رؤیای باب یازدهم دانیال، نقطۀ اصلیِ ارجاع برای همۀ رؤیاهای نبوتِ کتابمقدس است، و رؤیای باب یازدهم بهوسیلۀ نماد روم استوار میگردد.
و در آن زمانها بسیاری بر ضدِ پادشاهِ جنوب برخواهند خاست؛ همچنین زورآورانِ قومِ تو خود را برخواهند افراشت تا رؤیا را استوار سازند؛ اما سقوط خواهند کرد. دانیال ۱۱:۱۴.
جونز به آیهٔ پیشین چنین میپردازد:
«وقتی اموریان پیمانهٔ شرارت خویش را پر کردند، جای ایشان به اسرائیل، قوم خدا، داده شد. و چون اسرائیل نیز، در پیروی از راه امّتها، جام گناه را لبریز ساخت، خدا پادشاهی بابل را برانگیخت و همه چیز را بازگرفت. و چون بابل جام شرارت خود را پر کرد، قدرت به پارس منتقل شد. و هنگامی که فرشته به سبب شرارت پارسیان روی برگردانید، آنگاه رئیس یونان درمیآید و آن را جاروبکنان از میان برمیبرد.»
«و قدرت یونان تا چه زمانی باید ادامه مییافت؟ در چه هنگام میبایست درهم شکسته شود؟ “آنگاه که عاصیان به کمال رسیده باشند.” آن قوم برقرار میماند تا پیمانهٔ گناه خود را پر کند، و سپس قدرت به پادشاهی دیگری منتقل میشود. آن قدرتی که به آن منتقل شد، قدرت روم بود، چنانکه از دانیال 11:14 درمییابیم. “و در آن زمانها بسیاری بر ضد پادشاه جنوب برخواهند خاست؛ و نیز غارتگران قوم تو سر برخواهند آورد تا رؤیا را برقرار سازند؛ اما ساقط خواهند شد.” این قوم بهعنوان قومی از غارتگران معرفی شده است—فرزندان غارتگران، چنانکه حاشیهٔ متن میگوید.»
«اینان همان کسانیاند که اکنون پادشاهی به ایشان داده میشود؛ و برای چه؟—“فرزندان غارتگران خویشتن را برخواهند افراشت تا رؤیا را برقرار سازند.” هنگامی که این ملت بر صحنه ظاهر میشود، آنگاه آنچه رؤیا را برقرار میسازد وارد میگردد؛ آنچه یکی از عظیمترین مقاصد رؤیاست، آن یگانه نشانهٔ اصلی در خط سیر رؤیایی که خدا از طریق انبیا برای تمامی اعصار عطا کرده است.» A. T. Jones, The Columbian Year and the Meaning of the Four Centuries, 6.
Jones dice que cuando el poder romano «entra en escena, entonces irrumpe aquello que establece la» … «línea de visión que Dios ha dado por medio de los profetas para todo el tiempo». En la historia de Miller, los protestantes enseñaban, tal como ahora lo hace el adventismo de Laodicea, que los ladrones de tu pueblo representan a Antíoco Epífanes, un rey seléucida que gobernó del 175 al 164 a. C. Era miembro de la dinastía seléucida, la cual fue uno de los estados sucesores griegos que surgieron de la desintegración del imperio de Alejandro Magno. El desacuerdo sobre este asunto fue tan específico en la historia millerita, que la identificación de Antíoco Epífanes está representada en el cuadro pionero de 1843.
چارٹ میں انطیوکس کا حوالہ اس واحد چیز کا حوالہ ہے جو خدا کے نبوی کلام میں نہیں پائی جاتی۔ اسے وہاں اُس زمانہ کے پروٹسٹنٹوں کی جھوٹی تعلیمات کی تردید کے لیے رکھا گیا ہے، اور یہی اب لاؤدیسیائی ایڈونٹ ازم کی جھوٹی تعلیم ہے۔ آیا ولیم ملر نے اس اہمیت کی گہرائی کو سمجھا تھا کہ روم وہ زمینی قوت ہے جو اُس “رویت کی لکیر کو قائم کرتی ہے جو خدا نے تمام زمانوں کے لیے نبیوں کے وسیلہ سے دی ہے،” یہ مشکوک ہے؛ لیکن یہ بات اتنی واضح ضرور تھی کہ مضبوطی کے ساتھ اس حقیقت کا دفاع کیا جا سکے کہ روم ہی اس رویت کو قائم کرتا ہے۔
جہاں رویا نہیں ہوتی، وہاں لوگ ہلاک ہو جاتے ہیں؛ لیکن جو شریعت پر عمل کرتا ہے، وہ مبارک ہے۔ امثال 28:14۔
سلیمان ثبت کرد که هر جا رؤیا نباشد، قوم هلاک میشوند، و واژهٔ عبریِ «رؤیا» در آیهٔ چهارده همان واژهای است که در مَثَل سلیمان آمده است. این رؤیا مسئلهای مرگ و زندگی است، و «رؤیا» بهوسیلهٔ نماد روم تثبیت میگردد. واژهٔ «رؤیا» در آیهٔ چهارده همان واژهای است که برای رؤیا در حبقوق، باب دو، بهکار رفته است.
بر برج دیدبانی خویش خواهم ایستاد، و بر حصار برپا خواهم شد، و دیدهبان خواهم بود تا ببینم او با من چه خواهد گفت، و چون توبیخ شوم، چه پاسخ دهم. و خداوند مرا پاسخ داد و گفت: رؤیا را بنویس و آن را بر لوحها روشن و آشکار ساز، تا هر که آن را میخواند، بشتابد. زیرا رؤیا هنوز برای زمانی معین است، اما در پایان سخن خواهد گفت و دروغ نخواهد گفت؛ اگرچه درنگ نماید، منتظرش بمان، زیرا به یقین خواهد آمد و تأخیر نخواهد کرد. حبقوق ۲:۱–۳
لفظ «reproved» در آیهٔ نخست، به معنای «مجادله کرد» است. ویلیام میلر در تاریخ جنبش فرشتهٔ اول و دوم، دیدهبانی بود که بر برج گماشته شده بود؛ و هنگامی که در نمادگرایی نبوتی پرسید که در مجادلهٔ تاریخ خود چه پاسخ باید بدهد، به او گفته شد که رؤیا را بنویسد؛ همان رؤیایی که بهوسیلهٔ نماد روم تثبیت میگردد. مطابق با این حقیقت، هنگامی که میلریها در تحقق این سه آیه از حبقوق، نمودار پیشگام ۱۸۴۳ را تهیه کردند، به کانون اصلی همان مجادلهای که در آن درگیر بودند اشاره کردند. بیتردید آنان درک نمیکردند که ارجاعشان به استدلالِ ابلهانهٔ اینکه آنتیوخوس اپیفانس همان قدرتی بود که رؤیا را تثبیت کرد، نمایانگر مجادلهٔ باب دوم حبقوق است؛ اما خواهر وایت گفت آن نمودار «به هدایت دست خداوند ترسیم شده بود و نباید تغییر داده شود»، ازاینرو ارجاع به آن مجادله در نمودار، از دست خدا بود.
ميلريتيان بهدرستی دریافتند که نخستین نومیدی در ۱۹ اپریل ۱۸۴۴، زمانِ درنگ را آغاز کرد؛ همان زمانی که در حبقوق و نیز در مَثَلِ ده باکره در انجیل متی به آن اشاره شده است. آنان همچنین دریافتند که آن دو نبوت بهطور مستقیم با فصل دوازدهمِ حزقیال پیوند دارند، جایی که حزقیال دورهای از زمان را مشخص میسازد که در آن، تحققِ اثرِ هر رؤیا واقع خواهد شد. آن واژهٔ «رؤیا» همان واژهٔ عبریای است که اکنون در حال بررسی آن هستیم. از همینرو جونز درست میگوید: «هنگامی که» روم «بر صحنه ظاهر میشود، آنگاه آنچه رؤیا را استوار میسازد وارد میگردد، آنچه یکی از اهداف بزرگِ رؤیاست، آن یگانه نشانهٔ اصلی در خطِ رؤیا که خدا از طریق انبیا برای تمامی اعصار عطا کرده است.» روم تمام رؤیای کلام نبویِ خدا را استوار میسازد، و بهطور مشخصتر، این روم است که سراسر ساختارِ فصل یازدهم بر آن بنا شده است.
هنگامی که خواهر وایت به تحقق نهایی فصل یازدهم دانیال اشاره میکند و بیان میدارد که «بخش زیادی از تاریخی که در تحقق این نبوت روی داده است، تکرار خواهد شد»، او مشخص میسازد که تاریخهای فصل یازدهم که پیشتر تحقق یافته بودند، نمونهای از آیات پایانی فصل یازدهم دانیال بودهاند. موضوع آیات پایانی فصل یازدهم، پادشاه شمال است، که در آنجا نمایندهٔ رومِ جدید است. بنابراین، تاریخهای فصل یازدهم دانیال که تکرار میشوند، تاریخهایی هستند که نمایانگر روماند.
در شش آیهٔ پایانی باب یازدهم، رومِ جدید (پادشاه شمال) سه قدرت جغرافیایی را فتح میکند. در آیهٔ چهل، او پادشاه جنوب را (اتحاد جماهیر شورویِ سابق در سال ۱۹۸۹)، سرزمینِ جلال را (ایالات متحده در قانونِ یکشنبه که بهزودی خواهد آمد)، و مصر را (تمام جهان، آنگونه که بهوسیلهٔ سازمان ملل متحد نمایندگی میشود) مغلوب میسازد. در دانیال یازده، رومِ بتپرست چنین ترسیم شده است که برای بهتصرف درآوردن جهانِ شناختهشدهٔ آن زمان، سه قدرت جغرافیایی را فتح میکند؛ و سپس رومِ پاپی چنین ترسیم شده است که برای بهتصرف درآوردن زمین، سه قدرت جغرافیایی را فتح میکند.
رومِ بتپرست نخستینبار در این فصل، در آیهٔ چهارده، ذکر میشود تا بهعنوان نمادی که رؤیا را برقرار میسازد شناسانده شود؛ اما عروج آن به قدرت تا آیهٔ شانزده مورد بحث قرار نمیگیرد. پادشاهی اسکندر کبیر در تحققِ کلامِ نبویِ خدا به چهار بخش تقسیم شد، اما آن چهار بخش بهسرعت در دو خصمِ اصلی ادغام شدند که در روایتِ نبویای که تا پایان فصل ادامه مییابد، یا بهعنوان پادشاهِ جنوب یا پادشاهِ شمال شناخته میشوند. در آیهٔ چهارده، قدرتِ رو به ظهورِ روم بهعنوان آن قدرتی ذکر میشود که رؤیا را برقرار میسازد، اما موضوعاتی که مورد بررسی قرار میگیرند، کشاکشها میان بازماندههای پادشاهیِ اسکندر است، چنانکه بهوسیلهٔ پادشاهانِ شمال و جنوب نمایانده شدهاند.
در آیهٔ پانزدهم، آن دو پادشاه هنوز درگیر کشمکش خود هستند و پادشاه شمال غالب میباشد. اما در آیهٔ شانزدهم، روم وارد میشود و آیه میگوید: «اما آنکه بر ضد او میآید»، یعنی هنگامی که روم بر ضد پادشاه شمال که تازه بر پادشاه جنوب غالب شده بود میآید، پادشاه شمال نخواهد توانست در برابر روم ایستادگی کند. روم غالب میشود، و در آیهٔ شانزدهم، روم نیز میبایست در سرزمین جلال، یعنی یهودا، بایستد. در آیهٔ هفدهم، روم «روی خود را خواهد نهاد تا با قوت تمامی مملکت خویش داخل شود». او پادشاه شمال را که نتوانسته بود در برابر او بایستد، گرفت؛ سپس یهودا را گرفت؛ آنگاه به مصر داخل شد.
اور اُن ایّام میں بہت سے لوگ بادشاہِ جنوب کے خلاف اُٹھ کھڑے ہوں گے؛ اور تیرے لوگوں میں سے لٹیرے بھی رؤیا کو قائم کرنے کے لیے سر اُٹھائیں گے، لیکن وہ گر پڑیں گے۔ تب بادشاہِ شمال آئے گا، اور دَمْدَمَہ باندھے گا، اور مضبوط ترین شہروں کو لے لے گا؛ اور جنوب کے بازو ٹھہر نہ سکیں گے، نہ اُس کے برگزیدہ لوگ، اور نہ مقابلہ کرنے کی کوئی طاقت ہوگی۔ لیکن جو اُس پر چڑھائی کرے گا وہ اپنی مرضی کے مطابق عمل کرے گا، اور کوئی اُس کے سامنے ٹھہر نہ سکے گا؛ اور وہ اُس جلالی سرزمین میں کھڑا ہوگا، جو اُس کے ہاتھ سے تباہ کی جائے گی۔ وہ یہ بھی ارادہ کرے گا کہ اپنی ساری مملکت کی قوت کے ساتھ، اور راستبازوں کو اپنے ساتھ لے کر داخل ہو؛ اور وہ ایسا ہی کرے گا؛ اور وہ اُسے عورتوں کی بیٹی دے گا تاکہ اُسے بگاڑے؛ لیکن وہ نہ اُس کی طرف قائم رہے گی، اور نہ اُس کے لیے ہوگی۔ دانی ایل 11:14–17۔
غلبهای که در این آیات به تصویر کشیده شده است، تحققِ فصل هشتمِ کتاب دانیال است.
اور اُن میں سے ایک سے ایک چھوٹا سا سینگ نکلا، جو بہت بڑا ہوتا گیا، جنوب کی طرف، اور مشرق کی طرف، اور خوشنما ملک کی طرف۔ دانی ایل 8:9۔
شاخِ کوچکِ آیهٔ نهم، رومِ بتپرست است، و آیهٔ نهم، در هماهنگی با آیات چهاردهم تا هفدهمِ باب یازدهم، نشان میدهد که رومِ بتپرست، هنگام به دست گرفتن زمام جهان، سه موجودیت جغرافیایی را فتح خواهد کرد. آن موجودیتها عبارت بودند از جنوب (مصر)، مشرق (سوریه، پادشاه شمال) و سرزمینِ خوشمنظر (یهودا). تاریخِ آیات شانزدهم و هفدهم، نمونهوار بر فتحِ تاریخیِ سهمرحلهایِ رومِ جدید در آیات چهل تا چهلوسه دلالت دارد؛ زیرا، چنانکه خواهر وایت اظهار داشته است، «بخشِ عظیمی از تاریخی که در تحققِ این نبوت رخ داده است، تکرار خواهد شد.»
«با آنکه مصر نتوانست در برابر آنتیوخوس، پادشاه شمال، ایستادگی کند، آنتیوخوس نیز نتوانست در برابر رومیان، که اکنون بر ضد او آمده بودند، پایدار بماند. دیگر هیچ پادشاهیای قادر نبود در برابر این قدرتِ رو به عروج مقاومت کند. سوریه مغلوب شد و به امپراتوری روم ملحق گردید، هنگامی که پومپی، در سال 65 ق.م.، آنتیوخوس آسیاتیکوس را از متصرفاتش محروم ساخت و سوریه را به یک ایالت رومی تبدیل کرد.»
“همان قدرت نیز میبایست در سرزمین مقدّس بایستد و آن را ببلعد. روم در سال ۱۶۲ پیش از میلاد از راه اتحاد با قوم خدا، یعنی یهودیان، پیوند یافت، و از آن تاریخ در گاهشمار نبوی جایگاهی برجسته به دست میآورد. با این همه، تا سال ۶۳ پیش از میلاد از طریق فتح واقعی بر یهودیه سلطه نیافت؛ و آنگاه این امر به ترتیب زیر واقع شد.
«هنگامی که پومپیوس از لشکرکشی خود بر ضد مهرداد، پادشاه پونتوس، بازمیگشت، دو مدعی، هیرکانوس و آریستوبولوس، برای تاج و تخت یهودیه در کشاکش بودند. دعوای ایشان نزد پومپیوس مطرح شد، و او بهزودی بیعدالتیِ دعاویِ آریستوبولوس را دریافت؛ اما خواست که تصمیم در این امر را تا پس از لشکرکشیِ دیرآرزوی خود به عربستان به تعویق اندازد، با این وعده که سپس بازگردد و امور ایشان را چنانکه عادلانه و شایسته بنماید، فیصله دهد. آریستوبولوس، چون از احساسات واقعیِ پومپیوس آگاه شد، شتابان به یهودیه بازگشت، رعایای خود را مسلح ساخت، و برای دفاعی سخت و نیرومند آماده شد، مصمم بر آنکه به هر قیمت، تاجی را که پیشبینی میکرد به دیگری واگذار خواهد شد، برای خود نگاه دارد. پومپیوس از نزدیک در تعقیب آن گریختهبود. چون به اورشلیم نزدیک شد، آریستوبولوس، که از رفتار خود به توبه میآمد، به استقبال او بیرون آمد و کوشید با وعدهٔ تسلیم کامل و مبالغ هنگفتی پول، کار را به مصالحه بکشاند. پومپیوس، با پذیرفتن این پیشنهاد، گابینیوس را در رأس دستهای از سربازان فرستاد تا پول را دریافت کند. اما هنگامی که آن سپهسالار به اورشلیم رسید، دروازهها را به روی خود بسته یافت، و از فراز حصارها به او گفته شد که شهر بر آن توافق پایدار نخواهد ماند.»
«پومپه، تا فریب خوردن بدینگونه را بیکیفر نگذارد، آریستوبولوس را که نزد خود نگاه داشته بود، به زنجیر کشید و بیدرنگ با تمامی سپاه خویش به سوی اورشلیم حرکت کرد. هواداران آریستوبولوس بر آن بودند که شهر را دفاع کنند؛ و طرفداران هیرکانوس، که دروازهها را بگشایند. چون گروه دوم در اکثریت بودند و غلبه یافتند، پومپه آزادانه به شهر راه داده شد. آنگاه پیروان آریستوبولوس به کوه معبد عقب نشستند، با عزمی به همان اندازه استوار برای دفاع از آن مکان که پومپه برای تسخیرش داشت. در پایان سه ماه، در دیوار رخنهای پدید آمد که برای یورش کافی بود، و آن موضع به دم شمشیر گرفته شد. در کشتار هولناکی که در پی آمد، دوازده هزار تن کشته شدند. مورخ مینویسد، منظرهای جانگداز بود که کاهنان را، در حالی که در آن هنگام به خدمت الهی مشغول بودند، بنگری که با دستی آرام و قصدی استوار، کار معمول خویش را دنبال میکردند، گویی از آشوب سهمگینی که پیرامونشان برپا بود هیچ آگاهی نداشتند؛ هرچند در اطراف ایشان دوستانشان به کشتار سپرده میشدند، و هرچند بارها خون خود آنان با خون قربانیهایشان درهم میآمیخت.»
«پس از آنکه به جنگ پایان داد، پومپی دیوارهای اورشلیم را فرو ریخت، چندین شهر را از قلمرو یهودیه به حوزهٔ اقتدار سوریه منتقل کرد، و بر یهودیان خراج مقرر داشت. بدینسان، اورشلیم برای نخستین بار بهواسطهٔ فتح در دست آن قدرت قرار گرفت که میبایست «سرزمینِ جلال» را در چنگال آهنین خود نگاه دارد تا آن را بهکلی نابود سازد.
«آیۀ ۱۷. او نیز روی خود را خواهد نهاد تا با قوّت تمامی مملکت خویش داخل شود، و راستان با او باشند؛ و چنین خواهد کرد: و دخترِ زنان را به او خواهد داد تا او را فاسد سازد؛ امّا او بر جانب وی استوار نخواهد ماند و از آنِ او نخواهد بود.»
«اسقف نیوتن برای این آیه قرائتی دیگر ارائه میکند که به نظر میرسد معنای آن را روشنتر بیان میدارد، بدینقرار: “او همچنین عزم خود را جزم خواهد کرد تا با قوهٔ قهریه به تمامی آن مملکت داخل شود.” آیهٔ 16 ما را تا زمان فتح سوریه و یهودیه به دست رومیان پیش آورد. روم پیشتر مقدونیه و تراکیه را فتح کرده بود. اکنون مصر تنها بخشی بود که از “تمامی آن مملکتِ” اسکندر باقی مانده و هنوز به سلطهٔ قدرت روم درنیامده بود؛ قدرتی که اینک عزم خود را جزم کرده بود تا به قهر در آن سرزمین داخل شود.» یورایاه اسمیت، Daniel and the Revelation، 258–260.
ما پیشتر، بیش از یکبار در این مقالات، اشاره کردهایم که آیات سی و سیویکِ دانیال یازده چگونه با آیات چهل و چهلویک منطبق هستند، و تاریخِ آیات سی و سیویک نیز با برکنده شدنِ سه شاخ همراستا است.
من آن شاخها را نگریستم، و اینک در میان آنها شاخ کوچکی دیگر برآمد، که پیشِ روی آن، سه شاخ از شاخهای نخستین از بیخ کنده شدند؛ و اینک در این شاخ، چشمانی چون چشمان انسان بود، و دهانی که سخنان عظیم میگفت. … و دربارهٔ آن ده شاخ که بر سر او بودند، و دربارهٔ آن دیگری که برآمد و پیشِ روی آن سه شاخ فرو افتادند؛ یعنی همان شاخی که چشمان داشت و دهانی که سخنان بسیار عظیم میگفت، و منظرش از یارانش مهیبتر بود. دانیال ۷:۸، ۲۰.
همانگونه که دانیال باب هشت، آیهٔ نه، سه ناحیهٔ جغرافیاییِ کشورگشایی را که رومِ بتپرست را بر تخت استوار ساخت، به تصویر میکشد، برکنده شدنِ شاخها نیز (که نمایانگرِ هرولیها، استروگوتها و وندالهاست) سه ناحیهٔ جغرافیاییِ کشورگشایی را نمایان میسازد که رومِ پاپی را بر تخت استوار ساخت. هر دوِ آن تاریخها با آیات چهل تا چهلوسه از دانیال یازده همسو هستند، و برکنده شدنِ آن سه شاخ با تاریخِ آیات سی و سیویک مطابقت دارد.
«آیه ۸. در شاخها تأمل میکردم، و اینک شاخ کوچکِ دیگری در میان آنها برآمد، که پیشِ روی آن سه شاخ از شاخهای نخستین از ریشه برکنده شدند؛ و اینک در این شاخ، چشمانی مانند چشمان انسان بود، و دهانی که سخنان بزرگ میگفت.»
«دانیال به شاخها نگریست. نشانههای حرکتی شگفت در میان آنها پدیدار شد. شاخی کوچک (که در آغاز کوچک بود، اما سپس از همتایان خود نیرومندتر شد) در میان آنها سر برآورد. به این بسنده نکرد که آرامآرام برای خود جایگاهی بیابد و آن را پر کند، بلکه میبایست برخی از دیگران را کنار زند و جای آنان را غصب کند. سه پادشاهی پیش روی آن از ریشه برکنده شدند. این شاخ کوچک، چنانکه بعدتر فرصت خواهیم داشت آن را کاملتر ملاحظه کنیم، همان پاپیّت بود. آن سه شاخی که پیش روی آن از ریشه برکنده شدند، هرولیها، استروگوتها، و وندالها بودند. و سبب اینکه از ریشه برکنده شدند این بود که با تعلیم و ادعاهای سلسلهمراتب پاپی مخالف بودند، و از اینرو با برتری اسقف روم در کلیسا مخالفت میورزیدند.»
«و «در این شاخ چشمانی مانند چشمان انسان، و دهانی که سخنان بزرگ میگفت، وجود داشت»؛ آن چشمان، نمادی شایسته از زیرکی، تیزبینی، مکاری، و دوراندیشیِ سلسلهمراتب پاپی بودند؛ و آن دهان که سخنان بزرگ میگفت، نمادی شایسته از ادعاهای متکبرانهٔ اسقفان روم بود.» یوریا اسمیت، دانیال و مکاشفه، ۱۳۲–۱۳۴.
این روم است که رؤیای نبوت کتابمقدس، و بهویژه رؤیای دانیال باب یازدهم را برقرار میسازد. در آن باب، بخش بزرگی از تاریخ نبوی که پیش از جنبش میلری تحقق یافته بود، میبایست در شش آیهٔ آخر دانیال یازده تکرار شود. غلبه بر سه مانع جغرافیایی که هم روم بتپرست و هم روم پاپی را بر تخت استوار ساخت، در باب یازدهم به تصویر کشیده شده است، و آن دو تصویر، زمانِ برپا شدن دوبارهٔ رومِ جدید بر تخت را نمونهوار مینمایانند. این روم است که رؤیا را برقرار میسازد، و پولس تصریح میکند که روم پاپی در زمان خویش مکشوف میگردد.
کسی بھی طرح کوئی شخص تمہیں فریب نہ دے، کیونکہ وہ دن نہیں آئے گا جب تک کہ پہلے برگشتگی نہ واقع ہو، اور وہ مردِ گناہ ظاہر نہ کیا جائے، یعنی ہلاکت کا فرزند؛ جو ہر اُس چیز کی مخالفت کرتا اور اپنے آپ کو اُس سب پر بلند کرتا ہے جو خدا کہلاتی ہے یا جس کی پرستش کی جاتی ہے؛ یہاں تک کہ وہ خود خدا بن کر خدا کے ہیکل میں بیٹھتا ہے اور اپنے آپ کو ظاہر کرتا ہے کہ وہ خدا ہے۔ کیا تمہیں یاد نہیں کہ جب میں ابھی تمہارے ساتھ تھا تو یہ باتیں تم سے کہا کرتا تھا؟ اور اب تم جانتے ہو کہ کون سی چیز مانع ہے تاکہ وہ اپنے وقت پر ظاہر کیا جائے۔ 2 تھسلنیکیوں 2:3–6۔
پاپائیت در سال ۵۳۸ بهعنوان پنجمین پادشاهیِ نبوتِ کتابمقدس بر تخت نشست، و بسیاری که آیهٔ شش را در نظر میگیرند، بیگمان چنین فرض خواهند کرد که مقصود پولس این است که «پاپائیت در سال ۵۳۸ آشکار میگردید.» این ممکن است درست باشد، اما دستکم حقیقتی ثانوی از آن چیزی است که پولس به آن اشاره میکرد. پولس، همچون همهٔ انبیا، بیش از آنکه از دورهٔ زمانیِ خود سخن بگوید، دربارهٔ ایام آخر سخن میگوید. او به این اشاره داشت که پاپائیت چگونه بهگونهای نبوی آشکار خواهد شد؛ زیرا او، بهعنوان نبی، با همهٔ انبیای دیگر همعقیده بود. حکم بر حکم؛ آنان که رؤیا ندارند هلاک میشوند، و آنان که رؤیا ندارند، رؤیا ندارند زیرا نمیدانند چه چیزی رؤیا را برپا میسازد. دانستن اینکه روم رؤیا را برپا میسازد، درکی مرگ و زندگی است. پولس، در توافق با دیگر انبیا، مشخص میسازد که آنچه رومِ پاپی را آشکار میکند، یعنی آن رومی را که رومِ ایام آخر است، «زمان او» است. «زمان» نبویِ مرتبط با روم، همان چیزی است که آشکار میسازد روم چیست و کیست.
ما این مطالعه را در مقالهٔ بعدی ادامه خواهیم داد.
رسولِ پولُس نے تھسلنیکیوں کے نام اپنے دوسرے خط میں اُس عظیم ارتداد کی پیشین گوئی کی جو پاپائی اقتدار کے قیام پر منتج ہونا تھا۔ اُس نے اعلان کیا کہ مسیح کا دن نہیں آئے گا، “جب تک پہلے دین سے برگشتگی نہ ہو جائے، اور وہ گناہ کا آدمی، یعنی ہلاکت کا فرزند، ظاہر نہ ہو؛ جو ہر اُس چیز کی مخالفت کرتا اور اپنے آپ کو اُس سب سے بلند کرتا ہے جو خدا کہلاتی ہے یا پوجی جاتی ہے؛ یہاں تک کہ وہ خود کو خدا ظاہر کرتے ہوئے خدا کے ہیکل میں خدا بن کر بیٹھتا ہے۔” اور مزید برآں، رسول اپنے بھائیوں کو خبردار کرتا ہے کہ “بدی کا بھید تو اب بھی اثر کر رہا ہے۔” 2 تھسلنیکیوں 2:3، 4، 7۔ اُس ابتدائی زمانے ہی میں اُس نے دیکھا کہ کلیسیا میں ایسی گمراہیاں در آ رہی ہیں جو پاپائیت کی نشوونما کے لیے راہ ہموار کریں گی۔
«کمکم، نخست در نهان و خاموشی، و سپس هرچه بیشتر نیرو گرفت و بر ذهنهای انسانها تسلط یافت، “سرِّ بیدینی” کار فریبنده و کفرآمیزِ خود را به پیش برد. تقریباً بهگونهای نامحسوس، رسومِ بتپرستی راه خود را به درون کلیسای مسیحی گشود. روحِ سازش و همرنگی، مدتی بهواسطهٔ آزارهای سختی که کلیسا زیر سلطهٔ بتپرستی تحمل میکرد، مهار شده بود. اما چون آزارها پایان یافت، و مسیحیت به دربارها و کاخهای پادشاهان راه یافت، سادگیِ فروتنانهٔ مسیح و رسولان او را کنار نهاد و بهجای آن، شکوه و غرورِ کاهنان و فرمانروایانِ بتپرست را پذیرفت؛ و بهجای مطالبات خدا، نظریهها و سنّتهای انسانی را جایگزین ساخت.改 ایمانِ ظاهریِ قسطنطین، در اوایل قرن چهارم، موجب شادمانی عظیمی شد؛ و جهان، در حالی که خود را به صورتی از پارسایی پوشانده بود، به درون کلیسا گام نهاد. اکنون کار فساد بهسرعت پیش رفت. بتپرستی، در حالی که مغلوب به نظر میرسید، فاتح گردید. روحِ او کلیسا را در اختیار داشت. تعالیم، آیینها، و خرافاتِ او در ایمان و پرستشِ پیروانِ مدعیِ مسیح درآمیخته شد.»
«این سازش میان بتپرستی و مسیحیت به شکلگیریِ «مردِ گناه» انجامید که در نبوت پیشگویی شده بود که با خدا مخالفت ورزد و خویشتن را برتر از او برافرازد. آن نظام عظیمِ دینِ باطل، شاهکارِ قدرتِ شیطان است—یادبودی از کوششهای او برای نشستن بر تخت سلطنت و فرمانروایی بر زمین مطابق ارادهٔ خویش.» جدال عظیم، 49، 50.