔ آخرین رؤیای دانیال. مهم است که نمادپردازیِ نبویِ کوروش را بازشناسیم، و ما نخست در حالِ شناساییِ این هستیم که او نمایانگرِ پیامِ فرشتهٔ اوّل است. این امر را از نظرِ نبوی می‌توان از این واقعیت دریافت که دانیال سالِ سوّمِ او را سالِ اوّلِ او معرّفی می‌کند؛ امّا مهم‌تر از آن، این موضوع از طریقِ نخستین فرمانی که او صادر کرد، شناخته می‌شود.

وہ کشمکش جو باب دس میں جبرائیل کو فارس کے بادشاہوں کے ساتھ پیش آ رہی تھی، اُس کا تعلق سائرس کو اُس مقام تک پہنچانے سے تھا جہاں وہ تین فرمانوں میں سے پہلے فرمان کے اجراء کو عملی جامہ پہنائے؛ یہی فرمان یہودیوں کو واپس آنے اور یروشلم اور ہیکل کی تعمیرِ نو کی اجازت دیتا۔ تیسرا فرمان تیئس سو سالہ نبوت کے آغاز کی علامت تھا، جس کا اختتام اُس وقت ہوا جب تیسرا فرشتہ 22 اکتوبر 1844 کو آیا۔ تیسرا فرمان تیسرے فرشتے کی نمائندگی کرتا تھا، اور لہٰذا سائرس کا پہلا فرمان 1798 میں پہلے فرشتے کی آمد کی نمائندگی کرتا تھا۔ سائرس پہلے فرشتے کی نمائندگی کرتا ہے، اور اسی سبب دانی ایل کی کتاب میں اُس کا پہلا سال تین سالوں کی نمائندگی کرتا تھا۔

لہٰذا خورس "وقتِ آخر" کی نمائندگی کرتا ہے، کیونکہ جب پہلا فرشتہ (خورس) 1798 میں آیا، تو "وقتِ آخر" آ پہنچا اور دانی ایل کی کتاب کھول دی گئی۔ یہ سمجھا جاتا ہے کہ نام خورس قدیم فارسی لفظ "Kūruš" سے ماخوذ ہے، جس کے معنی "سورج" ہیں، اور اس کے ساتھ عیلامی لفظ "kursh" شامل ہے، جس کے معنی "تخت" ہیں؛ یہ شاہی اقتدار یا بادشاہت کے ساتھ ایک تعلق کی نشان دہی کرتا ہے۔ یسعیاہ بھی خورس کی ان خصوصیات کا ذکر کرتا ہے۔

اوست که دربارهٔ کوروش می‌گوید: «او شبان من است، و تمامی ارادهٔ مرا به انجام خواهد رسانید»؛ و نیز به اورشلیم می‌گوید: «تو بنا خواهی شد»؛ و به هیکل: «بنیادت نهاده خواهد شد». خداوند به مسیحِ خویش، به کوروش، چنین می‌گوید، همان که دست راستش را گرفته‌ام تا امت‌ها را پیش روی او مغلوب سازم؛ و کمرهای پادشاهان را بگشایم؛ تا درهای دولنگه را پیش روی او بگشایم، و دروازه‌ها بسته نشوند. من پیش روی تو خواهم رفت، و جاهای ناهموار را هموار خواهم ساخت؛ درهای برنجین را خرد خواهم کرد، و پشت‌بندهای آهنین را خواهم برید. و گنج‌های تاریکی و ذخایر نهفتهٔ مکان‌های پنهان را به تو خواهم داد، تا بدانی که من، یهوه، که تو را به نامت می‌خوانم، خدای اسرائیل هستم. به‌خاطر یعقوب، بندهٔ من، و اسرائیل، برگزیدهٔ من، تو را حتی به نامت خوانده‌ام؛ و تو را لقب داده‌ام، هرچند مرا نشناخته‌ای. من یهوه هستم و دیگری نیست؛ غیر از من خدایی نیست. من کمر تو را بستم، هرچند مرا نشناخته‌ای؛ تا از مشرق آفتاب و از مغرب بدانند که جز من هیچ‌کس نیست. من یهوه هستم و دیگری نیست.» اشعیا 44:28–45:6.

کوروش نمونه‌ای از مسیح بود، زیرا او «مسیحِ» خداوند بود و «شبّانِ» خدا خوانده شد؛ همان که اورشلیم را بنا می‌کند و بنیاد هیکل را می‌نهد. او همان کسی است که با گشوده شدن دروازه‌های بسته سر و کار دارد، چنان‌که مسیح اوست که می‌گشاید و هیچ‌کس نمی‌بندد، و می‌بندد و هیچ‌کس نمی‌گشاید. و به کوروش «گنج‌های ظلمت و خزاین نهفتهٔ مکان‌های پنهان» داده می‌شود. کوروش چندین نشانهٔ راه را بر خطّ جنبش‌های اصلاحی تحقق می‌بخشد.

او زمانِ پایان را مشخص می‌کند: هنگامی که فرشتهٔ اول می‌رسد، هنگامی که کتاب دانیال مُهرگشایی می‌شود، و در پی آن افزایشی در معرفت پدید می‌آید که از «گنج‌های ظلمت و ذخایرِ پنهانِ نهانگاه‌ها» سرچشمه می‌گیرد. آن «گنج‌های ظلمت و ذخایرِ پنهانِ نهانگاه‌ها»، «بنیادی» را تشکیل می‌دهند که «بنا می‌شود»، و «هیکل»ی را که باید «نهاده شود». مسیح، که کوروش مُمثِّلِ او بود، «مسیحِ» خداوند است، همان‌گونه که مسیح در تعمید خویش مسح شد. از این‌رو، کوروش نه فقط نشانهٔ رسیدنِ فرشتهٔ اول است، بلکه همچنین فرشتهٔ دوم نیز هست که چون فرود می‌آید، فرشتهٔ اول را توان می‌بخشد؛ چنان‌که روح‌القدس نیز هنگامِ مسح شدنِ مسیح فرود آمد. در ۲۲ اکتبر ۱۸۴۴، مسیح در یا «دروازه» را به سوی قدس‌الاقداس گشود؛ دروازه‌ای که بسته شده بود. کوروش همچنین رسیدنِ فرشتهٔ سوم را نیز مشخص می‌سازد.

کورش فرشتۀ اول است، و فرشتۀ اول همۀ عناصر هر سه فرشته را در خود دارد. کورش همان زمانِ آخر در سال 1798 است، هنگامی که فرشتۀ اول آمد. کورش نمایانگر 11 اوت 1840 است، هنگامی که پیام فرشتۀ اول قوت یافت (مسح شد). او نمایانگر کارِ نهادنِ بنیادهاست، چنان‌که این امر در تهیهٔ جدول 1843 در ماه مه 1842 به تصویر کشیده شد. او نمایانگر بنای هیکل نیز هست، زیرا در نخستین نومیدی در 19 آوریل 1844، آن دو طبقه از یکدیگر جدا شدند؛ و او نمایانگر جداییِ دوم در نومیدیِ عظیمِ 22 اکتبر 1844 نیز هست.

تمامی نشانه‌های راهِ جنبش اصلاحیِ میلری‌ها به‌واسطهٔ کوروش به‌صورت نمونه پیش‌نمایانده شده بود؛ و ازاین‌رو، آن نشانه‌ها همچنین نشانه‌های جنبشِ صد و چهل و چهار هزار نفر را نیز به‌صورت نمونه پیش‌نمایان می‌سازند. جنبش میلری‌ها را آن علائمی پیشاپیش همراهی می‌کرد که مسیح مشخص ساخته بود تاریخِ میلری‌ها را پیشی خواهند گرفت.

«نبوت نه تنها چگونگی و هدف آمدن مسیح را پیشگویی می‌کند، بلکه نشانه‌هایی نیز ارائه می‌دهد که به‌وسیلهٔ آن‌ها مردم باید بدانند چه زمانی آن نزدیک است. عیسی فرمود: «و در آفتاب و ماه و ستارگان علامت‌ها خواهد بود.» لوقا ۲۱:۲۵. «آفتاب تاریک خواهد شد، و ماه نور خود را نخواهد داد، و ستارگان آسمان فرو خواهند ریخت، و قوّت‌هایی که در آسمان هستند متزلزل خواهند شد. و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که با قوّت و جلال عظیم بر ابرها می‌آید.» مرقس ۱۳:۲۴–۲۶. مکاشفه‌نویس نخستینِ نشانه‌هایی را که باید پیش از ظهور دوم واقع شوند، چنین وصف می‌کند: «زلزله‌ای عظیم رخ داد؛ و آفتاب چون پلاسِ مویین سیاه شد، و ماه تماماً چون خون گردید.» مکاشفه ۶:۱۲.»

«این نشانه‌ها پیش از آغاز قرن نوزدهم مشاهده شدند. در تحقق این نبوت، در سال ۱۷۵۵، هولناک‌ترین زمین‌لرزه‌ای که تاکنون به ثبت رسیده است، رخ داد.» نبرد عظیم، 304.

نشانه‌هایی که آمدنِ دوم را اعلام می‌کردند اندکی پیش از ۱۷۹۸، یعنی در ۱۷۵۵، آغاز شدند. سال ۱۷۹۸ پایان اسارتِ اسرائیلِ روحانی در بابِلِ روحانی بود؛ اسارتی که خواهر وایت تعلیم می‌دهد به‌واسطهٔ اسارتِ تحت‌اللفظیِ اسرائیلِ تحت‌اللفظی در بابِلِ تحت‌اللفظی نمونه‌سازی شده بود، اسارتی که در پایان هفتاد سالِ اسارت به انجام رسید، هنگامی که کورش از دروازه‌های گشوده وارد شد و بابِل را گرفت و بَیلشَصَّر را کشت.

«امروز کلیسای خدا آزاد است که نقشهٔ الهی را برای نجاتِ نسلِ گمشده تا به کمال پیش ببرد. برای قرن‌های بسیار، قوم خدا از آزادی‌های خود محروم بودند. موعظهٔ انجیل در پاکیِ آن ممنوع بود، و سخت‌ترین کیفرها بر آنان که جرأت می‌کردند از اوامر انسان‌ها سرپیچی کنند، اِعمال می‌شد. در نتیجه، تاکستانِ بزرگِ اخلاقیِ خداوند تقریباً به‌طور کامل بی‌متصدی مانده بود. مردم از نورِ کلامِ خدا محروم شدند. تاریکیِ خطا و خرافه تهدید می‌کرد که معرفتِ دینِ حقیقی را محو سازد. کلیسای خدا بر زمین، در طی این دورهٔ طولانیِ جفای بی‌امان، به‌راستی در اسارت بود، همان‌گونه که بنی‌اسرائیل در دورانِ تبعید در بابل در اسارت نگاه داشته شده بودند.» انبیا و پادشاهان، ۷۱۴.

پایان هفتاد سال در بابل، نمونهٔ 1798 بود، و نشانه‌هایی پیش از 1798 وجود داشت که اعلام می‌کرد بازگشت مسیح نزدیک است.

«ظهورِ لشکرِ کوروش در برابرِ دیوارهای بابل، برای یهودیان نشانه‌ای بود که رهاییِ ایشان از اسارت نزدیک می‌شود. بیش از یک قرن پیش از تولدِ کوروش، الهام او را به نام یاد کرده بود و سبب شده بود که گزارشی از همان کاری که او می‌بایست انجام دهد ثبت شود: اینکه شهرِ بابل را غافلگیرانه تسخیر کند و راه را برای آزادیِ فرزندانِ اسارت هموار سازد.» انبیا و پادشاهان، 551.

کورش همچنین نشانه‌هایی را که پیش از ۱۷۹۸ پدید آمدند، نمونه‌وار مجسم می‌ساخت. مورخان دربارهٔ حکومت داریوش و کورش تا اندازه‌ای مبهم سخن می‌گویند، اما کلام خدا روشن است. امپراتوری ماد و پارس در پی امپراتوری بابل آمد، و نخستین پادشاه ماد و پارس داریوش بود، هرچند این برادرزاده‌اش کورش بود که سرداری بود که در شب آخرین بزم بلشصر، بابل را فتح کرد. کورش و داریوش هر دو نمونه‌وار زمان پایان اسارت هفتادساله را مجسم می‌سازند؛ که نمایانگر زمان آخر در ۱۷۹۸ است، و آن نیز همچنین نمونه‌وار زمان آخر در ۱۹۸۹ را مجسم می‌سازد.

زمانِ آخر در تاریخِ موسی با تولدهای هارون و موسی، با فاصلهٔ سه سال از یکدیگر، مشخص شد. آن تاریخ به کامل‌ترین وجه، تاریخِ مسیح را نمونه‌وار پیش‌نمایی می‌کرد، و زمانِ آخر در آن تاریخ با تولدِ یحیی مشخص شد، و شش ماه بعد از آن، تولدِ پسرعموی او، عیسی. زمانِ آخر دارای دو نشانهٔ راه است، و داریوش و کوروش هر دو پایانِ اسارتِ هفتادساله را نشان می‌دهند، که نمونهٔ پایانِ اسارتِ هزار و دویست و شصت‌ساله بود. زخمِ مهلکِ وحشِ پاپی در سال 1798، در سال بعد با مرگِ آن کسی دنبال شد که بر آن وحش سوار شده و بر آن سلطنت کرده بود. در سال 1989، ریگان و بوشِ اول، هر دو رئیس‌جمهور بودند.

کورش نشانه‌هایی را رقم می‌زند که زمانِ قریبِ پایان را اعلام می‌کنند، و او خود نیز زمانِ پایان را مشخص می‌سازد. او افزایشِ معرفت را نشان می‌دهد، و اقتدار یافتنِ پیامِ نخست را هنگامی که فرشته‌ای فرود می‌آید، و نیز آن کاری را که آنگاه در نهادنِ بنیادها، یعنی کارِ بنای هیکل، آغاز می‌شود، و آمدنِ فرشتهٔ سوم را هنگامی که رسولِ عهد ناگهان به هیکلِ خود می‌آید، مشخص می‌نماید.

در سال سومِ کورش، پادشاهِ فارس، امری بر دانیال که بَیلْطَشَصَّر نامیده می‌شد مکشوف گردید؛ و آن امر راست بود، اما زمانِ معیَّن دراز بود؛ و او آن امر را فهمید و رؤیا را دریافت. در آن روزها، من، دانیال، سه هفتهٔ کامل ماتم می‌گرفتم. نانِ لذیذ نخوردم، و گوشت و شراب به دهانم درنیامد، و خویشتن را هرگز تدهین نکردم، تا آنکه سه هفتهٔ تمام به پایان رسید. و در روز بیست‌وچهارمِ ماهِ اول، هنگامی که بر کنارِ نهرِ عظیم، یعنی حِدِّقِل، بودم. دانیال 10:1–4.

نمادهای کوروش و بَلتَشَصَّر بیانگر تاریخی نبویِ مشخص در ایام آخر هستند. نماد بَلتَشَصَّر به ما می‌فهماند که قومی که بدان‌ها اشاره می‌شود، همان یکصد و چهل و چهار هزار تن‌اند که نسل نهاییِ قوم عهد می‌باشند. ایشان در آن تاریخ نبوی‌ای قرار داده شده‌اند که به‌وسیلهٔ کوروش نمایانده می‌شود؛ تاریخی که پیش از 1798، و 1989، و 11 سپتامبر 2001 قرار داشت، زیرا کوروش نمایندهٔ همهٔ آن نشانه‌های راه است. او همچنین نمایانگر یأسِ 18 ژوئیهٔ 2020، و حتی قانون یکشنبه‌ای است که به‌زودی در ایالات متحده خواهد آمد. کلیدِ تشخیص اینکه آخرین رؤیای دانیال از نظر نبوی در کجا قرار داده شده است، از آنچه دانیال می‌داند به‌دست می‌آید.

در آیهٔ اول، دانیال (بلطشصر) هم از «امر» و هم از «رؤیا» فهم دارد. «امر»، واژهٔ عبری «دابار» است، به معنای «کلام»، و جبرئیل آن را برای نمایاندن رؤیای «خازون»ِ دو هزار و پانصد و بیست سال («هفت زمان») به کار می‌برد. «رؤیا» در آیهٔ اول، که دانیال آن را درمی‌یابد، رؤیای «مَرِه»ِ دو هزار و سیصد سال است. قوم عهدِ خدا در ایام آخر، در زمانِ پایان در سال ۱۹۸۹، «هفت زمان» را درک نکردند. آنان «هفت زمان» را تا پس از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ درک نکردند؛ پس دانیال باید در زمانِ جنبش اصلاحیِ نبوی‌ای باشد که به‌وسیلهٔ کورش پس از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ نمایانده شده است، زیرا دانیال، که نمایندهٔ جنبش نهاییِ نبوی است، هم «امر» و هم «رؤیا» را درمی‌یابد.

دانیال به‌عنوان کسی معرفی می‌شود که در دوره‌ای بیست‌ویک‌روزه از ماتم به سر می‌برد. دانیال «در آن ایامِ» ماتم، «امر» را فهمید، و نیز از «رؤیا» فهم حاصل کرد. حقیقتی که به‌وسیلهٔ «امر» نمایان شده بود، در ایام ماتم بر دانیال مکشوف گردید. قوم خدا در خطوط اصلاح، اندکی پیش از فریاد نیمه‌شب، به‌صورت «ماتم‌کنندگان» به تصویر کشیده شده‌اند. این ماتم، به‌وسیلهٔ مارتا و مریم که برای ایلعازر ماتم می‌کردند، درست پیش از ورود ظفرمندانه، بازنمایی شده است. این امر با یأس پس از نخستین ناکامی در تاریخ میلریتی، آن‌گونه که ارمیا بیان کرده است، به تصویر کشیده شد.

سخنان تو یافت شد و آنها را خوردم؛ و کلام تو برای من شادی و وجدِ دل من گردید؛ زیرا من به نام تو خوانده شده‌ام، ای یهوه، خدای صبایوت. در مجلس استهزاکنندگان ننشستم و شادمانی نکردم؛ به سبب دست تو تنها نشستم، زیرا مرا از خشم آکنده ساخته‌ای. چرا درد من دائمی است و جراحت من علاج‌ناپذیر، که از شفا یافتن امتناع می‌ورزد؟ آیا تو برای من به تمامی همچون دروغی خواهی بود، و مانند آب‌هایی که وفا نمی‌کنند؟ ارمیا ۱۵:‏۱۶–۱۸

اِرمیاہ نے اُن دو گواہوں کی موت پر، جیسا کہ مکاشفہ باب گیارہ میں سدوم اور مصر کے باشندوں نے کیا، “خوشی” نہ کی۔ “خوشی نہ کرنا” ماتم کرنا ہے۔ بلطشضر کا ماتم اُس ماتم کی نشاندہی کرتا ہے جو اُن دو گواہوں کی موت کے ساتھ وابستہ ہے۔ 18 جولائی 2020 کو، اور 3 نومبر 2020 کو، سچے پروٹسٹنٹ سینگ اور زمینی درندے کے جمہوریہ پرست سینگوں کے دو گواہ سدوم اور مصر کی گلیوں میں قتل کیے گئے، جہاں ہمارا خداوند بھی مصلوب کیا گیا تھا۔ جب ہمارا خداوند مصلوب کیا گیا، تو اُس کے شاگرد ماتم کرنے لگے۔ اُن دو گواہوں کو مکاشفہ باب گیارہ میں موسیٰ اور ایلیاہ کے طور پر پیش کیا گیا تھا۔

در کتاب‌مقدس پنج اشاره به مسیح به‌عنوان میکائیل وجود دارد: سه مورد در کتاب دانیال، یک مورد در رسالهٔ یهودا، و موردی دیگر در کتاب مکاشفه. در باب دهم، که اکنون مورد بررسی ماست، از میکائیل دو بار یاد شده است، در آیات سیزده و بیست‌ویک، و سپس بار دیگر در باب دوازدهم، آیهٔ یک. او در مکاشفه دوازده، آیهٔ هفت، معرفی شده است. در رسالهٔ یهودا، میکائیل به‌عنوان کسی معرفی شده است که موسی را برخیزانید؛ موسی‌ای که در مکاشفه باب یازدهم، یکی از آن شاهدانی است که در کوچه افتاده و مرده است.

ازاین‌رو شما را به یاد می‌آورم، هرچند این را زمانی می‌دانستید، که خداوند، پس از آن‌که قوم را از سرزمین مصر رهانید، بعد ایشان را که ایمان نیاوردند هلاک ساخت. و فرشتگانی را که منزلت نخستین خود را نگاه نداشتند، بلکه مسکن خویش را ترک کردند، در زنجیرهای جاودانی، زیر تاریکی، تا برای داوریِ آن روز عظیم محفوظ داشته است. چنان‌که سدوم و عموره و شهرهای پیرامون آن‌ها نیز، به همان‌گونه، خود را به زنا سپردند و در پیِ جسمی بیگانه رفتند، برای عبرتی پیش روی نهاده شده‌اند، در حالی که کیفرِ آتش جاودانی را می‌کشند. همچنین این خواب‌دیدگانِ ناپاک نیز جسم را آلوده می‌سازند، حاکمیت را خوار می‌شمارند، و بر صاحبانِ جلال بد می‌گویند. با این همه، میکائیلِ رئیس‌فرشتگان، هنگامی که با ابلیس محاجّه می‌کرد و دربارهٔ جسد موسی منازعه داشت، جرأت نکرد بر او حکمِ اهانت‌آمیز جاری سازد، بلکه گفت: «خداوند تو را سرزنش فرماید.» یهودا ۵–۹.

در کتاب یهودا، در زمینهٔ هر دوِ سدوم و مصر، که نمایانگر آن شهر بزرگ است که در باب یازدهم مکاشفه، موسی و ایلیا در آن کشته می‌شوند، مسیح، که به‌وسیلهٔ میکائیل بازنمایی شده است، بدنِ موسی را زنده می‌سازد. موسی و ایلیا در باب یازدهم مکاشفه به مدت سه روز و نیمِ نمادین مرده بودند، و ایام سوگواری برای بلشاصر هنگامی پایان می‌پذیرد که میکائیل از آسمان فرود می‌آید. سطر بر سطر، دانیال باب ده آیات یک تا چهار، دورهٔ سوگواری را مشخص می‌کند که هنگامی خاتمه می‌یابد که آن دو شاهد به‌وسیلهٔ میکائیل زنده می‌شوند.

ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.

«پدر، موسی و ایلیا را برگزید تا پیام‌آوران او نزد مسیح باشند، و او را با نور آسمان جلال دهند، و دربارهٔ جانکاهیِ پیشِ رویش با او مکالمه کنند، زیرا آنان چون انسان بر زمین زیسته بودند؛ اندوه و رنج بشری را تجربه کرده بودند، و می‌توانستند با آزمایش عیسی در زندگی زمینی‌اش همدردی کنند. ایلیا، در مقام خویش به‌عنوان نبی‌ای برای اسرائیل، نمایندهٔ مسیح بوده است، و کار او تا اندازه‌ای مشابه کار نجات‌دهنده بوده است. و موسی، به‌عنوان رهبر اسرائیل، در جایگاه مسیح ایستاده بود، با او مکالمه می‌کرد و از رهنمودهای او پیروی می‌نمود؛ ازاین‌رو، این دو، از میان همهٔ سپاهیانِ گردآمده پیرامون تخت خدا، شایسته‌ترین بودند که به پسر خدا خدمت کنند.»

«هنگامی که موسی، در خشم از بی‌ایمانیِ بنی‌اسرائیل، صخره را با غضب زد و آبی را که برای آن فریاد برمی‌آوردند برای ایشان فراهم ساخت، جلال را به خود نسبت داد؛ زیرا ذهن او چنان در ناسپاسی و سرکشیِ اسرائیل فرو رفته بود که در انجام آن عملی که خدا به او فرمان داده بود، از تکریم خدا و بزرگ‌داشت نام او بازماند. نقشهٔ قادرِ مطلق این بود که بارها بنی‌اسرائیل را در تنگناها قرار دهد، و سپس در ضرورت عظیم ایشان، به قدرت خود آنان را رهایی بخشد، تا عنایت خاص او را نسبت به خویش بشناسند و نام او را تمجید کنند. اما موسی، چون به انگیزه‌های طبیعی دل خود تسلیم شد، اکرامی را که شایستهٔ خدا بود به خود اختصاص داد، تحت قدرت شیطان افتاد، و از ورود به سرزمین موعود منع شد. اگر موسی استوار می‌ماند، خداوند او را به سرزمین موعود می‌آورد، و سپس بدون آنکه مرگ را ببیند، او را به آسمان منتقل می‌ساخت.»

«چنان‌که واقع شد، موسی از میان مرگ گذشت، اما پسر خدا از آسمان فرود آمد و پیش از آن‌که جسد او فساد ببیند، وی را قیامت بخشید. هرچند شیطان برای جسد موسی با میکائیل مجادله کرد و آن را شکارِ بحقِ خویش می‌پنداشت، نتوانست بر پسر خدا غالب آید؛ و موسی، با بدنی قیام‌یافته و جلال‌یافته، به بارگاه‌های آسمان برده شد، و اکنون یکی از آن دو بزرگوار بود که از سوی پدر مأمور شده بودند تا بر پسر او خدمت کنند.»

«با اجازه دادن به خود تا چنین مغلوبِ خواب شوند، شاگردان گفت‌وگوی میان پیام‌آوران آسمانی و نجات‌دهندۀ جلال‌یافته را از دست داده بودند. امّا چون ناگهان از خوابی ژرف بیدار می‌شوند و رؤیای باشکوهی را که در برابر ایشان است می‌بینند، از شور و شگفتی و هیبت لبریز می‌گردند. هنگامی که به سیمای درخشانِ استاد محبوبِ خود می‌نگرند، ناگزیر می‌شوند چشمان خویش را با دستانشان بپوشانند، زیرا در غیر این صورت تاب تحملِ آن جلالِ وصف‌ناپذیری را که شخصِ او را در بر گرفته و همچون پرتوهای خورشید اشعۀ نور ساطع می‌کند، ندارند. شاگردان برای لحظه‌ای کوتاه، خداوندِ خود را می‌بینند که در برابر چشمانشان جلال یافته و سرافراز شده است، و از سوی آن موجوداتِ درخشانی که ایشان آنان را مقربانِ خدا می‌شناسند، مورد حرمت قرار گرفته است.» The Spirit of Prophecy, volume 2, 329, 330.